گفتند برخيزيد برويم استغاثه به ‫رسول خدا کنيم، و رفتند به رسول اکرم استغاثه نمودند، ‫پيغمبر فرمود به من نبايد استغاثه شود بايد به خداوند ‫استغاثه نمود. 

نهي رسول اکرم (صـ) از استغاثه به او در امور حسيه اگر چه ‫جايز بود اما جهت نهي، حمايت توحيد و تحذير از شرک و ‫فَرَق از توسل بغير حقتعالي بود که مردم عادت نکنند و استغاثه بغير خدا کنند. وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيْمِ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

‫ديگر از اقسام شرک: تنجيم است 

‫چون اعتقاد به تنجيم و تأثير و همي ستارگان و خورشيد ‫و ماه در اين عالم از عقايد ديرينه فرقه صابئين است و از ‫آنها سرايت کرده و وارد عقايد مسلمانان شده از اين ‫جهت ناچاريم شمة از احوال اين امت را پيش از ورود به ‫مطلب بيان کنيم: 

‫صابئين: بنابر عقيدة بعضي از دانشمندان، اين قوم ‫پيروان صاب ‌بن شيث بودند و از اين جهت اينان را صابئين ‫خواندند و مؤيد اين قول کلام خود آنان است که مي‌‌گويند ‫معلم ما در اين مذهب عازيمون يعني شيث و هرمس يعني ادريس مي‌‌باشد. صاحب صحاح مي‌‌گويد اشتقاق صابي از ‫صبأ به معني بيرون رفتن از ديني به دين ديگر است. عرب ‫جاهلي رسول اکرم را صابي مي‌‌ناميدند زيرا از دين ‫قريش که بت‌پرستي بود خارج گشته بود و هر که را ‫مسلمان مي‌‌شد مي‌‌گفتن صبأ ‌الرجل، و مسلمانان را صبات ‫مي‌ناميدند. ‫

در مقابل صابئه ملت حنفاء است، و حنيف در لغت ‫اعراض از گمراهي و ميل به هدايت است. امام حنفاء ‫چنانکه به تفصيل بيايد شيخ النبياء ابراهيم خليل‌الرحمن ‫است (ع)، و خاتم حنفاء سيدالنبياء حضرت ختمي مرتبت (صـ) ‫است. 

‫چون ابراهيم (ع) مکه را بنا کرد، آنجا را مرکز دين حنيف ‫قرار داد پدران و سلف اهل مکه تابع حضرت ابراهيم بودند ‫و حنفاء ناميده مي‌‌شدند و جداً بر ضد صابئين بودند ولي خلف و پسران آنان هم که معاصر ختمي مرتبت (صـ) بودند با ‫آن همه بت‌پرستيها باز هم خيال مي‌‌کردند که بر طريقة ‫حنفاء‌اند و مخالفت با بتان را خروج از دين حنيف ابراهيم ‫مي‌پنداشتند و رسول اکرم و مسلمانان را صابي مي‌ناميدند. ‫

چنانکه سلف و پدران ما نيز مسلمانان بودند و عقايد ‫حقه و توحيد کامل داشتند، بعد بواسطة دوری عهد و ملل ‫ديگر عقايد غير اسلامي و شرکهای زيادی به نام اسلام و ‫توحيد جايگزين عقايد سابق شد و حتي بسياری از اعمال و ‫عقايد خلاف اسلام شايع گرديد ولي مسلمانان بي ‌خبر از ‫حقيقت اسلام خيال مي‌‌کنند که اين عقايد و اعمالي که ‫دارند اسلام است و هر کس دعوت به اسلام حقيقي و ‫سلف کند او را کافر مي‌‌دانند. 

‫بنيان مذهب صابئه بر پرستش روحانيون و ملائکه‌است، ‫ولي بنياد مذهب حنفاء بر پرستش خدای واحد است، و ‫تفصيل مطلب بعداً بيان خواهد شد. صابئه مي‌‌گويند مذهب ‫ما اکتسابي است، ولي حنفاء مي‌‌گويند طريقة ما مبتني بر ‫فطرت است، مراد از اکتساب اينست که دين را بايد به ‫دليل فهميد، مثلاً دربارة مبدأ و معاد و فضيلت اگر دليلي  ‫قائم شد صحيح است وگرنه فاسد، حنفاء مي‌‌گويند دين ‫فطرت است و عقايد ديني را بايد فطرت تصديق کند و هر ‫چه از فطرت خارج شد دين بشمار نمي‌‌آيد، خداوند: ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ﴾ (الروم/30). يعني: (پس راست و بر ‫پای دار ذات خود را و خالص گردان کردار خويش را برای ‫پرستش پروردگار، و حضرت آفريدگار در حالتيکه از تمام ‫دينها مايل باشي بدين اسلام - (فطره وزناً و معنا بمعني خلقت است و مقصود از فطرت قابليت برای توحيد و ‫درک حقايق است بدون امتناع و انکار)، - فطرتيکه اين ‫صفت دارد مردم بر آن مفطوراند، - لا تبديل کلمه لا، نهي ‫است بصورت نفي - يعني خلق خدای را که آن ديني است ‫که خدای تعالي خلق را بدان آفريده تغيير ندهيد، و اين دين ‫فطرت کيش راست و مستقيم است، ولکن بيشتر مردم ‫نمي‌دانند).

اين آيه صريح است که انسان به فطرت توحيد ‫و درک حقايق آفريده شده‌است و ساختمان انسان در ‫منتهي مرتبه تبديل و استقامه خلق شده است: ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ﴾ (التين/4). (به تحقيق خلق کرديم انسان را در ‫بهترين تعديلي).

و خروج از فطرت به واسطه علل ‫زياديست از تربيت معلمين و تقليد آباء و تأثير محيط و ‫امثال آن که اين عوامل مردم را از فطرت و شريعت انسانيت خارج نموده‌است و بعث رسل برای اينست که ‫مردم را به فطرت اوليه برگردانند و موانعي که برای ‫فطرت بشر پيدا شده مرتفع سازند.

‫بعضي از بزرگان مي‌‌گويند: هر آدميکه باشد او را البته ‫سه مذهب باشد، يکي: مذهب پدر و مادر و عوام شهر بود، ‫دوم: مذهب پادشاه ولايت که اگر پادشاه عادل باشد بيشتر ‫اهل ولايت عادل شوند و اگر ظالم باشد ظالم شوند و اگر ‫زاهد باشد زاهد شوند و اگر حکيم باشد حکيم شوند و اگر ‫سني باشد سني شوند و اگر شيعي باشد شيعي شوند از ‫جهت آنکه همه کس را قرب پادشاه مطلوب باشد و همه ‫کس طالب ارادت و محبت پادشاه باشند اينست معني النّاس على دين ملوكهم [مردم بر دين پادشاهان خود ‫هستند]، سوم: مذهب يار بود با هر که صحبت دوستي مي‌ورزد هر آينه مذهب او گيرد، و اينست معني: «شرط ‫صحبت مشابهت بيرون و موافقت اندرون» و اينست معني  ‫«المرء على دين خليله. 

‫عن ‌المرء لا تسأل واسأل عن ‫قرينه          فكل قرين بالمقارن يقتدي 

[فرد بر دين دوستش ‫است. دربارة خود شخص سوال مکن بلکه درباره دوستش ‫بپرس که هر دوست به دوست خود اقتدا ميکند]

‫نفس از همنفس بگيرد خوی      بر حذر باش از لقای خبيث
باد چون بر فضای بد گذرد      بوی بد گيرد از هوای ‫خبيث

صابئه بر چهار فرقه منقسم است:

‫فرقة اول: اصحاب روحانيون‌اند. اين فرقه مي‌‌گويند ‫مبدأ عالم ذات ربوبي و حقيقت قيومي است که مقدس از ‫حدوث و زوال است. ‫اين ذات اعلي و اجل است که او را عبادت و پرستش ‫کنيم. به عبارت ديگر خداوند از بندگانش دور است و ‫بندگان بواسطة فرو رفتن در عالم طبيعت و شهوات ‫نمي‌توانند تحصيل تقرب و زلفي به او کنند، پس ناچار بايستي وسائطي ميان رب و خلق باشد. اين وسائط ‫موجوداتي هستند در وضع ربوبي و عالم بالا که روحاني  ‫صرفند و مقدس از مواد جرمانيه و قوای جسمانيه و ‫حرکات و تغييرات زمانيه مي‌‌باشند و در جوار رب‌العالمين ‫مجبول بر تقديس و تمجيد و تعظيم دائم و تسبيح سرمدند. ‫(اين واسطه چنانکه بيان خواهد شد غير از واسطه‌ايست ‫که حنفاء قائلند و انبياء را واسطة در هدايت مي‌‌دانند). 

نيز ‫مي‌گفتند که روحانيون خدايان و ارباب ما هستند و ميان ما ‫و خدای جهان وسيله‌اند به توسط اينان بايد تقرب بخدا ‫جست و رزق و حيات و صحت و ساير چيزهای ديگر را از ‫اينان باي