 اخبار، خود دليل‌ روشن‌ آن‌ است‌ كه‌ سرانجام‌ ما تو را پيروز مي‌گردانيم‌.
 
	آيه  35
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّمَاء فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر رويگرداني‌ آنان‌ بر تو گران‌ مي‌آيد» آري‌! رويگرداني‌ قوم‌ رسول‌ خداص از اجابت‌ دعوت‌ حق‌ بر ايشان‌ سخت‌ گران‌ مي‌آمد و آن‌ را بسيار بزرگ‌ انگاشته ‌بر آن‌ سخت‌ اندوهگين‌ مي‌شدند پس‌ خداي‌ سبحان‌ به‌ آن‌ حضرت‌ص روشن‌ساخت‌ كه‌ آنچه‌ از رويگرداني‌ كفار از دعوت‌ حق‌ مي‌بينند، خواه‌ناخواه روي ‌دادني‌ است‌، بدان‌ جهت‌ كه‌ اين‌ كار در علم‌ او سبقت‌ گرفته ‌است‌ لذا اصلاح ‌حالشان‌ قبل‌ از آن‌ كه‌ او بدان‌ اذن‌ دهد، از توان‌ آن‌ حضرت‌ص خارج‌ است‌.آري‌! اگر رويگرداني‌ آنان‌ بر تو گران‌ مي‌آيد؛ «پس‌ اگر مي‌تواني‌ كه‌ نقبي‌ در زمين ‌بجويي‌» تا از آن‌ نقب‌ براي‌ آنان‌ نشانه‌ و معجزه‌اي‌ بياوري‌ «يا نردباني‌ درآسمان‌» بجويي‌ «تا براي‌ آنان‌ معجزه‌اي‌ بياوري‌» چنين‌ كن‌! ولي‌ چنين‌ نتواني‌ كرد پس‌ حزن‌ و اندوه‌ را كنار بگذار. آري‌! خداي‌ سبحان‌ در اين‌ امر كه‌ به‌پيامبرش‌ص معجزه‌ حسي‌ دائمي‌ نداد، حكمت‌ روشني‌ قرار داده‌ است‌ زيرا اگر اوبه‌ پيامبرش‌ معجزه‌اي‌ مي‌داد كه‌ به‌وسيله‌ آن‌ كفار را به‌ ايمان آوردن‌ ناچار سازد، در آن‌ صورت‌، براي‌ «تكليف‌» كه‌ مدار آن‌ بر ابتلا و امتحان‌ بندگان‌ است‌، هيچ‌ معني‌ و موضوعيتي‌ باقي‌ نمي‌ماند، به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ فرمود: «و اگر خدا مي‌خواست‌، قطعا آنان‌ را بر هدايت‌ گرد مي‌آورد» به‌ شيوه‌ اجبار و اكراه‌ ولي‌ او اين‌كار را نخواست‌ بلكه‌ موضوع‌ را به‌ انتخاب‌ خود آنان‌ وا گذاشت‌ ـ و از آن‌ خداست‌ حكمت‌ بالغه‌ «پس‌ از جاهلان‌ نباش‌» زيرا شدت‌ اشتياقت‌ به‌ اجابت‌ كفار و سختي‌ اندوهت‌ بر اعراض‌ آنان‌ ـ قبل‌ از آن‌ كه‌ خداوند متعال‌ به‌ ايمانشان‌ اذن‌ دهد ـ از كاركرد اهل‌ جهل‌ است‌ و تو قطعا از آنان‌ نيستي‌. يا: از كساني‌ نباش‌ كه ‌اين‌ حقيقت‌ را نمي‌دانند و حكمت‌هاي‌ بزرگ‌ حق‌ تعالي‌ را در اين‌ كار درنمي‌يابند.
 
آيه  67
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» اي‌ بني‌اسرائيل‌! اين‌ نعمت‌ ما را بر خود به‌ياد آوريد كه‌ در قضيه‌ قتل‌ آن ‌يهودي‌ براي‌ شما عادت‌ را خرق‌ كرديم‌؛ «هنگامي‌ كه‌ موسي‌ به‌ قومش‌ گفت: خدا به‌شما فرمان‌ مي‌دهد كه‌ ماده‌گاوي‌ را سر ببريد».
در ميان‌ بني‌اسرائيل‌ مرد عقيمي‌ بود كه‌ ثروت‌ كلاني‌ داشت‌ و تنها وارثش ‌برادرزاده‌اش‌ بود، پس‌ برادرزاده‌اش‌ به‌ انديشه‌ تصاحب‌ آن‌ ثروت، شبانگاه‌ او راكشت‌ و جسدش‌ را به‌ محله‌اي‌ انداخت‌ و فرداي‌ آن‌ عليه‌ اهل‌ آن‌ محل‌ ادعا كردكه‌ آنان‌ قاتل‌ اويند، كشمكش‌ ميانشان‌ بالا گرفت‌ و نزديك‌ بود كار به‌ درگيري ‌مسلحانه‌ بكشد، در اين‌ هنگام‌ خردمندانشان‌ گفتند: چرا بر يك‌ديگر اسلحه ‌مي‌كشيد و خون‌ يك‌ديگر را مي‌ريزيد، در حالي‌ كه‌ پيامبر خدا در ميان‌ شماست‌؟ پس‌ نزد موسي‌(ع) به‌ داوري‌ رفتند. و خداوند (ج)براي‌ روشن ‌شدن‌ حقيقت‌ فرمان‌ داد كه‌ گاوي‌ را ذبح‌ كنند... ولي‌ آنان‌ به‌ موسي‌u «گفتند: آيا ما را ريشخند مي‌كني‌؟ گفت: پناه‌ مي‌برم‌ به‌ خدا كه‌ از جاهلان‌ باشم‌» يعني: چگونه‌ كاري‌ را به‌خداوند متعال‌ نسبت‌ مي‌دهم‌ كه‌ او بدان‌ فرمان‌ نداده‌است‌؟ اين كاري‌ است‌ كه ‌ممكن‌ است‌ فقط جاهلان‌ آن‌ را مرتكب‌ شوند؟ اين‌ كار بيهوده‌ چه سان‌ از كسي‌چون‌ من‌ كه‌ از عقلا هستم‌ سر مي‌زند؟.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:981.txt">آيه  36</a><a class="text" href="w:text:982.txt">آيه  37</a><a class="text" href="w:text:983.txt">آيه  38</a><a class="text" href="w:text:984.txt">آيه  39</a><a class="text" href="w:text:985.txt">آيه  40</a><a class="text" href="w:text:986.txt">آيه  41</a><a class="text" href="w:text:987.txt">آيه  42</a><a class="text" href="w:text:988.txt">آيه  43</a><a class="text" href="w:text:989.txt">آيه  44</a></body></html>آيه  36
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«تنها كساني‌ اجابت‌ مي‌كنند» دعوت‌ حق‌ را «كه‌ مي‌شنوند» به‌ شنوايي‌ فهم‌ و قبول‌، بدان‌گونه‌ كه‌ عقل‌ اقتضا مي‌نمايد و فهم‌ ايجاب‌ مي‌كند؛ كه‌ گروه‌ ياد شده‌ از آنان‌ نيستند بلكه‌ آنان‌ به ‌منزله‌ مردگاني‌ هستند كه‌ نه‌ مي‌شنوند و نه‌ درك‌ مي‌كنند «و مردگان‌ را خداوند در روز قيامت‌ برمي‌انگيزد پس‌ به‌سوي‌ او بازگردانيده‌ مي‌شوند» يعني: چنان‌كه‌ خداوند(ج) در روز قيامت‌ مردگان‌ را برمي‌انگيزد، همين‌طور ممكن‌ است‌ كه‌ دلهاي‌ مرده‌ اين‌ گروه‌ كفار را به‌سوي‌ فهم‌ آنچه‌ كه‌ تو به‌همراه‌آورده‌اي‌، متمايل‌ و راهياب‌ گردانيده‌ و اين‌ دلمردگان‌ را زنده‌ دل‌ گرداند. ابن‌كثيرمي‌گويد: «خداي‌ عزوجل‌ كفار را كه‌ مرده‌دل‌ اند، به‌ تن‌ مردگان‌ تشبيه‌ كرد و اين ‌از باب‌ تهكم‌ و استهزاي‌ آنهاست‌».
 
	آيه  37
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و گفتند: چرا آيه‌اي‌ از سوي‌ پروردگارش‌ بر او نازل‌ نشده‌است‌؟» مرادشان‌ از (آيه‌) در اينجا، نشانه‌ و معجزه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ ايمان ‌آوردن‌ ناچارشان‌ گرداند، مانند فرودآوردن‌ فرشتگان‌ در جلو چشم‌ آنان‌، يا بركندن‌ كوه‌ و بالابردن‌ آن‌ برفراز سرشان‌... پس‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌ پيامبرش‌ دستور داد: «بگو» اي‌ پيامبرص درپاسخ‌ آنان‌ «بي‌گمان‌ خداوند قادر است‌ برآن‌ كه‌ آيه‌اي‌ فروفرستد» بر من‌ كه‌ شما را به ‌ايمان‌ آوردن‌ مجبور گرداند ولي‌ او اين‌ كار را نكرد تا فايده‌ «تكليف‌» كه‌ ابتلا وامتحان‌ است‌، نمايان‌ گردد. همچنان‌، اگر حق‌ تعالي‌ نشانه‌اي‌ از آن‌ دست‌ كه‌ آنان‌ طلب‌ كردند، نازل‌ مي‌كرد، ديگر بعد از نزول‌ آن‌ نشانه‌، به‌ آنان‌ مهلت‌ نمي‌داد بلكه‌ اگر ايمان‌ نمي‌آوردند، بي‌درنگ‌ عذابشان‌ مي‌كرد «ولي‌ بيشتر آنان ‌نمي‌دانند» كه‌ خداوند(ج) بر فرودآوردن‌ معجزه‌ پيشنهادي‌ آنان‌ قادر است‌، همچنان‌ نمي‌دانن