رخواست‌ نمي‌كند». در نزد احناف‌ مسكين‌ كسي‌ است‌ كه‌ وضع‌ اقتصاديش‌ از فقير بدتر باشد. همچنين‌ در نزد احناف‌، كسي‌كه‌ مالك‌ بيست‌ دينار يا دويست ‌درهم‌ شرعي‌، يعني‌ نصاب‌ زكات‌ است‌، نبايد زكات‌ بگيرد و كسي‌كه‌ منزل‌ و خادمي‌ دارد، به‌ اجماع‌ علما از زكات‌ بي‌نياز پنداشته‌ نمي‌شود.
«و» اموال‌ زكات‌ «به ‌كارگزاران‌ جمع‌آوري‌ آن‌ اختصاص‌ دارد» يعني‌: كساني‌ كه‌ حاكم‌ مسلمانان‌ آنها را براي‌ جمع‌ آوري‌ اموال‌ زكات‌ مي‌فرستد، آنان‌ نيز يكي‌ ازاصناف‌ هشت‌گانه‌ مستحق‌ اموال‌ زكات‌ به‌شمار مي‌روند.
«و» اموال‌ زكات‌ «به‌ مؤلفه‌القلوب‌ اختصاص‌ دارد» آنان‌ زعماي‌ قبايلي‌ بودند كه ‌رسول‌ خداص دلهايشان‌ را به‌دست‌ مي‌آوردند تا مسلمان‌ شوند، يا بر اسلام‌ پايداري‌ نمايند. نسفي‌ مي‌گويد: «مؤلفه‌القلوب‌ سه‌ دسته‌اند: دسته‌اي‌ كه ‌رسول‌ خداص با دادودهش‌، آنها را به‌ اسلام‌ علاقه‌مند مي‌ساختند تا مسلمان‌ شوند، دسته‌ دوم‌ كساني‌ بودند كه‌ اسلام‌ آورده‌ بودند ولي‌ همراه‌ با ضعف‌ و دسته‌ سوم‌ كساني‌ بودند كه‌ شرشان‌ از مؤمنان‌ به‌ وسيله‌ مال‌ دفع‌ مي‌شد». احناف‌ ومالكي‌ها مي‌گويند: با انتشار اسلام‌ و قدرتمند شدن‌ آن‌، سهم‌ مؤلفه‌القلوب‌ ساقط شده‌ است‌ لذا اكنون‌ مستحقان‌ زكات‌ فقط هفت‌ دسته‌اند. شيخ‌ سعيد حوي‌ درتفسير «الاساس» مي‌گويد: «شكي‌ نيست‌ كه‌ اگر بار ديگر اسلام‌ به‌ غربت‌ خويش ‌بازگشت‌ و مسلمانان‌ ضعيف‌ شدند، حاكم‌ مسلمان‌ مي‌تواند سهم‌ مؤلفه‌ القلوب‌ را احيا كند».
«و» اموال‌ زكات‌ «در راه‌ آزادي‌ بردگان‌ اختصاص‌ دارد» به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ بردگاني ‌مكاتب‌ شده‌[2] را خريداري‌ كرده‌ و آزادشان‌ كنند و اين‌ مذهب‌ شافعي‌ها وحنفي‌هاست‌. اما مالكي‌ها و حنبلي‌ها مي‌گويند: خريدن‌ برده‌ و سپس‌ آزاد كردن ‌بالاستقلال‌ آن‌ نيز شامل‌ اين‌ معني‌ است‌.
«و» اموال‌ زكات‌ «به‌ وام‌داران‌ اختصاص‌ دارد» مراد از آنها: كساني‌اند كه‌ زير بار قرض‌ بوده‌ و توان ‌بازپرداخت‌ آن‌ را ندارند، اما كسي‌ كه‌ به‌ سبب‌ تصرفات‌ ناموجه ‌و اسراف‌ آميز خود مقروض‌ شده‌ باشد، وامش‌ از وجوه‌ زكات‌ يا غير آن‌ پرداخت ‌نمي‌شود، مگر مشروط به‌ آن‌كه‌ از تكرار اين‌ شيوه‌ در معاملات‌ مالي‌اش‌ توبه‌ كند. رسول‌اكرم‌ص خود، كساني‌ را كه‌ زير بار قرض‌ بودند از وجوه‌ زكات‌ ياري‌ كردند و همين‌ طور به‌ ياري‌كردنشان‌ از بابت‌ اين‌ وجوه‌، ارشاد نمودند. احناف ‌مي‌گويند: «غارم» كسي‌ است‌ كه‌ وامي‌ بر گردن‌ وي‌ است‌ و مالك‌ نصابي‌ كه‌ از وامش‌ افزون‌ باشد، نيست‌.
«و» اموال‌ زكات‌ «در راه‌ خدا اختصاص‌ دارد» اين‌ صنف‌ عبارت‌اند از: مجاهدان ‌و مرزداراني‌[3] كه‌ در سنگرها و مرزهاي‌ كشور اسلامي‌ آماده‌ رويارويي‌ با هر خطر احتمالي‌ مي‌باشند، كه‌ به‌ منظور تأمين‌ هزينه‌هاي‌ جهاد و تقويت‌ استحكامات ‌دفاعي‌، از وجوه‌ زكات‌ به‌ ايشان‌ پرداخت‌ مي‌شود، هرچند توانگر هم‌ باشند. ولي ‌احناف‌ فقير بودن‌ آنها را براي‌ دريافت‌ زكات‌، شرط كرده‌اند. همچنين‌ حجاجي‌كه‌ از مال‌ و ثروت‌ خويش‌ جدا افتاده‌اند، شامل‌ اين‌ دسته‌ مي‌شوند، هرچند توانگر هم‌ باشند.
«و» اموال‌ زكات‌ «به‌ ابن‌ السبيل‌ اختصاص‌ دارد» ابن‌السبيل‌: مسافري‌ است‌ كه ‌توشه‌ رسيدن‌ وي‌ به‌ خانه‌ و ديارش‌ در سفر تمام‌ شده‌، يا به‌ هر دليلي‌ از دسترس ‌وي‌ خارج‌ است‌ و در راه‌ بازمانده‌ پس‌ بر چنين‌ كسي‌، از اموال‌ زكات‌ پرداخت ‌مي‌شود، هرچند در محل‌ بودوباش‌ و زندگي‌ خود، از اغنيا هم‌ باشد «اين ‌فريضه‌اي‌ از جانب‌ خداست» يعني‌: محدود بودن‌ صرف‌ اموال‌ زكات‌ در اصناف‌ يادشده‌؛ حكمي‌ ثابت‌ و لازم‌ است‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ آن‌ را بر بندگانش‌ فرض‌ نموده‌ و ايشان‌ را از تجاوز از آن‌ نهي‌ كرده‌ است‌ «و خدا دانا» است‌ به‌ مصلحت‌ بندگانش‌ و به‌ آنچه‌ كه‌ در توان‌ آنهاست‌ و بر ايشان‌ دشوار نيست‌ «حكيم‌ است» در تعيين ‌فريضه‌ زكات‌، در چگونگي‌ توزيع‌ آن‌ و در همه‌ چيز.
در اينجا اين‌ سؤال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ آيا زكات‌ ناگزير بايد بر همه‌ هشت‌ صنف ‌ياد شده‌ صرف‌ شود، يا اگر به‌ بعضي‌ از آن‌ اصناف‌ هم‌ داده‌ شد، كافي‌ است‌؟ فقها در اين‌ باره‌ بر دو قول‌اند: حنفي‌ها و مالكي‌ها صرف‌ آن‌ را به‌ برخي‌ از اصناف‌ يادشده‌ جايز و شافعي‌ها آن‌ را ناجايز مي‌دانند.
 [2] مكاتب‌ : برده‌اي‌ است‌ كه‌ با مولاي‌ خود عقد مي‌بندد بر اين‌كه‌ آزادي‌ خود را در برابر بهايي‌ بازخريدكند و چون‌ آن‌ مبلغ‌ را به‌ مولايش‌ داد ، آزاد مي‌گردد.
[3] كساني‌ كه‌ در مرزها ، يا اردوگاههاي‌ نظامي‌ ، آماده‌ فرمان‌ و مشغول‌ حراست‌ هستند ، اصطلاحا «مرابط» ناميده‌ مي‌شوند .آيه  61
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ حق‌ تعالي‌ حال‌ مجموعه‌ سوم‌ از منافقان‌ را اين‌گونه‌ بيان‌ مي‌كند:
«و از آنان‌ كساني‌ هستند كه‌ پيامبر را آزار مي‌دهند و مي‌گويند كه‌ او زودباور است» اذن‌: به‌ كسي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ سخن‌ هر كسي‌ را كه‌ مي‌شنود، تصديق‌ مي‌كند و ميان‌ سخن‌ درست‌ و نادرست‌ فرقي‌ نمي‌گذارد. منافقان‌ هنگامي‌ اين‌ سخن‌ را به ‌رسول‌اكرم‌ص نسبت‌ دادند كه‌ به‌ حلم‌ آن‌ حضرتص و گذشت‌شان‌ از جنايات ‌خويش‌ ـ كه‌ ناشي‌ از بزرگواري‌ و بردباري‌ و چشم‌پوشي‌ ايشان‌ بود ـ غره‌ شدند. كه‌ اين‌ نوعي‌ ديگر از رسوايي‌هاي‌ منافقان‌ است‌ «بگو: أذني‌ نيكو براي‌ شما است» يعني‌: پيامبرص از شما مي‌شنود ولي‌ او نيكوشنونده‌اي‌ براي‌ شماست‌ زيرا او سخن‌ خير را باور مي‌دارد نه‌ سخن‌ شر را و خير را از شر باز مي‌شناسد. آن‌گاه‌ حق‌ تعالي‌ (أذن‌ خير) را اين‌گونه‌ تفسير مي‌كند: «به‌ خدا ايمان‌ دارد و مؤمنان‌ را تصديق‌ مي‌كند» يعني‌: پيامبرص به‌ خداوند(ج)  باور دارد و سخن‌ او را تصديق ‌مي‌كند، از آن‌ رو كه‌ عظمت‌ و جلال‌ و نشانه‌هاي‌ كمال‌ لايتناهي‌ او را شناخته ‌است‌، همچنان‌، پيامبرص سخن‌ مؤمنان‌ را مي‌شنود، مي‌پذيرد و تصديق‌ مي‌كند «و براي‌ كساني‌ از شما كه‌ ايمان‌ آورده‌اند رحمتي‌ است‌ و كساني‌ كه‌ پيامبر خدا را مي‌آزارند عذاب‌ دردناكي‌ در پيش‌ دارند» در هر دو سراي‌ دنيا و آخرت‌.
شيخ‌ سعيد حوي‌ در تفسير «الاساس» مي‌گوي