 اوست و اين قبيل احاديث كه روح غلو از آن مي‌بارد مطرود شود، پس چرا مسؤولين شريعت به چنين عملي همت نگماشته‌اند؟ مگر نه اين چنين احاديث است كه روح خوف و خشيت را در افراد كشته و آنان را به جرأت در معصيت و سستي در انجام احكام مغرور مي‌نمايد كه يك زيارت چندين هزار حسنه در نامه عمل زائر ثبت و چندين هزار سيئه را محو مي‌كند فلذا براي دست يافتن بدان به هر قيمتي باشد اقدام مي‌كند تا از قيد ساير احكام آزاد گردد؟
ديگر از رجال احاديث زيارت حسن بن علي بن زكريا يا حسين بن علي بن زكريا (به اختلاف نسخه‌ها) است. اين شخص را در كتب رجال چنين معرفي كرده‌اند:
أ / غضائري در «مجمع الرجال » 2/190 فرموده است: «حسين بن علي بن زكريا بن صالح زفر العدوي أبوسعيد ضعيف جداّ كذاب».
حسين بن علي بن زكريا بن صالح ... خيلي ضعيف و بسيار دروغگو است.
ب / رجال علامه حلي ص 217 نيز او را به همين صفات نكوهيده مذمت كرده است.
8-حسين بن عبدالله: كه در ضمن شرح حال حسن بن علي بن أبي عثمان نامي از او برده شده(8)   وي را در كتب رجال چنين وصف كرده‌اند.
أ / رجال علامه حلي ص 216 : « حسين بن عبدالله السعدي أبو عبدالله بن عبيدالله بن سهل ممن اطعن عليه و رمي بالغلو».
حسن بن عبدالله از كساني است كه بر او طعن زده و او را به غلو نسبت داده‌اند».
ب /رجال كشي ص 432 «إن حسين بن عبدالله القمي أخرج من قم في وقت كانوا يخرجون من اتهموه بالغلو».
حسين بن عبدالله قمي كسي است كه او را هنگام اخراج غالياناز قم از شهر بيرون راندند.!
9-حسين بن مختار: تنقيح المقال 1/343 او را از قول شيخ طوسي واقفي مي‌شمارد و در قسمت دوم رجال علامه كه مخصوص حال ضعفاء است نيز او را واقفي مى‌داند و همچنين شيخ بهائي در «وجيزه» او را از ضعفاء مي‌شمارد.
10-حسين بن يزيد النخعي: مجمع الرجال از قول نجاشي آورده است كه: «قال قوم من القميين أنه غلا في آخر عمره». او در آخر عمر، ‌غلو كننده شده است.!
11- خيبري بن علي الطحان: غضائري مجمع الرجال 2/ص275 فرموده است: «خيبري بن علي بن الطحان ضعيف الحديث غال المذهب كان يصحب يونس بن الظبيان و يكثر الروايات عنه و له كتاب عن أبي عبدالله (ع) لا يلتفت إلى حديثه». 
خيبري از مردم كوفه و ضعيف الحديث و غلو كننده مذهب است، او همنشين و صاحب يونس بن ظبيان است كه از بدترين غاليان و دروغگويان است. و از او روايات بسيار نقل مي‌كند وي داراي كتاب حديثي است به نقل از حضرت صادق (ع) اما به حديث او نبايد اعتناءكرد.
ودر رجال نجاشي ص 118 نيز او را به همين صفات نكوهيده مذمت مي‌كند كه در مذهب او ارتفاع و غلو است.
اين بدبخت غلو كننده احاديثي چند در موضوع زيارت دارد. يكي از احاديث او اين حديث سراسر كذب و غلو است كه در كتاب القمي عن أبي الحسن الرضا (ع) قال: «من زار قبر أبي عبدالله (ع) بشط الفرات كمن زار الله في عرشه».
-حضرت رضا (ع) فرمود: كسي كه قبر حسين (ع) را در شط فرات زيارت كند چون كسي است كه خدا را در عرش زيارت كرده است»!!.
آري حسين (ع) چون خدا و فرات، چون عرش است (9)  عجب است كه اين حديث را با همين سند شيخ طوسي نيز در «تهذيب الأحكام» 6/46 آورده است.
12- داوود بن كثير الرقي: شرح حال او در متن بحث مذكور است بدانجا رجوع شود(10) .
13- سلمة بن الخطاب: 
از سلمه بن الخطاب بيش از بيست حديث در «كامل الزيارة» و تهذيب الاحكام» روايت شده است اينك ترجمه او: أ / مجمع الرجال غضائري ص 152: «سلمة بن الخطاب البراوستاني أبومحمد من سواد الري ضعيف».
ب / رجال نجاشي، ص142: «سلمة بن الخطاب أبو الفضل البراوستاني الايرقاني قرية من سوادالري ،كان ضعيفا في حديثه».
كه هر دو بزرگوار: غضائري ونجاشي او را در حديث ضعيف شمرده است.
ج / رجال علامه ص 227 نيز او را ضعيف الحديث دانسته است.همچنين ديگر كتب معتبر رجال.
14-سهل بن زياد الادمي: اين شخص نيز ترجمه حال نكبت مآل او در متن بحث آمده است(11) .
15- سيف بن عميره: اين شخص به فرموده مؤلف «كشف الرموز» و بنا به نقل تنقيح المقال مطعون و ملعون است.
 16- صالح بن عقبه: از اين بدبخت درموضوع زيارت در «تهذيب» و «كامل الزيارة».احاديث بسيارآمده است. اينك ترجمه حال او:
أ / مجمع الرجال ج3 ص 206 غضائري درباره او فرموده است : «صالح بن عقبه بن قيس بن سمعان ريحه مولى رسول الله روى عن أبي عبدالله (ع)، غال، كذاب، لا يلتفت إليه».
يعني وي هم غلو كننده و هم كذاب است كه نبايد به او اعتناء نمود!.
ب / در رجال علامه ص 230 قسم الثاني عين همين عبارات تكرار شده است.
ج / تنقيح المقال ج2 ص 93 به نقل از ابن داوود با ذكر همين جملات مي‌فرمايد: «و نسب إلي ابن الغضائري انه قال: ليس حديثه بشئ، غال، كذاب وكثير المناكير». حديثش به هيچ نمي ارزد، او هم غلو كننده است و دروغگو و كثير المناكير است يعني حديث منکر زياد روايت مي کرده.
اينك اين تحفه غلو كننده انه را كه در «كامل الزيارة» صفحه 104 آمده است از او بشنويد: « ... عن صالح بن عقبه عن أبي هارون المكفوف، قال أبو عبدالله (ع)، ‌يا أبا هرون أنشدني في الحسين (ع) فأنشدته: امرر على جدك الحسين فقل لاعظمه الزكيه، قال فبكى، ثم قال: زدني، قال فأنشدته القصيدة الاخرى قال فبكى و سمعت البكاء من خلف الستر قال فلما فرغت قال لي يا أبا هرون من أنشد في الحسين شعرا فبكى و أبكى عشرا، كتبت له الجنة، و من أنشد شعرا فبكى وأبكى خمسة كتبت له الجنة و من أنشد شعرا في الحسين عليه السلام فبكى وأبكى واحداً كتبت له الجنة و من ذكر الحسين عنده فخرج من عينه الدموع مقدار جناح ذباب كان ثوابه على الله و لم يرض له بدون الجنة». 
- صالح بن عقبه از أبوهارون مكفوف روايت مى‌كند، همين أبو هارون را «تنقيح المقال» فصل الكني و خلاصه علامه حلي ص 267 چنين معرفي مى‌كنند كه «روي فيه طعنا عظيما» بر وي طعن عظيم وارد كرده‌اند اين شخص بدنام مي‌گويد: كه حضرت صادق (ع) به من فرمود: اي أبا هارون در مرثيه امام حسين شعري بسراي، من قصيدة: «امرر علي جدك الحسين» را تا آخر سرودم. و آن حضرت گريه كرد، آنگاه فرمود زياده كن، من قصيده اي ديگر سرودم، ‌باز حضرت گريست و من صداي گريه را از پشت پرده(حرم حضرت) شنيدم، چون فارغ شدم، حضرت فرمود: اي أبو هارون كسي كه در مرثيه حسين شعري بگويد كه خود گريه كند و ده نفر را بگرياند، ‌بهشت براي او نوشته مي‌شود و كسي كه شعري بسرايد و گريه كند و پنج نفر را بگرياند بهشت براي او نوشته مي‌شود و كسي كه شعري بگويد و خود بگريد و يك نفر را بگرياند بهشت براي او نوشته شود، و كسي كه نام حسين در نزد او ذكر شود و از چشمان او به اندازه بال مگس اشك بتراود ثواب آن بر خدا است كه حدأقل آن، اين است كه به كمتر از بهشت براي او راضي نمي‌شود.
آري اينگونه افسانه‌هاست كه از اين شياطين انسي به وحي و الهام شياطين جني بر مردم ما شب وروز القاء مي‌شود، آنگاه بعضي‌ها بي‌حساب و كتاب و بدون عقل و شعور و انسانيت و گستاخ و فاسد بار مي‌آيند كه ديگر به هيچ وجه اصلاح آنان امكان پذير نمي‌باشد, زيرا از همان راهي فاسد شده‌اند كه بايد اصلاح مي‌شدند يعني از راه دين و 