ما (مدين‌) تسلطي‌ ندارد.
نسفي‌ مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ دليل‌ بر جايز بودن‌ عمل‌ به‌ خبر واحد، رفتن‌ با زن ‌بيگانه‌ همراه‌ با احتياط و پرهيزكاري‌ و گرفتن‌ مزد در قبال‌ كار معروف، به‌ هنگام‌ نيازمندي‌ است‌».  
 
سوره قصص آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يكي‌ از آن‌ دو دختر گفت: پدرجان‌! او را استخدام‌ كن‌» تا گوسفندانمان‌ را به‌ چرا ببرد «چراكه‌ بهترين‌ كسي‌ است‌ كه‌ مي‌تواني‌ استخدام‌ كني، هم‌ نيرومند و هم‌ امين ‌است‌» يعني: موسي‌(ع) شايسته‌ آن‌ است‌ كه‌ او را با دستمزد به‌ كار گيري‌ زيرا او جمع‌كننده‌ دو خصلت‌ بزرگ‌ يعني‌ توانايي‌ و امانتداري‌ است‌ و اين‌ دو وصف‌ چون ‌در انساني‌ جمع‌ شوند، آن‌ انسان‌ را سزاوارترين‌ مردم‌ به‌ انجام‌ خدمت‌ مي‌گردانند، اعم‌ از اين‌ كه‌ آن‌ انسان‌ اجير باشد يا وكيل، كارمند و مأمور باشد يا ناظر و بازرس، يا هم‌ شغل‌ ديگري‌ داشته‌ باشد. اولين‌ اين‌ دو خصلت، امانتداري‌ و درستكاري‌ است‌ زيرا شخص‌ امانتدار در آنچه‌ كه‌ به‌ وي‌ از مال‌ ديگران‌ سپرده‌ مي‌شود، خيانت‌ نمي‌كند. در درجه‌ دوم، داشتن‌ توانايي‌ و كفايت‌ بر انجام‌ آن‌ كاراست، كه‌ اين‌ توانايي‌ شامل‌ هر سه‌ خصلت‌ كارداني‌ و آگاهي‌ در آن‌ كار، همت‌ ونشاطي‌ كه‌ محرك‌ انجام‌ آن‌ كار است‌ و قدرت‌ بدني‌ مي‌شود، كه‌ همه‌ اينها در موسي‌(ع) فراهم‌ بود.
ابن‌كثير نقل‌ مي‌كند: «پدر آن‌ دختر به‌ وي‌ گفت‌؛ از كجا دانستي‌ كه‌ اين‌ مرد توانا و امانتدار است‌؟ گفت: توانايي‌ او را از آن‌ دانستم‌ كه‌ صخره‌اي‌ را از جا برداشت‌ كه‌ جز ده‌ مرد به‌ برداشتن‌ آن‌ توانا نبودند. و امانتداري‌ و درستكاري‌ او را از اين‌ امر دانستم‌ كه‌ چون‌ در راه‌ با او مي‌آمدم، از او جلوتر رفتم‌ تا پيشاپيش‌ وي‌ حركت‌ كنم‌ اما او به‌ من‌ گفت: تو از پشت‌ سرم‌ بيا و اگر راه‌ را اشتباه‌ كردم، سنگريزه‌اي‌ به‌سوي‌ من‌ بينداز، آن‌ وقت‌ مي‌دانم‌ كه‌ راه‌ را اشتباه‌ رفته‌ام‌».
 
سوره قصص آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» پدر آن‌ دو دختر به‌ موسي‌(ع) «من‌ مي‌خواهم‌ يكي‌ از اين‌ دو دختر خود رابه‌ نكاح‌ تو درآورم‌ در قبال‌ اين‌ كه‌ هشت‌ سال‌ براي‌ من‌ كار كني‌» يعني: دخترم‌ ـ كه‌گويند نامش‌ صفورا بود ـ را به‌ اين‌ شرط به‌ ازدواج‌ تو در مي‌آورم‌ كه‌ مهر وي‌ هشت‌ سال‌ كار تو نزد من‌ باشد و اين‌ كار، عبارت‌ است‌ از شباني‌ گوسفندانم‌ «و اگرآن‌ را در ده‌ سال‌ به‌ پايان‌ رساندي، اين‌ از نزد توست‌» يعني: اگر به‌ جاي‌ هشت‌ سال، شباني‌ را به‌ ده‌ سال‌ رسانيدي‌ و دو سال‌ را در خدمت‌ به‌ من‌ افزودي، ابن‌ بخشش‌ و فضلي‌ از نزد توست، نه‌ الزام‌ و اجباري‌ از جانب‌ من‌. بدين‌سان، او اين‌ قضيه‌ را به ‌مردانگي‌ و همت‌ خود موسي‌(ع) موكول‌ كرد «و نمي‌خواهم‌ بر تو سخت‌ گيرم‌» با الزام‌ و اجبارت‌ به‌ تمام‌ كردن‌ ده‌ سال‌ «و مرا ان‌شاءالله از صالحان‌ خواهي‌ يافت‌» در حسن‌ صحبت، معامله‌ نيك‌ و وفاي‌ به‌ عهد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «موسي‌(ع) خود را در برابر عفت‌ فرج‌ (شرمگاه‌) و غذاي‌ شكمش‌ اجير گردانيد».
اين‌ آيه‌ كريمه‌ دليل‌ مشروعيت‌ خواستگاري‌ ولي‌ براي‌ دخترش‌ از مردي‌ است ‌كه‌ كفو و شايسته‌ باشد و اين‌ امر در اسلام‌ سنتي‌ پايدار است‌ چنان‌كه‌ معروف‌ است ‌عمر دخترش‌ حفصه‌ را به‌ ابوبكر و عثمان ك پيشنهاد كرد. و موارد بسيار ديگري‌ از اين‌ دست‌ نيز در ايام‌ نبوت‌ و عصر صحابه‌ (رض) روي‌ داده‌ است‌. همچنين‌ اين‌ آيه‌ دليل‌ جمهور فقهاء است‌ بر اين‌ كه‌ نكاح ‌دادن‌ دختر حق‌ ولي‌ است‌ نه‌ حق‌ خود دختر، بجز امام‌ ابوحنيفه: كه‌ اين‌ امر را در حوزه‌ اختيار خود دختر مي‌داند.
 
سوره قصص آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ ذَلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع) «اين‌» قرارداد و عهدي‌ كه‌ آن‌ را بازگو كردي‌ و بر من‌ و خود در آن‌ شرط نهادي‌ «ميان‌ من‌ و تو باشد » و هيچ‌يك‌ از ما دوطرف‌ نبايد از مفاد آن‌ تخلف‌ كنيم‌ «هريك‌ از اين‌ دو مدت‌ را به‌ انجام‌ رسانيدم‌» هشت‌ يا ده‌ سال‌را «نبايد بر من‌ عدواني‌ باشد» يعني: نبايد بر من‌ ـ با زياده‌خواهي‌ از آن‌ ـ تعدي‌ و ستمي‌ برود. موسي‌(ع) هر دو مدت‌ را باهم‌ جمع‌ كرد  تا وفا به‌ مدت‌ اول‌ را در اولويت‌ قرار دهد «و خدا بر آنچه‌ مي‌گوييم‌» از اين‌ شرطهايي‌ كه‌ در ميان‌ ما منعقد شد؛ «وكيل‌ است‌» يعني: گواه‌ و نگهبان‌ است‌ لذا هيچ‌يك‌ از ما راهي‌ به‌سوي‌ تجاوز از اين‌ شروط نداريم‌.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1130.txt"> آيه  29</a><a class="text" href="w:text:1131.txt"> آيه  30</a><a class="text" href="w:text:1132.txt">آيه  31</a><a class="text" href="w:text:1133.txt">آيه  32</a><a class="text" href="w:text:1134.txt">آيه  33</a><a class="text" href="w:text:1135.txt">آيه  34</a><a class="text" href="w:text:1136.txt"> آيه  35</a></body></html>سوره مريم آيه  59
‏متن آيه : ‏
‏ فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آن‌گاه‌ پس‌ از آنان‌ جانشيناني‌ به‌جاي‌ ماندند» بد و ناخلف‌ از امت‌هايشان‌، كه‌ به‌شعار و نشان‌ ايمان‌ و پيروي‌ از انبيا‡ آراسته‌ بودند ولي‌ در افعال‌ و اعمالشان ‌مقصر و برخلاف‌ شيوه‌ انبيا‡ عمل‌ مي‌كردند به‌ همين‌ جهت‌ بود؛ «كه‌ نماز را تباه ‌ساختند» به‌ قولي‌: مراد اين‌ است‌ كه‌ آنها نماز را بر وجه‌ مشروع‌ به‌جا نياوردند. البته‌ روشن‌ است‌ كه‌ هر كس‌ نماز را از وقت‌ آن‌ به‌ تأخير اندازد، يا فرضي‌ ازفرايض‌، يا شرطي‌ از شروط، يا ركني‌ از اركان‌ آن‌ را ترك‌ كند، بي‌گمان‌ آن‌ را ضايع‌ و تباه‌ گردانيده‌ است‌ و سخت‌تر از وي‌ در تباه‌كردن‌ نماز كسي‌ است‌ كه‌ آن‌را به‌ كلي‌ ترك‌ كند، يا منكر فرضيت‌ آن‌ گردد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «قطعا اولين‌ چيزي‌ كه‌ بنده‌ در روز قيامت‌ درباره‌ آن‌ مورد محاسبه‌ قرار مي‌گيرد، نماز وي‌ است‌ پس‌ اگر نماز وي‌ درست‌ و برابر بود، حقا كه‌ رستگار شده‌ است‌ و اگر نماز وي‌ فاسد و تباه‌ بود، حقا كه‌ ناكام‌ و زيانمند گشته‌ است‌...».
«و» آن‌ جانشينان‌ ناخل