 بعثت‌ رسول‌ خدا(ص) به‌ شام‌ رفت‌. در آنجا علما و احبار مسيحي‌ به‌ قصد تحقيق‌ از حال‌ پيامبر نوظهور عرب‌ او را نزد خود فرا خواندند. او و همراهانش‌ را به‌ دَيري‌ قديمي‌ بردند. در اتاقي‌ مخصوص‌ صندوق‌هايي‌ قديمي‌ وجود داشت‌ و در هر كدام‌ از آنها تصاويري‌ منقَّش‌ بر پارچه‌هاي‌ ابريشم‌ بي‌نظير. آنان‌ توضيح‌ دادند كه‌ آن‌ تصاوير متعلّق‌ به‌ پيامبران‌ است‌ كه‌ به‌ حضرت‌ آدم‌ (ع) داده‌ شده‌ است‌. تصاوير كاملاً طبيعي‌ بودند. از صندوقي‌ پارچه‌اي‌ كشيدند كه‌ بر آن‌ تصوير دو نفر بود. از جُبير و همراهانش‌ پرسيدند: آيا اينان‌ را مي‌شناسيد؟ آنان‌ با بُهت‌زدگي‌ در حالي‌ كه‌ مي‌نگريستند گفتند: بله‌. اين‌ تمثال‌ رسول‌ ماست‌. پرسيدند: آن‌ ديگري‌ چه‌؟ گفتند: او ابوبكر، از ياران‌ بزرگ‌ رسول‌ خدا (ص) است‌. احبار به‌ آنان‌ گفتند:
«ما گواهي‌ مي‌دهيم‌ كه‌ اين‌ همان‌ پيامبري‌ است‌ كه‌ شما مي‌گوييد و آن‌ ديگري‌ پس‌ از او خليفه‌اش‌ خواهد بود»(دلائل‌ النبوة (بيهقي‌): 385/1 ـ 384 + تاريخ‌ كبير بخاري‌ (مختصراً): 179/1 + ابن‌ كثير در تفسير: 568/3 و در تاريخ‌ (البداية و النهاية): 67/6. ).
نمونه‌هاي‌ ديگري‌ از اين‌ سري‌ پيش‌گويي‌هاي‌ قديم‌ را در رساله‌ي‌ ديگرمان‌ «چرا صحابه‌ را عادل‌ مي‌دانيم‌؟» آورده‌ايم‌.
مردگاني‌ نيز لب‌ به‌ حقيقت‌ گشودند
يكي‌ از حيرت‌آورترين‌ حوادث‌ مربوط‌ به‌ عهد صحابه‌ ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ، تكلّم‌ مردگاني‌ بود كه‌ قبل‌ از دفن‌ شدن‌ در مقابل‌ ديدگان‌ مردم‌ حيرت‌ زده‌ به‌ حرف‌ در آمدند. آنچه‌ آنان‌ گفتند به‌ بارزترين‌ وجه‌، مؤيّد حقيِّت‌ خلفاي‌ ثلاثه‌ بود. شما هم‌ اين‌ وقايع‌ شگفت‌انگيز را بخوانيد:
زيد بن‌ خارجه‌ي‌ انصاري‌ خزرجي‌ (رض) از بزرگان‌ صحابه‌ بود. ايشان‌ پس‌ از مرگ‌ سخن‌ گفتند. تابعي‌ معروف‌ سعيد بن‌ مسيّب‌ (رح) قصه‌ي‌ او را چنين‌ تعريف‌ كرده‌ است‌:
«زيد بن‌ خارجه‌ در زمان‌ خلافت‌ عثمان‌ بن‌ عفان‌ (رض) وفات‌ يافت‌. پارچه‌اي‌ بر او نهادند. لحظه‌اي‌ بعد مردم‌ از سينه‌اش‌ صدايي‌ تند شنيدند. سپس‌ او به‌ حرف‌ درآمد و گفت‌: احمد، احمد، در كتاب‌ اول‌ آمده‌ است‌، راست‌ گفت‌، راست‌ گفت‌، ابوبكر صديق‌ درباره‌ي‌ خود ضعيف‌ است‌ و در كار خدا قوي‌، در كتاب‌ اول‌ چنين‌ آمده‌ است‌، راست‌ گفت‌، راست‌ گفت‌، عمر بن‌ خطاب‌ مردي‌ قوي‌ و امين‌ است‌، در كتاب‌ اول‌ چنين‌ آمده‌ است‌، راست‌ گفت‌، عثمان‌ بن‌ عفان‌، بر منهاج‌ آنان‌ قرار دارد. چهار رفته‌ است‌ و دو باقي‌ مانده‌ است‌. فتنه‌ها آورده‌ است‌! قوي‌ ضعيف‌ را مي‌خورد! قيامت‌ بپاست‌! و به‌ زودي‌ از جيش‌تان‌ خبر خواهيد يافت‌. چاه‌ اريس‌، چه‌ حادثه‌اي‌ به‌ وجود آورد چاه‌ اريس‌!
پس‌ از آن‌ مردي‌ از بني‌ خطمه‌ وفات‌ يافت‌. پارچه‌اي‌ بر وي‌ انداختند. از سينه‌ او هم‌ صداي‌ شنيدند. بعد از آن‌ گفت‌: آن‌ مرد خزرجي‌ (زيد بن‌ خزرجه‌) راست‌ گفت‌، راست‌ گفت‌»(مستدرك‌ حاكم‌ + دلائل‌ النبوه‌ (للبيهقي‌ و صحّحه‌) + البداية و النهاية: 158/6 و 190 + تاريخ‌ كبير ابن‌عساكر(با اسانيد و جزييات‌ مختلف‌): 144/41 الي‌ 46. ). 
خبر اين‌ واقعه‌ در آن‌ زمان‌ همه‌ جا رسيد و موجب‌ ازدياد يقين‌ مؤمنان‌ گرديد. اين‌ قصه‌ از رويدادهاي‌ متواتر تاريخي‌ است‌ و داراي‌ سند صحيح‌ و شواهد بسيار است‌.
يكي‌ ديگر از اين‌ مردگان‌، فردي‌ از قبيله‌ي‌ بني‌سلمه‌ بود. عبدالله بن‌ عبيد انصاري‌ (رض) قصه‌ي‌ او را چنين‌ نقل‌ كرده‌ است‌:
«مردي‌ از بني‌سلمه‌ پس‌ از مرگ‌ چنين‌ سخن‌ گفت‌: محمّد رّسول‌ الله، ابوبكر الصديق‌، عثمان‌ اللّيّن‌ الرحيم‌. نمي‌دانم‌ درباره‌ي‌ عمر چه‌ گفت‌»( البداية و النهاية: 160/6 + تاريخ‌ كبير ابن‌ عساكر: 143/41. ابن‌ عساكر در روايتي‌ اين‌ كس‌ را صحابي‌ جليل‌ القدر، حضرت‌ ثابت‌ بن‌ قيس‌ بن‌ شماس‌  ذكر كرده‌ است‌ كه‌ در جنگ‌ يمامه‌ شهيد شد. (همان‌: 145).). 
همو گفته‌ است‌:
«زماني‌ كه‌ پس‌ از جنگ‌ صفَّين‌ يا جمل‌ در ميان‌ كشته‌شدگان‌ به‌ جستجوي‌ افراد خود مي‌پرداختند، ناگهان‌ يك‌ انصاري‌ مقتول‌ به‌ سخن‌ درآمد و گفت‌: محمّد رّسول‌ الله، ابوبكر الصديق‌، عمر الشهيد، عثمان‌ الرحيم‌. و سپس‌ ساكت‌ شد»(البداية و النهاية: 160/6، حوادث‌ سنه‌ي‌ 11. (توضيح‌ اشارات‌ اين‌ مردگان‌ را در همين‌ كتاب‌ بخوانيد.) ). 
سه‌ مطلب‌ را هيچ‌گاه‌ از ياد نبريد
سخن‌ رو به‌ پايان‌ دارد و تصوّر مي‌رود يك‌ مطلب‌ گزيده‌ي‌ ديگر، مي‌تواند نقطه‌اي‌ شايان‌ به‌ عنوان‌ پايان‌ اين‌ مقال‌ باشد.
به‌ خاطر بسپاريد:
1ـ اسلام‌، دين‌ زندگي‌ و عمل‌ و كاملاً واقع‌گرايانه‌ است‌. بنابراين‌، خيلي‌ صاف‌ و روشن‌ قابل‌ فهم‌ است‌ و هيچ‌ چيز آن‌ سربسته‌ و مجمل‌ و احياناً ـ مانند مطالب‌ تحريف‌ شده‌ي‌ اديان‌ پيشين‌ ـ گمراه‌كننده‌ نيست‌. بر رسول‌ خدا (ص) فرض‌ بود مسايل‌ و احكام‌ را با زبان‌ فصيح‌ و به‌ بداهت‌ و صراحت‌ كامل‌ براي‌ مردم‌ باز گويد و در اين‌ راستا از كسي‌ ترسي‌ نداشته‌ باشد. عقيده‌ بر اين‌ است‌ كه‌ آن‌ حضرت(ص) در اداي‌ اين‌ رسالت‌ كاملاً موفق‌ گرديد و باامداد الهي‌ توانست‌ با تبيين‌ و تفهيم‌ تئوري‌ و عملي‌ و اخلاقي‌ درس‌هاي‌ اسلام‌، پايه‌هاي‌ بزرگ‌ترين‌ و كامل‌ترين‌ دين‌ آسماني‌ را در دنيا استوار سازد. به‌ طوري‌ كه‌ در حجّةالوداع‌ در اين‌ مورد از مردم‌ اعتراف‌ و خداوند را بر آن‌ گواه‌ گرفت‌. خداوند متعال‌، رسول‌ خويش‌ را از دنيا نبرد تا اين‌كه‌ آخرين‌ دين‌ و پيام‌ خود را به‌ طور كامل‌ به‌ توسط‌ او به‌ بندگان‌ رسانيد.
پس‌ اين‌ پندار كه‌ ممكن‌ است‌ رسول‌ خدا (ص) از ترس‌ چيزهايي‌ يا كساني‌ حقايقي‌ را اظهار نكرده‌، هرگز صحيح‌ نيست‌ و بلكه‌ مرادف‌ با ناقص‌ پنداشتن‌ اسلام‌ است‌.
ام‌المؤمنين‌ حضرت‌ عايشه‌ صديقه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ به‌ همين‌ معنا فرموده‌ است‌:
«هر كس‌ گمان‌ برد محمد چيزهايي‌ از وحي‌ را مخفي‌ ساخته‌ است‌، دروغ‌ مي‌گويد. چون‌ خداوند متعال‌ به‌ آن‌ حضرت‌ حكم‌ فرموده‌ كه‌ دين‌ را كامل‌ به‌ تمام‌ امت‌ برساند»(تفسير طبري‌: /4ح‌ 12283 الي‌ 12286. ). 
همچنين‌ اين‌ پندار كه‌ رسول‌ خدا (ص) بعضي‌ چيزهاي‌ مربوط‌ به‌ دين‌ را گُنگ‌ و نامفهوم‌ و ناقص‌ عنوان‌ كرده‌ است‌ اين‌ عقيده‌ نيز به‌ معناي‌ تنقيص‌ روا داشتن‌ بر طريق‌ دعوت‌ آن‌ بزرگ‌ترين‌ پيامبر و قاصر و عاجز پنداشتن‌ وي‌ در اداي‌ رسالتي‌ كه‌ خداوند متعال‌ به‌ طور كامل‌ و به‌ روشني‌ به‌ وي‌ محوّل‌ كرده‌ بود، است‌.
مولاي‌ مؤمنان‌، حضرت‌ علي‌ (رض) اين‌ حقيقت‌ را در يكي‌ از خطبه‌هايش‌ در «نهج‌البلاغه‌» چني