م‌ را زنده‌ داشته‌است‌. با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ حكم‌ فوق‌ در همه‌ اديان‌ عام‌ و مشترك‌ است‌، شايد دليل ‌تخصيص‌ بني‌اسرائيل‌ به‌ اين‌ حكم‌ در اين‌ آيه‌، كه‌ از عبارت‌: (بر بني‌اسرائيل‌ حكم‌كرديم‌) بر مي‌آيد، اين‌ باشد كه‌: آنان‌ اولين‌ امتي‌ بودند كه‌ وعيد الهي‌ در مورد قتل‌ نفس‌، بر ايشان‌ نازل‌ شد چنان‌كه‌ عامل‌ ديگر اين‌ تخصيص‌، كثرت‌ خونريزي‌ وكشتن‌ پيامبران‌‡ از سوي‌ آنان‌ است‌. «و هرآينه‌ پيامبران‌ ما براي‌ بني‌اسرائيل ‌نشانه‌هاي‌ روشني‌ آوردند پس‌ از آن‌، بسياري‌ از آنان‌ در زمين‌ زياده‌روي‌ مي‌كنند» در كشتار و خونريزي‌ تا بدانجا كه‌ آنان‌ پيامبران‡ را كشتند.
 
	سوره مائدة آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَاداً أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
اين‌ آيه‌ كريمه‌ درباره‌ حد «حرابه» يا حكم‌ راهزنان‌ (قطاع‌الطريق‌) و كساني‌ از مسلمانان‌ نازل‌ شد كه‌ به‌ فسادافگني‌ در روي‌ زمين‌ مي‌پردازند.
«همانا جزاي‌ كساني‌ كه‌ با خدا و پيامبر وي‌ به‌ محاربه‌ برمي‌خيزند» با ستيز عليه‌ دين‌خدا(ج) و كتاب‌ و شريعت‌ و دوستان‌ وي‌. محاربه‌ با خدا(جل جلاله)؛ عصيان‌ و گردنكشي ‌عليه‌ وي‌، محاربه‌ با رسول‌ خداص؛ حمل‌ سلاح‌ برضد ايشان‌ است‌ و جنگيدن‌ با مسلمانان‌ در عصر پيامبر و بعد از آن‌ همانند آن‌ مي‌باشد؛ چنانچه‌ محاربان‌ با اسلحه ‌بر مردم‌ حمله‌ كنند و راهها را به‌ منظور غصب‌ اموال‌ مردم‌ و كشتن‌ آنها بدون ‌وجود شبهه‌، يا اراده‌ اصلاح‌، يا دفع‌ فسادي‌ قطع‌ نمايند. بايد دانست‌ كه‌ حكم‌ آيه‌كريمه‌ در مورد مشركان‌ و غير آنان‌ از كساني‌كه‌ مرتكب‌ اين‌ جنايت‌ بزرگ ‌مي‌گردند، عام‌ است‌. امام‌ ابوحنيفه‌ و يارانشان‌ مي‌گويند: «محاربه‌، فقط شامل‌ راهزني‌است‌ و حمله‌ به‌ ديگران‌ در شهرها شامل‌ اين‌ مضمون‌ نمي‌شود زيرا در شهرها براي‌ فريادگر امكان‌ فريادرسي‌ هست‌، برخلاف‌ راهها كه‌ از چنين‌ امكاني‌ به‌دور مي‌باشد». «و» همانا جزاي‌ كساني‌ كه‌ «در زمين‌ به‌ قصد فساد مي‌شتابند» يعني‌: در آن‌ فساد افروزي‌ مي‌كنند «اين‌ است‌ كه‌ كشته‌ شوند» بدون‌به‌ دار آويختن‌ و قطع‌ دست‌ و پا، چنانچه‌ فقط نفس‌ بي‌گناهي‌ را به‌قتل‌ رسانده ‌بودند «يا بر دار كرده‌ شوند» چنانچه‌ هم‌ مال‌ را گرفته‌ و هم‌ كشتار كرده‌ بودند. به‌دارآويختن‌ فقط بعد از كشتن‌ است‌ پس‌ جايز نيست‌ كه‌ محارب‌ قبل‌ از كشته ‌شدن ‌به‌ دار آويخته‌ شود «يا دستها و پاهايشان‌ در خلاف‌ جهت‌ يك‌ديگر بريده‌شود» چنانچه‌ فقط مال‌ را گرفته‌ و مرتكب‌ كشتار نشده‌ بودند. مراد ازآن‌: فقط بريدن‌ دست‌ راست‌ و پاي‌ چپ‌ است‌ «يا از وطن‌ تبعيد شوند» چنانچه‌ نه‌ مرتكب ‌قتل‌ نفس‌ شده‌ و نه‌ مالي‌ را گرفته‌ باشند بلكه‌ با راهزني‌ مسلحانه‌ فقط به‌ ارعاب‌ مردم ‌پرداخته‌ باشند زيرا راهزن‌ مسلح‌ و داراي‌ نيرو مورد تعقيب‌ قرار داده‌ مي‌شود تا آن‌ كه‌ دستگير شود و حد بر وي‌ اقامه‌ گردد، يا به‌ تعقيب‌ وي‌ تا بدانجا ادامه‌ داده ‌مي‌شود كه‌ از دار اسلام‌ بگريزد و ديگر امكاني‌ براي‌ تعقيب‌ وي‌ وجود نداشته ‌باشد.
فقها در تفسير «نفي» يعني‌ تبعيد، آراي‌ متعددي‌ دارند. شافعي: در معني‌ آن‌مي‌گويد: «از شهري‌ به‌ شهري‌ و از سرزميني‌ به‌ سرزميني‌ گريزانده‌ مي‌شوند و مورد تعقيب‌ و جست‌وجو قرار داده‌ مي‌شوند تا حد بر آنان‌ اقامه‌ گردد». مالك: مي‌گويد: «راهزن‌ از سرزميني‌ كه‌ اين‌ جنايت‌ را در آن‌ مرتكب‌ شده‌، به‌ محل‌ ديگري‌ تبعيد مي‌گردد و در آنجا زنداني‌ مي‌شود، همانند زناكار». احمدبن‌حنبل: مي‌گويد: «معناي‌ نفي‌ اين‌ است‌ كه‌ محاربان‌ تارومار شوند و به‌ آنان ‌امكان‌ اقامت‌ در هيچ‌ سرزميني‌ داده‌ نشود». ابوحنيفه‌ و يارانش ـ رحمهم الله ـ مي‌گويند: «مراد از نفي‌ در اينجا، زنداني‌كردن‌ راهزن‌ است». اما از ظاهر آيه‌ چنين‌ استنباط مي‌شودكه‌: راهزن‌ فقط از آن‌ سرزميني‌ كه‌ در آن‌ مرتكب‌ اين‌ عمل‌ شده‌، طرد مي‌شود، بدون ‌اين‌ كه‌ زندان‌ يا مجازات‌ ديگري‌ بر وي‌ اعمال‌ شود. برخي‌ ديگر از علما گفته‌اند: امام‌ (حاكم‌) در ميان‌ به ‌كار بردن‌ اين‌ مجازاتهاي‌ چهارگانه‌ مخيراست‌ پس‌ هرچه‌ از آنها را كه‌ مي‌خواهد، اعمال‌ نمايد.
بنابراين‌، مجازات‌ راهزنان‌ مسلح‌ (قطاع‌الطريق‌) مجموعا داراي‌ چهار حالت ‌است‌:
1 ـ كشتن‌ آنان‌؛ درصورتي‌كه‌ فقط مرتكب‌ قتل‌ شده‌ باشند.
2 ـ به‌ دار آويختن‌ آنان‌؛ چنانچه‌ مرتكب‌ قتل‌ و چپاول‌ اموال‌ ـ هردو ـ گرديده ‌باشند.
3 ـ بريدن‌ دست‌ و پاي‌ آنان‌ به‌ كيفيتي‌ كه‌ ذكر شد؛ چنانچه‌ فقط مال‌ را چپاول‌ كرده‌ و مرتكب‌ قتل‌ نشده‌ باشند.
4 ـ نفي‌ و تبعيدشان‌ از وطن‌ ـ با تفصيلي‌ كه‌ فقها به‌ آن‌ نگريسته‌اند.
بايد دانست‌ كه‌ در «محاربان» سه‌ شرط بايد تحقق‌ يابد:
1 ـ اين‌ كه‌: محاربان‌ داراي‌ قوت‌ و شوكت‌ و اسلحه‌ باشند، چه‌ محارب‌ يك‌ تن‌ باشد، يا بيشتر از آن‌ تا از دزدان‌ متمايز گردند.
2 ـ اين‌ كه‌: عمل‌ راهزني‌ در دار اسلام‌ انجام‌ گرفته‌ باشد.
3 ـ اين‌ كه‌: محاربان‌ مال‌ را علنا بگيرند زيرا اگر آن‌ را پنهاني‌ بگيرند، دزد به‌ شمارمي‌روند نه‌ محارب‌، كه‌ در آن‌ صورت‌ حد آنها حد سرقت‌ است‌.
«اين» مجازات‌ هايي‌ كه‌ ذكرشد «خزيي‌ براي‌ آنان‌ در دنياست» خزي‌: ذلت‌ و رسوايي‌ است‌ «و در آخرت‌ هم‌ براي‌ آنان‌ عذابي‌ بزرگ‌ است» كه‌ همانا آتش‌ دوزخ ‌مي‌باشد.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ «حرابه» از انس‌بن‌ مالك‌(رض) روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: گروهي‌ هشت ‌نفره‌ از قبيله‌ «عكل» به‌ مدينه‌ نزد رسول‌ خداص آمده‌ و بر اسلام‌ بيعت‌ كردند اما آب‌وهواي‌ مدينه‌ بر آنان‌ سازگار نيفتاد و بيمار شدند پس‌ از اين‌حالت‌ نزد رسول‌ خداص شكايت‌ كردند، آن‌ حضرت‌ص فرمودند: «آيا با ساربان‌ به‌ صحرا بيرون‌ نمي‌رويد تا از شير و ادرار شتران‌ وي‌ بنوشيد (و بهبود يابيد)؟» گفتند: چرا! بيرون‌ مي‌رويم‌. پس‌ بيرون‌ رفتند و از شير و ادرار شتران ‌نوشيدند و بهبود يافتند، آن‌گاه‌ ساربان‌ را به ‌قتل‌ رسانده‌ و شتران‌ را ربودند. خبر به ‌رسول‌ خداص رسيد، آن‌ حضرت‌ص به‌ تعقيب‌ آنان‌ فرستادند. سرانجام‌ مأموران ‌گماشته‌ تعقيب‌، دستگيرشان‌ كرده‌ نزد آن‌ حضرت‌ص آوردند. آن‌ حضرتص دست