و هر جزئي و کلي مي‌‌داند: ﴿وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلا يَعْلَمُهَا﴾ (الأنعام/59). (برگي از درخت نمي‌‌ريزد ‫مگر آنکه خداوند به آن عالم است). ﴿يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ﴾ (البقره/255). (خداوند عالم است به آنچه بين ايدی و ‫خلف مردم است). 

پس موحد عفيف است، و خدای را ‫واقف بر ضماير قلوب و اعمال جوارح و نزديک‌تر از ‫ريسمان گردن به خودش مي‌‌داند، و او را حکيم و عادل ‫مي ‌شناسد، و تصديق دارد که جزای اعمال نيک و بدش به ‫دست اوست، بنابراين در اين منتها درجة عفت و طهارت ‫زيست کرده، تخطي از حدود اخلاق را به خود روا ‫نمي ‌دارد. ‫

چون عفت و شجاعت و سخاوت در نفس موحد ‫جايگزين گرديد، عقلش مستقيم گشته و نفسش متقي مي‌گردد، و به مفاد: ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا﴾ (الأنفال/29). ديگر در تميز حق و باطل معطل نمي‌‌ماند. ‫

پس ‌دانستيم که «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ» چنانکه عقل را ترقي ‫مي‌دهد، و درخت خرافات و موهومات را ريشه‌کن ‫مي ‌گرداند، همچنين تمامي فضايل را در نفس متمرکز ‫مي ‌سازد. 

کلمه طيبه توحيد اصل فلاح و رستگاری و مبدأ كتاب تعليم و تربيت و مرقي انسانست، و بالعکس شرک ‫مبدأ رذايل و منجلاب ضعف عقل و اراده و انحطاط از ‫مرتبه انسانيت است. مشرک پيوسته منقلب و مبتلي به ‫وسواس است، به هر چيزی پناه مي‌‌برد، و از هر چيزی ‫مي ‌ترسد. خلاصه متکي به نقطة معيني نيست، قاعده ‫متقني در دست نداشته، ملبس به لباس تقوی نگرديده ‫است. لذا عقلش کج است، حرف حق را نمي‌‌تواند تصديق ‫کند، العوبه حوادث و بازيچه شيادان و دستخوش غولان ‫مي ‌گردد، زيرا ملتجي به رکن وثيق توحيد، و متمسک به ‫عروة الوثقاي «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ» نيست، به هر بادی حرکت ‫مي ‌کند، و از هر چيزی مي‌‌ترسد: ﴿وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ﴾ (الحج/31). يعني: (هر كس به خداى جهان ‫شرك آورد پس در مي‌‌ربايد او را مرغان مردارخوار از روی ‫زمين، و اجزای او را پاره و متفرق مي‌‌گرداند، يا او را بادها ‫مي ‌اندازد به جاهائيکه دور از فريادرس، و دستگير است). ‫اين کلمات از تشابهات مرکبه‌است يعني هر کسي از اوج ‫توحيد و يکتاپرستي به حضيض شرکت و پرستش غير خدا ‫افتد، هواهای نفس او را پريشان و پايمال سازند، و بادهای ‫ضلالت و وساوس شيطاني او را در وادی بدبختي و ‫شقاوت و سرگرداني افکنده، و نابودش سازد. ‫کسيکه دائماً فکرش مشوش باشد مسلماً خوش عمل ‫نخواهد بود، زيرا فکر مبدأ عمل است، و چون ميزاني در ‫اعمال ندارد، اعمال بد از او سر مي‌‌زند، که اگر واقف ‫بدان گردد و بخواهد کردار بد خود را اصلاح کند، راه را گم ‫کرده متوسل به اسبابي مي‌‌شود که هيچگاه مصلح عمل ‫نخواهد بود، مثلاً فحشاء مرتکب مي‌‌شود، مصلح آنرا توسل ‫بدامان مردگان مي‌‌پندارد، قرباني برای بت و سجدة غير ‫خدا مي‌‌کند، مال مردم را مي‌‌خورد، و مصلح آنرا دادن ‫مقداری از آن مال به کاهن يا متوليان بت مي‌‌پندارد، ‫رباخواری مي‌‌کند و برای اصلح آن متوسل به مصالحه ‫يکسيرنبات مي‌‌شود، و به اين طريق به خيال خود، خود را ‫از معصيت پاک مي‌‌کند. 

اگر درست دقت کنيم مي‌‌يابيم که علت خرابي مردم ‫همين شرکي‌است که دارند. انحطاط اخلاق جامعة ما به ‫واسطة توسل افراد آنست به غير خدا. سبب رذائلي که در ‫جامعه حکمفرماست خدانشناسي است. ‫خداوند مي‌‌فرمايد «كلمة لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ عَذَابِي». (کلمة لا إله إلا الله حصار و قلعة ‫محکم من است، هر که داخل شود ايمن از عذاب من ‫خواهد بود). ‫

خلاصة کلام، معتقد به «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ» در ذات خود آداب ‫بزرگي حس کرده، و در نفسش اخلاق فاضله را مي‌‌يابد، ‫ولي با اين همه اصطلاح فضيلت را نمي‌‌فهمد: شجاع، ‫عفيف، حکيم، سخي، و عادل است، و حال اينکه تعريف ‫هيچ يک از اين صفات را نمي‌‌داند. ‫

حريتي که آرزوی بشر است، و فلسفه از آن دم ‫مي ‌زنند، مختص شخص موحد است. موحد از شهوت و ‫غضب آزاد است، چون بنده خدا است، و شهوت و غضب ‫را بنده خود مي‌‌داند، از موهومات آزاد است، چون درخت ‫موهومات را به تيشه توحيد ريشه‌کن کرده، بار گران ‫خرافات و سعد و نحس ايام و پرستش سنگ و چوب را از ‫دوش انداخته، بندگي بشری را نمي‌‌کند، و به کسي سواری ‫نمي ‌دهد. خلاصه کلام حر است و خر نيست، و به اصطلاح ‫فلاسفه صاحب حکمت و حريت است. ‫

جامعه‌ای که از اين سنخ تشکيل شود، يا اکثريت آن ‫موحد باشد، همان مدينة فاضله‌ايست که انبياء مبعوث بر ‫تشکيل آن شده، و آرزوی فلسفه جهان بوده‌است. واضح ‫است که اين جمعيت هيچ‌گاه روی بدبختي نديده و پيوسته ‫با شاهد سعادت هم‌آغوش مي‌‌باشند. ‫

ای مسلمانان! از خواب غفلت بيدار شويد، بار شرک و ‫خرافات از دوش بدور افکنيد، آزاد شويد تا رستگار گرديد: ‫قُولُوا لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ تُفْلِحُوا. ‫وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">بسمه تعالى</a><a class="text" href="w:text:5.txt">مقدمة طبع دوم</a><a class="text" href="w:text:6.txt">ديباچه</a><a class="text" href="w:text:7.txt">تفسير توحيد و يکتاپرستي</a><a class="text" href="w:text:8.txt">حق متعال عبوديت و بندگي را صفت اکمل خلق و ‫بزرگترين مردم بخودش قرار داد ‫</a><a class="text" href="w:text:9.txt">در بيان افضل عبادات و اختلاف مردم در آن</a><a class="folder" href="w:html:10.xml">شرك بر دو قسم است</a><a class="text" href="w:text:14.txt">سبب کفر بني آدم غلو در انبيا و صالحين است</a><a class="folder" href="w:html:15.xml">در بيان حقيقت واسطه و وسيله بين حق و خلق</a><a class="text" href="w:text:18.txt">در معني و حقيقت سببيت و اشتباه مردم در  اسباب و ‫عدم توجه مشرکين به مسبب ‌الأسباب</a><a class="text" href="w:text:19.txt">سبب پيدايش بت و پرستش آن</a><a class="text" href="w:text:20.txt">در بيان سبب پيدايش شرلـ و خرافات در اسلام</a><a class="text" href="w:text:21.txt">مصادر در کتاب توحيد عبادت</a><a class="text" href="w:text:22.txt">درباره علامة شهير مصلح کبير مرحوم شريعت سنگلچي</a></body></html>چون اسلام با منطق صحيح و برهان محکم بر بيشتر معمورة عالم سلطنت کرد و امم بسياری در تحت حکومت اسلام واقع شدند، و سلطنت و عظمت آنها محو در ‫عظمت اسلام گرديد، مسلم است که بغض و دشمني در ‫دل بعضي از آنان پيدا شد، اينان هميشه منتظر فرصت ‫بودند تا حمله‌ای به اسلام کنند، ولي با وجود قدرت و ‫شوکت اسلام ممکن نبود که با شمشير بجنگند. لذا به مکر ‫و حيله متوسل شدند، يعني در ظاهر علاقه به اسلام ‫کردند، و در باطل مشغول به تخريب آن شدند. به اصطلح ‫حزب منافقين تشکيل يافت. سر‌سلسلة منافقين عبدالله ‫بن ابي است که در زمان پيغمير مي‌‌زيست. ‫

منافقين حيله و تدبيری کردند، و آن حيله 