د و افراد خودش را مسئول قرار داد – به ظاهر این طور بود – از آنها نه یا ده نفر در کوفه و بقیه در بصره بودند. بعضی از آنها به سوی شام و مصر رفتند. دوم: اینکه ابن کثیر می‌گوید: (سیف بن عمر می‌گوید که علت شورش احزاب علیه عثمان این بود که مردی به نام (عبدالله بن سبأ) یهودی بود که اظهار اسلام کرد و به سوی مصر رفت، او سخنی را که از پیش خود در آورده بود در اذهان گروهی از مردم جای داد و گفت: برای علی بن ابی طالب وصیت شده بود، و محمد خاتم پیامبران است و علی خاتم اوصیا است. سپس می‌گفت: پس علی از عثمان برای خلافت سزاوارتر است، و عثمان به گرفتن زمام فرمانروایی تعدی و ستم کرده است)(1) . 
آن وقت بوسیله او بسیاری از مردم منحرف شدند، و فتنه پیش آمد و عثمان(رض)  به دست این شورشیان کشته شد، و از آن وقت فتنه در امت آغاز شد. 
بنابراین چشم پوشی از دوران درخشان تاریخ صحابه که به برکت آن دین حفظ شد و جهان فتح گردید تا اینکه فتوحات به سرزمین هند و شمال جزیرة عربی و شمال آفریقا رسیدند، این ادعا که تاریخ اصحاب آکنده از کشمکش‌های آنان با یکدیگر است تعدی و ستم است. 
آیا شما آن دوران درخشان را به فراموشی می‌سپارید، و فقط دورانی را برجسته می‌نمایید که در آن به سبب توطئه دشمنان اسلام فتنه پیش آمده است؟! 
کشته شدن عثمان (رض) آغاز همه شرهایی بود که بعد از آن اتفاق افتادند. 
دوم: اینکه، جنگی که در گرفت جنگی بود که شورشیان علیه عثمان (رض) به راه انداختند، و به دنبال آن معاویه (رض) براساس اجتهاد اشتباهی که کرده بود به آن دست زد، و خداوند بیان کرده است که مؤمنان با هم خواهند جنگید و خداوند عزوجل به کافر بودن چنین کسانی حکم نکرده است و ستمگر را متجاوز نامیده است. چنان که خداوند متعال می‌فرماید: (وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(9) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ(10))(حجرات: 9-10).
«هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدی ورزد با آن دسته‌ای که ستم می‌کند و تعدی می‌ورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا بر می‌گردد و حکم او را پذیرا می‌شود. هر گاه بازگشت و فرمان خدا را پذیرا شد در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید و عدالت بکار برید، چرا که خداوند عادلان را دوست دارد. فقط مؤمنان برادران همدیگرند».
سوم: اینکه شما گفتید: (تاریخ صحابه آکنده از تبادل فحش و ناسزا بین یکدیگر است). سبحان الله!!! (آکنده) آیا اینها حالاتی فردی نیستند؟! چه تعدادی هستند کسانی که فحش و ناسزا گفته‌اند؟! بله، آنچه از بعضی افراد آنها پیش آمده است، اکثریت را نشان نمی‌دهد، و فحش و ناسزا کار اشتباهی است، اما اینکه شما می‌گویید (.. آکنده) است این ادعای شما ستم و تعدی است که از یک پژوهشگر و استاد دانشگاه غیر قابل قبول است. در این مورد در فقرة بعدی بیشتر توضیح می‌دهیم. 
--------------------------------------------------------------------
1) البدایة والنهایة (7/166-168). 69- شما در (ص 15) گفته‌اید: (وقتی صحابی معتقد است که صحابی دیگری که مخالف اوست از حق منحرف شده، و از شریعت خدا و پیامبرش دور شده است، و متجاوزی است که مستحق کشتن می‌باشد، و براساس این باور، آن صحابی به روی صحابی دیگر شمشیر کشیدن و کشتن او را جایز می‌داند؛ پس چطور درست است که به عدالت و پاک بودن به آنها حکم کنیم، و حال آن که اصحاب از ما گرایش‌های خود را بهتر می‌دانند و به حالات روانی و روحی نسل زمان خود آگاهترند، و آیا شنیده‌اید که دایه‌ای از مادر برای کودک مهربان‌تر باشد. 
چند چیز در اینجا قابل تأمل است: 
اول: اینکه، این سخن شما همچون سخن گذشته تان فقط یک ناحیه از زندگی صحابه را می‌بیند، و شما در ارائه امور مبالغه کرده‌اید و آن را چنان عام و کلی نشان می‌دهید که برای پژوهشگری که از ارزش سخن آگاهی دارد شایسته نیست. 
دوم: اینکه کجا شما در زندگی اصحاب دیده‌اید که یک صحابی مخالفش را جهنمی و مستحق کشته شدن بداند؟! آیا می‌توانید با ذکر نام مثال‌هایی ارائه دهید؟! و با استدلال از سخن اصحاب این ادعا را ثابت کنید؟! 
سوم: اختلافی که میان آنها پیش آمد و منجر به جنگیدن با یکدیگر شد، به خواسته آنها اتفاق نیافتاد و آنها ارادة جنگ نداشتند، و اینک به اختصار حوادثی را که بین آنها اتفاق افتاده است بیان می‌کنیم: 
1- بعد از آن که عثمان(رض)  کشته شد، پیراهن خون آلود او به همراه انگشتان قطع شدة دست همسرش نائله به شام برده شد، معاویه (رض) اینها را روی منبر گذاشت و مردم را برای گرفتن انتقام خون عثمان (رض) فرا خواند. 
2- وقتی زمام امور به علی (رض) سپرده شد طلحه و زبیر رضی الله عنهما پیش علی(رض) رفتند و از او خواستند که حدود را اجرا کند و انتقام خون عثمان(رض)  را بگیرد؛ علی (رض) برای آنها عذر آورد که این افراد یاور و کمک او هستند و او در این روز نمی‌تواند این کار را بکند. 
3- به علت کشته شدن عثمان (رض) در همة شهرها اضطراب و آشفتگی پدید آمد و همه خواستار مجازات قاتلان عثمان (رض) بودند. 
4- میان علی و فرزندش حسن رضی الله عنهما فصائح و اندرزها رد و بدل ‌شد. 
5- طلحه و زبیر و عایشه (رض) به بصره رفتند تا مردم را علیه قاتلان عثمان (رض) تحریک کنند. 
6- وقتی آنها به بصره رسیدند بین آنها و فرماندار علی (رض) اختلاف پیش آمد، و منجر به درگیری و جنگ میان طرفین گردید. 
7- علی (رض) می‌خواست به شام برود، وقتی از رفتن طلحه و زبیر و عایشه (رض) به بصره آگاه شد مسیر خود را تغییر داد و به سوی بصره حرکت کرد. 
8- علی و طلحه و یارانش پس از تبادل پیام بین یکدیگر با هم آشتی کردند. 
9- وقتی قاتلان عثمان – که در لشکر علی(رض)  قرار داشتند – دانستند که اتفاق بر صلح یعنی اینکه انتقام عثمان از آنها گرفته خواهد شد، دست به حیله زدند و تصمیم گرفتند در آخر شب جنگ را به پا کنند و شایعه کنند که اهل بصره به آنها خیانت کرده‌اند، و آنها چنین کردند و جنگ رخ داد. 
این خلاصه جنگی بود که بین علی(رض)  و طلحه و همراهانش در گرفت، آن طور که ابن کثیر رحمه الله بیان کرده است(1). 
پس کجا در این حادثه اصحاب ریختن خون یکدیگر را حلال و جایز می‌دانستند، بلکه این فتنه‌ای بود که هر دو طرف خواهان آن نبودند؟! 
چهارم: جنگ صفین بعد از جنگ جمل رخ داد، علی (رض) به معاویه (رض) پیام فرستاد و از او خواست که بیعت کند، معاویه نپذیرفت و گفت که زمانی بیعت خواهد کرد که قاتلان عثمان به او تحویل داده شوند، آن وقت علی لشکری آماده کرد و به سوی شام رهسپار گردید، و معاویه هم لشکری آماده کرد و هر دو لشکر در صفین رو در روی همدیگر قرار گرفتند، و بعد از تبادل پیام‌هایی که نتیجه‌ای نداش