نگرديد. بدين‌سان مذهب احمد و مذهب شافعي، آن‌گونه كه واضح است، يك عنوان نيافت. تدوين مذهب احمد حنبل با مذهب شافعي، براي كساني كه به‌طور مستقيم از اين دو فقه آموخته‌اند، مستقل و جدا به نظر نرسيده است.
مذهب شافعي، از ميان ساير مذاهب، بيش‌ترين مجتهدان مطلق و مجتهدان در مذهب و هم‌چنين بيش‌ترين اصولي‌ها و متكلمين را داشته است. اين مذهب بيش از ديگر مذاهب، از مفسران قرآن و شارحان حديث برخوردار بوده و در سند و روايت و هم‌چنين ضبط گفته‌هاي صريح امام و جدايي اقوال امام و اصحاب وجوه، قوي‌تر از ساير مذاهب مي‌باشد و در آن، بيش از مذاهب ديگر به ترجيح برخي از اقوال و مفاهيم بر بعضي از اقوال و معاني، توجه شده است.
اين موارد، بر پژوهش‌گري كه مذاهب را مورد بررسي و پردازش قرار دهد، پوشيده نمي‌ماند. نخستين هواداران شافعي، مجتهدان مطلق بودند و در ميانشان كسي نبود كه از شافعي در تمام موارد اجتهاديش تقليد نمايد تا اين‌كه ابن‌سريج پيدا شد و قواعد تقليد و تخريج را بنا نهاد و سپس هوادارانش، راه او را پيمودند و همين رشته را ادامه دادند. از اين‌رو او، از مجددان آغاز سده‌ي دوم به‌شمار مي‌رود. (و الله اعلم)
هم‌چنين اين نكته از پژوهش‌گر پنهان نمي‌ماند كه مايه‌ و مباحث اصلي مذهب شافعي، از احاديث و آثار تدوين‌يافته، مشهور و مشروح، مي‌باشد و اين اتفاق، در مورد مذهب ديگري، صورت نگرفته است؛ از اين‌رو مذهب ديگري، از اين ويژگي برخوردار نيست. يكي از مواد و دست‌مايه‌هاي علمي مذهب شافعي، كتاب المؤطا است؛ هرچند كه او، پيش از شافعي بوده، اما شافعي، مذهبش را بر اساس مؤطا بنا نهاده است؛ از ديگر مواد و دست‌مايه‌هاي مذهب شافعي مي‌توان اشاره كرد به: صحيح بخاري، صحيح مسلم و كتاب‌هاي ابوداود، ترمذي، ابن‌ماجه، دارمي و مسند شافعي، سنن نسائي، سنن دارقطني، سنن بيهقي و شرح السنة از بغوي.
بخاري، هرچند كه به شافعي، نسبت يافته، اما هم‌چنان‌كه در بسياري از موارد موافق و هم‌سوي شافعي است، در بسياري از موارد نيز با شافعي مخالفت كرده است؛ از اين‌رو آراي فردي بخاري، از مذهب شافعي، به شمار نمي‌رود.
ابوداود و ترمذي نيز مجتهد بوده‌ و به احمد و اسحاق نسبت يافته‌اند؛ ابن‌ماجه و دارمي نيز بنا بر اطلاع ما، همين‌گونه بوده‌اند. (والله اعلم)
مسلم و نيز عباس اصم كه مسند شافعي را گرد آورد و هم‌چنين كساني كه پس از او نام برديم، از هواداران مذهب شافعي بوده‌اند.
اگر تمام آن‌چه را كه گفتيم، دريافته باشيد، برايتان اين نكته روشن خواهد شد كه كساني كه جدا از مذهب شافعي عمل كرده‌اند -هرچند كه داناي به علم حديث باشند- از دست‌يابي به جايگاه اجتهاد مطلق، محروم مانده‌ و در عين حال از اين‌كه خود را در شمار شاگردان شافعي و هوادارانش، قرار دهند، خودداري كرده‌اند.
و كن طفيليهم علي أدب فلا      أري شافعاً سوي الأدب
يعني: بر اساس ادب، خود را منتسب و شاگرد شافعي قرار بده كه من، شافعي بودن را جز، ادب نمي‌دانم.1) خوب است به جاي واژه‌ي تقليد، از كلمه‌ي پيروي، استفاده شود؛ چراكه تقليد، عبارتست از پيروي كور و بسته و عاري از دليل و برهان. نگا: إرشاد الفحول (ص265)، نزهة الخاطر العاطر (2/449-450). ابن عبدالبر در كتاب (جامع بيان العلم و فضله، 2/117) مي‌نويسد: ابوعبدالله بن خويز منداد بصري مالكي مي‌گويد: «معناي تقليد در شرع، عبارتست از رجوع به قولي كه گوينده‌اش هيچ دليلي ندارد و در شريعت، از آن نهي شده است؛ اما اتباع، پيروي از آن‌چه را گويند كه با دليل و برهان، ثابت شده است.» وي، در جاي ديگري از اين كتاب مي‌نويسد: از هر كسي كه بدون دليلي كه گفته‌اش را به اثبات برساند، پيروي كني، در واقع، مقلد او گشته‌اي و تقليد در دين خدا، نادرست مي‌باشد.. هر كسي كه وجود دليلي، تو را به پيروي از گفتارش وادارد، اتباع و پيروي درستي فراروي تو قرار داده است. چراكه در دين، تقليد، ممنوع و اتباع، خوشايند است.»
2) تقليد، پس از سه نسلي رواج يافت كه در حديث صحيح، بهترين نسل‌ها معرفي شده‌اند؛ يعني پس از صحابه، تابعين و تبع تابعين. تقليد از مذاهب اربعه نيز پس از وفات ائمه‌ي اربعه، متداول شد. شيوه ائمه‌ي اربعه در مورد برحذر داشتن از تقليد و عدم انحصار در مذهب يا مذاهب مشخص، بر منهج پيشينيانشان استوار بود. شكل‌‌گيري تقليدِ از اين مذاهب، زاده‌ي عمل‌كرد عوام و توده‌ي مردمي است كه خود را ملزم به تقليد پنداشتند؛ بي‌آن‌كه ائمه، چنين چيزي گفته و يا قايل به تقليد از مجتهد مشخصي باشند. نگا به كتاب: الرد علي من أخلد إلي الأرض…ص133-147.
3) آن‌گونه كه محقق اين كتاب نگاشته: اين، نظر مؤلف است و جاي بحث دارد. اما از سوي ديگر تمذهب كه در اصل كتاب ثبت شده، به معناي گرايش به مذهب مي‌باشد نه به معناي تقليد؛ مي‌دانيم كه ميان تقليد و گرايش به مذهب، تفاوت زيادي وجود دارد. علاوه بر اين، دهلوي، اين گرايش به مذهب را در مذهب چهار امام، منحصر نكرده است؛ گرچه لاجپوري كوشيده تا اين تمذهب و به تعبير ايشان، تقليد را منحصر به چهار امام قرار بدهد؛ وي به همين مقصد (در كتاب تقليد شرعي، ص48) نام ائمه‌ي اربعه رحمهم‌الله را بر نوشت‌آورد دهلوي [البته با حفظ امانت در نقل نوشتار!] در داخل () آورده است تا چنين وانمود كند كه تقليد از ائمه‌‌ي اربعه، الهامي است از سوي خدا به علماي امت! (مترجم)
4) او، عبدالسلام بن عبدالرحمن بن عبدالكريم بن زياد يمني شافعي (عزالدين، ابونصر) است. المطالع الشمسية في الأجوبة السنية، تشنيف الأسماع بحكم الحركة في الذكر و السماع، شرح علي مولد حسين بن الأدهل، از آثار اوست. وي، در سال 957هـ درگذشت.
نگا: شذرات الذهب (8/378-379)، هدية العارفين از بغدادي (1/571) معجم المؤلفين (2/147).
5) نگا: كتاب (تاريخ الفقه الإسلامي)، ص120-121 مبحث: اسباب التقليد و انتشاره؛ نوشته‌ي شيخ محمد علي السايس.
6) او، عثمان بن عبدالرحمن بن عثمان بن موسي كردي موصلي شافعي، معروف به ابن‌صلاح است. وي، محدث، مفسر،اصولي، نحوي و فقيهي بود كه تقي الدين و ابوعمرو نيز ناميده مي‌شد و به علم رجال، دانش وافري داشت. او، در سال 577هـ به دنيا آمد و در سال 643هـ درگذشت. از آثارش مي‌توان اشاره كرد به: شرح المشكل الوسيط (للغزالي) في فروع الفقه الشافعي، الفتاوي، علوم الحديث. نگا: وفيات الأعيان (1/393-394)، تذكرة الحفاظ (4/214-215)، معجم المؤلفين (2/361-362).
7) او، يحيي بن شرف بن مري بن حسن بن حسين بن محمد بن جمعه بن حزام نووي دمشقي شافعي، معروف به محي‌الدين و ابوزكريا است. وي، فقيه مجتهدي بود كه در سال 631هـ به دنيا آمد و در سال 677هـ درگذشت. (شرح مسلم)، (رياض الصالحين) و (روضة الطالبين) از آثار اوست.
نگا: تذكرة الحفاظ (4/250-254)، شذرات الذهب (5/354-356)، معجم المؤلفين (4/98).
8) اين، قياس نادرستي است.. علاوه بر اين اگر قياس دهلوي را درست تلقي كنيم، باز هم از گفته‌ي ايشان، اين نكته برنمي‌آيد كه تقليد به‌طور مطلق واجب است. بررسي تمام مو