ی رأفت و رحمت فراوانی هستی».
و این شعار هر مسلمانی است و هر کس از آن بیرون رود از جادة حق منحرف شده و خودش را در معرض هلاکت و نابودی قرار داده است.154) بعد از توضیح پیرامون «بر بستر او خوابید». گفته‌اید: (اما از نظر سند جمعی از علما همچون ابن جریر طبری به صحت آن تصریح کرده‌اند...).
می‌گویم: اگر منظور شما حدیث خوابیدن علی (رض) بر بستر پیامبر (ص) است، باید گفت که این یک مسئله مشهور و معروفی است، و هیچ‌کس از مسلمین آن را انکار نمی‌کند، و اگر منظور شما حدیثی است که قبلاً بیان کرده‌اید، یعنی حدیث (او وصی و جانشین من است)، قبلاً گفته شد که این حدیث موضوع و ساختگی است، و هیچ کس از علمای اهل سنت حدیث را صحیح قرار نداده‌اند مگر آن که منظور این باشد که او در میان خانواده جانشین پیامبر است.اینک در اینجا کتاب‌های رجال اهل سنت با کتاب‌های رجال شیعه مقایسه می‌شوند:
أ) تهذیب الکمال در نزد اهل سنت: 
احمد بن ابراهیم موصلی ... کنیه اش... شهرش ... . اسامی اساتید او: که اسم بیش از بیست راوی را ذکر کرده است. 
همچنین اسامی شاگردان او را ذکر کرده است. 
سپس مقام و جایگاه او را بیان کرده. و برای همه راویان به جز افراد اندکی اینگونه تحقیق شده است. 
ب) اما در کتاب مجمع الرجال شیعه تحقیق به این صورت انجام شده است: 
اولین راوی در آن: 
آدم بن اسحاق بن آدم، شماری از یاران ما گفته‌اند که او کتابی دارد. 
از .... 
نه اساتید این راوی ذکر شده‌اند و نه شاگردان او نام برده شده‌اند و نه مقام و جایگاه او بیان شده است. 
راوی دوم: (آدم بن اسحاق) او هم به همین صورت تحقیق شده، و او ثقه قرار داده شده است اما اساتید او نام برده نشده‌اند. 
در حقیقت هر کس به هر دو شیوه و روش با دیده انصاف بنگرد خواهد دید که تفاوت خیلی زیاد است. 
خداوند متعال توفیق دهنده است.155) شما گفته‌اید: (و همچنین حدیث ولایت که حاکم آن را صحیح قرار داده است و آن حدیث این است: (علی از من است و من از او هستم و او بعد از من ولی هر مؤمنی است...).
می‌گویم: قبلاً توضیح داده شد که این حدیث صحت ندارد، و برای بیان فضائل علی(رض)  به چنین احادیث ضعیفی نیاز نیست، چون احادیث صحیح در فضائل او آمده است که ما را از چنین احادیثی بی‌نیاز می‌کند.
و روشن شد که کلمات حدیث بر این دلالت نمی‌کنند که بعد از پیامبر (ص) علی فرمانروای هر مؤمنی است، چون علی تا قیامت زنده نیست که فرمانروای هر مؤمنی باشد؛ و اگر حدیث صحیح باشد منظور از آن فقط محبت و یاری کردن است که این حق هر مؤمنی بر مؤمن دیگر است. و لفظ آن بر این معنی دلالت می کند.156) گفته‌اید: (آیا این از کلمات عمومی و کلی است که قابل تأویل باشد؟! مگر این کلمه وقتی از زبان پیامبر (ص) یا عمر گفته شود معنای متفاوتی پیدا می کند؟ عمر گفت: (وقتی پیامبر خدا (ص) وفات یافت، ابوبکر گفت: من ولی رسول خدا هستم، آنگاه شما آمدید و به نظر شما او دروغگو گناهکار و خائن بود... سپس ابوبکر وفات یافت، و من گفتم: من ولی رسول خدا هستم و ولی ابوبکر هستم، شما از دیدگاه خود مرا دروغگو و عهدشکن و خائن می دانستید)(1) . و همچنین از زبان ابوبکر وقتی در بیماری‌اش خلافت را برای عمر نوشت گفت: (من عمر را فرمانروای شما نموده‌ام)(2) . و همچنین عمر می‌گوید: (اگر سالم مولای ابی حذیفه را می‌یافتم، او را والی قرار می‌دادم و خلیفه می‌نمودم)(3) . 
پاسخ:
اول: اینکه، حدیث عمر (رض) (وقتی پیامبر خدا (ص) وفات یافت...) که شما آن را ذکر کرده‌اید در صحیحین (بخاری و مسلم) آمده است(4) . 
دوم: اینکه، عبارت حدیث به این صورت است که مسلم با سند خود از مالک بن اوس روایت می‌کند که گفت: (عمر بن خطاب کسی را به دنبال من فرستاد وقتی خورشید بالا آمده بود، من پیش او آمدم دیدم که در خانه‌اش روی تختی نشسته است و بر بالشی از پوست تکیه زده است، آنگاه او به من گفت: ای مالک! برخی از قوم تو شتابان آمده‌اند و من فرمان دادم تا مقدار کمی به آنها داده شود آن را بگیر و میان آنها تقسیم کن. گفتم: اگر کسی دیگر غیر از من را به این کار فرمان می‌دادی بهتر بود، گفت: آن را بگیر ای مالک. می‌گوید: آنگاه یرفأ (دربان عمر) آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! عثمان و عبدالرحمان بن عوف و زبیر و سعد اجازه ورود می‌خواهند، عمر گفت: به آنها اجازه بده و آنگاه آنها وارد شدند. سپس یرفأ آمد و گفت: عباس و علی اجازه ورود می‌خواهند، گفت: به آنها اجازه بده بیایند.‌ آنها آمدند و عباس گفت: ای امیرالمؤمنین! میان من و این دروغگوی گناهکار عهدشکن خائن قضاوت کن. گروهی که آنجا بودند گفتند: بله، ای امیرالمؤمنین! میان آنها قضاوت کن و آنها را راحت کن. مالک بن اوس: فکر می‌کردم آنها این افراد را پیش‌تر به خاطر همین فرستاده بودند. عمر گفت: صبر کنید، شما را به خداوندی که آسمان و زمین به فرمان او بر پا هستند سوگند می‌دهم: آیا می‌دانید که پیامبر خدا (ص) گفت: ما از خود چیزی به ارث نمی‌گذاریم، آنچه از خود به جا می‌گذاریم صدقه است. گفتند: بله. سپس رو به علی و عباس کرد و گفت: شما را به خداوند که آسمان و زمین به فرمان او برپا هستند سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) فرمود: ما از خود چیزی به ارث نمی‌گذاریم، آنچه از خود به جا می‌گذاریم صدقه است. آن دو گفتند: بله.
آنگاه عمر(رض)  گفت: خداوند عزوجل ویژگی به پیامبرش (ص) داده بود که به دیگر نداده بود،(مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ)(الحشر: 7). «چیزهائی را که خداوند از اهل این آبادی‌ها به پیغمبرش ارمغان داشته است، متعلق به خدا و پیغمبر... است». - نمی‌دانم آیة قبل از این را خواند یا نه-. و گفت: پیامبر (ص) اموال و دارایی‌های بنی‌نضیر را بین شما تقسیم کرد، سوگند به خدا که کسی را بر شما ترجیح نداد، و خودش بدون شما از آن استفاده نکرد، پیامبر (ص) مخارج یک سال را از آن بر می‌داشت. سپس گفت: شما را به خداوندی سوگند می‌دهم که آسمان‌ها و زمین به فرمان او پابرجا هستند! آیا این را می‌دانید؟ گفتند: بله. سپس عباس و علی را مثل دیگر کسانی که آنجا بودند قسم داد و گفت: آیا این را می‌دانید؟ و آن دو گفتند: بله. و گفت: وقتی رسول خدا (ص) وفات یافت ابوبکر گفت: من ولی رسول خدا (ص) هستم، و آنگاه شما دوتا آمدید و تو حق ارث خود را از برادرزاده‌ات می‌خواستی، و این خواهان حق ارث همسرش بود. ابوبکر گفت: پیامبر خدا (ص) فرموده است: ما از خود چیزی به ارث نمی‌گذاریم، آنچه از خود به جا گذاشتیم صدقه است. به نظر شما دو تا او دروغگو و گناهکار و عهدشکن و خائن بود، و خداوند می‌دانست که او راستگو و نیکوکار و راهیافته و پیرو حق است. سپس ابوبکر وفات یافت و من ولی رسول خدا (ص) و ولی ابوبکر هستم، شما فکر می‌کردید که من دروغگو و گناهکار و عهدشکن و خائن هستم، و حال آن که خدا می‌داند که راست می‌گویم، و نیکوکارم و راهیافته و پیروحق هستم، و من آن را سرپرستی نمودم. سپس تو و این پیش من آمدید در حالی که قضیه و کارتان یکی بود و گفتید: آن مال را 