گفتند. ‫

حلقه: رسم مشرکين اين بود که حلقه‌ای از روی يا ‫فلزی ديگر بر بازو مي‌‌بستند و گمان مي‌‌کردند که از ‫چشم‌زخم و جن حفظشان مي‌‌کند. ‫

معني حديث: رسول اکرم (صـ) ملاقات فرمود مردی را که ‫در دستش حلقة از روی، يا انگشتری از روی بود، سؤال ‫فرمود اين حلقه را از برای چه در دست کردی؟! گفت از ‫واهنه‌است (يعني برای رفع بيماری واهنه است). فرمود: ‫بينداز و از خودت دور کن، اين عمل در تو جز وهن و ‫سستي چيزی زياد نمي‌‌کند. اگر مردی و اين حلقه در ‫دستت بود هيچ رستگار نخواهي بود!

در حديث صريح و صحيح ديگر از نبي اکرم (صـ) روايت ‫شده: «مَنْ تَعَلَّقَ تَمِيمَةً فَلا أَتَمَّ اللَّهُ لَهُ وَمَنْ تَعَلَّقَ وَدَعَةً فَلا وَدَعَ اللَّهُ لَهُ». ‫

تميمه: مهره‌هائي بود که به رشته در مي‌‌آوردند و بر ‫گردن بچه‌ها آويزان مي‌‌کردند و مي‌‌گفتند از چشم‌زخم ‫محفوظ مي‌‌دارد، و در اصطلاح عامه نظر قرباني  ‫مي‌گويند. ‫

ودعه: چيز سفيديست که از دريا بر آورند و دارای ‫شکافي مانند شکاف هستة خرماست و به فارسي مورچه ‫خوانند و جهت دفع چشم‌زخم برگردن کودکان اندازند. 

‫معني حديث، کسي که تميمه آويزان کند خدا از برای او ‫تمام نمي‌‌کند (زيرا معتقد بودند که تميمه همة داروها و ‫شفاها را در بر دارد) و کسي که ودعه بردارد خداوند او را ‫در ودعه و سکون قرار نمي‌‌دهد (يا به معني آنچه را که از ‫او مي‌‌ترسيد زائل نمي‌‌کند). ‫

ابن ابي حاتم از حذيفه روايت ميکند: «أنه رأى رجلاً في يده خيط من الحمى فقطعه، وتلا قوله: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلا وَهُمْ مُشْرِكُونَ﴾ [يوسف/106]». 

‫يعني: حذيفه مردی را ديد که در دستش نخي از برای ‫تب بود (به اصطلاح عامه تب‌بند)؛ آنرا پاره کرد و اين آيه ‫را تلاوت کرد: بيشتر مردم بخدا ايمان نمي‌‌آورند، آنان ‫مشرکاني بيش نيستند. 

‫در حديث صحيح از ابي بشير انصاری روايت است: ‫«أَنَّهُ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صـ) فِي بَعْضِ أَسْفَارِهِ فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ رَسُولاً أَنْ لا يَبْقَيَنَّ فِي رَقَبَةِ بَعِيرٍ قِلادَةٌ مِنْ وَتَرٍ أَوْ قِلادَةٌ إِلا قُطِعَتْ.». ‫

وتر: در جاهليت چنين رسم بود وقتيکه زه ‌کمان کهنه ‫مي‌شد عوض مي‌‌کردند و به گردن شتر و اسب و گاو و ‫گوسفند مي‌‌بستند و عقيده بر اين داشتند که آنها را از ‫مکاره و چشم‌زخم حفظ مي‌‌کند. ‫

‫معني حديث، ابي ‌بشير انصاری مي‌‌گويد: در بعضي از ‫سفرها با رسول خدا بوديم، پيغمبر اکرم (صـ) شخصي را ‫فرستاد (زيد بن حارثه) و فرمود قلاده و وتر شترها را پاره ‫کن.

‫از ابي مسعود مرويست که گفت «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: «إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ»».

‫رقي: جمع رقيه‌است بضم، به معني افسون و تعويذ ‫است. 

‫توله: (بکسر تا و فتح واو) جادو و تعويذ و افسون ‫دوستي و مهرة افسون که زنان شوهران خود را بدان ‫شيفته کنند. 

‫معني حديث: شنيدم از رسول خدا که فرمود: رقي و ‫تميمه‌ها و توله شرک است. ‫

از عبدالله بن حکيم مرفوعاً مرويست: «مَنْ تَعَلَّقَ شَيْئًا وُكِلَ إِلَيْهِ» يعني کسيکه چيزی به خود آويزان کند خداوند او ‫را واگذار به آن چيز مي‌‌کند. 

‫از رويفع مرويست که گفت: «قال رسول‌الله (ص): «يَا رُوَيْفِعُ! لَعَلَّ الْحَيَاةَ سَتَطُولُ بِكَ بَعْدِى، فَأَخْبِرِ النَّاسَ أَنَّهُ مَنْ عَقَدَ لِحْيَتَهُ أَوْ تَقَلَّدَ وَتَرًا أَوِ اسْتَنْجَى بِرَجِيعِ دَابَّةٍ أَوْ عَظْمٍ فَإِنَّ مُحَمَّدًا مِنْهُ بَرِيءٌ»».

‫عقد لحيه: دو معني در آن ذکر شده يکي آنکه کاری کند ‫که مويش مجعد گردد، دوم آنکه در جنگ ريش را گره بزند ‫و آن يک نوع تکبر بوده و پيغمبر اکرم امر به ارسال ريش ‫فرمود. 

‫معني حديث: رسول خدا بمن فرمود: ای رويفع شايد ‫زندگاني تو طولاني شود يعني مدتي پس از من بماني. ‫مردم را آگاه کن کسي که ريش خود را گره بزند يا وتر ‫بگردن بيندازد، يا با سرگين حيواني استنجا کند محمد از ‫او بيزار است.

‫از سعيد بن جبير رسيده‌است که گفت: «من قطع تميمةً من إنسان كان كعدل رقبة».

يعني: کسيکه تميمة از انساني پاره کند مثل اينست که ‫يک بنده آزاد کرده باشد. ‫

از اين اخبار صحاح و نصِّ آية مبارکه روشن شد که ‫استمداد غيبي و استعانة معنوي جستن از انگشتر و نظر ‫قرباني و حلقه و نخ تب‌بند و امثال اينها از قبيل نعل اسب ‫در دکانها و اتومبيلها و خانه‌ها، شرک محض و خرافات ‫صرف است، و نبايد بدانها تبرک جست، و از آنها رفع فقر و فاقه و دفع آفات و بلايا خواست. 

‫اگر بگويند اخباری وارد شده که پيغمبر و ائمة دين ‫انگشتر در دست مي‌‌کردند و اخبار ديگری در خاصيت نگين ‫انگشتر وارد شده که فلان نگين از برای دفع فقر مفيد ‫است، يا فلان نگين نماز در آن چندين برابر ثواب دارد، و يا ‫فلان نگين آدميرا از بلا محفوظ مي‌‌کند، و غير اينها: در ‫جواب مي‌‌گوئيم: ‫اولاًً بنا به روايت صحيح که در وسائل از حضرت صادق (ع) ‫منقول است که فرمود: «مَا تَخَتَّمَ رَسُولُ اللَّهِ (صـ) إِلا يَسِيراً حَتَّى تَرَكَه». يعني رسول خدا جز زمان کمي انگشتر در ‫دست نکرد و بعد ترک فرمود. ‫

ثانياً: خاتميکه رسول خدا (صـ) در سالهای آخر در دست ‫کرد از برای تبرک و غلبه بر دشمن و رفع فقر و فاقه نبود، بلکه هنگاميکه رسول اکرم (صـ) خواست برای پادشاهان جهان ‫دعوت‌نامه بفرستد و آنانرا دعوت به اسلام کند عرض شد ‫که نامة بدون مهر تأثيری ندارد، و کسي آنرا نخواهد خواند؛ ‫رسول اکرم (صـ) فرمود تا انگشتری از نقره تهيه کردند و ‫نقش آنرا در سه سطر قرار دادند. سطر اول: الله سطر ‫دوم: رسول، سطر سوم: محمد، که از زير به بالا قرائت ‫مي‌شد. اين انگشتر تا زماني که آن حضرت زنده بودند ‫در انگشت مبارکشان بود. پس از رحلت رسول اکرم (صـ) ‫ابابکر آن را در انگشتر خود قرار داد و بعد از ابابکر عُمَر و ‫پس از او عثمان و در سالي که عثمان كشته شد انگشتر ‫در چاه اريس افتاد و سه روز تجسس کردند و نيافتند. ‫

‫از اين بيان معلوم شد که انگشتر پيغمبر (صـ) مهر اسم بود، ‫نه اينکه رسول اکرم (صـ) به نگين انگشتر تبرک جسته باشد.

‫ائمة طاهرين عليهم‌السلام هم تبرک به احجار ‫نمي‌جستند، بلکه به اسماء‌الله الحسني تيمن مي‌‌کردند، و ‫نقش انگشترشان مبتني بر توسل به حق، و اسماء‌الله ‫بود، چنانکه نقش نگين اميرالمؤمنين: «الْمُلْكُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»، نقش خاتم حضرت زهرا عليهاالسلام: «اللَّهُ وَلِيُّ عِصْمَتِي»، نقش خاتم مجتبي: العزة لِلَّهِ، نقش خاتم حسين ‫شهيد: إن الله بالغ أمره، نقش نگين سيد سجاد: «لِكُلِّ غمٍّ حَسْبِيَ اللَّه»، نقش خاتم باقرالعلوم: أملي بالله، نقش نگين ‫حضرت صادق: الله ولي عصمتي من خلقه، نقش خاتم ‫موسي ‌بن جعفر: حسبي الله، نقش نگين حضرت رضا: ما ‫شاء الله لا حول ولا قوة إلا بالله، نقش خاتم امام محمد‫تقي: