‌ و جدال‌ آنان‌ با شما قرار مي‌گيرد، مانند اين‌ سخن ‌آنان‌ در مورد خوردن‌ گوشت‌ حيوان‌ خودمرده‌ به‌ دوستانشان: «شگفتا! از آنچه‌كه‌ خدا آن‌ را كشته‌ است‌، نمي‌خوريد اما از آنچه‌ كه‌ شما خود آن‌ را كشته‌ايد، مي‌خوريد؟»، كه‌ اين‌ القاي‌ باطل‌، آنان‌ را به‌ خوردن‌ حيوانات‌ خودمرده‌ و جدال ‌با شما در اين‌ امر، بر مي‌انگيزد «و اگر از آنان‌ فرمانبرداري‌ كنيد» در امر و نهي‌شان‌ و در مورد حلال ‌شمردن‌ حلالهاي‌ خدا(ج) «قطعا شما هم‌ مشرك‌ هستيد» مانند آنان‌ زيرا هر كس‌ به حلال ‌كردن‌ چيزي‌ كه‌ خداوند(ج) آن‌ را حرام‌ كرده‌، اعتقاد يقيني‌ داشته‌ باشد، قطعا كافر است‌.
از ابن‌عباس‌(رض)  در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌است‌ كه‌ فرمود: چون‌ آيه: ﴿‏ وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ...﴾ نازل‌ شد، فارسيان‌ كه‌ در جاهليت‌ از دوستان‌ قريش‌ بودند و ميانشان‌ مراوده‌ و مكاتبه‌ برقرار بود، نزد قريش‌ فرستاده‌ و به‌ آنان‌ چنين‌ پيغام‌ دادند: با محمد جدال‌ كنيد و به‌ او بگوييد؛ آيا حيواني‌ را كه‌ تو با دست‌ خود به‌وسيله‌ كارد ذبح‌ مي‌كني‌ حلال‌ است‌ اما آنچه‌ كه‌ خداوند(ج) با كاردي‌ از طلا آن‌ را ذبح‌ نموده‌ (يعني‌ حيوان‌ خودمرده‌)، حرام‌ مي‌باشد؟! همان‌ بود كه ‌آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد.
  
آيه  122
‏متن آيه : ‏
‏ أَوَ مَن كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا كسي‌ كه‌ مرده‌ بود پس‌ زنده‌اش‌ گردانيديم‌» يعني: كافر بود پس‌ به‌سوي ‌اسلام‌ هدايتش‌ نموديم‌ زيرا ايمان‌ حياتبخش‌ دلهاست‌ «و نوري‌ به‌ او بخشيديم‌ كه‌ با آن‌ ميان‌ مردم‌ راه‌ مي‌رود» مراد از نور در اينجا: هدايت‌ و ايمان‌ است‌. بعضي ‌گفته‌اند: نور، قرآن‌ است‌. به‌ قولي‌ديگر: نور، حكمت‌ است‌. پس‌ صاحب‌ ايمان ‌و قرآن‌ و حكمت‌؛ در امور زندگي‌ و در ميان‌ مردم‌، با پشتوانه‌ بصيرت‌ و بينشي‌ از سوي‌ پروردگار خويش‌ حركت‌ مي‌كند و زندگي‌ مي‌نمايد، آري‌! آيا چنين‌ كسي «همانند كسي‌ است‌ كه‌ وصفش‌ اين‌ است‌ كه‌ گرفتار تاريكي‌ها» ي‌ كفر و گمراهي ‌«است‌ و از آن‌ بيرون‌آمدني‌ نيست‌» و زمينه‌ و فضاي‌ اين‌ را كه‌ از كفر و گمراهي ‌دست‌ بكشد، از دست‌ داده‌ است‌؟ «بدين‌سان‌ براي‌ كافران‌ كار و كردارشان‌ آراسته ‌شده‌ است‌».
از زيدبن‌ اسلم‌ دربيان‌ سبب‌ نزول‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ گفت: اين‌ آيه‌ در شأن ‌عمربن‌الخطاب‌(رض)  و ابوجهل‌بن‌ هشام‌ نازل‌ گرديد زيرا آن‌ دو در حال‌ گمراهي‌ مرده‌ بودند اما خداي‌ عزوجل‌ عمر(رض)  را به‌ اسلام‌ زنده‌ گردانيد و عزت‌ بخشيد و ابوجهل‌ را در كفر و گمراهي‌اش‌ ابقا كرد و اين‌ بدان‌ جهت‌ بود كه‌ رسول‌ خداص دعا كردند: «بارخدايا! اسلام‌ را به‌ ابي‌جهل‌بن‌ هشام‌ يا عمربن‌ الخظاب‌ عزت ‌بخش‌» و دعايشان‌ در حق‌ عمر(رض)  مستجاب‌ گرديد. ابن‌كثير مي‌گويد: «صحيح‌آن‌ است‌ كه‌ مفاد آيه‌ كريمه‌ عام‌ است‌ و شامل‌ هر مؤمن‌ و كافري‌ مي‌شود».
 
	آيه  76
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌» منافقان‌ يهود «با مؤمنان‌ روبرو شوند، مي‌گويند: ما ايمان‌ آورده‌ايم‌. ووقتي‌ با همديگر خلوت‌ مي‌كنند» يعني: چون‌ اين‌ يهوديان‌ نفاق‌ پيشه‌ با منافقانشان‌خلوت‌ مي‌كنند، «مي‌گويند» به‌ آنها با لحني‌ عتاب‌ آميز «آيا آنچه‌ خدا بر شماگشوده‌است، با آنان‌ درميان‌ مي‌گذاريد؟» يعني: آيا در مورد عذابي‌ كه‌ خداوند (ج)برشما حكم‌ كرده، با مؤمنان‌ سخن‌ مي‌گوييد «تا در پيشگاه‌ خداوند با آن‌ بر شماحجت‌ آورند؟» محاجه: ابراز حجت‌ است‌. يعني: مسلمانان‌ را از عذابي‌ كه‌خداوند (ج)بر شما حكم‌ كرده، آگاه‌ نسازيد كه‌ اين‌ خود حجتي‌ برايشان‌ عليه‌ شما مي‌شود. اما ابن‌كثير در معناي‌ آن‌ مي‌گويد: «آيا به‌ اين‌ امر كه‌ محمد پيامبرخداست، اقرار مي‌كنيد با آن‌ كه‌ خود مي‌دانيد كه‌ در تورات‌ بر پيروي‌ از وي‌ ازشما پيمان‌ گرفته‌ شده‌ است‌؟ اين‌ موضوع‌ را انكار كنيد و به‌ آن‌ اعتراف‌ ننماييد» «مگر نمي‌انديشيد؟» كه‌ از اين‌ سخنان‌ شما چه‌ زيان‌هايي‌ پديد مي‌آيد؟ آري‌! وضعيت‌ اين‌ گونه‌ بود كه‌ گروهي‌ از يهوديان‌ مسلمان‌ شده، سپس‌ نفاق‌ پيشه‌ كردند و همينان‌ بودند كه‌ سبب‌ نزول‌ مجازات‌ الهي‌ بر نياكان‌ خود را به‌ مؤمنان‌ عرب ‌بازگو مي‌كردند.
مجاهد در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌كريمه‌ مي‌گويد: رسول‌ خداص در روز حمله‌ به ‌يهود بني‌قريظه‌، در كنار قلعه‌هايشان‌ ايستادند و خطاب‌ به‌ آنان‌ گفتند: «اي‌ برادران ‌بوزينه‌ها! اي‌ برادران‌ خوكها! و اي‌ پرستشگران‌ طاغوت‌!» يهوديان‌ كه‌ اين‌ اوصاف‌خود را از زبان‌ رسول‌ خداص شنيدند، به‌ يك‌ديگر گفتند: چه‌ كسي‌ اوصافمان‌ رابه‌ محمدص خبر داده‌ است، اين‌ خبرها جز از ميان‌ خود ما به‌ بيرون‌ درز نكرده‌است‌! آيا آنچه‌ را خداوند(ج) بر شما از عذاب‌ حكم‌ كرده، با مؤمنان‌ در ميان‌ مي‌گذاريد تا حجتي‌ عليه‌ خودتان‌ گردد؟ همان‌ بود كه‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد.
 
آيه  123
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا لِيَمْكُرُواْ فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بدين‌ گونه‌» كه‌ بزرگان‌ مكه‌ را فاسقان‌ آن‌ قرار داديم‌ «در هر شهري ‌گناهكاران‌ بزرگش‌ را پديد آورديم‌ تا در آن‌ مكر ورزند» مكر: تدبير پنهاني‌ براي ‌برگردانيدن‌ ديگري‌ از برآوردن‌ خواسته‌اش‌ با حيله‌ و نيرنگ‌ يا چرب‌زباني‌ است‌ و معناي‌ آن‌ در اينجا: گردنكشي‌ و ستم‌ و به‌كار بردن‌ حيله‌ و نيرنگ‌ در مخالفت‌ باراه‌ استقامت‌ مي‌باشد. گفتني‌ است‌ كه‌ مخصوص ‌ساختن‌ گناهكاران‌ بزرگ ‌به‌يادآوري‌ از آن‌روست‌ كه‌ رؤسا و سردمداران‌ بر ارتكاب‌ فساد تواناتر و جسورترند «و بي‌گمان‌ مكر نمي‌ورزند مگر در حق‌ خود» يعني: وبال‌ و فرجام‌ بد مكر ورزيدنشان‌ به‌ خودشان‌ برمي‌گردد «و درك‌ نمي‌كنند» اين‌ حقيقت‌ را از فرط جهل‌ و فروروي‌شان‌ در خواهش‌ها و هوسهاي‌ پليد.
آري‌! سنت‌ خداي‌ عزوجل‌ در جوامع‌ بشري‌ اين‌ است‌ كه‌ كشمكش‌ ميان‌ حق‌ و باطل‌ را برافروخته‌ و صف‌بندي‌ ميان