 تحریر الوسيلة، خمینی 2/241. 
4) منهاج الصالحین، خوئی 1/263. 16- شما گفته‌اید: (و اینجا نظر شما را به برخی از آرای علمای ازهر در مورد امامیه که بعد از خواندن کتاب‌هایشان نظر خود را بیان کرده‌اند جلب می‌کنم، استاد عبدالهادی مسعود ابیاری می‌گوید: «هیچ شکی در این نیست که مذهب تشیع شاخه ای است از مهم ترین شاخه های مذاهب اسلامی...»). 
و از دکتر ابوالوفاء تفتازانی نقل کرده‌اید که گفته است: (بسیاری از پژوهشگران در شرق و غرب و در گذشته و حال در مورد شیعه قضاوت‌های غلطی کرده‌اند که بدون استناد به دلایل و شواهد نقلی و قابل اعتماد انجام شده‌اند، و بعضی از مردم این قضاوت‌ها را در میان خود نقل کرده‌اند بدون از آن که از خود بپرسند که آیا این قضاوت‌ها درست‌اند یا نه... تردیدی نیست که هر پژوهشگری می‌خواهد در مورد تاریخ شیعه یا عقاید و یا فقه آنها تحقیق و بررسی کند قبل از هر چیز او باید به آثار و منابع خود شیعه در این زمینه‌ها مراجعه و تکیه کند... . تا اینکه می‌گوید: اختلاف اهل سنت و شیعه چنان که به نظر می‌آید از اختلافی که بین مذهب امام مالک و مذهب اهل رای و قیاس وجود دارد فراتر و بیش‌تر نیست(1) . 
می گویم: پاسخ این گفته‌ها از چند جهت است: 
اول: اینکه ما دوست داریم که بین ما و شیعه اختلافی نباشد، و دوست داریم که اختلاف ما با آنها به اندازة اختلاف احناف و مالکی‌ها باشد و یا مانند اختلافاتی که بین مذاهب اهل سنت است. 
دوم: اینکه شما به تفتازانی –که در محیط‌های علمی معروف نیست-. نسبت داده‌اید که گفته است: (تردیدی نیست هر پژوهشگری که می‌خواهد در مورد تاریخ شیعه یا عقاید و یا فقه آنها تحقیق و بررسی کند قبل از هر چیز باید به آثار و منابع خود شیعه در این زمینه‌ها مراجعه نماید و بر آن تکیه کند). 
می‌گویم: هر کس که می‌خواهد از عقیده یا فقه یا نظر گروهی اطلاع یابد، باید از این شیوه و روش پیروی کند، ولی چنین به نظر می‌رسد که نویسنده مذکور (تفتازانی) به کتاب‌های شیعه مراجعه نکرده است، چون اگر او از آنها آگاهی ‌داشت چنین نمی‌گفت. و هر کس از کتاب‌های قدیمی شیعه آبداشته باشد خواهد دید که شیعه و اهل سنت با همدیگر تفاوتهای فاحشی دارند بلکه دو رویکرد هستند که هیچ گاه در یک نقطه به هم نمی‌رسند. 
کتاب‌های اصول شیعه، عقایدی را بیان می‌دارند که هر عقیده‌ی آن کافی است که شیعه را از دیدگاه اهل سنت مذهبی خارج از اسلام قرار دهد، و علمای گذشته شیعه در مورد مطالب و روایات این کتاب‌ها تحقیق نکرده‌اند که صحیح و ضعیف آن را مشخص نمایند، و بدین خاطر از همه روایات صحیح و ضعیف و موضوعی که در این کتاب‌ها آمده برای عقاید شیعه استدلال می‌شود و هم پیروان مذهب شیعه و هم مخالفانشان از آن استدلال می‌کنند، و به خصوص کتاب‌های چهار گانه که شیعه آن را اصول می‌نامند و عبارتند از: کتاب (الکافی)، (من لا یحضره الفقیه)، (التهذیب)، و (الاستبصار)، بسیاری از علمای شیعه این کتاب‌ها را صحيح دانسته و مؤلفان آن را مجتهد و مورد اعتماد خوانده‌اند. 
و برخی از علمای شیعه کتاب‌های مورد اعتماد را هشت تا قرار داده‌اند. 
و در رأس این کتاب‌ها، کتاب الکافی است.
پیش‌تر نمونه‌هایی از روایات و اقوال علمای شیعه در مورد قرآن کریم از کتاب (الکافی) و غیره نقل شد، و اینک نمونه‌ای دیگر از روایات کافی را ذکر می‌کنیم که بر امامت علی (رض) و کافر بودن اصحاب به خاطر امام قرار ندادن علی تأکید می‌کند، و در این روایات بیان شده که همه اصحاب مرتد شده‌اند به جز سه یا چهار نفر. 
کافی بابی آورده تحت این عنوان: «نکته‌هایی (از قرآن) که در مورد ولایت نازل شده است». 
سپس تحت این باب نود و دو روایت در تفسیر آیاتی از قرآن آورده است که بر ولایت به گفته او تأکید دارند. 
اولین روایت از سالم الحناط است که می‌گوید: به ابو جعفر (ع) گفتم: در مورد این آیه به من بگو که خداوند می‌فرماید:  (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ(193) عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ(194) بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ(195))(شعراء: 193-195).
فرمود: آن ولایت امیر المؤمنین (ع) است. 
و در روایت دوم در تفسیر امانتی که به آسمان‌ها و زمین عرضه شد از امام جعفر صادق روایت است که گفت: آن امانت, ولایت امیر المؤمنین (ع) بود. 
و روایت سوم در تفسیر این آیه است:  (الَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ )(انعام: 82).
که روایت می‌گوید: یعنی به آنچه محمد (ص) در مورد ولایت آورده ایمان آورده‌اند و آن را با ولایت فلانی و فلانی که آغشته به ظلم است مخلوط نکرده و در نیامیخته‌اند. طبیعی است که منظور از فلانی و فلانی ابوبکر و عمر رضی الله عنهما هستند. 
و این گونه به تفسیر آیات با سخنان عجیب و غریب ادامه می‌دهد، و عجیب‌تر اینکه ادعا می‌کند پیامبر (ص) در ولایت علی داخل است. 
در روایت (24) از ابو جعفر روایت است که گفت: خداوند به پیامبرش (ص) وحی کرد که: (فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْکَ إِنَّکَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ)(زخرف: 43). «به آنچه بر تو وحی شده چنگ بزن بیگمان تو بر راه راست هستی».
ابو جعفر می‌گوید: خداوند به پیامبر می‌گوید تو بر ولایت علی هستی، و علی صراط مستقیم و راه راست است. 
و بعد از آن در روایت (25) از ابو جعفر روایت است که گفت: جبرئیل این آیه را این گونه بر محمد (ص) نازل کرد. «بئسما اشتروا به أنفسهم أن يکفروا بما أنزل الله (فی علی) بغياً». 
و این گونه بر خدا و پیامبر (ص) و اهل بیت او دروغ می‌بندند. 
همه این روایات ولایت و امامت علی (رض)، و کفر ورزیدن اصحاب به ولایت علی را بیان می‌دارند. 
و اینها تعداد اندکی از روایاتی است که از آن و یا از امثال آن، هیچ کتابی از کتاب‌های شیعه خالی نیست. 
وقتی که همة اصحاب و اهل سنت، که راه آنها را در پیش گرفته‌اند به این ولایت ایمان نیاورده‌اند، پس طبق این روایات کافر شده‌اند. 
ما به طور قطع یقین داریم که اینها روایات دروغینی است که به اهل بیت نسبت داده شده‌اند، و شاید افرادی از شیعه امامیه یافت شوند که این روایات را تکذیب می‌کنند.اما چه می‌توان کرد وقتی نسل‌هایی براساس این روایات رشد کرده‌اند و در اذهانشان جای گرفته است که علی از سوی خدا به عنوان امام منصوب شده است و اصحاب از فرمان خدا و پیامبر سرپیچی کرده و این وصیت را اجرا نکرده‌اند، و بلکه بر حسب آنچه در این روایات آمده کافر شده‌اند، و علاوه از اینها ده‌ها روایت دیگر تأکید می‌کنند که اصحاب به جز تعداد اندکی از آنها همه مرتد شده‌اند؟! پس چگونه بعد از این می‌توان گفت: فرق شیعه با سنی مثل فرق مذاهب چهارگانه اهل سنت است؟! آیا این سخن باطلی نیست؟! 
و گمان نمی‌کنم یک شیعه یا سنی که از مذهب خود آگاهی داشته باشد با گفتة این دو نفر موافق باشد، مگر آن که یکی از شیعه و یا سنی تقیه کند... .
لازم است پیروان این مذهب تلاشی صادقانه برای پالایش این منابع از روایات دروغین مبذول دارند و پیروان م