هُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ‏
‏ترجمه : ‏
«بگو اي‌ مردم‌! جز اين‌ نيست‌ كه‌ من‌ براي‌ شما فقط هشداردهنده‌اي‌ آشكار هستم‌» و مأموريت‌ من‌ فقط ابلاغ‌ پيامها و هشدارهاي‌ الهي‌ است‌ و بس‌ «پس‌ آنان‌كه‌ ايمان‌ آورده‌ و كارهاي‌ شايسته‌ كرده‌اند، براي‌ آنان‌ است‌ آمرزش‌» گناهان ‌گذشته‌شان‌ «و» براي‌ آنان‌ است‌ «روزي‌ نيك‌» كه‌ همانا بهشت‌ برين‌ است‌.
 
	سوره حج آيه  51
‏متن آيه : ‏
‏ وَالَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آنان‌ كه‌ در آيات‌ ما سعي‌ كردند» يعني: در تكذيب‌ و تخطئه‌ و انكار آيات‌ ما كوشيدند و مردم‌ را از پيروي‌ پيامبر اكرم‌ ما ص كند و سست‌ ساختند، «عاجزكنان‌» يعني: به‌ اين‌ پندار و گمان‌ كه‌ ما را عاجز مي‌كنند و از نزد ما مي‌گريزند و ما عذابشان‌ نمي‌كنيم‌ «آنان‌» بي‌شك‌ «اهل‌ دوزخند».
	سوره حج آيه  52
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پيش‌ از تو هيچ‌ رسول‌ و هيچ‌ نبيي‌ را نفرستاديم‌» به‌قولي: رسول‌ كسي‌ است ‌كه‌ با ارسال‌ جبرئيل‌(ع) به‌سوي‌ او به‌طور آشكار و گفت‌وگوي‌ شفاهي‌ و روياروي ‌جبرئيل‌(ع) با او، به‌سوي‌ خلق‌ فرستاده‌ شده‌است‌ اما نبي: كسي‌ است‌ كه‌ فرستادن‌ وحي‌ به‌سوي‌ وي‌ يا از طريق‌ الهام‌ است‌، يا در هنگام‌ خواب‌ و رؤيايش‌. به‌قولي‌ديگر: رسول‌ كسي‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ او را با شريعت‌ ويژه‌اي‌ فرستاده‌ و به‌تبليغ‌ آن‌ شريعت‌ مأمورش‌ كرده‌ است‌ اما نبي‌ كسي‌ است‌ كه‌ مأمور شده‌ است‌ تامردم‌ را به‌ شريعت‌ پيامبري‌ كه‌ قبل‌ از وي‌ بوده‌، دعوت‌ كند و بر وي‌ كتاب ‌مخصوصي‌ نازل‌ نشده‌است‌. گفتني‌ است‌ كه‌ حديث‌ شريف‌ ذيل‌ بر قول‌ اخير دلالت‌مي‌كند: «چون‌ از رسول‌ خدا ص شمار انبيا‡ را پرسيدند، فرمودند: ايشان‌صدوبيست‌وچهار هزار تن‌اند اما چون‌ از شمار رسولان‌ پرسيدند، پاسخ‌ دادند: ايشان‌ صدوسيزده‌ تن‌اند، جمعي‌ اند بسيار».
آري‌! ما پيش‌ از تو هيچ‌ نبي‌ يا رسولي‌ را نفرستاديم‌؛ «جز اين‌كه‌ چون‌ آرزويي ‌به‌خاطر مي‌آورد، شيطان‌ چيزي‌ در أمنيه‌ وي‌ مي‌افگند» أمنيته: يعني‌ در سخن‌ و تلاوت‌وي‌ «آن‌گاه‌ خدا آنچه‌ را شيطان‌ القا كرده‌ است‌ محو مي‌كند» يعني: القاي‌ شيطان‌ را باطل‌ و بي‌اثر گردانيده‌ آن‌ را زايل‌ و ناپايدار ساخته‌ و از بين‌ مي‌برد «سپس‌ خدا آيات‌ خود را محكم‌ و استوار مي‌كند» يعني: آنها را در دلهاي‌ پيروان‌ مخلص‌ دين‌خود، پابرجا و ثابت‌ مي‌گرداند «و خدا داناي‌ حكيم‌ است‌» داناست‌ به‌ آنچه‌ كه‌ شيطان‌ القا مي‌كند و به‌ غير آن‌ از امور، باحكمت‌ است‌ در همه‌ اقوال‌ و افعال ‌خويش‌.
گروهي‌ از مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ نقل‌ كرده‌اند: چون‌ رويگرداني‌ قوم ‌رسول‌ خدا ص از دعوت‌ بر ايشان‌ بسيار دشوار آمد، در دل‌ چنين‌ آرزو كردند كه‌ كاش‌ بر ايشان‌ چيزي‌ نازل‌ نشود كه‌ قومشان‌ را از ايشان‌ برماند و متنفر سازد ـ از بس‌ كه‌ بر ايمان‌ قوم‌ خود مشتاق‌ بودند ـ پس‌ روزي‌ در يكي‌ از باشگاههاي‌ قوم‌خود نشسته‌ بودند و درحالي‌كه‌ سوره:  (‏ وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ‏) بر ايشان‌ نازل‌ شده‌ بود، شروع‌ به‌ تلاوت‌ اين‌ سوره‌ بر حاضران‌ كردند و چون‌ به‌ آيه:  (‏‏ أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ‏20 وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى ‏)رسيدند، در اينجا در اثر القاي‌ شيطان‌ بر زبانشان ‌چنين‌ جاري‌ شد كه: «تلك‌ الغرانيق‌ العلي‌، و ان‌ شفاعتها لترتجي: اين‌ غرانيق‌ برتر، بي‌گمان‌ شفاعت‌ آنها اميد برده‌ مي‌شود». مراد از غرانيق: بتان‌، يا فرشتگان‌ مورد اعتقاد مشركان‌ است كه‌ به‌ پندار آنها ـ العياذ بالله  ـ دختران‌ خدايند. پس‌ چون ‌قريش‌ اين‌ دو جمله‌ را از آن‌ حضرت‌ ص شنيدند، بسيار شادمان‌ گشتند به‌طوري‌كه‌ چون‌ رسول‌ خدا ص در آخر آيات‌ سوره‌ نجم‌ سجده‌ كردند، تمام‌ كساني‌ كه‌ درآن‌ باشگاه‌ بودند، اعم‌ از مسلمان‌ و مشرك‌ همه‌ با ايشان‌ سجده‌ كردند و قريش ‌شادمان‌ از اين‌ رخداد، از باشگاه‌ متفرق‌ شدند و هر جا كه‌ رسيدند، گفتند: امروز محمد خدايان‌ ما را به‌ نيكوترين‌ وجه‌ ياد كرد. در اين‌ اثنا جبرئيل‌(ع) نزد آن ‌حضرت‌ ص آمد و گفت: بر مردم‌ چيزي‌ را خواندي‌ كه‌ من‌ از نزد خداي‌ عزوجل ‌بر تو نياورده‌ بودم‌! رسول‌ خدا ص سخت‌ اندوهگين‌ و نگران‌ شدند، همان‌ بود كه‌خداي‌ عزوجل‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ كرد و ايشان‌ را مورد دلجويي‌ قرارداد.
آري‌! جمعي‌ از مفسران‌ چنين‌ روايتي‌ را نقل‌ كرده‌اند ولي‌ هيچ‌ چيز از اين‌ روايت‌ به‌ صحت‌ نرسيده‌ است‌. چنان‌كه‌ ابن‌كثير، فخرالدين‌ رازي‌، قرطبي‌ و جمع‌ بسياري‌ از مفسران‌ بر موضوعي‌بودن‌ اين‌ روايت‌ تأكيد كرده‌ و آن‌ را باطل‌ وبي‌اساس‌ دانسته‌ اند. بيهقي‌ نيز گفته‌ است: اين‌ داستان‌ از جهت‌ نقل‌ ثابت‌ نشده ‌است‌. ابن‌خزيمه‌ گفته‌ است: اين‌ داستان‌ از جعل‌ زنادقه‌ است‌. بخاري‌ نيز در صحيح‌ خويش‌ روايت‌ قرائت‌ سوره‌ «نجم‌» و سجده‌ مسلمانان‌ و مشركان‌ و انس‌ وجن‌ را نقل‌ كرده‌ ولي‌ در آن‌ از داستان‌ «غرانيق‌» هيچ‌ ذكري‌ به‌ميان‌ نياورده‌ است‌.امام‌ فخرالدين‌ رازي‌ مي‌گويد: «عقلا نيز اين‌ داستان‌ مردود است‌، به‌ چندين‌ دليل‌؛ و قوي‌ترين‌ آنها اين‌ است‌ كه: اگر ما وقوع‌ اين‌ ماجرا را جايز بدانيم‌، امان‌ و اطمينان‌ از شريعت‌ خداي‌ عزوجل‌ برداشته‌ مي‌شود زيرا در ميان‌ كم‌ ساختن‌ از وحي ‌و افزودن‌ بر آن‌، عقلا هيچ‌ تفاوتي‌ وجود ندارد و اگر بپذيريم‌ كه‌ اين‌ جمله‌ در اثرالقاي‌ شيطان‌ بر وحي‌ افزوده‌ شده‌ است‌، آن‌ وقت‌ ـ العياذ بالله ـ اين‌ فرموده ‌خداوند(ج) باطل‌ مي‌شود كه: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ): (اي‌ پيامبر! آنچه‌ را كه‌ از جانب ‌پروردگارت‌ به‌ سويت‌ نازل‌ شده‌است‌ ابلاغ‌ كن‌ و اگر چنين‌ نكني‌، پيام‌ او رانرسانده‌اي‌ و خداوند تو را از آسيب‌ مردم‌ نگاه‌ مي‌دارد) «مائده‌ / 67».
قرآن‌ نيز از چند وجه‌ و در چندين‌ آيه‌، بطلان‌ اين‌ روايت‌ را روشن‌ كرده‌ است‌؛ از جمله‌ در اين‌ آيه: (و اگر بر ما سخناني‌ مي‌بست‌، دست‌ راستش‌ را مي‌گرفتيم‌، سپس