َ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ﴾ (آل‌ عمران‌/ 1). همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «آيه‌الكرسي‌ سرور همه‌ آيات‌ قرآن‌ است‌ و در هيچ‌ خانه‌اي‌ كه‌ شيطان‌ در آن‌ است، خوانده‌ نمي‌شود، مگر اين‌ كه‌ شيطان‌ از آن‌ خانه ‌بيرون‌ مي‌رود». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «من قرأ دبر كل صلاة مكتوبة آیة الكرسي لم يمنعه من دخول الجنة إلا أن يموت‌: كسي‌ كه‌ پس‌ از هر نماز فرض‌ آيه‌الكرسي‌ را بخواند، هيچ‌ چيز ديگري‌ او را از ورود به‌ بهشت‌ باز نداشته‌ است، جز اين‌ كه‌ بميرد». احاديث‌ بسيار ديگري‌ نيز در فضيلت‌ آيه‌الكرسي‌ آمده‌ است ‌كه‌ به‌ جهت‌ اختصار از ذكر آنها صرف نظر كرديم‌.
ابن‌كثير مي‌گويد: «آيه‌الكرسي‌ مشتمل‌ بر ده‌ جمله‌ مستقل‌ است‌ كه‌ همه‌ به‌ ذات‌الهي‌ متعلق‌اند و در آنها تمجيد و تعظيم‌ خداي‌ يكتا مي‌باشد».
 
 آيه  8
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از مردم‌ كساني‌ هستند كه‌ مي‌گويند: ما به‌ خدا و روز رستاخيز ايمان‌ آورده‌ايم‌ ولي‌آنان‌ هرگز مؤمن‌ نيستند» خداي‌ سبحان‌ در اين‌ سوره‌ ابتدا از مؤمنان‌ حقيقي‌ و بعداز آن‌ از كفار حقيقي‌ ياد كرد و اينك‌ از منافقان‌ كه‌ از هيچ‌ يك‌ از دو گروه‌ یاد شده ‌نبوده‌ بلكه‌ به‌ گروه‌ سومي‌ تبديل‌ شده‌ اند، سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آورد. آري! آنان‌ درظاهر امر با گروه‌ اول‌ و در باطن‌ با گروه‌ دوم‌ همراه‌ شده‌اند. ولي‌ با وجود تمام‌ نيرنگ‌هايي‌ كه‌ به‌كار برده‌اند، از ساكنان‌ طبقه‌ زيرين‌ جهنم‌ اند. نفاق‌: عبارت‌ است‌از آشكارساختن‌ خير و پنهان‌ داشتن‌ شر، و بر دو نوع‌ است‌: نفاق‌ اعتقادي‌ كه‌صاحب‌ خويش‌ را در دوزخ‌ جاودان‌ مي‌سازد و نفاق‌ عملي‌ كه‌ از بزرگترين‌ گناهان‌كبيره‌ است.‌
دليل‌ اين‌ كه‌ اوصاف‌ منافقان‌ در سوره‌هاي‌ مدني‌ نازل‌ شده‌ اين‌ است‌ كه‌: در مكه‌ به‌ سبب‌ ضعف‌ مسلمانان‌ نفاقي‌ وجود نداشته‌ زيرا كسي‌ در مكه‌ براي‌ ايشان ‌شأن‌ و شوكتي‌ قايل‌ نبوده‌ تا به‌ دوستي‌ و هم‌سويي‌ با ايشان‌ تظاهر نمايد. و از آنجا كه‌ اهداف‌ و برنامه‌هاي‌ منافقان‌ بر بسياري‌ از مردم‌ پوشيده‌ و مبهم‌ مي‌ماند، لذا خداوند متعال‌ براي‌ روشن‌ ساختن‌ احوال‌ آنان‌ صفات‌ متعددي‌ را مطرح‌ مي‌نمايد كه‌ هر يك‌ از آنها بازتابي‌ از نفاق‌ است‌ و مشخصه‌ و مظهر اصلي‌ نفاق، طمع‌ بستن‌به‌ قدرت‌، يا ترس‌ و گريز از آن‌ مي‌باشد. 
آيه  256
‏متن آيه : ‏
‏ لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«در دين‌ هيچ‌ اجباري‌ نيست‌» يعني: هيچ‌كس‌ از كفار را - در صورتي‌ كه ‌به‌پرداخت‌ جزيه‌ تن‌ دردهد - به‌ قبول‌ اسلام‌ اجبار و اكراه‌ ننماييد زيرا دلايل‌ وبرهانهاي‌ دين‌ حق‌ آشكار و روشن‌ است‌ و نيازي‌ به‌ اين‌ وجود ندارد كه‌ كسي‌ را به ‌اجبار به‌ آن‌ وادار نمود. در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ آمده‌ است: گروهي‌ از انصار مدينه‌ گفتند: «ما قبل‌ از اسلام‌ با اين‌ اعتقاد كه‌ دين‌ يهود از دين‌ ما بهتر است‌؛ فرزندانمان‌ را به‌ دين‌ آنان‌ درآورديم‌ و حالا كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اسلام‌ را نمايان‌گردانيد، ديگر مي‌بايد فرزندانمان‌ را به‌ جبر و اكراه‌ به‌ پذيرش‌ اسلام‌ وادارنماييم‌»، پس‌ چون‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد، رسول‌ خداص فرزندان‌ انصار را مخير ساخته‌ و آنان‌ را به‌ پذيرفتن‌ اسلام، اجبار و اكراه‌ نكردند. آري‌! اكراه‌ واجبار منتفي‌ است‌؛ «چرا كه‌ رشد از غي، به‌ روشني‌ آشكار شده‌ است‌» مراد از رشد دراينجا؛ ايمان‌ و مراد از غي‌؛ كفر است‌. يعني: راه‌ از بي‌راهه‌ متمايز و آشكار و ايمان ‌با دلايل‌ و برهانهاي‌ خود متجلي‌ و روشن‌ گرديده‌ است‌ بنابراين، نيازي‌ به‌ اجباركسي‌ بر پذيرش‌ اسلام‌ وجود ندارد «پس‌ هر كس‌ به‌ طاغوت‌ كفر ورزد» طاغوت: كاهن، شيطان، بت‌ و هر سردمداري‌ در عرصه‌ گمراهي‌ است‌ «و به‌ خدا ايمان ‌آورد» بعد از آن‌ كه‌ راه‌ از بيراهه‌ بر وي‌ آشكار گشته‌ است‌؛ «هرآينه‌ به‌ عروه‌الوثقي‌چنگ‌ زده‌ است‌» عروه: يك‌ طرف‌ ريسماني‌ است‌ كه‌ به‌ شكل‌ حلقه‌اي‌ گره‌زده ‌مي‌شود و هر كس‌ به‌ چاهي‌ فرو رود، يا از آن‌ بالا آيد، آن‌ حلقه را محكم‌ دردست‌ خويش‌ مي‌گيرد. مراد از آن‌ در اينجا؛ وسيله‌ نجات‌ است‌. وثقي: يعني: محكم‌ به‌هم‌ گره‌زده‌شده‌ و سخت‌ استوار. آري‌! هر كس‌ ايمان‌ آورد؛ به‌دستاويزي‌ محكم‌ و استوار چنگ‌ زده‌ است‌ «كه‌ گسستني‌ براي‌ آن‌ نيست‌» يعني: آن‌ حلقه‌ هرگز باز و گسسته‌ نمي‌شود تا كسي‌ را كه‌ به‌ آن‌ چنگ‌ زده‌، هلاك‌ كند، بلكه‌ فرد چنگ‌زننده‌ به‌ خود را همان‌طور به‌ بهشت‌ مي‌رساند و از بهشت‌ فقط كسي‌ جدا مي‌افتد كه‌ به‌ آن‌ حلقه‌ چنگ‌ نزده ‌باشد.
ابن‌كثير آراي‌ علما درباره‌ «عروة‌الوثقي‌» را چنين‌ نقل‌ مي‌كند: «عروه‌ الوثقي‌؛ ايمان‌ است‌». سدي‌ مي‌گويد: «عروه‌الوثقي‌ اسلام‌ است‌». سعيدبن‌ جبير وضحاك‌ مي‌گويند: «عروه‌الوثقي‌؛ كلمه‌ طيبه‌ لا اله‌ الا الله است‌». انس‌بن‌ مالك‌(رض)مي‌گويد: «عروه‌الوثقي‌ قرآن‌ است‌». سالم‌ابن‌ابي‌الجعد مي‌گويد: «عروه‌الوثقي‌ دوست‌ داشتن‌ در راه‌ الله و دشمني‌ ورزيدن‌ به‌ خاطر اوست‌». آن‌گاه‌ ابن‌كثير درجمع‌بندي‌ اين‌ آراء مي‌گويد: «همه‌ اين‌ اقوال‌ صحيح‌ است‌ و ميان‌ آنها هيچ‌گونه‌ تعارضي‌ وجود ندارد». «و خداوند شنواست‌» همه‌ گفتني‌ها را «داناست‌» به‌ همه‌اعتقادات‌؛ اعم‌ از كفر و ايمان‌. قرطبي‌ گفته‌ است: «از آنجا كه‌ ايمان‌ به‌ خدا(ج)  وكفر به‌ طاغوت، از اموري‌ است‌ كه‌ به‌ زبان‌ گفته‌ مي‌شود و قلب‌ آن‌ را باورمي‌كند، پس، مناسب‌ بود كه‌ در اينجا صفت‌ «سميع‌» براي‌ گفتني‌ها و صفت‌«عليم‌» براي‌ معتقدات‌ به‌ كار رود، كه‌ چنين‌ شد».
اين‌ آيه‌ كريمه‌ قاعده‌اي‌ بزرگ‌ از قواعد اسلام‌ و ركني‌ عظيم‌ از اركان‌ سياست، برنامه‌ و راه‌ و روش‌ آن‌ است‌. قاعده‌اي‌ كه‌ اجبار كسي‌ را به‌ پذيرش‌ دين‌ روانمي‌داند و همچنين‌ به‌ كسي‌ اين‌ اجازه‌ را نمي‌دهد كه‌ فردي‌ از اهل‌ اديان‌ را به‌ اجبار از دين‌ وي‌ خارج‌ سازد. البته‌ اين‌ قاعده‌ هنگامي‌ تحقق‌ مي‌پذيرد كه‌ مسلمانان‌ قوي ‌و نيرومند باشند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ بتوانند از هويت‌ و حيات‌ ديني‌شان‌ در برابرفتنه‌گران‌ حراست‌ و حفاظت‌ ن