 يکتاپرستي اعراض و دوری ‫از غير خداست، و ادراک مي‌کنيد که لب توحيد حاجت ‫نخواستن و قرباني و نحر و سجده و رکوع ننمودن برای ‫غير خداست، و نيز مي‌‌فهميد که مقصود از توحيد اينست ‫که حتي برای ايام سعدی و نحسي قايل نباشيد، و به هيچ ‫وسيله‌ای جز علم و عمل صالح توسل نجوئيد. و خلاصه ‫کلام توحيد تفطن به حقيقت کلمة لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ ‌است. ‫

مسلمانان اين زمان با مشرکين جاهليت چندان فرقي ‫ندارند، جز آنکه مشرکين عصر نبي اهل لسان بودند، و ‫معني لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ را مي‌‌فهميدند، اما مشرکين ‫فارسي ‌زبان چون واقف به لغت عربي نيستند معني اين ‫کلمه را نمي‌‌فهمند، و دليل آن اين است که هنگامي که ‫رسول اکرم فرمود: «قولوا لا إِلَهَ إِلا الله تفلحوا». (بگوييد: لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ تا رستگار شويد) مردم آن زمان به شنيدن ‫اين کلمه ديدند اگر آنرا تصديق کنند بايد غير خدا را از خود ‫دور کرده پيرامون بتها نگردند، و ملائكه را نيز پرستش ‫نکنند، عيسي را پسر خدا و قاضي ‌الحاجات ندانند، و مريم ‫را باب‌الحوائج نشمرند، و سعد و نحس کواکب را عقيدة ‫باطلي بدانند، بالأخره ملزم مي‌‌شدند که بتها را کنار ‫گذارده سنگهائي را که مردم در آنجا ذبح مي‌‌کردند و ‫مقدس مي‌‌شمردند بشکنند، و بدور افکنند [و] ديدند که ‫بايد درختهائي را که از برای آنها نذر و نحر مي‌‌کردند ‫بسوزانند، و احبار و رهبان را که تقرب به آنان را زلفي  ‫(نزديکي) به خدا مي‌‌دانستند پشت پای زنند، و به طاغوت ‫که کاهن و متولي بتکده بود کافر شوند. خلاصه جز خالق ‫جهان مؤثر ديگری قايل نشوند، مسلماً هر يک از اين بتها و ‫سنگها متولياني داشت که از آن استفاده مي‌‌کردند، و از ‫نذور و صدقات مردم امرار معاش مي‌‌نمودند، عزت آنان ‫بسته به بتها بود، چه کنند نانشان قطع مي‌‌شد، و اساس ‫حيثيت و زندگانيشان به هم مي‌‌خورد، و بيچاره مي‌‌شدند، ‫از اين جهت گفتند: ما به گفتن کلمه توحيد و تصديق ‫پيغمبر حاضر نيستيم. رسول اکرم فرمود من مأمورم که با ‫شما مقاتله کنم تا قايل به کلمه لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ گرديد. ‫در واقع تصديق به اين کلمه سبب ريشه‌کن شدن ‫خرافات و خراب شدن بتکده‌ها و بر هم خوردن موهومات ‫و عقايد شرکيه بود لذا مشرکين نتوانستند متحمل اين ‫‫معني شوند گفتند: ﴿أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ﴾ (ص/5). [آيا خدايان را يک خدا کرده است؟ اين محققاً ‫چيز عجيبي است!]. 

‫مردم زمان جاهليت دو دسته بودند: يک دسته عوام و ‫توده که در هيچ زماني رأی و انديشه نداشته و «همج ‫رعاع» بودند. به هر بادی حرکت مي‌‌کردند، و هر کاهن و ‫شيادی در آن نفوذ کامل داشت. ‫دسته ديگر کاهنان و متوليان بتکدها و علمای يهود و ‫نصاری که هميشه و در هر دوره‌ای از وهم و ناداني مردم ‫استفاده مي‌‌کردند، و استرزاق آنان موکول به جهل و ‫ضعف توده بود که به اشکال و اسامي گوناگون خون اين ‫بيچارگان را مي‌‌مکيدند. 

‫ابن رشد قرطبي، دسته اخير را جنات بر عقول نام نهاده، ‫مي‌گويد مردم جنايت‌کاران را منحصر به دزدان و ‫آدم‌کشان و سلاطين جابر مي‌‌دانند، و حال اينکه جنايت اين ‫گروه بالنسبه به جنايت دسته اول قليل است. اين گروه ‫جنايت به اموال و ابدان مردم مي‌‌کنند که منحصر به زمان ‫خودشان مي‌‌باشد، در صورتيکه جنايت علمای سوء نسبب ‫به عقول و ارواح مردم است، که عقايد و آراء سخيفه را ‫به آنان تزريق کرده منحط از عالم انسانيتشان مي‌‌سازند، ‫اين جهل وناداني و حمق و سرگرداني چون در آنان ‫مستحکم گرديد و ريشه دوانيد به وراثت به اخلاف و اولاد ‫آنان سرايت مي‌‌کند، پس جنايت اينان منحصر به قرن خود ‫نبوده. بلکه در قرون بعد هم سايد و حکم‌فرما خواهد بود.

 اين دسته کاهنان و متوليان بتکدهها مخالفت شديدی با ‫‌ ‫رسول اکرم (صـ) داشتند، و حال اينکه مخالفت آنان از جهت ‫عقيده و دين نبود، زيرا مي‌‌دانستند که اين بتها ‫قاضي ‌الحاجات و رافع کربات نمي‌‌باشند، ولي چون حيثيت ‫و نانشان بستگي به اين بتها و موهومات و خرافات داشت، ‫لذا مخالفت با رسول اکرم (صـ) مي‌‌نمودند، و جنگشان جنگ ‫اقتصادی، نه جنگ ديني. 

‫ابتدا رسول اکرم (صـ) متوليان بت و کاهنان را دعوت به ‫توحيد و يکتاپرستي فرمود، و حجت را بر آنان تمام نمود، ‫چون مي‌‌دانست ماداميکه اين گروه استفاده از عوام ‫مي ‌برند هيچگاه تصديق پيغمبر را نخواهند کرد، زيرا در اين ‫صورت آنان خود سبب تکذيب خود، و بر باد دادن زندگاني مادی و رياست روحانيشان مي‌‌شدند، لذا به حمله و افتراء ‫نسبت به رسول اکرم (صـ) متوسل شدند. پيغمبر اکرم (صـ) چون ديد ‫کاهنان و متوليان بت را نمي‌‌تواند از مردم بگيرد متوجه ‫تربيت توده شد، و در اين راه کوشش فراوان نمود، و ‫بخصوص جوانان را مورد عنايت خود قرار داد. رئيس ‫جوانان اميرالمؤمنين علي (ع) اولين مصدق رسول اکرم (صـ) بعد ‫از مجاهدات زياد آخرالأمر پرچم توحيد را بر بالای کعبه ‫استوار نمود. بتها را سرنگون ساخت و بتکده‌ها را خراب ‫نمود و تاج توحيد را بر فرق مسلمين گذارده، پای موحد را ‫بر فرق فرقدان فلک قرار داد: ﴿وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا﴾ (الإسراء/81). (بگو آمد حق، و ناچيز شد باطل ‫(يعني شرک)، بدرستيکه باطل معدوم و ناچيز است). 

‫مردمي که پرستش بت مي‌کردند، و برای ايام سعد و نحس ‫‌ ‫قائل بودند، و از هر چه مي‌‌ترسيدند، و به هر چيزی ‫متوسل مي‌‌شدند، و از آن حاجت مي‌‌خواستند، و متزلزل ‫در زندگاني و در عين تزلزل به جان يکديگر افتاده بودند، ‫پس از تصديق به کلمه «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ» تمامي فضايل اخلاق ‫در آنان تحقق پيدا کرد. 

‫پس چگونه «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ» مبدأ فضايل نباشد؟ شخصي که ‫غير از خداوند رحمان و رحيم مؤثری ديگر قايل نباشد، مسلماً شجاع خواهد بود، زيرا متکای خود را جز خالق ‫جهان موجودی نمي‌‌داند: ﴿أَلا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ (يونس/62). (دوستان خدا ترس ندارند و اندوهي بر ‫ايشان نيست)، از مرگ نمي‌‌هراسد بلکه بدان علاقه دارد، ‫زيرا پس از مرگ به ملاقات خدايش نايل مي‌‌گردد، و به ‫سعادت کبری رسيده از رنج جهاني رهائي مي‌‌يابد.

‫چگونه تصديق به کلمة طيبه مبدأ سخاوت در نفس ‫نباشد؟ آنکه خداوند قادر را مي‌‌پرستد، و او را توانای ‫مطلق مي‌‌داند، انفاق در راه او کرده و از فقر نمي‌‌ترسد: ‫ ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً﴾ (البقره/268). (شيطان شما ‫را به فقر و مسکنت وعده مي‌‌دهد، و به فحشاء امر ‫مي ‌کند، و خداوند متعال شما را وعده به آمرزش مي‌‌دهد).

‫چگونه توحيد مبدأ عفت نباشد و حال آنکه موحد خدای را ‫دانا به هر پنهان و آشکاری، 