يل را نيز ضروري مي‌دانيم:
الف) شكي نيست كه نشانه‌ها و پيامدهاي تعصب، نوعي بيماري و غلط‌انديشي است؛ اما الحمد لله كه اين بيماري، همه‌گير و عمومي نيست و اين امت، هم‌چنان از خير و نيكي بهره‌مند مي‌باشد و خير و نيكي تا روز قيامت، اين امت را همراهي مي‌كند.
ب) عيب و كاستي در اصل مدارس و مكاتب فقهي نيست؛ بلكه اگر از زاويه‌ي مثبت (يعني قابليت مدارس براي پژوهش در قرآن‌ و سنت) به مدارس علوم ديني بنگريم، وجود اين مدارس، خجسته و فرخنده مي‌باشد. عيب و كاستي در تعصب بر مذاهب و مدارس فقهي است كه باعث مي‌شود تا مشكلات و خطراتي فراروي امت قرار بگيرد كه آن را پاره‌پاره و پراختلاف مي‌كند.
مذاهب، در قالب مدارسي شكل گرفته كه بنيان‌گذاران آن، بنا بر دانش و گستره‌ي علمي خود، سعي و تلاش زيادي نموده‌اند تا در چارچوب اصول و ضوابطي كه خود ترتيب داده‌اند، احكام شرعي را از كتاب و سنت برگيرند؛ آنان نيز همانند ديگر افراد بشر بوده و به‌سان پيامبران معصوم نبوده‌اند كه تمام گفته‌هايشان درست و صحيح باشد و از اين‌رو مجموعه‌‌هاي فقهي، بر همين مبنا و صورت، شكل گرفت [كه درست و نادرست در آن آميخته مي‌باشد.] امامان فقهي در آن‌چه، درست گفته‌اند، دو پاداش مي‌يابند و هر جا كه اشتباه كرده و به خطا رفته‌اند نيز يك اجر و پاداش دريافت مي‌كنند.
نكات مهم و درستي وجود دارد كه يادآوري و دانستن آن، ضروري است؛ چراكه نقشي محوري و پايه‌اي در پژوهش‌هاي اين‌چنيني دارد:
اول) درست نيست كه پژوهش‌هاي قرآني و مطالعات سنت‌شناسي و هم‌چنين منهج و روش سلف صالح در فهم قرآن و سنت، به بهانه و به نام فقه اسلامي كنار گذارده شود. چنان‌چه بي‌توجهي به پژوهش در فقه اسلامي و كنار نهادن ميراث گران‌بهاي فقهي به نام كتاب و سنت صحيح نيست.
روش درست در اين چارچوب، پژوهش در فقه اسلامي به شكل ذيل مي‌باشد:
الف) فقه مقارن.
ب) فقه استدلالي.
ج) فقه ترجيحي.. ترجيح مسايل فقهي از ميان فقه مذاهب نيز عملي است بشري كه تعصب و سرسختي بر آن، درست نيست.
اينك اين مسأله مطرح مي‌شود كه چنين كاري از عوام و توده‌ي افراد امت، ساخته نيست… در پاسخ بايد گفت كه: پرداختن به اين مسأله، ما را از موضوع اصلي خارج مي‌كند و بررسي اين موضوع، كاري مستقل و جداگانه مي‌طلبد.(1)
***
ما، اينك بيش از هر زماني نيازمند اين هستيم كه خود را همانند سلف صالح، مجتهدان و علماي عامل، به فرهنگ و اخلاق اختلاف، آراسته كنيم. آنان به‌رغم آن‌كه با هم اختلاف داشتند، حرمت و احترام يك‌ديگر را حفظ مي‌كردند و براي هم دعا نيز مي‌نمودند، پشت سر هم‌ديگر نماز مي‌خواندند و چنان‌چه يكي از آنان، وفات مي‌كرد، بر او دل مي‌سوزاندند و از او تنها به خير و خوبي، ياد مي‌كردند. بايد هم اين‌گونه مي‌بودند؛ چراكه مقصود و هدف آن‌ها، روشن شدن حق بود و برايشان مهم نبود كه حق، توسط چه كسي، روشن و غالب شود؟ بلكه تنها به روشن شدن حق مي‌انديشيدند. امام شافعي رحمه الله مي‌گويد: «با هيچ كس مناظره و بگومگو نكردم، جز اين‌كه دوست داشتم: خداي متعال، حق را به وسيله‌ي او روشن نمايد.»
پس از اين بزرگواران، كساني آمدند كه اين اخلاق و فرهنگ را كنار نهادند؛ چراكه هدف‌ها تغيير كرد و نيت افراد، متفاوت از نيتي شد كه سلف صالح در مسايل اختلافي دنبال مي‌كردند. هوا و هوس، بر ضمير و درون افراد، چيره گشت؛ ياد خدا در اين مردم، كاستي يافت و تمام تلاش‌ها و خواسته‌ها، در راستايي قرار گرفت كه هر كس، دوست داشت فكر و خواسته‌ي او غالب شود. آري در چنان جامعه‌اي واي به حال كسي بود كه با انديشه‌ي اين مردمان مخالفت نمايد! بنابراين جاي شگفت و تعجب نيست كه به‌خاطر اين خودسري‌ها و غلط‌انديشي‌ها، شاهد دشنام‌گويي به يك‌ديگر و درگيري‌ها و اختلافات شديدي باشيم.
خداي متعال، همواره براي حفظ و ماندگاري دينش، كساني را به وجود آورده كه به اصلاح و به‌كرد امور ديني امت بپردازند و دين را از تحريف گزاف‌كاران و دست‌بُرد باطل‌گرايان و خفت‌گري ياوه‌كاران، مصون بدارند. اين كار از علماي صحابه(رض) آغاز شد و با منهج سلف صالح، حمايت شده و تداوم يافت. روش سلف صالح تأكيد بر اصول و ضوابطي از اين قبيل بود كه: (سخن هر كسي را مي‌توان قبول و يا رد كرد؛ جز سخن معصوم كه بايد بي‌چون و چرا پذيرفته شود.).. (هرگاه حديثي، صحيح باشد، مذهب من همان است.)
اين رويه، در گذر دوران و تكرار ايام تداوم يافت و كساني چون ابن‌تیميه رحمه‌الله در كتابش به نام (رفع الملام عن الأئمة الأعلام) و سيوطي رحمه‌الله در كتاب (الرد علي من أخلد إلي الأرض و جهل أن الإجتهاد في كل عصر فرض) و هم‌چنين عده‌اي ديگر از علما، كوشيدند تا اين انديشه را نهادينه كنند و دروغ‌ها و افكار اشتباه را از انديشه‌ي درست اسلامي، بزدايند. علامه ولي‌الله دهلوي رحمه‌الله از ديگر كساني است كه در اين پهنه، فعاليت خجسته‌اي نمود و كتاب (الإنصاف في بيان أسباب الإختلاف) را به نگارش درآورد. اينك اين كتاب را به برادران و خواهران مسلمان تقديم مي‌كنيم و اميدواريم كه اين كار، به‌سان خشتي در ساختمان، مقدمه‌اي براي بناي انديشه‌ي درست اسلامي گردد.
---------------------------------------------------------------------------------------
1) نگاه كنيد به: «القول المفيد في حكم التقليد» از امام شوكاني به تحقيق و تخريج: محمد صبحي حسن حلاق.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:7.txt">نام، زادگاه و دوران پرورش</a><a class="text" href="w:text:8.txt">ويژگي‌هاي اخلاقي و رفتاري دهلوي</a><a class="text" href="w:text:9.txt">جايگاه و رتبه‌ي علمي دهلوي</a><a class="text" href="w:text:10.txt">اساتيد دهلوي</a><a class="text" href="w:text:11.txt">شاگردان و دانش‌آموختگان احمد دهلوي</a><a class="text" href="w:text:12.txt">تأليفات علامه ولي‌الله دهلوي</a><a class="text" href="w:text:13.txt">وفات دهلوي</a></body></html>او، علامه ولي‌الله احمد بن عبدالرحيم عمري دهلوي است و نسبش به عمر بن خطاب(رض) مي‌رسد. وي، روز چهارم ماه شوال سال 1114هـ.ق برابر با سال 1702م در روهتل هند زاده شد و در خانواده‌اي كه به علم و تقوا شهرت داشت، پرورش يافت. پدرش از علما و صوفيان برجسته‌ي دورانش بود كه تدوين (الفتاوي الهندية) از جمله‌ي فضايل علمي اوست. بسياري از خانواده‌اش، هم‌چنان تا دوران ما رسالت دعوت را در شبه‌قاره‌ي هند، به دوش مي‌كشند.
ولي‌الله، فرد نابغه‌اي بود كه در سن هفت سالگي قرآن كريم را حفظ كرد و به مجالس علمي رفت و با شوق و توجه بسيار به فراگيري علم پرداخت و از هم‌دوره‌هايش پيش افتاد. او، در پانزده سالگي، فراگيري علوم متداول دورانش را به پايان رساند و چون در خود توان و اشتياق بسياري مي‌ديد، به تحصيل علم از علماي هند بسنده نكرد و در سال 1143هـ به حجاز رفت و پس از ادامه‌ي تحصيل از علماي حجاز در سال 1145هـ به هند بازگشت و در هند درخت پرثمري از علم و دانش كاشت كه پيامدش بسي نيك و خجسته بود. تأليفات و نوشته‌هاتي دهلوي، از آن حكايت دارد كه وي، عال