ده و یا صوفی‌هایی غالی و افراطی می‌باشند که گمان می‌برند که سنی بوده‌اند و سپس شیعه شده‌اند.
اما کسانی از اهل تشیع که سنی شده‌اند و به عقیده صحیح روی آورده‌اند از بزرگان و افراد برجسته شیعه هستند که در میانشان از مقام علمی والایی برخوردار بوده‌اند.
افرادی همچون: سید اسدالله خرقانی، و آیت الله شریعت سنگلجی، و دکتر شعار، و عالم مجاهد آیت الله العظمی سید ابوالفضل بن الرضا برقعی قمی - رحمه الله- صاحب کتاب: بت شکن(عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول)، و احمد کسروی(2)، همه اینها از نخبگان و افراد برجسته شیعه بوده‌اند که سنی شده‌اند، و افرادی دیگر هست که خداوند آنها را به عقیدة صحیح هدایت کرده است و ما آنها را نام نبرده‌ایم یا اسامی آنان را نمی‌دانیم.
و افرادی از شیعه هستند که علیه مذهب شیعه شوریده‌اند و خواستار تصحیح آن می‌باشند، افرادی همچون موسی موسوی و احمد الکاتب و غیره.
اینها شخصیت‌های برجسته‌ای هستند که موضع آنها مشخص می‌کند که پیروان مذهب امامی از چه بحران‌های عقیدتی رنج می‌برند.
و شخصیت‌های برجسته‌ای از شیعة زیدی بوده‌اند که خداوند آنها را به عقیدة صحیح هدایت کرده است. صنعانی و شوکانی و ابن وزیر که کتابی در ترجیح مذهب اهل سنت و تبرئه اهل بیت از آنچه که به آنها نسبت داده شده تألیف کرده است، و شایسته است این کتاب با آب طلا نوشته شود، این کتاب ده جلد است و اسم آن: (العواصم والقواصم فی الذب عن سنة أبی القاسم). 
برای همة اینها ثابت گردید که کشتی نجات قرآن و سنت پیامبر (ص) است. بنابراین، به آن پیوستند.
سوم: حدیث ثقلین قبلاً توضیح داده شد، و حدیث دوازده خلیفه با کلمات مختلفی وارد شده است که هیچ یک از آن با دوازده امام انطباق نمی‌یابد. از جمله کلمات این حدیث برخی عبارتند از: 
- (دوازده امیر می‌آید همه از قریش هستند).
- (اسلام تا دوازده خلیفه عزیز و قدرتمند خواهد بود).
- (این دین تا دوازده خلیفه قدرتمند خواهد بود).
کدام یک از این کلمات بر دوازده امامی که به حکومت و امارت نرسیده‌اند بجز علی و حسن دلالت می‌‌کند؟!
حدیث به قدرت و بازدارندگی دین اشاره می‌کند و شما ادعا می‌کنید که نیمه دوم قرن اول بدترین قرن بوده است!
چهارم: موضوع دوازده امام به وهابیت - اگر این نسبت درست باشد- چه ربطی دارد، در حالیکه شیعه امامیه از صدر اسلام تا به امروز با تمام امت اسلامی اختلاف داشته‌اند، و کسانی که وهابی نامیده می‌شوند قبل از دویست یا سیصد سال پدید آمده‌اند، آیا این مغالطه نیست؟!!
------------------------------------------------------------------
1) المنهج الجدید والصحیح فی الحوار مع الوهابیین (ص 155). 
2) مبلغان مذهب اثناعشری به گزاف مدعی هستند که تعدادی از شخصیتهای عمده اهل سنت از عقیده خودشان برگشته و مذهب اثناعشری را پذیرفته اند اما دریغ از یک سند و مدرک قاطع, گاهی مصری و گاهی اردنی و گاهی آسیایی و گاهی اروپایی و آفریقایی مستبصر می شوند, نه افراد عادی بلکه علماء و دانشمندان, جالب اینکه این فتوحات مبین! زیر عبای وحدت و تقریب انجام می گیرد!.
در این اسلام ناب! تناقض زیاد است این هم یکی!, اگر وحدت و تقریب است این ادعاها چیست؟! اگر هدف و برنامه «استبصار» اهل سنت است پس شعار وحدت و تقریب چه معنایی دارد؟! اگر این ادعاها درست می بود حداقل این تناقض هم کمی وزن می داشت اما کجاست استبصار و هدایت علماء و شخصیتهای اهل سنت؟! چنـد نفر گمنام و بی هویت به خـود اجـازه داده و برایشان سوژه ساخته اند که گویا اینها هدایت شده اند یا عده ای عوام از فلان کشور آفریقایی یا آسیایی به خاطر سد رمق و فرار از شرایط سخت زندگی فقیرانه تن به شیعه شدن و حتی نصرانی شدن می دهند! اما کجاست «استبصار» علماء و شخصیتهای اهل سنت؟!
اما در عوض شخصیتهای بزرگ و حقیقی که با علم و دانش و عقل و منطق از خرافات روی گردانیده و راه حق را انتخاب کرده اند آقایان سعی می کنند که آنها را در تاریکی مطلق نگه دارند و هیچ گونه اثری از آنان بدست مردم نرسد.
اما این واقعیت است که این شخصیتهای بزرگواری که از تشیع به مذهب اهل سنت روی آورده اند نه تنها عالمند بلکه مانند سایر اهل سنت همواره داعی وحدت حقیقی بوده و هستند, غیر از آیت الله سید ابوالفضل برقعی قمی مؤلف این کتاب که ایشان را با قلم خودشان خواهید شناخت چند شخصیت را به طور نمونه معرفی می کنیم:
1-	آیت الله سید علی اصغر بنابی تبریزی
2-	علامه سید اسماعیل آل اسحاق خوئینی زنجانی
3-	استاد حیدر علی قلمداران قمی
4-	آیت الله شریعت سنگلجی تهرانی
5-	دکتر یوسف شعار تبريزی
6-	مهندس محمد حسین برازنده مشهدی 
7-	حجت الإسلام دکتر مرتضی رادمهر تهرانی 
8-	علی رضا محمدی تهرانی
9-	استاد علی محمد قضیبی بحرینی (نویسنده کتاب آنگاه که صحابه را شناختم!)
10- آیت الله العظمی محمد بن محمد مهدی خالصی عراقی
11- آیت الله اسدالله خرقانی
12- دکتر صادق تقوی, استاد سابق دانشگاه تهران
13- دکتر علی مظفریان شیرازی
که تقریبا تمامی شخصیتها از خود آثار علمی و تحقیقی به جای گذاشته‌اند, امیدواریم پس از مطالعة این کتاب خوانندگان عزیز خود قضاوت کنند که حق چیست و حق جو کیست و چه کسانی باید راه استبصار را بپیمایند!. (برگرفته از مقدمة خرافات وفور در زیارات قبور نوشتة:آیت الله برقعی قمی).160) شما گفته‌اید: (پس تردیدی نیست که منظور از اهل بیت کسانی اند که آیه تطهیر در مورد آنها نازل شده است، و آنها عبارتند از: علی و فاطمه و حسن و حسین، پس آیه تطهیر شامل کسانی دیگر نمی‌شود همان طور که شامل زنان پیامبر نمی‌شود چنان که در مسلم تصریح شده است(1) . 
و ترمذی و غیره از ام سلمه روایت کرده‌اند که گفت: پیامبر (ص) حسن و حسین و علی و فاطمه را با چادری پوشاند، سپس گفت: (بار خدایا! اینها اهل بیت من و خاصان من هستند، پلیدی را از آنها دور کن و آنان را کاملاً پاک بگردان. ام سلمه گفت: من هم با آنها هستم ای رسول خدا؟! فرمود: تو به خیر و خوبی هستی). این حدیث حسن صحیح است. و بهترین روایت در این باب است(2) ، حاکم آن را روایت کرده و گفته است: این حدیث مطابق با شرایط بخاری صحیح است، و شیخین آن را ذکر نکرده‌‌اند(3) . 
و همچنین احمد و طبرانی و سیوطی آن را از ام سلمه روایت کرده‌اند که گفت: (چادر را بلند کردم تا همراه آنان وارد آن شوم، آنگاه آن را از دستم کشید و فرمود: تو بر خیر هستی)(4) . 
پس هر کس که می‌گوید: زنان پیامبر از اهل بیت هستند او می‌‌خواهد چادر را از دست پیامبر (ص) بکشد و زنانش را در آن داخل کند.
می گویم: پاسخ آن به چندین وجه:
اول: اینکه، آیه تطهیر و حدیث کساء از مهمترین دلایلی هستند که امامیه به آن استناد می‌کنند؛ بنابراین، باید در مورد این آیه و حدیث تاملی داشته باشیم. 
دوم: اینکه، کسی که از استدلال های امامیه و تلاش آنها برای استدلال از کتاب‌های اهل سنت اطلاع داشته باشد از این تناقض تعجب می‌کند! 
مذهبی که افرادی را کافر و یا فاسق قرار می‌دهد، سپس در استدلال‌های خود به سخنان همان افراد استنا