 است و او اشتباه کرده است(4) . 
و دلیلی وجود ندارد که معاویه او را به ناسزا گفتن فرمان داده باشد، یا از او خواسته باشد که بر علی لعنت بفرستد یا او را کافر قرار دهد. 
دوم: اینکه وقتی حدیثی ذکر می‌شود و در چند کتاب بیان می‌گردد، و کلمات حدیث فرق می‌کنند، و منبع آن یکی است - یعنی این احتمال نمی‌رود که دو بار گفته شود، مثل این حدیث سعد بن ابی و قاص-، درست نیست که همه کلمات آن تصدیق شوند و کلماتی که در طریق صحیح روایت شده‌اند ترک شوند و به کلماتی روی آورده شود که از طریق ضعیف یا حسن روایت شده‌اند، بلکه کلماتی که از طریق صحیح روایت شده‌اند مقدم هستند.
این حدیث با کلمات سابق در صحیح مسلم ذکر شده است، و با کلمات دیگری هم روایت شده که یکی از آن را ابن کثیر آورده، ولی مصدر حدیث را ذکر نکرده است، اما سند آن را ذکر کرده که در سند آن محمد بن اسحاق است که ثقه می‌باشد ولی مدلس(5)  است، و در اینجا به صورت عن فلان (از فلانی) روایت کرده است.
اما روایت ابن ابی شیبه در آن عبدالرحمان بن سابط(6)  است که یحیی بن معین در مورد او می‌گوید: (او از سعد بن ابی و قاص نشنیده است)(7) . و او در اینجا از سعد روایت می‌کند؛ بنابراین، میان آنها فرد مجهول و نامشخصی هست و به این دلیل روایت ضعیف است.
سوم: اینکه، این یک صحابی است که در مورد صحابی دیگری سخن گفته یا به او ناسزا گفته است، و هر دو به افتخار و شرافت صحبت دست یازیده‌اند؛ گرچه علی(رض)  از معاویه و پدرش برتر و افضل است، ولی معاویه هم از فضیلت صحابی بودن برخوردار است؛ اگر معاویه به علی توهین کرده یا به او ناسزا گفته است تردیدی نیست که او گناهکار است، و اگر توبه نکرده عقاب متوجه او می‌گردد، و ما فکر نمی‌کنیم او بدون توبه به لقای خداوندی رفته باشد، و در شرح حال او بیان شده که او همیشه امیدوار بود که خداوند بر او رحم کند و او را بیامرزد.
بنابراین، منهج و شیوة اهل سنت این است که در آنچه میان آنها اتفاق افتاده دخالت نمی‌کنند؛ چون روایات متناقض و جعلی زیادی در این مورد آمده است، گرچه اهل سنت به فضیلت هر یک از آنها اقرار می‌نمایند، و قبول دارند که آنها در فضیلت متفاوتند. 
چهارم: اینکه سعد خشمگین شد و فضائل علی (رض) را در حضور معاویه و طرفدارانش بیان کرد، و هیچ اذیت و آزاری به او نرساندند، و این تأکیدی است بر اینکه فضائل علی (رض) برخلاف آنچه مخالفین ادعا می‌کنند در عصر اموی آشکارا بیان می‌شده‌اند.
-----------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم (7/120). 
2) تاریخ دمشق (42/119) البداية والنهاية (7/376). 
3) المصنف (7/496). 
4) نووی، شرح مسلم (ح 2404). 
5) تهذیب الکمال (15/142). 
6) المصنف (ح 32078).
7) تهذیب الکمال (10/350). 132- شما گفته‌اید: (قاتلان عثمان با کسی که علی بن ابی طالب (رض) را به قتل رساند چه فرقی دارند که ابن حزم می‌گوید: «قاتلان عثمان فاسق یا ملعون! محارب و کسانی اند که خون حرامی را عملاً ریختند»(1) . و ابن تیمیه در مورد قاتلان عثمان می‌گوید: «گروهی شورشی و مفسد فی الارض بوده‌اند...»(2) . و ابن کثیر در مورد قاتلان عثمان می‌گوید: «افرادی بی‌ادب و دهاتی و از هر نوع مردم بودند»(3) . ولی قاتل علی مجتهد بوده و تأویل کرده است، چنان که ابن حزم می‌گوید: «هیچ‌کس از امت در این اختلافی ندارد که عبدالرحمان بن ملجم علی(رض) را از روی تأویل اجتهاد کشت، و فکر می‌کرد کارش درست است».
پاسخ:
اول: اینکه شما سخن ابن تیمیه و ابن کثیر را در مورد قاتلان عثمان (رض) ذکر کرده‌اید و آنچه را که آنها در مورد قاتل علی گفته‌اند بیان نکرده‌اید، مقایسه زمانی درست و کامل است که شما سخن عالم را در مورد هر دو قضیه ذکر کنید.
ابن تیمیه و ابن کثیر قاتل علی (رض) را قبول ندارند و او را نمی‌ستایند، بلکه فقط این را می‌گویند که او فرد عابدی بوده است، و احادیثی که در مورد خوارج آمده را ذکر می‌کنند، پیامبر (ص) خوارج را اینگونه توصیف می‌نماید که: (ما عبادت خود را در مقابل عبادت آنها ناچیز می‌دانیم و نماز خود را در مقایسه با نماز آنها اندک و ناچیز احساس می‌کنیم...). این ستایش آنها نیست بلکه بیان حالت آنها و گمراهی شان است که با وجود عبادت از آن بهره‌ای نمی‌برند.
پیامبر (ص) حالت خوارج را بیان فرموده است و قاتل علی (رض) یکی از آنهاست، آیا شما می‌گویید که پیامبر (ص) قاتل علی(رض)  را ستوده است؟!
دوم: اینکه، قول ابن حزم منظورش ستایش قاتل نیست، بلکه او فقط همان چیزی را بیان می‌کند که ابن تیمیه بعدها بر آن تأکید کرده است، او در پاسخ به ابن مطهر حلی وقتی بخشی از فضائل علی (رض) را ذکر می‌کند، چنین می‌گوید: (پاسخ: آنچه در فضائل علی (رض) آمده است نشانگر این است که پیامبر (ص) به ایمان او شهادت داده که او در ظاهر و باطن مؤمن است، و خدا و پیامبر (ص) را دوست دارد و مؤمنان باید او را دوست بدارند، و این ردی است بر ناصبی‌ها که معتقدند او همانند خوارج کافر و فاسق بوده است، خوارج که از دین دور بودند و بیش از همه مردم عبادت می‌کردند و پیامبر(ص) در مورد آنان گفت: (شما نماز خود را در مقایسه با نماز آنها حقیر و ناچیز می‌دانید، و روزه خود را در مقابل روزه آنها، و تلاوت خود را در برابر تلاوت آنها حقیر می‌شمارید، قرآن از حنجره‌های آنان نمی‌گذرد، چنان از اسلام جدا می‌شدند که تیر از چلة کمان رها می‌شود). بنابراین، یکی از خوارج به نام عبدالرحمان بن ملجم مرادی با اینکه از عابدترین مردم بود علی (رض) را به قتل رسانید)(4) . 
ابن تیمیه بیان کرده که آنها با وجود عبادت از دین دور هستند، آیا او آنها را ستوده است با اینکه می‌گوید: (مانند خوارج که از دین دور هستند) و می‌گوید که علی را یکی از مارقین و دور شوندگان از دین به قتل رسانید؟! 
سوم: شما شماری از کتابها را نام برده‌اید: 
(الأم شافعی(5) ، و مختصر المزنی(6) ، و المجموع(7) ، و مغنی المحتاج(8)  و الجوهر النقی(9) ). شما بعداز ذکر کلام ابن حزم این کتابها را نام برده‌اید، و شاید اشاره به این نموده‌اید که قاتل علی(رض)  در این کتابها چنین توصیف شده که او یکی از عابدان گمراه بود، و این همان سخنی است که توضیح داده شد. 
چهارم: در اینکه اهل سنت علی(رض)  و اهل بیت او را دوست دارند نمی‌توان شک کرد، ما تقیه نمی‌کنیم و در کتابهای خود آشکارا می‌گوییم که ما او را دوست و گرامی می‌داریم و همچنین اهل بیت را ؛ اما دوست داشتن ما طبق موازین شرعی است که علی (رض) را از جایگاهش فراتر نمی‌برد.
به نظر شما با اینکه او مؤمن است، - بلکه او از اولین کسانی است که ایمان آورده اند، اگر اولین شخص نباشد- و پسر عموی پیامبر (ص) و داماد اوست، و پدر حسن و حسین است و دارای فضایلی است که او را از بسیاری از مردم برتر می‌نماید، و در کنار پیامبر (ص) در طول حیاتش جهاد کرده است، چرا ما او را دوست نمی‌داریم.
به نظر شما به چه دلیل و اسباب اهل سنت او را دوست نمی‌دارند، و حال آن که اهل سنت به هیچ چیزی معتقد نیستند که علی با آن مخالف بوده باشد، آنگونه که شما در مورد خلفای ث