ِمْ وَقَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا خبر كساني‌ كه‌ پيش‌ از شما بودند; قوم‌ نوح‌ و عاد و ثمود و كساني‌ كه‌ بعد از آنان‌» يعني‌: بعد از اقوام‌ ذكر شده‌ «آمدند، به‌ شما نرسيده‌ است‌؟ كسي‌ جز خدا از آنان‌ آگاهي‌ ندارد» يعني‌: كسي‌ جز خداي‌ سبحان‌ شمار آنها را نمي‌داند و بر آنان‌ به‌سبب‌ كثرت‌شان‌ احاطه‌ علمي‌ ندارد. مفسران‌ از اين‌ تعبير چنين‌ فهميده‌اند كه ‌شناخت‌ دقيق‌ تاريخ‌ زندگي‌ بشر امري‌ است‌ كه‌ از حيطه‌ توان‌ بشر خارج‌ است ‌بنابراين، به‌ آنچه‌ مورخان‌ در اين‌ باره‌ نوشته‌اند، نمي‌توان‌ اعتماد مطلق‌ كرد.
محتمل‌ است‌ كه‌ اين‌ آيه‌ نيز حكايت‌ دنباله‌ سخنان‌ موسي‌(ع)  به‌ قومش‌ باشد بنابراين، اين‌ آيه‌ در مضمون‌ يادآوري‌ از ايام‌الله براي‌ آنها، داخل‌ است. همچنين ‌احتمال‌ دارد كه‌ اين‌ آيه‌ بر سبيل‌ «استطراد»،[1] آيه‌اي‌ مستقل‌ و جمله‌ مستأنفه‌اي ‌از كلام‌ خداي‌ سبحان‌ خطاب‌ به‌ امت‌ محمد ص باشد كه‌ آنان‌ را از مخالفت‌ با آن‌ ذات‌ متعال‌ هشدار مي‌دهد. ابن‌كثير احتمال‌ دوم‌ را ترجيح‌ داده، به‌ دليل‌ اين‌كه‌ داستان‌ عاد و ثمود در تورات‌ نيامده‌ است.
«پيامبرانشان‌ بينات‌» يعني‌: حجتها و دلايل‌ روشن‌ و معجزات‌ را «برايشان‌ آوردند ولي‌ آنان‌ دستهايشان‌ را در دهانهايشان‌ نهادند» تا از روي‌ غيظ و خشم‌ ازآنچه‌ كه‌ پيامبران‡ برايشان‌ آورده‌اند، پشت‌ دست‌ به‌ دندان‌ بگزند زيراپيامبران‌‡ درواقع‌ بر بي‌خردي‌ و سفاهتشان‌ و بر بي‌اعتبار ساختن‌ بتانشان‌ حجتهاي ‌كوبنده‌ آوردند. به‌ قولي‌ مراد اين‌ است‌ كه‌: آن‌ امت‌ها دستانشان‌ را بر دهان ‌پيامبران‡ نهادند تا ايشان‌ را خاموش‌ گردانند; به‌ انگيزه‌ رد و اعتراض‌ برسخنانشان‌ «و گفتند: ما به‌ آنچه‌ شما به‌ آن‌ فرستاده‌ شده‌ايد، كافريم‌ و همانا از آنچه‌ ما را بدان‌ مي‌خوانيد» از ايمان‌ به‌ خداي‌ يگانه‌ و ترك‌ ماسواي‌ آن‌ «سخت‌ درشكيم‌» يعني‌: حقيقت‌ آنچه‌ كه‌ شما برايمان‌ آورده‌ايد، موجب‌ شك‌ و شبهه‌اي ‌سخت‌ و اضطراب‌ و نگراني‌ بسيار است‌. پس‌ هرگاه‌ اين‌ پيام‌ توحيدي‌ شما امري ‌مشكوك‌ و غير يقيني‌ است، ديگر چگونه‌ از ما مي‌خواهيد تا بدان‌ ايمان‌ آوريم‌ در حالي‌كه‌ ما در اصل‌ صحت‌ نبوت‌ شما شك‌ داريم‌؟ همچنان‌ محتمل‌ است‌ كه‌ آنان ‌عليه‌ پيامبران‡ ادعايي‌ بدين‌ مضمون‌ كرده‌ باشند كه‌: شما غير از آنچه‌ اظهار مي‌داريد، نيات‌ و اهداف‌ اعلام‌ نشده‌ ديگري‌ داريد كه‌ عبارت‌ است‌ از به‌ دست ‌آوردن‌ قدرت‌ و حاكميت‌ در ميان‌ اقوامتان، به‌دست ‌آوردن‌ اموال‌ و دستيابي‌ به‌ ثروتهاي‌ كلان.
البته‌ آنها اين‌ سخن‌ را به‌ خاطر آن‌ گفتند تا عزم‌ پيامبران‡ را در كار دعوت ‌به‌سوي‌ حق‌ سست‌ ساخته‌ و اراده‌ ايشان‌ را متزلزل‌ كنند.
 
[1] استطراد: انتقال‌ از موضوعي‌ به‌ موضوع‌ ديگري‌ است‌ ـ به‌دنبال‌ كوچكترين‌ مناسبت.	آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَآؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پيامبرانشان‌ گفتند: مگر در باره‌ خدا ـ آفريننده‌ آسمانها و زمين‌ ـ شكي‌ هست‌؟» يعني‌: آيا در وجود و يگانگي‌ حق‌ تعالي‌ ـ ذاتي‌ كه‌ اختراع‌كننده‌ و ايجادگر آسمانها و زمين‌ بعد از عدم‌ آنهاست‌ ـ شك‌ و ترديدي‌ هست‌؟ در حالي‌كه‌ وجود و وحدانيت‌ او در منتهاي‌ روشني‌ و وضوح‌ بوده‌ و فطرتها گواه‌ وجود او مي‌باشند؟ استفهام‌ انكاري‌ است، يعني‌: در اين‌باره‌ هيچ‌ شكي‌ وجود ندارد «او شما را دعوت‌ مي‌كند» به‌سوي‌ ايمان‌ به‌ وجود و يگانگي‌ خود «تا بر شما از گناهانتان‌ بيامرزد» يعني‌: تا حق‌ تعالي‌ پاره‌اي‌ از گناهاني‌ را كه‌ آمرزش‌ آن‌ را بخواهد، بر شما بيامرزد «و تا مدتي‌ معين‌ شما را مهلت‌ دهد» و در دنيا عذابتان‌ نكند. آن‌ مهلت، وقت‌ مرگ‌ شماست‌ «گفتند» هر يك‌ از امتهاي‌ تكذيب‌كننده‌ درپاسخ‌ پيامبرانشان‌‡ «شما جز بشري‌ مانند ما» در شكل‌ و شمايل‌ و صورت‌ خود «نيستيد» مي‌خوريد و مي‌آشاميد چنان‌كه‌ ما مي‌خوريم‌ و مي‌آشاميم‌ و شما فرشته‌ نيستيد «مي‌خواهيد كه‌ ما را از آنچه‌ پدرانمان‌ مي‌پرستيدند» از بتان‌ و مانند آنها «بازداريد پس‌» اگر شما در اين‌ ادعا كه‌ از نزد خدا(ج)  فرستاده‌ شده‌ايد، صادقيد «براي‌ ما حجتي‌ آشكار بياوريد» كه‌ بر صحت‌ ادعايتان‌ دلالت‌ كند. اين‌ درخواست ‌را درحالي‌ مطرح‌ كردند كه‌ پيامبران‡ برايشان‌ حجتهاي‌ آشكار آورده‌ بودند.پس‌ اين‌گونه‌ برخورد با پيامبران‡، نمايانگر نوعي‌ تعصب‌ و سرسختي‌ در عقايد فاسدشان‌ بود.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2057.txt">آيه  11</a><a class="text" href="w:text:2058.txt">آيه  12</a><a class="text" href="w:text:2059.txt">آيه  13</a><a class="text" href="w:text:2060.txt">آيه  14</a><a class="text" href="w:text:2061.txt">آيه  15</a><a class="text" href="w:text:2062.txt">آيه  16</a><a class="text" href="w:text:2063.txt">آيه  17</a><a class="text" href="w:text:2064.txt">آيه  18</a></body></html>آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللّهَ يَمُنُّ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَعلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ‏
 
‏ترجمه :
«پيامبرانشان‌ به‌ آنان‌ گفتند: آري‌» چنان‌كه‌ شما گفتيد «ما جز بشري‌ مانند شما نيستيم‌» در شكل‌ و هيأت‌ و خلقت‌ حقيقي‌ خود «ولي‌ خدا بر هر كس‌ از بندگانش‌ كه ‌بخواهد منت‌ مي‌گذارد» با برگزيدنش‌ به‌ نبوت‌ پس‌ او خواسته ‌است‌ تا با انتخاب‌ ما به ‌نبوت، بر ما فضل‌ و منت‌ گذارد «و ما را نرسد كه‌ براي‌ شما سلطاني‌ بياوريم‌» يعني‌: براي‌ ما مقدور نيست‌ كه‌ به‌ شما حجتي‌ از حجتها را بياوريم‌ «جز به‌اذن ‌خدا» يعني‌: به‌ مشيت‌ وي. به‌ قولي‌: مراد از «سلطان‌» در اينجا، معجزاتي‌ است ‌كه‌ كفار بر سبيل‌ سرسختي‌ و لجاجت‌ و تعصب‌ از پيامبران‡ مي‌طلبيدند «و مؤمنان‌ بايد تنها بر خدا توكل‌ كنند» نه‌ بر چيز ديگري. گويي‌ سخن‌ پيامبران‡ دربيان‌ اين‌ ويژگي‌ براي‌ مؤمنان، در قدم‌ اول‌ ناظر بر خودشان‌ بود و ايشان‌ خود را مدنظر داشتند. يعني‌: توكل‌ ما پيامبران‡بايد فقط بر خداي‌ عزوجل‌ باشد، نه‌ بر گرايش‌ شما به