عِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ آمد» بلقيس‌ نزد سليمان‌(ع) «گفته‌ شد» به‌ او و گوينده‌ خود سليمان‌(ع) يا غير وي‌ به‌دستور او بود: «آيا تخت‌ تو همين‌ گونه‌ است‌؟ گفت: گويا اين ‌همان‌ است‌» بلقيس‌ تعبيري‌ را به‌كار برد كه‌ حاكي‌ از تردد وي‌ در ميان‌ شناختن‌ وناشاختن‌ آن‌ بود، كه‌ اين‌ خود نشانه‌ ذكاوت‌ و تيزهوشي‌ بالاي‌ وي‌ است‌ زيرا او سؤال‌ تشبيه‌ آلود آنان‌ را با جوابي‌ تشبيه‌ گونه‌ پاسخ‌ داد كه‌ نه‌ از آن، جواب‌ مثبت ‌كامل‌ بر مي‌آمد و نه‌ جواب‌ منفي‌. عكرمه‌ مي‌گويد: «بلقيس‌ زني‌ حكيم‌ و فرزانه ‌بود پس‌ با خود گفت: اگر بگويم‌؛ اين‌ همان‌ تخت‌ من‌ است، مي‌ترسم‌ كه‌ دروغگو شوم‌ و اگر بگويم‌ نه‌! اين‌ تخت‌ من‌ نيست، باز هم‌ بيم‌ آن‌ است‌ كه‌ دروغگو شوم ‌لذا راهي‌ ميانه‌ را كه‌ براي‌ هر دو معني‌ محمل‌ داشت، در پيش‌ گرفت‌ و گفت: گويي‌ اين‌ همان‌ است‌». «و پيش‌ از اين، به‌ ما علم‌ داده‌ شده‌ و ما فرمانبردار بوده‌ايم‌» به‌ قولي: اين‌ جمله‌ از سخن‌ سليمان‌(ع) است‌. يعني: پيش‌ از بلقيس‌ از سوي‌ خداوندأ علم‌ داده‌ شده‌ و براي‌ خداوندأ از در اطاعت‌ درآمده‌ بوديم‌. يا معني‌ اين‌ است: پيش‌ از اين‌ به‌ مسلمان‌ شدن‌ بلقيس‌ و آمدن‌ وي‌ به‌ رضا و رغبت، آگاه‌ ساخته‌ شده‌ايم‌. به‌قولي‌ ديگر: اين‌ سخن‌ از قوم‌ سليمان‌(ع) و پيروان‌ وي‌ بود.
	سوره مريم آيه  51
‏متن آيه : ‏
‏ وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصاً وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيّاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ياد كن‌» اي‌ محمدص! «در كتاب‌» يعني‌: در اين‌ قرآن‌ «موسي‌ را» زيرا فقط تو نيستي‌ كه‌ به‌ رسالت‌ برانگيخته‌ شده‌اي‌ بلكه‌ فرستادنت‌ به‌ رسالت‌ در راستاي ‌سنت‌ الهي‌ در فرستادن‌ پيامبران‡ به‌ سوي‌ بندگانش‌ مي‌باشد. اين‌ چهارمين ‌داستان‌ در اين‌ سوره‌ است‌. «هرآينه‌ او خالص‌ كرده‌ شده‌ بود» يعني‌: ما موسي‌(ع) رابرگزيده‌ و او را از ريا و شرك‌ و همه‌ پليديهاي‌ ديگر پاك‌ و خالص‌ ساختيم‌ «و رسولي‌ نبي‌ بود» موسي‌(ع) رسول‌ بود زيرا خداوند(ج)او را به‌سوي‌ بندگانش ‌فرستاده‌ بود و نبي‌ بود زيرا شريعت‌ خداي‌ عزوجل‌ را به‌ آنان‌ مي‌آموخت‌. رسول ‌كسي‌ است‌ كه‌ با خود كتابي‌ الهي‌ به‌ همراه‌ دارد اما نبي‌ كسي‌ است‌ كه‌ پيام‌ الهي‌ را به ‌مردم‌ مي‌رساند، هر چند به‌ او كتاب‌ مستقلي‌ داده‌ نشده‌ باشد.
 
سوره نمل آيه  43
‏متن آيه : ‏
‏ وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آنچه‌ كه‌ به‌جاي‌ خداوند پرستش‌ مي‌كرد، او را باز داشته‌ بود» يعني: بلقيس‌ را تعلق‌ خاطر و دل‌مشغولي‌ وي‌ به‌ پرستش‌ خورشيد كه‌ بر آن‌ تربيت‌ و رشد يافته‌ بود،از ايمان‌ به‌ حق‌ باز داشته‌ بود «و او از جمله‌ گروه‌ كافران‌ بود» اين‌ آيه‌ نيز از ادامه‌ سخن‌ سليمان‌(ع)، يا از كلام‌ خداي‌ سبحان‌ است‌.
 
	سوره نمل آيه  44
‏متن آيه : ‏
‏ قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
گويي‌ ديدن‌ تخت‌ دگرگون‌ شده‌ بلقيس‌ فقط براي‌ ايمان ‌آوردن‌ وي‌ كافي‌ نبود زيرا او به‌ پرستش‌ خورشيد سخت‌ تعلق‌ خاطر داشت‌ بدين‌ جهت‌ سليمان‌(ع) او را در وضعيت‌ رواني‌ ديگري‌ قرار داد: «به‌ آن‌ زن‌ گفته‌ شد: به‌ صرح‌ وارد شو» صرح: كاخ‌ پادشاهي‌ است‌. ابن‌قتيبه‌ مي‌گويد: صرح‌ تخته‌هايي‌ بود كه‌ براي‌ بلقيس‌ از آبگينه‌ سپيد ساختند و در زير آن‌ آب‌ و ماهي‌ را روان‌ كردند «و چون‌ آن‌ را ديد، پنداشت‌ كه‌ بركه‌ آبي‌ است‌» لجه: آب‌ بسيار است‌ «و» بدين‌ جهت‌ «از ساقهايش ‌لباس‌ را بالا زد» تا به‌ پندار خود به‌ آب‌ فرو رود و وقتي‌ او چنين‌ كرد: «گفت‌» سليمان‌ «اين‌ قصري‌ صاف‌ و صيقلي‌ از آبگينه‌هاست‌» و آب‌ نيست‌. ممرد: تراشيده، صيقل‌ داده‌ شده‌ و بالا بلند. در اينجا بود كه‌ بلقيس‌ به‌ حق‌ اذعان‌ كرد و تسليم‌ شد: «گفت: پروردگارا! من‌ بر خود ستم‌ كردم‌» با پرستش‌ غير تو «و اينك‌ با سليمان‌» در گردن ‌نهادن‌ به‌ دين‌ حق‌ «در برابر خدا پروردگار عالميان، تسليم‌ شدم‌».
از داستان‌ بلقيس‌ چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ او در ميان‌ ملتي‌ فرمانروايي‌ مي‌كرد كه‌ داراي‌ مدنيتي‌ ريشه‌دار و بزرگ‌ بودند پس‌ سليمان‌(ع) با نشان‌ دادن‌ مدنيتي‌ ريشه‌دارتر و بزرگتر به‌ وي، او را متحير و بهت‌زده‌ كرد، هم‌ از اين‌ روي‌ بود كه‌ بلقيس‌ گردن‌ نهاد و تسليم‌ شد. البته‌ اين‌ امر به‌ ما مي‌آموزد كه‌ مدنيت‌ راستين ‌اسلامي‌ آنچنان‌ مدنيت‌ پرهيمنه‌ و با ابهتي‌ است‌ كه‌ تمدنهاي‌ ديگر را از نظر رواني‌ منفعل‌ و فرومانده‌ گرداند.
ابن‌ابي‌شيبه‌ و ابن‌ابي‌حاتم‌ از ابن‌عباس‌ك در روايتي‌ طولاني‌ نقل‌ كرده‌اند كه ‌فرمود: «سليمان‌(ع) بعد از آن‌ با بلقيس‌ ازدواج‌ كرد». اما ابن‌كثير اين‌ روايت‌ را جدا منكر دانسته‌ و استناد آن‌ را به‌ ابن‌عباس‌ك رد كرده‌ است‌. قول‌ راجح‌ نيز اين ‌است‌ كه‌ ازدواج‌ سليمان‌(ع) با بلقيس، از اخبار اهل‌ كتاب‌ مي‌باشد كه‌ نه‌ تصديق‌ مي‌شود و نه‌ تكذيب‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1043.txt">آيه  45</a><a class="text" href="w:text:1044.txt">آيه  46</a><a class="text" href="w:text:1045.txt"> آيه  47</a><a class="text" href="w:text:1046.txt"> آيه  48</a><a class="text" href="w:text:1047.txt">آيه  49</a><a class="text" href="w:text:1048.txt">آيه  50</a><a class="text" href="w:text:1049.txt">آيه  51</a><a class="text" href="w:text:1050.txt">آيه  52</a><a class="text" href="w:text:1051.txt"> آيه  53</a><a class="text" href="w:text:1052.txt">آيه  54</a><a class="text" href="w:text:1053.txt">آيه  55</a></body></html>سوره نمل آيه  45
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
اينك‌ داستان‌ ديگري‌ بيان‌ مي‌شود: «و به‌ راستي‌ به‌ سوي‌ قوم‌ ثمود برادرشان ‌صالح‌ را فرستاديم‌ كه: خداوند را بپرستيد» يعني: او را با دعوت‌ و پيام‌ پرستش‌ خداوندأ فرستاديم‌ «پس‌ بناگاه‌ آنان‌ به‌ دو گروه‌ ستيزه‌گر و متخاصم‌ تقسيم‌ شدند» كه‌ آن‌ دو گروه، مؤمنان‌ و كافران‌ بودند و هر گروهي‌ با تكيه‌ بر راه‌ و روش ‌خود، با گروه‌ ديگر ستيزه‌ كرده‌ و ادعا مي‌كرد كه‌ حق‌ با وي‌ است‌. به‌قولي: خصومت‌ و ستيزه‌ ميان‌ دو گروه، درباره‌ صالح‌(ع) بود كه‌ آيا او پيامبر مرسل‌ است ‌يا خير؟.
 
	سوره نمل آيه  46
‏متن آيه : ‏
