کند که پیامبر (ص) به صراحت امامت علی بن ابی طالب را بیان کرده است، و در بعضی از این نصوص کاملاً تصریح نموده... همچون حدیث دار).
پاسخ آن به چندین وجه:
اول: اینکه، در آنچه قبلاً گفته شد، دیدیم که این نصوص از دو حال خالی نیستند:
- یا صحت ندارند که اکثر از همین نوع هستند.
- و یا اینکه بر آنچه شما می‌گویید دلالت نمی‌کنند.
دوم: اینکه، این نصوص را اصحابی روایت کرده‌اند که شیعه عدالت و درستکاری آنها را مخدوش می‌دانند، و می‌گویند: آنها کافر یا غیر عادل هستند. پس اگر شما آنها را عادل قرار دهید باید همة آنچه آنها روایت کرده‌اند را قبول کنید، و احادیثی که آنها روایت کرده‌اند ادعای شما را نقض می‌کند، و اگر شما آنها را عادل نشمارید هیچ استدلالی از استدلال‌های شما درست قرار نمی‌گیرد.
و ما بر این باوریم که اینها همه برای علی (رض) ثابت است، و در مورد مقام و منزلت و جایگاه و شرف ایشان هیچ بحثی نیست، چرا که ایشان از همة آنچه گفته شد بسیار بالاتر و والاترند، محور قضیه بر این است که آیا اینها می توانند نصوص ثابتی برای امامت ایشان تلقی شوند یا خیر؟!
سوم: روایات صحیحی که در فضائل علی (رض) آمده‌اند از آن ثابت می‌شود که او مؤمن و از برگزیدگان صحابه بوده است، و همچنین روایات دیگری آمده که فضل دیگر بزرگان صحابه را ثابت می‌کند، و بلکه فضائل بزرگتری برای شیخین روایت شده است.
چهارم: شیعه نمی‌توانند مؤمن بودن علی (رض) را ثابت کنند مگر آن که اصحاب را که مؤمن بودن علی را روایت کرده‌اند عادل و پاک قرار دهند. 
پنجم: اینکه شما گفته‌اید: (به یقین ثابت می‌شود که پیامبر (ص) به امامت علی بن ابی طالب تصریح کرده است)، از عجیب‌ترین ادعاهاست!
کلمه «نص» نزد اصولی‌ها یعنی آنچه فقط یک معنی دارد، و به طور قطعی بر معنای مورد نظر دلالت می‌‌کند و تاویل‌پذیر نیست(38) . 
و اگر بپذیریم که این روایات صحیح هستند، می‌بینیم که اصحاب به مقتضای این روایات به امامت علی معتقد نبودند، و عدم اعتقاد صحابه به امامت او بر باطل بودن این روایات دلالت می‌کند.
و اگر بگوییم: آنها معتقد بودند؛ ولی آن را نپذیرفتند، این سخن طعنه‌ایست که به عدالت صحابه زده می‌شود، و در نتیجه روایات آنها را نمی‌توان قبول کرد.
 و هیچ‌کسی از اهل سنت به مقتضای این روایات به امامت معتقد نبوده، و به دو دلیل آنها از این روایات امامت را استنباط نکرده‌اند:
- یکی اینکه این روایات از دیدگاه آنها صحیح نیستند.
- و یا اینکه بر آنچه شما از آن فهمیده‌اید دلالت نمی‌کنند.
ششم: اگر پیامبر (ص) می‌خواست به ما بگوید که علی بعد از من خلیفه است، چرا به صورت مبهم سخن می‌گفت، و تصریح نمی‌کرد؟!
هفتم: در کتابهای شما از علی(رض) نقل شده که او اقرار می‌کند که امامت با بیعت منعقد می‌شود، و از سوی خدا (جل جلاله) امام تعیین نمی‌گردد.
در نهج‌البلاغه که کتاب معتبر شماست آمده است که علی(رض) گفت: (شورا از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر فردی اتفاق کرده و او را امام نامیدند، بدانید که خداوند این را پسندیده است)(39) . 
و این روایات ادعای سابق شما را نقض می‌کند. 
و در کتابهای ما از علی(رض)  روایت شده که گفته است که پیامبر (ص) در مورد امامت به او وصیت نکرده است.
-------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (2/62). 
2) شرح نهج‌البلاغة (1/135)، الإرشاد (ص 12). 
3) کشف الأسرار (ص 135). 
4) تاریخ الطبری (2/319-320). 
5) میزان الاعتدال (2/640).
6) تفسیر ابن ابی حاتم (ح 16015).
7) المیزان (1/545).
8) منهاج السنة (7/297). 
9) ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى (ص 292-372). 
10) صحیح بخاری (ح 7).
11) بدائع الفوائد (3/245). 
12) در اینجا نکته مهمی قابل ملاحظه است، و آن اینکه وقتی پیامبر ص علی بن ابی طالب و معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری را به یمن فرستاد، به معاذ و ابوموسی نگفت که وقتی اختلاف کردید به علی مراجعه کنید، چون او معصوم است. پس آیا علی قبل از وفات پیامبر معصوم بوده یا بعد از آن؟! دلیل چیست؟! 
13) احمد، المسند (1/84) و (الفضائل 9479)، و غیره، و ترمذی (3714). 
14) المصنف (6/374) (ح 32132).
15) البداية والنهاية (3/204).
16) صحیح مسلم (6178). 
17) طبرانی این را در هر سه معجم خود (یعنی المعجم الکبیر والأوسط والصغیر) روایت کرده، و در مجمع البحرین (3793) هم ذکر شده است. 
18) لسان المیزان (3/282). 
19) المیزان (2/457). 
20) ترمذی (ح 3712).
21) المیزان (1/407).
22) مسلم (ح 1810).
23) المیزان (1/410). 
24) الترمذی (5/300). 
25) تهذیب التهذیب (1/410).
26) تهذیب التهذیب (4/276). 
27) تهذیب التهذیب (4/304).
28) ابن حبان (6644) به ترتیب الإحسان.
29) لسان المیزان (2/506). 
30) ذخائرالعقبی (ص 129). 
31) فتح الباری (8/ 318- 319). 
32) بخاری (4257).
33) المسند (4/369). 
34) المیزان (4/235).
35) الموضوعات (1/363-369)، و حدیث ابوبکر را بخاری (ح 462)، و مسلم (ح 6122) روایت کرده است.
36) مجمع الزوائد (9/265). 
37) بخاری (ح 5، 8،3701) و مسلم (ح 2404).
38) إرشاد الفحول (1/291). 
39) نهج‌البلاغة (ص 526). 153) گفته‌اید که در کتاب «حیاة محمد». به جای (بات علی فراشه= بر بستر او خوابید). (بال علی فراشه= بر بستر او ادرار کرد) آمده است.
سپس گفته‌اید: (آنها قابل ملامت نیستند؛ چون آنان این امر را از کسانی به ارث برده‌اند که دوست ندارند خوبیهای علی بیان شود).
می‌گویم: در اینجا چند چیز قابل تأمل است: 
اول: اینکه، همانطور که فرمودید آنچه در اصل چاپ بوده صحیح می باشد،  ولی با دست بعدها تغییر داده اند. و این دلیلی است که آن از سوی مؤلف نبوده است، و از جانب چاپخانه بعد از کسب اعتماد از مؤلف بوده است.
دوم: اینکه، در چاپخانه‌های مصر مسیحیانی کار می‌کنند که دشمن اسلام و مسلمین هستند، و بعید نیست که یکی از آنها، یا از ملحدانی که به خدا و پیامبرش ایمان ندارند این کار را کرده باشند.
سوم: هر کس که این کار را کرده است چه مؤلف کتاب باشد چه دیگران، تردیدی نیست که مرتکب جنایت و گناه بزرگی شده است.
چهارم: اینکه شما گفته‌اید: (آنان این امر را از کسانی به ارث برده‌اند...) از این جملة شما چنان فهمیده می‌شود که شما به اهل سنت اشاره می‌کنید که آنها دوست ندارند از خوبی‌‌های علی یاد شود.
تردیدی نیست اگر منظور شما این بوده به خطا رفته‌اید، بارها گفتیم که مسلمانی وجود ندارد که دوست نداشته باشد از علی به خوبی یاد شود، و گفتیم که دوست داشتن علی از دین است، همان‌طور که دوست داشتن دیگر صحابه که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، و پیامبر خدا (ص) را یاری کردند، و برای پخش و گسترش این دین جهاد کردند از دین است، خداوند متعال می‌فرماید:(وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ)(الحشر: 10).
«کسانی که پس از مهاجرین و انصار به دنیا می‌آیند می‌گویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفته‌اند بیامرز و کینه‌ای نسبت به مؤمنان در دلهایمان جای مده، پروردگارا! تو دارا