 از قرآن الهي دورشان نموده و گمراهشان مي‌سازد. و شاعر چه زيبا سروده است : 

1- تُلي الکتاب فأطرقوا لا خيفه                             لکنّه إطراقُ ساهٍ لاهي
2- و أتي الغناءُ، فَکالحميرِ                            تناهَقُوا و اللهِ ما رقصوا لِأجلِ الله
3- دفٌ و مِزمارٌ و نَغمَهُ شادن                             فَمَتي رأيتَ عبادهً بِملاهيِ
4- ثقل الکتابُ عليهم لمّا                                 رَأوا تقييدَه بِأوامرٍ و نواهي
5- سَمِعوا لَه رعداً و برقاً إذحَوي                        زجراًً و تخويفاً بفعل مناهي
6- و رأوه أعظمَ قاطعٍ لِلنَّفس                        عَن  شهواتها، ياذبحها المتناهي
7- وَ أتي السَّماع موافقاً أغراضها                         فِلأجل ذاکَ غدا عظيم الجاه
8- أين المساعدِ للهوي من قاطع                      أسبابه، عند الجهول الساهي
9- إن لَم يَکُن خمرَ الجسوم فإنَّه                   خمر العقول مماثل و مضاهي
10- فانظر إلي النشوان عندَ شرابِه                و انظر إلي النِّسوان عند ملاهي
11- و انظر إلي تمزيق ذا أثوابه                    مِن بعد تمزيق الفؤاد اللاهي
12- وَ احکُم فأيّ الخَمرتَينِ                  أحقّ بالت حريم و التأثيم عند الله
-----------------------------

و همچنين شاعري ديگر
13- بر ئنا إلي الله مِن مَعشرٍ                     ِهم مرضٌ مِن سماعِ الغنا
14- وَ کَم قلتُ : يا قومِ، انتم                  علي شَفَا جُرُف ما به مِن بِنا
15- شَفا جُرُف تحته هُوَه                        إلي دَرکٍ کَم بِه مِن عِنا
16- و تکرارُ ذا النُّصح                        مِّنا لَهُم لنعذر فيهم إلي ربِّنا
17- فلَّما استهانوا بتنبيهنا                        رَجَعنا إلي الله في أمرنا
18- فَعِشنا علي سُنّه المصطفي                   و ما توا علي تنتنا، تنتنا

و هميشه و در همه جاي دنيا ياران راستين اسلام و پيشوايان ديني بر سر اين اشخاص فرياد کشيده و مسلمانان را از دنباله روي و همراه شدن با آنان برحذر داشته‌‌اند. 
* نکته‌يي که بايد به آن توجه کرد : 
ابوتراب به پيروي از ابن حزم گمان نموده که آيه‌ي «..... لِيُضِلَّ عَن سبيلِ الله بِغَير عِلمٍ و يَتَّخِذَها هُزُواً» دليلي است بر اينکه خريدار آواز و موسيقي سزاوار سرزنش و توبيخ نيست مگر اينکه هدفش گمراهي خود و ديگران باشد. و اگر کسي فقط براي وقت گذراني و لذت جويي از آن بهره گيرد هيچ اشکالي ندارد. بايد گفت اين نظر از سه جهت باطل است : 
1-	اين برداشت برخلاف فهم سلف صالح از آيه مي‌باشد و چون آنان آيه را دليلي بر ضد آواز و موسيقي دانسته و مردم را از آن منع کرده‌اند و مثل ابوتراب براي آنان هم شرطي قايل نبودند و آن جماعت آگاهترين مردم به معناي کلام الهي و سخن نبوي بوده و شناخت بهتري نسبت به مقصود خداوند از آيات داشتند. 
2-	هر کس با دقت به آيه بنگرد متوجه مي‌شود اين برداشت خلاف ظاهر آيه است چون خداوند فرموده : «لِيُضِلَّ عَن سبيلِ الله بِغَير عِلمٍ» پس معلوم مي‌شود که اين گروه که در آيه ذکر شده‌اند هدفشان از خريدن سخن بيهوده گمراه شدن از مسير خداوند بدون آگاهي و فهم صحيح و هدف مشخص است نه گمراه نمودن آگاهانه‌ي خود و ديگران چون در اين صورت نمي‌فرمود : «لِيُضِلَّ عَن سبيلِ الله بِغَير عِلمٍ» زيرا کسي که مي‌داند خريدن سخن بيهوده توسط او باعث گمراه شدنش از راه خداوند است به او گفته نمي‌شود : او نمي‌داند و يا اگر هدفش هم فقط گمراهي باشد چنين عبارتي در موردش به کار نمي‌رود چون به کسي که مي‌داند عاقبتش گمراهيست و يا هدفش چنين چيزي است بايد گفت او خريدار سخن بيهوده است تا آگاهانه و به عمد از راه خداوند گمراه شود، (.... عَن سبيلِ الله بِعِلمٍ و قصدٍ). پس اي خواننده‌ي گرامي دقت کن و بينديش تا حقيقت برايت روشن شود حرف «لام» در آيه‌ي «لِيُضِلَّ عَن سَبيلِ اللهِ .....» لام عاقبت و يا لام تعليل است. حافظ ابن کثير و ديگران ذکر کرده‌اند که حرف لام در آيه اگر براي «عاقبت» باشد معناي آن چنين مي‌شود : هر کس سخن بيهوده و بي‌ارزش مثل آواز و موسيقي را خريدار باشد سرانجامش گمراهي از راه خدا و گمراه نمودن ديگران و به مسخره گرفتن دين خداوند و غفلت از آيات الهي به حالت خود بزرگ‌بيني و ناسپاسي است هر چند چنين هدف و برنامه‌اي نداشته باشد. و اگر لام براي «تعليل» منظور شود معناي آيه به اين شکل است. اراده‌ي خداوند بر آن بوده که عده‌اي از مردم با خريدن سخن بيهوده و بها دادن به آن از راه الهي گمراه شوند. و در هر دو صورت آيه بيانگر سرزنش کساني است که به سخن بيهوده ارزش مي‌دهند و آنان را از عاقبت دور افتادن از راه خداوند و مسخره کردن آن و پشت نمودن به قرآن مي‌ترساند. و واقعيتي غير قابل انکار است که هر کس به آواز و موسيقي دل بسپارد و آنرا نيک شمارد و شيفته‌اش گردد دچار سنگدلي و گمراهي از راه حق خواهد شد مگر کسي که لطف الهي شامل حالش شده و نجات يابد. 
شريعت اسلام در همه‌ي دستورات و برنامه‌هايش مسلمانان را از وسايل گمراهي و فساد نهي نموده وآنان را از نتايج آن کارها آگاه کرده است. چنانکه پيامبر صلي الله عليه وسلم از نوشيدن مشروباتي که درجه‌ي مست کنندگي آنها کم بود نهي مي‌کردند تا مسلمانان به هيچ نوع مسکري متمايل نشوند : «مَا أسکَرَ کَثيرُهُ فَقَلِيلُهُ حرامٌ»، «هر چه مقدار زياد آن مستي آور باشد نوشيدن مقدار کم آن هم حرام است». و در جايي ديگر از خواندن نماز پس از نماز صبح و نماز عصر نهي کرده‌اند تا مسلمانان شبيه بعضي از مشرکان خورشيدپرست که هنگام طلوع و غروب آفتاب به عبادت مي‌پرداختند نباشند و چنين مسايلي در دين اسلام فراوان است و هر کس با کمترين آگاهي از شريعت الهي از آنها مطلع مي‌باشد. 
3- اگر سرزنش آيه فقط شامل کسي است که هدفش از خريد سخن بيهوده گمراهي خود و ديگران است پس ذکر عبارت «لهو الحديث» در قرآن هيچ فايده‌اي ندارد چون سرزنش فقط مخصوص آن موضوع نبوده و شامل هر چيزي مي‌شود که هدف از آن گمراهي خود و ديگران است هر چند آن چيز نزد خداونذد عزيز باشد. مثلاً کسي کتاب قرآن را براي فريب و گمراهي مردم بخرد هر چند قران نزد خداوند محبوب است اما خداوند معامله‌ي چنين بنده‌اي که هدفش فريب و گمراه نمودن ديگران است نمي‌پسندد چون مي‌خواهد قرآن براي راهنمايي و شناساندن راه خوب خريده شود. 
ابن حزم و ابوتراب به اين شکل به قضيه نگاه مي‌کنند و به گمانشان آيه متوجه چنين گروهي مي‌باشد و اين اشتباهي آشکار و دور افتادن از معناي درست آيه است چون معناي کلي آن را تباه مي‌سازد. 
خواننده‌ي گرامي از اين سه نکته که ذکر شد اشتباه نظر ابوتراب و ناصواب بودن آن برايت روشن شد. و برايت واضح گرديد که آيه دليلي آشکار بر مذمت ساز و آواز و حرام بودن آن مي‌باشد چون باعث گمراهي خود و ديگران و به بازي گرفتن راه الهي و دور افتادن از قرآن است هر چند خريداران و طالبانش متوجه موضوع نباشند. 
و برداشت سلف صالح هم از آيه چنين بوده و پيروي از راه ايشان بهتر است. قبلاً هم ضعف فهم ابوتراب از حديث آواز کنيزکان و حادثه‌ي ابو مسعود البدري و اصحاب پيامبر 