کنیم. 
49- سپس شما گفته‌اید: (ابن قیم می‌گوید: «در این مثل‌ها اسرار زیبایی هست که با سیاق سوره مناسب است، سوره از همسران پیامبر (ص) سخن می‌گوید و آنها را از همدست شدن بر حذر می‌دارد و به آنها می‌گوید: اگر از خدا و پیامبرش اطاعت نکنند و به دنبال جهان آخرت نباشند ارتباط و نزدیکی آنها به پیامبر (ص) برایشان سودی نخواهد داشت»). سپس سخن گذشته یحیی بن سلام را که ابن جوزی ذکر کرده بیان داشته‌اید. [الأمثال فی القرآن (ص 57)]. 
سپس گفته‌اید: (و واضح‌تر از این، سخن شوکانی است که می‌گوید: «و چه زیبا گفته‌اند که ذکر دو زن پیامبر بعد از بیان داستان آنها و همدست شدن آنها علیه پیامبر(ص) کاملاً اشاره به این می‌نماید که منظور از آن ترساندن آن دو و دیگر امهات المؤمنین بوده است، و هدف این است که به آنها گفته شود که گرچه آن دو همسر بهترین انسان و خاتم پیامبران هستند اما این مسأله برای آنها در برابر خدا کاری نمی‌کند). [فتح القدیر (5/255)]. 
پاسخ: 
اول: اینکه، این سخن از مسئله تربیت امهات المؤمنین و بر حذر داشتن آنها از اینکه غیرت آنها سبب شود تا پیامبر (ص) را ناراحت کنند، فراتر نمی‌رود، و همچنین این مطلب توضیح داده شده است که منتسب بودن به پیامبر(ص) برای نجات از عذاب آخرت کافی نیست، اما به معنی این نیست که ازدواج با پیامبر فضیلتی ندارد. 
دوم: نقل قول شما ناقص است، و وقتی بقیه عباراتی که شما ترک کرده‌اید ذکر شوند مشخص می‌شود که شما سخن را کامل نقل نکرده‌اید. 
1- شما بقیه عبارت ابن قیم را ترک کرده‌اید، او بعد از بیان سخن یحیی بن سلام می‌گوید: (و مثل زدن مریم مفهوم و درسی دیگر نیز برای مؤمنان دارد و آن اینکه تهمت‌هایی که یهودیان به مریم زدند به آنها زیانی نرساند و پیش خدا با ارزش بودند، پس اگر فاسقان به مردی صالح تهمت بزنند و از او خرده بگیرند به او زیانی نمی‌رسد، و همچنین مثل زدن مریم نوعی تسکین خاطر و دلجویی به ام المؤمنین عایشه بود، (اگر سوره بعد از واقعه افک نازل شده است) که از آنچه دروغ گویان در مورد او گفته بودند ناراحت نشود(3) . چرا شما بقیه عبارت را ذکر نکرده‌اید؟! آیا این استدلال گزینشی نیست؟! شما خودتان این کار گزینشی را در استدلال زشت می‌دانید؟! 
2- شما عبارتی را از شوکانی نقل کرده‌اید که آن را قیچی کرده‌اید و این بر خلاف انصاف است. شما عبارت را تا اینجا آورده‌اید که می گوید: (... برای آن دو پیش خدا کاری نمی‌کند). بعد از این عبارت بلافاصله آمده است که: (خداوند به خاطر توبه صحیح و خالصانة آنها (عایشة و حفصه) گناه آن همدستی آنها را بخشید و آنان را از گناه مصون داشت)، چرا شما این عبارت را که بر تأیید و پاکی آنها تأکید می‌کند ذکر نکرده‌اید، با توجه به اینکه شوکانی ابتدا شيعة زیدی بود و بعداً خداوند او را به سوی حق هدایت کرده است، او به هنگام تفسیر آیات مذهب شیعه را به خاطر داشته است، و او اینجا امامیه را به خاطر موضعی که در مورد امهات المؤمنین -رضی الله عنهن وأرضاهن- دارند رد می‌کند. 
آیا این کار شما گزینشی عمل کردن برای استدلال نیست؟ 
----------------------------------------------------------------
1) مسلم (204) و بخاری (5/382) باب التفسیر، ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾. 
2) زاد المسیر / سورة احزاب. 
3) الأمثال فی القرآن (ص 57- 58)، إعلام الموقعین (1/255-228). 50- شما گفته‌اید: (5- اقوال علما در مورد عدالت صحابه): بعد از آن سخن مرا آورده‌اید که گفته‌ام: (کسانی که از آنها پیروی کرده‌اند اهل سنت هستند نه شیعه؛ چون شیعه‌ها یا آنان را کافر می‌دانند یا آنها را مذمت می‌کنند، و متأخرین شیعه امامیه بدون استثناء همه چنین هستند). سپس گفته‌اید: (برادر عزیز! وقتی انصاف شما را دیدم شما خیلی برایم عزیز بودی .... تا اینکه می‌گویید: چگونه سخن شیعه و اهل سنت در مورد عدالت صحابه برای شما پنهان مانده است)؟ 
پاسخ: 
در این مسئله سخن و دیدگاه اهل سنت برای من پنهان نماند و همچنین از دیدگاه و نظریة شیعه هم بی‌خبر نیستم. آنچه من به شما گفته‌ام نظر اکثریت اهل سنت است، و بلکه محققین علما گفته‌اند که اجماع است، و گفته‌اند که فقط اهل بدعت با این اجماع مخالفت کرده‌اند، ابن حجر می‌گوید: (اهل سنت اتفاق کرده‌اند که همه اصحاب عادل هستند، و در این مورد فقط افرادی از اهل بدعت مخالفت کرده‌اند)(1) . 
و آلوسی می‌گوید: (بدان که اهل سنت – بجز افراد نادری – اجماع کرده‌اند که همه اصحاب عادل هستند و تعظیم و بزرگداشت آنها بر امت واجب است)(2) . 
و اقوالی که شما ذکر کرده‌اید که از آن چنین گمان می‌رود که مخالفت با مذهب اهل سنت هستند، چنین نیست. ابن حاجب اقوال مخالفت را با صیغة تضعیف بیان می‌کند، و می‌گوید: (و گفته شده: مانند دیگران، و گفته شده: تا وقت بروز فتنه‌ها ...)، و این گفته‌ها را به هیچ یک از علمای اهل سنت نسبت نداده است. 
و همچنین روایت صاحب جمع الجوامع که می‌گوید: (و اکثریت ....) به خاطر بودن اقوال ضعیف، ذکر اجماع دشوار است. اما اقوال ضعیف اعتباری ندارند. 
و منظور از عدالت اصحاب، یعنی اینکه روایات آنها پذیرفته می‌شوند و نیازی به کاوش درمورد آنها نیست، و همه محدثین بر این اجماع کرده‌اند، و از هیچ یک از محدثین نقل نشده که روایت یک صحابی را به بهانة اینکه ناشناخته و عادل نیست رد کرده باشد، و همچنین از هیچ کس از فقها و اصولی‌ها و مفسرین ثابت نشده که روایت یک صحابی را به بهانة عدم عدالت رد کرده باشد یا در آن توقف نموده باشد. و کسی که از کتاب‌هایی که در شرح حال راویان نوشته شده اطلاع داشته باشد این مطلب را واضح و روشن می‌بیند. 
شوکانی می‌گوید: (بدان که آنچه ما گفتیم که باید قبلاً عدالت راوی بررسی شود فقط در مورد کسانی است که صحابی نیستند، اما در مورد اصحاب دربارة عدالت آنها بررسی نمی‌شود چون اصل در مورد آنها این است که عادل هستند، بنابراین روایتشان بدون بررسی حالات آنها پذیرفته می‌شود. ابن حاجب این را از اکثریت نقل کرده است، و قاضی می‌گوید: این قول سلف و جمهور خلف است، و جوینی می‌گوید: همه بر این اجماع کرده‌اند ....)(3) . 
جوینی می‌گوید: (و شاید علت پذیرفتن احادیث آنها بدون بررسی احوالشان این است که آنان ناقلان شریعت هستند، و اگر در مورد روایات آنها توقف می شد شریعت فقط به زمان پیامبر (ص) منحصر می گردید، و به سایر عصرها نمی‌رسید)(4) . 
--------------------------------------------------------------------
1) الإصابة (1/10). 
2) الأجوبة الوافیة (2/471). 
3) إرشاد الفحول (ص 126). 
4) إرشاد الفحول (ص 127). 51- شما قول تفتازانی را در (ص 10-11) به اختصار و تفصیل آورده‌اید، و این گفتة او را ذکر کرده‌اید که می‌گوید: (جنگ‌هایی که بین اصحاب رخ داده است و در تاریخ ثبت شده و افراد ثقه آن را ذکر کرده‌اند به ظاهر بر این دلالت می‌کند که بعضی از آنها از حق منحرف شده‌اند و وارد مرز ستم و فسق شده‌اند، و علت آن کینه توزی و حسادت و دشمنی و ریاست طلبی بوده است). 
سپس می‌گوید: (همه کسانی که پیامبر (ص) را ملاقات کرده‌اند 