 مي‌رويد!».
اگر صحابه‌ و خلفاي‌ ثلاثه‌ ـرضي‌الله عنهم‌ ـ در خصوص‌ خلافت‌ مولاي‌ مؤمنان‌ كم‌لطفي‌ و اغماض‌ كرده‌ بودند، فرزندان‌ مولي‌ هرگز با اين‌ سخنان‌ و برخوردها و ارتباط‌هاي‌ مثبت‌ و ريشه‌دار و دايمي‌، به‌ طرف‌ آنان‌ ميل‌ نمي‌كردند.
حق‌ّ آن‌ است‌ كه‌ نوه‌هاي‌ مولي‌ گفته‌اند
باز گرديم‌ بر سر اصل‌ مطلب‌؛ بر اين‌ سخن‌ كه‌ «حديث‌ موالات‌» گوياي‌ فضل‌ حضرت‌ علي‌ (رض) و لزوم‌ محبّت‌ با اوست‌. در حقيقت‌ آنچه‌ از بحث‌ها و دلايل‌ قيد گرديد، به‌ حكم‌ ضرورت‌ توضيح‌ بيشتر بود، ورنه‌ حق‌ آن‌ است‌ كه‌ شخصيّت‌هاي‌ والاي‌ اهل‌بيت‌ در يك‌ سخن‌ كوتاه‌ و جامع‌ گفته‌اند. 
از حضرت‌ حسن‌ مثّني‌ (رح) سؤال‌ شد: آيا در حديث‌ «من‌ كنت‌ُ مولاه‌ُ فعلي‌ّ مولاه‌» خلافت‌ علي‌ (رض) تصريح‌ نشده‌ است‌؟ فرمودند:
«سوگند به‌ خدا اگر مقصود رسول‌ الله (ص) از اين‌ سخن‌، امارت‌ و خلافت‌ بود، براي‌ مردم‌ در اين‌ باره‌ به‌ فصاحت‌ حرف‌ مي‌زد. چون‌ او براي‌ مسلمانان‌ ناصح‌ترين‌ فرد بود. حتماً به‌ آنان‌ مي‌گفت‌: اي‌ مردم‌! اين‌ وليّ‌ امر من‌ و بعد از من‌ قيّم‌ بر شماست‌. از او حرف‌ شنوي‌ داشته‌ باشيد و اطاعتش‌ كنيد. اما چنين‌ چيزي‌ نفرمود. سوگند به‌ خدا اگر خدا و رسول‌ او علي‌ را براي‌ اين‌ امر انتخاب‌ نموده‌ بودند و او امر خدا و رسولش‌ را ترك‌ داده‌ باشد، آن‌ وقت‌ از ميان‌ انسان‌ها بزرگ‌ترين‌ خطا را او مرتكب‌ شده‌ است‌!»( حلية الأولياء (ابونعيم‌) + تاريخ‌ ابن‌ عساكر: 60/15 و 61، ح‌ 3433 + بغية الطلب‌: /5ح‌ 2323 + نصوص‌ امامت‌: 117 و 118. محب‌الدين‌ در حاشيه‌ي‌ العواصم‌ من‌ القواصم‌ اين‌ اثر را از بيهقي‌ و ابن‌ عساكر نقل‌ كرده‌ و گفته‌ بيهقي‌ به‌ طرق‌ متعدد و همه‌ به‌ يك‌ معنا روايت‌ كرده‌ است‌. ابن‌ حجر نيز از ابونعيم‌ روايت‌ كرده‌ است‌.). 
از عبدالله مَحض‌ (رح)  ـ نوه‌ي‌ حَسَنين‌ (رض)  ـ مروي‌ است‌ كه‌ فرمود:
«اين‌ كيست‌ كه‌ مي‌گويد: علي‌ فردي‌ مقهور و عاجز بود؟ مي‌گويد: پيامبر خدا (ص) او را به‌ امري‌ دستور فرمود ولي‌ او آن‌ را اجرا نكرد! چه‌ گناه‌ مُهلك‌ و چه‌ نقص‌ بزرگي‌ اين‌ گمان‌ براي‌ علي‌ ثابت‌ مي‌كند!»(به‌ تخريج‌ دارقطني‌ (صواعق‌ محرقه‌: 52). ). 
از حضرت‌ زيد بن‌ علي‌ بن‌ حسين‌ ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ نيز چنين‌ سخن‌ مروي‌ است‌. ايشان‌ از طرف‌ جميع‌ فرزندان‌ حسن‌ و حسين‌ ـ رضي‌الله عنهما ـ سوگند ياد كرد كه‌ هيچ‌ يك‌ از آنان‌ ادعاي‌ چنين‌ امامي‌ (منصوص‌ و واجب‌ الطاعة) در ميان‌ خود نكرده‌اند (رجال‌ كشي‌، طبع‌ نجف‌، ص‌ 164 و چاپ‌ مشهد، ص‌ 187. ).
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:56.txt">رسول‌ خدا (ص) هيچ‌ كس‌ را جانشين‌ خود نكرد</a><a class="text" href="w:text:57.txt">... اما درباره‌ي‌ «خلافت‌ راشده‌» توضيح‌ داده‌اند</a><a class="text" href="w:text:58.txt">و امر انتخاب‌ خليفه‌ را به‌ مردم‌ واگذار كرده‌اند</a><a class="text" href="w:text:59.txt">براي‌ خلافت‌ خاصّه‌، خليفه‌ بايد برترين‌ انسان‌ها باشد</a><a class="text" href="w:text:60.txt">«افضل‌ ابوبكر و بعدش‌ عمر» از زبان‌ مولي‌</a><a class="text" href="w:text:61.txt">صحابه‌ (رض) خلفاي‌ راشد را پيش‌بيني‌ كرده‌ بودند</a><a class="text" href="w:text:62.txt">در اديان‌ الهي‌ پيشين‌، پيش‌ گويي‌ شده‌ بود</a><a class="text" href="w:text:63.txt">مردگاني‌ نيز لب‌ به‌ حقيقت‌ گشودند</a><a class="text" href="w:text:64.txt">سه‌ مطلب‌ را هيچ‌گاه‌ از ياد نبريد</a><a class="text" href="w:text:65.txt">... و سخن‌ آخر از مصحح‌: اكنون‌ به‌ داوري‌ بنشينيد</a></body></html>حديث‌ غدير و خلافت‌ راشده‌
 
رسول‌ خدا (ص) هيچ‌ كس‌ را جانشين‌ خود نكرد
رسول‌ خدا (ص) به‌ تعيين‌ و تصريح‌ درباره‌ي‌ هيچ‌ كس‌ نفرمود كه‌ او پس‌ از من‌، خليفه‌ي‌ من‌ و ولي‌ّ امر مسلمانان‌ است‌. در هيچ‌ يك‌ از احاديث‌ اين‌ تنصيص‌ ثابت‌ نيست‌ و آنچه‌ از صحابه‌ به‌ شمول‌ اهل‌بيت‌ مروي‌ است‌ نيز، همه‌ بيانگر همين‌ مطلب‌ هستند. براي‌ استشهاد، فقط‌ كافي‌ است‌ سخن‌ دو صحابي‌ بزرگ‌ و خليفه‌ي‌ راشد ـ حضرت‌ عمر فاروق‌ و حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) ـ در اين‌ مورد نقل‌ شود.
ـ وقتي‌ حضرت‌ عمر (رض) ضربه‌ خورد از او پرسيدند: آيا براي‌ خود خليفه‌ نمي‌گيري‌؟ فرمود:
«اگر خليفه‌ تعيين‌ كنم‌، اين‌ كار را كسي‌ كه‌ بهتر از من‌ بود (ابوبكر) كرده‌ است‌ و اگر بدون‌ تعيين‌ خليفه‌ شما را ترك‌ كنم‌ نيز اين‌ كار را بهتر از من‌ (رسول‌ خدا (ص)) كرده‌ است‌»(صحيح‌ مسلم‌: الإمارة/ ح‌ 11 و 12 + سنن‌ ترمذي‌: فتن‌/ باب‌ 48، ح‌ 2225 + مسند احمد: /1 ح‌ 322 + مسند ابويعلي‌ موصلي‌:110/1، ح‌201 + جامع‌ المسانيد و السنن‌: /18 ح‌ 543 +... . ). 
ـ از حضرت‌ علي‌ (رض) نيز پس‌ از ضربه‌ خوردنش‌ پرسيدند: آيا كسي‌ را پس‌ از خود بر ما خليفه‌ نمي‌كني‌؟ فرمود: 
«رسول‌ الله (ص) كسي‌ را به‌ خلافت‌ برنگزيد تا من‌ هم‌ اين‌ كار را بكنم‌. اگر خداوند براي‌ مردم‌ اراده‌ي‌ خيري‌ داشته‌ باشد، بعد از من‌ آنان‌ را گرد بهترين‌ فردشان‌ جمع‌ مي‌كند، همان‌ طور كه‌ بعد از پيامبرشان‌ گرد بهترين‌شان‌ جمع‌ نمود»(مستدرك‌ حاكم‌ و صحّحه‌ الذهبي‌: 79/3 + مجمع‌ الزوائد: 47/9 + مروج‌ الذهب‌ مسعودي‌: 414/2 + تاريخ‌ طبري‌: 146/5 + البداية والنهاية: 323/7 + تاريخ‌ كبير ابن‌عساكر (با اسانيد متعدد): 190/32 الي‌ 191. ).
... اما درباره‌ي‌ «خلافت‌ راشده‌» توضيح‌ داده‌اند
فرمودند: 
«هر كه‌ از شما پس‌ از من‌ زنده‌ بماند، شاهد اختلافات‌ زيادي‌ خواهد شد. در آن‌ هنگامه‌ بر شما باد اتباع‌ از سنّت‌ من‌ و سنّت‌ خلفاي‌ راشد هدايت‌ يافته‌، محكم‌ به‌ آن‌ چنگ‌ زنيد»( سنن‌ ابو داود: السنّة/ ح‌ 4607 + جامع‌ ترمذي‌ و گفته‌: حديث‌ٌ حسن‌ٌ صحيح‌ٌ: علم‌/ باب‌ الأخذ بالسنّة، ح‌ 2676 + سنن‌ ابن‌ماجه‌: مقدمه‌/ باب‌ 6، ح‌42 + صحيح‌ ابن‌حبّان‌ (به‌ ترتيب‌ ابن‌ بلبان‌): 75/1 (اعتصام‌/ح‌ 5).).
در حديثي‌ ديگر مدت‌ اين‌ خلافت‌ نيز تبيين‌ شده‌ است‌. فرمودند: «خلافت‌ پس‌ از من‌ تا سي‌ سال‌ است»(سنن‌ ابو داود: السنّة/ باب‌ 9 + سنن‌ ترمذي‌: فتن‌/ باب‌ 48، ح‌ 2226 + مسند احمد: 220/5 و 221 + مشابه‌ آن‌ در مستدرك‌ حاكم‌: 145/3 + سنن‌ كبراي‌ نسايي‌: مناقب‌/ باب‌ 5، ح‌ 855. ). 
«خلافت‌ راشده‌» چنان‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ (ص) خبر داده‌ بودند، تا سي‌ سال‌ عمر كرد. ابوبكر (رض) دو سال‌ خلافت‌ كرد، عمر (رض) ده‌ سال‌، عثمان‌ (رض) دوازده‌ سال‌ و علي‌ (رض) شش‌ سال‌ كه‌ جمعاً سي‌ سال‌ را در بر مي‌گيرند (در بيان‌ مدت‌ خلافت‌ خلفاي‌ راشد، كسرها و زوايد حساب‌ نشده‌اند، با حساب‌ كسرها و زوايد نيز سي‌ سال‌ كامل‌ مي‌شود. ). 
«خلافت‌ راشده‌» و به‌ تعبير خاص‌ّتر «خلافت‌ نبوت‌» دنباله‌ي‌ رسالت‌ رسول‌ خدا (ص) است‌ كه‌ بستر ظهور و تحقق‌ آن‌ خلافت‌ چهار خليفه‌ي‌ اول‌ 