ل‌ خداص آن‌ را مي‌خوردند و در خوردن‌ آن‌ هيچ‌ ترديدي‌ به‌ خود راه‌نمي‌دادند. «و» حرام‌ كرده‌ است‌ بر شما «گوشت‌ خوك‌ را» و تمام‌ بدن‌ خوك‌حرام‌ است‌ «و» حرام‌ كرده‌ است‌ بر شما «آنچه‌ را كه‌ نام‌ غير خدا بر آن‌ برده‌ شده‌» به‌ هنگام‌ ذبح‌ آن، چون‌ نام‌ لات‌ و عزي‌ و غير آنها. اهلال: بلندكردن‌ صداست ‌زيرا مشركان‌ چون‌ براي‌ بتان‌ ذبح‌ مي‌كردند، صداي‌ خويش‌ را به‌ ذكر نام‌ آنها بلند مي‌كردند، مثلا با صداي‌ بلند مي‌گفتند: به‌ نام‌ لات‌! به‌ نام‌ عزي‌! از اين‌ رو هر ذبح‌كننده‌اي‌ را «مهل‌» ناميدند، هرچند صداي‌ خويش‌ را به‌ بردن‌ نامي‌ بلند نكند «امااگر كسي‌» به‌ خوردن‌ چيزي‌ از اين‌ محرمات‌ به‌ منظور حفظ جان‌ خود «ناچارشود» به‌دليل‌ گرسنگي‌ و فقدان‌ خوراكي‌ حلالي‌ كه‌ بدان‌ تغذيه‌ نمايد، يا به‌ سبب ‌اجبار و اكراه‌ از سوي‌ ديگران‌ «در صورتي‌ كه‌ باغي‌ و عادي‌ نباشد» يعني: بيشتر ازحد نياز نخورده‌ و از خوردن‌ آن‌ گريز و چاره‌اي‌ هم‌ نداشته‌ باشد «بر او گناهي‌نيست‌» زيرا خداوند(ج) در حال‌ اضطرار و ناچاري‌ به‌ او اجازه‌ خوردن‌ ازمحرمات‌ را مي‌دهد و او را بدان‌ مؤاخذه‌ نمي‌كند. مراد از «باغي‌» كسي‌ است‌ كه ‌بيشتر از مقدار نياز از محرمات‌ مي‌خورد و مراد از «عادي‌» كسي‌ است‌ كه‌ اين‌ محرمات‌ را در حالي‌ مي‌خورد كه‌ از آنها گريز و چاره‌اي‌ دارد «در حقيقت‌ خداآمرزنده‌» است‌ گناه‌ كسي‌ را كه‌ درحال‌ ناچاري‌ از چيزهاي‌ حرام‌ مي‌خورد «ومهربان‌ است‌» به‌ او زيرا حرام‌ را بر وي‌ در هنگام‌ ضرورت، حلال‌ گردانيده‌ است‌.
بنابراين‌ آيه، محرمات‌ حقيقي‌ از خوردني‌ها در شريعت‌ اسلام‌ عبارتند از:
1- گوشت‌ خود مرده‌ (مردار)
2- خون‌ ريخته‌ حيوانات‌.
3- گوشت‌ خوك‌.
4- حيوان‌ ذبح‌ شده‌اي‌ كه‌ به‌ هنگام‌ ذبح‌ آن‌ نام‌ غير خداي‌ عزوجل‌ بر آن‌ برده‌شود.
البته‌ حصر تحريم‌ در انواع‌ چهارگانه‌ فوق‌؛ حرمت‌ غير آنها را كه‌ در شريعت‌ بيان‌شده‌ نفي‌ نمي‌كند بنابراين، محرمات‌ بيان‌ شده‌ در آيه‌ (3) از سوره‌ «مائده‌» ومحرمات‌ ديگري‌ كه‌ رسول‌ خداص حرمت‌ آنها را بيان‌ كرده‌اند - كه‌ بيان‌ آنها نيزدر اين‌ تفسير شريف‌ خواهد آمد - به‌ حرامهاي‌ چهارگانه‌ فوق‌ اضافه‌ مي‌شوند.
 تفصیل این احکام را در کتب فقه بجویید.آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هرآينه‌ ما تو را از شر تمسخركنندگان‌ كفايت‌ كننده‌ايم‌» با آن‌كه‌ آنان‌ از سران‌ و بزرگان‌ كفار و در ميانشان‌ از اهل‌ قدرت‌ و شوكت‌ اند، ليكن‌ بدان‌ كه ‌خداوند(ج)  شر آنها را از تو باز خواهد داشت.
اين‌ گروه‌ تمسخركننده، پنج‌ تن‌ از رؤساي‌ و بزرگان‌ مكه‌ به‌ نامهاي‌: وليد بن ‌مغيره، عاص ‌بن ‌وائل، اسود بن ‌مطلب، اسود بن‌ عبديغوث‌ و حرث‌ بن ‌طلاطله ‌بودند كه‌ خداي‌ عزوجل‌ همگي‌شان‌ را نابود كرد و شر آنان‌ را در يك‌ روز واحد، از سر پيامبرش‌ برداشت.
انس‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ مي‌كند: «روزي‌ رسول‌ خدا ص از برابر آن‌ گروه ‌مي‌گذشتند پس‌ بعضي‌ از آنها به‌سوي‌ آن‌حضرت‌ ص اشاره‌ كرده‌ و گفتند: اين ‌است‌ همان‌ كسي‌ كه‌ مي‌پندارد پيامبر است‌!! در اين‌ اثنا جبرئيل‌(ع)  با رسول‌ خدا ص بود پس‌ با انگشتش‌ به‌ سوي‌ آنها اشاره‌ كرد و در اثر آن‌ در اجسامشان‌ بسان‌ اثر ناخني‌ نشان‌ افتاد، سپس‌ آن‌ مواضع‌ به‌ زخم‌ تبديل‌ شد و بر اثر آن، تن‌ آنها به‌حدي‌ فاسد شد كه‌ كسي‌ نمي‌توانست‌ از فرط بدبويي‌ به‌ آنان‌ نزديك ‌شود و سرانجام‌ همه‌ بدان‌ علت‌ مردند».
 
	آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همانان‌ كه‌ با خدا معبودي‌ ديگر مقرر مي‌كنند» پس‌ جرمشان‌ تنها استهزا و تمسخر به‌ رسول‌ خدا ص نيست‌ بلكه‌ جرم‌ ديگري‌ هم‌ دارند كه‌ عبارت‌ از شرك‌ به‌خداي‌ سبحان‌ مي‌باشد «پس‌ به‌ زودي‌ خواهند دانست‌» كه‌ عاقبت‌ كارشان‌ درآخرت‌ چگونه‌ خواهد بود!.
 
	آيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ سينه‌ تو تنگ‌ مي‌شود به‌ سبب‌ آنچه‌ مي‌گويند» از متهم ‌ساختنت‌ به‌ سحر و جنون‌ و كهانت‌ و دروغ، يا به‌ سبب‌ آنچه‌ كه‌ درباره‌ قرآن‌ يا درباره‌ خداي‌ سبحان‌ مي‌گويند.
 
آيه  98
‏متن آيه : ‏
‏ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ پروردگار خود را با ستايش‌ او تسبيح‌ گوي‌ و از سجده‌كنندگان‌ باش‌» يعني‌: از نمازگزاران‌ باش‌ زيرا وقتي‌ چنين‌ كردي، خداي‌ عزوجل‌ اندوه‌ و نگرانيت‌ را برطرف‌ مي‌سازد و غم‌ و پريشاني‌ را از تو دور كرده‌ و سينه‌ات‌ را باز و گشاده‌ مي‌كند.
اين‌ آيه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ علاج‌ دل‌تنگي، همانا تسبيح، تحميد، تقديس ‌الهي‌ و نمازگزاردن‌ بسيار است.
 
آيه  99
‏متن آيه : ‏
‏ وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پروردگارت‌ را پرستش‌ كن‌ تا وقتي‌كه‌ يقين‌ تو فرارسد» يقين‌: در اينجا به‌ معني ‌مرگ‌ است. يعني‌: پروردگارت‌ را براي‌ هميشه‌ تا آن‌گاه‌ كه‌ زنده‌ هستي‌ عبادت ‌كن.
اين‌ آيه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ پرستش‌ پروردگار متعال‌ و انجام‌ عبادات‌ ـ همچون ‌نماز گزاردن‌ ـ بر انسان‌ فرض‌ است‌ تا وقتي‌ كه‌ عقل‌ وي‌ كار كند. پس‌ مؤمن‌ بايد درهر وضعيت‌ جسمي‌اي‌ كه‌ قرار دارد به‌ حسب‌ حالش‌ نماز بگزارد چنان‌كه‌ درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «ايستاده‌ نماز بگزار و اگر نمي‌توانستي‌ نشسته‌ و اگر نمي‌توانستي‌ به‌ پهلو».
همچنين‌ اين‌ آيه‌ دليل‌ بر عدم‌ صحت‌ قول‌ برخي‌ از ملحداني‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: مراد از «يقين‌» در اين‌ آيه‌ «معرفت‌» است‌ لذا از نظر آنها معني‌ اين‌ است‌: پروردگارت‌ را تا وقتي‌ كه‌ به‌ سر حد معرفت‌ و يقين‌ مي‌رسي‌ عبادت‌ كن‌ بنابراين، وقتي‌ يكي‌ از آنان‌ ـ به‌ پندار خود ـ به‌ حد معرفت‌ رسيد، تكليف‌ از وي‌ ساقط مي‌شود. شكي‌ نيست‌ كه‌ اين‌ رأي‌ ـ چنان‌كه‌ ابن‌كثير گفته‌ ـ كفر و گمراهي‌ و جهل‌است‌ زيرا با وجود آن‌كه‌ انبيا‡ و اصحابشان‌ خداشناس ‌ترين‌ مردم‌ و داناترين‌ آنان‌ به‌ حقوق‌ و اوصاف‌ الهي‌ بوده‌اند، در عين‌ حال‌ عابدترين‌ و مواظب‌ ترين‌ آنها بر عبادت‌ خداوند(ج)  و انجام‌ دادن‌ خوبي‌ها تا دم‌ مرگ‌ خويش‌ نيز بوده‌اند و هرگز كمال‌ معرفتشان‌ به‌ پروردگار متعال، ايشان‌ را از انجام‌ تكاليف‌ و عباداتشان‌ بازنداشته‌ بلكه‌ بر خشوع‌ و خضوع‌ و نيايش‌ و شكر و رياض