وا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اين‌گونه‌ آنان‌ را برانگيختيم‌» يعني‌: بعد از آن‌ خواب‌ طولاني‌ بيدارشان ‌ساختيم‌ «تا ميان‌ خود از يك‌ديگر سؤال‌ كنند» در باره‌ مدت‌ درنگ‌شان‌ در غار ودر نتيجه‌ به‌ قدرت‌ عظيم‌ ما پي‌ ببرند و اين‌ رخداد بر يقينشان‌ بيفزايد «گوينده‌اي‌ ازآنان‌ گفت‌: چقدر درنگ‌ كرده‌ايد؟» يعني‌: در خواب‌؟ اين‌ سؤال‌ بدان‌ جهت‌ در ذهنشان‌ خطور كرد كه‌ خود را در غير حالتي‌ ديدند كه‌ قبل‌ از خواب‌ از خويشتن‌ به‌ياد داشتند «گفتند: يك‌ روز يا پاره‌اي‌ از روز را درنگ‌ كرده‌ايم‌» مفسران‌ مي‌گويند: آنان‌ صبحگاه‌ به‌ غار وارد شده‌ بودند و خداي‌ عزوجل‌ در آخر روز از خواب‌ بيدارشان‌ كرد پس‌ اين‌ سخنشان‌ برمبناي‌ غالب‌ گمان‌ بود زيرا كسي‌ كه‌ در خواب ‌به‌سر مي‌برد، مدت‌ درنگ‌ خويش‌ در حال‌ خواب‌ را نمي‌تواند بسنجد، از اين‌روي ‌آنان‌ علم‌ اين‌ كار را نهايتا به‌ خداي‌ سبحان‌ موكول‌ كرده‌ و «گفتند: پروردگار شما به‌مقدار درنگ ‌كردنتان‌ داناتر است‌» يعني‌: شما مدت‌ ماندنتان‌ در غار را نمي‌دانيد بلكه‌آن‌ را فقط خداي‌ سبحان‌ مي‌داند و بس‌ «پس‌ يكي‌ را از ميان‌ خود با اين‌ ورق‌ خود» ورق‌: نقره‌ مسكوك‌ يا غير مسكوك‌ است‌ «به‌ شهر بفرستيد» به‌قول ‌«واحدي‌»، آن‌ شهر، شهر «افسوس‌» بود كه‌ ايشان‌ قبلا ساكن‌ آن‌ بودند و امروزه‌به‌ آن ‌«طرسوس‌» مي‌گويند «پس‌ بايد تأمل‌ كند كه‌ كدام‌ يك‌ پاكيزه‌تر است‌» يعني‌: آن‌ رفيق‌ ما كه‌ به‌ شهر مي‌رود، بايد بنگرد كه‌ كدام‌ يك‌ از غذافروشان‌ شهر، غذايي‌ پاكيزه‌تر و دست‌پختي‌ حلال‌ تر دارد. به‌قولي‌: مراد اين‌ است‌ كه‌ بايد بنگرد؛ كدام‌ يك‌ از آنان‌ ذبحي‌ پاك‌تر دارد زيرا غالب‌ مردم‌ آن‌ شهر در زماني‌ كه‌ ايشان ‌به‌ غار پناه ‌برده‌ بودند، كافر بودند و براي‌ بتان‌ قرباني‌ ذبح‌ مي‌كردند «پس‌، از آن‌» غذاي‌ پاك‌ «برايتان‌ خوراكي‌ بياورد و بايد تلطف‌ كند» يعني‌: بايد در رفت‌وآمد خود بسيار دقت‌ و احتياط كرده‌ و زيركي‌ به‌ خرج‌ دهد تا شناخته‌ نشود. يا در معامله‌ دقت‌ كند تا فريب‌ داده‌ نشود «و هيچ‌كس‌ را از حال‌ شما آگاه‌ نگرداند» يعني‌: چنان‌ عمل‌ نكند كه‌ احدي‌ محل‌ اختفاي‌ شما را بداند.
سوره كهف آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«چراكه‌ اگر آنان‌ بر شما قدرت‌ يابند» يعني‌: اگر از شما آگاه‌ شوند و جاي‌ شما را بدانند و بر شما دست‌ يابند «شما را سنگسار مي‌كنند» و به‌قتل‌ مي‌رسانند «يا شما رابه‌ كيش‌ خود باز مي‌گردانند» همان‌ كيش‌ و آييني‌ كه‌  ـ قبل‌ از هدايت‌تان‌ ـ بر آن ‌قرار داشتيد «و در آن‌ صورت‌» يعني‌: در صورت‌ بازگشت‌ به‌ دين‌ باطل‌ آنان‌ «هرگز رستگار نخواهيد شد» نه‌ در دنيا و نه‌ در آخرت‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2494.txt">آيه  21</a><a class="text" href="w:text:2495.txt">آيه  22</a><a class="text" href="w:text:2496.txt"> آيه  23</a><a class="text" href="w:text:2497.txt"> آيه  24</a><a class="text" href="w:text:2498.txt"> آيه  25</a><a class="text" href="w:text:2499.txt">آيه  26</a><a class="text" href="w:text:2500.txt">آيه  27</a></body></html>سوره كهف آيه  21
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَاناً رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بدين‌ گونه‌» مردم‌ آن‌ سرزمين‌ را «بر حالشان‌ آگاه‌ ساختيم‌» يعني‌: چنان‌كه ‌آنان‌ را به‌ خواب‌ فروبرده‌ و از خواب‌ برانگيختيم‌، مردم‌ را نيز از حالشان‌ آگاه‌ ساختيم‌ «تا بدانند كه‌ وعده‌ خداوند» به‌ برانگيختن‌ بعد از مرگ‌ «راست‌ است‌» زيراحال‌ ايشان‌ در به‌ خواب ‌بردن‌ طولاني‌ و سپس‌ بيدارساختنشان‌، همانند حال‌ كسي ‌است‌ كه‌ مي‌ميرد آن‌گاه‌ برانگيخته‌ مي‌شود «و» تا بدانند كه‌ «در قيامت‌ هيچ ‌شبهه‌اي‌ نيست‌» پس‌ ذاتي‌ كه‌ بر فروبردنشان‌ در خواب‌ به‌ مدت‌ صدها سال‌ وباقي‌گذاشتنشان‌ بر آن‌ حال‌ بدون‌ غذا و خوراكي‌اي‌ توانا باشد، قطعا بر زنده ‌كردن‌ مردگان‌ نيز تواناست‌. به‌ قولي‌: پادشاه‌ آن‌ عصر از كساني‌ بود كه‌ منكر رستاخيز بودند پس‌ خداي‌ عزوجل‌ اين‌ معجزه‌ را به‌ وي‌ نماياند.
استاد سيدابوالحسن‌ ندوي: ترجيحا بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ رويداد در عهد «هاردين‌» امپراطور روماني‌ (138 ـ 117م‌) اتفاق‌ افتاد زيرا در اين‌ دوران‌، دين ‌نصرانيت‌ در آن‌ منطقه‌ رونق‌ يافته‌ بود و پادشاهان‌ آن‌ به‌ اين‌ دين‌ ايمان‌ آورده‌ بودند.
نقل‌ است‌ كه‌: سبب‌ آگاهي‌ مردم‌ از حالشان‌ اين‌ بود كه‌ چون‌ رفيقشان‌ با پول ‌نقره‌اي‌ كه‌ از ضرب‌ دوره‌ دقلديانوس‌ بود، جهت‌ تهيه‌ خوراك‌ به‌ بازار رفت‌ و آن‌ سكه‌ را به‌ بازاريان‌ نشان‌ داد، آنها او را به‌ اين‌ متهم‌ كردند كه‌ گنجي‌ يافته‌ است‌ ودرحالي‌كه‌ او از اين‌ طرز رفتارشان‌ و نيز از تغييراتي‌ كه‌ در وضع‌ شهر مي‌ديد، سخت‌ بهت‌زده‌ شده‌ بود، او را به‌ اتهام‌يافتن‌ گنج‌ نزد پادشاه‌ بردند و او داستان‌ را به‌ آنان‌ باز گفت‌، پادشاه‌ با درباريانش‌ به‌سوي‌ غار به‌ راه‌ افتادند تا با او به‌ غار رسيدند.
دنباله‌ ماجرا را قرآن‌ اين‌ گونه‌ حكايت‌ مي‌كند: «هنگامي‌كه‌» آنان‌ «ميان‌ خود در كارشان‌ با يك‌ديگر نزاع‌ مي‌كردند» زيرا هنگامي‌كه‌ پادشاه‌ و همراهانش‌ از حالشان‌ آگاه‌ شدند و ايشان‌ را بر آن‌ حال‌، زنده‌ ديدند خداي‌ عزوجل‌ روح‌ آن ‌جوانان‌ را قبض‌ كرد و ايشان‌ را به‌سوي‌ خود فراخواند آن‌گاه‌ ميان‌ گروهي‌ كه‌ خداوند(ج) آنها را از راز كار جوانان‌ و اين‌ نشانه‌ عظيم‌ آگاه‌ كرد تا به‌ عقيده‌ بعث ‌بعد از مرگ‌ باور پيدا كنند، در اين‌ امر كه‌ با غار آن‌ جوانان‌ چه‌ بكنند، اختلاف‌ پيدا شد «پس‌ گفتند» عده‌اي‌ از آنان‌ بعد از آن‌كه‌ خداوند متعال‌ اصحاب‌ كهف‌ را ميراند «برروي‌ آنها ساختماني‌ بنا كنيد» بعني‌: در غارشان‌ را ببنديد و ايشان‌ را به‌حال‌ خود واگذاري