<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">توحيد عبادت «يكتا پرستى»</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:11.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:12.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:13.txt">قسمت سوم</a></body></html>شرلـ بر دو قسم است: 
‫شرک اکبر و شرک اصغر

شرک اکبر آنست که مخلوقي مخلوق ديگر را عبادت و ‫پرستش کند. ‫و شرک اصغر عبارت از اثبات افعال مختص بذات ‫خداونديست بغير او؛ مثل اينکه غير خدا را شافي بداند، يا ‫رازق تصور کند، يا غير خدا را دافع بلا و رافع بدبختيها و ‫شقاء بداند. 

‫شرک اکبر چنانکه مکرر اشاره شد آنستکه برای خدا در ‫عبادت شريکي قائل شود، و معبود غير حق را مثل حق يا ‫بيشتر دوست بدارد، و اين عبارتست از تسوية خلق با ‫رب‌العالمين؛ چنانکه فردای قيامت مشرکين در آتش جهنم به خدايان خود خطاب مي‌‌کنند ﴿تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ﴾ (الشعراء/98). يعني (قسم بخدا ما در ‫گمراهي بوديم که شما خدايان را با رب‌العالمين مساوی ‫گرفتيم!) با اينکه مشرکين مقرند که خالق جهان و جهانيان خداست، و خداوندان خيالي آنها روزی نمي‌‌دهند، زنده ‫نمي‌کنند و نمي‌‌ميرانند، پس مراد از تسويه چيست؟ ‫

مقصود از تسوية خداوندان با خدای جهان، تسويه در ‫دوستي و محبت و تعظيم و عبادتست، چنانکه مشرکين ‫خدايانشان را بيش از پروردگار جهانيان دوست دارند: ﴿يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ﴾ (البقره/165). در اين آيه خداوند تصريح مي‌فرمايد که مشرکين به خداوندان باطل مانند خدای ‫جهان محبت دارند، و به هنگام ذکر معبودهايشان بيش از ‫ذکر خدا خوشحال و فرحناک مي‌‌شوند، بلکه در موقع ذکر خدای واحد مشمئز و بدحال هم مي‌‌گردند: ﴿وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ﴾ (الزمر/45). (و چون ‫نام خدای واحد برده شود بر مد دلهای آنان که مي‌‌گروند ‫بروز از بازپسين، و چون ياد کرده شوند آنان که از غير ‫اويند آنگاه ايشان فرحناک شوند). 

‫چنانکه اگر توهين کوچکي بخدايان باطله، و تخفف کمي ‫نسبت به مشايخ و اولياء من دون‌الله بشود، مثل سگ حمله مي‌‌کنند، و مي‌‌خواهند آن شخص موحد را بدرند. اما ‫وقتي توهين به حرمات الهيه شود يا نواميس احکام تغيير ‫کند، هيچ تکان نمي‌‌خورند، خصوصاً اگر آن شخص موهن ‫بدين و تغيير دهنده سنت خيرالمرسلين مطمع باشد، و ‫اميد مال و جاهي نزد او توهم شود.

‫ياللعجب! اگر بگوئي اولياء من دون‌الله قاضي ‌الحاجات ‫نيستند، باب‌الحوائج و شافي نيستند، برآورندة حاجات ‫خداست، قبول کننده توبه‌ها و بخشندة گناهان اوست، نافع ‫اوست، ضار اوست، قادر اوست، نبايد از بشری حاجت ‫خواست؛ در اين هنگام پيراهن مي‌‌درند، و داد وا دينا ميزنند، ‫شيادان دين‌فروش هم محمل و توجيهاتي برای عقايد ‫شرکيه جهال سنخ توجيهات و محملهائيکه کاهنان و ‫رؤسای مشرکين مي‌‌کردند، پيدا مي‌‌کنند. مسلّم است با ‫اين توجيهات شيادان و جهل مردم به قرآن روزنة فلاحي ‫باز نخواهد شد، و روز به روز بر عدد مشرکين افزوده ‫خواهد گرديد. ﴿ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الأمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ﴾ (الحجر/٣). ‫

اگر بگوئي امامزاده کور را شفا نمي‌‌دهد، بي ‌بي ‫شهربانو چشم زائرين قبرش را کور نمي‌‌کند، ديگ سمنو ‫برآورندة حاجات نيست، جواب مي‌‌دهند بلي چنين است ‫ولي ما اينها را شفيع و واسطه قرار مي‌‌دهيم. عيناً همان ‫جوابي که مشرکين به ختمي مرتبت (صـ) مي‌‌دادند: ﴿هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ﴾ (يونس/٨١). و خداوند اين جواب را رد مي‌‌کند: ﴿وَالَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ في‏ ما هُمْ فيهِ يَخْتَلِفُونَ﴾ (الزمر/٣). (آنانکه جز خدا را دوست اتخاذ کردند مي‌‌گويند ‫ما بدانها عبادت نمي‌‌کنيم جز برای آنکه ما را بخدا نزديک ‫گردانند، خداوند ميان آنان در آنچه که اختلاف دارند حکم ‫مي‌کند). و جای ديگر مي‌‌فرمايد: ﴿مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ﴾ (العنكبوت/١٤). (مثل ‫کساني که جز او دوستاني اتخاذ کردند اگر بدانند مانند ‫عنکبوت است که خانه‌ای اتخاذ کرد که سست بنيان‌ترين ‫خانه‌هاست).

﴿أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِنْ دُونِي أَوْلِيَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلا﴾ ‫(الكهف/٢٠١). (آيا مي‌‌پندارند مردمان کافر اينکه فراگيرند بندگان مرا يعني عيسي و عزير و ملائکه را جز از ‫من دوستان يعني معبودان که نفع رساند ايشانرا، ما جهنم ‫را برای ايشان منزل و مأوی قرار داديم). 

‫ما از برای راهنمائي برادران مسلمان، موارد شرک و ‫مصاديق آنرا بيان مي‌‌کنيم، تا شايد گمراهي شود و آشنا به ‫موازين دين گردد. ‫     

يکي از اقسام شرک اصغر

پوشيدن حلقه يا انگشتر يا ‫نخ يا امثال آنهاست از برای رفع بلا يا دفع آن 
‫خداوند متعال مي‌‌فرمايد: ﴿قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ؟ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ؟ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ﴾ (الزمر/٨٣). يعني (بگو ای پيغمبر، آيا مي‌‌بينيد آن را ‫که جز خدا مي‌‌خوانيد (يعني بتها را که مي‌‌پرستيد) اگر ‫خدای من از برای من سختي و مصيبتي بخواهد آيا آن بتها ‫و معبودهای غير خدا مي‌‌توانند دفاع کنند؟ که بمن سختي نرسد؟ يا اگر خدای من از برای من راحتي بخواهد آيا ‫مي‌توانند ممانعت کنند؟ بگو ای پيغمبر خدا مرا کافي‫است، توکل کنندگان بر او توکل مي‌‌کنند). 

‫از اين آية مبارکه معلوم مي‌‌شود که هيچ موجودی ضرر ‫يا نفعي نمي‌‌تواند برساند مگر به اذن خدايتعالي، و اگر ‫کسي ضار و نافعي غير از پروردگار جهانيان تصور کند، ‫شرک محض است. 

‫عمران ‌بن حصين مي‌‌گويد: «أن النبيَّ (ص) رَأَى رَجُلا فِى يَدِهِ حَلْقَةٌ مِنْ صُفْرٍ (وفي رواية: وفي يده خاتمٌ من صُفْر) فَقَالَ: «مَا هَذِهِ الْحَلْقَةُ؟؟». قَالَ هَذِهِ مِنَ الْوَاهِنَةِ. قَالَ: «انْزِعْهَا فَإِنَّهَا لا تَزِيدُكَ إِلا وَهْنًا، فإنك لو متَّ وهي عليك ما أفلحت أبداً»».

‫واهنه: دردی است که در دوش و بازو پيدا مي‌‌شود و از ‫برای علاجش مهره‌هائي به رشته در‌مي‌آورند و در موضع ‫درد آويزان مي‌‌کردند و به اين مهره‌ها خرز واهنه مي‌