ردند و مي‌‌فهميدند آنچه را که ‫تو از طرف حق آورده‌ای به فال بد نمي‌‌گرفتند. چون هر ‫چه رسول خدا آورده خير محض است، شر در آن تصور ‫نمي ‌شود، صلاح حال امت است، و فساد در آن راه ندارد، ‫حقيقت حکمت و عقل است، عبث و بيهوده در آن نيست، ‫رحمت صرف است. جور در آن تصور نمي‌‌شود، پس اگر ‫اين قوم اهل فهم و درايت بودند، به خير محض و وجودی ‫سراپا رحمت تطير نمي‌‌زدند. زيرا که شومي فقط از خود ‫بشر است به سبب کفر و ظلم و شرک و اعمال شرک و ‫افعال زشت که در آنان راسخ شده، و اينها نزد خدا ‫محفوظ است. مانند ساير حظوظ ديگری که به اعمال ‫خود تهيه کرده‌اند. 

‫از جابر روايت شده‌است که رسول اکرم (صـ) فرمود «لا غُولَ وَلا طِيَرَةَ وَلا شؤم». يعني غولي نيست و طيره ‫حقيقتي ندارد و هيچ چيز شوم نيست. ‫

از عبيدالله‌بن مسعود که گفت: قال رسول‌الله (صـ): ‫«الطِّيَرَةُ شِرْكٌ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُذْهِبُهُ بِالتَّوَكُّلِ».

يعني: رسول اکرم فرمود: طيره شرک است ولکن با ‫توکل به خدا اثرش محو مي‌‌شود. ‫

در روايت ديگر است که «مَنْ رَدَّتْهُ الطِّيَرَةُ فقد قارَنَ الشركَ». يعني کسي که او را تشأم از عمل باز دارد به ‫شرک نزديک شده‌است. و در روايت ديگر «مَنْ رَدَّتْهُ الطِّيَرَةُ مِنْ حَاجَةٍ فَقَدْ أَشْرَكَ. قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا كَفَّارَةُ ذَلِكَ؟ قَالَ أَنْ يَقُولَ أَحَدُهُمْ اللَّهُمَّ لا خَيْرَ إِلا خَيْرُكَ وَلا طَيْرَ إِلا طَيْرُكَ وَلا إِلَهَ غَيْرُكَ...». يعني کسيکه او را تشأم از ‫حاجتي که دارد باز دارد مشرک است. عرض کردند کفارة ‫آن چيست؟ فرمود اين دعا را بخواند «لا طير إلا طيرك ‫...». که سابقاً ذکر کرديم. ‫

پس بنا بر نص آيات و اخبار معلوم شد که تطير و تشأم ‫کار مشرکين است و به هيچ وجه علت از برای امری ‫نخواهد بود. ‫ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.

از چيزهائي که در جاهليت شوم مي‌‌گرفتندعطسه ‫است

‫اهل جاهليت اگر عطسه‌ای مي‌‌شنيدند دست از کار باز ‫مي‌داشتند، روزی که قصد شکار مي‌‌کردند پيش از بيدار ‫شدن مردم حرکت مي‌‌کردند که مبادا از کسي عطسه‌ای ‫صادر شود و مانع از رفتن به شکار گردد.

‫اگر عطسه از کسي که او را دوست مي‌‌داشتند صادر ‫مي‌شد مي‌‌گفتند «عمراً وشباباً». و اگر شخصي که مورد ‫بعض ايشان بود عطسه مي‌‌کرد مي‌‌گفتند «ورياً وقحاباً». ‫(وری درد کبد و قُحاب بضم قاف به معني سرفه است). ‫وقتي کسي عطسه‌ای از شخصي مي‌‌شنيد و شوم ‫مي‌گرفت مي‌‌گفت: خدا کند شومي عطسه‌ات بر خودت ‫باشد. به عطسه شديد بيشتر تشأم مي‌‌زدند.

‫هنگامي که آفتاب نبوت از افق عربستان طالع شد، ‫خداوند متعال بواسطه پيغمبرش اين موهومات جاهليت را ‫باطل و مردم را از تشأم و تطير بعطسه نهي صريح ‫فرموده و تشريع کرد که به جای نفريني که به ‫عطسه‌کننده مي‌‌کردند برای او طلب رحمت کنند و تبريک ‫بگويند، و چون نفرين بر عطسه‌کننده نوعي از ظلم بود دعاء ‫به لفظ رحمت تشريع شد، و امر شد که شنوندة عطسه، از ‫برای عطسه‌کننده تشميت و طلب مغفرت کند و مراد از ‫تشميت گفتن يرحمك‌الله (بعضي تشميت را با سين مهمله ‫خوانده‌اند بعضي تکريم و احترام). ‫

خلاصه شوم گرفتن عطسه که شايع است، از کارهای ‫دورة جاهليت بوده که اسلام آنرا باطل کرده‌است. ‫نبي اکرم (صـ) فرمود که خداوند عطسه‌کننده را دوست ‫دارد: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْعُطَاسَ، وَيَكْرَهُ التَّثَاؤُبَ. فَإِذَا تَثَاءَبَ أَحَدُكُمْ فَلْيَسْتُرَه مَا اسْتَطَاعَ، فَإِنه إن فتح فاهُ فقَالَ آه آه. ضَحِكَ مِنْهُ الشَّيْطَانُ». يعني خداوند عطسه را دوست و ‫خميازه و دهن‌دره را مکروه مي‌‌دارد، پس وقتي يکي از شما ‫دهن‌دره مي‌‌کند بايد هر قدر ممکن است مخفي بدارد، زيرا ‫وقتي که دهانش را باز کرده و آه آه گفت شيطان مي‌‌خندد. ‫چون عطسه باعث نشاط، و خميازه علمت کسالت و ‫سستي است.

تفأل(10) مستحسن و ممدوح است

 ‫انسان بايد در زندگاني متفائل بوده و نسبت به آينده ‫اعتماد به خداوند داشته باشد. ‫

رسول اکرم (صـ) مي‌‌فرمايد: «لا طِيَرَةَ وَأُحِبُّ الْفَأْلَ الصَّالِحَ». يعني تطيری نيست و فال نيکو را دوست مي‌‌دارم. شکي و ‫شبهة نيست که پيغمبر فال نيکو را دوست مي‌‌داشت و ‫مدح آنرا با ابطال تطير، و فال بد مقارن فرمود، چنانکه در ‫حديث صحيح ديگر است که رسول خدا مي‌‌فرمايد: ««لا طِيَرَةَ، وَخَيْرُهَا الْفَأْلُ». قَالَوا: وَمَا الْفَأْلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟؟ قَالَ: «الْكَلِمَةُ الصَّالِحَةُ يَسْمَعُهَا أَحَدُكُمْ»». يعني تطير حقيقت ندارد و بهترين اقسام ‫آن فال است. عرض کردند که آن چيست؟ فرمود کلمه و ‫سخن خوبي است که يکي از شما مي‌‌شنود.

پس نخست ‫تشأم و طيره را باطل فرمود تا تصور طيره به رسول ‫اکرم نشود، و پس از آن فال نيکو را تأييد کرد. ‫در اعجاب به فال نيکو و تفائل زدن به هيچ وجه تصور ‫شرک نمي‌‌شود بلکه از طبيعت انساني و فطرت آدميزاد ‫است که به آنچه ملايم طبيعت و موافق فطرت اوست ‫تمايل دارد، چنانکه در بعضي آثار است که رسول اکرم (صـ) از ‫شکوفة حناء و حلوا و عسل و آب شيرين سرد خوشش ‫مي‌آمد. قرآن را با صورت نيکو دوست مي‌‌داشت و گوش ‫مي‌داد و معالي اخلاق و مکارم شيم و خلاصه هر کمال و ‫خير آنچه که انسان را به خير و کمال برساند دوست ‫مي‌داشت. ‫

حقتعالي در غرائز بشر به وديعه گذارده‌است که به ‫شنيدن اسم نيکو خوشحال و مسرور مي‌‌گردد، مانند اسم ‫نيکوکاری و رستگاری و ظفر و کاميابي و شادماني و کمک ‫و توانگری و امثال آنها، وقتي که اين اسماء به گوش ‫انساني برخورد، قلبش روشن مي‌‌شود، روحش خوش ‫مي‌گردد، اراده‌اش قوت پيدا مي‌‌کند، ولي وقتي اضداد آنها ‫را شنيد متأثر و محزون مي‌‌گردد، در او ترس و گرفتگي پيدا مي‌‌کند. بنابر اين تطير پر از ضرر دنيوی و سبب نقصان ‫ايمان به خدا و در نتيجه موجب شرک به او خواهد بود. 

‫اين خوش آمدن مردم از اسماء مبارک و نيکو و سخنان ‫زيبا نظير همان حس غريزی آنانست که باعجاب و تحسين ‫در مقابل مناظر زيبای طبيعت، باغهای قشنگ، آبهای صاف ‫و گوارا و رنگهای زيبا، بويهای خوش و غذاهای لذيد ‫وادارشان مي‌‌کند، و ممتنع است که نفوس بشر از آنها ‫منزجر و منصرف گردد. پس تفأل از برای شخص، نافع و ‫مفيد است، نفس را خوشحال مي‌‌کند، و روح را نشاط ‫مي‌دهد، و به توحيد هم ضرری نمي‌‌رساند. ‫اگر چه فال و طيرة مأخذشان يکى است اما ‫مقاصدشان مختلف است و فرقشان هم از اين لحاظ ‫است: يعني به آنچه محبوب و نيکوست تفأل مي‌‌زنند و ‫خود ممدوح و مستحسن است، ولي به آنچه که تنفر آورده ‫مکروه و قبيح و مشئوم است، تشأم ميزنند و خود مکروه ‫است. 

‫عرب را چنين مرسوم بود که اسماء را تغيير مي‌‌داد و ‫به جای اسم بد، اسمي خوب مي‌‌گذاشت و آنرا بفال نيکو 