رد امامت‌ بلافصل‌</a><a class="text" href="w:text:10.txt">1.آيه  ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ...</a><a class="text" href="w:text:11.txt">2. آيه ((الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ...</a><a class="text" href="w:text:12.txt">3. آيه (‏ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ...</a><a class="text" href="w:text:13.txt">پاسخ‌ به‌ يك‌ اشكال‌ در پرتو اقوال‌ اهل‌ بيت‌</a><a class="text" href="w:text:14.txt">حديث‌ غدير، مولاي‌ مؤمنان‌ و ما اهل‌ سنّت‌</a></body></html>* دهم‌: رسول‌ خدا (ص) فرمودند: «خداوند امت‌ مرا بر گمراهي‌ جمع‌ نمي‌كند»( جامع‌ ترمذي‌: فتن‌ / باب‌ 7، ح‌ 2167 + مستدرك‌ حاكم‌: 115/1 + معجم‌ كبير طبراني‌: 12 ح‌ 13623 و 13624.). اين‌ مطلب‌ از مولاي‌ مؤمنان‌ در نهج‌البلاغه‌ (خطبه‌ي‌ 127) هم‌ نقل‌ شده‌ است‌. يعني‌ چنين‌ نيست‌ كه‌ همه‌ يا اكثر افراد امّت‌ بر چيزي‌ گردن‌ نهند كه‌ از حقيقت‌ به‌ دور باشد. آنچه‌ آنان‌ به‌ طور اجتماعي‌ مي‌پسنديدند، عين‌ حقيقت‌ و ثمره‌ و نشانه‌ي‌ هدايت‌ است‌.
حضرت‌ عبدالله بن‌ مسعود ـ صحابي‌ معروف‌ و راوي‌ بزرگ‌ احاديث‌ نبوي‌ ـ مرفوعاً اين‌ قاعده‌ي‌ كلي‌ را متذكر شده‌ است‌:
«آنچه‌ مسلمانان‌ پسنديدند، نزد خدا هم‌ پسنديده‌ است‌ و آنچه‌ مسلمانان‌ بد دانستند، نزد خدا هم‌ بد است‌ و مسلمانان‌ پس‌ از رسول‌ خدا (ص) ابوبكر (رض) را به‌ خلافت‌ برگزيدند». (پس‌ اين‌ استخلاف‌ مورد رضاي‌ خداوند متعال‌ است‌)( مستدرك‌ حاكم‌ 79/3 ـ 78 + مسند احمد.). 
و حضرت‌ علي‌ (رض) نيز فرمود: 
«خداوند متعال‌ آنان‌ را پس‌ از پيامبرشان‌ بر بهترين‌شان‌ جمع‌ فرمودند»(مستدرك‌ حاكم‌: 79/3 + تاريخ‌ طبري‌: 493/4 + البداية و النهاية: 230/7 ـ 229 + تاريخ‌ ابن‌ خلدون‌: 1079/2. ).
 اگر «حديث‌ موالات‌» بيانگر خلافت‌ بلافصل‌ علي‌ (رض) بود، طبق‌ آن‌ تضمين‌ نبوي‌، هيچ‌گاه‌ امت‌ بر خلافت‌ حضرت‌ ابوبكر (رض) جمع‌ نمي‌شد و بلكه‌ به‌ جاي‌ وي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) را بر مي‌گزيد. چون‌ آن‌ كار اولاً، ضعف‌ در كلام‌ نبوي‌ را ثابت‌ مي‌كرد و ثانياً، مخالفت‌ صريح‌ با دستور رسول‌ خدا (ص) و يك‌ گمراهي‌ آشكار و غيرقابل‌ توجيه‌ بود!
* يازدهم‌: چنان‌چه‌ «حديث‌ موالات‌» بر معناي‌ خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علي‌ (رض) حمل‌ شود، با دليل‌ قوي‌تري‌ معارض‌ و از اعتبار ساقط‌ مي‌گردد. آن‌ دليل‌، اجماع‌ است‌؛ توضيح‌ آن‌كه‌: «حديث‌ غدير» خبر واحد است‌ و حكم‌ مستفاد از آن‌ ظنّي‌، اما استخلاف‌ ابوبكر (رض) به‌ اجماع‌ بود و حكم‌ اجماع‌، قطعي‌ مي‌باشد كه‌ مخصوصاً در اينجا با قوي‌ترين‌ نوع‌ آن‌ يعني‌ اجماع‌ صحابه‌ و در رأس‌ همه‌ي‌ آنان‌ مهاجران‌ و انصار ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ سر و كار داريم‌.* دوازدهم‌: به‌ هر حال‌، «حديث‌ موالات‌» نبايد به‌ معني‌ خلافت‌ بلافصل‌ حمل‌ گردد؛ زيرا با توجه‌ به‌ فضايل‌ و شرف‌ صحابه‌ ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ كه‌ در قرآن‌ و حديث‌ مصرّح‌ شده‌، آنان‌ از هر نظر مورد اعتماد رسول‌ خدا (ص) بودند و آن‌حضرت(ص) ايشان‌ را لايق‌ تبليغ‌ و نشر احاديث‌ و اجراي‌ اهداف‌ خويش‌ تشخيص‌ داده‌ بود. با اين‌ وصف‌ اگر «حديث‌ موالات‌» گوياي‌ خلافت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) باشد، بايد پذيرفت‌ صحابه‌ كه‌ آن‌ را شنيده‌ بودند، دستور رسول‌ خدا (ص) را اجرا نكردند و ـ معاذالله ـ مرتكب‌ خيانت‌ شدند. بديهي‌ است‌ اين‌ موضوع‌ به‌ صورت‌ عيبي‌ بزرگ‌ بر اولين‌ مبلّغان‌ اسلام‌ ثابت‌ مي‌شد و همه‌ي‌ دين‌ را كه‌ آورده‌ي‌ آنان‌ است‌، مشكوك‌ و غيرقابل‌ اعتماد مي‌ساخت‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:44.txt">حقايقي‌ كه‌ «چرا» به‌ وجود مي‌آورند</a><a class="text" href="w:text:45.txt">... و چراهاي‌ ديگر</a><a class="text" href="w:text:46.txt">محبوبيّت‌، ويژه‌ي‌ علي‌ (رض) و اهل‌ بيت‌ بود</a><a class="text" href="w:text:47.txt">علي‌ (رض) مولاي‌ صحابه‌ بود</a><a class="text" href="w:text:48.txt">«حديث‌ موالات‌» در كنار آيه‌هاي‌ قرآن‌</a><a class="text" href="w:text:49.txt">«حديث‌ موالات‌» در كنار ساير احاديث‌ نبوي‌</a><a class="text" href="w:text:50.txt">به‌ جاي‌ من‌ ابوبكر را در نماز مقدم‌ كنيد!</a><a class="text" href="w:text:51.txt">مولاي‌ مؤمنان‌، خود چه‌ فرموده‌ است‌؟</a><a class="text" href="w:text:52.txt">در حالي‌ كه‌ او شجاع‌ ترين‌ بود</a><a class="text" href="w:text:53.txt">اهل‌ بيت‌ روشنگري‌ كرده‌اند</a><a class="text" href="w:text:54.txt">حق‌ّ آن‌ است‌ كه‌ نوه‌هاي‌ مولي‌ گفته‌اند</a></body></html>حقايقي‌ كه‌ «چرا» به‌ وجود مي‌آورند
دلايلي‌ كه‌ گذشت‌ فقط‌ پيرامون‌ الفاظ‌ و مفهوم‌ خود حديث‌ وجود داشت‌. در اين‌ زمينه‌ حقايق‌ ديگري‌ نيز هست‌ كه‌ بر استدلال‌ به‌ امامت‌ از «حديث‌ موالات‌»، «چرا» وارد مي‌كند.
ـ اگر مقصود رسول‌ خدا (ص) بيان‌ امامت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علي‌ (رض) بود، بايد گفت‌ انتخاب‌ «غدير خُم‌» براي‌ ابلاغ‌ اين‌ حكم‌ مهم‌ اصلاً جاي‌ مناسبي‌ نبود؛ چون‌ در آنجا جز اهل‌ مدينه‌ و مردم‌ چند روستاي‌ اطراف‌ مدينه‌، هيچ‌ كس‌ ديگر از حاجيان‌ بي‌شمار در مكّه‌، حضور نداشت‌. اهل‌ مكّه‌ و ديه‌هاي‌ اطراف‌ آن‌ همان‌جا ماندند، اهل‌ بوادي‌ و سرزمين‌هاي‌ كمي‌ دور به‌ اطراف‌ پراكنده‌ شدند، اهل‌ يمن‌، مسير يمن‌ را در پيش‌ گرفتند و بسياري‌ از قبايل‌ همراه‌ رسول‌ خدا (ص) كه‌ تا مسافت‌هايي‌ با اهل‌ مدينه‌ اشتراك‌ مسير داشتند، قبل‌ از رسيدن‌ به‌ «جحفه‌» از آنان‌ جدا شده‌ بودند.
* چرا رسول‌ خدا (ص) اين‌ حكم‌ ضروري‌ را در موسم‌ حج‌ّ كه‌ اغلب‌ مسلمانان‌ حضور داشتند، بالاخص‌ در روز عرفه‌ يا دومين‌ روز مني‌ كه‌ جمعيّتي‌ انبوه‌ در اطراف‌ ايشان‌ موج‌ مي‌زد، ابلاغ‌ نفرمودند تا همه‌ بشنوند و براي‌ هيچ‌ كس‌ و هيچ‌ قبيله‌اي‌ عذري‌ در نپذيرفتن‌ خلافت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) باقي‌ نماند و بلكه‌ همه‌ مبلِّغ‌ اين‌ حكم‌ به‌ ديگران‌ در سرزمين‌هاي‌ دور دست‌ خودشان‌ باشند؟ خلافت‌ و امامت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) فقط‌ براي‌ اهل‌ مدينه‌ كه‌ نبود؟!
ـ مسايل‌ مهم‌ ضرورتاً در بيان‌هاي‌ مفصّل‌ و خيلي‌ واضح‌ مطرح‌ مي‌شوند. امامت‌ و خلافت‌ از بزرگ‌ترين‌ مسايل‌ حكومت‌ اسلامي‌ است‌. اگر رسول‌ خدا (ص) در «غدير خُم‌» قصد داشت‌ حضرت‌ علي‌  (رض) را خليفه‌ي‌ خود معرفي‌ كند، قاعدتاً مي‌بايست‌ پس‌ از مقدمه‌اي‌ مناسب‌ و تمهيدي‌ مفصل‌، همراه‌ با بيان‌ ضرورت‌ و اهميّت‌ مسأله‌، اصل‌ سخن‌ را ابراز نمايد، بالاخص‌ سخني‌ كه‌ قرار بود با كلمات‌ ذي‌معاني‌ ابراز شود و به‌ تنهايي‌ مقصد را افاده‌ نمي‌كرد. و بعد از آن‌ هم‌ مي‌بايست‌ بلافاصله‌ مردم‌ را به‌ لزوم‌ تمسّك‌ به‌ آن‌ و مضرّات‌ اختلاف‌ متوجه‌ نمايد تا مسأله‌ي‌ استخلاف‌ از هر جنبه‌ روشن‌ و بدين‌ طريق‌ اتمام‌ حجّت‌ شود.
