مسلمان از دیدگاه آیات و روایات
مؤلف:
عبدالرحمن اللهوردی بلوچ
اسلام امروز با مشکلات زیاد و پیچیده مواجه است زیرا دشمنان و دوستان اسلام علیه آن اعلام جنگ نموده اند، اما حمله تجاوزگرانه دشمنان اسلام علیه آن شگفت آور نیست ولی بسیار جای تأسف و تعجب است که فرزندان و دوستان جاهل و نادان اسلام با دشمنان قسم خورده آن دست رفاقت داده شب و روز علیه آن به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در تلاش و فعالیت اند:
زبیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
و بزرگترین مصیبت همین است که پاسبانان و پاسداران اسلام شکل و هیئت دزدان و راه زنان را اختیار نموده اند، پس بدین جهت مسئولیت مسلمان آگاه و دلسوز بسیار سنگینتر میگردد زیرا که مسلمانان واقعی در جهان امروز خصوصاً در کشورهای به اصطلاح اسلامی مانند سربازی است که در میدان نبرد از هر سوی جبهه مورد حمله قرار میگیرد، هیچ یاور و مددکاری به جز از عقیده توحید ندارد، پس تکلیف مسئولیت مسلمان واقعی بسیار حساس و طاقت فرسا است، همانگونه که حضرت پیامبر اسلامص به صحابی بزرگوارش حضرت ابوذر غفاریسمیفرماید:
۱- يا أباذر! أحكم السفينة فإن البحر عميق وأكثر الزاد فإن السفر طويل وأخلص العمل فإن الناقد بصير (الاستعداد ليوم المعاد للعسقلاني)«ای ابوذر کشتی را محکم ببند زیرا که دریا عمیق است و توشه زیاد بردار چون سفر طولانی است، در عمل مخلص باش زیرا بازپرس بینا است». و نیز میفرماید:
۲- عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍسقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «يَأْتِى عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ فِيهِمْ عَلَى دِينِهِ كَالْقَابِضِ عَلَى الْجَمْرِ» (ترمذی) «انس بن مالکساز حضرت رسول اکرمصروایت میکند که فرمودند: زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن زمان استوار شدن به دین چنان مشکل و طاقت فرسا است که شخص اخگر به دست گیرد».
یعنی: همانگونه که چنگ زدن به اخگر افروخته و سوزان بدون صبر و شکیبایی ممکن نیست، به همین صورت ایمان و دینداری بدون مشکلات کمر شکن، شکیبایی و صبر ایوبی غیر ممکن است.
پس در این اوضاع بسیار تاریک و پرخطر وظیفه مسلمان واقعی، آگاه و دلسوز است که با توکل به خداوند در برابر موجهای وحشتناک کفر و الحاد، جهل و نادانی، بیتفاوتی و سهل انگاری استعمار و استحمار جدید کمر همت مردانگی را محکم بسته.
اولاً: از کلیه امور اسلامی اطلاع و آگاهی پیدا کند، از قبیل مسایل عقیدتی، عبادی، خانوادگی و اجتماعی، سیاسی اقتصادی، نظامی و فردی و...
ثانیاً: پس از دریافت علم و آگاهی در میدان عمل کوشا بوده تلاش و جدیت نماید.
ثالثاً: همانگونه که زندگی خویش را بالباس علم و عمل مزین میگرداند، مسلمانان دیگر را نیز با دعوت و تبلیغ و موعظه حسنه در این مسیر مبارک و سودمند هدایت و راهنمایی کند.
رابعاً: از کلیه دسیسهها و نیرنگهای شیطانهای کوچک و بزرگ استعمارگران قرن بیستم و راههای برخورد قاطعانه با آنها را کاملا دانسته باشد.
خامساً: هنگام برخورد با مصایب و مشکلات طاقت فرسا، سپر بسیار توانا و محکم و ارزشمند، صبر و استقامت یاری جوید.
و بدین جهت بنده مقداری از مسایل مهم اسلامی را با دلایل روشن از قرآن مجید و احادیث نبوی شریف توضیح دادهام تا مسلمانان متعهد و دلسوز بتوانند زندگی اسف بار فعلی خویش را تغییر داده طبق دستور قرآن و سنت عمل نمایند که سند بینش اسلام هستند.
در بیان مطالب سعی نمودهام پس از ذکر آیات از روایات متعددی استفاده نمایم و خوشبختانه اکثر روایات را از صحیحین استخراج نمودهام ولی گاه گاه روایتی از دیگر کتب حدیث نیز استفاده کردهام، که متأسفانه از صحت و سقم آن نتوانستم اطلاع پیدا کنم زیرا که؛
اولاً: در هنگام نوشتن این کتاب در روستایی دور افتاده زندگی کردهام که هیچگونه امکانات زندگی مادی و معنوی در آن وجود ندارد از قبیل، کتابخانه، حوزه علمیه، مراکز بهداشتی و درمانی، مراکز آموزشی، آب، برق، تلفن، جاده، مغازه و...
ثانیاً: این کتاب در چندین بخش تنظیم گردیده است، که بخش اول و دوم آن بیاری خداوند چاپ و پخش میگردد، و بخشهای دیگر آن هرگاه امکانات مادی میسر گردد، ان شاء الله تعالی چاپ و منتشر میشود.
رابعاً: بنده باور دارم که این کتاب از نقص و ایراد خالی نیست، ولی از خوانندگان عزیز مؤمن و متعهد و دلسوز به اسلام و مسلمین پوزش میطلبم و امیدوارم که از صحت و سقم سند احادیث و از عیوب ترجمه و تألیف و از کلیه اشکالات کوچک و بزرگ و انتقادات سازنده و رهنماییهای سودمند، بنده را آگاه سازند تا با یاری خداوند انشاءالله تعالی در چاپهای آینده اشکالات و نقصها برطرف گردد.
از خداوند بزرگ امیدوارم خدمت هر چند ناچیزی را در رابطه با کار خودم که دعوت و تبلیغ اسلام است انجام داده و توشهای برای روزی که ﴿يَوۡمَ لَا يَنفَعُ مَالٞ وَلَا بَنُونَ ٨٨﴾[الشعراء: ۸۸] اندوخته باشم.
وما ذلك علي الله بعزيز
اهمیت نیت از نظر عقل بر هیچ کس مخفی نیست، زیرا نیت از عقل سرچشمه میگیرد و لذا هرکس که از نظر عقل و خرد ضعیف و ناتوان است بر اعمال و کردار او هیچگونه اثری مرتب نمیشود و بنابراین اگر از مجنون و دیوانه و کودک عملی سر زد، هرگز موجب پاداش یا مجازات نمیگردد، چون عمل او بدون نیت و اراده که از آثار و نتایج عقل است صورت پذیرفته است و تقاضای عقل و خرد همین است که برای استحکام هر چیزی استحکام مواد اولیه که زیر بنا به شمار میروند، لازم و ضروری است و در اسلام زیر بنای تمام اعمال قلبی و بدنی بر خلوص نیت استوار است، اگر نیت خالصانه نباشد شکل و صورت ظاهری فریبنده اعمال همچون انار و سیب پوسیدهای میماند که ظاهرش جلب توجه مینماید ولی چون در داخل پوسیده است قابل استفاده نیست، بنابراین شخص مسلمان مؤظف است تمام اعمال قلبی و بدنی خویش را از انگیزه های غیر الهی، پاک و منزه گرداند، همانگونه که خداوند میفرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾[البينة: ۵]. «و امر نشدند مگر برای اینکه خداوند را با اخلاص کامل در دین پرستش کنند، و از غیر دین حق روی برگردانند».
﴿ إِنَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ فَٱعۡبُدِ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ ٢﴾[الزمر: ۲]. «ما این کتاب را بر سر تو بحق فرستادیم، پس خداوند را پرستش کن و دین را برای او خالص بگردان».
۳- وَعَنْ عُمَرَ بنَ خَطَّابَسقال: سَمِعْتُ رسول الله جيَقُولُ: إنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّياَّتِ.(متفق علیه).
«از امیر المؤمینن حضرت عمر بن خطابسروایت است من از پیامبر خدا صشنیدم فرمود: همانا ارزش و اعتبار اعمال وابسته با نیت است».
۴- وَعنْ أَبِي هُرَيْرَةَسعَنِ النَّبِيِّ جأَنَّهُ قَالَ: يُبْعَثُ النَّاسِ عَلَى نِيَّاتِهِم. (مسند احمد).
«از حضرت ابوهریرهسروایت است پیامبر خدا صفرمود: مردم در روز قیامت مطابق نیتهایشان دوباره زنده میشوند».
۵- عَنْ أَنَسٍسقَالَ: رَجَعْنَا مِنْ غَزْوَةِ تَبُوكَ مَعَ النَّبِيِّ جفَقَالَ: إِنَّ أَقْوَامًا بِالْمَدِينَةِ خَلْفَنَا مَا سَلَكْنَا شِعْبًا وَلَا وَادِيًا إِلَّا وَهُمْ مَعَنَا فِيهِ حَبَسَهُمْ الْعُذْرُ. (صحیح البخاری).
«حضرت انسسروایت میکند که ما از جنگ تبوک با پیامبر ص برگشتم، رسول الله صفرمودند: همانا در مدینه منوره کسانی را ترک نمودیم که هیچ دره ورودخانهای را طی نکردیم مگر اینکه آنها با ما بودند، آنها را عذر باز داشته بود».
۶ـ وَعَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَال: قالَ رَسُولُ اللهِ ص:إِنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إِلَى أَجْسَادِكُمْ وَلَا إِلَى صُوَرِكُمْ وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَأَعْمَالِكُمْ. (صحیح مسلم)
«از حضرت ابی هریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا خداوند به پیکرها و چهرههای شما نمینگرد، بلکه به دلها (نیتها) و اعمال شما مینگرد».
از آیات و روایات مذکور معلوم میگردد، که مسلمان مؤظف است در کردار و گفتار خویش فقط رضای خداوند را در نظر داشته باشد، زیرا بدون اخلاص نیت تمام اعمال و کردار انسان بیفایده است، و به آن ثوابی تعلق نمیگیرد.
و نیز مسلمانی که نیت کار خیری را داشته باشد و به علت عذری که انجام دادن آن معذور گردد، با کسی که همان عمل خیر را انجام داده است، در اجر و ثواب شریک است و این از الطاف الهی است که شامل حال مؤمن صادق قرار میگیرد.
ریاکاری در حقیقت یک نوع نیرنگ و تزویر است که نه تنها از دیدگاه اسلام بلکه از نظر عقل سلیم نیز چیزی بسیار مذموم و مردود قرار گرفته است، زیرا شخص ریاکار همواره با ادعاهای کاذب و دروغین سرو کار دارد، گفتار و کردارش همیشه بر خلاف حقیقت و واقعیت است، و لذا از دیدگاه اسلام انسان مؤمن مؤظف است در تمام حالات و فرصتهای گوناگون تلاش نماید، تا کردار و گفتارش از انگیزههای غیر الهی پاک و منزه باشد، چنانکه خداوند در مورد نمازگزاران ریاکار میفرماید: ﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡمُصَلِّينَ ٤ ٱلَّذِينَ هُمۡ عَن صَلَاتِهِمۡ سَاهُونَ ٥ ٱلَّذِينَ هُمۡ يُرَآءُونَ ٦﴾[الماعون: ۴- ۶]. «پس وای بر آن نمازگزاران که دل از یاد خدا غافل دارند، همانان که (اگر عبادتی کنند) به ریا و خودنمائی میکنند».
۷ـ وعَنْ شَدَّادِ بن أَوْسٍسقَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ج: مَنْ صَلَّى يُرَائِي فَقَدْ أَشْرَكَ وَمَنْ صَامَ يُرَائِي فَقَدْ أَشْرَكَ وَمَنْ تَصَدَّقَ يُرَائِي فَقَدْ أَشْرَكَ. (مسند احمد).
«از حضرت شداد بن اوسسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کسی ریاکارانه نماز بخواند مرتکب شرک شده است و هرکس ریاکارانه روزه بگیرد مرتکب شرک شده است و هرکس ریاکارانه صدقه دهد مرتکب شرک شده است».
۸ ـ وَعَنِ النَّبِيّ جقَالَ: إِنَّ أَدْنَى الرِّيَاءِ الشِّرْكُ.(متفق علیه). «رسول الله صفرمودند: همانا کمترین و نازلترین درجه ریا و ظاهر، شرک به خداوند است».
۹ـ وَعَنْ شَدَّادِ بْنِ أَوْسٍسقَالَ: سَمِعْتُ رسول الله جيَقُولُ: أَتَخَوَّفُ عَلَى أُمَّتِي الشِّرْكَ قَالَ: قُلْتُ: يَا رسول الله أَتُشْرِكُ أُمَّتُكَ مِنْ بَعْدِكَ؟ قَالَ: نَعَمْ أَمَا إِنَّهُمْ لَا يَعْبُدُونَ شَمْسًا وَلَا قَمَرًا وَلَا حَجَرًا وَلَا وَثَنًا وَلَكِنْ يُرَاءُونَ بِأَعْمَالِهِمْ. (مسند احمد).
«از حضرت شداد بن اوسسروایت است: من از رسول الله صشنیدم فرمودند: من از شرک ورزیدن امتم بسیار میترسم، گفتم: ای پیامبر خدا آیا امت تو بعد از رحلتت شرک میورزد؟ فرمودند: آری ولی آنان خورشید، ماه، سنگ، و بت را نمیپرستند، بلکه در انجام دادن اعمال تظاهر و ریا کاری مینمایند».
۱۰ـ عَنْ مَحْمُودِ بْنِ لَبِيدٍسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ الشِّرْكُ الْأَصْغَرُ قَالُوا: يَا رسول الله وَمَا الشِّرْكُ الْأَصْغَرُ؟ قَالَ: الرِّيَاءُ. (احمد, بیهقی).
«از حضرت محمود بن لبیدسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا خطرناکترین چیزی که من از آن برای شما میترسم، شرک اصغر است، صحابه گفتند: یا رسول الله شرک اصغر چیست؟ فرمودند، تظاهر و ریاکاری است».
۱۱ـ و عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ جيَقُولُ: إنَّ أَولَ النَّاسِ يُقْضَى يَومَ القِيَامَةِ عَلَيْهِ رَجُلٌ اسْتُشْهِدَ، فَأُتِيَ بِهِ، فَعَرَّفَهُ نِعْمَتَهُ، فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: قَاتَلْتُ فِيكَ حَتَّى اسْتُشْهِدْتُ. قَالَ: كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ قَاتَلْتَ لأَنْ يُقَالَ: جَرِيءٌ! فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ في النَّارِ. وَرَجُلٌ تَعَلَّمَ العِلْمَ وَعَلَّمَهُ، وَقَرَأَ القُرآنَ، فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا. قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: تَعَلَّمْتُ العِلْمَ وَعَلَّمْتُهُ، وَقَرَأتُ فِيكَ القُرآنَ، قَالَ: كَذَبْتَ، وَلكِنَّكَ تَعَلَّمْتَ لِيُقَالَ: عَالِمٌ! وَقَرَأتَ القُرْآنَ لِيُقَالَ: هُوَ قَارِئٌ؛ فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ في النَّارِ. وَرَجُلٌ وَسَّعَ اللهُ عَلَيْهِ، وَأعْطاهُ مِنْ أصْنَافِ المَالِ، فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ، فَعَرَفَهَا. قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: مَا تَرَكْتُ مِنْ سَبيلٍ تُحِبُّ أنْ يُنْفَقَ فِيهَا إِلاَّ أنْفَقْتُ فِيهَا لَكَ. قَالَ: كَذَبْتَ، ولكِنَّكَ فَعَلْتَ لِيُقَالَ: جَوَادٌ! فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ في النَّارِ. (مسلم).
«از حضرت ابوهریرهسروایت است من از رسول اللهصشنیدم فرمود: اولین انسانی که در روز قیامت بر علیه او حکم صادر میگردد مردی است که شهید شده است او آورده میشود، خداوند نعمتهای خویش را به او تذکر میدهد و او به همه آن اعتراف میکند،آنگاه خداوند میفرماید، در برابر آن چه کردی؟ میگوید: در راه تو جنگیدم تا شهید شدم، خداوند میفرماید: دروغ میگوئی بلکه جنگیدی تا گفته شود، شخصی دلیر و با جرئت هستی و چنین گفته شد، سپس دستور داده میشود بر رویش کشانده میشود و در دوزخ انداخته میشود.
مردی (دیگر) آورده میشود،که علم آموخته و دیگران را تعلیم داده است و قرآن خوانده است خداوند نعمتهای خویش را به او تذکر میدهد و او به همه آن اعتراف میکند، خداوند میفرماید: در برابر آن چه کردی؟ آن شخص میگوید: به خاطر تو علم آموختم و قرآن خواندم و دیگران را آموزش دادم، خداوند میفرماید: دروغ میگوئی بلکه علم آموختی تا تو را عالم بگویند و قرآن خواندی تا تو را قاری بگویند و چنین گفته شد، سپس دستور داده میشود، بر رویش کشانده میشود و در دوزخ انداخته میشود.
مرد (دیگری) آورده میشود که خداوند از کلیه انواع مال و ثروت به او داده است، خداوند نعمتهایش را به او میشناساند، و او به همه آن اعتراف میکند، خداوند میفرماید: در برابر آن چه کردی؟ آن شخص میگوید: خداوندا هیچ راهی را نگذاشتم که تو دوست داشتی در آن راه خرج شود مگر آنکه به خاطر خشنودی تو در آن راه خرج و انفاق نمودم خداوند میفرماید: دروغ میگوئی ولی تو این کار را کردی تا گفته شود شخصی سخاوتمند هستی و چنین گفته شد، سپس دستور داده میشود و بر رویش کشانده میشود و در دوزخ انداخته میشود».
۱۲ـ وَعَنْ أَبِي فَضَالَةَسقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ج: إذا كان يَوْمُ القِيامَةِ نادَى مُنادٍ، مَنْ عَمِلَ لِغَيْرِ الله فَلْيَطْلُبْ ثَوابَهُ مِمَّنْ عَمِلَ لَهُ. (کنزل العمال).
«از حضرت ابوفضالهسروایت است رسول اللهصفرمودند: هنگامی که قیامت برپا میگردد، منادی اعلام میکند، هر کس عملی را به جز از خداوند به خاطر دیگری انجام داده است پاداش و ثوابش را از آن کس دریافت نماید که به خاطر او عمل را انجام داده است».
۱۳ـ وَعَنْ عَائِشَةَ لقَالَتْ: قَالَ النَّبِيُّ ج: أبْغضُ العِبادِ إلى الله تَعَالَى مَنْ كانَ ثَوْباهُ خَيْراً مِنْ عَمَلِهِ أنْ تَكُونَ ثِيَابُهُ ثِيَابَ الأنْبِياءِ وعَمَلُهُ عَمَلَ الجَبَّارِينَ. (كنز العمال) [۱].
«از حضرت عائشه لروایت است پیامبر جفرمودند: بدترین انسان نزد خداوند متعال کسی است که لباس او از کردارش بهتر باشد، لباس او پیامبر گونه و عمل او ستمگرانه باشد».
[۱] ابن جوزی در الموضوعات و سیوطی در اللآلی المصنوعة این حدیث را موضوع و ساختگی گفتهاند. [مُصحح]
۱۴ـ وَعَنْ أَبِي سَعِيْدٍس قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ج: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى حَرَّمَ الجَنّةَ عَلَى كُلِّ مُرَاءٍ. (كنزل العمال) [۲].
«از حضرت ابوسعیدسروایت است رسول الله صفرمودند: خداوند بهشت را بر هر شخص ریاکار حرام نموده است».
[۲] سیوطی در جمع الجوامع و شیخ آلبانی در سلسله ضعیفه این حدیث را ضعیف قرار دادهاند. [مُصحح]
۱۵ـ وَعَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ج: «تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ جُبِّ الْحُزْنِ قَالُوا: يَا رسولَ الله! وَمَا جُبُّ الْحُزْنِ؟ قَالَ: وَادٍ فِي جَهَنَّمَ، تَتَعَوَّذُ مِنْهُ جَهَنَّمُ كُلَّ يَوْمٍ أَرْبَعَمِائَةِ مَرَّةٍ يَدْخُلُهُ القُرَّاءُ المُراؤُُونَ بأعْمالِهِمْ وإِنَّ مِنْ أبْغَضِ القُرَّاءِ إلى اللهِ الَّذِينَ يَزُورُونَ الأُمَراءَ». (ترمذي، ابن ماجه) [۳].
«از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: از جب الحزن به خداوند پناه ببرید، صحابه گفتند، ای پیامبر خدا جب الحزن چیست؟ فرمود: رودخانهای در جهنم است که جهنم روزانه چهار صد بار از آن پناه میجوید و در آن قاریان و تحصیل کرده های ریاکار داخل میشوند و بدون تردید زشترین قاریان و تحصیل کردهها نزد خداوند کسانی هستند که نزد امراء و حاکمان (ظالم و ستمگر) رفت و آمد دارند».
آری؛ از آیات و روایات مذکور ثابت گردید که در روز قیامت بر شکل ظاهری اعمال هیچگونه ثواب و پاداشی تعلق نمیگیرد، بلکه همان عمل موجب سربلندی و سرافرازی و نجات شخص میگردد که علاوه بر صحیح بودن شکل ظاهری آن روح و روان عمل، که همان نیت و اخلاص است نیز صحیح باشد.
خداوند حکیم امیال و غرایز گوناگونی را در وجود انسان قرار داده است، تا انسان به وسیله آن زندگی مادی و معنوی خود را تکامل بخشد، اما مهم این است که در میان غرایز و امیال بشر تعادل برقرار گردد، تا طغیان و سرکشی بعضی از آن عرصه را بر تمایلات فطری دیگر تنگ نکند، زیرا که در این صورت انسان از رشد و شکوفائی باز میماند و به کمالات و سعادت ابدی نمیرسد.
به عنوان مثال آب مایه حیات و زندگی انسان و طبیعت است اگر به طرز صحیحی هدایت شود موجب عمران و آبادانی میگردد، ولی اگر کنترل نشود به صورت سیل و سیلاب درمیآید، باعث ویرانی و هلاکت میگردد.
امیال و غرایز انسان نیز چنین است، اگر کنترل نگردد، همین امیال درونی سر به طغیان برداشته تبدیل به گناه و معصیت میشود و انسان را در دنیا و آخرت هلاک و رسوا میگرداند به همین علت است که دین مقدس اسلام در مورد پرهیز از گناه و معاصی بسیار تأکید نموده است.
۱۶ـ عَنْ ثَوْبَانَسقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه ج: «إِنَّ الْجَنَّةَ لَا تَحِلُّ لِعَاصٍ». (کنزل العمال)
«حضرت ثوبانسروایت میکند: رسول الله صفرمودند: همانا بهشت برای هیچ گناهکاری حلال نیست».
۱۷ـ وَعَنْ ابنِ عُمَرَ بقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ج: وَيْلٌ لِمَنْ يَكْثُرُ ذِكْرَ اللهِ بِلِسَانِهِ وَيَعْصِي اللهَ فِي عَمَلِهِ. (دیلمی)
«از حضرت ابن عمر بروایت است رسول الله ص فرمودند: هلاکت و نابودی است برای کسی که با زبان بسیار ذکر میکند ولی در عمل از خداوند نافرمانی مینماید».
شاعر میگوید:
سبحه بر کف توبه بر لب دل پر از ذوق گناه
معصیت را خنده میآید ز استغفار ما
[۳] شیخ آلبانی در سلسله احادیث ضعیفه و موضوعه این حدیث را ضعیف جداً قرار داده است. [مُصحح]
بر حسب یک تقسیم بندی میتوان گناهان را به دو دسته تقسیم نمود، بدنی وقلبی.
گناهانی هستند که انسان با اعضاء و جوارح مرتکب آنها میشود، مانند: دزدی، قتل، شراب نوشی، جاسوسی، غیبت، تهمت و....
حالات ناپسندی هستند که انسان آنها را در دل جای میدهد، مانند: حسد، ریا، بدگمانی، کینه و عداوت، نفاق، خودپسندی، جاه طلبی و بنابراین چه بسا کسانی هستند که با اعضاء و جوارح خود مرتکب گناه نمیشوند، اما به جهت برخی حالات ناپسند قلبی مستوجب عقاب الهی میگردند، خداوند در این زمینه میفرماید:
﴿وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتۡ قُلُوبُكُمۡۗ﴾[البقرة: ۲۲۵]. «ولی خداوند شما را در برابر آنچه که دلهایتان کسب کرده است مؤاخذه میکند».
و بر حسب یک تقسیم بندی دیگر میتوان گناهان را به دو نوع تقسیم کرد صغیره و کبیره:
گناهانی هستند که خداوند بر آنها وعده عقاب و عذاب دوزخ داده است وآثار سوء آنها به مراتب از گناهان صغیره بیشتر است و تعداد گناهان کبیره بسیار است،که برخی عبارتاند از:
﴿مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ﴾[المائدة: ۷۲]. «هر کس با خداوند شریک قرار دهد خداوند بهشت را برای او حرام قرار داده است».
﴿۞وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ﴾[الإسراء: ۲۳]. «پروردگارت دستور داده است که جز او هیچکس را عبادت نکنید با پدر و مادر نکوئی کنید».
﴿وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ ٣٠﴾[الحج: ۳۰]. «از گواهی دادن به دروغ بپرهیزید».
﴿وَمَن يَكۡتُمۡهَا فَإِنَّهُۥٓ ءَاثِمٞ قَلۡبُهُ﴾[البقرة: ۲۸۳]. «هر کس گواهی دادن به حق را پنهان کند، قلب او گنهکار است».
۱۸ـ وَعَنْ أَبِي بَكْرَةَسقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: أَلَا أُنَبِّئُكُمْ بِأَكْبَرِ الْكَبَائِرِ؟ ثَلَاثًا: قَالُوا: بَلَى يَا رسول الله قَالَ: الْإِشْرَاكُ بِاللَّهِ وَعُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَكَانَ مُتَّكِئًا فَجَلَسَ فَقَالَ: أَلَا وَقَوْلُ الزُّورِ وَشَهَادَةُ الزُّورِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
«از حضرت ابوبکرسروایت است رسول الله صسه بار خطاب به صحابه فرمودند: آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره آگاه نسازم؟ صحابه گفتند: یا رسول الله ما را با خبر ساز فرمودند: شرک به خداوند و نافرمانی از پدر و مادر است، رسول الله صتکیه داده بود نشست و فرمود: آگاه باشید سخن دروغ و شهادت دروغ است».
﴿إِنَّهُۥ لَا يَاْيَۡٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ ٨٧﴾[يوسف: ۸۷]. «همانا از رحمت خداوند جز کافران ناامید نمیگردند».
﴿وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا ٩٣﴾[النساء: ۹۳]. «هر کس شخص با ایمان را عمداً بکشد مجازات او دوزخ است که همیشه در آن میماند و خداوند بر او غضب میکند و از رحمت خویش او را دور میسازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است».
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ لُعِنُواْ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ ٢٣﴾[النور: ۲۳]. «کسانی که زنان پاکدامن و بیخبر (از هر گونه فساد اخلاقی) و با ایمان را متهم میسازند، در دنیا و آخرت از رحمت خداوند بدورند و عذاب بزرگی در انتظارشان است».
﴿إِنَّمَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ نَارٗاۖ وَسَيَصۡلَوۡنَ سَعِيرٗا ١٠﴾[النساء: ۱۰]. «آنها در شکمهای خود آتش فرو میبرند و به زودی در آتش سوزان میسوزند».
﴿ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ ٱلرِّبَوٰاْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِي يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مِنَ ٱلۡمَسِّۚ﴾]البقرة: ۲۷۵]. «کسانی که ربا میخورند، بر نمیخیزند مگر مانند کسی شیطان با تماس خود او را همچون دیوانه آشفته کرده است».
﴿وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ﴾[البقرة: ۱۰۲]. «قطعا دانستند که هر کس خریدار سخر و جادو شود، در آخرت بیبهره خواهد بود».
﴿وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا ٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا ٦٩﴾[الفرقان: ۶۸- ۶۹]. «هر کس زنا کند، مجازاتش را خواهد دید و مجازات چنین کس در قیامت مضاعف میگردد، با ذلت و خواری همیشه در آن خواهد ماند».
خلاصه؛ گناهان کبیره بسیارند به ذکر همین مقدار اکتفا میکنیم.
در مورد گناهان صغیره و کبیره در میان علمای اسلام اختلاف است، که مهمترین نظریه فقهای اسلام در مورد نشانه و علایم گناه کبیره عبارتاند از:
الف؛ هر گناهی که خدا و رسول برای مرتکبین آن وعده دوزخ داده است.
ب؛ هر گناهی که شارع مقدس برای آن حد تعیین کرده است مانند: دزدی، شرابخواری، زنا، قتل نفس و...
گناهانی که خدا و رسول مرتکبین آنها را مستحق عذاب جهنم ندانسته و آثار و نتایج در سطح پائینتری قرار دارند ولی نباید فراموش کرد، که مداومت بر آنها باعث میشود که زمینه برای ارتکاب گناهان کبیره فراهم گردد. رسول خدا به همسر محبوبش حضرت عائشهلمیفرماید:
۱۹ـ يَا عَائِشَةُ إِيَّاكِ وَمُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لَهَا مِنْ اللَّهِ طَالِبًا. (ابن ماجه)
«ای عائشه از گناهان حقیر و کوچک بپرهیز، زیرا که از جانب خداوند از آنها نیز بازخواست میشود».
۲۰ـ وَعَنْ عَمْرِو بْنِ العَاصِسعَنِ النَّبِيِّ ج: لا تَنْظُرُوا فِي صِغَرِ الذُّنُوبِ وَلَكِن انظُرُوا عَلَى مَنِ اجْتَرَأتُمْ. (کنز العمال).
«از حضرت عمرو بن عاصسروایت است رسول الله صفرمودند: به کوچکی گناهان نگاه نکنید، بلکه نگاه کنید بر علیه چه ذاتی قیام کردهاید (چون ارتکاب هر نوع گناه جنگ و مبارزه و مخالفت با دستور و نظام خداوند است هر چند که به ظاهر کوچک باشد باز هم بزرگ است و انسان مؤمن برای همیشه از آن دوری جوید)».
۲۱ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍسأَنَّ رسول الله جقَالَ: إِيَّاكُمْ وَمُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ فَإِنَّهُنَّ يَجْتَمِعْنَ عَلَى الرَّجُلِ حَتَّى يُهْلِكْنَهُ. (احمد).
«حضرت رسول خدا صمیفرماید: از گناهان صغیره بپرهیزید زیرا آنها کم کم بر شخص جمع میشوند تا اینکه او را هلاک میگردانند».
حضرت امام رضا/گناهان صغیره را به عنوان راههایی برای گناهان کبیره نام می برد: الصَّغَائِرُ مِنَ الذُّنُوبِ طُرَقٌ إِلَى الكَبَائِرِ.گناهان صغیره وکوچک راههایی برای گناهان بزرگاند.
آری، مشهور است (تخم مرغ دزد شتر دزد میشود) هرگاه انسان از گناهان کوچک سرد مهری ورزد، و بدون خوف از خدا و شرم از بندگان از انجام دادن آن خوف و هراس نداشته باشد، کم کم معتاد میگردد و حتی از ارتکاب گناهان کبیره و بزرگ نیز ترس و وحشت را از دست می دهد و سر انجام برای ارتکاب هر نوع جرم و جنایت، عمل زشت و ناروا اقدام مینماید و چنان معتاد میگردد که ترک گناه برای او بسیار مشکل میشود، زیرا گفتهاند (ترک عادت موجب مرض است).
چنانکه جلاد روزگار، قاتل مسلمین، نوکر زبون و رسوای خاندان اموی، استاندار ستمگر عراق حجاج بن یوسف ثقفی میگفت:
(بهترین چیزی که من از آن لذت میبرم ریختن خون انسان است) و چنان معتاد شده بود، تا انسان مؤمن و بیگناهی را نمیکشت خواب نمیرفت.
و امروز نیز آنانکه ایمان و وجدان را کنار گذاشتهاند حجاج وار مسلمانان آگاه و دلسوز را بشهادت میرسانند و کام خود را با خون مسلمین شیرین مینمایند.
در روایت اسلامی توصیه شده است که اگر کسی به هر علت دست به سوی معصیت و گناهی دراز کرد، آن را اظهار ننماید زیرا در آن صورت قبح گناه در نظر مردم از بین میرود و ارتکاب گناه امری عادی جلوهگر میشود در جامعه اسلامی انجام دادن گناه و معاصی قباحت و زشتی خود را از دست میدهد و سد محکمی که بر سر راه تعمیم معاصی وجود دارد درهم میشکند چنانچه پیامبر خدا صمیفرماید:
۲۲ـ وَعَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ جيَقُولُ: كُلُّ أُمَّتِي مُعَافًي إِلَّا المُجَاهِرُونَ وَإِنَّ مِنَ المُجَاِهَرةِ أَنْ يَعْمَلَ الرَّجُلُ بِاللَّيْلِ عَمَلًا، ثُمَّ يُصْبِحُ وَقَدْ سَتَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ فَيَقُولُ: يَا فُلَانُ! عَمِلْتُ البَارَِحَةَكَذَا وَكَذَا. (مُتَّفَقٌ علیهِ)
«از حضرت ابوهرهسروایت است رسول الله صفرمودند: تمام امت من مورد عفو قرار میگیرد به جز از اعلام کنندگان به گناه همانا از زمره اعلام کنندگان این است که شخصی در شب مرتکب گناهی شود و صبح کند در حالی که خداوند آن گناه را بر وی پوشانده است، پس میگوید: ای فلان من دیشب چنین و چنان گناه کردم».
انسان علاوه بر کالبد جسمی، دارای روح و روانی است که حیات واقعی او در گرو وجود آن است، همانگونه که بدن انسان در اثر عوامل گوناگون دچار بیماری میگردد روح و روان او نیز به واسطه انحرافات و کجرویها سلامت و لطافت خود را از دست میدهد، هر بار که انسان دست به سوی معصیت و گناهی دراز میکند از لطافت روحی و رقت قلبی او کاسته میشود و در اثر تکرار معاصی به تدریج خشونت روحی و سخت دلی جای آن را میگیرد و مواهب فطری و معنوی را از دست میدهد به نحوی که از مشکلات و مصایب دیگران متأثر نمیشود و از کمالاتی روحی چون دلسوزی، همدردی، مهر و عطوفت، تضرع در پیشگاه خداوند محروم میگردد.
۲۳ـ وعَنْ أَبِي هُرَيْرَةس قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَخْطَأَ خَطِيئَةً نُكِتَتْ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ، فَإِنْ نَزَعَ وَاسْتَغْفَرَ وَتَابَ، صُقِلَ قَلْبُهُ وَإِنْ عَادَ زِيدَ فِيهَا حَتَّى تَعْلُوَ عَلَى قَلْبِهِ وَهُوَ الرَّانُ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ.﴿كَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ١٤﴾[المطففين: ۱۴] (ترمذی و نسائی) «از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: هرگاه انسان مرتکب گناهی شود نکته سیاهی بر قلبش میافتد و اگر باز آمد، استغفار و توبه نمود، قلبش پاک میگردد ولی اگر باز هم گناه کرد، نکته سیاه افزون میگردد، تا اینکه قلبش را می پوشاند وآن همان (ران ) است که خداوند میفرماید: (نه هرگز! اصلاً کردار پلید و زشت آنها) دلهایشان را زنگ آلود کرده است».
آری به علت تکرار ارتکاب معاصی و ضعف ایمان و نبودن وجدان قلب سیاه و تاریک گشته، نور بصیرت و زشتی گناه از بین رفته برای اقدام هر نوع تبهکاری راه هموار میگردد.
چون امیر المؤمنین عمر بن الخطابسشاگرد مجرب و دلسوز مکتب رسول اللهصتبهکاری و زیانهای جبران ناپذیر گناه و معاصی را درست درک کرده بود همیشه مسئولان کشوری خود را هر چه بیشتر به تقوی و پرهیزکاری و دروی جستن از گناه و معاصی توصیه اکید میفرمود و از آن جمله خطاب وی به فرمانده لشکر اسلام حضرت سعد بن ابی وقاص است هنگامی که او را برای جهاد با بزرگترین ابر قدرت جهان در آن زمان، ایران اعزام داشت، او را اینگونه توصیه فرمود: وَآمُرُكَ وَمنْ مَعَكَ أَن تَكُونُوا أَشَدَّ احتِرَاسَاً مِنَ المَعَاصِي مِنْكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ فَإِنَّ ذُنُوبَ الجَيْشِ أَخْوَفُ عَلَيْهِمْ مِنْ عَدِوِّهِمْ وَإِنَّمَا يُنْصَرُ المُسْلِمُونَ بِمَعْصِيَةِ عَدوِّهِمْ للهِ وَلَولا ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ لَنَا بِهِمْ قَوَّةٌ لِأَنَّ عَدَدَنَا لَيْسَ كَعَدَدِ هِمْ وَلا عُدَّتَنَا كَعُدَّتِهِمْ.
«من به تو و همراهانت دستور میدهم که بیشتر از دشمن از گناهان بترسید، زیرا گناه ارتشیان از دشمنانشان خطرناکتر است و بدون شک مسلمانان بر دشمنانشان پیروز میگردند، چون آنها نافرمان خداوند هستند و اگر چنین نبود، ما هرگز بر آنان غالب و پیروز نمیشدیم، زیرا تعدادمان کمتر و آمادگی و تجهیزات مان از آنها ناقصتر است.
توبه یکی از خصوصیات و مشخصات مهم انسان است که او را از جمادات، نبادات و حیوانات و... متمایز میگرداند، زیرا توبه در حقیقت تغییر مسیر دادن بصورت انقلاب و قیام انسان علیه خویش است و این تنها از ویژگیهای انسان است که میتواند علیه تمایلات پست و خواستههای نامشروع و شیطانی خویش قیام کند و یک تحول روحی و انقلاب درونی به سوی مقامات و صفات عالی در خود ایجاد نماید تا قلبش از تیرگی گناه و معاصی تصفیه شده و از مرگ معنوی نجات یابد.
شخص تایب پرونده گذشته خود را با دقت مورد بررسی قرار دهد، آیا گناهی را که در طول زندگی مرتکب و گناه در میان بنده و خدا بوده و حق الله است. برای توبه شرایط زیر لازم و ضروری است:
۱ـ خود را از ارتکاب گناه و معاصی باز دارد.
۲ـ تصمیم قاطع بگیرد که در آینده هرگز مرتکب معاصی نشود.
۳ـ از اعمال و کرده های گذشته نادم و پشیمان گردد.
۴ـ توبه قبل از فرا رسیدن مرگ باشد.
و اما اگر حق انسانی را ضایع نموده است علاوه بر شرایط فوق شرط دیگری نیز لازم و ضروری است، که آن حق ضایع شده را جبران نماید، مثلاً اگر مال کسی را تصرف نموده آن را برگرداند و اگر از کسی غیبت کرده و علیه کسی جاسوسی نموده یا کسی را تهمت ناروا زده از صاحبان حق معذرت خواهی کند و بالآخره هر نوع ناراحتی که برای دیگران فراهم نموده است حقوق مادی و معنوی آنها را ضایع کرده حتی المقدور همه را جبران و رضایت صاحبان حق را جلب نماید.
و از اینجا میتوان به حساسیت مسئله حقوق الناس پیبرد، چه بسا انسانهایی هستند که حقوق مادی و معنوی کسانی را ضایع میکنند که هنگام توبه و بازگشت جبران آن ممکن نیست، مثلاً کسانی را از راه حق و هدایت باز داشتهاند و بدعتی را ترویج نموده اند، کسانی را به طور مستقیم یا غیر مستقیم به گناهی وادار و تشویق کردهاند و... که در این موارد غالباً جبران و تدارک مافات امکان پذیر نیست، بلکه آثار سوء اینگونه معاصی بعد از مرگ نیز تا مدتهای مدید و حتی در مواردی تا قیام قیامت متوجه شخص میگردد، از این رو گفته اند:
خوشا به حال آنکه بمرد و گناهان را با خود برد.
خداوند در قرآن کریم بندگان خویش را بارها به توبه و استغفار دعوت مینماید و خود را ﴿غَافِرِ ٱلذَّنۢبِ وَقَابِلِ ٱلتَّوۡبِ﴾[غافر: ۳] معرفی میکند، تا هر کس که از روی غفلت و جهالت مرتکب گناهی شده است با قلبی پر از امید به سوی او باز گردد و عذر تقصیر به درگاه الهی آورده و دست استغفار بر در رحمت خداوند کوبد، و از زمره محبوبین درگاه احدیت گردد.
﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ ٣١﴾[النور: ۳۱]. «ای اهل ایمان همه بدرگاه خداوند خالصانه توبه کنید».
۲۴ـ وَعَن الأَََغَرِّ بنِ يَسَارِ المُزَنِيِّ سقَالَ : قَالَ رسول الله ج: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، تُوبُوا إِلى اللهِ واسْتَغْفِرُوهُ، فإنِّي أتُوبُ في اليَومِ مئةَ مَرَّةٍ. (مسلم).
از حضرت اغر بن یسار مزنیسروایت است رسول الله صفرمودند: ای مردم از خداوند آمرزش طلبید و به درگاه او توبه کنید، زیرا من روزانه صد بار توبه میکنم.
جَاءَثَلاثَةٌ إِلَى الحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بوَاشْتَكَي الأَوَّلُ قِلَّةَالمَطَرِ فَقَالَ لَهُ: «أََكْثِرْ مِنَ الإِسْتِغْفَارِ».
وَاشْتَكَي الثَّانِي: العَقْمَ فَقَالَ لَهُ: أَكْثِرْ مِنَ الإِسْتِغْفَارِ.
وَاشْتَكَي الثَّالِثُ: جَدبَ الأَرضِ وَقِلَّةَ النَّبَاتِ، فَقَالَ لَهُ: أَكْثِرْ مِنَ الاِسْتِغْفَارِ.
فَقَالَ لَهُ جُلَسَائُهُ: يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ! كُلُّ الثَّلاثَةِ مُخْتَلِفُ الشِّكَايَةِ، وأَنْتَ وَحَّدْتَ الجَوَابَ بَيْنِهِمْ؟ فَقَالَ: أَمَّا قَرَأتُمْ قَوْلَ اللهِ جَلََّ وَعَلا:﴿ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ إِنَّهُۥ كَانَ غَفَّارٗا ١٠ يُرۡسِلِ ٱلسَّمَآءَ عَلَيۡكُم مِّدۡرَارٗا ١١ وَيُمۡدِدۡكُم بِأَمۡوَٰلٖ وَبَنِينَ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ جَنَّٰتٖ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ أَنۡهَٰرٗا ١٢﴾[النوح: ۱۰- ۱۲].
«سه نفر خدمت حضرت امام حسین بن علی بحاضر شدند، شخص اول، از قلت بارندگی شکایت کرد، در پاسخ فرمودند: زیاد توبه و استغفار کن و شخص دوم از عقیم شدن و نداشتن فرزند شکایت کرد، باز هم فرمودند: زیاد توبه و استغفار کن. شخص سوم از خشک سالی و کم بود گیاه و علف شکایت کرد فرمود: زیاد توبه و استغفار کن.
یکی از حاضرین گفت: ای فرزند رسول الله هر سه نفر شکایات مختلف و گوناگونی عنوان کردند و شما پاسخ همه را یکی دادی؟
حضرت امام حسینسفرمودند: آیا این فرمان خداوند را نخوانده ای که در آن میفرماید:
(ای مردم) بدرگاه خداوند باز گردید و توبه کنید زیرا او بسیار بخشنده است، تا باران آسمان را بر شما فراوان گرداند و شما را به مال و ثروت و فرزند مدد و یاری نماید و باغهای سرسبز و خرم و نهرهای جاری بشما عطا فرماید.
۲۵ـ وَعَنْ أَبِي بَكْرٍسقَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ جيَقُولُ: مَا مِنْ رَجُلٍ يُذْنِبُ ذَنْبًا ثُمَّ يَقُومُ فَيتَطَهَّرُ ثُمَّ يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَسْتَغْفِرُ اللَّهَ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ.(الترغیب والترهیب). از حضرت ابوبکرس روایت است رسول اللهصفرمودند: هر شخص گناهکار که وضو کند و دو رکعت نماز بخواند و از خداوند طلب مغفرت و آمرزش نماید خداوند او را میآمرزد.
۲۶ـ عَنْ أَبِي ذَرٍّسعَنْ النَّبِيِّ جفِيمَا رَوَى عَنْ اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَنَّهُ قَالَ: يَا عِبَادِي إِنَّكُمْ تُخْطِئُونَ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَأَنَا أَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا فَاسْتَغْفِرُونِي أَغْفِرْ لَكُمْ. (مسلم)
(درحدیثی قدسی) ابوذرساز پیامبرصوایشان نیزاز قول خداوند تبارک وتعالی روایت میکنند که فرمود : ای بندگانم، شما شب وروز گناه می کنید ومن آمرزنده کلیه گناهان هستم، پس از من طلب آمرزش نمائید من شما را می آمرزم.
۲۷ـ وَعَنْ عَائِشَةَلقَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ج: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اعْتَرَفَ بِذَنْبٍ ثُمَّ تَابَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ.(متفق علیه). از حضرت عائشهلروایت است که رسول اللهصفرمودند: هرگاه بنده به گناهی اعتراف نموده توبه کند، خداوند توبه او را می پذیرد.
گناه و معصیت انسان هر چند بسیار باشد باز هم اگر انسان صادقانه توبه کند خداوند با لطف و کرم بیش از حد و مرز خویش توبه او را می پذیرد. خداوند میفرماید: ﴿۞قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ٥٣ وَأَنِيبُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَأَسۡلِمُواْ لَهُۥ﴾[الزمر: ۵۳- ۵۴].
«(ای پیامبر!) بدان بندگانم که (بسبب گناه و معصیت) بر نفس خود اسراف و زیاده روی کرده اند، بگو: از رحمت (نامنتهای) خداوند مایوس و ناامید نگردید، قطعاً خداوند کلیه گناهان را می بخشد، همانا او بسیار آمرزنده و مهربان است. و به سوی پروردگارتان (باترک معاصی و انجام دادن حسنات) بازگردید و تسلیم دستورات و اوامر او بشوید».
۲۸ـ عَنْ أَبِى سَعِيدٍ الْخُدْرِىِّ أَنَّ نَبِىَّ اللَّهِ جقَالَ: كَانَ فِيمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ رَجُلٌ قَتَلَ تِسْعَةً وَتِسْعِينَ نَفْسًا فَسَأَلَ عَنْ أَعْلَمِ أَهْلِ الأَرْضِ فَدُلَّ عَلَى رَاهِبٍ فَأَتَاهُ فَقَالَ إِنَّهُ قَتَلَ تِسْعَةً وَتِسْعِينَ نَفْسًا فَهَلْ لَهُ مِنَ تَوْبَةٍ فَقَالَ لاَ. فَقَتَلَهُ فَكَمَّلَ بِهِ مِائَةً ثُمَّ سَأَلَ عَنْ أَعْلَمِ أَهْلِ الأَرْضِ فَدُلَّ عَلَى رَجُلٍ عَالِمٍ فَقَالَ إِنَّهُ قَتَلَ مِائَةَ نَفْسٍ فَهَلْ لَهُ مِنْ تَوْبَةٍ فَقَالَ نَعَمْ وَمَنْ يَحُولُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ التَّوْبَةِ انْطَلِقْ إِلَى أَرْضِ كَذَا وَكَذَا فَإِنَّ بِهَا أُنَاسًا يَعْبُدُونَ اللَّهَ فَاعْبُدِ اللَّهَ مَعَهُمْ وَلاَ تَرْجِعْ إِلَى أَرْضِكَ فَإِنَّهَا أَرْضُ سَوْءٍ. فَانْطَلَقَ حَتَّى إِذَا نَصَفَ الطَّرِيقَ أَتَاهُ الْمَوْتُ فَاخْتَصَمَتْ فِيهِ مَلاَئِكَةُ الرَّحْمَةِ وَمَلاَئِكَةُ الْعَذَابِ فَقَالَتْ مَلاَئِكَةُ الرَّحْمَةِ جَاءَ تَائِبًا مُقْبِلاً بِقَلْبِهِ إِلَى اللَّهِ. وَقَالَتْ مَلاَئِكَةُ الْعَذَابِ إِنَّهُ لَمْ يَعْمَلْ خَيْرًا قَطُّ. فَأَتَاهُمْ مَلَكٌ فِى صُورَةِ آدَمِىٍّ فَجَعَلُوهُ بَيْنَهُمْ فَقَالَ: قِيسُوا مَا بَيْنَ الأَرْضَيْنِ فَإِلَى أَيَّتِهِمَا كَانَ أَدْنَى فَهُوَ لَهُ. فَقَاسُوهُ فَوَجَدُوهُ أَدْنَى إِلَى الأَرْضِ الَّتِى أَرَادَ فَقَبَضَتْهُ مَلاَئِكَةُ الرَّحْمَةِ. (متفق علیه).
از ابوسعید الخدریسروایت است رسول الله صفرمودند، در زمانه های پیش از شما مردی بود که نود و نه نفر را کشته بود، از مردم پرسید که دانشمندترین آنها کیست؟ او را به راهبی راهنمائی کردند، نزد راهب آمد و گفت: من نود و نه نفر کشته ام، آیا من میتوانم توبه کنم؟ راهب گفت نه! راهب را نیز کشت و صد نفر را تکمیل کرد و سپس از عالمترین مردم جویا شد او را به عالمی راهنمائی کردند او نزد عالم آمد و گفت: من صد نفر کشتهام، آیا میتوانم توبه کنم؟ عالم گفت: آری، چه کسی میتواند در میان تو و توبه مانع ایجاد کند؟ به فلان و فلان سرزمین برو، در آنجا مردمانی خدا پرست هستند، تو با آنها خدا را پرستش کن و به سرزمین خویش بر مگرد، زیرا آن سرزمین بدی است، آن مرد رفت و در نیمه راه مرگش فرا رسید، فرشتگان رحمت و عذاب در مورد وی اختلاف کردند فرشتگان رحمت گفتند، این شخص توبه کرده و صادقانه به سوی خداوند روی آورده است و فرشتگان عذاب گفتند: او هرگز کار خیر انجام نداده است، فرشتهای بصورت انسان از راه رسید، او را در میان خویش حکم و داور قرار دادند، او گفت: هردو زمین را اندازه گرفتند، دیدند به سرزمینی که آن شخص اراده آن را داشته بود نزدیکتر است، آنگاه فرشتگان رحمت او را تحویل گرفتند. در روایت صحیح دیگری آمده است که یک وجب به سرزمین نیکوکاران نزدیکتر بود.
۲۹ـ وعن أبي طويلسقال: جاء شيخ كبير هرم قد سقط حاجباه على عينيه وهو يدعم على عصا حتى قام بين يدي النبي جفقال: أرأيت رجلا عمل الذنوب كلها فلم يترك منها شيئا إلا أتاها فهل لذلك من توبة؟ قال: فهل أسلمت؟ قال: أما أنا فأشهد أن لاإله إلا الله وأنك رسول الله قال: نعم! قال: الله أكبر فما زال يكبر حتى توارى. (الطبرانی والبزار).
ابو طویلسروایت میکند: مردی بسیار پیر عاجز و ناتوان که ابرویش بالای چشمهایش افتاده بود، و با عصائی که در راه رفتن از آن کمک و یاری میگرفت، خدمت حضرت پیامبر حضور یافت و گفت: نظر شما در مورد شخصی که کلیه انواع گناهان را مرتکب شده و هیچگونه گناهی را ترک ننموده چیست؟ آیا آن شخص میتواند توبه کند؟ رسول فرمودند: آیا تو ایمان آورده ای؟ آن شخص گفت: شهادت میدهم که به جز از خداوند هیجگونه معبودی وجود ندارد و تو پیامبر خداوند هستی، رسول الله صفرمودند: آری آن شخص باربار تکبیر گفت و متواری شد.
۳۰ـ وَعَنْ ابنِ مَسْعُودسقَالَ: قَالَ رسولُ اللهِ ج: التَّائِبُ مِنْ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ. (بیهقی).
ابن مسعودساز پیامبر صروایت کرده که فرمودند: هر کس از گناه توبه کند مانند کسی است که گناه نکرده است.
حضرت علیسمیفرماید: التَّوبَةُ تُطَهِّرُ القُلُوبَ وَتَغْسِلُ الذُّنُوبَ.«توبه دلها را پاک میکند و گناهان را میشوید».
خداوند می فرماید: ﴿إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ٧٠﴾[الفرقان: ۷۰]. «مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل نیکو انجام دهد پس خداوند گناهان آنان را به نیکی عوض میکند خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است».
آری این همه نشانه اوج رحمت و عطوفت خداوند در حق انسان است که نه تنها بعد از توبه و بازگشت به درگاه خداوند گناهان او را نادیده میگیرد، بلکه حتی بدیهای او را به نیکی و حسنه مبدل میسازد و او را از عذاب روز حساب نجات میدهد.
و اما اگر انسان از این فرصت طلائی استفاده نکند و با قلبی ناپاک و آلوده به انواع گناهان پا در عرصه محشر گذارد، دیگر هیچ عذر و بهانهای از او پذیرفته نمیشود.
﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يَنفَعُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مَعۡذِرَتُهُمۡ﴾[الروم: ۵۷]. «پس در آن روز معذرت خواهی، ستمگران را سود نمیدهد».
۳۱ـ عَنْ أَنَسٍسقَال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: كُلُّ بَنِي آدَمَ خَطَّاءٌ وَخَيْرُ الْخَطَّائِينَ التَّوَّابُونَ. (ترمذی، ابن ماجه).
از حضرت انسس روایت است رسول الله صفرمودند: همه فرزندان آدم خطا کارند و بهترین خطا کاران توبه کارانند.
خداوند می فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ ٢٢٢﴾[البقرة: ۲۲۲]. «همانا خداوند توبه کاران را دوست میدارد».
۳۲ـ وَعَنْ أَنَسٍسقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: «لَلَّهُ أَشَدُّ فَرَحًا بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ حِينَ يَتُوبُ إِلَيْهِ مِنْ أَحَدِكُمْ كَانَ عَلَى رَاحِلَتِهِ بِأَرْضِ فَلاَةٍ فَانْفَلَتَتْ مِنْهُ وَعَلَيْهَا طَعَامُهُ وَشَرَابُهُ فَأَيِسَ مِنْهَا فَأَتَى شَجَرَةً فَاضْطَجَعَ فِى ظِلِّهَا قَدْ أَيِسَ مِنْ رَاحِلَتِهِ فَبَيْنَا هُوَ كَذَلِكَ إِذَا هُوَ بِهَا قَائِمَةً عِنْدَهُ». (مسلم).
«از انسسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا خداوند از توبه و بازگشت بندهاش هنگامی که به درگاه او توبه میکند، شادتر میشود از کسی که در بیابانی خشک و بیآب و گیاه بر شترش سوار است و ناگهان شتر از نزدش فرار کند، در حالی که خوردنی ها و نوشیدنی هایش بر سر شتر باشد چون از رسیدن شتر (و زندگی) مأیوس و ناامید گشت در سایه درختی میخوابد (و منتظر مرگ میشود) در این هنگام ناگهان متوجه میشود که شتر در کنارش ایستاده است».
آیا شادی و خوشحالی شخص در این گونه حالات حساس و طاقت فرسا و مرز دارد؟ نه هرگز ولی خداوند کریم و رحیم هنگامی که بنده عاصی و گناهکارش دست توبه و بازگشت به سوی درگاه او دراز میکند، چنان شاد و خوشحال میگردد که با صاحب شتر قابل مقایسه نیست با توجه به اینکه خداوند هیچگونه نیازی به بنده و توبهاش ندارد.
اما توبه زمانی پذیرفته میشود که انسان در قید حیات و اختیار در دست خودش باشد، ولی هنگامی که مرگ فرا رسد، و انسان دنیا را الوداع گفته برای همیشه خدا حافظی کند در این وقت حساس دیگر توبه قبول نمیشود، چنانکه خداوند ارشاد میفرماید: ﴿وَلَيۡسَتِ ٱلتَّوۡبَةُ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّئَِّاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ إِنِّي تُبۡتُ ٱلۡـَٰٔنَ﴾[النساء: ۱۸].
«توبه کسانی پذیرفته نمیشود که کار ناشایسته انجام میدهند، تا آنگاه که مرگ یکی از آنان فرا رسد، در آن هنگام پشیمان شده میگوید: اکنون توبه کردم».
۳۳ـ وَعَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ عُمَرَ بعَنِ النَّبِيِّ جقَالَ: إِنَّ اللَّهَ يَقْبَلُ تَوْبَةَ الْعَبْدِ مَا لَمْ يُغَرْغِرْ. (ترمذی).
از حضرت عبدالله بن عمر بروایت است رسول الله صفرمودند: خداوند عزوجل توبه بنده را می پذیرد تا لحظهای که روح به حلقومش نرسد. (قبل از سکرات الموت باشد).
دروغ یکی از امراض بسیار خطرناک اخلاقی بشر است که در اسلام از گناهان کبیره به شمار رفته است، که اگر بدون عذر شرعی از کسی صادر شود موجب سلب عدالت و شهادت و فاسق شدن او میگردد و اسلام سخت دروغ را مورد نکوهش قرار داده است.
﴿إِنَّمَا يَفۡتَرِي ٱلۡكَذِبَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ ١٠٥﴾[النحل: ۱۰۵). «همانا کسانی دروغ میگویند که به آیات خداوند ایمان نمیآورند و آنها مردمی دروغگو هستند».
﴿فَٱجۡتَنِبُواْ ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثَٰنِ وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ ٣٠﴾[الحج: ۳۰]. «از پلیدیهای بتها دوری کنید و از دروغ پرهیز کنید».
در این آیه دروغگوئی در کنار بت پرستی قرار گرفته و از هردو منع شده است و این نهایت زشتی دروغ را از دیدگاه اسلام میرساند.
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ أَن تُصِيبُواْ قَوۡمَۢا بِجَهَٰلَةٖ فَتُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَا فَعَلۡتُمۡ نَٰدِمِينَ ٦﴾[الحجرات: ۶]. «ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما آورد در باره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و در نتیجه از کردهای خود پشیمان شوید». در شأن نزول این آیه آمده است:
رسول الله صولید بن عقبه را برای جمع آوری زکات قبیله بنی مصطلق، اعزام داشت هنگامی که اهل قبیله باخبر شدند، با خوشحالی به استقبال او شتافتند ولی چون در میان آنها و ولید بن عقبه در زمان جاهلیت خصومت شدیدی وجود داشت، ولید هنگامی که هجوم آنها را دید، پنداشت برای انتقام اسلام آمد و گزارش داد که آنان از دین برگشته اند، پیامبر اسلام سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت با آنها جهاد کند، آیه فوق در تکذیب ولید بن عقبه نازل شد.
۳۴ـ وَعَنْ ا بْنِ مَسْعُودٍسقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ج: إِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الْفُجُورِ وَإِنَّ الْفُجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّارِ وَإِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ حَتَّى يُكْتَبَ عِنْدَ اللَّهِ كَذَّابًا. (متفق علیه).
از حضرت ابن مسعودسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا دروغ به سوی معاصی راهنمائی میکند و معاصی به سوی دوزخ، همانا شخص دروغ میگوید تا اینکه نزد خداوند کذاب (بسیار دروغگو) نوشته میشود.
۳۵ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ العَاصِسأَنَّ النَّبِيَّ جقَالَ: أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقًا خَالِصًا وَمَنْ كَانَتْ فِيهِ خَصْلَةٌ مِنْهُنَّ كَانَتْ فِيهِ خَصْلَةٌ مِنْ النِّفَاقِ حَتَّى يَدَعَهَا إِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ وَإِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَإِذَا عَاهَدَ غَدَرَ وَإِذَا خَاصَمَ فَجَرَ. (متفق علیه).
حضرت عبداللهساز رسول الله صروایت میکند فرمودند: چهار خصلتاند که هرگاه در کسی جمع شوند آن شخص منافق خالص میگردد و اگر در کسی خصلتی از آنها باشد در او خصلتی از نفاق است تا اینکه آن را ترک کند، چون امین شمرده شود خیانت میکند و هرگاه صحبت کند دروغ میگوید و هرگاه عهد و پیمان بندد وعده خلافی میکند و هرگاه دعوا کند دشنام میدهد.
۳۶ـ وَعنْ ابْنِ عُمَرَ بقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ج: مِنْ أَفْرَى الْفِرَى أَنْ يُرِىَ عَيْنَيْهِ مَا لَمْ تَرَ. (بخاری).
از حضرت عبدالله بن عمر بروایت است رسول الله صفرمودند: دروغترین دروغها این است که شخص به چشمانش دیدن چیزی را نسبت دهد که آن را ندیده است.
۳۷ـ وَعَنْ أَبِي أُمَامَةَسعَنِ النَّبِيِّ ج: إِنَّ الكَذِبَ مِنْ أَبْوَابِ النِّفَاقِ. (کنز العمال).
از ابوامامهسروایت است رسول الله صفرمودند: بدون شک دروغ دری از درهای نفاق است.
خوبی و بدی هر چیزی تابع آثار و نتایج آن است، هر اندازه اثر خوب و بد، چیزی بیشتر باشد حسن و قبح آن نیز زیادتر میگردد، اگر چه تمام انواع دروغ زشت و گناه است اما دروغ بر خدا و رسول بسیار زشتتر محسوب میگردد، زیرا آثار سوء و خطراتی که از دروغ بر خدا و رسول پدید میآید به مراتب بیشتر از آثار معاصی دیگر است خداوند میفرماید:
﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوۡ كَذَّبَ بَِٔايَٰتِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢١﴾[انعام: ۲۱]. «کیست ستمکارتر از آن کس که بر خداوند دروغ گوید یا آیات خدا را تکذیب کند، همانا ستمگران پیروز نخواهند شد».
و نیز خداوند میفرماید: ﴿وَقَدۡ خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَىٰ ٦١﴾[طه: ۶۱]. «بدرستی هر کس بر خدا دروغ و افترا ببندد ناکام و رسوا میشود».
۳۸ـ وَعَنْ سَمَرَةَسقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ج: مَنْ حَدَّثَ عَنِّي بِحَدِيثٍ يُرَى أَنَّهُ كَذِبٌ فَهُوَ أَحَدُ الْكَاذِبِينَ. (مسلم).
حضرت سمرهسروایت میکند رسول الله صفرمودند: هر کس سخنی را از من نقل کند و میداند که آن دروغ است یکی از دروغگویان به شمار میرود.
۳۹ـ وَعَنْ مُغَيْرَةَ وزُبَيْرٍ بقَالا: قَالَ رَسُولُ اللهِ ج: مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنْ النَّارِ. (متفق علیه).
از حضرت مغیره و حضرت زبیر ب روایت است رسول الله صفرمودند: هر کس بر من دروغ گوید جایش را در جهنم آماده سازد.
۴۰ـ وَعَنْ عَلِيسقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ج: لاَ تَكْذِبُوا عَلَىَّ، فَإِنَّهُ مَنْ كَذَبَ عَلَىَّ فَلْيَلِجِ النَّارَ. (بخاری).
حضرت علیساز رسول الله صروایت میکند که فرموده است بر من دروغ نگوئید همانا هر کس بر من دروغ گوید پس برای جهنم آماده گردد.
قَالَ إِمامُ جَعفَر/الصَّادِق: مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ ذَهَبَ بَهَائُهُ.
امام جعفر صادق/میفرماید: هر کس زیاد دروغ بگوید آبرویش میریزد.
۴۱ـ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ أَسِيدٍ الْحَضْرَمِيِّسقَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ جيَقُولُ: كَبُرَتْ خِيَانَةً أَنْ تُحَدِّثَ أَخَاكَ حَدِيثًا هُوَ لَكَ بِهِ مُصَدِّقٌ وَأَنْتَ لَهُ بِهِ كَاذِبٌ. (بخاری).
از سفیان بن اسید خضرمیسروایت است از رسول اللهسشنیدم فرمود: بزرگترین خیانت این است که تو با برادر (مسلمانت) سخنی بگوئی که او تو را راستگو میپندارد و حال آنکه تو با او دروغ میگوئی.
همه میدانیم یکی از امور مهم که در قضاوت اسلامی بر آن تکیه میشود شهادت دادن دو نفر مسلمان عادل است که حقوق مردم به وسیله آن نفی یا اثبات میگردد پس واضح است که اگر کسی شهادت دروغ بدهد یا از گواهی دادن درست خود داری کند، چه خیانت بزرگی به جان و مال و حقوق جامعه اسلامی کرده است. از این رو در آیات و روایات اسلامی از کتمان شهادت یا گواهی دادن دروغ سخت نکوهش شده است. خداوند میفرماید: ﴿وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ ٣٠ ﴾[الحج: ۳۰]. «از سخن دروغ بپرهیزید».
﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ﴾[الفرقان: ۷۲]. «مسلمانان واقعی کسانی هستند که شهادت دروغ نمیدهند».
۴۲ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسعَنِ النَّبِيِّ ج: مَنْ لَمْ يَدَعْ قَوْلَ الزُّورِ وَالْعَمَلَ بِهِ فَلَيْسَ لِلَّهِ حَاجَةٌ فِي أَنْ يَدَعَ طَعَامَهُ وَشَرَابَهُ. (بخاری).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس گفتار و کردار دروغ را رها نکند خداوند نیاز ندارد که از خوردن و نوشیدن خوداری کند (یعنی روزه بگیرد).
۴۳ـ وَعَنْ أَبِي بَكْرَةَسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: أَلَا أُنَبِّئُكُمْ بِأَكْبَرِ الْكَبَائِرِ؟ قُلْنَا: بَلَى يَا رسول الله قَالَ: الْإِشْرَاكُ بِاللَّهِ وَعُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ، وَكَانَ مُتَّكِئًا فَجَلَسَ فَقَالَ: أَلَا وَقَوْلُ الزُّورِ! وَشَهَادَةُ الزُّورِ! فَمَا زَالَ يُكَرِّرُهَا حَتَّى قُلْنَا لَيْتَهُ سَكَتَ. (متفق علیه).
از حضرت ابوبکرهسروایت است که رسول الله صفرمودند: آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره باخبر نسازم؟ گفتیم: آری یا رسول الله فرمودند: شریک قرار دادن با خداوند متعال و نافرمانی از پدر و مادر، پیامبر اسلام هنگام سخن گفتن تکیه کرده بود، نشست و فرمود: سخن دروغ و شهادت دروغ است و به تکرار این سخن ادامه داد چندان که ما گفتیم ای کاش سکوت میفرمودند.
راه دیگری برای اثبات یا نفی حق در دادگاه اسلامی سوگند است که اگر مدعی گواه نداشته باشد مدعیعلیه سوگند میخورد و تبرئه میشود و قاضی به نفع او حکم صادر میکند بدیهی است که اگر کسی با سوگند دروغ خود را تبرئه کند، چه عمل زشت و خیانت بزرگی را مرتکب شده است و خداوند را بازیچه منافع پست مادی خود قرار داده است. خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَجۡعَلُواْ ٱللَّهَ عُرۡضَةٗ لِّأَيۡمَٰنِكُمۡ﴾[البقرة: ۲۲۴]. «خداوند را بازیچه سوگند های خود قرار ندهید».
و نیز روایات زیادی در این زمینه آمده است که برخی ذکر میگردد.
۴۴ـ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ العَاصِسقَالَ: إِنَّ أَعْرَابِيَّاً جَاءَ إلَى النَّبِيِّ جفَقَالَ: يَا رسول الله مَا الْكَبَائِرُ؟ قَالَ: الْإِشْرَاكُ بِاللَّهِ قَالَ: ثُمَّ مَاذَا؟ قَالَ: الْيَمِينُ الْغَمُوسُ. (بخاری).
حضرت عبدالله بن عمرو بن عاصس میگوید: چادر نشینی خدمت حضرت پیامبر اسلام آمد و گفت: یا رسول الله گناهان کبیره کدام اند؟ آن حضرت فرمود، شریک قرار دادن به خداوند. گفت: بعد از آن کدام است؟ آن حضرت فرمودند: سوگند دروغین.
۴۵ـ وَعَنْ ابنِ مَسْعُودٍسأَنَّ النَّبِيَّ جقَالَ: مَنْ حَلَفَ عَلَى مَالِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ بِغَيْرِ حَقِّهِ لَقِيَ اللَّهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابن مسعودسروایت است که رسول الله صفرمودند: هر کس بر مال مسلمانی بدون حق سوگند بخورد (و آن را ببرد) با خداوند روبرو میشود در حالیکه خداوند بر او خشمناک است.
۴۶ـ وعن أَبي أمامة إياس بن ثعلبة الحارثيس: أنَّ رَسُول الله ج، قَالَ : مَن اقْتَطَعَ حَقَّ امْرىء مُسْلِم بيَمينه، فَقدْ أوْجَبَ اللهُ لَهُ النَّارَ، وَحَرَّمَ عَلَيهِ الجَنَّةَ. فَقَالَ رَجُلٌ: وإنْ كَانَ شَيْئاً يَسيراً يَا رَسُول الله؟ فَقَالَ: وإنْ قَضيباً مِنْ أرَاك. (مسلم).
از حضرت ابی امامه ایاس بن ثعلبه حارثیسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس بوسیله سوگند حق مسلمانی را سلب نماید خداوند دوزخ را بر او واجب میگرداند و بهشت را بر او حرام میکند، مردی گفت: یا رسول الله اگر چه چیز اندکی باشد، رسول الله صفرمودند: اگر چه شاخه (درخت ) اراک باشد.
بعضیها گمان میکنند که دروغهای بزرگ و جدی حرام است و اما دروغهای جزئی و شوخیهای دروغ را بد و ناجایز نمیدانند، در صورتی که اینگونه دروغها نیز ناجایز است.
۴۷ـ وَعنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حيدَةسقَالَ: سَمِعْتُ رسول الله جيَقُولُ: وَيْلٌ لِلَّذِي يُحَدِّثُ بِالْحَدِيثِ لِيُضْحِكَ بِهِ الْقَوْمَ فَيَكْذِبُ وَيْلٌ لَهُ وَيْلٌ لَهُ.(ابوداود، ترمذی). حضرت معاویه بن حیدهس روایت میکند، که من از رسول اللهصشنیدم فرمود: هلاک باد کسی که با مردم سخن دروغ میگوید، تا مردم را بخنداند، هلاک باد، هلاک باد.
حضرت امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب می فرماید: «فَاتَّقُوا الْکَذِبَ وَاتْرُكُوهُ فِي جِدٍّ وَهَزَلٍ». (الدین والحیاة). «از دروغ جدی و شوخی بپرهیزید و آن را ترک نمائید».
مسلمان مؤظف است تنها سخنان درست و مفید را برای مردم بازگو نماید، لذا پخش هر سخن شنیده که به اثبات نرسیده است، ناجایز است و پیامبر گرامی صچنین راویان را دروغگو پنداشته است، چنانچه میفرماید:
۴۸ـ وَعَنْ أبِي هُرَيْرَةَسأَنَّ رسول الله جقَالَ: كَفَى بِالْمَرْءِ كَذِبًا أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ مَا سَمِعَ. (مسلم).
از حضرت ابوهریرهسروایت است، رسول الله صفرمودند: از دروغگوئی شخص همین بس است، هر آنچه را که میشنود پخش میکند.
هر کار و عملی انگیزهای دارد و بیماری بسیار مهلک دروغگوئی نیز علل و انگیزههای فراوانی دارد که برخی از آن ذکر میگردد:
یکی از علل های دروغگوئی بیایمانی انسان نسبت به اصول اسلام، توحید، نبوت و معاد است، زیرا هر کس که به اصول اسلام عقیده داشته باشد، هرگز نمیتواند دروغ بگوید، زیرا خداوند میفرماید: ﴿إِنَّمَا يَفۡتَرِي ٱلۡكَذِبَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾[النحل: ۱۰۵]. «همانا آنهائی دروغ میگویند که ایمان ندارند». و نیز حضرت رسول اکرم صدروغگوئی را از علامات بارز منافقین اعلام نموده است.
بعضی از افراد کار خلاف، و عمل نادرست، انجام میدهند و برای اینکه رسوا نشده کیفر و مجازات نگردند، دروغ گفته آن را انکار مینمایند و خود را افرادی پاک مؤمن و متعهد جلوه میدهند.
انسان فطرتاً مخلوقی سودجو و نفع طلب، از زیان و ضرر گریزان است و پیوسته میکوشد منافعی به دست آورد و از چیزهائی که موجب ضرر و زیان او است پرهیز کند، لذا برای رسیدن به اهداف شوم خود به دروغ و نیرنگ متوسل می شود.
سرشت انسان شخصیت طلب و عزت خواه است لذا همیشه تلاش میکند از هر راهی که شده به هدف خویش برسد و بسیاری از افراد نادان گمان میکنند با دروغگوئی میتوانند عزت و شخصیتی برای خود کسب نمایند، لذا کارهای زشت و نامطلوب خودشان را انکار مینمایند، با توصیف و تمجید دروغین از خودشان ، میخواهند مردم را گول زده برای خود شخصیتی محبوب بسازند.
دروغگوئی مفاسد و زیانهای جبران ناپذیری برای فرد و جامعه بوجود میآورد که نمونههای از آن ذکر میگردد:
آدم دروغگو مورد خشم و غضب و نفرین خداوند است و اعمال خیر او نابود میگردد و جهنم جایگاه او است، خداوند میفرماید: ﴿لَّعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَى ٱلۡكَٰذِبِينَ ٦١﴾[آل عمران: ۶۱]. «لعنت و نفرین خدا بر دروغگوها است».
﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تَرَى ٱلَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى ٱللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسۡوَدَّةٌۚ﴾[الزمر: ۶۰]. «کسانی که بر خدا دروغ میبندند، در روز قیامت آنان را خواهید دید، که روهایشان سیاه شده است».
معروف است (دروغگو را حافظه نباشد) دروغش دیر یا زود برای همگان معلوم میشود باعث بیآبروئی و ذلت وی میگردد و اطمینان مردم از او سلب گشته و از عدالت ساقط میگردد، گواهی و شهادت او در دادگاههای اسلامی قبول نمیشود، لیاقت امامت جماعت در نماز و رهبری جامعه اسلامی را نخواهد داشت.
فرد دروغگو باید در آثار و نتایج زیانبار و مهلک دروغ بیندیشد، آیات و روایاتی را که در نکوهش و مذت دروغ آمده است مطالعه نماید، انگیزه و علل پیدایش دروغ را بررسی و ارزیابی کند، یا مجاهدت و مراقبت در گفتار خود بکوشد که دروغ را برای همیشه ترک نموده از بیماری دروغ گوئی در امان ماند.
شخص دروغگو، همیشه مواظب گفتار خویش باشد و اراده خود را کنترل نماید و تلاش کند دروغی از او سر نزند، هر چند منافع زیادی در آن باشد، و تلاش کند همیشه راست بگوید هر چند بر خلاف میل و خواسته های نفس اماره او باشد.
خوبی و بدی هر چیز تابع آثار و نتایج آن است، اگر چه در اسلام دروغ حرام و راستگوئی پسندیده است ولی گاهی چون دروغ دارای مصالح عمومی و فوائد قابل توجهی میباشد لذا نیکو جائز و مشروع میگردد بلکه در بعضی حالات واجب است و آن وقتی است که خطری جدی متوجه جان، مال و ناموس مسلمانی از ناحیه دشمنان اسلام و انسانیت گردد و انسان میتواند با سخنی بر خلاف عقیده و اندیشه خویش آن خطر و زیان جدی را دفع نماید برخی از موارد که دروغ در آن جائز است:
اگر در میان مسلمانان کشمکش و اختلافی رخ دهد و با دروغ گفتن ممکن است آتش فتنه و فساد خاموش گردد در این صورت دروغگوئی گناه نیست بلکه بر عکس ثواب نیز دارد.
۴۸ـ وَعَنْ أُمِّ كُلْثُومٍ لقَالَتْ: سَمِعَتْ رسول الله جيَقُولُ: لَيْسَ الْكَذَّابُ الَّذِي يُصْلِحُ بَيْنَ النَّاسِ فَيَنْمِي خَيْرًا أَوْ يَقُولُ خَيْرًا. (متفق علیه).
حضرت ام کلثوم لهمسر رسول خدا صمیفرماید: من از رسول الله صشنیدم فرمود: کسی که در میان مردم صلح و آشتی بر قرار میکند، دروغگو نیست پس خبر خیری را میرساند یا خبر خیری میگوید.
همسر شریک حیات شوهر است لذا باید همچون یک روح در دو جسم باشند و نسبت به یکدیگر عشق و علاقه مهر و محبت صدق و صفا و رابطه تنگاتنگ داشته باشند و هرگز اعمالی را مرتکب نشوند که موجب دلسردی، بدبینی و بیتفاوتی آنان نسبت به یکدیگر گردد و چون اکثر زنان خواسته های زیادی دارند و چه بسا بر آوردن آن از دست شوهر امکان پذیر نیست و نیز ممکن است پاسخ منفی اثرات و نتایج بد داشته باشد، در چنین حالات استثنائی اگر شوهر وعدههای دروغین بدهد تا موجب دلسردی و پاشیدگی خانوادگی آنان نگردد جایز است.
۵۰ـ وعن نواسسعن النبي ج: كُلُّ الْكَذِبِ يُكْتَبُ عَلَى ابْنِ آدَمَ إِلا ثَلاَثاً: الرَّجُلُ يَكْذِب فِي الحَرْبِ فَإِنَّ الحَرْبَ خُدْعَةٌ، وَالرَّجُلُ يَكْذِبُ المرْأَةَ فَيُرْضِيهَا، وَالرَّجلُ يَكْذِبُ بَيْنَ الرَّجُلَينِ لِيُصْلِحَ بَيْنَهُمَا. (طبرانی).
از نواسسروایت است که رسول الله صفرمودند: همه دروغهای فرزند آدم نوشته میشود به جز سه دروغ:
• شخصی که در جنگ دروغ میگوید زیرا جنگ یک نوع نیرنگ است.
• شخصی که با همسرش دروغ میگوید تا او را راضی کند.
• شخصی که در میان دو کس دروغ میگوید تا در میان آنها صلح و آشتی برقرار نماید.
در میدان نبرد و جهاد اگر با دروغ گفتن و توریه امکان شکست دشمن و پیشرفت مسلمانان ممکن باشد، در چنین حالات ناگوار و سر نوشت ساز دروغ جایز است؛ زیرا طبق فرمایش پیامبر گرامی ص (الحرب خدعة)جنگ یکنوع نیرنگ است.
اگر جان و مال و ناموس خود انسان یا شخص دیگری در خطر دشمن ستمگر قرار گیرد و برای حفظ آن ناگریز گردد که دروغ بگوید، در چنین حالت نازک و حساس دروغ گفتن اشکالی ندارد ولی بهتر است که در تمام موارد فوق از توریه استفاده نماید.
آنچه که ذکر شد کاملاً جنبه استثنائی دارد و هرگز فرد مسلمان نباید آن را بهانه قرار داده دروغ بگوید و از ملعونین درگاه الهی قرار گیرد، لذا دانشمندان اسلامی گفته اند: برای اینکه دروغ ذاتاً زشت است، در مواردی که ضرورت ایجاب میکند که مسلمان دروغ بگوید در صورت امکان باید از توریه و کنایه استفاده نماید و از دروغ صریح بپرهیزد.
و توریه عبارت است از اینکه انسان سخنی بگوید که شنونده به گمان خود از آن مطلبی بفهمد، در صورتی که گوینده چیز دیگری را قصد و اراده نموده است. مثلاً انسانی در حال فرار از نزد شخصی میگذرد و پس از مدتی مأموران ظالم و ستمگر را میبیند که برای گشتن یا مصادره اموال یا حمله به ناموس و... او را دنبال کرده اند، از او میپرسند فلان شخص را نمیبینی؟ در جواب میگوید: خیر، ستمگران خیال میکنند هرگز او را ندیده است در صورتی که او قصد و اراده میکند فی الحال که تو آمده ای او را نمیبینم.
۵۱ـ عن علیسعن النبی ج: أَنَّ فِی الْمَعَارِیض مَا یغْنِی الرَّجُل العَاقِل عَنْ الْکذِب. (دیلمی).
از حضرت علیسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا کنایه و توریه شخص عاقل را از دروغ بینیاز میسازد.
و از رهبران الهی نیز توریه ثابت است که پارهای از آن ذکر میگردد.
سرور و سالار موحدان حضرت ابراهیم خلیل الله همراه همسرش به سوی مصر عزیمت نمود و در آنجا پادشاه بسیار ظالم و ستمگر تبهکاری حکومت میکرد، و عادتش چنین بود که هرگاه شخصی همراه همسرش وارد مصر میشد، همسرش را تصاحب مینمود و شوهر را میکشت، هنگامی که جاسوسان شاه حضرت ابراهیم و حضرت ساره ‘را دیدند به پادشاه اطلاع دادند «إن ههنا رجلا معه امرأة من أحسن الناس فأرسل إليه وسأله عنها فقال: من هذه؟ قال: أختي!»«آنجا مردی آمده است و زن بسیار خوشگلی همراه دارد، پادشاه مأموری را فرستاد، از حضرت ابراهیم پرسیدکه این زن کیست؟ حضرت ابراهیم فرمود: خواهرم است!» (پادشاه ومأمورانش فهمیدند خواهر نسبی او است ولی قصد و اراده حضرت ابراهیم خواهر ایمانی بود...)
بهر حال داستان طولانی است، حضرت ساره ‘را نزد پادشاه بردند، هنگامی که وارد خلوت خانه شاه گردید اینگونه دعا فرمود: «اللهم إن كنت تعلم أني آمنت بك وبرسلك وأحصنت فرجي إلا على زوجي فلا تسلط علي هذ الكافر».«خداوندا، اگر تو میدانی که من بر تو و پیامبرانت ایمان آورده ام و شرمگاهم را به جز از شوهرم محفوظ داشته ام این کافر را بر من مسلط مگردان». هنگامی که پادشاه قصد بد نمود خداوند توان و قدرتش را نابود ساخت، حضرت ساره ‘را رها کرد و حضرت هاجر را بعنوان خدمتگزار بوی هدیه نمود. (بخاری، احمد).
در سفر تاریخی و سرنوشتساز هجرت که حضرت رسول گرامی صهمراه دوست صمیمی یار غار و برادر ایمانی خویش حضرت ابوبکر صدیق عازم مدینه منوره شدند دشمنان توحید و رسالت از همه سو برای دریافت جایزه بزرگ مادی (برای هر نفر صد شتر و غیره) و احراز مدال ارزشمند جرئت و شهامت و جوانمردی و... آنان را شب و روز دنبال میکردند و در این وقت بسیار حساس و خطرناک کوچکترین غفلت موجب زیانهای جبران ناپذیر میگشت و چون حضرت ابوبکر در زمان جاهلیت تاجر بسیار بزرگی بود و همیشه بطرف شام رفت و آمد داشت، لذا اکثر مردم مسیر راه مکه مکرمه مدینه منوره او را میشناختند ولی حضرت پیامبر گرامی را نمیشناختند و هرگاه کسی با آنان برخورد میکرد و در باره رسول الله صجویا میشد، حضرت ابوبکر میفرمود: «هذا رجل يهديني السبيل فيسحب السامع أنه يعني الطريق المحسوس وإنما يعني الصديق طريق الخير والهداية».«این مردی است که مرا به راه درست و صحیح راهنمائی میکند، شنونده گمان میکرد که هدفش راه معروف و محسوس است، ولی حضرت ابوبکر صدیق اراده و قصدش راه خیر و سعادت و هدایت بود.
انسان بر اثر نیازمندیهای فراوان روحی و جسمی ناگریز است که بصورت اجتماعی زندگی کند و برای زندگی دسته جمعی وحدت و صمیمیت هماهنگی و اطمینان و روابط حسنه افراد با همدیگر لازم و ضروری است و این وقتی ممکن است که صدق و صفا راستی و درستی در گفتار و کردار مردم وجود داشته باشد، بنابراین صداقت و راست بازی لازمه بقاء جامعه و سعادت انسانیت است. لذا در قرآن کریم و احادیث نبوی شریف در مورد صداقت و راستگوئی بسیار تأکید شده است چنانکه خداوند میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا ٧٠﴾[الاحزاب:۷۰]. «ای اهل ایمان از خداوند بترسید و سخن حق و درست بگوئید».
۵۲ـ عن عبدالله بن مسعودسعن النبي جإنَّ الصِّدقَ يَهْدِي إِلَى البرِّ، وإنَّ البر يَهدِي إِلَى الجَنَّةِ، وإنَّ الرَّجُلَ لَيَصدُقُ حَتَّى يُكْتَبَ عِنْدَ اللهِ صِدِّيقاً. (متفق علیه).
«از حضرت عبدالله بن مسعودسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا راستی و صداقت انسان را به سوی نیکو کاری رهنمائی میکند و نیکوکاری انسان را به بهشت رهنمون میسازد و همانا شخص راست میگوید تا اینکه نزد خداوند بسیار راستگو نوشته میشود». و نیز حضرت امام جعفر صادق میفرماید: لاتنظروا إلى طول ركوع الرجل وسجوده فإن ذلك شيئ قد اعتاده ولو تركه استوحش لذلك ولكن انظروا إلى صدق حديثه وأداء أمانته.
به رکوع و سجود طولانی شخص نگاه نکنید، چرا ممکن است عادت او شده باشد به صورتی که اگر آن را ترک کند ناراحت شود ولی به راستگوئی و امانت داری شخص نگاه کنید.
صداقت و راستگوئی انواع گوناگون و مختلفی دارد که پارهای از این قرار است:
مسلمان از دیدگاه اسلام مؤظف است آنچه میگوید یا نقل قول میکند، گفتارش باید مطابق با واقع باشد، چنانکه خداوند میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا ٧٠﴾[الاحزاب: ۷۰]. «ای اهل ایمان از خدا بترسید و سخن حق و درست بگوئید».
عالم ربانی شیخ عبدالقادر گیلانی /میگوید:
«از همان ابتدای زندگی بنای امور را بر صداقت و راستگوئی گذاشتم هنگامی که برای طلب علم و دانش از مکه مکرمه عازم بغداد شدم مادرم مبلغ چهل دینار به من داد تا مخارج زندگی ام نمایم، و از من عهد و پیمان گرفت دروغ نگویم و هنگامی که به همدان رسیدیم گروهی از دزدان و راهزنان بر ما حمله بردند، اجناس و وسایل کاروان را تصاحب نمودند، دزدی از کنارم گذشت و گفت: چه همراه داری؟ من همان پاسخ قبلی را دادم او مرا نزد رئیس دزدان برد، و او نیز از من دریافت کرد چه داری؟ گفتم: چهل دینار همراه دارم؟ رئیس دزدان گفت: چه چیز باعث شد راست بگوئی؟ گفتم: با مادرم پیمان بسته ام همیشه راست بگویم، ترسیدم به عهد خویش خیانت کرده باشم ترس و وحشت تمام وجود رئیس دزدان را فرا گرفت، فریاد زد و گریبان چاک نمود و گفت: تو میترسی با عهدی که با مادرت بستهای خیانت کنی! و من نترسم با عهدی که با خدای خویش بسته ام خیانت کنم؟ سپس دستور داد کلیه کالاهای کاروان را برگرداندند،آنگاه به شیخ عبدالقادر گیلانی /گفت: من نزد تو به پروردگارم توبه میکنم، همه دزدان به رئیس خویش گفتند: تو امیر ما در راهزنی بودی و امروز نیز امیر و رئیس ما در توبه و بازگشت به جانب خداوند هستی آنگاه همه دزدان به برکت آن صداقت و راستگوئی توبه کردند».
حضرت عبدالله بن دینار/ میگوید:
«همراه امیر المؤمنین حضرت عمر بن الخطابسعازم مکه مکرمه شدیم، در مسیر راه با چوپانی بر خورد کردیم و او از ما کسی را نمیشناخت حضرت امیر المؤمنین میخواست صداقت و ایمان داری چوپان را بیازماید، خطاب به چوپان فرمود: يا راعي بعني شاة من هذه الغنم فقال: إني مملوك فقال عمر: قل لسيدك: أكلها الذئب فقال: الراعي فأين الله؟ فبكى عمر ثم غدا مع المملوك فاشتراه من مولاه وأعتقه وقال له: أعتقتك في الدنيا هذه الكلمة وأرجو أن تعتقك في الآخرة.
حضرت عمرسفرمود: ای چوپان یک گوسفند از گلهات به من بفروش، چوپان گفت: من بردهای هستم و گله متعلق به مالک من است. حضرت عمر فرمود: به آقا و مالک خود بگو: آن را گرگ خورده است چوپان گفت: پس خدا کجا است؟ (او را چه کار کنم که مرا می بیند) حضرت عمرسبه گریه افتاد و با چوپان رفت و او را خرید و آزاد کرد و به چوپان فرمود: این سخن تو را در دنیا آزاد ساخت، امیدوارم که قیامت نیز نجات بخش تو باشد.
مسلمان باید تمام اعمال و کارهای خویش را خالصانه و فقط برای رضای خداوند انجام دهد، علت و محرک او در کلیه اعمال و حرکات خشنودی خداوند باشد با اغراض و اهداف دیگر آمیخته نگردد، چنانچه پیامبر خدا صمیفرماید:
۵۳ ـ وعن النبي جقَالَ: مَنْ سَأَلَ اللَّهَ الشَّهَادَةَ بِصِدْقٍ بَلَّغَهُ اللَّهُ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَإِنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ. (مسلم).
پیامبر خدا صمیفرماید: هر کس از خداوند صادقانه شهادت طلب کند، خداوند او را از درجات شهداء بهره مند میسازد هر چند بر فراش خود فوت گردد.
از آنجا که مردم در زندگی اجتماعی خویش نیازمند به عهد و پیمان و اطمینان به یکدیگرند، لذا صداقت در پیمان اهمیت ویژه ای دارد و زشتی عهد شکنی نیز بر همگان واضح و آشکار است و اسلام نیز در مورد وفاداری به عهد و پیمان اهمیت ویژهای قائل شده و از عهد شکنی بسیار سخت نکوهش نموده است لذا مسلمان از دیدگاه اسلام مؤظف است هر وعده درستی که میدهد و هر پیمان مشروعی که میبندد باید به آن وفادار بوده مطابق آن عمل کند.
خداوند میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَوۡفُواْ بِٱلۡعُقُودِۚ﴾[المائدة: ۱]. «ای اهل ایمان به عهد و قرار داد خود وفا کنید».
﴿وَأَوۡفُواْ بِٱلۡعَهۡدِۖ إِنَّ ٱلۡعَهۡدَ كَانَ مَسُۡٔولٗا ٣٤﴾[الإسرء: ۳۵]. «به عهد و پیمان خود وفا کنید همانا از آن پرسش میشود».
و نیز در روایات متعدد یکی از علائم و نشانههای برجسته منافقین عهد و پیمان شکنی ذکر شده است.
۵۴ـ وعن ابي هريرةسأن رسول الله جقال: آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: علامت و نشانه منافق سه چیز است هرگاه سخن گوید دروغ میگوید و هرگاه وعده کند، عهد شکنی مینماید و هرگاه امانتی نزد او گذاشته شود، خیانت میکند.
و از راههای اثبات حق و ابطال باطل شهادت و گواهی دادن درست و صادق است، همان طوری که شهادت دروغ بزرگترین گناه و خیانت به صاحبان حق است، صداقت و راست گوئی در شهادت نیز بهترین خدمت به دارندگان حق و جامعه مظلوم انسانی به شمار میرود، در آیات و روایات در مورد آن تأکید فراوان و سفارش بسیار شده است، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَكۡتُمُواْ ٱلشَّهَٰدَةَۚ﴾[البقرة: ۲۸۳]. «گواهی و شهادت را پرده پوشی نکنید».
﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَٰدَةً عِندَهُۥ مِنَ ٱللَّهِۗ﴾[البقرة: ۴۰]. «چه کسی ستمکارتر است از کسی که گواهی و شهادت را کتمان نماید».
﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ﴾[الفرقان: ۷۲]. «(مسلمانان واقعی کسانی هستند) که شهادت دروغ نمیدهند» و نیز در روایات متعدد از شهادت دروغ بسیار سخت نکوهش گردیده است (در بخش شهادت دروغ مراجعه شود).
بدون تردید از راههای اساسی برای اثبات حق و نفی باطل قسم و سوگند خوردن است، و کسانی که سوگند دروغ میخورند بسیار کار زشت و زیانبار مرتکب میشوند و آنان در آیات و روایات بسیار مورد لعن و نفرین قرار گرفتهاند (در بخش سوگند دروغ مراجعه شود).
خلاصه؛ از آنجا که خوبی و بدی هر کار و عمل به واسطه آثار و نتایجی است که از آن عمل پدید میآید لذا صداقت و راستگوئی زمانی خوب و مورد ستایش است که آثار و نتایج نیکو داشته باشد ولی اگر موجب گردد که جان، مال، آبرو، حیثیت و آسایش مسلمانی را از بین ببرد در آن صورت نه تنها خوب و پسندیده نیست بلکه بر عکس موجب نفرین میگردد مانند سخن چینی، جاسوسی، غیبت و...
وجود انسان مرکب از روح و جسم است، همانگونه که جسم و بدن انسان سالم و مریض میشود روح انسان نیز سالم و بیمار میگردد و همانگونه که رعایت امور بهداشتی و مصرف غذاهای سالم موجب سلامتی جسم میشود، کوتاهی در بهداشت و آلودگی غذا و محیط سبب بیماری و مرگ انسان میگردد همچنین تربیتهای سودمند، مصاحبت با افراد صالح و نیکوکار و مطالعه کتابهای مفید و سازنده موجب سلامتی و کمال روح میشود و بر عکس ارتکاب اعمال زشت، آموزش و تعلیمات ناهنجار و غلط و عادات رذیله و همنشینی با افراد بد و از خدا بیخبر سبب بیماری و هلاکت و انحطاط جامعه انسانی میگردد.
بنابراین دین مقدس اسلام همانگونه که به سلامتی جسم تأکید میکند به سلامتی روح و روان بیشتر تأکید مینماید زیرا روح در حقیقت ماهیت انسان را تشکیل میدهد چون جسم بدون روح در تمام جهان کوچکترین ارزشی ندارد و همینکه روح از بدن خداحافظی کند، هیچ انسانی حاضر نیست محبوبترین شخص خود را برای چند روزی نزد خود نگه دارد.
اسلام میخواهد همین روح که در اصل ماهیت انسان است، از کلیه رذایل اخلاقی پاک باشد، تکبر و خود خواهی نیز یکی از همان رذایل است.
تکبر عبارت است از خود بزرگ بینی و خودخواهی که هرگاه در انسان وجود داشته باشد، موجب میگردد که شخص متکبر خود را از دیگران بهتر و برتر دانسته و توده مردم را با دیده پستی و حقارت نگاه کند.
و بر اساس همین بیماری اخلاقی شخص متکبر همیشه گفتار و رفتار خود را درست دانسته و حاضر نیست به اشتباه خود اعتراف کند و گفتار و رفتار و افکار دیگران را بهتر بداند.
تکبر انواع و اقسام مختلفی دارد که برخی عبارتاند از:
و این نوع از تمام اقسام کبر بدتر است و چه بسا انسانهای احمق و نادان خود را از خدای جهانآفرین برتر دانسته و حاضر نیست که خالق جهان هستی را عبادت کند، چون فرعون ظالم و ستمگر که میگفت: ﴿فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ ٢٤﴾[النازعات: ۲۴]. «من بزرگترین پروردگار شما هستم».
لذا این نوع تکبر سختترین کیفرها را در روز رستاخیز دارد چنانکه خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ٦٠﴾[غافر:۶۰]. «آنانکه تکبر نموده و از عبادت من سرکشی میکنند به زودی بخواری داخل دوزخ میشوند».
بدون تردید تکبر و سرکشی در برابر پیامبران و رهبران دینی از خطرناکترین و زیانبارترین انواع تکبرها است زیرا که خودخواهان و افراد نادان و احمق رهبران برگزیده الهی را افرادی عادی و غیر لایق به منصبهای الهی میدانند خود یا دیگران را شایستهتر پنداشته توده مردم را به فساد و گمراهی میکشانند چنانکه بدنام روزگار فرعون خون آشام در مورد بزرگترین مصلحان زمان حضرت موسی÷و حضرت هارون÷میگوید: ﴿فَقَالُوٓاْ أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ ٤٧﴾[المؤمنون:۴۷]. «آنها گفتند: چرا ما به دو انسان مثل خودمان ایمان بیاوریم و حال آنکه قومشان ما را عبادت میکنند».
و نیز مشرکین مکه در برابر محسن انسانیت پیامبر بزرگوار حضرت محمد ص تکبر نمودند و او را لایق این رسالت مهم الهی نمیدانستند و میگفتند: ﴿وَقَالُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ ٣١﴾[الزخرف: ۳۱]. «(مشرکین) گفتند: چرا این قرآن بر مردی از دو شهرستان بزرگ (مکه و طائف) نازل نگشته است». و نیز میگفتند: ﴿هَلۡ هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡۖ﴾[الأنبیاء: ۳]. «این شخص (حضرت رسول اکرم) جز بشری مثل شما نیست».
نوع دیگری از تکبر این است که انسان خود خواه و خودبین از خوشیها و شادیها و پیروزیهای زندگی سرمست و مغرور شده خود را از دیگران بهتر و برتر میداند و نسبت به توده مردم بیاعتناء شده حقوق مادی و معنوی آنان را رعایت نمیکند و از مجالست و معاشرت آراء و افکار مفید آنان محروم گشته عمری را در گمراهی و آلودگی سپری مینماید و در نتیجه در دنیا و آخرت بدبخت و نابود میگردد.
و اولین کسی که چنین نظری داشت و علیه انسانیت قیام کرد، شیطان بود، هنگامی که خداوند به او و فرشتگان دستور داد که حضرت آدم را سجده کنند، شیطان از روی کبر و غرور فلسفه بافی کرد و سجده ننمود و گفت:
﴿أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ ٧٦﴾[ص: ۷۶]. «من از آدم بهتر هستم چون مرا از آتش و آدم را ازخاک آفریدی». لذا شیطان برای همیشه مردود و از رحمت الهی محروم گشت.
در قرآن کریم آیات زیادی وجود دارد که در آن از تکبر و متکبرین بسیار مذمت و نکوهش شده است چنانکه خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخۡتَالٗا فَخُورًا ٣٦﴾[النساء: ۳۶]. «همانا خداوند مردم خود پسند و متکبر را دوست نمیدارد». ﴿إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡتَكۡبِرِينَ ٢٣﴾[النحل: ۲۳]. «به راستی که خداوند متکبران را دوست نمیدارد». ﴿وَلَا تُصَعِّرۡ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٖ ١٨﴾[لقمان: ۱۸]. «با تکبر از مردم رخ بر متاب و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر و مغروری را دوست نمیدارد».
حضرت پیامبرخدا صنیز تکبر و متکبرین را مورد مذمت شدید قرار داده است، چنانکه می فرماید:
۵۵ـ وعن ابن مسعودسقال: قال النبي ج: لاَ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرٍ. (مسلم).
از حضرت ابن مسعودسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس ذرهای از کبر و غرور در دل داشته باشد داخل بهشت نمیشود.
۵۶ـ وعن حارثة بن وهبسقال: سمعت رسول الله جيقول: أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِأَهْلِ النَّارِ كُلُّ عُتُلٍّ جَوَّاظٍ مُسْتَكْبِرٍ.(متفق علیه). «از حضرت حارثهسروایت است من از پیامبر خدا صشنیدم فرمود: آیا شما را از جهنمیان باخبر نسازم؟ هر شخص خشن آزمند، متکبر و مغرور است».
برای درمان بیماری کبر و غرور دو راه پیشنهاد میگردد که عبارتاند از:
انسان همیشه عظمت و قدرت خداوند متعال، احسانات و نعمتهای فراوان او را نسبت به خود از یک طرف عجز و ناتوانی خویش را از طرف دوم در نظر بگیرد و بداند هر آنچه دارد و به آن کبر و غرور میورزد همه از الطاف و عنایات الهی است و او از خود هیچ چیزی ندارد، و اگر خداوند بخواهد همه چیز حتی خود او را نابود میگرداند.
شخص متکبر تلاش کند از همه اعمالی که نشانه تکبر است خود داری نماید و کارهائی را که باعث تواضع و فروتنی است عملاً انجام دهد مثلاً هر کسی را دید سلام کند و در راه رفتن عقبتر از دیگران راه برود، در مجالس پائینتر از همه و کنار فقراء و ضعیفان بنشیند و از تعریف و ستایش خود، مردم را منع نماید اگر چه این امور برای شخص متکبر و مغرور در ابتداء سخت و گران است ولی کم کم تحمل آن برای او آسان گشته کبر و غرور وی دور میشود و دارای فضیلت تواضع و فروتنی میگردد.
در نقطه مقابل رذیله و بیماری تکبر، فضلیت اخلاقی تواضع و فروتنی قرار دارد که پارهای توضیحات درباره آن داده میشود:
تواضع و فروتنی عبارت است از اینکه انسان خود را از دیگران پایینتر دانسته و در برابر مردم مسلمان فروتنی و شکسته نفسی کند و هرگز توقع ستایش و احترام از مردم را نداشته باشد.
در آیات و روایات از تواضع و فروتنی کنندگان بسیار ستایش و تمجید شده است، چنانکه خداوند متعال میفرماید:
﴿وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا ٦٣﴾[الفرقان: ۶۳]. «بندگان شایسته خداوند کسانی هستند که به تواضع و فروتنی بر زمین راه میروند و هرگاه نادانان با آنها (به درشتی) خطاب کنند، میگویند: سلام بر شما (ناراحت و عصبانی نمیشوند و به خوبی پاسخ میدهند)». خداوند متعال خطاب به پیامبرش میفرماید: ﴿وَٱخۡفِضۡ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٢١٥﴾[الشعراء: ۲۱۵]. «و براى مؤمنانى که از تو پیروى مىکنند، مهربان و فروتن باش».
۵۷ ـ عَنْ عِيَاضِ بْنِ حِمَارٍسأَنَّهُ قَالَ: قَالَ رسول الله ص: «إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَيَّ أَنْ تَوَاضَعُوا حَتَّى لَا يَبْغِيَ أَحَدٌ عَلَى أَحَدٍ وَلَا يَفْخَرَ أَحَدٌ عَلَى أَحَدٍ». (مسلم).
«از حضرت عیاض بن حمار روایت است که پیامبر خدا صفرمودند: خداوند بر من وحی فرستاده که با یکدیگر فروتنی کنید، تا کسی بر دیگری فخر نفروشد، و بر دیگری سرکشی نکند.
آری آدم بردبار و فروتن نزد خدا و تمام انسانهای خردمند محبوب میگردد، مردم او را دوست می دارند و با او همکاری و همگامی مینمایند پیامبر خدا صمیفرماید:
۵۸ ـ وعن أبي هريرةسأن رسول الله جقال: وَمَا تَواضَعَ أحَدٌ لله إلا رَفَعَهُ اللهُ. (مسلم).
از ابوهریرهسروایت است پیامبر خدا صمیفرماید: هیچ کس برای خداوند فروتنی نمیکند، مگر اینکه خداوند او را برتری میدهد.
وعن عائشه لقالت: قال رسول الله: تواضعي فإن الله عزوجل يحب المتواضعين ويبغض المتكبرين. (کنز العمال).
از حضرت عائشه لروایت است پیامبر خدا صفرمودند: (ای عائشه) فروتن باش، همانا خداوند عزوجل افراد فروتن را دوست میدارد و متکبران را پسند نمیکند.
تواضع و فروتنی وقتی خوب و مناسب است که برای خداوند و در برابر مؤمنان باشد ولی اگر کسی در برابر کافر، ملحد، مال و ثروت، پست و مقام، کسی فروتنی کند، از نظر اسلام محکوم است، خداوند متعال بندگان شایسته خود را چنین توصیف و تمجید میکند:
﴿أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾[المائدة: ۵۴]. «(مؤمنان واقعی) در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران قدرتمند و سختاند».
بخل نیز از امراض مهلک اخلاقی است که زیانهای مادی و معنوی فراوانی برای فرد و جامعه به وجود خواهد آورد و انسان را از فضیلت اخلاقی باز داشته و به هر عیب و زشتی گرفتار میسازد.
بخل به معنای خسیس و تنگ نظر بودن است، خلاصه بخل عبارت است از اینکه شخص به دنیا و امور مادی سخت علاقمند بوده تمام خیر و خوبیها و منافع را برای خودش میخواهد و حاضر نیست چیزی را از آنچه که دارد از دست بدهد و هرگز نمیخواهد خیر و نفعی از او به دیگری برسد.
قرآن مجید در آیات زیادی از بخل نکوهش کرده و کیفرهای سختی برای بخیلان بیان نموده است. خداوند میفرماید:
﴿وَلَا يَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ هُوَ خَيۡرٗا لَّهُمۖ بَلۡ هُوَ شَرّٞ لَّهُمۡۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِۦ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ ١٨٠﴾[آل عمران: ۱۸۰]. «آنان که نسبت بدانچه خداوند از فضل و نعمت خود بدیشان عطاء کرده است بخل میورزند (و زکات مال بدر نمیکنند و در راه مصالح جامعه به بذل و بخشش دست نمییازند) گمان نکنند که این کار برای آنان خوب است و به سود ایشان است، بلکه این کار برای آنان بد است و به زیان ایشان تمام میشود. در روز قیامت همان چیزی که بدان بخل ورزیدهاند (و سخت بدان دل بستهاند و برابر قانون خدا در راه خدمت به اجتماع به کار نبردهاند، وبال آنان میگردد و عذاب آن) طوق (سنگین اسارت بر گردن) ایشان میگردد. (و این اموال چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود یا نشود، بالآخره از صاحبان آن جدا خواهد شد) و همه آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است و سرانجام هم همه را به ارث خواهد برد، (چه: در حقیقت مالک اصلی خدا است، و این امانت چند روزی پیش ما است) و خداوند از آنچه میکنید آگاه است».
﴿لِّكَيۡلَا تَأۡسَوۡاْ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمۡ وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَىٰكُمۡۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٍ ٢٣ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ وَيَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِۗ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ ٢٤﴾[الحديد: ۲۳- ۲۴]. «این بدان خاطر است که شما نه بر از دست دادن چیزی غم بخورید که از دستتان بدر رفته است و نه شادمان بشوید بر آنچه خدا به دستتان رسانده است. خداوند هیچ شخص متکبر فخرفروشی را دوست نمیدارد. همان کسانی که بخل می ورزند و مردم را نیز به بخل ورزیدن دعوت میکنند».
﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡأَحۡبَارِ وَٱلرُّهۡبَانِ لَيَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡبَٰطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۗ وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ ٣٤ يَوۡمَ يُحۡمَىٰ عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكۡوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡۖ هَٰذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمۡ تَكۡنِزُونَ ٣٥﴾[التوبة: ۳۴- ۳۵]. «وکسانی که طلا و نقره را اندوخته میکنند و آن را در راه خدا خرج نمینمایند، آنان را به عذاب بس بزرگ و بسیار دردناکی مژده بده. روزی (فرا خواهد رسید که) این سکهها در آتش دوزخ، تافته میشود و پیشانیها و پهلوها و پشتهای ایشان با آنها داغ میگردد (و برای توبیخ بدیشان گفته میشود:) این همان چیزی است که برای خویشتن اندوخته میکردید، پس اینک بچشید مزه چیزی را که میاندوختید.
و نیز ارشاد باری تعالی است: ﴿۞وَمِنۡهُم مَّنۡ عَٰهَدَ ٱللَّهَ لَئِنۡ ءَاتَىٰنَا مِن فَضۡلِهِۦ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ ٧٥ فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضۡلِهِۦ بَخِلُواْ بِهِۦ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعۡرِضُونَ ٧٦ فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ يَلۡقَوۡنَهُۥ بِمَآ أَخۡلَفُواْ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكۡذِبُونَ ٧٧﴾[التوبه: ۷۵- ۷۷]. «در میان (منافقان) کسانی هستند که (سوگند میخورند و) با خدا پیمان میبندند که اگر از فضل خود ما را بینیاز کند (و به نعمت و نوائی برساند) بدون شک به صدقه و احسان میپردازیم و از زمره شایستگان (درگاه یزدان و نیکوکاران مردمان) خواهیم بود. امّا هنگامی که خدا از فضل خود (ثروت و دارائی) بدانان بخشید، بخل ورزیدند (و چیزی نبخشیدند و به عهد خود وفا نکردند، و هم از خدا و هم از خیرات) سرپیچی کردند و روی گرداندند. خداوند نفاق را در دلهایشان پدیدار و پایدار ساخت تا آن روزی که خدا را در آن ملاقات میکنند. این به خاطر آن است که پیمان خدا را شکستند و همچنین دروغ گفتند».
مفسران میگویند که: این آیه درباره ثعلبه بن حاطب انصاری نازل گشته است که نخست فقیر بود خدمت حضرت رسول الله صآمد و عرض کرد در حقش دعا کند تا مال دار گردد و عهد کرد که همیشه در راه خداوند انفاق میکند، رسول اکرم در حقش دعا فرمود ولی چون ثروتمند گردید، از دادن زکات و انفاق در راه خداوند بخل ورزید و آن را یک نوع جزیه و مالیات دانست که از کفار گرفته میشود و منکر زکات گشت و مرتد شد.
از مفاد آیات مذکور بخوبی روشن میگردد که بخل یک خباثت باطنی و عمل بسیار زشت و خطرناک است و بیش از آنچه که برای جامعه انسانی زیانبار است برای خود شخص بخیل زیانبارتر است تا جائی که خداوند متعال یکی از راههای نجات و سعادت ابدی را دوری جستن از بخل اعلام میفرماید: ﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ١٦﴾[التغابن: ۱۶]. «کسانی که از بخل و حرص نفس خویش، مصون داشته شوند، آنان قطعاً رستگارند».
حضرت رسول اکرم صصفت زشت بخل و شخص بخیل را بسیار نکوهش و مذمت نموده است و مسلمین را از داشتن چنین صفت زشت برحذر داشته است.
۶۰ـ وعن جابرسأن رسول الله جقال: واتَّقُوا الشُّحَّ فإِن الشُّحَّ أهْلَكَ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ وحَمَلَهُمْ عَلى أن سَفَكُوا دِماءَهُمْ واسْتَحَلُّوا مَحَارِمَهُمْ. (مسلم).
«از بخل بترسید همانا بخل کسانی را که قبل از شما بودند هلاک ساخت آنها را وادار نمود تا خونهای یکدیگر را ریختند و محارم یکدیگر را حلال نمودند».
۶۱ـ وعن أبي هريرةسعن النبي ج: وَلاَ يَجْتَمِعُ الشُّحُّ وَالإِيمَانُ في قَلْبِ عَبْدٍ أَبَداً. (ترمذی).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: بخل و ایمان هرگز در قلب یک شخص جمع نمیشوند.
باید توجه داشت که بخل تنها در مال نیست بلکه خود داری از هر گونه خیر خواهی و سود رسانی به دیگران بخل محسوب میگردد، از این جهت بخل مصادیق زیادی دارد که برخی از این قرارند:
بخیل کسی است که از دادن مال و چیزهای لازم و ضروری به کسانی که واقعاً نیازمند هستند خودداری نموده، به کمک و دستگیری آنها نمیشتابد.
کسی که علم و دانش دارد و دیگران نیازمند به فراگیری آن میباشند آن شخص عالم، از آموزش دادن بدیگران خود داری کرده بخل میروزد، در روایات در مورد چنین اشخاصی بسیار نکوهش و مذمت شده است، چنانکه رسول الله صمیفرماید:
۶۳ ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَكَتَمَهُ أَلْجَمَهُ اللَّهُ بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (ابوداود، ترمذی).
هر کس از دانش سوال شود و آن را پنهان نماید، خداوند روز قیامت او را با لگام آتشین لگام میگرداند.
گاهی شخص گرفتار مشکلات گوناگون میگردد که برای حل آن به شخص قدرتمند و با نفوذی متوسل میشود، ولی وی بخل ورزیده برای رفع گرفتاری و مشکل او از قدرت خود استفاده نمیکند، او نیز از زمره بخیلان بحساب میآید.
بخیل در مفاسد و زیانهای بخل تفکر و تدبر نماید از قبیل تباهی دین و دنیا، منفور بودن در جامعه و مجازات روز قیامت و...
بدیهی است که هر خردمندی با توجه به این امور میتواند زشتی و زیانهای بخل را درک کند و برای از بین بردن آن قدم بردارد.
شخص بخیل اقدام به بخشندگی نماید و از همکاری های مالی و فکری و روحی با دیگران و خدمات اجتماعی دریغ ننماید و آنقدر زیاد این امور خیر را تکرار کند، تا عادت او گردد و خوی ناپسند بخل از وی دور گشته و فضیلت سخاوت و بخشندگی جای گزین آن گردد.
سخاوت از مهمترین کمالات انسانی و عالیترین فضایل اخلاقی و شایستهترین اعمال بشری است که در طول تاریخ بشریت از بارزترین صفات پیامبران و دوستان الهی بوده است.
سخاوت یعنی آنچه که انسان در اختیار دارد از قبیل علم و دانش مال و ثروت قدرت و نفوذ کلیه امکانات مادی و معنوی که مورد نیاز دیگران است در اختیار آنان بگذارد و نیازمندی مادی و معنوی، فردی و اجتماعی مردم را برطرف سازد، در قرآن مجید در مورد سخاوت و بخشش بسیار تأکید شده است. خداوند میفرماید: ﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتۡ سَبۡعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنۢبُلَةٖ مِّاْئَةُ حَبَّةٖۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ ٢٦١﴾[البقرة: ۲۶۱]. «مثل کسانی که دارائی خود را در راه خدا صرف میکنند، همانند دانهای است که هفت خوشه برآرد و در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند برای هر که بخواهد آن را چندین برابر میگرداند و خدا (قدرت و نعمتش) فراخ (و از همه چیز) آگاه است».
خداوند یکی از نشانه های مهم ایمان را انفاق در راه خداوند معرفی میکند، چنانکه میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ ٣﴾[البقرة: ۳]. «آن کسانی که به دنیای نادیده باور میدارند و نماز را به گونه شایسته میخوانند و از آنچه بهره آنان ساختهایم میبخشند».
و نیز میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي ٱلسَّرَّآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ١٣٤﴾[آل عمران: ۱۳۴]. «آن کسانی که در حال خوشی و ناخوشی و ثروتمندی و تنگدستی، به احسان و بذل و بخشش دست مییازند و خشم خود را فرو میخورند و از مردم گذشت میکنند و (بدین وسیله در صف نیکوکاران جایگزین میشوند و) خداوند (هم) نیکوکاران را دوست میدارد».
در روایات اسلامی از پیامبر بزرگوار صو اصحاب گرامی و بزرگان دین درباره فضیلت سخاوت و بخشندگی بسیار سفارش شده است و نیز از دیدگاه اسلام سخاوت منحصر در کمک و بخشش مال نیست بلکه به هر گونه کمک و رفع نیاز مادی و معنوی صدق مینماید که برخی مصادیق سخاوت ذکر میگردد.
مشهور و معروفترین مصداق سخاوت، بخشندگی در امور مادی است که در آیات و روایات فراوانی مورد توجه قرار گرفته است: رسول الله صمیفرماید:
۶۴ـ وعن أبي هريرةسقال: إن رسولَ الله جقال: قَالَ الله تَعَالَى: أنفِق يَا ابْنَ آدَمَ يُنْفَقْ عَلَيْكَ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابوهریرهسروایت است که رسول الله صفرمودند: خداوند متعال میفرماید: ای فرزند آدم انفاق کن، تا به تو انفاق شود.
۶۵ـ وعن ابن مسعودسقال: قال رسول الله ج: أَيُّكُمْ مَالُ وَارِثِهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ مَالِهِ؟ قَالُوا: يَا رسول الله! مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا مَالُهُ أَحَبُّ إِلَيْهِ قَالَ: فَإِنَّ مَالَهُ مَا قَدَّمَ وَمَالُ وَارِثِهِ مَا أَخَّرَ. (بخاری).
«از حضرت عبدالله بن مسعودسروایت است که رسول الله صفرمودند: کدام یک از شما مال وارث خود را از مالش دوستتر می دارد؟ صحابه گفتند: یا رسول الله هیچ کس از ما نیست مگر اینکه مال خودش را بیشتر دوست میدارد، رسول اللهصفرمودند: مال او آن است که آن را پیش فرستاده و مال وارثش همان است که آن را بعد از خود گذاشته است».
یعنی آنچه شخص در طول زندگی خود صدقه و خیرات نموده و در کارها و راههای خیر مصرف کرده از آن او است و در روز رستاخیز دست او را خواهد گرفت و اما آنچه بعد از مرگ باقی گذاشته است از آن ورثه است و به او چیزی تعلق نمیگیرد.
آموزش دادن علم و دانش و هنر به دیگران نیز از بزرگترین و ارزشمندترین نوع سخاوت محسوب میگردد، زیرا این نیز سود رسانی به توده مردم و رفع نیازمندیهای جامعه است در روایات به آن توجه و تأکید زیادی شده است.
بهره برداری از قدرت سیاسی و نفوذ اجتماعی در بر طرف نمودن گرفتاری مردم یکی از مصادیق مهم سخاوت است زیرا احقاق حقوق مظلومین و جلوگیری از سرکشان و متجاوزان نیز بخشندگی به دیگران محسوب میگردد و از نظر اسلام اهمیت زیادی دارد.
بسیاری از افراد نادان در اشتباه و انحراف فکری و اخلاقی مبتلا میشوند یا در امور فردی و اجتماعی خویش در میمانند، فکر و عقلشان بجایی نمیرسد اینگونه افراد را نصیحت و راهنمائی کردن یک نوع سخاوت ارزشمند محسوب میگردد.
سخاوت آثار و نتایج بسیار مفید و ارزشمندی برای فرد و جامعه دارد که برخی از آن ذکر میگردد.
بدون شک در هر جامعهای نواقص و نابسامانیهای مادی و معنوی زیادی وجود دارد، که باید تمام افراد جامعه دست به دست هم داده در رفع آنها بکوشند و با تلاش شبانه روزی و هماهنگی کامل موجبات تکامل مادی و معنوی مردم را فراهم سازند.
ظاهر است که احسان و بخشش موجب استحکام روابط و اتحاد مردم به یکدیگر میگردد، سخاوت انفاق و هدیه دادن به یکدیگر وحدت و محبت میآورد، و شخص سخاوتمند همیشه محبوب خدا و مردم میگردد.
در آیات و روایات زیادی آمده است که سخاوت نه تنها شخص سخاوتمند را فقیر مال و ثروت را کم نمیکند بلکه بر عکس موجب ازدیاد مال و برکت آن میگردد، چنانچه رسول الله صفرمودند:
۶۶ـ وعن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: «مَا مِنْ يَوْمٍ يُصْبِحُ الْعِبَادُ فِيهِ إِلَّا مَلَكَانِ يَنْزِلَانِ فَيَقُولُ أَحَدُهُمَا: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُنْفِقًا خَلَفًا وَيَقُولُ الْآخَرُ: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُمْسِكًا تَلَفًا». (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابوهریره سروایت است که رسول الله صفرمودند: در هر صبح دو فرشته نازل میشوند و یکی از آنها میگوید: خداوندا! برای انفاق کننده عوض بده و دومی میگوید: خداوندا! مال و ثروت ممسک و بخیل را تلف و نابود بگردان.
فرد سخاوتمند با اعمال نیک و کارهای خیر موجب میگردد تا نیاز مندیهای فردی و اجتماعی مردم را رفع نماید بنابراین طبق فرمایشات خدا و رسول الله صپاداشهای فراوانی نصیبش میگردد و سعادت ابدی را به دست میآورد که همان خشنودی و رضای خداوند و دریافت بهشت است.
۶۷ـ وعن عائشه لقالت: قال رسول الله ج: الجَنَّةُ دارُ الأَسْخِياءِ. (کنز العمال) [۴].
از عائشه لروایت است رسول الله صفرمودند: خانه و منزل سخاوتمندان بهشت است.
۶۸ ـ وعن عائشة لقالت: قال رسول الله ج: إنَّ فِي الجَنَّةِ بَيْتاً، يُقَالُ لَهُ بَيْتُ الأَسْخِيَاءِ (طبرانی).
از عائشه لروایت است رسول الله صفرمودند: همانا در بهشت خانه ای است که آن را منزل سخاوتمندان میگویند.
[۴] - صاحب تذکرة الموضوعات این حدیث را موضوعی دانسته و آلبانی در سلسله احادیث ضعیفه، ضعیف گفته است. (مصحح)
بالآخره از آثار بسیار مهم سخاوت آمرزش گناهان و جلب رضای خدا و رسول اللهصو نجات از عذاب الهی است خداوند میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتۡبِعُونَ مَآ أَنفَقُواْ مَنّٗا وَلَآ أَذٗى لَّهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٢٦٢﴾[البقرة: ۲۶۲]. «کسانی که دارائی خود را در راه خدا صرف میکنند و به دنبال آن منّتی نمیگذارند و آزاری نمیرسانند، پاداششان نزد پروردگارشان است (و اندازه اجرشان را کسی جز خدا نمیداند) و نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین خواهند شد». و نیز حضرت رسول اکرمصمیفرماید:
۶۹ ـ وعن عدي بن حاتمسأن رسول الله جقال: اتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
حضرت عدی بن حاتمسروایت میکند رسول الله صفرمودند: خودتان را از دوزخ نجات دهید اگر چه با انفاق نیم دانه خرما باشد.
اگر چه تمام انواع سخاوتها ارزشمند است ولی بعضی از مصادیق آن ارزشمندتر است که پاره از آن ذکر میشود.
بهترین نوع سخاوت ایثار است گاهی انسان از آنچه دارد احتیاجات خود را تأمین میکند و به دیگران نیز کمک مینماید، این سخاوت است ولی گاهی انسان چیزی را که خود به آن نیاز شدید دارد، آن را در اختیار دیگران قرار میدهد این ایثار است که از بخشندگی معمولی خیلی با ارزشتر و پاداش آن نیز به مراتب بیشتر است.
خداوند در مورد مسلمانان واقعی میفرماید: ﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞۚ﴾[الحشر: ۹]. «و دیگران را بر خویشتن مقدم میدارند هر چند که خودشان نیاز مندتر باشند». و نیز ارشاد میفرماید: ﴿وَيُطۡعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسۡكِينٗا وَيَتِيمٗا وَأَسِيرًا ٨﴾[الإنسان: ۸]. و رسول الله صمیفرماید:
۷۰ـ وعن أبي هريرةسقال: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النبيِّ ج، فَقَالَ: إنِّي مَجْهُودٌ، فَأرسَلَ إِلَى بَعْضِ نِسَائِهِ، فَقالت: وَالَّذي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ مَا عِنْدِي إلا مَاءٌ، ثُمَّ أرْسَلَ إِلَى أُخْرَى، فَقَالَتْ مِثلَ ذَلِكَ، حَتَّى قُلْنَ كُلُّهُنَّ مِثلَ ذَلِكَ: لا وَالَّذِي بَعَثَكَ بالْحَقِّ مَا عِنْدِي إلا مَاءٌ. فَقَالَ النبي ج: «مَنْ يُضيفُ هَذَا اللَّيْلَةَ؟» فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الأنْصَارِ: أنَا يَا رسول الله، فَانْطَلَقَ بِهِ إِلَى رَحْلِهِ، فَقَالَ لامْرَأَتِهِ: أكرِمِي ضَيْفَ رسول الله وفي روايةٍ قَالَ لامْرَأَتِهِ: هَلْ عِنْدَكِ شَيْءٌ؟ فقَالَتْ: لا، إلا قُوتَ صِبيَانِي. قَالَ: فَعَلِّليهم بِشَيْءٍ وَإذَا أرَادُوا العَشَاءَ فَنَوِّمِيهمْ، وَإِذَا دَخَلَ ضَيْفُنَا فَأطْفِئي السِّرَاجَ، وَأريهِ أنَّا نَأكُلُ. فَقَعَدُوا وَأكَلَ الضَّيْفُ وَبَاتَا طَاوِيَيْنِ، فَلَمَّا أصْبَحَ غَدَا عَلَى النَّبيِّ جفَقَالَ: لَقَدْ عَجبَ الله مِنْ صَنِيعِكُمَا بِضَيْفِكُمَا اللَّيْلَةَ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
«حضرت ابوهریرهس روایت میکند: مردی خدمت رسول الله صآمد و گفت: من بسیار خسته و نیازمندم، رسول الله صنزد بعضی از همسرانش فرستاد او فرمود سوگند به ذاتی که تو را بر حق فرستاده نزد من جز آب چیزی وجود ندارد، باز به سوی دیگری فرستاد او نیز چنین فرمود تا اینکه همه آنها چنین گفتند نه سوگند به ذاتی که تو را بر حق فرستاده نزد من جز آب چیز دیگری وجود ندارد، سپس پیامبر گرامیصفرمود: چه کسی این شخص را امشب مهمانی میکند، مردی از انصار گفت: من یا رسول الله و او را به خانهاش برد، و به همسرش گفت: مهمان رسول الله را گرامی دار.
و در روایتی آمده است که به زنش گفت: آیا چیزی داری؟ گفت: جز غذای کودکانم چیزی ندارم، گفت: آنها را به چیزی مشغول ساز، و هرگاه غذا خواستند آنها را خواب گردان و هنگامی که که مهمانمان آمد چراغ را خاموش کن و چنان وانمود کن که ما نیز غذا میخوریم پس آنها نشستند و مهمان غذا خورد و هردو گرسنه خوابیدند، چون صبح شد خدمت پیامبر گرامی آمد رسول الله صفرمود: خداوند از کاریکه شب با مهمان خودتان کردید به شگفت آمده است».
و نیز هنگامی که این آیه نازل شد: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰكُم مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ يَوۡمٞ لَّا بَيۡعٞ فِيهِ وَلَا خُلَّةٞ وَلَا شَفَٰعَةٞۗ وَٱلۡكَٰفِرُونَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢٥٤﴾[البقرة: ۲۵۴]. «اى کسانى که ایمان آوردهاید از آنچه به شما روزى دادهایم انفاق کنید پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى وکافران خود ستمکارانند».
حضرت ابودحداحسگفت: یا رسول الله ص! پدرم و مادرم فدای شما باد، خداوند با آنکه از وام گرفتن بینیاز است، از ما وام میخواهد؟ رسول الله صفرمودند، آری خدا میخواهد به واسطه آن شما را به بهشت وارد سازد گفت، پس من به پروردگار قرض میدهم که برای من و دخترم دحداحه بهشت را تضمین کند، رسول الله صفرمود، چنین خواهد شد ابو دحداح گفت: دست خودتان را به من دهید رسول خدا دستشان را به او دادند، ابو دحداح گفت، من دو باغ دارم یکی پایین شهر و دیگری بالای شهر، به خداوند سوگند غیر از این دو باغ هم هیچ چیز دیگری ندارم هردو باغ را بعنوان قرض و وام به خداوند بزرگ میدهم. رسول الله صفرمود: یکی از آن دو باغ را برای خدا واگذار کن و دیگری را برای معیشت خود و فرزندانت نگهدار، گفت: یا رسول الله پس همان نخلستان را که بهتر است و دارای ششصد عدد درخت خرما است برای خداوند متعال قرار دادم. رسول الله صفرمود: در اینصورت خداوند بهشت را پاداش تو قرار میدهد، حضرت ابودحداح به سوی نخلستان رفت همسرش را دید که با فرزندانش در باغ زیر درختان خرما گردش میکنند از شادی و خوشحالی به این مضمون شروع به سرودن اشعار نمود:
هداك الله سبل الرشاد
إلى سبيل الخير والسداد
بقدي من الحائط بالوداد
فقط مضى قرضا إلى التناد
أقرضته الله على اعتمادي
بالطلوع لا من ولا ارتداد
إلا رجاء الضعف في المعاد
فارتحلي بالنفس والاولاد
والبر لاشك فخير زاد
قدمه المرء إلى المعاد
پروردگار تو را به راه رستگاری راهنمائی کند
و به راه خیر و درستکاری هدایت نماید
با میل و رغبت از باغ فاصله بگیر
زیرا که این باغ را به خداوند وام داده ام
با میل و رغبت و بدون هیچگونه منت و تردیدی
به امید پاداش چند برابر در آخرت
پس خود و فرزندانت از باغ بیرون شوید
بیشک کار نیک بهترین توشهای است
که انسان برای زندگی اخروی پیش فرستد
همسرش اُم دحداح در پاسخ فرمود: معاملهات پر سود باد! خداوندا آنچه را که خریدهای برایت مبارک گرداند.
و نیز در پاسخ اشعار شوهرش چنین سرود:
بشرك الله بخير وفرح
مثلك أدى ما لديه ونصح
وقد متع الله عيالي ومنح
بالعجوة السوداء والزهو البلح
والعبد يسعى وله ما قد كدح
طول الليالي وعليه ما اجترح
خداوند به تو مژده نیکی و شادمانی دهد
مانندتوییراکههرچهدراختیارداشت صادقانه داد و بخشید
خداوندفرزندانمرابرخوردارگردانیدهاست
ازخرمایعجوسیاهتاخرمایدلانگیزدیگر
بندهمیکوشدونتیجهتلاشوکوششخودرامییابد
ومسئولکارهاییاستکهدرطولروزهاوشبهایزندگانیانجاممیدهد
آنگاه اُم دحداح روی به کودکانش کرد و خرماهایی را که در دهانشان بود در آورد و آنچه را که در جیب هایشان بود بیرون ریخت و همگی به باغ دوم نقل مکان کردند.
پیامبر اکرم صفرمودند: «كَمْ مِنْ عَذْقٍ رَدَاحٍ ودار فساحٍ لأبي الدحداح».چه بسیار نخلستانهای پر درختی و خانه های بزرگی برای ابو دحداح است.
منظور رسول الله صاین است که حضرت ابودحداح روز قیامت در بهشت باغهای بسیار پر درخت و خانههای بسیار بزرگ، مجلل و قشنگ خواهد داشت.
عدوی میگوید:
«در جنگ یرموک در میان زخمیها و شهدا دنبال عموزاده ام میگشتم و مقداری آب نیز همراه داشتم تا اگر عموزاده ام در قید حیات باشد او را سیراب کند، خلاصه او را در میان زخمیها یافتم به او گفتم آیا آب میخوری؟ سرش را بعنوان مشیت تکان داد، ولی ناله و صدای مردی بگوش رسید که آب میخواست عموزاده ام اشاره کرد که به او آب بدهم و آن مرد هشام بن عاص بود، به او گفتم آب میخوری؟ گفت: آری ولی صدای دیگری بلند شد که آب میخواست هشام با اشاره گفت: به او آب بده وقتی نزد نفر سوم رسیدم دیدم فوت کرده است، با شتاب به سوی هشام آمدم دیدم او نیز فوت نموده با عجله به سوی عموزاده ام برگشتم دیدم او هم فوت کرده است به این ترتیب هر سه مجاهد بزرگوار جام شهادت نوشیدند، و هر کدام دیگری را بر خودش ترجیح میداد و آب ننوشید».
از حضرت انسسروایت است: هنگامی که حضرت عبدالرحمن بن عوفسبه مدینه منوره رسید، رسول الله صدر میان او و حضرت سعد بن ربیع انصاری پیمان اخوت و برادری بست، حضرت سعد به حضرت عبدالرحمن پیشنهاد کرد و گفت: من ثروتمندترین مردم مدینه هستم، نصف، کلیه دارائی ام از آن تو است و نیز دو همسر دارم به آنان نگاه کن هر کدام را که دوست داری طلاق میدهم تو با او ازدواج کن! حضرت عبدالرحمن در پاسخ فرمود: خداوند در داخل و مال تو برکت عنایت فرماید مرا به بازار راهنمائی کن او را به بازار راهنمائی کردند. حضرت عبدالرحمنس به بازار رفت و به خرید و فروش پرداخت پس از چند روزی خدمت رسول الله صرسید و بر او نشانه زعفران بود، حضرت رسول الله صپرسید چه حال داری؟ عبدالرحمن بن عوفسدر پاسخ گفت: یا رسول الله من ازدواج کرده ام،آن حضرت پرسید: چقدر مهریه داده ای؟ گفت: وزن یک استخوان خرما طلا، رسول الله صفرمودند، دعوت ولیمه نیز بده اگر چه یک گوسفند باشد.
خلاصه؛ این هم داستان مسلمانی است که در صدر اسلام به دین مبین اسلام شرفیاب شده و حاضر است به خاطر خداوند نصف کلیه دارائی و یکی از همسرانش را تقدیم برادر ایمانی خود گرداند.
و نیز از حضرت عبدالله بن عمر بروایت است که به یکی از یاران رسول اللهصگله گوسفندی هدیه شد، او گفت: فلان شخص از من نیاز مندتر است و آن را برای او فرستاد و آن شخص نیز کله را برای شخص دیگری فرستاد که به نظرش نیازمندتر بود، به همین ترتیب گله گوسفند در میان هفت نفر دست به دست گشت تا بالآخره نزد شخص اول رسید.
سبحان الله؛ این هم انسانهائی بودند که بر روی همین سرزمین فرشتهوار زیستند و فرشتهوار از جهان مادی خداحافظی کردند و بهشت زیبا را برای همیشه خریدند.
امام حاکم روایت میکند، هشتاد هزار درهم برای ام المؤمنین حضرت عائشه لفرستاده شد او روزه بود و لباس کهنهای برتن داشت، فوراً تمام آن را در میان فقراء و بینوایان تقسیم نمود و چیزی باقی نماند خدمتکارش گفت، ای مادر مؤمنان: آیا نمیشد به درهمی مقداری گوشت میخریدی تا افطار میکردیم؟ فرمود: دخترم اگر به یادم میانداختی این کار را میکردم.
بخشش و کمک به فقراء و مستضعفان در هر صورت ارزشمند است و اما اگر پنهان و مخفی باشد، ارزش ویژه ای دارد زیرا در این صورت اخلاص بخشنده بهتر تأمین میشود و نیز آبرو شخصیت فقیر و محتاج محفوظ میماند و شرمنده نمیشود، خداوند میفرماید: ﴿إِن تُبۡدُواْ ٱلصَّدَقَٰتِ فَنِعِمَّا هِيَۖ وَإِن تُخۡفُوهَا وَتُؤۡتُوهَا ٱلۡفُقَرَآءَ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۚ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَئَِّاتِكُمۡۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ ٢٧١﴾[البقرة: ۲۷۱]. «اگر آشکار بخشش کنید نیکو است ولی اگر مخفیانه به نیازمندان کمک کنید نیکوتر است خداوند گناهان شما را میآمرزد و به اعمال (آشکارا و پنهان) شما آگاه است».
از ارزشمندترین سخاوتها این است که انسان محبوبترین و پاکیزهترین اموال خود را در راه خداوند انفاق نماید، چنانکه خداوند میفرماید: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيۡءٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ ٩٢﴾[آل عمران: ۹۲]. «هرگز به نیکی نمیرسید تا اینکه از آنچه دوست میدارید انفاق نمائید و آنچه بخشش میکنید خداوند از آن آگاه است».
و نیز میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبۡتُمۡ وَمِمَّآ أَخۡرَجۡنَا لَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِۖ وَلَا تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُونَ وَلَسۡتُم بَِٔاخِذِيهِ إِلَّآ أَن تُغۡمِضُواْ فِيهِۚ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ ٢٦٧﴾[البقرة: ۲۶۷]. «اى کسانى که ایمان آوردهاید، از چیزهای پاکیزهای که به دست آوردهاید، و از آنچه براى شما از زمین برآوردهایم، انفاق کنید، و در پی ناپاک آن نروید که (از آن) انفاق نمایید، در حالی که آن را (اگر به خودتان مىدادند) جز با چشمپوشی (و بی میلی) نسبت به آن، نمىگرفتید، و بدانید که خداوند، بینیازِ ستوده (صفات) است».
مسلمانان واقعی صدر اسلام را میبینیم که همیشه بهترین و محبوبترین اموالشان را در راه خداوند انفاق میکردند (به داستان صحابی جلیل القدر حضرت ابوطلحه انصاری ملاحظه فرمائید)
۷۱ـ وَعَنْ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍسيَقُولُ: كَانَ أَبُو طَلْحَةَ أَكْثَرَ الأَنْصَارِ بِالْمَدِينَةِ مَالاً مِنْ نَخْلٍ، وَكَانَ أَحَبَّ أَمْوَالِهِ إِلَيْهِ بَيْرُحَاءَ وَكَانَتْ مُسْتَقْبِلَةَ الْمَسْجِدِ، وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ جيَدْخُلُهَا وَيَشْرَبُ مِنْ مَاءٍ فِيهَا طَيِّبٍ قَالَ أَنَسٌ: فَلَمَّا أُنْزِلَتْ هَذِهِ الآيَةُ ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ﴾قَامَ أَبُوطَلْحَةَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ جفَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَقُولُ: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ﴾وَإِنَّ أَحَبَّ أَمْوَالِى إِلَىَّ بَيْرُحَاءَ، وَإِنَّهَا صَدَقَةٌ لِلَّهِ أَرْجُو بِرَّهَا وَذُخْرَهَا عِنْدَ اللَّهِ، فَضَعْهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ حَيْثُ أَرَاكَ اللَّهُ. قَالَ: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: «بَخْ، ذَلِكَ مَالٌ رَابِحٌ، ذَلِكَ مَالٌ رَابِحٌ، وَقَدْ سَمِعْتُ مَا قُلْتَ وَإِنِّى أَرَى أَنْ تَجْعَلَهَا فِى الأَقْرَبِينَ». فَقَالَ: أَبُو طَلْحَةَ أَفْعَلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَسَمَهَا أَبُو طَلْحَةَ فِى أَقَارِبِهِ وَبَنِى عَمِّهِ. (متفق علیه).
«حضرت انسسروایت میکند که حضرت ابوطلحه در مدینه منوره از همه انصار بیشتر درخت خرما داشت، و محبوبترین اموالش (باغ) بیرحاء بود که روبروی مسجد نبوی قرار داشت و رسول الله صداخل آن میرفت و از آب شیرین آن مینوشید، حضرت انس میفرماید: هنگامی که آیه: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ﴾نازل شد ابوطلحه خدمت رسول الله صآمد وگفت: یا رسول الله خداوند بر سر تو آیه ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ﴾نازل کرده است و محبوبترین مالم (باغ) بیرحاء است و آن برای خداوند صدقه است، خیر و ثواب آن را میخواهم یا رسول الله آن را مطابق خواست خداوند مصرف گردان رسول الله صفرمودند: به این مالیست بسیار سودمند، این مالیست بسیار سودمند و آنچه گفتی شنیدم و نظرم این است که آن را در میان خویشاوندانت تقسیم گردان، ابوطلحه در جواب گفت: یا رسول الله چنین میکنم، سپس ابوطلحه آن باغ را در میان خویشاوندان و پسر عموهای (فقیر و ناتوان) خویش تقسیم نمود».
در عهد خلیفه عادل امیر المؤمنین حضرت عمر بن الخطابسقحط سالی بسیار سختی رخداد، قافلهای از شام که تعداد هزار شتر بود و انواع مختلف خوردنیها و پارچهها را حمل میکرد و متعلق به حضرت عثمانسبود وارد مدینه منوره شد، همه تاجران برای خرید آن به رقابت پرداختند و هر کدام به حضرت عثمان پیشنهاد خرید میکرد، حضرت عثمان به تاجران گفت: چقدر سود میدهید؟ گفتند: پنچ درصد حضرت عثمان فرمود: من کسی را پیدا کرده ام که بیشتر سود میدهد، تاجران گفتند: ما کسی را سراغ نداریم که پیدا کرده ام که در مقابل یک درهم هفتصد درهم یا بیش از آن سود میدهد و آن خداوند متعال است چنانکه میفرماید: ﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتۡ سَبۡعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنۢبُلَةٖ مِّاْئَةُ حَبَّةٖۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ ٢٦١﴾[البقرة: ۲۶۱]. «مثال کسانی که دارائی و اموالشان را در راه خداوند انفاق میکنند، همانند دانهای است که از یک دانه هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد (یک دانه هفتصد دانه گردد) خداوند برای هرکس که بخواهد آن را چند برابر میگرداند، خداوند نعمتش زیاد، آگاه و دانا است)» سپس فرمود: ای گروه تاجران شما را گواه میگیرم که این قافله تمام آنچه در آن است از گندم آرد، روغن و... همه را به فقراء مدینه هدیه دادم و برای مسلمانان صدقه نمودم.
با توجه به اینکه نفس انفاق و بخشندگی قابل ستایش و پسندیده است ولی در عین حال در بعضی از موارد ممنوع و حرام است بعنوان نمونه برخی از آن ذکر میگردد.
وظیفه هر مسلمان است که برای تقویت و ترویج حقیقت و دین مبین اسلام تلاش نموده و از جان و مال دریغ ننماید و هرگونه تعاون و همکاری بر علیه حق و دین مقدس اسلام از بزرگترین خیانتها و جنایتها و از نشانههای بارز کفر و نفاق محسوب میگردد، همانگونه که خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيۡهِمۡ حَسۡرَةٗ ثُمَّ يُغۡلَبُونَۗ﴾[الانفال: ۳۶]. «همانا کافران اموالشان را انفاق میکنند تا مردم را از راه خداوند باز دارند، پس به زودی مالهایشان را خرج نموده و برای آنها موجب حسرت و ندامت گشته و سپس مغلوب خواهند شد».
بدون تردید پس از انفاق خود نمائی و منت گذاری و ایذا رسانی ارزش و پاداش انفاق را تباه و نابود میسازد همانگونه که خداوند صراحتاً میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبۡطِلُواْ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ كَٱلَّذِي يُنفِقُ مَالَهُۥ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾[البقرة: ۲۶۴]. «ای اهل ایمان صدقات خود را با منت گذاری و آزار رسانی باطل نکنید مانند آن کس که مالش را برای خودنمائی و ریاکاری انفاق میکند و به خداوند و روز قیامت ایمان ندارد».
بدیهی است هر نوع انفاق و بخشندگی که برای تأسیس مراکز فساد و گناه یا موجب توطئه و ضربه وارد کردن به نظام مقدس اسلام یا سبب تضییع مال و جان و ناموس مسلمانان گردد، از دیدگاه اسلام حرام و ممنوع بوده گناه و خیانت بزرگی محسوب خواهد شد و مصرف کنندگان در این راههای مهلک مصداق روشن آیه کریمه، ﴿خَسِرَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةَۚ﴾[الحج: ۱۱]. خواهند بود.
فرد مسلمان در بخشندگی و سخاوت اعتدال و میانه روی را از دست ندهد، آبرو و حیثیت خود و افراد تحت تکفل خویش را تأمین نماید و آنچه باقی میماند در راه دین و مصالح جامعه و نیاز مندیهای مردم خرج و انفاق کند و همانگونه که بخل از نظر اسلام محکوم است زیاده روی در انفاق نیز چنین است خداوند میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا ٦٧﴾[الفرقان: ۶۷]. «(بندگان شایسته خداوند) کسانی هستند که هنگام انفاق اسراف نمیکنند و بخل نمیورزند، بلکه میانهرو و معتدل میباشند».
یک پرسش و پاسخ آن:
قبلا ذکر شد که ایثار گری در بخشش و انفاق از بهترین انواع سخاوت است و در اینجا از زیاده روی در انفاق منع شده است پس در میان این دو موضوع توافق چگونه است؟
پاسخ: بدون شک رعایت میانهروی در بخشندگی و انفاق یک قانون کلی برای سخاوت است، ولی ایثار و از خودگذشتگی یک نوع انفاق استثنائی و فوق العاده است که با شرایط زیر نیکو و از بهترین انواع سخاوت به شمار میرود.
الف: ایثارگری در جائی است که یک ضرورت فوق العاده رخ دهد مانند؛ گرسنگی، تشنگی، بیماری یا از بین رفتن آبرو و حیثیت فقیر و...
ب: شخص ایثارگر میتواند فقط از حق خود گذشت نموده به دیگران کمک و تعاون نماید و نمیتواند از حق دیگران ایثار کند مانند؛ پدر و مادر، همسر و شوهر، فرزند و... مگر اینکه آنان نیز خودشان بخواهند ایثارگری کنند.
ج: در صورتی ایثارگری پسندیده است که جان و حیثیت و آبروی خود انسان در خطر نباشد.
اسلام انفاق و بخشش چیزهای نامرغوب و ناپسندیده را محکوم میکند، خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُونَ وَلَسۡتُم بَِٔاخِذِيهِ﴾[البقرة:۲۶۷]. «و چیزهای بد و نامرغوب را برای انفاق معین نکنید، در صورتی که خودتان آن چیزها را پسند نمیکنید و دریافت نمینمائید». و نیز خداوند میفرماید: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ﴾[آل عمران: ۹۲]. «هرگز به نیکی دست نمییابید تا اینکه از آنچه دوست میدارید انفاق کنید».
از انحرافات فکری و بیماریهای اخلاقی دنیاپرستی است که از نظر دین مقدس اسلام بسیار مذمت و سرزنش شده است.
و ازینکه اکثریت مردم کم و بیش گرفتار این عادت ناپسند و رذیله اخلاقی هستند بصورتی که بعضی راه افراط و جمعی راه تفریط را در این مسیر پیموده اند، از این دو، نظر صحیح دین مقدس اسلام ذکر میگردد تا عاشقان مکتب رسول الله صبتوانند صراط مستقیم را انتخاب نموده از خطرات انحراف در امان باشند.
دنیا عبارت است از زمین و تمام موجودات روی آن از قبیل؛ پول و ثروت، مزارع و ساختمان، معادن و فلزات و... عشق و علاقه انسان و مزاحم حقوق دیگران نگردد و از راه مشروع به دست آید و در مسیر درست و سودمند، مصرف گردد، به معنویت و سعادت و حیات جاویدان شخص لطمه نزند.
چنین دنیائی زیانبار و مذموم نخواهد بود، زیرا که انسان برای حفظ بعد جسمانی خود و افراد تحت تکفل خویش نیاز به خوراک و پوشاک، مسکن، تشکیلات، زندگی ... دارد و قهراً برای تأمین نیازها و احتیاجات زندگی به مال و ثروت نیاز دارد.
بنابراین اسلام، کسب مال و ثروت را از راه مشروع جائز و عشق و علاقه به آن را برای انسان یک ضرورت واقعی دانسته است. لذا میبینم که در قرآن مجید و روایات اسلامی از تحصیل دنیا و بهره برداری صحیح و درست از آن نه تنها مذمت نشده بلکه بر عکس به آن امر گردیده و از بهرهبرداری نکردن نکوهش شده است، خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ مَنۡ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزۡقِۚ قُلۡ هِيَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾[الاعراف: ۳۲]. «(ای پیامبر بزرگوار!) بگو: چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگانش آفریده حرام کرده است و از رزق پاکیزه و حلال منع نموده است بگو: این نعمتها در دنیا برای اهل ایمان است».
ونیز میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَٰتِ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمۡ﴾[المائدة: ۸۷]. «ای اهل ایمان چیزهائی را که خداوند برای شما حلال کرده است (برای خود) حرام نگردانید (که از آنها استفاده و بهره برداری نکنید)»
در آیات و روایات تحصیل دنیا و جمع آوری مال و ثروت از طریق مشروع و جائز مورد ستایش قرار گرفته است.
۷۲ـ وعن النبي جقال: نِعْمَ الْمَالُ الصَّالِحُ لِلرَّجُلِ الصَّالِحِ. (احمد).
«چقدر خوب و زیبا است مال حلال برای انسان نیکوکار و صالح».
۷۳ـ وعن سعد بن أبي وقاصسقال: سمعت رسول الله جيقول: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ التَّقِيَّ الْغَنِيَّ الْخَفِيَّ. (مسلم).
حضرت سعد فرزند ابو وقاص میگوید: من از رسول الله صشنیدم میفرمود: بدون شک خداوند بنده مالدار پرهیزکار و عبادت گزارش را دوست میدارد.
و نیز خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ ٱلدُّنۡيَا﴾[القصص: ۷۷]. «بهره و نصیب خویش را از دنیا فراموش مکن».
از آیات و روایات مذکور معلوم میگردد کسی که از دنیا و وسائل دنیوی برای سعادت آخرت بهره برداری میکند، اعمال صالح و نیک انجام میدهد، به دین مبین اسلام و مساکین کمک مینماید، صله رحمی انجام میدهد، به جامعه اسلامی خدمت نموده نیاز مندیهای ضروری خود را تأمین میسازد اینگونه علاقه به دنیا در حقیقت دنیا پرستی نیست بلکه از اهداف متوسطه برای رسیدن به سعادت آخرت است و از دیدگاه اسلام صحیح و مطلوب است.
و اما در آیات و روایاتی که در آن از دنیا سرزنش شده است دنیائی است که انسان چنان علاقمند و شیفته آن باشد که در راه تحصیل آن به هر عمل زشتی دست بزند و حقوق دیگران را پایمال نموده واجبات الهی را ترک کرده وظایف خود را درست انجام ندهد و از دنیا سوء استفاده نموده در جهان اسلام پرچم فسق و فساد بر افراشته و از تحصیل کمال و تهذیب نفس و اعمال نیک باز ماند. اینگونه عشق و علاقه افراطی را دنیا پرستی مینامند، که از نظر عقل و نقل مذموم بوده قابل تنفر و انزجار است.
خداوند میفرماید: ﴿وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا لَعِبٞ وَلَهۡوٞ﴾[الانعام: ۳۲]. «زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه ای بیش نیست». و نیز میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يَرۡجُونَ لِقَآءَنَا وَرَضُواْ بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَٱطۡمَأَنُّواْ بِهَا وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِنَا غَٰفِلُونَ ٧ أُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ٨﴾[يونس: ۷- ۸]. «براستی آنانکه به ملاقات ما (خداوند) امیدوار نیستند و به زندگی دنیا دل بستهاند و به آن خشنود شدهاند و آنهائی که از نشانههای ما بیخبرند، جایگاه آنان به سبب کردارشان آتش دوزخ است». و نیز ارشاد باری تعالی است: ﴿وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ ١٨٥﴾[آل عمران: ۱۸۵]. «زندگی دنیا جز متاع وکالائی فریبنده نیست».
بدون شک اگر انسان تحصیل مال و ثروت، پست و مقام، خوراک، پوشاک، جا و مسکن و تجملات زندگی زودگذر را هدف اصلی خویش قرار دهد، هرگز به کمال واقعی و سعادت ابدی نمیرسد، بنابراین حضرت رسول اکرم صچنین افرادی را محکوم و طلب چنین دنیائی را مورد نفرت و نکوهش قرار داده است زیرا که چنین دنیائی مفاسد و عوارض گوناگون بسیار مهلکی را همراه دارد که برخی از آن ذکر میگردد.
۷۴ـ وعن عمرو بن عوفسالأنصاري أن رسول الله جقال: فَوَاللَّهِ مَا الْفَقْرَ أَخْشَى عَلَيْكُمْ وَلَكِنِّي أَخْشَى عَلَيْكُمْ أَنْ تُبْسَطَ الدُّنْيَا عَلَيْكُمْ كَمَا بُسِطَتْ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ فَتَنَافَسُوهَا كَمَا تَنَافَسُوهَا وَتُهْلِكَكُمْ كَمَا أَهْلَكَتْهُمْ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت عمرو بن عوفس انصاری روایت است که رسول الله صفرمودند: به خدا سوگند من از فقر شما نمیترسم ولی من میترسم که دنیا برای شما سرازیر شود، همانگونه که برای گذشتگان شد و شما همچون گذشتگان با همدیگر به رقابت بپردازید و آن نیز همچون گذشتگان شما را هلاک و نابود گرداند.
۷۵ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّسقَالَ: جَلَسَ رسول الله جعَلَى الْمِنْبَرِ وَجَلَسْنَا حَوْلَهُ فَقَالَ: إِنَّ مِمَّا أَخَافُ عَلَيْكُمْ بَعْدِي مَا يُفْتَحُ عَلَيْكُمْ مِنْ زَهْرَةِ الدُّنْيَا وَزِينَتِهَا. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
حضرت ابوسعید خدریسروایت میکند که رسول الله صبر منبر نشست و ما نیز در اطرافش نشستیم آنگاه فرمودند، همانا آنچه بعد از خودم از آن بر شما میترسم این است که درهای زینت و تازگی دنیا برای شما گشوده شود.
خلیفه دورنگر و دوراندیش حضرت عمر بن الخطابسدر سفر تاریخی و سرنوشت ساز خویش در قدس هنگامی که کلیدهای مسجد اقصی را تحویل گرفت به سجده افتاد و تمام شب را در گریه و زاری گذراند وقتی که مسلمین سبب را جویا شدند فرمودند: «لأنني أخشى أن تفتح عليكم الدنيا فينكر بعضكم بعضا وينكركم أهل السماء عند ذلك»«زیرا من میترسم درهای دنیا برای شما گشوده شود، پس شما یکدیگر را نشناسید در آن هنگام صاحب آسمان (خداوند) نیز شما را نمیشناسد» و آنگاه لطف و کرم خداوند شامل حال مسلمین نمیگردد همه خوار و ذلیل میگردند.
۷۶ ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: لَوْ كَانَتْ الدُّنْيَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا سَقَى كَافِرًا مِنْهَا شَرْبَةَ مَاءٍ. (ترمذی، احمد، ابن ماجه).
حضرت سهل بن سعیدسمیفرماید: که رسول الله فرمودند: اگر دنیا نزد خداوند به اندازه بال مگسی ارزش میداشت کافری را از آن قطره ای آب نمینوشانید.
خدا پرستان واقعی دل به دنیا نمیسپارند بلکه آن را یک نوع زندان و شکنجهگاه میدانند و از مرگ نمیهراسند زیرا که میدانند با مرگ نابود نمیشوند بلکه به سعادت ابدی و جاودانی نائل میگردند.
لذا میبینیم هنگامی که امیر المؤمنین حضرت علیسدر مسجد جامع کوفه به دست منافقین خوارج میگردد میفرماید: «فزتُ وَرَب الكعبة»به پروردگار کعبه سوگند که رستگار شدم.
۷۷ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَجَنَّةُ الْكَافِرِ. (مسلم).
حضرت ابوهریرهسمیفرماید که: رسول الله صفرمودند: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.
حضرت علیسمیفرماید: «يا دنيا غري غيري»ای دنیا، مرا نه دیگران را گول بزن.
در این زمینه رسول الله صمیفرمایند:
۸۷ ـ وعن ابن عباس بأن رسول الله جقال: لَوْ أَنَّ لِابْنِ آدَمَ وَادِيًا مِنْ ذَهَبٍ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَادِيَانِ وَلَنْ يَمْلَأَ فَاهُ إِلَّا التُّرَابُ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
اگر فرزند آدم یک وادی (رودخانه جاری، از طلا داشته باشد البته دوست میدارد که دو وادی داشته باشد و دهان فرزند آدم را به جز از خاک چیز دیگری نمیتواند پر کند.
۷۹ـ عَنْ أَنَسٍسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: لَوْ كَانَ لِابْنِ آدَمَ وَادِيَانِ مِنْ مَالٍ لَابْتَغَى وَادِيًا ثَالِثًا. (مسلم).
از انسسروایت است که رسول الله ص میفرماید: اگر آدمی زاده دو رودخانه طلا داشته باشد باز هم سومی را میطلبد.
بهر حال اگر انسان حس خود خواهی و ثروت اندوزی را واگذارد تا بر او غالب و چیره شود از وی انسانی بعمل میآید که سخت حریص و آزمند است، آنگاه تمام هم و غم او این است که سود ببرد ولی هرگز سود نرساند، از دیگران بگیرد اما هرگز ندهد، مال و ثروت جمع آوری کند، اما فعالیت و کاری نکند، پست و مقام احراز نماید و اما هرگز کاری صورت ندهد. این روحیه پلید در هر جامعه رواج پیدا میکند همه میگویند: خودم و هیچکس نمیگوید؛ عقیده، ملت و کشورم. و هرگز مصلحت شخصی را بر مصلحت جمعی ترجیح نمیدهد.
خداوند در این زمینه ارشاد میفرماید: ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞ وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ ٢٨﴾[الانفال: ۲۸]. «و بدانید که اموال و فرزندان شما [وسیله] آزمایش [شما] هستند و خداست که نزد او پاداشی بزرگ است».
در این آیه خداوند به مسلمین جهان هشدار میدهد که مال و ثروت و فرزند وسیلهای هستند برای امتحان و آزمایش شما، را از راه راست منحرف سازد و به خیانت و جنایت وادارکند یا نه.
و نیز رسول الله صبه مسلمانان هشدار میدهد که یکی از خطرناکترین دشمنان آنان مال و ثروت است که آدمهای ناآگاه و فرصت طلب را گول زده برای همیشه هلاک و بدبخت مینماید:
۸۰ ـ وعن كعب بن عياضسأن رَسُولَ الله جقال: إِنَّ لِكُلِّ أُمَّةٍ فِتْنَةً وَإِنَّ فِتْنَةَ أُمَّتِي الْمَالُ. (ترمذی).
حضرت کعب بن عیاضسمیفرماید: که رسول الله صفرمودند: همانا هر امتی ابتلا و آزمایش دارد امتحان و آزمایش امت من مال و ثروت است.
۸۱ـ وعن ابي سعيد الخدريسأن رَسُولَ الله جقال: إنَّ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ وَإنَّ الله تَعَالَى مُسْتَخْلِفُكُمْ فِيهَا، فَيَنْظُرُ كَيْفَ تَعْمَلُونَ، فَاتَّقُوا الدُّنْيَا. (مسلم).
از حضرت ابوسعید خدریسروایت است که رسول الله صفرمودند: همانا دنیا شیرین و سرسبز و شاداب است، خداوند شما را در آن خلیفه میگرداند، تا ببیند چگونه عمل میکنید پس از دنیا بترسید.
چنانکه رسول الله صدر این زمینه ارشاد میفرماید:
۸۲ـ وعن المستورد بن شدادسقال: قالَ رَسُولُ اللهِ ج: مَا الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مِثْلُ مَا يَجْعَلُ أَحَدُكُمْ إِصْبَعَهُ فِي الْيَمِّ فَلْيَنْظُرْ بِمَاذَا يَرْجِعُ. (مسلم).
از حضرت مستورد بن شدادسروایت است که رسول الله صفرمودند: دنیا در برابر آخرت چیزی نیست مگر مثل آنکه یکی از شما انگشت خود را در دریا داخل کند و سپس ببیند که با چه چیزی باز میگردد.
۸۳ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ جمَرَّ بِالسُّوقِ دَاخِلاً مِنْ بَعْضِ الْعَالِيَةِ وَالنَّاسُ كَنَفَتَهُ فَمَرَّ بِجَدْىٍ أَسَكَّ مَيِّتٍ فَتَنَاوَلَهُ فَأَخَذَ بِأُذُنِهِ ثُمَّ قَالَ: «أَيُّكُمْ يُحِبُّ أَنَّ هَذَا لَهُ بِدِرْهَمٍ». فَقَالُوا: مَا نُحِبُّ أَنَّهُ لَنَا بِشَىْءٍ وَمَا نَصْنَعُ بِهِ قَالَ: «أَتُحِبُّونَ أَنَّهُ لَكُمْ». قَالُوا: وَاللَّهِ لَوْ كَانَ حَيًّا كَانَ عَيْبًا فِيهِ لأَنَّهُ أَسَكُّ فَكَيْفَ وَهُوَ مَيِّتٌ فَقَالَ: «فَوَاللَّهِ لَلدُّنْيَا أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ هَذَا عَلَيْكُمْ).
از حضرت جابرسروایت است که رسول الله صاز بازاری همراه با یارانشان رد میشدند و از کنار بزغاله مردهای گذشتند گوش آن را گرفتند و فرمودند: چه کسی از شما دوست دارد این را با یک درهم بخرد؟ صحابه گفتند: ما دوست نداریم آن را مفت بخریم و آن را چکار کنیم؟ فرمودند: آیا دوست دارید که این از آنِ شما باشد؟ صحابه گفتند: قسم بخدا اگر زنده هم میبود عیبی در آن بود (آن را نمیپسندیدیم) چه رسد که حالا مرده است. رسول الله ص فرمودند: به خدا سوگند دنیا نزد خداوند از این هم بیارزشتر است.
۸۴ـ وعن أبي ذرسقال: كُنْتُ أَمْشِي مَعَ النَّبِيِّ جفِي حَرَّةِ الْمَدِينَةِ فَاسْتَقْبَلَنَا أُحُدٌ فَقَالَ: يَا أَبَا ذَرٍّ! قُلْتُ: لَبَّيْكَ يَا رسول الله قَالَ: مَا يَسُرُّنِي أَنَّ عِنْدِي مِثْلَ أُحُدٍ هَذَا ذَهَبًا تَمْضِي عَلَيَّ ثَالِثَةٌ وَعِنْدِي مِنْهُ دِينَارٌ. (بخاری).
حضرت ابوذرسروایت میکند من همراه رسول الله صدر مدینه منوره میرفتم که کوه احد در برابر ما ظاهر شد رسول الله صفرمودند: ای ابوذر! گفتم: لبیک یا رسول الله فرمودند: من دوست ندارم که مثل این کوه احد طلا داشته باشم و سه روز بگذرد و از آن یک دینار نزدم باقی مانده باشد.
دنیا بی وفا است وبا کسی همراهی نمی کند چنانکه حضرت رسول الله(صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ) اکرم می فرماید:
۸۵ـ وعن أنسسأنَّ رَسُولَ الله جقال: يَتْبَعُ الْمَيِّتَ ثَلَاثَةٌ أَهْلُهُ وَمَالُهُ وَعَمَلُهُ فَيَرْجِعُ اثْنَانِ أَهْلُهُ وَمَالُهُ وَيَبْقَى وَاحِدٌ عَمَلُهُ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت انسسروایت است که رسول الله صفرمودند، سه چیز به دنبال میت میرود خانوادهاش مالش و عملش دو باز میگردند و یکی باقی میماند خانواده و مالش باز میگردند و عملش باقی میماند.
چه بسا انسانهائی که شب و روز برای کسب پول و ثروت پست و مقام تلاش نموده و هیچگونه کوتاهی از خود نشان نمیدهند، ولی در حقیقت به جز از یک کارگر ساده و واسطه نیستند و همه چیز را برای دیگران جمع آوری مینمایند، چنانکه حضرت رسول اکرم صخطاب به یاران با وفای خویش فرمودند:
۸۶ـ وعن عبدالله بن مسعودسقال: قال رسول الله ج: أَيُّكُمْ مَالُ وَارِثِهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ مَالِهِ؟ قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلاَّ مَالُهُ أَحَبُّ إِلَيْهِ من مال وارثه قال: فَإِنَّ مَالَهُ مَا قَدَّمَ، وَمَالُ وَارِثِهِ مَا أَخَّرَ. (بخاری).
از حضرت عبدالله بن مسعودسروایت است که رسول الله صخطاب به یارانش فرمود از شما کدام شخص است که مال وارث خود را از مال خویش بیشتر دوست میدارد؟ صحابه فرمودند: یا رسول الله ما همه مال خویش را از مال وارث خود بیشتر دوست میداریم، رسول الله صفرمودند: مال شخص همان است که برای خودش (قبل از مرگ) فرستاده است و آنچه باقی گذاشته است مال وارث اوست. و نیز روایت است:
۸۷ ـ وعن مطرفسعن أبيه قال: قال رسول الله ج: يَقُولُ ابْنُ آدَمَ مَالِي مَالِي قَالَ: وَهَلْ لَكَ يَا ابْنَ آدَمَ مِنْ مَالِكَ إِلَّا مَا أَكَلْتَ فَأَفْنَيْتَ أَوْ لَبِسْتَ فَأَبْلَيْتَ أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَمْضَيْتَ. (مسلم).
حضرت مطرفساز پدرش روایت میکند که رسول الله صفرمودند، فرزند آدم میگوید: مال من مال من فرمودند، ای فرزند آدم از تو نیست مگر آنچه خوردی و نابود ساختی یا پوشیدی و کهنه کردی، یا صدقه و انفاق نمودی.
شخص دنیاپرست در احوال و سرانجام دنیا پرستان گذشته از زمامداران مقتدر، ثروتمندان بزرگ و خوشگذرانان مشهور بنگرد و بیوفائی دنیا را نسبت به آنها ببیند و نیز در آیات قرآنی و روایات اسلامی با دقت نگاه کند که چگونه از دنیا و دنیا پرستان نکوهش شده است و روش پیامبران الهی و شخصیتهای اسلامی را مطالعه نماید تا دلبستگی وی بدنیا از بین برود و بیماری دنیا پرستی او معالجه گردد.
شخص دنیاپرست تلاش کند علل و انگیزه های دنیا پرستی را از خود دور نماید از مجالس دنیاپرستان دوری جوید با صالحان و زاهدان معاشرت نماید و در مجالس دینی شرکت کند به عبادت خداوند و مطالعه کتب سازنده اسلامی بیشتر توجه نماید.
هر انسان فطرتاً شخصیت طلب و عزت خواه است به آبرو و حیثیت خویش بسیار علاقهمند است و همیشه سعی و تلاش میکند در جامعه و انظار توده مردم عزیز بوده و از کارهائیکه موجب ذلت و رسوائی گردد گریزان است، بنابراین اگر بخواهد کار خلاف و زشتی انجام دهد آن را مخفیانه انجام میدهد و همواره عیبهای خود را از مردم میپوشاند و اگر کسی اطلاع یابد تلاش میکند آن را توجیه نموده خود را بیگناه و حق بجانب ثابت نماید این عزت خواهی نه تنها خواسته افراد عادی است بلکه شخصیتهای الهی نیز خواستار آن بودهاند چنانکه قهرمان توحید حضرت ابراهیم÷از خداوند میخواهد:
﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ ٨٣ وَٱجۡعَل لِّي لِسَانَ صِدۡقٖ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ ٨٤﴾[الشعراء: ۸۳- ۸۴]. «خداوندا مرا حکمت بیاموز، و با نیکوکاران ملحق گردان و نزد آیندگان خوشنامم گردان».
بنابراین، عشق و علاقه به حیثیت و شخصیت یکی از خواستههای فطری، عقلی و شرعی است لذا میبینیم هر ملت و مکتبی برای حفظ آبرو و حیثیت فردی و اجتماعی توده مردم کم و بیش مقرراتی وضع کرده و کسانی را که به آبرو و حیثیت دیگران لطمه وارد میکنند محکوم و مجازات مینمایند.
ولی چون اسلام دین الهی و آخرین ادیان است و از هر نظر جامع و کامل است لذا حقوق فردی و اجتماعی مادی و معنوی انسانها را تضمین نموده به آبرو و شخصیت مردم اهمیت خاصی قائل شده است و هر گونه توهین و تحقیر دیگران را شدیداً منع نموده و متخلفین را مورد نکوهش و در برخی موارد مجازاتهای سختی برای آنان قرار داده است.
افراد ظاهر بین و کم خرد، عزت و شخصیت را در امور مادی از قبیل مال و ثروت، پست و مقام، ملیت و شهرت و.... میدانند ولی از نظر دانشمندان و افراد واقعبین پوشیده نیست که هیچ یک از آنها سبب عزت و شخصیت واقعی انسان نمیگردد زیرا بسیاری از مردم را میبینیم که دارای تمام خصوصیات فوق هستند ولی هیچ گونه عزت و شخصیتی ندارند و از منفورترین افراد جامعه میباشند و بر عکس کسانی هستند که هیچیک از خصوصیات فوق را ندارند ولی در عین حال از عزت و شخصیتی خاص برخورداند و از آنجا که نظام مقدس اسلام بر واقعیتها استوار است امور مادی را به تنهائی موجب عزت و معیار شخصیت نمیداند، بلکه ملاک و معیار عزت را در امور معنوی مانند تقوی، فداکاری، علم و دانش، اعمال نیک و... میداند.
از نظر اسلام مهمترین معیار شخصیت واقعی انسان ایمان است، خداوند متعال میفرماید:
﴿وَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ وَلَٰكِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَا يَعۡلَمُونَ ٨﴾[المنافقون: ۸]. «عزت مخصوص خدا و پیامبرش و مردان با ایمان است ولی منافقان نمیدانند».
﴿وَلَا تَهِنُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَنتُمُ ٱلۡأَعۡلَوۡنَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ ١٣٩﴾[آل عمران: ۱۳۹]. «شما مسلمانان سست نشوید و غمگین مباشید شما برتر و پیروزید اگر مؤمن باشید».
بدون تردید انسان در جهان هستی گل سر سبد کلیه موجودات است خداوند هیچ موجودی را برتر از انسان نیافریده است و او از نظر جسمی و روحی دارای استعدادها و توانائیها و امتیازات فراوانی است که همه مخلوقات دیگر از آن محروماند چنانکه خداوند میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ كَرَّمۡنَا بَنِيٓ ءَادَمَ﴾[الإسراء: ۷۰]. «ما بنی آدم را گرامی داشتیم»
این کرامت ذاتی، انسان است که در آیه فوق مورد توجه قرار گرفته است و انسان از این نظر بر همه موجودات جهان هستی و حتی بر فرشتگان نیز برتری دارد و نیز انسان دارای کرامت اکتسابی است، که بستگی به تقوی و پرهیزگاری و اعمال خیر انسان دارد و صفت تقوی، در اسلام بسیار مورد توجه قرار گرفته و به آن اهمیت فراوان داده شده است.
تقوی: به معنی حفظ و خود نگهداری انسان در برابر شهوات و خواسته های نفس اماره و مراقبت شدید، در انجام دادن دستورات و اوامر الهی است.
انسان که خداوند را بر اعمال و کردههای خویش ناظر میداند همواره خویشتن را در حضور پروردگار جهان میبیند هرگز خود را به گناه و معاصی آلوده نمیسازد بلکه همواره کارهای نیک و شایسته انجام میدهد و بر جاده حق و حقیقت استوار میماند و لذا از دیدگاه اسلام پس از ایمان، صفت تقوی و پرهیزگاری از مهمترین ملاک و معیار ارزش و شخصیت انسان قرار گرفته است خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ﴾[الحجرات: ۱۳]. «همانا گرامیترین شما نزد خداوند با تقویترین شما است». و نیز میفرماید: ﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُتَّقِينَ ٧٦﴾[آل عمران: ۷۶]. «همانا خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد» و نیز میفرماید: ﴿أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ ١٢٣﴾[التوبة: ۱۲۳]. «همانا خداوند یاور پرهیزکاران است».
جهاد و مبارزه با جان و مال برای پیشرفت نظام مقدس اسلام و نابودی نظام جور و ستم از گیتی و ترویج انواع خوبیها در جامعه انسانی یکی از مهمترین ویژگیها و ملاک شخصیت و عزت انسان قرار گرفته است و خداوند میفرماید: ﴿فَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ عَلَى ٱلۡقَٰعِدِينَ دَرَجَةٗۚ﴾[النساء: ۹۵]. «خداوند کسانی را که با مال و جان خودشان فداکاری و جهاد میکنند بر نشستگان برتری داده است».
بدون شک علم و دانش نیز موجب عزت و آبرومندی انسان می گردد واز آنجا که نظام اسلام بر اساس علم و منطق پایه گذاری شده است، دانش را بزرگترین فضیلت دانسته، دانشمندان و علماء را برتری داده است خداوند میفرماید: ﴿قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ﴾[الزمر: ۹]. «آیا آنانکه علم و دانش دارند، با کسانی که دانش ندارند برابراند؟!».
و نیز میفرماید: ﴿يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ﴾[المجادلة: ۱۱]. «خداوند کسانی را که از شما ایمان دارند و دارای دانشاند به مراتبی برتری داده است».
۸۸ـ حضرت رسولصمیفرماید: وَعَنْ أبي درداء قالَ: قَالَ رسول الله ج الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الأَنْبِيَاءِ.(ابوداود، ترمذی). «علما وارثان پیامبرانند».
و حضرت علیسمیفرماید: «العالم أفضل من الصائم القائم المجاهد».عالم از روزه دار، تهجد گذار و مجاهد افضلتر است.
از چیزهایی که باعث آبرومندی، عزت و شخصیت انسان میگردد، آراسته بودن به فضائل اخلاقی و کمالات روحی انسان است و بدون شک اخلاق و تهذیب نفس معیار فضیلت و ارزش فرد و معیار وحدت و همبستگی جامعه است، تا اخلاق هست، فرد و جامعه نیز بقا و استمرار دارند، بمجرد آنکه اخلاق از میان برود فرد و جامعه هم گرفتار نابودی میگردند، چنانکه شاعر میگوید:
«وإذا أصيب القوم في أخلاقهم: فأقم عليهم ماتما وعويلا»هرگاه قوم و ملتی اخلاقش آسیب دید، برایشان ماتم بپا کنید، عزایشان را بگیرید!
اخلاق و تهذیب نفس به طور کلی از دیدگاه ادیان الهی و بخصوص اسلام مقام و منزلت والایی دارد، چنانکه خداوند متعال در مقام ستایش آخرین فرستاده خویش میفرماید: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ ٤﴾[القلم: ۴]. «همانا تو خلق و خوبی بس عظیم داری».
و نیز خود حضرت رسول اکرم صهنگامی که که میخواهد رسالت خویش را در چند کلمه خلاصه کند به همین اکتفا میفرماید:
۸۹ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسعَنِ النَّبِيِّ جقَالَ: إِنَّمَا بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الأَخْلاقِ. (البخاری فی الأدب المفرد).
از ابوهریرهسروایت است که رسول خدا صفرمودند: همانا من برای کامل کردن و به اتمام رسانیدن ارزشهای اخلاقی مبعوث شده ام.
اخلاق همان صفت زیبا و نیکو است که انسان را در دنیا و آخرت خوشبخت و سعادتمند میگرداند خداوند میفرماید: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا ٩﴾[الشمس: ۹]. «هر کس خود را (از گناه و صفات زشت) پاک ساخت به یقین رستگار شد».
۹۰ـ وعن أبي هريرةسأن النبي جقالَ: أَكْمَلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَانًا أَحْسَنُهُمْ خُلُقًا. (ترمذی).
کاملترین مردم از نظر ایمان بهترین آنها از نظر اخلاق است.
۹۱ـ وعن ابی درداءسروایت است که رسول الله صفرمودند: هیچ چیزی در روز قیامت در ترازوی مؤمن وزن دارتر از اخلاق نیکو نیست، خداوند شخص بدکردار و بدگفتار را دوست نمیدارد.
۹۲ـ وَعَنِ النبي جقالَ: الْبِرُّ حُسْنُ الْخُلُقِ. (مسلم).
رسول اکرم صفرمودند: نیکی و نیکو کاری در خوش اخلاقی است.
نوع دیگر از بیماریهای اخلاقی و انحرافات فکری و عادات ناپسند شهرت و ریاست طلبی است که متأسفانه بسیاری از مردم به آن گرفتاراند و برای تحصیل آن شب و روز تلاش میکنند و از عدم حصول آن رنج میبرند، تأسف و حسرت میخورند.
جاه و مقام طلبی و ریاست پرستی عبارت است از عشق و علاقه شدید بر تسلط و تفوق و حکمرانی بر جامعه و در دست گرفتن اختیارات مردم، به صورتی که همه به او احترام نموده در برابر دستورات او سر تسلیم فرود آورند.
انسان فطرتاً شخصیت طلب و عزت خواه است، و این احساس تا حدودی برای انسان سودمند و سرنوشت ساز است، زیرا اگر انسان هیچگونه عشق و علاقه به شخصیت و آبروی خود نداشته باشد، خود را ذلیل و خوار نموده به هر عمل زشت و خلافی دست میزند و اگر این غریزه تعدیل شود درست مانند نمک برای غذا میماند که مقداری از آن برای مطبوع بودن غذا لازم و ضروری است ولی اگر از حد بگذرد غذا شور شده و برای بدن مضر است.
اگر شخصیت طلبی با تهذیب نفس، ایمان و تقوی و عمل صالح اشباع نشود، شخص میکوشد آن را با تجملات مادی و به دست آوردن ریاست و مقام ... تأمین نماید که در این صورت مضر است.
انسانهایی که گرفتار خوی ناپسند طمع و چشمداشت بدیگران میباشند به مال و دولت، قدرت و ریاست، و امکانات دیگران چشم دوختهاند تلاش میکنند که چیزهائی را از آنها تصاحب نمایند و برای تأمین این هدف شرم آور، بهترین راه به دست گرفتن قدرت و سلطه و ریاست است، زیرا که شخص میتواند بدون درد سر و به صورت ساده بر امکانات دیگران تسلط یافته بهره برداری نماید.
اکثر افراد ریاست طلب هنگامی که قدرت و سلطه پیدا میکنند، اختیارات و امکاناتی به دست میآورند و عدهای گوش به فرمان و بلی قربان گوی آنها میشوند، در اثر ضعف روحی و کم ظرفیتی مبتلا به مرض غرور و کبر میشوند و به افراد ضعیف و فقیر و زیر دست، اعتنائی نمیکنند بلکه با چشم حقارت به آنها مینگرند.
آدم ریاست طلب هنگامی که سلطه پیدا میکند و به هدف پست خود میرسد، دیگر نقص و عیبهای روحی و اخلاقی خود را درست درک نمیکند و چون قدرت و سلطه دارد، فکر میکند از نظر روحی و معنوی نیز نیرومند است و از دیگران برتر و بر آنها امتیازاتی دارد، بنابراین هرگز به فکر خود سازی و تهذیب نفس توجه نمیکند.
افراد ریاست طلب هنگامی که بقدرت میرسند چون تشنه قدرت هستند، سرکش و ستمگر میگردند، زیرا مزاحم و معارضی برای خود نمیبینند و از کیفر و مجازات نیز به عناوین مختلف معافند و با همدستی مشاورین و همکارانشان ظلم و تجاوز خود را شکل قانونی نیز جلوه میدهند و اگر افرادی به آنها اعتراض کنند و مخالفت نمایند شخص جاه طلب نهایت سرکوبی و ستمگری را در حق آنها اعمال نموده، هر نوع بدبختی و محرومیت را برای آنان فراهم میسازند.
از مفاسد و زیانهای جاه طلبی و ریاست پرستی گناه و جنایت است، زیرا ریاست طلبی چشمهای بصیرت را کور، عقل و خرد را کر و زبان حقیقت را لال میگرداند و برای تحصیل پست و مقام دست از هر نوع جنایت و زشتی بر نمیدارد و به خاطر حفظ موقعیت خویش دست از هر نوع جنایت و خیانت باز نمیدارد از قبیل دروغ، تهمت، غیبت، تملق و چاپلوسی، تعریف بیجا، همکاری با ستمگران، جاسوسی، توهین به دیگران و..
بدون شک فرد ریاست پرست و جاه طلب برای رسیدن به مقام و حفظ موقعیت و جلب توجه و حمایت مردم ناگریز است روش تزویر و ریاکاری را دنبال کند، اگر در میان افراد مؤمن و متعهد باشد تظاهر به دین داری مینماید، و بعضی عبادات را در اوقات مخصوص انجام میدهد و اگر در میان فقراء و ضعفا باشد، خود را بهترین حامی مستضعفان و دشمن ستمگران جلوه میدهد و اگر در میان ثروتمندان و ستمگران قرار گیرد خود را حامی و طرفداران واقعی آنها قلمداد مینماید و...
اولاً: شخص ریاست طلب بداند که مقام و ریاست هر چه باشد روزی از بین خواهد رفت و شخص در حضور پروردگار جهان هستی جواب پس خواهد داد.
ثانیاً: ریاست مسئولیت دارد، از یک طرف مردم توقعات زیادی دارند، که اگر برآورده نشوند آماج بدگوئی و انتقاد قرار میگیرد و از طرف دیگر شخص در برابر حقوق ملت در پیشگاه عدل مطلق پروردگار عالم مسئول و مورد کیفر و مجازات قرار خواهد گرفت.
ثالثاً: در مفاسد و زیانهای جاه طلبی که پارهای از آن ذکر شد بیندیشد و در آیات قرآن مجید و روایات ارزشمند اسلامی که در نکوهش ریاست طلبی نقل شده است دقت نماید و به عواقب وخیم و زیانهای خانمانسوز ریاست توجه نماید، با توجه به مطالب فوق کسی که عقل و خرد داشته باشد به خود خواهد آمد و میتواند بیماری جاه طلبی را درمان نماید.
شخص ریاست طلب باید به مراتب زیر عمل نماید:
اولاً: از ریاست و مقامی که در اختیار دارد دست بکشد.
ثانیاً: از علل و انگیزه های پدید آمدن ریاستطلبی دوری جوید.
ثالثاً: در تزکیه نفس و سعادت واقعی و ابدی که همان قرب الهی است تلاش و توجه نماید.
بدون تردید انسان مخلوقی است که بر حسب نیازمندیهای جسمی و روحی باید به طور اجتماعی زندگی کند و نیز برای اداره جامعه انسانی نیاز به حاکم و فرمانروا دارد و در هر زمان و مکان عدهای باید زمامت و رهبری، ریاست حکومت را بعهده گیرند و چون خوبی و بدی حاکم و رهبر در سعادت و شقاوت ملت نقش بسزای دارد، تا جائی که گفتهاند: (الناس على دين ملوكهم)«مردم از دین و آئین پادشاهان خود پیروی میکنند».
لذا خداوند ریاست، حکومت و فرمانروائی جامعه انسانی را به عهده پیامبران و انسانهای صالح و نیکوکار سپرده است. و انسانهای صالح و نیکوکاری که میتوانند نظام مقدس و عادلانه الهی را در جامعه انسانی پیاده کنند و ملتهای ستمدیده را از چنگال مسئولان ستمگر و گرگ صفت نجات دهند، برای آنان طلب ریاست و رهبری جائز بلکه در بعضی اوقات لازم و ضروری است چنانکه پیامبر بزرگوار حضرت سلیمان÷از خداوند در خواست نمود: ﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَهَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ ٣٥﴾[ص: ۳۵]. «خداوندا مرا ببخش، حکومت و سلطنتی بمن عطا فرما که بعد از من به هیچ کس نرسد».
خداوند نیز خواستهاش را برآورده نمود و چنان حکومتی بوی داد که تا امروز به احدی نداده است که انس و جن و حیوانات همه تحت فرمان او بودند. و نیز حضرت یوسف÷به پادشاه مصر میگوید: ﴿قَالَ ٱجۡعَلۡنِي عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلۡأَرۡضِۖ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٞ ٥٥﴾[يوسف: ۵۵]. «مرا سرپرست خزانه های زمین قرار ده من امین و دانا هستم».
ولی چنانکه میدانیم حضرت سلیمان÷و حضرت یوسف÷با آن همه قدرت و سلطه و امکاناتی که داشتند کوچک ترین سوء استفادهای ننمودند، تکبر و غرور و سرکشی نکردند، بلکه همه وقت در برابر خداوند شاکر و خاضع بودند و برای هدایت و تکامل و حل مشکلات مادی و معنوی توده مردم کوشا بودند.
اسلام دین کار و کوشش است، تنبلی و تن پروری را ممنوع و مورد مذمت قرار داده است زیرا که آدم بیکار و تن پرور همواره ناراحت و اندوهگین است چون برای ادامه حیات خود و خانوادهاش مجبور است از دیگران کمک و مساعدت بگیرد و دست گدائی دراز کند و عزت نفس خود را از دست بدهد، بنابراین حضرت رسول اکرم ص شدیداً گدائی را محکوم مینماید چنانکه میفرماید:
۹۳ـ وَعَنْ عبدالله بن عمر بأنَّ النبي جقال: لاَ تَزَالُ الْمَسْأَلَةُ بِأَحَدِكُمْ حَتَّى يَلْقَى اللَّهَ وَلَيْسَ فِى وَجْهِهِ مُزْعَةُ لَحْمٍ. (مُتَّفَقٌ علیهِ). «از عبدالله بن عمربروایت است رسول الله فرمودند، شخص گدا همواره سوال میکند تا اینکه با خداوند روبرو میشود در حالکیه در صورتش پاره گوشتی وجود ندارد».
۹۴ـ وَعَنْ أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: مَنْ سَألَ النَّاسَ تَكَثُّراً فإنَّمَا يَسْألُ جَمْراً. (مسلم).
حضرت ابوهریرهسروایت میکند که رسول الله صفرمودند: هرکس از مردم سوال کند تا مال و ثروتش افزون گردد همانا اخگرهای آتش را میطلبد.
۹۵ـ وَعَنْ أنسس: أَنَّ رَجُلاً مِنَ الأَنْصَارِ أَتَى النَّبِىَّ جيَسْأَلُهُ فَقَالَ: «أَمَا فِى بَيْتِكَ شَىْءٌ» قَالَ: بَلَى حِلْسٌ نَلْبَسُ بَعْضَهُ وَنَبْسُطُ بَعْضَهُ وَقَعْبٌ نَشْرَبُ فِيهِ مِنَ الْمَاءِ. قَالَ: «ائْتِنِى بِهِمَا» فَأَتَاهُ بِهِمَا فَأَخَذَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ جبِيَدِهِ وَقَالَ: «مَنْ يَشْتَرِى هَذَيْنِ» قَالَ رَجُلٌ: أَنَا آخُذُهُمَا بِدِرْهَمٍ. قَالَ: «مَنْ يَزِيدُ عَلَى دِرْهَمٍ». مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلاَثًا قَالَ رَجُلٌ أَنَا آخُذُهُمَا بِدِرْهَمَيْنِ. فَأَعْطَاهُمَا إِيَّاهُ وَأَخَذَ الدِّرْهَمَيْنِ وَأَعْطَاهُمَا الأَنْصَارِىَّ وَقَالَ: «اشْتَرِ بِأَحَدِهِمَا طَعَامًا فَانْبِذْهُ إِلَى أَهْلِكَ وَاشْتَرِ بِالآخَرِ قَدُومًا فَأْتِنِى بِهِ» فَأَتَاهُ بِهِ فَشَدَّ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ جعُودًا بِيَدِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ: «اذْهَبْ فَاحْتَطِبْ وَبِعْ وَلاَ أَرَيَنَّكَ خَمْسَةَ عَشَرَ يَوْمًا» فَذَهَبَ الرَّجُلُ يَحْتَطِبُ وَيَبِيعُ فَجَاءَ وَقَدْ أَصَابَ عَشَرَةَ دَرَاهِمَ فَاشْتَرَى بِبَعْضِهَا ثَوْبًا وَبِبَعْضِهَا طَعَامًا. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: «هَذَا خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ تَجِىءَ الْمَسْأَلَةُ نُكْتَةً فِى وَجْهِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (بخاری، ابوداود).
حضرت انسسروایت میکند مردی از گروه انصار خدمت رسول الله صآمد و درخواست کمک کرد رسول الله صفرمودند: آیا در منزل چیزی داری؟ مرد گفت: آری یک لحافی داریم که قسمتی از آن را پهن میکنیم و قسمت دیگر آن را میپوشیم و یک ظرفی داریم که در آن آب مینوشیم پیامبر اسلام صفرمود: آنها را بیاور مرد انصاری آنها را آورد رسول خدا صآنها را در دست گرفت و فرمود: چه کسی اینها را میخرد؟ مردی گفت: من آنها به یک درهم میخرم. رسول الله صفرمود چه کسی یک درهم زیاد میکند؟ (دوبار یا سه بار) مردی گفت: من آنها را به دو درهم میخرم پیامبر اسلام صفرمود: آنها را فروخت و دو درهم را به مرد انصاری داد و فرمود: با یک درهم غذا بخر و برای همسر و فرزندانت ببر و با درهم دیگر یک تبر بخر و نزدم بیاور آن مرد تبر را خرید و خدمت پیامبر خدا صبازگشت پیامبر اکرم صبا دست مبارکش دستهای در آن نهاد و فرمود: برو هیزم جمع آوری کن و بفروش و قبل از پانزده روز نزد من میا، آن مرد چنین کرد و هنگامی که خدمت رسول الله صبازگشت ده درهم همراه داشت و به مقداری از آن لباس و به مقداری غذا خرید پیامبر خدا صفرمود: این برای تو بهتر از آن است که در روز قیامت حاضر شوئی در حالیکه گدائی لکه زشتی به صورت تو نمایان گردد.
وقد روى ابن الجوزي عن عمر بن الخطابسأَنَّهُ لقي قوماً لا يعملون فقال: ما أنتم؟ قالوا: متوكلون فقال: كذبتم! إنما المتوكل رجل ألقى حبة في الأرض ثم توكل على الله وقال: لا يقعدن أحدكم عن طلب الرزق ويقول: اللهم ارزقني وقد علم أن السماء لا تمطر ذهبا ولا فضة.
ابن جوزی /روایت میکند که حضرت امیرالمؤمنین عمر بن الخطابسبه عده ای برخورد نمود که کار نمیکردند، فرمود: شما چه کسانی هستید! گفتند: توکل کنندگان به خداوند فرمود: دروغ میگویید، متوکل کسی است که دانه ای در زمین میکارد و برای گرفتن نتیجه بخداوند توکل میکند و هیچکس از شما نباید بر جای خود بنشیند و از طلب رزق دست بکشد و بگوید: خداوندا رزق و روزی مرا برسان در حالی که میداند از آسمان طلا و نقره نمیبارد.
و اما اگر عامل فقر و بیکاری تنبلی و تن پروری نباشد بلکه به علت ناتوانی روحی و نقص جسمی، پیری، مرض و غیره باشد بعهده دولت اسلامی است که بدون کوچکترین امتیاز حزبی و گروهی، قومی و جغرافیایی مذهبی و عقیدتی کلیه نیازهای افراد ناتوان و عاجر را تأمین کند و زندگی شایسته و آبرومندی را برای همگان بصورت رایگان فراهم سازد.
و هرگاه تاریخ جهان را ورق میزنیم میبینیم هنگامی که نظام مقدس و عادلانه اسلامی بر جهان حکم فرما بود، مسئولین کشور اسلامی همیشه برای رفع گرفتاری و مشکلات مستمندان شبانه روز تلاش میکردند و خدمت مردم را عبادت و تکلیف الهی میدانستند.
در عهد خلیفه عادل امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب ابرقدرتنهای طاغوتی آن زمان ایران و روم با نیروی ایمان و بازوی توانمند مسلمین و یاری خداوند عزوجل فتح گردید و رقبه کشور اسلامی بسیار گسترش یافت.
و آن دولتهایی بودند که ظلم و ستم از نشانه های بارز مردانگی و افتخارات دولتمردان شده بود و استعمار و ستمگری در سرلوحه برنامه های حکومتهای طاغوتی آنان قرار داشت لذا مردم ستمدیده مستضعف و ناتوان بسیار شده بودند بنابراین خلیفه عدالتگستر حضرت امیر المؤمنین عمر بن الخطاب شخصاً برای رفع ستم، یاری و مساعدت فقیران و مستضعفان بدون هر گونه امتیاز اقدام عملی مینمودند که چند نمونه از آن ذکر میگردد تا شاید مسئولان کشورهای اسلامی و مردم مالدار و ثروتمند مسلمان، عمر وار علیه ظلم و ستم، فقر و استضعاف، اعلان جنگ و مبارزه نموده برای همیشه این مشکل کمر شکن و زیانبار را از امت مجاهد و مبارز مسلمان قلع و قمع نمایند.
يروي الإمام أبويوسف /أن عمر بن الخطابسمر على باب قوم وعليه سائل يسأل وكان شيخاً كبيرا ضرير البصر، فضرت عضده من خلفه وقال: من أي أهل الكتاب أنت؟ فقال: يهودي، قال: فما ألجأك إلى ما أرى؟ قال: الحاجة والسن، فأخذه عمر إلى منزله فرزخ له بشئ من المنزل، ثم أرسل إلى خازن بيت المال فقال له: انظر هذا وضربائه فوالله ما أنصفناه إن أكلنا شبيبته ثم نخذله عند الهرم، إنما الصدقات للفقراء والمساكين وهذا من مساكين أهل الكتاب. (الخراج).
امام ابویوسف /روایت میکند حضرت امیرالمؤمنین عمر بن الخطابساز راهی میگذشت پیرمرد کوری را دید پشت دری ایستاده گدائی میکند، حضرت عمر از پشت سر بازویش را آهسته زد، (تا متوجه شود) و فرمود: از کدام گروه اهل کتاب هستی؟ گفت: یهودی هستم، فرمود: چه چیز باعث شده است گدائی میکنی؟ گفت: نیاز مندی و کهولت سن، حضرت عمرسدستش را گرفت و به منزل خود برد و چیزی از منزل برداشت و به او داد، و سپس کسی را به دنبال وزیر دارائی فرستاد تا به حضورش رسید آنگاه خطاب بوی فرمود: این پیرمرد و امثال او را در نظر داشته باش، بخدا سوگند، به این شخص انصاف نکرده ایم اگر در جوانی از او استفاده کنیم و هنگام پیری او را رها سازیم، بدون شک صدقات از آن فقراء و بینوایان است و این هم از بینوایان اهل کتاب است.
و نیز حضرت عمر بن الخطابسروزی به گروهی از انصار گذر کرد، که بمرض جذام مبتلا بودند، آنگاه به مسئول بیت المال دستور داد و فرمود: برای تأمین زندگی و معالجه بیماران از بیت المال به آنان پول پرداخت نمائید تا کرامت و عزت خود را حفظ نموده و مجبور به گدائی نباشند.
زهد بزرگترن فضیلت اخلاقی و بالاترین کمال انسانی است واژه زهد به معنای بیمیلی و رها کردن، ترک دنیا، بیاعتنائی به دنیا و... آمده است و زاهد به کسی گفته میشود که، عشق و علاقه شدیدی به آخرت دارد، به دنیا و امور مادی علاقه چندانی ندارد و دنیا را هدف خویش قرار نمیدهد، بلکه آن را وسیله ای برای رسیدن به خداوند میداند.
تاریخ و سیرت پیامبران و رهبران الهی را هنگامی که مطالعه میکنیم میبینیم چون آنها از ماهیت و حقیقت دنیا آگاه بودند و با اینکه همه امکانات بهره برداری از دنیا برایشان فراهم بود ولی با این حال در عالیترین مرحله زهد قرار داشتند ما در اینجا به نمونه هائی از آن اشاره میکنیم.
در مدینه منوره برای حضرت رسول اکرم صتمام امکانات فراهم بود و میتوانست لذیذترین غذاها را بخورد و زیباترین لباسها را بپوشد و بهترین منزل و مسکن داشته باشد ولی میبینیم که آنحضرت زهد ورزیده و از فقیرترین مردم سادهتر زندگی میکند.
۹۶ ـ وعن عمر بن الخطابسقال: لَقَدْ رَأيْتُ رسول الله جيَظَلُّ الْيَوْمَ يَلْتَوِي مَا يَجِدُ مِنَ الدَّقَلِ مَا يَمْلأ بِهِ بَطْنَهُ. (مسلم).
حضرت امیر المؤمنین عمر بن الخطابسروایت میکند من رسول الله صرا دیدم که تمام روز از گرسنگی بر خود میپیچید و خرمای نامرغوبی هم نیافت تا شکمش را سیر کند.
۹۷ ـ عَنْ عَائِشَةَ آنها قَالَتْ مَا شَبِعَ آلُ مُحَمَّدٍ مِنْ خُبْزِ شَعِيرٍ يَوْمَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ حَتَّى قُبِضَ رسول الله ج. (متفق علیه).
حضرت عائشه لروایت میکند که خانواده محمد رسول الله صهرگز دو روز پی در پی از نان جوین سیر نشدند، تا زمانی که آن حضرت وفات یافت.
با توجه به اینکه در میان مسلمانان مهاجر و انصار افرادی پولدار و متمول نیز وجود داشت که مشتاقانه همه امکانات مادی و رفاهی را با خوشحالی در اختیار پیامبر اسلام صمیگذاشتند و حضرت رسول اکرم صمیتوانست در کمال ناز و نعمت زندگی کند، ولی تاریخ شهادت میدهد که آن حضرت نسبت به دنیا بسیار بیتوجه بودند، چنانکه محبوبترین همسرش حضرت عائشهلروایت میکند:
۹۸ـ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: كَانَ فِرَاشُ رسول الله جمِنْ أَدَمٍ حَشْوُهُ لِيفٌ. (بخاری).
حضرت عائشهلمیفرماید: لحاف رسول الله صچرمی بود که پر از لیف درخت خرما بود.
۹۹ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: نَامَ رسول الله جعَلَى حَصِيرٍ فَقَامَ وَقَدْ أَثَّرَ فِي جَنْبِهِ فَقُلْنَا: يَا رسول الله! لَوْ اتَّخَذْنَا لَكَ وِطَاءً؟ فَقَالَ: مَا لِي وَمَا لِلدُّنْيَا مَا أَنَا فِي الدُّنْيَا إِلَّا كَرَاكِبٍ اسْتَظَلَّ تَحْتَ شَجَرَةٍ ثُمَّ رَاحَ وَتَرَكَهَا. (ترمذی و احمد).
حضرت عبدالله بن مسعودسمیفرماید: رسول الله صبر بوریائی خوابیده بود، از خواب بیدار شد و بر خواست در حالیکه اثر بوریا بر پهلوهایش نمودار بود، ما گفتیم: ای رسول الله صچه میشود که فرش نرمی برای شما بگیریم؟ فرمودند: مرا با دنیا چه کار؟ من در دنیا همچون سواری هستم که بر سایه درختی استراحت نموده و سپس آن را ترک کرده میرود.
همانگونه که زندگی خود حضرت رسول الله صزاهدانه بود دیگران را نیز به زهد سفارش میفرمود.
۱۰۰- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بقَالَ: أَخَذَ رَسُولُ الله جبِمَنْكِبِي فَقَالَ: كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيبٌ أَوْ عَابِرُ سَبِيلٍ. (بخاری).
حضرت ابن عمر بروایت میکند که رسول الله صشانه مرا گرفت و فرمود: در دنیا چنان زندگی کن گویا تو یک مسافر و رهگذر هستی.
زهد انسان را با خدا و مردم نزدیک میکند و شخص زاهد پیش خدا و مردم آبرومند و محبوب میگردد چنانکه رسول الله صمیفرماید:
۱۰۱ـ وعن سهل بن سعدسقال: قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ جفَقَالَ: يَا رسول الله جدُلَّنِي عَلَى عَمَلٍ إِذَا أَنَا عَمِلْتُهُ أَحَبَّنِي اللَّهُ، وَأَحَبَّنِي النَّاسُ، قَالَ: ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا يُحِبُّكَ اللَّهُ، وَازْهَدْ فِيمَا عِنْدَ النَّاسِ يُحِبُّكَ النَّاسُ. (بن ماجه).
از حضرت سهل بن سعدسروایت است که مردی خدمت رسول الله صآمد و گفت: یا رسول الله مرا به کاری راهنمائی کن که هرگاه آن را انجام دهم خدا و مردم مرا دوست بدارند، رسول الله صفرمودند: زهد و پارسائی پیشه کن خدا تو را دوست میدارد از آنچه که در دست مردم است بینیاز باش مردم تو را دوست میدارند.
بدون شک این تمدن خیرهکننده و پیشرفت چشمگیری که قرنها به طور اعجابانگیز و شگفتآوری از اقیانوس اطلس تا اقیانوس هند و از سواحل مدیترانه تا ریگستان افریقا و تا اسپانیا و اروپا ادامه داشت قطعا از پای بندی مسلمین به نظام مقدس اسلام بود.
و نیز بدون تردید یکی از بزرگترین عوامل عقب ماندگی و شکست مسلمین در برابر کفار خون آشام، انحراف فکری و عملی مسلمین از نظام و تعالیم عالیای اسلام است.
زیرا عقائد و قوانین اسلام مانند نسخه شفا بخشی است که پزشک متخصص و حاذقی آن را برای معالجه مریض تجویز میکند، بدیهی است که اگر در مورد آن دگرگونی بعمل آید و یا در مصرف آن کوتاهی یا زیاده روی شود نه تنها نتیجه مطلوبی نخواهد داشت بلکه بر عکس موجب هلاکت و نابودی نیز میگردد.
عقائد و قوانین اسلام نیز روی فلسفه خاصی تشریح و تنظیم گشته است، که انحراف فکری و عملی مسلمین از آن بیشک مایه بدبختی، ذلت و رسوائی و عقب ماندگی آنان خواهد گشت.
و به همین سبب در طول تاریخ از عوامل بسیار مهم شکست، ذلت و خواری و عقب ماندگی از کاروان علم و تمدن، تقدم و ترقی روی آوردن برخی از مسلمانان به فکر انحرافی ترک دنیا و رهبانیت بوده است که در زمان گذشته و حال گروهی از مسلمین بجای آنکه در عمران و آبادی کشور اسلامی بکوشند و با فراهم کردن هر چه بیشتر نیروی مادی و معنوی ملت مسلمان را از هر جهت از بیگانگان آزاد و بینیاز سازند، با قلدران و ستمگران جهاد و مبارزه نمایند.
بعلت کج فهمی و انحراف از تعالیم مقدس اسلام به خود مشغول شدند و همچون راهبان مسیحی و مرتاضان بودائی با تشکیل مجالس ذکر و دعا و حلقههای قلندری کشکول به دست گرفتن، کنج خانقاهها و نشستن و مجالس رقص و سماع تشکیل دادن، ریاضت های سخت و طاقت فرسا کشیدن، لباس کهنه و مندرس و خشن پوشیدن، با زن و فرزندان خانواده و مسلمین قطع رابطه و خداحافظی کردن و...
و متأسفانه این وضع ناهنجار و مهلک، روز به روز در جهان اسلام رو به گسترش نهاد و قشر وسیعی از مسلمین را در بر گرفت و تا امروز نیز دارد گسترش مییابد.
و این گروه بزدل و ترسو یا کج فهم و منحرف از تعالیم اسلام، چون دنیا را به اهلش واگزار کردند و کاری به کار دنیا و اهل آن ندارند، و مزاحم آنها در امر ریاست و حکومت نبودند و نیستند همواره از ناحیه حکومتهای طاغوتی، ظالم و ستمگر و ضد مردمی مورد حمایت میشدند و تا امروز نیز حمایت و تشویق میگردند.
و بالآخره این طرز تفکر انحرافی و رفتار زهدگونه زاهدان قلابی، اثر انحرافی و زیان بخش خود را در جهان اسلام بخشیده و تا حدود زیادی مسلمانان را از پیشرفت جغرافیائی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بازداشته و از عوامل بسیار مؤثر انحطاط و ستم، کفر و الحاد اقدام عملی نموده است.
اگر چه در کتاب و سنت نسبت به زهد و بیاعتنائی به دنیا زیاد سفارش و ترغیب شده و از دنیا و مظاهر زودگذر آن مذمت و نکوهش گردیده و نیز پیشوایان راستین ما، روشی زاهدانه داشته اند، ولی آیا زهد اسلامی همان رهبانیت و ترک دنیا است که در میان مسیحیان و بودائیان و برخی از ملل دیگر وجود داشته است، یا چیزی دیگر؟ در حقیقت زهد از دیدگاه اسلام به معنی عدم دلبستگی به دنیا و مادیات است نه ترک دنیای خوب و رهبانیت، زیرا در منطق اسلام همه مظاهر زندگی از قبیل مال و ثروت، پست و مقام، خوراک و پوشاک، زن و فرزند و.... ابزار تکامل و پشرفت آدمی هستند که اگر به طور صحیح و متعادل مورد بهره برداری قرار گیرند نه تنها دنیای مردم آباد خواهد شد، بلکه آخرت شان نیز آباد میگردد.
و دین مقدس اسلام افراط و تفریط را در همه امور زندگی مذمت و محکوم کرده، اعتدال و میانه روی را در تمام امور زندگی مفید دانسته و پسند نموده است، در زهد و پارسائی نیز اعتدال و میانه روی مدنظر اسلام است، همانگونه که عشق و علاقه شدید به امور مادی و لذتهای نفسانی ناپسند و زیانبار است زهد و پارسائی تفریطی به این معنی که انسان از تمام امور دنیا و لوازم زندگی ،کار و کوشش دست کشیده خود و خانواده و افراد تحت تکفل خویش را از نظر خوراک، پوشاک، مسکن، درمان و.... محتاج دیگران نموده و آن را رهبانیت و از عادات جاهلیت دانسته است، چنانکه قرآن مجید رهبانیت و ترک دنیا را عادات زشت و ناپسند و از بدعتهای راهبان مسیحی میداند وآن را شدیداً نکوهش و مذمت قرار میدهد: ﴿وَرَهۡبَانِيَّةً ٱبۡتَدَعُوهَا مَا كَتَبۡنَٰهَا عَلَيۡهِمۡ﴾[الحديد: ۲۷]. «رهبانیت (و ترک دنیا) را از پیش خود پدید آوردند ما بر آنها آن را ننوشته بودیم».
و رسول خدا صنیز اندیشه ترک دنیا و گوشهگیری مطلق را نمیپسندد و هرگاه در میان یارانش آثاری از گرایش به چنین رفتاری را ملاحظه میکرد هرچه زودتر اینگونه کج فکریها را اصلاح و به روشی صحیح و درست آنان را هدایت و راهنمائی مینمود و برای همیشه اعلام فرمودند: «لا رهبانية في الإسلام» [۵]. «رهبانیت در اسلام وجود ندارد».
۱۰۲ـ وعن أَنَسَ بْنَ مَالِكٍسيَقُولُ:جَاءَ ثَلَاثَةُ رَهْطٍ إِلَى بُيُوتِ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ جيَسْأَلُونَ عَنْ عِبَادَةِ النَّبِيِّ جفَلَمَّا أُخْبِرُوا كَأَنَّهُمْ تَقَالُّوهَا فَقَالُوا: وَأَيْنَ نَحْنُ مِنْ النَّبِيِّ جقَدْ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ قَالَ أَحَدُهُمْ: أَمَّا أَنَا فَإِنِّي أُصَلِّي اللَّيْلَ أَبَدًا وَقَالَ آخَرُ: أَنَا أَصُومُ الدَّهْرَ وَلَا أُفْطِرُ وَقَالَ آخَرُ: أَنَا أَعْتَزِلُ النِّسَاءَ فَلَا أَتَزَوَّجُ أَبَدًا فَجَاءَ رسول الله جإِلَيْهِمْ فَقَالَ: أَنْتُمْ الَّذِينَ قُلْتُمْ كَذَا وَكَذَا أَمَا وَاللَّهِ إِنِّي لَأَخْشَاكُمْ لِلَّهِ وَأَتْقَاكُمْ لَهُ لَكِنِّي أَصُومُ وَأُفْطِرُ وَأُصَلِّي وَأَرْقُدُ وَأَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي. (متفق علیه).
حضرت انسسروایت میکند سه شخص از یاران پیامبر به خانه رسول الله صآمدند و درباره عبادتش پرسش نمودند و چون همسران پیامبر آنها را از نحوه عبادتش آگاه ساختند، آن را کم شمردند و گفتند: ما کجا و رسول خدا کجا! خداوند گناهان گذشته و آینده او را آمرزیده است؟
آنگاه یکی از آنها گفت: اما من همیشه شبها را به نماز میگذرانم.
دیگری گفت: من همیشه روزه میگیرم و هیچ روزی افطار نمیکنم و یکی دیگر گفت: و من از زنان دوری جسته و هرگز ازدواج نمیکنم. رسول الله صنزد آنها تشریف آورد و فرمود: شما چنین و چنان گفته اید؟ آنگاه فرمودند: بخدا سوگند که من از همه شما از خداوند بیشتر میترسم و از همه شما پرهیزگارترم ولی هم روزه میگیرم و هم افطار میکنم و هم نماز میخوانم و هم میخوابم و با زنان ازدواج و نزدیکی میکنم و هر کس از سنت و شیوه من روگردان باشد از من نیست».
حضرت عبدالله بن عمرو بن العاص بجوانی بسیار درستکار عابد و زاهدی بود در تمام روزها روزه دار و در تمام شبها مشغول نماز و قرآن خواندن بود هنگامی که تازه ازدواج کرده بود پدرش حضرت عمرو، نزد عروس رفت و از او پرسید رفتار عبدالله با تو چگونه است؟ عروس مؤدبانه پاسخ داد عبدالله مرد بسیار خوبی است ولی از روزیکه من در منزل او آمده ام حتی یکبار هم به بستر خواب من نیامد است همیشه مشغول روزه گرفتن، نماز و قرآن خواندن است و فرصت دیگری ندارد حضرت عمروسنزد پیامبر بزرگوار از او شکایت کرد پیامبر خدا او را خواست و چنین فرمود:
۱۰۳ـ وعن عبدالله بن عمروسقَالَ: قال لِي رسول الله جيَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَمْرٍو بَلَغَنِي أَنَّكَ تَصُومُ النَّهَارَ وَتَقُومُ اللَّيْلَ فَلَا تَفْعَلْ فَإِنَّ لِجَسَدِكَ عَلَيْكَ حَظًّا وَلِعَيْنِكَ عَلَيْكَ حَظًّا وَإِنَّ لِزَوْجِكَ عَلَيْكَ حَظًّا صُمْ وَأَفْطِرْ صُمْ مِنْ كُلِّ شَهْرٍ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَذَلِكَ صَوْمُ الدَّهْرِ قُلْتُ: يَا رسول الله! إِنَّ بِي قُوَّةً قَالَ فَصُمْ صَوْمَ دَاوُدَ صُمْ يَوْمًا وَأَفْطِرْ يَوْمًا. (مسلم).
خود حضرت عبدالله بن عمروسداستان را چنین نقل میکند: پیامبر خدا صبه من فرمود: ای عبدالله بن عمرو به من خبر رسیده که تو تمام روزها را روزه میگیری و تمام شبها را زنده میداری! چنین مکن زیرا بدنت بر تو حقی دارد و چشمانت بر تو حقی دارند و همسرت بر تو حقی دارد روزه بگیر و هم افطار کن در هر ماه سه روز روزه بگیر و این روزه دهر است. (چون روزه سه روز مانند روزه کل ماه است و روزه سه روز در ماه مانند روزه کل سال است).
گفتم: یا رسول الله! من بیش از این توانائی دارم فرمود: پس مانند حضرت داود روزه بگیر یک روز روزه بگیر و یک روز افطار کن.
خلاصه؛ پیامبر خدا به حضرت عبداللهسآموخت همانگونه که آخرت حقوقی دارد و باید رعایت شود زندگی دنیوی نیز حقوقی دارد که رعایت آن ضروری است و عدالت الهی ایجاب میکند که حق هر کس به او واگذار گردد و عدم رعایت حقوق موجب انحراف از مسیر اصلی اسلام است که از دیدگاه اسلام شدیداً منفور و مردود است.
۱۰۴ـ وعن وهب بن عبداللهسقال: آخَى النبيُّ بَيْنَ سَلْمانَ وأبِي الدَّرْدَاءِ فزَارَ سَلْمانُ أبا الدَّرْدَاءِ فَرَأى أُمَّ الدَّرْدَاءِ مُتَبِذِّلَةً فقال لَها: ما شَأنُكِ قالَتْ أخُوكَ أبُو الدَّرْدَاءِ لَيْسَ لَهُ حَاجَةٌ فِي الدُّنْيَا فَجاءَ أبُو الدَّرْدَاءِ فصَنَعَ لَهُ طَعَاما فقال: كْلْ. قال: فإنِّي صَائِمٌ قال: ما أنَا بآكِلٍ حَتَّى تَأكُلَ قال: فأكَلَ فلَمَّا كانَ اللَّيْلُ ذَهَبَ أبُو الدرْدَاءِ يَقُومُ فقال: نَمْ فنامَ ثُمَّ ذهَبَ يَقُومُ فقال: نَمْ فَلَمَّا كانَ منْ آخِرِ اللَّيْلِ قال سَلْمانُ: قُمِ الآنَ فَصَلَّيَا فَقال لَهُ سَلْمَانُ: إنَّ لِرَبِّكَ عَلَيْكَ حَقَّا ولِنَفْسِكَ عَلَيْكَ حقا ولأِهْلِكَ عَلَيْكَ حَقّا فأعْطِ كلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ فأتَى النبيَّ فَذَكَرَ ذلِكَ لَهُ فقَالَ النبيُّ: صَدَقَ سَلْمَانُ. (البخاری).
از حضرت وهب بن عبداللهسروایت است، پیامبر اسلام صدر میان حضرت سلمان و حضرت ابودرداء پیمان اخوت و برداری بست، سلمان برای دیدن حضرت ابودرداءآمد دید که همسرش ام درداء لباسهای کهنه پوشیده از او پرسید چرا اینطور هستی؟ او پاسخ داد که برادرت ابودرداء به امور دنیوی و زنان میل و خواهش ندارد، در همین هنگام ابودرداءآمد و برای سلمان غذا آماده نمود و گفت: بخور زیرا من روزه دارم سلمان گفت: تا تو نخوری من هرگز نمیخورم آنگاه ابودرداء غذا خورد چون شب شد ابودرداء برای شب زنده داشتن برخواست سلمان گفت: بخواب ابودرداء خفت باز خواست برخیزد گفت: بخواب و چون آخر شب شد سلمان گفت: حالا برخیز همه برخواستند و نماز گزاردند آنگاه سلمان به او گفت: پروردگارت بر تو حقی دارد و نفس تو بر تو حقی دارد و همسرت بر تو حقی دارد و حق هر کس را به او واگذار کن و سپس خدمت پیامبر آمد و موضوع را باطلاع آن حضرت رساند رسول اکرم صفرمودند: سلمان راست گفته است.
آنچه از احادیث مذکور به دست میآید:
۱- نیکو بودن دیدار بینی از برادر مسلمان و شب گذاری نزد آنان.
۲- جواز سخن گفتن مردان و زنان بیگانه با همدیگر هنگام ضرورت.
۳- ثبوت وعظ و ارشاد، پند و اندرز به مردان و زنان مسلمان.
۴- مشروعیت زیب و زینت کردن همسر برای شوهرش.
۵- ثبوت حق همسر بر شوهرش در معاشرت و همخوابی.
۶- میانه روی و اعتدال در انجام دادن عبادات.
۷- عدم مشروعیت رهبانیت و ترک دنیا و گریز از مسئولیتهای اجتماعی و ترک لذائذ مادی، خوراک، پوشاک، مسکن همسر و فرزند و....
۸- جواز افطار و خوردن روزه نفلی به خاطر شرکت در سفره دوستان و مهمانان.
جناب آقای حجةالإسلام والمسلمین عبدالوهاب تنکابنی که یکی از علمای برجسته و محقق اهل تشیع است زندگانی حضرات شیخین را برشته تحریر در آورده که پارهای از مطالب آن را که درباره ساده زیستی حضرات شیخین است از کتاب با ارزش او (اسلام چنانکه بود) به طور نمونه نقل میکنم.
اینک در مورد زندگی امیرالمؤمنین حضرت ابوبکرسمینویسد: ابوبکر برای امرار معاش خود تجارت میکرد حتی در دوره خلافتش تا شش ماه به تجارت مشغول بود گاهی بزهای یک یهودی را میدوشید تا از آن راه نان و آبی به دست آورد. وقتی که وفات یافت تمام ماترکش فقط سه درهم بود حتی در مدت خلافتش گاهی سبد و زنبیل چوبی میبافت و میفروخت و از آن راه زندگی میکرد. تمام ثروتش را که چهل هزار درهم بود و پیش از اسلام جمع آوری کرده بود تمام آن را خود بین مردم تقسیم کرده بود. (اسلام چنانکه بود ص ۲۲۷). و نیز حجةالإسلام والمسلمین جناب آقای تنکابنی در ادامه سخنانش میفرماید: اولین خطبهای که پس از نصب خلافت در حضور مسلمین بیان کرد این بود ای مردم: من جز اینکه بعنوان (ولی و خلیفه) شما منصوب شدهام به هیچ وجه من الوجوه بر شما مزیتی ندارم و از شما بهتر نبوده و نیستم اگر نیکی کردم همراهیم کنید و چنانچه بد کردم تعدیلم کنید راستی، امانت است و دروغ، خیانت. توانای شما نزد من ناتوان است تا اینکه حق را از او بگیرم و ناتوان شما نزد من توانا است تا اینکه حق را باو باز گردانم، ... تا اینکه میگوید: (مادامی که خدا و پیغمبر خدا را اطاعت میکنم اطاعتم کنید وقتی که نسبت بخدا و پیغمبرش عصیان ورزیدم، اطاعتم بر شما روا نیست).( اسلام چنانکه بود؛ ص ۲۲۷و۲۲۸).
[۵] - عجلونی در کشف الخفاء بیان کرده که ابن حجر گفته است: به این لفظ اصلی برای این قول پیدا نکردم.
جناب آقای حجة الإسلام والمسلمین عبدالوهاب تنکابنی زندگی زاهدانه حضرت عمر بن خطاب را چنین شرح میدهد (عمر پیش از ورود به مکتب اسلام از دشمنان سر سخت اسلام بود حتی یک روز شمشیر به کمر بست و بقصد قتل پیغمبر اکرمصروانه منزلش شد و در اذیت و آزار مسلمین خیلی اصرار داشت عبدالله بن مسعودسمیگوید: تا عمر مسلمان نشده بود ما جرأت نداشتیم از ترس او در کعبه نماز بخوانیم و اغلب به میگساری و عیاشی مشغول بود چون خود از اشراف و طبقات ممتازه و تحمیلی بود که همیشه خودشان را بر اکثریت مردم تحمیل میکردند، قهراً به سرکشی و قانون شکنی و ستمگری خوگرفته بود ولی پس از ورود به مکتب اسلام که در آن موقع ۳۲ ساله بود بطوری اخلاق و رویه و روشش تغییر کرده بود که زهدش از امثال سائره قرار گرفت و طبق تعالیم اسلامی از طرفداران جدی برقراری مساوات کامل و عدالت اجتماعی شده بود و در تمام شؤن زندگی خویشتن را همرنگ با توده مردم قرار داده هیچگونه مزیتی برای خود قائل نبود و مقرری او از بیت المال مانند سایرین بود هر وقت احتیاج پیدا میکرد، مبلغی از متصدی بیت المال قرض میکرد و در تمام مدت عمرش همان عذا را میخورد که بینوایان میخورند و همان را برتن میکرد که آنان میپوشیدند مسکن و مأوایش نیز کوچکترین امتیازی با دیگران نداشت و جامهاش از پشم شتر بود و در دوره خلافت ده ساله نیز فقط سه بار جامه روئیش را عوض کرده بود بالا پوشش از پشم بود و چهارده وصله داشت.
هرمزان سردار بزرگ ایرانی، ملک اهواز وقتی در مدینه میخواست او را ملاقات بکند، چون لباس مندرسی در تن داشت او را نشناخت.
و نیز در ادامه سخنانش میفرماید: مخارج او با تمام افراد عائلهاش در روز فقط دو درهم بود، اغلب شبها در مسجد نزد فقرا میخوابید. (اسلام چنانکه بود ص ۲۳۰ـ ۲۳۱).
آقای حجة الإسلام تنگابنی در ادامه سخنانش میفرماید: شهر بصره از بناهای عمر است که در ساختن آن شخصاً نظارت میکرد و خود در میان کارگران کار میکرد و با دستهای خود آنان را در گذاشتن سنگها و ریختن شفته کمک میداد و غالباً از راه دباغی امرار معاش میکرد. و نیز موقعی که عازم بیت المقدس بود، در طول راه گاه بر شتر مینشست و غلامش در جلو میرفت و گاهی بر عکس غلامش سوار میشد و عمر پیاده میرفت. گذشته از اینکه خود در نهایت سادگی به سر میبرد، تمام عمال و فرماندارانش را هم ملزم میکرد که در زندگی از هر گونه تشریفات بر حذر باشند و هیچگونه امتیازی برای خود قایل نشوند وقتی که میخواست شخص را به فرمانداری ایالتی منصوب کند، قبلاً از او رسماً تعهد میگرفت و به علاوه جمعی از مهاجرین و انصار را هم رسماً گواه قرار میداد که در محل مأموریتش سوار بر اسب نشود و غذاهای لذیذ و گوارا نخورد و لباسهای نازک و لطیف بر تن نکند و برای خویشتن محافظ و دربان اختیار ننماید فقط همواره مهیا برای برآوردن حاجات مردم باشد.
اسود بن ابی یزید نقل میکند: کسانی که از ولایات دور و نزدیک در نزدش میآمدند اولین سوالی که از آنان میکرد این بود والی و فرماندار شما از بیماران شما عیادت و از بزرگان شما دیدن میکند؟ رفتارش با مردمان ضعیف و ناتوان چگونه است؟ آیا درب خانهاش بر روی آنان باز است و برای برآوردن حاجاتشان همیشه در در منزلش در انتظار شان مینشیند؟ چنانچه جواب منفی بود، بیدرنگ آن والی و فرماندار را عوض میکرد. (اسلام چنانکه بود ص ۲۳۲ـ ۲۳۳).
و نیز آقای حجة الإسلام تنکابنی مینویسد:
با اینکه عمری را (در زمان کفر) بخود کامی و سرکشی و ستمگری گذرانده بود، به پیروی از تعالیم اسلام در احترام به قانون و رعایت آن تا حد افراط پافشاری میکرد، هر موقعی که خود مأمور به امری میشد، قبلاً عائله و بستگان نزدیکش را با خشونت تمام به اجراء آن وامیداشت و به آنان میگفت، مردم وقتی که ببینند اطرافیان زمامدار نسبت به قوانین سستی بخرج می دهند و ابراز علاقه نمیکنند قهراً از آنان پیروی میکنند و قانون را با نظر بی قیدی خواهند نگریست و در نتیج موقعیتش متزلزل شده احترامش در جامعه از بین خواهد رفت. (اسلام چنانکه بود ص ۲۳۴). و نیز مینویسد: عمر در هیچ پیش آمدی هیچ کاری را بدون مشورت با مردم انجام نمیداد همیشه میگفت: کاری که بدون مشورت انجام شود پایان خوش نخواهد داشت تمام رویدادها را قبلاً در معرض شور عامه مردم قرار میداد و با تمام غلظت و خشونت مخصوص بخودش که طبعاً باید همه از او مرغوب باشند چون در رأس حکومتی قرار داشت که بنایش بر عدالت و آزادی بود، چنانچه ضعیفترین مردم کوچکترین تخلفی از او مشاهده میکرد، با آزادی تمام باو گوشزد میکرد و او هم میپذیرفت بعلاوه خود نیز بهمه دستور داده بود، اگر انحرافی از او مشاهده کردند راهنمائیش نمایند، یک روز ضمن خطبهای گفت، اگر دیدید خوب کردم راهنمائیم کنید چنانچه منحرف گشته و براه کج میروم تعدیلم نمائید، در این بین مردی از آخر مسجد بر خواست و گفت: اگر از تو کوچکترین انحراف و کجروی مشاهده کنیم با این شمشیر تو را راست خواهیم کرد، عمر از بیان صریح مرد، خوشحال شد و گفت: ستایش میکنیم خدا را که در بین امت اسلام کسی پیدا شد که میتواند با شمشیرش اعوجاج (کجروی) عمر را راست کند. (اسلام چنانکه بود ص ۲۳۸). و نیز مینویسد: عمر وقتی که وفات کرد ماترکش فقط ۳۰ یا ۴۰ درهم بود. (اسلام چنانکه بود ص ۲۴۱).
قناعت از فضایل بسیار ارزشمند اخلاقی است و باعث عزت، سربلندی، آرامش خاطر انسان در دنیا بوده و سبب تکامل فکری و روحی و سعادت اخروی میگردد.
واژه قناعت به معنای رضایت و خشنودی آمده است.
و در اصطلاح: عبارت است از اینکه انسان بیش از هر چیز به خداوند متکی بوده و به آنچه در اختیار دارد خشنود گردد، با عزت و آبرومندی زندگی کند و هیچگاه چشم داشتی به دیگران نداشته و از مشکلات زندگی و کمبودهای مادی اندوهگین و حسرت زده نباشد.
حضرت رسول اکرم صقناعت را یکی از بهترین نعمتهای الهی میداند که فقط شامل حال مؤمنین صادق قرار میگیرد چنانکه میفرماید:
۱۰۵ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِسأَنَّ رسول الله صقَالَ: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ أَسْلَمَ وَرُزِقَ كَفَافًا وَقَنَّعَهُ اللَّهُ بِمَا آتَاهُ. (مسلم).
از حضرت عبدالله بن عمروسروایت است که رسول الله صفرمودند: همانا رستگار شد کسی که اسلام آورد و رزق کافی به او داده شد، و خداوند او را به آن چه که بوی داده قانع ساخته است.
۱۰۶ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ صعَنْ النَّبِيِّ صقَالَ: لَيْسَ الْغِنَى عَنْ كَثْرَةِ الْعَرَضِ وَلَكِنَّ الْغِنَى غِنَى النَّفْسِ. (متفق علیه).
حضرت ابوهریرهساز رسول الله ص روایت میکند که فرمودند: ثروتمندی در کثرت مال و ثروت نیست، بلکه ثروتمندی در بینیازی و غنای نفس است.
شیخ سعدی درست میگوید: توانگری به دل است نه به مال.
حضرت علیسمیفرماید: (القناعة مال لا ينفد)قناعت مال و ثروتی است که هرگز تمام نمیگردد.
و اما باید توجه داشت که قناعت این نیست که انسان در راه تحصیل رزق و روزی و تأمین احتیاجات زندگی خود و خانوادهاش کار و کوشش نکند و در حال انزوا و گوشه نشینی به سر برده خود و فرزندانش در محرومیت و درماندگی زندگی کنند. زیرا این روش رهبانیت است و از دیدگاه دین مقدس اسلام شدیداً محکوم گردیده و عقل سلیم نیز آن را هرگز تائید نمیکند.
سوء ظن و بدگمانی یکی از انحرافات فکر و بیماری زیانبار روانی و گناهان قلبی است که موجب اختلاف و تفرقه، بدخواهی، نفرت، دشمنی و بدبینی میگردد و بزرگترین ضربات مهلک را بر پیکر فرد و اجتماع وارد میسازد اتحاد و یگانگی، محبت و صمیمیت جامعه اسلامی را نابود میسازد و آرامش فکری و صفای زندگی اجتماعی را از بین می برد.
بدگمانی یعنی سوء ظن و بدبینی به فرد یا جامعه.
یا بعبارت دیگر آن دسته از بدبینی و بدگمانی و تصورات سوء که شخص آگاهانه با اراده و اختیار خویش آنها را پذیرفته و در ذهن تقویت نموده و به مقتضای آن حکم و قضاوت مینماید.
در طول تاریخ انسانیت بسیار اتفاق افتاده است که مدتهای مدیدی در میان دو نفر یا قوم یا گروه اختلاف و کدورت، دشمنی و نفرت بدببینی و بدخواهی حکم فرما بوده است ولی بعد از گذشت زمان روشن شده است که آن همه دشمنیها قتل و غارتها، در نتیجه گمانهای بیجا و بیمورد بوده که از اطراف افراد بدخواه و مغرض دامن زده شده است. تا آب را گل آلود کنند، دوستان نادان و دشمنان دانا بتوانند در میان آن ماهی بگیرند و به نوائی برسند.
قرآن در این زمینه به مسلمانان هشدار میدهد که از گمانهای نفاق افکن، بپرهیزند و زندگی خود و دیگران را بر اساس ظن و گمان در معرض تیرگی و هلاکت قرار ندهند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞۖ﴾[الحجرات:۱۲]. «اى کسانى که ایمان آوردهاید از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پارهاى از گمانها گناه است».
در روایت اسلامی نیز پدیده بدگمانی و سوءظن بسیار مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است رسول الله صمیفرماید:
۱۰۷ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسأَنَّ رسول الله جقَالَ: إِيَّاكُمْ وَالظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَكْذَبُ الْحَدِيثِ. (البخاری).
از ابی هریرهسروایت است که رسول الله صفرمودند: از گمان (بد) پرهیز کنید زیرا که گمان بد دروغترین سخن است.
۱- بدگمانی وقتی حرام است که شخص مظنون مسلمان، صالح، عادل و نیکو کار باشد.
۲- سوء ظن بصورتی در قلب شخص قرار گرفته باشد که او را وادار نماید، تا علیه شخص مظنون تلاش و فعالیت کند، و او را ضرر و زیان برساند.
و اما اگر سوءظن فقط خیال و حدیث نفس باشد و در قلب استقرار نیابد، گناه نیست زیرا که خیال بافی و حدیث نفس در اختیار انسان نیست بلکه جزو توهمات است.
۱- اگر شخص مظنون کافر باشد درباره او بدگمان شدن جایز بلکه مطلوب است چون هیچگاه بر شخص کافر و ملحد اعتماد درست نیست، زیرا آنان همیشه نسبت به مسلمانان متعهد آگاه و دلسوز عزایم پلید و شوم دارند.
۲- و نیز اگر شخص مظنون فردی سود جو، فرصت طلب، بیبند و بار و خود فروخته باشد از چنین شخص بیماهیت، بد ظن و مشکوک شدن جایز و مطلوب است.
همانگونه که بیماریهای جسمی معلول علت است بیماری سوء ظن به دیگران نیز یک بیماری اخلاقی و انحراف فکری است و دارای علل و انگیزههای گوناگونی است که نمونه هایی از آن ذکر میشود.
اگر کسی دارای ایمانی قوی باشد، حسب دستور اسلام نسبت به مسلمانان برادرانه و با صمیمیت رفتار میکند و هرگز به آنها بدگمان و بدبین نمیشود و بدون جهت به آنان تهمت زده بدگمان نمیگردد.
بعضی از افراد در اثر ضعف نفس، گرفتار حالت اضطراب و آشفتگی فکری و وسوسه میشوند لذا نمیتوانند حقایق را درست درک کنند و اطمینان خاطر و آرامش روحی پیدا کنند، بنابراین درباره هر چیزی و هر کسی دچار بدبینی و بدگمانی میشوند آنان گاهی در طهارت و نجاست و گاهی در حلال و حرام متردد میشوند و زمانی در افعال و اقوال تردید دارند وگاهی در مورد مردم و نیات آنان دچار شک و سوءظن میگردند و بر هیچ کسی اطمینان پیدا نمیکنند.
و بعضی اوقات این حالت زار در میان صمیمیترین افراد جامعه همسر و شوهر نسبت به یکدیگر پیدا میشود نگرانی و درگیری در زندگی آنان بوجود میآورد.
این افراد بیماران روحی و فکری هستند که خیلی سریع باید خود را علاج و درمان کنند و گرنه زیانهای فراوانی از نظر مادی و معنوی خواهند دید.
گاهی انسان به اعمال و افکار و اندیشههای خود مغرور شده یک حالت فوق العاده خود محوری و خودبینی پیدا کرده اعمال و افکار خویش را ملاک و معیار حق قرار میدهد و هرگاه دیگران در خط او نباشند نسبت به آنها بدگمان و بدبین شده آنان را منحرف، سازش کار و فاسد میداند و پیوسته از آنها بدگوئی میکند.
این غرور و خود برتر بینی یک بیماری بسیار خطرناکی است که آیات و روایات از آن سخت نکوهش شده است، خداوند میفرماید: ﴿فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا﴾[لقمان:۳۳]. «زندگی دنیا شما را مغرور نکند».
و نیز میفرماید: ﴿فَلَا تُزَكُّوٓاْ أَنفُسَكُمۡۖ﴾[النجم: ۳۲]. «خودتان را تعریف و تمجید و پاک ظاهر نکنید».
قرآن مجید غرور را یکی از ویژگیهای برجسته کفار میداند: ﴿إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ ٢٠﴾[الملك: ۲۰]. «کافران جز در غرور نیستند».
بدون شک بدگمانی به مردم زیانها و مفاسد فردی و اجتماعی فراوانی دارد که پارهای از آن ذکر میگردد:
بدگمانی طبق روایات اسلامی ایمان انسان را از بین میبرد چنانکه حضرت امیر المؤمنین علیسمیفرماید: «آفة الدين سوءالظن»تباهی دین بدگمانی است.
بدگمانی بدون شک اعمال خیر انسان را تباه میسازد حضرت علیسمیفرماید: «إياك أن تسيئ الظن فإن سوءالظن يفسد العبادة»«از بدگمانی پرهیز کن زیرا که سوءظن عبادت را فاسد میکند.
بدگمانی موجب بروز گناهان زیادی میشود، زیرا انسان را به امراض مهلکی همچون غیبت، تهمت، تحقیر مسلمان و اهانت به افراد و... وادار مینماید.
واضح است که بدگمانی و بدبینی مردم را از همدیگر جدا ساخته محبت و صمیمیت، وحدت و هماهنگی تعاون و همکاری آنان را به نفرت و دشمنی تفرقه و جدائی، کینه توزی و عناد مبدل میسازد.
اولاً: کسی که گرفتار بدگمانی است در مفاسد و زیانهای آن بیندیشد یکی از دانشمندان اسلامی میگوید: «الكفر في العواقب ينجي من المصايب».
فکر و اندیشیدن در سر انجام و نتایج کارها انسان را از هلاکت و مشکلات نجات میدهد.
ثانیاً: علل و انگیزههای بدگمانی را بررسی و ارزیابی کرده آنها را از خود دور سازد.
ثالثاً: در کیفر و مجازات سخت بدگمانی دقت نموده بکوشد خود را از بدگمانی نجات دهد تا مورد خشم و غضب الهی نگردد.
اولاً: سعی و تلاش کند در کارها و سخنان و احوال مردم کنجکاوتر گردد.
ثانیاً: به توهمات و خیالات بدخویش درباره دیگران اهمیت ندهد، و به کسانی که بدگمان است نیکی و محبت کند و با آنها معاشرت و ارتباط داشته باشد.
ثالثاً: از همنشینی و مجالس افرادی که به واسطه آنها از مردم بدگمان و بدبین میگردد دوری جوید.
رابعاً: مواظب باشد، اعمال و اخباری که از دیگران میداند و موجب بدبینی و بدگمانی میشود برای دیگران نقل و بازگو نکند.
در بحث گذشته در مورد بدبینی و بدظنی که در نابودی عزت و آبروی مردم نقش مؤثر داشت بحث گردید، اکنون نیز از چیزهایی بحث میشوند که موجب از بین رفتن عزت و کرامت مردم و سبب تحقیر و اهانت به آنها است.
در حقیقت غیبت طمع و آرزو در نابودی دیگران و جریحه دار ساختن حیثیت و شرافت افرادی است که حضور ندارند و نمیتوانند از خود دفاع کنند و این عمل ناجوانمردانه و بسیار زشت در حقیقت نشانه پستی و ترسو بودن شخص غیبت کننده است چون جرأت و شهامت ندارد رودررو با شخص سخن زشت و ناهنجار بگوید، در غیاب به طعن و عیبگوئی میپردازد، و این عادت بسیار زشت معمولاً پیشه افراد بیشخصیت و بیارزش است.
غیبت در حقیقت تیشه ای است که ریشه کرامت و شخصیت آدمی را قطع مینماید و کسانیکه به غیبت عادت دارند کمتر کسی را از نیش زهرآلود زبان خویش محفوظ میدارند.
پیامبر اسلام صخطاب به یارانش به صورت پرسش و پاسخ غیبت را اینگونه تعریف میفرماید:
۱۰۸ ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسأَنَّ رسول الله جقَالَ: أَتَدْرُونَ مَا الْغِيبَةُ؟ قَالُوا: اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ: ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ قِيلَ: أَفَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ فِي أَخِي مَا أَقُولُ قَالَ: إِنْ كَانَ فِيهِ مَا تَقُولُ فَقَدْ اغْتَبْتَهُ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ. (مسلم).
«از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صبه یارانش فرمود: آیا میدانید غیبت چیست؟ صحابه گفتند: خدا و پیامبرش بهتر میدانند.
رسول الله صفرمودند: یاد کردن از برادرت به آنگونه که خوش ندارد. یکی پرسید اگر هم آنچه میگویم در برادرم موجود باشد؟ رسول الله صفرمودند: اگر آنچه میگوئی در او باشد از او غیبت کرده ای و اگر آنچه میگوئی در او نباشد به او بهتان زده ای».
خلاصه؛ ذکر کلیه امور و مسایلی که موجب اذیت و آزار برادر مسلمان گردد غیبت محسوب میشود اگر چه مربوط به شکل و صورت، عادات و اخلاق، طائفۀ و نسب و خانوادهاش باشد.
۱۰۹ ـ وعن عائشة قالت: قلت يا رسول الله جحَسْبُكَ مِنْ صَفِيَّةَ كَذَا وَكَذَا تَعْنِي قَصِيرَةً فَقَالَ: لَقَدْ قُلْتِ كَلِمَةً لَوْ مُزِجَتْ بِمَاءِ الْبَحْرِ لَمَزَجَتْهُ. (ترمذی، ابوداود).
از حضرت عائشه لروایت است که به پیامبر اسلام صگفتم: از صفیه (همسر پیامبر اسلام) برایت اینقدر و اینقدر کافی است. (منظورش قد کوتاه حضرت صفیه بود) حضرت رسول الله صفرمودند: حرفی زدی که اگر با آب دریا مخلوط میشد آن را آلوده میساخت.
۱۱۰ـ وعن عائشة لقالت: قال رسول الله ج: وَلا يَغتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضَا وَكُونُوا عِبَادَ الله إخْوَاناً. (متفق علیه).
از حضرت عائشه لروایت است که رسول الله صفرمودند: از یکدیگر غیبت نکنید، بنده خدا و برادر یکدیگر باشید.
۱۱۱ـ وعن أبي هريرةسأن رسول اللهصقال: كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَمَالُهُ وَعِرْضُهُ.(مسلم). «از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول اللهصفرمودند: همه چیز مسلمان برای مسلمان حرام است جان، آبرو، حیثیت و مال او.
۱۱۲ـ وعن أبي هريرةسعن النبي ج: لأن يأكل أحدكم من جيفة حتى يشبع خير له من أن يأكل لحم أخيه المسلم. (کنزل العمال).
ابوهریرهساز رسول الله صروایت میکند فرمودند: اگر یکی از شما گوشت مرداری را بخورد تا اینکه سیر شود برای او بهتر است از اینکه گوشت برادر مسلمان خویش را بخورد (از او غیبت کند).
عیبگوئی از بسیاری گناهان کبیره نیز عظیمتر است، چون از حقوق العباد است، با توبه و استغفار بخشیده نمیشود مگر در صورتی که از شخص غیبت شده طلب آمرزش گردد و او نیز به عفو و درگذر مبادرت نماید، و چه بسا از کسانی غیبت شده که از دنیا رخت سفر بستهاند و در قید حیات نیستند و طلب مغفرت و آمرزش امکان ندارد. [ای بسا آرزو که خاک شده] در صورتی که گناهان کبیرهای که حقوق الله هستند، فقط با توبه و بازگشت واقعی به سوی پروردگار جهانیان بخشیده و معاف میشوند.
۱۱۳ـ وعن جابر وأبي سعيد الخدري بقَالا: قالَ رَسُولُ الله ج: إِيَّاكُمْ وَالْغَيْبَةَ؛ فَإِنَّ الْغَيْبَةَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا فَإنَّ الرَّجُلُ يَزْنِي فَيَتُوبُ، فَيَتُوبُ اللهُ عَلَيْهِ، وَإِنَّ صَاحِبَ الْغَيْبَةِ لا يُغْفَرُ لَهُ حَتَّى يَغْفِرَ لَهُ صَاحِبُهُ. (کنزالعمال).
از جابر و ابوسعید بروایت است رسول الله بفرمودند: از عیبگوئی و غیبت دوری جوئید چون غیبت از زنا نیز بدتر و گناهش بزرگتر است، زیرا شخص گاهی زنا میکند و سپس توبه مینماید ولی غیبت بخشیده نمیشود تا زمانی که شخص غیبت شده او را نبخشد.
غیبت چنان گناه زشت و بزرگی است که قرآن کریم این صفت ناهنجار را به صورت بسیار تنفر آوری تصویر مینماید به نحوی که هر ذوق سلیم از آن متنفر شده دوری میجوید چنانکه میفرماید: ﴿وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًاۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُۚ﴾[الحجرات: ۱۲]. «همدیگر را غیبت نکنید آیا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! مسلماً دوست ندارید».
بدون شک خوردن گوشت انسان با هیچ ذوق و طبعی سازگار نیست، چه رسد که گوشت برادر باشد و آن هم در حالی که مرده است.
۱۱۴ـ قال ابن مسعودس: كُنَّا عِنْدَ النَّبِيِّ جفَقَامَ رَجُلٌ، فَوَقَعَ فِيهِ رَجُلٌ مِنْ بَعْدِهِ، فَقَالَ رسول الله ج: تَخَلَّلْ، فَقَالَ: مِمَّا أَتُخَلِّلُ يَا رسول الله؟ مَا أَكَلْتُ لَحْمًا، قَالَ: بَلَى مِنْ لَحْمِ أَخِيكَ. (طبرانی).
حضرت ابن مسعودسمیگوید: ما نزد پیامبر صبودیم یک نفر از مجلس بیرون رفت، و نفر دیگری پس از رفتن او به غیبت کردنش شروع کرد، پیامبر خطاب به آن مرد فرمود: دندانهایت را تمیز کن و گوشت بین آنها را بیرون آور، آن مرد گفت: از چه چیز دندانهایم را تمیز کنم! من که گوشت نخورده ام! پیامبر صفرمودند: تو گوشت برادرت را خوردی.
۱۱۵ ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: لَمَّا عُرِجَ بِي مَرَرْتُ بِقَوْمٍ لَهُمْ أَظْفَارٌ مِنْ نُحَاسٍ يَخْمُشُونَ وُجُوهَهُمْ وَصُدُورَهُمْ فَقُلْتُ: مَنْ هَؤُلَاءِ يَا جِبْرِيلُ؟ قَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ لُحُومَ النَّاسِ وَيَقَعُونَ فِي أَعْرَاضِهِمْ. (ابوداود).
از حضرت انسسروایت است پیامبر گرامی صفرمودند: هنگامی که به معراج برده شدم از کنار گروهی گذشتم که ناخنهای مسین داشتند که با آن صورت و سینههای خویش را میخراشیدند گفتم: ای جبریل اینها چه کسانی هستند؟ گفت: اینها کسانی هستند که گوشتهای مردم را میخورند و آبروی آنها را میریزند.
۱۱۶ـ وعن أنسسعن النبي: مَا صَامَ مَنْ ظَلَّ يَأْكُلُ لُحُومَ النَّاسِ. (کنزل العمال) [۶].
از انسسروایت است رسول الله صفرمودند، آن شخص که به خوردن گوشت مردم مشغول است (از مردم غیبت میکند) روزه نیست.
[۶] - شیخ آلبانی در سلسه احادیث ضعیفه، این حدیث را ضعیف گفته است.
چون اسلام مطابق فطرت بشری است و نظام عادلانه آن موجب سعادت دنیا و آخرت و ضامن آبرو و حیثیت هر فرد، جامعه انسانی است، لذا قوانین و نظام اسلام بصلاح ملتها وضع گردیده است. و چون گاهی صلاح ملت و جامعه انسانی در عیبگوئی نهفته است، تا حقیقت آشکار شده و حقوق مادی و معنوی ملت ضایع نگردد، بنابراین اسلام در موارد بخصوصی از غیبت و عیبگوئی اجازه داده است که پارهای از آن ذکر میگردد.
برای مظلوم و ستم دیده جائز است که از ظالم و ستمگر غیبت کند، معایب و مفاسد آنها را نزد مسئولان مؤمن و متعهد دولت اسلامی و افراد آگاه و دلسوز عنوان نماید، تا حمایت و تعاون آنها را جلب نموده حق خود را از ستمگران بستاند خداوند میفرماید: ﴿۞لَّا يُحِبُّ ٱللَّهُ ٱلۡجَهۡرَ بِٱلسُّوٓءِ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ إِلَّا مَن ظُلِمَۚ﴾[النساء: ۱۴۸]. «خداوند دوست ندارد که کسی بگفتار زشت صدا بلند کند مگر کسی که به او ظلم و ستم شده باشد».
و نیز جائز است جهت تغییر دادن کارهای زشت و منکر، هدایت و راهنمائی عصیانگران و اصلاح امور جامعه، معایب و مفاسد اشخاص مفسد و تجاوزگر، نزد مسئولان مؤمن و متعهد و مردم آگاه مسلمان بیان شود، تا از مفاسد آنها جلوگیری بعمل آید.
و نیز جائز است از مفتی و عالم آگاه به امور اسلامی استفتاء شود، که فلان شخص چنین ظلم و ستمی برمن یا فلان شخص نموده است آیا او حق داشته است یا خیر؟ و...
مسلمانی میخواهد با شخص دیگری رابطه مشروع داشته باشد مانند دوستی و رفاقت، ازواج، معامله و شراکت، همسایگی و... ولی آن شخص فردی خود خواه شرور، مکار، ستمگر، دروغگو و مبتلا و آلوده به انواع زشتیها و رذایل اخلاقی باشد، در این صورت معایب و مفاسد او را بیان کردن جائز بلکه مطلوب است تا آن شخص مسلمان گول نخورد و از شر او محفوظ ماند.
افرادی که به شکل آشکار و علنی مرتکب فسق و فجور و بدعت میشوند، مسلمانان را از مفاسد و معایب عقیدتی و اخلاقی آنها آگاه ساختن نه تنها جائز بلکه واجب و ضروری است.
هر گاه شخص به لقبی معیوب و غیرمطلوب، مشهور باشد، و بدون ذکر آن شناخته نشود و هدف از ذکر آن توهین و مسخره نباشد، جائز است مانند؛ کر، کور، لال، لنگ ،گدا و....
در مورد جواز غیبت در موارد ذکر شده پارهای دلیل ذکر میگردد.
۱۱۷ـ عن عائشة لأنَّ رجلاً اسْتَأذَنَ عَلَى النبي جفَقَالَ: ائْذَنُوا لَهُ، بِئسَ أخُو العَشِيرَةِ. (متفق علیه).
از حضرت عائشه لروایت است که مردی خدمت پیامبر صاجازه ورود خواست رسول الله صفرمودند: به او اجازه دهید او بدترین فرد قوم خویش است.
۱۱۸ـ عَنْ عَائِشَةَ لقَالَتْ: قَالَ النَّبِيُّ ج: مَا أَظُنُّ فُلَانًا وَفُلَانًا يَعْرِفَانِ مِنْ دِينِنَا شَيْئًا. (بخاری).
از حضرت عائشه لروایت است که رسول الله صفرمودند: گمان نمیکنم فلان شخص و فلان شخص از دین ما چیزی بفهمند. (هر دو شخص از منافقین بودند).
۱۱۹ـ وعن فاطمة بنتِ قيسٍ لقالت: أتيت النبي جفقلتُ: إنَّ أَبَا الجَهْم وَمُعَاوِيَةَ خَطَبَانِي. فَقَالَ رسول الله ج: أمَّا مُعَاوِيَةُ، فَصُعْلُوكٌ لا مَالَ لَهُ، وأمَّا أَبُو الجَهْمِ، فَلا يَضَعُ العَصَا عَنْ عَاتِقِهِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت فاطمه دختر قیس لروایت است که خدمت پیامبر صآمدم و گفتم: ابوجهم و معاویه از من خواستگاری کرده اند؟ رسول الله صفرمودند: معاویه فقیر است مال و ثروتی ندارد و ابوجهم عصا را از گردنش نمیگذارد (یعنی زنها را زیاد میزند).
۱۲۰ـ وعن حسنلعن النبي ج: ثلاثةٌ لا تَحْرُمُ عَليكَ أعْراضُهُمْ: المجاهِرُ بالفِسْقِ والإِمامُ الجائِرُ والمُبْتَدِعُ. (کنز العمال).
از حسنسروایت است رسول الله صفرمودند: از بین بردن آبرو و حیثیت سه کس برای تو حرام نیست. ۱ـ کسی که به صورت ظاهر و علنی مرتکب فسق و فجور میشود ۲ـ امام و حاکم ظالم و ستمگر ۳ـ شخص بدعتی.
در روایات اسلامی هرگاه از غیبت بحث میشود حتماً در جوار آن صفت بسیار زشت دیگری که اسلام به شدت آن را حرام نموده است بحث میگردد و آن صفت بد، نمامی و سخن چینی است و آن عبارت است از اینکه انسانی به نیت سوء سخن کسی را که درباره دیگری گفته است به آن شخص دیگر برساند.
ظاهر است چنین عمل ناجوانمردانه به هر شکل و صورتی که باشد موجب دشمنی، بدبینی، کینه توزی، فتنه و فساد، اختلاف و کدورت، انحطاط مادی و معنوی فرد و جامعه میگردد اینگونه شخص پستترین انسان روی زمین و بدترین خلق خدا میباشد و از نظر اسلام سخت محکوم و منفور است، زیرا سخن چینی مفاسد و زیانهای خانمانسوز و مهلکی به دنبال دارد که برخی از آنها ذکر میگردد.
نمام و خبرچین بر خلاف دستور صریح خدا و رسول که مردم را به صلح و صفا وحدت و همبستگی، محبت و صمیمیت دعوت کنند گام بر میدارد و با نقل گفتار و کردار ناپسند افراد برای یکدیگر دوستی و محبت اعتماد و خوش بینی تعاون و همکاری مردم را نسبت به یکدیگر از بین برده و به جای آن دشمنی و کینه توزی، بدبینی و انتقام جوئی تفرقه و کشمکش و به دنبال آن جنگ و خونریزی پدید میآورد، و برای همین است که از نظر اسلام صفتی بسیار زشت محسوب گشته و برای آن مجازات سختی در نظر گرفته شده است.
از آثار و نتایج شوم سخن چینی فتنه انگیزی و آتش افروزی در میان نزدیکترین افراد جامعه میباشد مانند؛ همسر و شوهر، عروس و مادر شوهر، برادر و خواهر، همسایگان، دوستان، همکاران و...
زیرا سخنچین بدبخت بر اثر خوی زشت و پست خود، با دروغ و نیرنگ و چرب زبانی از کاه کوهی میسازد و افراد را بجان هم میاندازد و خونهای پاکی را میریزاند فتنه و آتش افروزیهائی بر پا میکند که بسا اوقات آثار شوم آن تا سالها و قرنها باقی میماند.
از آثار غیر قابل انکار نمامی و سخن چینی آلودهشدن به گناهان کبیره است مانند؛ غیبت، تهمت، دروغ و خیانت،کینه و حسد مکر و نفاق میباشد که هر کدام از آنها مفاسد گوناگون فردی و اجتماعی خطرناکی به دنبال دارد که موجب تباهی و بدبختی دنیا و آخرت سخن چین میگردد.
بدون شک سخن چین علاوه بر اینکه نزد خدا و رسول زشترین مردم و بدترین کسی است که بر روی زمین قدم میگذارد و در آخرت نیز کیفر و مجازات شدیدی برای او در نظر گرفته شده است در جامعه انسانی نیز پستترین و منفورترین مردم به شمار میرود.
حضرت علیسمیفرماید: «إياك والنميمة فإنها تزرع الضغينة وتبعد عن الله والناس»از سخن چینی بپرهیز زیرا که آن کینه را (در دل) میکارد، از خدا و مردم دور میگرداند.
اگر چه تمام اقسام و انواع سخن چینی زیانبار و مذموم است ولی بدون تردید، زشتترین و خطرناکترین خبر چینی آن است که شخص از دیگری نزد زمامدار و مسئول ظالم و ستمگری گفتار یا کردار شخص را بازگو نماید که بسا اوقات موجب زندان، شکنجه، قتل و برکناری از کار، یا زیان مادی و معنوی دیگری گردد.
آیات و روایات زیادی در نکوهش و کیفرهای شدید، درباره سخن چینی و فتنه انگیزی نقل شده است که قسمتی از آنها ذکر میگردد.
خداوند میفرماید: ﴿وَيۡلٞ لِّكُلِّ هُمَزَةٖ لُّمَزَةٍ ١﴾[الهمزة: ۱]. «وای بر حال هر کس که عیبجو و طعنه زن باشد».
و نیز میفرماید: ﴿وَلَا تُطِعۡ كُلَّ حَلَّافٖ مَّهِينٍ ١٠ هَمَّازٖ مَّشَّآءِۢ بِنَمِيمٖ ١١﴾[القلم: ۱۱- ۱۰]. «(ای پیامبر!) هرگز از فرومایهای که بسیار سوگند میخورد و از مردم بسیار عیبجوئی نموده به سخن چینی میپردازد، اطاعت و پیروی مکن».
حضرت علی میفرماید: «أسوء الصدق النميمة». بدترین راستگوئی سخن چینی است.
۱۲۱ـ حضرت پیامبر گرامیصمیفرماید: «شِرَارُ عِبَادِ اللَّهِ الْمَشَّاءُوونَ بِالنَّمِيمَةِ، الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الأَحِبَّةِ، الْبَاغُونَ الْبُرَآءَ الْعَنَتَ.(احمد). «بدترین بندگان خدا کسانی هستند که در سخن چینی تلاش میکنند و در میان دوستان جدائی میاندازند و برای انسانهای پاک عیب میتراشند».
۱۲۲ـ وَعَنْ أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: شَرَّ النَّاسِ ذَا الوَجْهَينِ، الَّذِي يَأتِي هؤُلاءِ بِوَجْهٍ، وَهَؤُلاءِ بِوَجْهٍ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
حضرت ابوهریرهساز رسول اللهسروایت میکند که آن حضرت فرمودند: بدترین مردم، انسانهای دورو هستند که نزد این گروه به چهره میآید و نزد آن گروه به چهره دیگر.
طبق فرمان صریح حضرت پیامبر گرامی صسخن چین هرگز داخل بهشت نمیگردد.
۱۲۳ـ وَعَنْ حذيفةسقال: قالَ رَسُولُ الله ج: لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ نَمَّامٌ.(مُتَّفَقٌ عليهِ). از حضرت حذیفهسروایت است که رسول اللهصفرمودند، سخنچین داخل بهشت نمیگردد.
مرض مهلک سخنچینی را از دو راه میتوان معالجه و درمان کرد، یکی از جانب خود سخنچین و دوم از طرف مخاطب و شنونده.
کسی که گرفتار مرض بسیار مهلک و خانمانسوز خبر چینی است باید هر چه زودتر برای اصلاح خود بکوشد تا با خواست خداوند شفا یابد.
اولاً: شخص سخنچین در مفاسد خانمانسوز اختلاف و تفرقه انگیزی، ایجاد کینه و عداوت، جنگ و جدال و منفوریت نزد خدا و رسول و... بیندیشد و برای نجات اقدام نماید.
ثانیاً: بکوشد خود را از علل و انگیزه های سخن چینی پاک و منزه گرداند، از قبیل حسادت، دشمنی، سود جوئی ریاست طلبی و...
ثالثاً: در آیات و روایاتی که درباره کیفر و مجازاتهای سخت سخنچینی وارد شده است دقت و تفکر و با مجاهده بانفس اماره خود را از مرض سخنچینی فرسنگها دور نماید، تا از عذاب دردناک رستاخیز نجات یابد.
بر شنونده و مخاطب لازم است برای جلوگیری از سخنچینی و زیانهای جبران ناپذیر آن، نکات زیر را رعایت کند .
اولاً: چون سخن چین به خاطر ارتکاب گناهان کبیره از قبیل غیبت، تهمت، افتراء و فتنه انگیزی و... فاسق میگردد نباید سخن وی را باور کرد و پذیرفت زیرا خداوند میفرماید:
﴿إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ﴾[الحجرات: ۶]. «هر گاه فاسقی برای شما خبری آورد (نپذیرید بلکه) تحقیق کنید».
ثانیاً: باید خبرچین را از آنچه نقل میکند باز داشت و نصیحت کرد تا آتش افروزی ننماید.
خداوند میفرماید: ﴿وَأۡمُرۡ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَٱنۡهَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾[لقمان: ۱۷]. «به نیکی و معروف فرمان ده و از بدی و زشتی باز دار».
ثالثاً: نباید به گفتار خبرچین ترتیب اثر داد و به کسی بدگمان شد.
خداوند میفرماید: ﴿ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞۖ﴾[الحجرات: ۱۲]. «از بسیاری پندارها (در حق یکدیگر) بپرهیزید، همانا بعضی از گمانها گناه است».
رابعاً: نباید به دنبال گفتار سخن چین در جستجوی عیوب مردم کنجکاوی کرد خداوند می فرماید: ﴿وَ لَا تَجَسَّسُواْ﴾[الحجرات: ۱۲]. «و از حال (ناپسند و نهانی یکدیگر) جستجو نکنید».
خامساً: به گفتار سخن چین نباید گوش و ترتیب اثر داد بلکه در برابر او طوری عکس العمل نشان داد که از کار خویش پشیمان و شرمنده گشته در آینده مرتکب چنین عمل زشتی نگردد.
در نظام تربیت اسلامی احساس تجاوز و اندیشه عدوانی نسبت به دیگران نیز انسان را در شمار ستمگران قرار میدهد و این احساس عدوانی و تجاوز در صورتهای گوناگون متصور است که از آن جمله حسد است و متأسفانه اکثریت قاطع مردم کم و بیش به این بلاء خانمانسوز و مهلک گرفتارند.
حسد یک خباثت باطنی و بد خواهی درونی است که شخص حسود، خوشی و راحتی و نعمتهای دیگران را نمیتواند تحمل کند بلکه همیشه آرزوی از بین رفتن آنها را دارد، و اگر توان و قدرت داشته باشد در زوال آنها تلاش میکند، بنابراین کار حسود در ویران کردن و آرزوی ویران شدن متمرکز میشود، نه اینکه آن سرمایه و نعمت حتماً به او منتقل گردد.
همانگونه که بسیاری امراض جسمی نامعلوم بوده و انسان در اثر غفلت دیر متوجه آنها میشود و پزشک متخصص با دیدن نشانه ها و علائم آنها را در مییابد، بیماری اخلاقی نیز بسیار مرموز هستند که انسانهای خود پسند آنها را نمیشناسند و اگر هم بشناسند کمتر به آن اعتراف میکنند و یکی از انحرافات و بیماریهای اخلاقی حسد است که دانشمندان علم اخلاق نشانه های برای آن بدین ترتیب ذکر کردهاند.
۱- شخص حسود وقتی در حضورش از کسی تعریف شود ناراحت میگردد.
۲- از کسی تعریف نمیکند بلکه همیشه از دیگران بدگوئی میکند.
۳- از دیدن نعمت دیگران سخت ناراحت و پریشان میگردد.
۴- هیچگاه عفو و گذشت ندارد و سخت انتقام میگیرد.
۵- فردی بدخلق و عصبانی است.
کسانی که ایمان راسخ و درستی ندارند، به قدرت و حکمت خداوندی پینبرده اند، وقتی که نعمتهای الهی را در مردم مشاهده میکنند بجای اینکه از باب نوع دوستی و برادری اسلامی خرسند گردند، چشم به آنها دوخته حسد میورزند.
هرکس که بخیل و تنگ نظر باشد، نعمتها و امتیازاتی را که در دیگران مشاهده میکند، ناراحت میشود زیرا او همه خوبیها و نعمتها را برای خودش میخواهد و بس و چون دست رسی به آنچه که مردم دارند، پیدا نمیکند حسد میورزد.
شخص حاسد حرص و علاقه شدید به امور مادی دنیا دارد وقتی آنها را در دست دیگران میبیند حسود میورزد.
بعضی از افراد در اثر دشمنی و کینهای که با کسی دارند چون او را خوشحال و آسوده خاطر میبینند حسد ورزیده آرزوی نابودی آن را میکنند و اگر به بلا و مصیبتی مبتلا گردد شاد و خرسند میشوند.
حسد از بزرگترین رذایل اخلاقی است که مفاسد و زیانهای خطرناکی به جسم و جان آدمی وارد میکند، اینک پارهای از آن ذکر میگردد.
حسد از ویژگیهای کفار و منافقین است، که همیشه آرزوی ارتداد و نابودی مسلمین را دارند خداوند میفرماید: ﴿وَدَّ كَثِيرٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَوۡ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِكُمۡ كُفَّارًا حَسَدٗا مِّنۡ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡحَقُّۖ﴾[البقرة: ۱۰۹]. «بسیاری از اهل کتاب از روی حسد آرزو دارند که شما را بعد از پذیرش ایمان بکفر بازگردانند با اینکه حقانیت اسلام برایشان کاملاً روشن گشته است». ﴿إِن تَمۡسَسۡكُمۡ حَسَنَةٞ تَسُؤۡهُمۡ وَإِن تُصِبۡكُمۡ سَيِّئَةٞ يَفۡرَحُواْ بِهَاۖ﴾[آل عمران: ۱۲۰]. «اگر به شما (مسلمانان) خوشحالی برسد آنها (کفار) ناراحت میشوند و اگر ناگواری و مصیبتی به شما برسد شاد میشوند».
و نیز حضرت ابوهریرهس از رسول الله صروایت میکند فرمودند:
۱۲۴ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسأَنَّ رسول الله جقَالَ: وَلَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْبِ عَبْدٍ الْإِيمَانُ وَالْحَسَدُ.(نسایی). «از ابوهریرهسروایت است که رسول خدا فرمودند: ایمان و حسد در قلب یک مسلمان جمع نمیشوند».
۱۲۵ـ وَعَنْ أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: إيَّاكُمْ وَالحَسَدَ ؛ فَإنَّ الحَسَدَ يَأكُلُ الحَسَنَاتِ كَمَا تَأكُلُ النَّارُ الحَطَبَ. (ابوداود).
حضرت ابوهریرهس از رسول الله صروایت میکند که فرمودند، از حسد دوری جوئید زیرا حسد حسنات و نیکیها را چنان میخورد که آتش هیزم خوشکیده را.
۱۲۶ـ وَعَن النبي جقال: الحَسَدُ يُفْسِدُ الإيمَان كما يُفْسِدُ الصَّبْرُ العَسَلَ (دیلمی) [۷].
حضرت رسول الله صمیفرماید: حسد ایمان را فاسد و تباه میکند همانگونه که صبر عسل را فاسد مینماید. (صبر ماده بسیار تلخ و بد مزه ای است که هرگاه با عسل بیامیزد طعم و شیرنی آن را زایل میگرداند).
[۷] - شیخ آلبانی این حدیث را ضعیف خوانده است.
شخصی که گرفتار بیماری حسد است چون راحتی و نعمت و عزت دیگران را میبیند نمیتواند آنها را تحمل نماید لذا سخت در شکنجه روحی به سر میبرد تا هلاک و نابود گردد.
شاعری درست گفته است:
لله در الحسد ما أعد له
بدأ بصاحبه فقتله
آفرین بر حسد! که تا چه اندازه دادگستر است
از خود صاحبش آغاز میگردد و او را میکشد!
شاعر دیگری گفته است:
اصبر علي كيد الحسود
فإن صبرك قاتله
النار تأكل نفسها
إن لم تجد ما تأكله
در برابر نیرنگ حسود شکیبایی پیشه کن، که همان شکیبایی تو قاتل اوست.
آتش اگر چیزی را نیابد که بخورد، خودش را میخورد (و خاموش میگردد)
حضرت علیسمیفرماید: «لا راحة لحسود»برای شخص حسود راحتی و آرامش وجود ندارد.
حسد چشمهای بصیرت را کور میکند و شخص حسود برای نابودی و زیان رسانیدن به صاحبان نعمت پیوسته تلاش میکند هر چند خودش در این راه خسارت و زیان فراوانی ببیند.
داستان حضرت یوسف÷و برادرانش درس عبرت و آموزنده ای برای خردمندان است که حسد چگونه مهر اخوت و برادری و چشمهای بصیرت را کور ساخته برادر علیه برادرش قیام میکند و از گرگ هم گوی سبقت را میرباید و میگوید: ﴿ٱقۡتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ ٱطۡرَحُوهُ أَرۡضٗا يَخۡلُ لَكُمۡ وَجۡهُ أَبِيكُمۡ﴾[يوسف: ۹]. «یوسف را بکشید یا به سرزمین دور دستی بیفکنید تا توجه پدر فقط با شما باشد».
و فرزند حضرت آدم÷قابیل به علت حسادت چشمهایش کور گشته برادرش را بشهادت میرساند.
﴿فَطَوَّعَتۡ لَهُۥ نَفۡسُهُۥ قَتۡلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُۥ فَأَصۡبَحَ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٣٠﴾[المائدة: ۳۰]. «هوای نفس او را برکشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل رساند و بدین سبب از زیانکاران گردید».
و نیز علما سوء یهود و نصاری از حقانیت اسلام و پیامبر گرامی صکاملاً آگاه بودند ولی حسادت و کینه توزی آنها باعث شد تا آنان علیه دین مقدس اسلام مسلحانه قیام کنند و برای همیشه در زمره ملعونین بارگاه الهی گردند.
غبطه عبارت است از اینکه هنگامی که انسان نعمتی در دیگری میبیند خوشحال شده و آرزوی داشتن آن را برای خودش نیز میکند و هرگز آرزوی نابودی و زیان رسانیدن به صاحبان نعمت را ندارد و این یک حالت قهری و فطری است که هر کس چیز خوب، نعمت و کمال را برای خودش دوست میدارد لذا از دیدگاه اسلام حرام نیست بلکه جایز است، رسول الله صمیفرماید:
۱۲۷ـ وَعَنْ ابن مسعودسقال: قال رسول الله ج: لَا حَسَدَ إِلَّا فِي اثْنَتَيْنِ رَجُلٌ آتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَسُلِّطَ عَلَى هَلَكَتِهِ فِي الْحَقِّ وَرَجُلٌ آتَاهُ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فَهُوَ يَقْضِي بِهَا وَيُعَلِّمُهَا. (بخاری).
از حضرت عبدالله بن مسعودسروایت است رسول الله صفرمودند: حسد جایز نیست مگر در دو چیز یکی آنکه خداوند به کسی مال و ثروت داده و او را توفیق خرج کردن در راه حق نیز داده است. و دیگر آن کسی که خداوند به او علم و دانش داده او در میان مردم داوری میکند، و دیگران را علم و حکمت میآموزد.
درمان عملی حسد به این صورت ممکن است که شخص حاسد از تمام علل و اسبابیکه موجب حسد میشود دوری جوید و از امراض مهلکی همچون کبر و غرور، حب جاه و مقام، دنیا پرستی، پرهیز نموده و با افرادی که از آنها حسد میبرد، با خوش اخلاقی تواضع و انکساری و خیر خواهی معاشرت نماید و از شر هوای نفس اماره به خداوند عزیز پناه برد و از او کمک و استمداد جوید، انشاء الله تعالی خداوند رحیم او را هدایت نموده از گناهان گذشته او درگذر میفرماید همانگونه که خداوند میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ فِينَا لَنَهۡدِيَنَّهُمۡ سُبُلَنَاۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٦٩﴾[العنكبوت: ۶۹]. «آنانکه در راه ما کوشش میکنند محققاً آنها را به راههای خویش هدایت میکنیم و همیشه خداوند با نیکوکاران است».
از بیماریهای خطرناک اخلاقی تعصب بیجا است که انسان را از حق و اعمال خیر باز داشته در منجلاب کبر و غرور، خودخواهی و.... غوطهور ساخته با انواع زشتیها، ستمگریها، کینه توزیها، اختلاف و فتنه انگیزیهای شرم آور گرفتار میسازد و زیانهای فراوان مادی و معنوی به فرد مسلمان و جامعه اسلامی وارد میکند.
تعصب عبارت است از دوستی و محبت و طرفداری افراطی نسبت به خود یا کسی و چیزی که مربوط به خود شخص است از قبیل، پدر و مادر، خواهر و برادر، فرزند، طائفه، زبان، نژاد، کشور، شهر، محله، حزب و گروه و مذهب و...
و تعصبی که از نظر اسلام مذمت شده و زیانبار است این است که انسان بدون در نظر گرفتن حق و باطل، ظالم و مظلوم، فقط به خاطر اینکه متعلق بوی و مورد علاقه و حمایت او است باطل و بیجا باشد، اسلام اینکه تعصب کورکورانه را شدیداً محکوم مینماید، زیرا که از دیدگاه اسلام ملاک و معیار حمایت و همکاری فقط حق است و مسلمان مؤظف است حق و حقیقت را در نظر گرفته با افراد صالح و نیکوکار محبت ورزیده طرفدار واقعیت باشد، و هرگز بر خلاف این معیار با کسی محبت و دوستی یا دشمنی و مخالفت نورزد هر چند که طرف از دوستان و نزدیکان او باشد. خداوند میفرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ﴾[المجادلة: ۲۲]. «(ای پیامبر اسلام!) هرگز نخواهی یافت مردمی را که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند که دوستی کنند با دشمنان خدا و رسول هر چند که پدر، فرزند، برادر و خویشاوندان آنها باشند»: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُوٓاْ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِيَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢٣﴾[التوبة: ۲۳]. «ای مومنان شما پدران و برادران خود را دوست مدارید. اگر آنان کفر را بر ایمان برگزیدند و هر کس از شما آنان را دوست بدارد، بدون شک از ستم کاران است».
و نیز تعصب بیجا، از خود و دیگران و نادیده گرفتن حقایق و واقعیتها، در روایات اسلامی شدیداً مورد نکوهش قرار گرفته و کیفرهای سختی برای آنان اعلام گشته است، چنانکه پیامبر خدا صمیفرماید:
۱۲۸ـ وعن جبير بن مطعمسأن رَسولُ الله جقال: لَيْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةٍ وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ. (ابوداود).
از حضرت جبیربن مطعمسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس مردم را برای تعصب ورزیدن بخواند از ما نیست و هر کس از روی تعصب بجنگد از ما نیست و هر کس بر تعصب بمیرد از ما نیست.
و اما مهر و محبت با اقوام و خویشاوندان دور و نزدیک و دفاع از آبرو و حیثیت آنان، نه تنها تعصب نیست، بلکه از دیدگاه اسلام، مطلوب ارزشمند و جزو صله رحم و پیوند با خویشاوندان است، چنانکه پیامبر خدا صمیفرماید:
۱۲۹ـ وعن فسيلة لقالت: سمعت أبي يقول: سَأَلْتُ رسول الله جفَقُلْتُ: يَا رسول الله أَمِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ؟ قَالَ: لَا وَلَكِنْ مِنْ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يَنْصُرَ الرَّجُلُ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ. (احمد ابن ماجه).
حضرت فسیله لاز پدرش روایت میکند که من از پیامبر خدا دریافت کردم یا رسول الله آیا هر کس قوم و فامیل خویش را دوست بدارد، تعصب است؟ فرمودند: خیر ولی تعصب این است که شخص قوم و فامیل خویش را بر ظلم و ستم کمک و یاری نماید.
۱۳۰ـ وعن سراقة بن مالكسقال: خَطَبَنَا رسول الله جفَقَالَ: خَيْرُكُمْ الْمُدَافِعُ عَنْ عَشِيرَتِهِ مَا لَمْ يَأْثَمْ. (ابوداود).
حضرت سراقه بن مالکسروایت میکند رسول الله صبرای ما سخنرانی کرد و فرمودند: بهترین شما کسی است که از قوم و فامیل خویش دفاع کند، تا جائی که مرتکب گناه و معصیت نگردد.
بدون تردید جنگ و جدال و ناراضگی سبب تباهی و بدبختی مادی و معنوی انسان در دنیا و آخرت میگردد زیرا قطع رابطه و کنارهگیری دو مسلمان از روی کدورت ممکن است کم کم به اختلافات و نزاعهای شدید منجر گردد، لذا اسلام آن را در صورت لزوم بیش از سه روز حرام و ممنوع قرار داده است، ولی در صورت لزوم برای فرو نشاندن خشم و عصبانیت تا سه روز اجازه داده است ولی بعد از گذشت سه روز بر آنان لازم است برای صلح و صفا و حل مسائل مورد نزاع تلاش نموده بر احساسات خود چیره شوند.
۱۳۱ـ وَعَنْ أنسسقالَ: قَالَ رسول الله ج: لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أنْ يَهْجُرَ أخَاهُ فَوْقَ ثَلاَثٍ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از انسس روایت است رسول الله صفرمودند: برای مسلمان جایز نیست بیش از سه روز برادرش را ترک کند.
۱۳۲ـ وعن جابرسقال: سمعت رسول الله جيقول: إنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ أَيَسَ أنْ يَعْبُدَهُ المُصَلُّونَ فِي جَزِيرَةِ العَرَبِ، وَلَكِنْ في التَّحْرِيشِ بَيْنَهُمْ. (مسلم).
از جابرسروایت است من از رسول الله صشنیدم فرمودند، همانا شیطان ناامید شده که مسلمانان در جزیرة العرب او را پرستش کنند (و تنها امیدش) در ایجاد نزاع و اختلاف و تفرقه انگیزی است.
۱۳۳ـ وَعَن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أنْ يَهْجُرَ أخَاهُ فَوْقَ ثَلاَثٍ، فَمَنْ هَجَرَ فَوْقَ ثَلاَثٍ فَمَاتَ دَخَلَ النَّارَ. (ابوداود).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله ص فرمودند: برای مسلمان روا نیست که بیش از سه روز برادرش را رها کند و هرکس بیش از سه روز برادرش را ترک کند و بمیرد داخل جهنم میگردد.
۱۳۴ـ وَعَنْ أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: تُعْرَضُ الأَعْمَالُ في كلِّ اثْنَيْنِ وَخَمْيسٍ، فَيَغْفِرُ اللهُ لِكُلِّ امْرِئٍ لا يُشْرِكُ باللهِ شَيْئاً، إِلا امْرَءاً كَانَتْ بَيْنَهُ وَبَيْنَ أخِيهِ شَحْنَاءُ، فَيقُولُ: اتْرُكُوا هذَيْنِ حَتَّى يَصْطَلِحَا. (مسلم).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: در هر روز دوشنبه و پنجشنبه اعمال انسان در حضور پروردگار پیش میشوند و هر شخص که به خداوند شرک نورزیده خداوند او را میبخشد مگر شخصی که در میان او و برادرش دشمنی و ناراضی بوده است، پس خداوند میفرماید: اینها را رها کنید تا با هم صلح و آشتی نمایند.
۱۳۵ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسأَنَّ النَّبِيَّ جقَالَ: إِيَّاكُمْ وَسُوءَ ذَاتِ الْبَيْنِ فَإِنَّهَا الْحَالِقَةُ. (ترمذی).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: از مخاصمت و ناراض شدن بپرهیزید زیرا آن نابود کننده دین است.
طبیعی است که انسان در بستر حیات و زندگی خویش گاه گاهی خلاف دستورات الهی قدم بر دارد، و برای ارضایی نفس اماره دست به جنایتهای گوناگون زند، از قبیل جنگ و جدال، دشمنی و ناراضی و غیره ... ولی آدم هوشیار همان است که سود و زیان همیشه از نظرش مخفی نماند، حیات جاویدان و همیشگی خود را به خاطر زندگی زودگذر چند روزه تباه نکند، بلکه هر چه زودتر در جهت صحیح و درست گام بردارد. طبق خواسته پروردگارش مسیر خود را تغییر دهد، زیرا اخوت اسلامی ایجاب میکند، افرادی که با هم نزاع و دشمنی دارند طبق دستور صریح اسلام با هم صلح و آشتی نمایند.
و جامعه اسلامی نیز مسئول و متعهد است که در برابر افرادش به صورت ناظر بیطرف و تماشاگر نگاه نکند، بلکه بر افراد صاحب فکر و اندیشه و قدرتمند واجب و لازم است به منظور اصلاح جامعه خویش مداخله نمایند و اجازه ندهند تا آتش فتنه و فساد، دشمنی و کینه توزی توسعه بیشتری پیدا کند و جامعه اسلامی را به تباهی و نابودی بکشاند چنانکه در بسیار از آیات قرآن مجید و روایات اسلامی از صلح و اصلاح تمجید و سفارش اکید شده است. خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ﴾[الحجرات: ۱۰]. «همانا مؤمنان همه برادرند پس در میان برادران خود اصلاح کنید».
﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا﴾[الحجرات: ۹]. «اگر دو گروه از اهل ایمان به همدیگر جنگیدند در میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید».
﴿وَٱلصُّلۡحُ خَيۡرٞ﴾[النساء: ۱۲۸]. «همانا صلح و آشتی بهترین عمل است».
۱۳۶ـ عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِأَفْضَلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّيَامِ وَالصَّلَاةِ وَالصَّدَقَةِ قَالُوا: بَلَى يَا رسول الله قَالَ: إِصْلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ وَفَسَادُ ذَاتِ الْبَيْنِ الْحَالِقَةُ لَا أَقُولُ تَحْلِقُ الشَّعَرَ وَلَكِنْ تَحْلِقُ الدِّينَ. (ابوداود وترمذی).
از ابودرداءسروایت است رسول الله صفرمودند: آیا شما را با خبر نسازم از کاری که پاداش آن از نماز، روزه، زکات بیشتر است؟ صحابه گفتند: آری یا رسول الله! فرمودند: صلح و آشتی دادن در میان مردم است، زیرا اختلاف و عداوت تیغی تراشنده است. نمیگویم موها را میتراشد بلکه دین را میتراشد و نابود میکند.
۱۳۷ـ وَعَنْ أَبي أيوبَس: أنَّ رسول الله جقَالَ: لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلاَثِ لَيَالٍ: يَلْتَقِيَانِ، فَيُعْرِضُ هَذَا، وَيُعْرِضُ هَذَا، وخَيْرُهُما الَّذِي يَبْدَأُ بِالسَّلاَمِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از ابوایوبس روایت است رسول الله صفرمودند: برای مسلمان جایز نیست که بیش از سه شب برادرش را ترک کند، که با هم روبرو شوند و از همدیگر روی گردانند و بهترشان کسی است که به سلام دادن آغاز میکند.
چون سلام دادن از نشانه های دوستی و محبت و آشتی است حضرت رسول اکرمصبهترین شخص همان کس را قرار میدهد که پس از مخاصمت و دشمنی در دادن سلام، صلح و آشتی سبقت میجوید.
هر انسان در فراز و نشیب زندگی و در برخورد با توده مردم، حتماً با بد اخلاقیها و بد رفتاریها مواجه میگردد، که او را ناراحت نموده موجب خشم و غضب وی میگردد و اگر بردباری و تحمل خشم در او نباشد شخصیت و عزت خویش و دیگران را از بین میبرد، لذا اسلام عفو و گذشت را بهترین علاج این بیماری خانمانسوز قرار داده و سفارشات اکید و فراوانی در فرونشاندن خشم و غضب نموده و پاداشهای زیادی برای آن قرار داده است، چنانکه خداوند متعال یکی از ویژگیهای مهم فرد مؤمن را اغماض و گذشت اعلام میفرماید: ﴿وَإِذَا مَا غَضِبُواْ هُمۡ يَغۡفِرُونَ ٣٧﴾[الشوری: ۳۷]. «هنگامی که (مؤمنان) خشم میگیرند گذشت و اغماض پیش میگیرند». ﴿وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ١٣٤﴾[آل عمران: ۱۳۴]. «(مسلمانان واقعی) خشم خویش را فرو مینشانند و از مردم در گذر میکنند خداوند نیکوکاران را دوست میدارد».
۱۳۸ـ وَعَنْ أبي هريرةَسأنَّ النَّبِيَّ جقَالَ: لَيْسَ الشَّدِيدُ بالصُّرَعَةِ، إنَّمَا الشَدِيدُ الَّذِي يَملكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الغَضَبِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: پهلوانی و نیرومندی در کشتی گرفتن (و به پهلوانان ضربه فنی وارد کردن) نیست بلکه پهلوان کسی است، که هنگام خشم و غضب بر خویشتن تسلط داشته باشد.
۱۳۹ـ وَعَنْ أبي هريرةَسأنَّ رَجُلاً قَالَ للنبي ج: أوصِني. قَالَ: لا تَغْضَبْ فَرَدَّدَ مِراراً، قَالَ: لا تَغْضَبْ. (بخاری).
از حضرت ابوهریرهسروایت است مردی به پیامبر خدا صگفت: مرا نصیحت فرما، رسول الله صفرمودند: خشمگین مباش، آن مرد چندین بار سوال خود را تکرار کرد پیامبر خدا صدر هر بار فرمودند: خشمگین مباش.
۱۴۰ـ وَعَنْ النبي جقَالَ: مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَهُوَ يَقْدِرُ عَلَى إِنْفَاذِهِ مَلأَ الله قَلْبَهُ أَمْناً وَإِيمَاناً. (مسلم).
حضرت رسول الله صمیفرماید: هر کس خشم خود را فرو نشاند، در حالیکه بر انجام دادن آن قدرت داشته باشد، خداوند قلب او را از آرامش و ایمان پر میسازد.
۱۴۱ـ عَنْ مُعَاذِ بْنِ أَنَسٍسأَنَّ النَّبِيَّ جقَالَ: مَنْ كَظَمَ غَيْظًا وَهُوَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يُنَفِّذَهُ دَعَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رُءُوسِ الْخَلَائِقِ حَتَّى يُخَيِّرَهُ فِي أَيِّ الْحُورِ الْعِينِ شَاءَ. (ابوداود).
از معاذ بن انسسروایت است اینکه رسول خدا صفرمودند: هر کس خشم خود را فرو برد، در حالی که میتواند آن را نافذ کند، خداوند روز قیامت در انظار تمام مخلوق او را میخواند و به او اختیار میدهد هر حوری را که بخواهد برگزیند.
۱۴۲ـ وَعَنْ ابن عمر بقَالَ: قالَ رسولُ الله ج: مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ الله عَوْرَتَهُ. (کنز العمال).
از ابن عمر بروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس خشم خود را فرو برد، خداوند از (عیوب) او پردهپوشی میکند.
۱۴۳ـ وَعَنْ عائشة لقالت: قالَ رسول الله ج: وَجبَتْ مَحَبَّةُ الله عَلَى مَنْ أُغْضبَ فَحَلِمَ. (ابن عساکر) [۸].
از عائشه لروایت است رسول الله صفرمودند: محبت و دوستداشتن آن کس بر خداوند واجب است که بخشم آورده شد، ولی او بردباری نمود و (خشم خود را خورد).
[۸] - شیخ آلبانی در سلسله احادیث ضعیفه این حدیث را موضوع و ساختگی گفته است. [مُصحح]
۱۴۴ـ وَعَنْ أنسسعن النبي جقَالَ: إذا وَقَفَ العِبادَ نادَى مُنادٍ لِيَقُمْ مَنْ أجْرُهُ على الله فَلْيَدْخُلِ الجَنَّةَ قِيلَ مَنْ ذَا الَّذِي أجْرُهُ عَلَى الله قالَ العافُونَ عَنِ النَّاسِ. (کنز العمال).
انسساز رسول الله صروایت میکند که فرمودند: در روز قیامت در میدان محشر هنگامی که مردم ایستاده اند، یکی اعلان میکند، هر کس که ثواب و اجرش بر خداوند است بلند شود و داخل بهشت گردد، گفته میشود: آن شخص کیست که اجر و مزدش بر خداوند است؟ میگوید: همان کسانند که از مردم عفو و گذشت نمودهاند.
۱۴۵ـ وَعَنْ أنسسعَنِ النبي ج: العَفْو لا يُزِيد العَبْدَ إلا عِزّاً فَاعْفُوا يُعِزّكُمُ الله. (کنز العمال) [۹].
از انسسروایت است رسول الله صفرمودند: عفو و گذشت عزت و آبروی شخص را زیاد میگرداند پس عفو و گذشت پیشه کنید، خداوند به شما عزت و آبرو میبخشد.
[۹] - شیخ آلبانی در سلسله احادیث ضعیفه این حدیث را ضعیف جدا گفته است. [مُصحح]
الف: روزی حضرت امام زین العابدین / به طرف مسجد رفت در مسیر راه شخصی به او دشنام داد و ناسزا گفت بچهها خواستند آن مرد را بزنند حضرت زین العابدین آنها را از این کار باز داشت و فرمود: دست نگه دارید سپس به آن مرد رو کرد و فرمود: ای مرد من بیشتر از آن هستم که میگویی و آن چه از من نمیدانی از دانسته هایت بیشتر است و اگر نیاز به گفتن آن داری برایت میگویم مرد بسیار شرمنده شد. حضرت زین العابدین پیراهنش را در آورد و به او داد و نیز دستور داد هزار درهم به او بدهند، مرد در حالی که دور میشد میگفت: أشهد أن هذا الشباب ولد رسول الله ج. شهادت میدهم که این جوان فرزند رسول الله صاست.
ب: یکی از اقوام حضرت ابوبکر صدیقسبنام (مسطح) فردی فقیر بود و تحت تکفل و سرپرستی حضرت ابوبکر صدیقسقرار داشت در جریان دروغ و ساختگی (افک) که منافقین برای بدنام کردن ام المومنین حضرت عائشه لساخته بودند، شرکت داشت و به شایعه پراکنی پرداخت و حق قرابت، کفالت و اسلام را نادیده گرفت حضرت ابوبکر صدیق بسیار ناراحت شد و سوگند یاد کرد که رابطه خویش را با او قطع نموده دست از کمک و مساعدت بردارد، خداوند این آیه را نازل فرمود: ﴿وَلَا يَأۡتَلِ أُوْلُواْ ٱلۡفَضۡلِ مِنكُمۡ وَٱلسَّعَةِ أَن يُؤۡتُوٓاْ أُوْلِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۖ وَلۡيَعۡفُواْ وَلۡيَصۡفَحُوٓاْۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ ٢٢﴾[النور:۲۲]. «و صاحبان مال و ثروت نباید قسم بخورند که به نزدیکان و بینوایان و مهاجران در راه خداوند کمک نکنند! باید ببخشند و گذشت کنند! آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟ خداوند بسیار بخشنده و مهربان است».
حضرت ابوبکرساو را بخشید و بار دیگر احسان و نیکی را نسبت به او از سرگرفت و فرمود: «أحب أن يغفر الله لي» دوست دارم خداوند مرا ببخشد.
بدون شک خشم و غضب کلید همه بدیها است همانگونه که حضرت امام حسن عسکری میفرماید: (الغضب مفتاح كل شر)ولی طبق فرمایش پیامبر گرامی ص(لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ)«هر درد درمانی دارد»، این بیماری مهلک نیز علاج و درمان دارد و برای علاج آن پیامبر چنین رهنمود فرموده است.
۱۴۶ـ عَنْ أَبِي ذَرٍّسقَالَ: إِنَّ رسول الله جقَالَ لَنَا: إِذَا غَضِبَ أَحَدُكُمْ وَهُوَ قَائِمٌ فَلْيَجْلِسْ فَإِنْ ذَهَبَ عَنْهُ الْغَضَبُ وَإِلَّا فَلْيَضْطَجِعْ. (ابو داود و احمد).
از ابوذرسروایت است که رسول خدا صبرای ما فرمودند: اگر از شما کسی خشم گرفت در حالی که ایستاده است بنشیند، اگر خشمش از بین رفت چه بهتر و اگر باز هم باقی ماند دراز بکشد.
۱۴۷ـ وَعَن النبي جأَنَّهُ قالَ: إِنَّ الْغَضَبَ مِنْ الشَّيْطَانِ وَإِنَّ الشَّيْطَانَ خُلِقَ مِنْ النَّارِ وَإِنَّمَا تُطْفَأُ النَّارُ بِالْمَاءِ فَإِذَا غَضِبَ أَحَدُكُمْ فَلْيَتَوَضَّأْ. (ابوداود).
از رسول الله صروایت است، خشم از شیطان است و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش میشود پس هرگاه کسی از شما خشمگین شد وضو بگیرد.
۱۴۸ـ وَعَن النبي جأَنَّهُ قالَ: إذا غَضِبَ أحدُكُمْ فَلْيَسْكُتْ. (احمد).
پیامبر صمیفرماید: هرگاه کسی از شما خشمگین شد سکوت کند.
دو نفر در حضور پیامبر اکرم صیکدیگر را دشنام میدادند، یکی از آنان که به طرف مقابل دشنام میداد از خشم صورتش قرمز شده بود.
۱۴۹ـ فقال النبی ج: إِنِّى لأَعْلَمُ کلِمَةً لَوْ قَالَهَا لَذَهَبَ عَنْهُ مَا یجِدُهُ: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
پیامبر صفرمودند: البته که کلمهی میدانم اگر میگفت خشم او فروکش میکرد. از شیطان مردود به خداوند پناه میبرم.
به آثار مهلک و خانمانسوز خشم و نیز به ثمرات و نتایج مفید و ارزشمند دنیوی و ثواب اخروی فرو بردن خشم و غصه زیاد توجه نماید.
۱۵۰ـ وَعَن أنسس قَالَ: قالَ رسول الله ج: مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ كَفَّ اللَّهُ عَنْهُ عَذَابَهُ. (طبرانی).
حضرت انسس میفرماید: رسول الله صفرمودند: هر کس خشمش را فرو نشاند خداوند عذابش را از او دور میسازد.
از دیدگاه اسلام محبت و دوستی و ارتباط مسلمین با همدیگر تنها به خاطر و رضای خداوند باشد، زیرا رابطهای که در میان انسانها بر اساس ایمان و عقیده استوار گردد، محکم ترین و پایدارترین رابطه خواهد شد، و این رابطه مقدس باعث میشود که احساس اخوت و برادری، محبت و دوستی و احترام بین دو فرد مسلمان به طور عمیق ایجاد گردد و نیز موجب میشود که شخص خالصانهترین عواطف انسانی را در ارتباط با برادران ایمانی خود بروز نماید مانند تعاون و همکاری عفو و گذشت، محبت و دلسوزی، بخشش، ایثار، فداکاری و...
لذا میبینیم در قرآن کریم و احادیث نبوی که سند بینش مسلمانان میباشند به داشتن این رابطه سرنوشت ساز که در تکامل و پیشرفت مادی و معنوی جامعه بشریت نقش مهم دارد بسیار تشویق شده و دارندگان صفت اخوت ایمانی را به شکلهای گوناگونی ستوده است.
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾[الحجرات: ۱۰]. «به تحقیق مؤمنان با هم برادرند».
﴿وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا﴾[آل عمران: ۱۰۳].
«بیاد آورید! نعمتهایی را که خداوند به شما ارزانی داشته است زمانی که شما (در زمان جاهلیت) دشمن یکدیگر بودید، پس خداوند در میان دلهای شما الفت و محبت ایجاد کرد و به واسطه این نعمت الهی برادر یکدیگر شدید».
۱۵۱ـ وَعَن أنسٍس عن النَّبيّ جقَالَ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَجَدَ بِهِنَّ حَلاوَةَ الإيمانِ: أنْ يَكُونَ اللهُ وَرَسُولُهُ أحَبَّ إِلَيْهِ مِمَّا سَوَاهُمَا، وَأنْ يُحِبّ المَرْءَ لا يُحِبُّهُ إلا للهِ، وَأَنْ يَكْرَهَ أنْ يَعُودَ في الكُفْرِ بَعْدَ أنْ أنْقَذَهُ الله مِنْهُ، كَمَا يَكْرَهُ أنْ يُقْذَفَ في النَّارِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت انسسروایت است رسول الله صفرمودند: هرگاه سه خصلت و عادت در شخصی موجود باشد، لذت و شیرنی ایمان را در مییابد اینکه خدا و رسولش از همه کس نزد وی محبوبتر باشند و اینکه شخص را فقط به خاطر خدا دوست بدارد و اینک زشت پندارد به کفر باز گردد بعد از اینکه خداوند او را از آن نجات داده است، همانگونه که زشت میپندارد در آتش انداخته شود.
۱۵۲ـ وَعَن أبي هريرةس قالَ: قالَ رسول الله ج: إنّ الله تَعَالَى يقول يَوْمَ القِيَامَةِ: أيْنَ المُتَحَابُّونَ بِجَلالِي؟ اليَوْمَ أُظِلُّهُمْ فِي ظِلِّي يَوْمَ لَا ظِلَّ إلا ظِلِّي. (مسلم).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: خداوند متعال در روز قیامت میفرماید: کجایند آنانکه محبتشان به خاطر عظمت من بود؟ تا امروز آنان را در سایه خودم جای دهم، روزی که جز سایه من هیچ سایهای وجود ندارد.
۱۵۳ـ وَعَنْ معاذسقَالَ: سَمِعْتُ رسول الله جيقول: قَالَ الله: المُتَحَابُّونَ في جَلالِي، لَهُمْ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ يَغْبِطُهُمُ النَّبِيُّونَ وَالشُّهَدَاءُ. (ترمذی).
از حضرت معاذسروایت است از رسول الله صشنیدم فرمودند: (خداوند میفرماید: آنان که به خاطر عظمت من با همدیگر مهر و محبت میورزند، برایشان منبرهایی از نور است که پیامبران و شهدا برآن غبط میخورند).
۱۵۴ـ وَعَنْ معاذسأنَّ رسول الله جأخذ بيدهِ وَقالَ: يَا مُعَاذُ، وَاللهِ، إنِّي لأُحِبُّكَ، ثُمَّ أُوصِيكَ يَا مُعَاذُ لا تَدَعَنَّ في دُبُرِ كُلِّ صَلاَةٍ تَقُولُ: اللَّهُمَّ أعِنِّي عَلَى ذِكْرِكَ، وَشُكْرِكَ، وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ. (ابوداود ونسائی).
از معاذسروایت است رسول الله صدست مرا گرفت و فرمودند: ای معاذ به خداوند سوگند من تو را دوست دارم و ای معاذ تو را توصیه میکنم که در پی هر نماز این دعا را هرگز ترک مکن، خداوند مرا بر یاد و شکر و عبادتت بوجهی پسندیده یاری فرما.
۱۵۵ـ وَعَن المقداد بن معديكربسعَنِ النَّبِيِ جقَالَ: إِذَا أَحَبَّ الرَّجُلُ أخَاهُ، فَليُخْبِرْهُ أَنَّهُ يُحِبُّهُ. (ترمذی وابوداود).
از مقداد بن معدیکربسروایت است رسول الله صفرمودند: هرگاه شخصی برادرش را دوست میدارد پس او را اطلاع دهد که او را دوست میدارد.
۱۵۶ـ وَعَنْ أنسسأنَّ رَجُلاً كَانَ عِنْدَ النَّبيِّ جفَمَرَّ به رَجُلٌ، فَقَالَ: يَا رسولَ الله، إنِّي أُحِبُّكَ فِي الله، فَقَالَ: أَحَبَّكَ الَّذِي أحْبَبْتَنِي لَهُ. (ابوداود).
از انسسروایت است شخصی در حضور پیامبر صنشسته بود که مردی از کنارش گذشت گفت: یا رسول الله من این مرد را دوست دارم رسول الله صفرمودند: آیا او را با خبر ساخته ای؟ گفت: نه! رسول الله صفرمودند: با خبرش ساز، آن شخص به دنبال وی رفت و او را پیدا کرد و گفت: من تو را به خاطر خدا دوست میدارم آن مرد گفت: همان ذات تو را دوست بدارد که مرا به خاطر او دوست داشتهای.
۱۵۷ـ عَنْ النُّعْمَانِ بْنِ بَشِيرٍس قَالَ: قَالَ رسولَ الله ج: مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى. (مسلم).
از نعمان بن بشیرسروایت است که رسول خدا فرمودند: مسلمانان در دوستی به محبت و دلسوزی نسبت به یکدیگر مانند اعضای یک بدن هستند که اگر عضوی از آن بدرد آید سایر اعضاء با بیداری و تب او را همراهی میکنند.
شیخ سعدی: با اقتباس از همین حدیث میگوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
توکز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
انتخاب دوست در زندگی بشر در سعادت و شقاوت انسان بسیار مهم و سرنوشت ساز است و از این جهت اسلام در انتخاب دوست مؤمن و متعهد و همنشینی با نیکوکاران و پرواپیشگان تأکید فراوان مینماید شاعر میگوید:
عن المرء لا تسال وسل عن قرينه
فكل قرين بالمقارن يقتدي
از شخص که میخواهی او را بدانی پرسش مکن، بلکه درباره دوستش سوال کن زیرا هر همدم و دوست به رفیق نزدیکش اقتدا و پیروی میکند.
شاعر دیگری میگوید:
تا توانی میگریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند
یار بد برجان و بر ایمان زند
بهر حال از نظر علمی و عملی و تجربه ثابت شده که انسان از ناحیه دوست و همنشین تحت تأثیر قرار میگیرد دوست و همنشین بد موجب ویرانگری و نابودی انسان میشود همانگونه که دوست و معاشر خوب عامل سازندگی و سعادت میباشد.
دوستان ناباب و بدکردار پسر حضرت نوح را به سوی گناه و معصیت کشاندند و برای همیشه او را از خاندان نبوت جدا نمودند ولی سگ اصحاب کهف بر اثر مصاحبت چند روز با جوانان مؤمن، مبارز و پاکباز چون اصحاب کهف خوی نیک آدمیت پیدا کرد و برای همیشه مصاحب آنها گردید شاعر میگوید:
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و آدم شد
در آیات و روایات توجه بسیار به این موضع شده و نخستین معلم انسانیت حضرت پیامبر اسلام صسفارشهای هشدار دهنده و گستردهای در این باره داده است چنانکه میفرماید:
۱۵۸ـ وَعَن أبي سعيد الخدريسعن النبي جقال: لا تُصَاحِبْ إلا مُؤْمِناً، وَلَا يَأْكُلْ طَعَامَكَ إلا تَقِيٌّ. (ترمذی، ابوداود).
از حضرت ابوسعید خدریسروایت است رسول الله صفرمودند: جز با مسلمان همراهی و همنشینی مکن و جز پرهیزکاران غذایت را نخورد.
۱۵۹ـ وَعَن أبي هريرةسعَن النبي جقَالَ: الرَّجُلُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ، فَليَنْظُرْ أَحَدُكُمْ مَنْ يُخَالِلُ. (ابوداود، ترمذی).
هر شخص پیرو دین دوست خویش است، پس هر کدام از شما دقت کند که با چه کسی دوستی میکند.
۱۶۰ـ وَعَن أبي موسي الأشعريسأن النبي جقَالَ: إِنَّمَا مَثلُ الجَلِيسِ الصَّالِحِ وَجَلِيسِ السُّوءِ، كَحَامِلِ المِسْكِ، وَنَافِخِ الْكِيرِ، فَحَامِلُ الْمِسْكِ: إمَّا أنْ يُحْذِيَكَ، وَإمَّا أنْ تَبْتَاعَ مِنْهُ، وَإمَّا أنْ تَجِدَ مِنْهُ ريحاً طَيِّبَةً، وَنَافِخُ الكِيرِ: إمَّا أنْ يُحْرِقَ ثِيَابَكَ، وَإمَّا أنْ تَجِدَ مِنْهُ رِيحاً مُنْتِنَةً. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابوموسی اشعریسروایت است رسول الله ص فرمودند: همانا مثال همنشین صالح و همنشین بد مانند دارنده مشک و دمنده دم آهنگری است پس دارنده مشک یا به تو مقداری میدهد یا مقداری از او میخری، یا حداقل بوی خوش از آن به تو میرسد (اما رفیق و همنشین بد مانند کسی است که در دم آهنگری میدمد) و اما دمنده دم آهنگری یا لباست را آتش میزند یا بوی بسیار بدی به مشامت میرسد.
بدون تردید زیارت و دیدار بینی از یکدیگر باعث وحدت، صمیمیت و آشنائی به مشکلات و گرفتاریهای، مادی و معنوی یکدیگر گشته، موجب چاره جوئی تعاون و همکاری و همفکری میشود و سبب رفع بسیاری از مصائب و مشکلات امت اسلامی میگردد، لذا دین مقدس اسلام زیاد به آن توصیه نموده و پاداشهای فراوانی برای آن در نظر گرفته است.
۱۶۱ـ وَعَنْ أبي هريرةسعَن النبي جأنَّ رَجُلاً زَارَ أَخَاً لَهُ في قَريَة أُخْرَى، فَأرْصَدَ الله تَعَالَى عَلَى مَدْرَجَتِهِ مَلَكاً، فَلَمَّا أتَى عَلَيهِ، قَالَ: أيْنَ تُريدُ؟ قَالَ: أُريدُ أخاً لي في هذِهِ القَريَةِ. قَالَ: هَلْ لَكَ عَلَيهِ مِنْ نِعْمَةٍ تَرُبُّهَا عَلَيهِ؟ قَالَ: لا، غَيْرَ أنِّي أحْبَبْتُهُ في الله تَعَالَى، قَالَ: فإنِّي رسول الله ( ج) إلَيْكَ بَأنَّ الله قَدْ أَحَبَّكَ كَمَا أحْبَبْتَهُ فِيهِ. (مسلم).
از ابوهریرهسروایت است که رسول الله صفرمودند: مردی برادر مسلمانش را در روستای دیگر دیدار کرد خداوند بر سر راه او فرشته ای را مأمور ساخت و چون به وی رسید گفت: کجا میروی؟ گفت: میخواهم برادری را در این روستا دیدار کنم، گفت: آیا تو چیزی بذمه او داری و میخواهی آن را دریافت نمائی؟ گفت: نه، من او را فقط به خاطر خداوند دوست میدارم، فرشته گفت: من فرستاده خداوند به سوی تو هستم (تا به تو ابلاغ کنم) خداوند تو را دوست میدارد همانگونه که تو او را (برادر مسلمان) به خاطر خداوند دوست میداری.
۱۶۲ـ عَنْ أَبِی هُرَیرَۀ سقَالَ: قَالَ رسول الله ج: مَنْ عَادَ مَرِیضًا أَوْ زَارَ أَخًا لَهُ فِی اللَّهِ نَادَاهُ مُنَادٍ أَنْ طِبْتَ وَطَابَ مَمْشَاک وَتَبَوَّأْتَ مِنْ الْجَنَّةِ مَنْزِلًا. (ترمذی).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس مریضی را عیادت یا برادری را دیدار نماید فرشتهای او را صدا میزند، خوش بحالت و نیکو است قدمت و چه جایگاه خوبی برای خودت در بهشت آماده نمودی.
۱۶۳ـ وَعَن معاذ بن جبلٍسقالَ: سمعتُ رَسُولَ الله ج: یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَک وَتَعَالَى: وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحَابِّینَ فِی وَالْمُتَجَالِسِینَ فِی وَالْمُتَزَاوِرِینَ فِی. (الموطاء).
از حضرت معاذ بن جبلس روایت است من از رسول الله صشنیدم فرمودند: خداوند میفرماید: محبت و دوستی من برای کسانی واجب است که به خاطر من یک دیگر را دوست میدارند و با یکدیگر همنشینی میکنند و با یک دیگر ملاقات و دیداربینی مینمایند.
۱۶۴ـ وَعَن أبی هریرةس قالَ: قالَ رسول الله ج: لَوْ أَنَّ عَبْدَینِ تَحَابَّا فی الله وَاحِدٌ فی المَشْرِقِ وَآخَرُ فی المَغْرِبِ لَجَمَعَ الله تَعَالَى بَینَهُمَا یوْمَ الْقِیامَةِ، یقُولُ: هذَا الَّذِی کنْتَ تُحِبُّهُ فِی. (البیهقی).
از ابوهریرهس روایت است رسول الله صفرمودند: اگر دو شخص به خاطر خداوند عزوجل یکدیگر را دوست داشته باشند یکی در مشرق و دیگری در مغرب باشد خداوند روز قیامت آنان را جمع میکند و میفرماید: این همان شخص است که تو به خاطر من او را دوست میداشتی.
یکی از راههای محبت و الفت، مهمانی و پذیرایی از مهمان است که در اسلام اهمیت فراوانی دراد، هنگامی که مهمان بر کسی وارد میشود بر صاحب خانه لازم و ضروری است از او احترام و پذیرایی نماید و این عمل یکی از بارزترین علایم و نشانه های ایمان است.
۱۶۵ـ وَعَنْ أبي هريرةسأنَّ النبي جقَالَ: مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِالله وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد باید مهمانش را گرامی دارد.
۱۶۶ـ وَعَنْ أبي شريح سقالَ: سمعتُ رَسُولَ الله جيقول: الضِّيَافَةُ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ فَمَا كَانَ وَرَاءَ ذلِكَ فَهُوَ صَدَقَةٌ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
حضرت ابوشریحسمیگوید: از رسول الله صشنیدم میفرمودند: مهمانداری سه روز است و آنچه زائد از این باشد صدقه است.
میزبان هر چه در توان دارد تقدیم مهمان نماید هر چند مقدار کم یا چیزی کم ارزش باشد زیرا گفته اند: (الجود من الموجود)تقدیم موجود سخاوت است.
روش اسلاف و بزرگان دین چنین بوده است:
الف: شخصی مهمان امیرالمؤمنین حضرت عمر بن عبدالعزیز /شد حضرت نیم نان همراه نیم خیار تقدیم مهمان کرد و فرمود: بخور.
ب: حضرت سلمان فارسیساستاندار بزرگ فارس، به مهمانش نان خشک و مقداری نمک تقدم نمود.
ج: تعدادی از یاران حضرت رسول الله صمهمان حضرت جابر شدند او مقداری نان و سرکه تقدیم آنها کرد.
وقال: كلوا فإني سمعت رسول الله جيقول: نعم الأدام الخل.
گفت: بخورید همانا من از رسول الله صشنیدم فرمود: بهترین خورشت سرکه است.
د: هنگام آمدن و رفتن از او استقبال و خداحافظی شود.
هـ: تا سه شبانه روز از مهمان پذیرایی گردد و این حق مسلم هر مهمان است.
و: و اما بیش از سه شبانه روز اگر از او پذیرایی شود باز هم صدقه و خیرات است و ثواب دارد.
ز: از وسایل و کالاهای مهمان نگهداری شود.
ح: در رفع مشکلات و گرفتاریهای او تلاش گردد.
الف: هر چه از طرف میزبان تقدیم مهمان گردد آن را حقیر و کم ارزش نشمارد، زیرا رسول الله صمیفرماید: (كفي بالمرء شرا أن يحقر ما قدم إليه)بدترین انسان همان شخص است که از طرف میزبان چیزی به او تقدیم گردد و او آن چیز را حقیر و کم ارزش شمارد.
ب: میزبان را اذیت و آزار نرساند.
ج: تلاش کند بیشتر از سه شبانه روز مزاحم نباشد.
د: از اخبار منزل جستجو و تجسس ننماید.
هـ: کارهای خود را خودش انجام دهد و مزاحم میزبان نگردد.
ز: هنگام رفتن و خداحافظی از میزبان قدردانی و تشکر نماید.
هدیه دادن به یکدیگر در ایجاد و بقاء دوستی و صمیمیت و گرمی روابط و رفع نگرانیها نقش بسیار مؤثری دارد و از این جهت در اسلام به آن سفارش شده است.
۱۶۷ـ وَعَنْ عائشة لقالت: قالَ رسول الله ج: يَا نِسَاء الْمُؤْمِنِينَ تَهَادَوْا وَلَوْ فِرْسِن شَاة، فَإِنَّهُ يُنْبِتُ الْمَوَدَّةَ وَيُذْهِبُ الضَّغَائِن. (الطبرانی).
از حضرت عائشه لروایت است رسول الله صفرمودند: ای همسران مؤمنین! به یکدیگر هدیه بدهید اگر چه سم گوسفندی باشد، زیرا موجب محبت میگردد و کینهها را از بین میبرد.
۱۶۸ـ وَعَن النبي جأَنَّهُ قَالَ: تَهَادَوْا تَحابُّوا وتَذْهَب الشَّحْنَاء. (الموطاء).
رسول الله صفرمودند: به همدیگر هدیه بدهید که محبت ایجاد میکند عداوت و دشمنی را از بین میبرد.
۱۶۹ـ وَعَن أبي هريرةس قالَ: قالَ رسول الله ج: تَهَادُوا إِنَّ الهَدِيَّةَ تُذْهِبُ وَحْرَ الصَّدْرِ.(البخاري في الأدب المفرد وأحمد).
ازابوهریرهس روایت است رسول الله صفرمودند: به یکدیگر هدیه بدهید زیرا هدیه دادن کینه داخل سینه را از بین میبرد.
دریافت تحفه و هدیه برای مسئولان کشوری در صورتی جائز است که قبل از احراز پست و مقام از طرف دوستان و آشنایان برای آنان چنین هدیه هایی تقدیم شده است ولی چیزهائی که تنها به خاطر داشتن پست و مقام تقدیم آنها میگردد رشوه و دریافت آن حرام است.
رسول الله صکارمندی را جهت جمع آوری زکات و مالیات نزد قبیله ازد فرستاد هنگام برگشت قسمتی از اموال را نزد خود نگه داشت و بقیه را خدمت رسول الله صتقدیم نمود.
۱۷۰ـ وقال: هذا لكم وهذا لي هدية فغضب النبي جوقالَ: ألا جلست في بيت أبيك وبيت أمك حتى تأتيك هديتك إن كنت صادقا؟ ثم قال: ما لي أستعمل الرجل منكم فيقول هذا لكم وهذا لي هدية ألا جلس في بيت أمه ليهدى له والذي نفسي بيده لا يأخذ منكم أحد شيئا بغير حقه إلا أتى الله يحمله. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
وگفت: این مال شما و این هدیه من است رسول الله صخشم گرفت و فرمود: اگر راست میگوئی چرا در خانه پدر و مادرت ننشستی تا برایت هدیه میآوردند؟ و نیز فرمودند: چرا من شخصی را از شما بعنوان مسئول (جمع آوری زکات و صدقات) انتخاب میکنم، پس او میگوید: این مال شما و این هدیه من است چرا در خانه مادرش ننشست تا برایش هدیه بیاورند؟ سوگند به خداوند که جان من در دست او است، هر کس از شما چیزی به ناحق بگیرد، روز قیامت در حضور پروردگار میآید و آن چیز را بردوش خود حمل میکند.
چه بسا انسانهای کوتاه فکری وجود دارند که در شرایط عادی اقدام به عملی خیر میکنند ولی پس از گذشت زمان خلاف انتظار از طرف مقابل با بدی مواجه میشوند لذا از کرده های خویش پشیمان گشته میخواهند از صدقات و هدایای خود رجوع نمایند این عمل ناجوانمردانه و زشت را اسلام محکوم و نکوهش نموده است.
۱۷۱ ـ وَعَنْ ابن عباسس أن رسولَ الله جقالَ: الَّذِي يَعُودُ في هِبَتِهِ كَالكَلْبِ يَرْجِعُ في قَيْئِهِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابن عباس بروایت است رسول الله صفرمودند: آن کس که در هدیه و بخشش خود رجوع میکند مانند سگی است که استفراغ نموده آن را میخورد.
۱۷۲ـ وَعَنْ عمر بن خطابسقالَ: قال رسول الله ج: فَإنَّ العَائِدَ في صَدَقَتِهِ كَالعَائِدِ في قَيْئِهِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت عمر بن خطابسروایت است رسول الله جفرمودند: بدون شک کسی که از صدقه و بخشش خویش رجوع میکند مانند کسی است که استفراغ نموده آن را میخورد.
پایبندی به عهد و پیمان یکی از صفات بسیار ارزشمند و از ضروریات زندگی فردی و اجتماعی بشر محسوب میشود زیرا خلقت انسان و نیازمندیهای مادی و معنوی او ایجاب میکند که همیشه به طور دسته جمعی زندگی کند و لازمه زندگی اجتماعی وابسته به حسن تفاهم، همکاری، اعتماد، و خوشبینی نسبت به یکدیگر است و این هنگامی ممکن است که تمام توده مردم به عهد و پیمان خویش وفادار و پایبند باشند.
آن عبارت است از اینکه هرگاه کسی به دیگری قول و وعده ای داد و آن قول و وعده مشروع و جایز بود، ضرر و زیان فردی و اجتماعی نداشته باشد، بر شخص لازم است به آن وفادار بوده و بدون عذر شرعی تخلف ننماید.
و آن نیز عبارت است از اینکه هرگاه افراد یا احزاب یا دولتهایی با هم پیمان و قرار مشروعی بستند بر آنان واجب است به آن پایبند بوده نقض عهد و پیمان شکنی ننمایند.
چون دین مقدس اسلام به تمام مسائل زندگی جامعه و شئون فردی و اجتماعی مردم بسیار توجه دارد، لذا در قرآن مجید و احادیث شریف پیرامون وفا به وعده و پایداری به عهد و پیمان را از نشانه های مهم ایمان دانسته است. خداوند میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ ٨﴾[المؤمنون: ۸]. «(مؤمنان واقعی) کسانی هستند که به امانتها و عهد و پیمان خود کاملاً وفا دارند». و نیز میفرماید: ﴿وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواْۖ﴾[البقرة: ۱۷۷]. «(مسلمانان واقعی) هرگاه وعده کنند وفاداری مینمایند».
و نیز میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَوۡفُواْ بِٱلۡعُقُودِۚ﴾[المائدة: ۱]. «ای اهل ایمان به عهد و پیمان خود وفا کنید».
و نیز ارشاد باری تعالی است: ﴿وَأَوۡفُواْ بِٱلۡعَهۡدِۖ إِنَّ ٱلۡعَهۡدَ كَانَ مَسُۡٔولٗا ٣٤﴾[الإسراء:۳۴]. «به عهد و پیمان وفا کنید همانا از عهد و پیمان در (روز قیامت) سوال خواهد شد».
خلف وعده و پیمان شکنی از مهمترین رذایل اخلاقی و رفتارهای ناهنجار محسوب میگردد که مورد نفرت و انزجار توده های انسانی است، لذا از نظر قرآن مجید و روایات اسلامی سخت سرزنش و نکوهش گردیده و از نشانه های نفاق و بیایمانی معرفی شده است.
خداوند میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهۡدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقۡطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٢٧﴾[البقرة: ۲۷]. «کسانی که عهد و پیمان خدا را پس از محکم بستن میشکنند به حقیقت از تبهکاران و زیانکارانند».
۱۷۳ـ وَعَنْ أنسسقالَ: قالَ رسولُ الله ج: لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَهْدَ لَهُ.(احمد، ابن ماجه). «کسی که به عهد و پیمان خود وفا نمیکند ایمان ندارد».
۱۷۴ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو بأَنَّ النَّبِيَّ جقَالَ: أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقًا خَالِصًا وَمَنْ كَانَتْ فِيهِ خَصْلَةٌ مِنْهُنَّ كَانَتْ فِيهِ خَصْلَةٌ مِنْ النِّفَاقِ حَتَّى يَدَعَهَا، إِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ وَإِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَإِذَا عَاهَدَ غَدَرَ وَإِذَا خَاصَمَ فَجَرَ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت عبدالله بن عمرو بن العاص بروایت است رسول الله صفرمودند: چهار خصلت و عادت در هر کس یافته شوند او منافق خالص است و اگر یکی از این عادات در او باشد در او صفتی از نفاق موجود است تا آن را ترک نماید: ۱ـ هرگاه امانتی نزد او گذاشته شود خیانت میکند ۲ـ و هرگاه سخن گوید دروغ میگوید ۳ـ و هرگاه پیمان بندد وعده خلافی میکند ۴ـ و هرگاه دعوا کند دشنام میدهد.
و دنباله حدیث در مسلم چنین است (وإن صامَ وَصَلَّي وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ)اگر چه روزه بگیرد نماز بخواند و ادعای اسلام کند.
باز هم شخص خائن، دروغگو، مکار، بدزبان، در زمره و گروه منافقین قرار دارد و اینگونه روزه، نماز و دعوای اسلام هیچگونه سود و ارزشی ندارد.
در قرآن خداوند متعال خلف وعد و پیمان شکنی را سخت مذمت و نکوهش نموده و آن را موجب لعنت و نفرین و تباهی در روز رستاخیر معرفی کرده است. ﴿وَٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهۡدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقۡطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱللَّعۡنَةُ وَلَهُمۡ سُوٓءُ ٱلدَّارِ ٢٥﴾[الرعد: ۲۵]. «و آنان که پیمان خدا را پس از استوار داشتنش مىشکنند و آنچه را که خداوند به پیوسته داشتنش دستور داده، مىگسلند و در زمین فساد مىکنند، ایشانند که لعنت و سختى آن سراى را دارند».
بدون شک کسی که به وعده و پیمان خود وفا نکند، نزد همگان اعتبار ندارد، قول و قرارش ارزش پیدا نمیکند و همین امر باعث میشود که در امور فردی و اجتماعی موفق و پیروز نگردد زیرا در هر حال از کمکهای مادی و معنوی دیگران محروم میماند بنابراین دین مقدس اسلام بد عهدی و پیمان شکنی را بدون عذر شرعی، تحت هر عنوانی که باشد مردود دانسته است تا جائی که خلف وعده و پیمان شکنی را با بچه ها و کودکان نیز محکوم کرده است.
۱۷۵ـ وعن عبدالله بن عامرسفقال: دعتني امي يوما ورسول الله جقاعد في بيتنا، فقالت تعال اعطيك، فَقَالَ رسول الله ج: مَا أَرَدْتِ أَنْ تُعْطِيَهُ؟ قَالَتْ: أَرَدْتُ أَنْ أُعْطِيَهُ تَمْرًا فَقَالَ رسول الله جأَمَا إِنَّكِ لَوْ لم تعطيه كُتِبَ عَلَيْكِ كَذْبَةً. (ابوداود، البیهقی)
عبدالله بن عامر(رَضِی اللَّهُ عَنْهُ) میگوید روزی مادرم مرا خواند ورسول الله صدر منزل ما بود مادرم گفت بیا به تو چیزی می دهم رسول اللهصفرمودند: چه چیزی می خواستی به او بدهی؟ مادرم گفت: می خواستم به او خرما بدهم رسول اللهصفرمودند: اگر تو به او چیزی نمی دادی (در نامه اعمالت) برای تو دروغی نوشته می شد.
وعده و پیمان شکن در دنیا وآخرت رسوا می گردد. و اما در دنیا کم کم هویت و ماهیت وی برای مردم آشکار گشته رسوای جهان میگردد و برای همیشه از جامعه انسانی طردخواهد شد واما در قیامت برای شناسائی این شیطان پلید و بدبخت انسانما طبق خیانت و فریبکاریهایش در میدان محضر در جمع تمام مخلوقات پرچمی باندازه پیمان شکنیهایش نصب می گردد و اعلان می شود (ويُقَالُ هَذِهِ غَدْرَةُ فُلَانٍ)این پیمانشکنی فلانی است.
۱۷۶ـ وَعَنْ أبي سعيد الخدريسقالَ: قال رسول الله ج: لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرْفَعُ لَهُ بِقَدْرِ غَدْرِهِ ويُقَالُ هَذِهِ غَدْرَةُ فُلَانٍ. (مسلم).
از حضرت ابوسعید الخدریس روایت است رسول الله صفرمودند: برای هر پیمان شکن باندازه پیمان شکنی هایش روز قیامت پرچمی بر افراشته خواهد شد و اعلان میگردد این پیمان شکنی فلانی است.
مسلمانان وظیفه دارند که نسبت به همدیگر آداب انسانی و اسلامی را رعایت نمایند و یکی از بهترین مراسم رعایت ادب و احترام به یکدیگر دادن سلام است که اسلام به آن زیاد سفارش کرده است چنانچه خداوند میفرماید:
﴿وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٖ فَحَيُّواْ بِأَحۡسَنَ مِنۡهَآ أَوۡ رُدُّوهَآۗ﴾[النساء: ۸۶]. «هر گاه به شما سلام داده شد پس بهتر از آن یا همانند آن پاسخ دهید» و نیز خداوند میفرماید: ﴿فَإِذَا دَخَلۡتُم بُيُوتٗا فَسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ﴾[النور: ۶۱]. «هر گاه به منزلی وارد شدید بر خودتان سلام کنید».
۱۷۷ـ وَعَنْ أَبي هريرةسقالَ: قَالَ رسَولُ الله ج: لَا تَدْخُلُوا الجَنَّةَ حَتَّى تُؤمِنُوا، وَلا تُؤْمِنُوا حَتَّى تَحَابُّوا، أوَلا أدُلُّكُمْ عَلَى شَيْءٍ إِذَا فَعَلْتُمُوهُ تَحَابَبْتُمْ؟ أفْشُوا السَّلاَمَ بَيْنَكُمْ. (مسلم).
از حضرت ابوهریرهسروایت است که رسول الله صفرمودند: وارد بهشت نمیشوید مگر آنکه ایمان داشته باشید و ایمان نخواهید داشت مگر آنکه یکدیگر را دوست بدارید، آیا شما را به چیزی راهنمائی نکنم هرگاه به آن عمل کردید یکدیگر را دوست خواهید داشت؟ سلام دادن را در میان خودتان رایج کنید.
۱۷۸ـ وَعَنْ أَبي يوسف عبد الله بن سلامسقَالَ: سَمِعْتُ رسول الله جيقول: يَا أيُّهَا النَّاسُ، أفْشُوا السَّلاَمَ، تَدْخُلُوا الجَنَّةَ بِسَلاَم.
از حضرت عبدالله بن سلامسروایت است که رسول الله صفرمودند: ای مردم در میان خودتان سلام را پخش و رایج کنید و به سلامتی داخل بهشت شوید.
کسی که سلام میدهد باید بگوید: «السلام عليكم ورحمةالله وبركاته»و نیز پاسخ دهنده بگوید: «وعليكم السلام ورحمة الله وبركاته»و این کیفیت سلام دادن و پاسخ آن از احادیث پیامبر بزرگوار مان استنباط شده است که به ذکر روایتی اکتفا میگردد.
۱۷۹ـ عَنْ عِمْرَان بن الحصينسقَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النبي جفَقَالَ: السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ، فَرَدَّ عَلَيْهِ ثُمَّ جَلَسَ، فَقَالَ النبيُّ ج: «عَشْرٌ» ثُمَّ جَاءَ آخَرُ، فَقَالَ: السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ، فَرَدَّ عَلَيْهِ فَجَلَسَ، فَقَالَ: «عِشْرُونَ» ثُمَّ جَاءَ آخَرُ، فَقَالَ: السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ الله وَبَركَاتُهُ، فَرَدَّ عَلَيْهِ فَجَلَسَ، فَقَالَ: «ثَلاثُونَ». (ابوداود، ترمذی).
از عمران بن حصینسروایت است مردی خدمت پیامبر اکرم صآمد وگفت: السلام علیکم جوابش را داد و او نشست، پیامبر اکرم فرمودند: ده. باز شخص دیگری آمد و گفت: السلام عليكم ورحمةاللهجوابش را داد و او نشست رسول الله صفرمودند: بیست. باز هم نفر دیگری آمد و گفت: السلام عليكم ورحمةالله وبركاته جوابش را داد و او نشست رسول الله صفرمودند: سی.
شارحین احادیث نبوی میفرمایند: هر کدام از کلمه های سلام، رحمت، برکت، ده ثواب دارد که جمعاً سی میشود.
۱۸۰ـ وَعَنْ أبي هريرةسأنَّ رَسولَ الله جقالَ: يُسَلِّمُ الرَّاكِبُ عَلَى المَاشِي وَالمَاشِي عَلَى القَاعِدِ، وَالقَليلُ عَلَى الكَثِيرِ والصغيرُ عَلَى الكَبيرِ. (البخاری).
از حضرت ابوهریرهس روایت است که رسول الله صفرمودند: سوار بر پیاده، ایستاده بر نشسته، کم به زیاد، کوچک به بزرگ سلام دهد.
۱۸۱ـ وَعَنْ أبي هريرةسقالَ: قال رسولُ الله ج: إِذَا لَقِيَ أَحَدُكُمْ أخَاهُ فَلْيُسَلِّمْ عَلَيْهِ، فَإنْ حَالَتْ بَيْنَهُمَا شَجَرَةٌ، أَوْ جِدَارٌ، أَوْ حَجَرٌ، ثُمَّ لَقِيَهُ، فَلْيُسَلِّمْ عَلَيْهِ.(ابوداود). از حضرت ابوهریرهسروایت است که رسول اللهصفرمودند: هرگاه یکی از شما با برادرش ملاقات کرد باید به او سلام کند و اگر در میانشان درخت یا دیوار یا سنگی حائل گشت و باز او را ملاقات کرد باید بر وی سلام دهد.
۱۸۲ـ عَنْ أَبي أُمَامَةَسقِيلَ: يَا رسول الله ج! الرَّجُلانِ يَلْتَقِيَانِ أَيُّهُمَا يَبْدَأُ بِالسَّلاَمِ؟ قَالَ: أَوْلاَهُمَا بِاللهِ تَعَالَى. (ترمذی).
از حضرت ابوامامهسروایت است از رسول الله صدریافت شد یا رسول الله صدو شخص با همدیگر روبرو میشوند کدام یک به سلام دادن آغاز کند؟ فرمود: آنکس که نزد خداوند برتر است.
۱۸۳ـ وعن أنسٍس قالَ: قَالَ لي رسول الله ج: « يَا بُنَيَّ، إِذَا دَخَلْتَ عَلَى أهْلِكَ، فَسَلِّمْ، يَكُنْ بَرَكَةً عَلَيْكَ وَعَلى أهْلِ بَيْتِكَ. (الترمذی).
از حضرت انسس خادم رسول الله صروایت است که رسول الله صبمن فرمودند: ای فرزندم هرگاه بر خانواده ات وارد شدی او را سلام بده زیرا برای تو و خانواده ات موجب خیر و برکت میگردد.
۱۸۴ـ وَعَنْ أُم هَانِىءٍ فاخِتَةَ بنتِ أَبي طالب لقالت: أتيتُ النبيَّ جيَوْمَ الفَتْحِ وَهُوَ يَغْتَسِلُ، وَفَاطِمَةُ تَسْتُرُهُ بِثَوْبٍ، فَسَلَّمْتُ فَقَالَ: مَنْ هَذِهِ؟ قُلْتُ: أَنَا أُمُّ هَانِئٍ فَقَالَ: مَرْحَبًا بِأُمِّ هَانِئٍ. (مسلم).
از حضرت ام هانی (فاخته) دختر ابوطالب روایت است که روز فتح مکه خدمت حضرت پیامبر گرامی صآمدم در حالی که غسل میکرد و حضرت فاطمه با پارچه ای او را میپوشاند، خدمتش سلام عرض کردم، فرمودند:کیستی؟ گفتم: ام هانی دختر ابوطالب فرمودند: خوش آمدی ام هانی.
۱۸۵ـ وَعَنْ أسماءَ بنتِ يزيدَ لقالتْ: مَرّ عَلَيْنَا النّبيُّ جفِي نِسوَةٍ فَسَلَّمَ عَلَيْنَا. (ابوداود).
حضرت اسما دختر یزید میگوید: پیامبر اکرم صاز کنار ما گروهی از زنان گذشت و به ما سلام داد.
۱۸۶ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍسأَنَّ رسول الله جمَرَّ عَلَى غِلْمَانٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ. (مسلم).
از حضرت انسسروایت است که رسول الله صاز کنار بچهها گذشت و بر آنان سلام کرد.
۱۸۷ـ وَعَن أبي هريرةس قالَ: قالَ رسول الله ج: إِذَا انْتَهى أَحَدُكُمْ إِلَى المَجْلِسِ فَلْيُسَلِّمْ، فَإذَا أرَادَ أنْ يَقُومَ فَلْيُسَلِّمْ، فَلَيْسَتِ الأُولَى بِأحَقّ مِنَ الآخِرَةِ. (ابوداود، البخاري في الأدب المفرد).
از حضرت ابوهریرهسروایت است که رسول الله صفرمودند: هرگاه یکی از شما به مجلس رسید، باید سلام کند و هرگاه خواست بر خیزد باید سلام کند، زیرا سلام نخست از سلام آخر سزاوارتر نیست.
علامه ابن عبدالبر/اجماع اهل علم را نقل کرده که سلام سنت و پاسخ آن فرض کفایه است.
کفار بر دو نوع هستند: ذمی و محارب
محارب: کافرانی هستند که با مسلمانان بر سر پیکار و جنگ هستند، بر آنان سلام جائز نیست و اگر آنها سلام دادند طبق نظر بعضی از اهل علم و دانش، پاسخ سلام نیز داده نشود، چون سلام و پاسخ آن از نشانهها و علایم دوستی و محبت است و مسلمانان با کفار محارب، هیچگونه دوستی و آشتی ندارند.
ذمی: کافرانی هستند که در برابر دولت اسلامی تسلیم شدهاند و با مسلمانان جنگ و مبارزه ندارند، ولی باز هم مسلمان مبادرت به سلام نکند، زیرا رسول الله صمیفرماید:
۱۸۸ـ وَعَن أبي هريرةس قالَ: قالَ رَسُولُ الله ج: لا تَبْدَأُوا اليَهُودَ وَلا النَّصَارَى بالسَّلامِ. إِذَا سَلَّمَ عَلَيْكُمْ أهْلُ الكِتَابِ فَقُولُوا: وَعَلَيْكُمْ. (مسلم).
از حضرت ابوهریرهسروایت است که پیامبر اکرم صفرمودند: به یهودی و نصرانی آغاز سلام نکنید. ولی اگر آنها سلام دادند در پاسخ باید گفت: «وعلیکم».
۱۸۹ـ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍسقَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ج: إِذَا سَلَّمَ عَلَيْكُمْ أَهْلُ الْكِتَابِ فَقُولُوا وَعَلَيْكُمْ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت انسسروایت است که رسول الله صفرمودند: هرگاه اهل کتاب به شما سلام کردند بگوئید: علیکم.
بدون تردید هنگام برخورد مصافحه و دست یکدیگر را فشردن موجب محبت و الفت میگردد بنابراین اسلام در باره آن سفارش کرده است.
۱۹۰ـ وَعَنْ براءس قالَ: قالَ رسول الله ج: مَا مِنْ مُسْلِمَينِ يَلْتَقِيَانِ فَيَتَصَافَحَانِ إِلا غُفِرَ لَهُمَا قَبْلَ أنْ يَفْتَرِقَا. (ابوداود، احمد).
از حضرت براء بن عازبس روایت است که رسول الله صفرمودند: هردو مسلمانی که بر خورد و ملاقات کنند و دست در دست یکدیگر دهند قبل از این که از همدیگر جدا شوند گناهانشان آمرزیده میشود.
۱۹۱ـ عن أَبي الخطاب قتادةسقَالَ: قُلْتُ لأَنَسٍ: أكَانَتِ المُصَافَحَةُ في أصْحَابِ رسول الله ج؟ قَالَ: نَعَمْ. (بخاری).
قتاده میگوید: من از حضرت انس خادم رسول الله صپرسیدم آیا مصافحه و دست فشردن در میان اصحاب رسول الله صرایج بود؟ گفت: آری.
۱۹۲ـ وَعَنْ عطاء الخراسانيسقالَ: قال لي رسول الله ج: تَصافَحُوا يَذْهَب الغلُّ. (الموطاء).
از عطا خراسانیسروایت است که رسول الله صبمن فرمود: با هم دست بدهید که حقد و کینه از بین میرود.
معانقه و بغل گیری نیز موجب الفت و محبت میگردد و دارای پاداش و ثواب میباشد.
۱۹۳ـ وَعَنْ عائشة لقالتْ: قَدِمَ زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ المَدِينَةَ وَرسول الله جفي بَيتِي، فَأتَاهُ فَقَرَعَ البَابَ، فَقَامَ إِلَيْهِ النبيُّ جيَجُرُّ ثَوْبَهُ، فَاعْتَنَقَهُ وَقَبَّلَهُ. (ترمذی).
حضرت عائشه لمیفرماید: زید بن حارثه مدینه منوره رسید و رسول الله ص در منزل من بود او خدمت پیامبر گرامی صآمد و در نزد پیامبر به سوی او بلند شد او را بغل گرفت و بوسید.
۱۹۴ـ فَخَرَجْنا مِنْ عِنْدِهِ إِذَا أَتَيْنَا الْمَدِينَةَ، فَتَلَقَّانِي النَّبِيُّ جفَاعْتَنَقَنِي وَقَالَ: مَا أَدْرِي أَنَا بِفَتْحِ خَيْبَرَ أَفْرَحُ أَمْ بِقُدُومِ جَعْفَرٍ. (مسند البزار).
حضرت جعفر فرزند ابوطالب در داستان برگشتن از حبشه میگوید: ما از حبشه خارج شدیم و به مدینه منوره رسیدیم رسول الله صبا من ملاقات کرد و مرا بغل گرفت و فرمود: نمیدانم به فتح خیبر شادی کنم یا به آمدن جعفر.
بدون تردید از چیزهائی که در مهر و محبت و احترام به شخصیت مردم بسیار مؤثر است قیام و برخاستن و بدرقه مردم هنگام ورود و خروج از مجلس است و اسلام آن را برای افرادی جایز دانسته است که از شائبه کبر و غرور و خودخواهی پاک باشند.
۱۹۵ـ عَنْ عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ لقَالَتْ: مَا رَأَيْتُ أَحَدًا أَشْبَهَ سَمْتًا وَدَلًّا وَهَدْيًا بِرسول الله جفِي قِيَامِهَا وَقُعُودِهَا مِنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ رسول الله جقَالَتْ: وَكَانَتْ إِذَا دَخَلَتْ عَلَى النَّبِيِّ جقَامَ إِلَيْهَا فَقَبَّلَهَا وَأَجْلَسَهَا فِي مَجْلِسِهِ وَكَانَ النَّبِيُّ جإِذَا دَخَلَ عَلَيْهَا قَامَتْ مِنْ مَجْلِسِهَا فَقَبَّلَتْهُ وَأَجْلَسَتْهُ فِي مَجْلِسِهَا. (ابوداود، الترمذی).
حضرت عائشه لمیفرماید: هیچکس را در هیئت وقار سیرت و شیوه زندگی شبیهتر از حضرت فاطمه به آن حضرت ندیدم هرگاه او بر رسول الله صوارد میشد آن حضرت برمیخواست و او را میبوسید و بر جای خود مینشاند و نیز هرگاه رسول الله صبر او وارد میشد او از جای خود برمیخواست و رسول الله صرا میبوسید و بر جای خود مینشاند.
از حضرت ابوسعید خدریس روایت است حضرت سعد بن معاذ در جنگ احد مجروح شده بود و رسول الله صاو را برای حل موضوع بنو قریظه حکم تعیین کرده بود، هنگامی که حضرت سعد بن معاذ قریب مسجد (عبادتگاه و جلسه گاه مسلمین) رسید رسول الله صخطاب به یارانش فرمودند: «قُومُوا إِلَى سَيِّدِكُمْ». (مُتَّفَقٌ عليهِ).
پس از تخلف کعب بن مالک و دوستانش از غزوه تبوک و پذیرش توبه آنان به درگاه خداوند کعب بن مالک چنین میگوید:
۱۹۶ـ فَانْطَلَقْتُ أَتَأَمَّمُ رسول الله جيَتَلَقَّانِي النَّاسُ فَوْجًا فَوْجًا يُهَنِّئُونِي بِالتَّوْبَةِ وَيَقُولُونَ لِتَهْنِئْكَ تَوْبَةُ اللَّهِ عَلَيْكَ حَتَّى دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ فَإِذَا رسول الله ججَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ وَحَوْلَهُ النَّاسُ فَقَامَ طَلْحَةُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ يُهَرْوِلُ حَتَّى صَافَحَنِي وَهَنَّأَنِي. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
من برای پیدا کردن رسول الله صبه راه افتادم، مردم گروه گروه با من برخورد میکردند و درباره پذیرش توبه، به من تبریک مینمودند و میگفتند: پذیرش توبه تو از جانب خداوند به تو مبارک باد تا اینکه داخل مسجد شدم دیدم گروهی از مردم بر گرد پیامبر اکرم صجمع شده اند، طلحه بن عبیدالله برخاست و با شتاب به جانب من آمد و با من مصافحه کرد و تبریک گفت.
۱۹۷ـ وعن عمر بن السائبسأَنَّ رسول الله جكَانَ جَالِسًا فَأَقْبَلَ أَبُوهُ مِنْ الرَّضَاعَةِ فَوَضَعَ لَهُ بَعْضَ ثَوْبِهِ فَقَعَدَ عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَتْ أُمُّهُ مِنْ الرَّضَاعَةِ فَوَضَعَ لَهَا شِقَّ ثَوْبِهِ مِنْ جَانِبِهِ الْآخَرِ فَجَلَسَتْ عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ أَخُوهُ مِنْ الرَّضَاعَةِ فَقَامَ لَهُ رسول الله جفَأَجْلَسَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ. (ابوداود).
از عمر بن السائبسروایت شده است روزی رسول الله صنشسته بود که پدر رضاعیش وارد شد قسمتی از لباس خود را پهن کرد و پدرش بر آن نشست، سپس مادر رضاعیاش وارد شد قسمت دیگر لباس را پهن کرد و مادرش بر آن نشست سپس برادر رضاعیش حاضر شد رسول الله ص برای استقبال او بلند شد و او را روبروی خود نشاند.
۱۹۸ـ وَعَن أبي هريرةسكان النبي جيُحَدِّثُنَا فَإِذَا قَامَ قُمْنَا قِيَامًا حَتَّى نَرَاهُ قَدْ دَخَلَ بَعْضَ بُيُوتِ أَزْوَاجِهِ. (ابوداود).
از ابوهریرهس روایت است پیامبر اسلام صبا ما سخن میگفت، وقتی بر میخواست ما نیز بلند میشدیم و همچنان در حالت قیام بودیم تا اینکه به منزل یکی از همسران خود وارد میشد.
در روایات بسیاری از قیام و ایستادن جهت استقبال مردم هنگام ورود و خروج نهی شده است، اما علماءاسلام پس از تحقیق و بررسی روایات نهی را به صورتی حمل نمودهاند که قیام در برابر جباران و ستمگران و متکبران و آدمهای خود خواه و فرصت طلب و... انجام گیرد و در غیر این صورت با توجه به روایات مذکور جایز و مطلوب است.
بدون شک اخوت و صمیمیت مردم با همدیگر در سعادت و خوشبختی آنان نقش سرنوشت سازی را به عهده دارد و یکی از راههای ایجاد دوستی و صمیمیت و مهر و محبت دست بوسی و احترام به بزرگان، دانشمندان، علماء و افراد صالح و نیکوکار است و این ادب اجتماعی اثر بزرگی در تواضع و انکساری شخص و رعایت احترام و درک منزلت بزرگان دارد.
۱۹۹ـ وَعَنْ ابن عمر ب(وذكر قِصَّةً قَالَ فِيهَا:) فَدَنَوْنَا (يعني مِنَ النَّبيِّ ج) فَقَبَّلْنَا يَدَه. (ابوداود) [۱۰].
از ابن عمر بداستانی روایت شده که در آن میفرماید: پس ما به پیامبر صنزدیک شدیم و دستش را بوسیدیم.
۲۰۰ ـ وعن زارعس (في وفد عبدالقيس) قال: لَمَّا قَدِمْنَا الْمَدِينَةَ فَجَعَلْنَا نَتَبَادَرُ مِنْ رَوَاحِلِنَا فَنُقَبِّلُ يَدَ النَّبِيِّ جوَرِجْلَهُ. (البخاري في الأدب الصغير، احمد).
زارعسکه از گروه عبد القیس بود، روایت میکند هنگامی که وارد مدینه شدیم با شتاب از سواریها پیاده میشدیم و دست و پای پیامبر را میبوسیدیم.
۲۰۱ـ وعن صهيبسقال: رأيتُ علياً يقبل يد العباس. (البخاري في الأدب المفرد).
از صهیبسروایت است که حضرت علیس را دیدم که دست حضرت عباسسرا میبوسید.
و اما در بوسیدن دست و احترام به بزرگترها نباید غلو و زیاده روی و از محدوده شرع مقدس اسلام تجاوز شود و نباید شخص احترام کننده در برابر بزرگان خود را تحقیر، خوار و ذلیل نموده هنگام قیام و بلند شدن خم شده و وقت بوسیدن دست حالت رکوع پیدا کند، زیرا اینگونه اعمال از عادات و آداب زمان جاهلیت و از بدعات و خرافات قرن بیستم است و اسلام با چنین عادات و رسوم ذلتآور جنگ و مبارزه نموده و برای همیشه آنها را حرام قرار داده است.
[۱۰] - شیخ البانی این حدیث را ضعیف دانسته است. (مصحح)
از چیزهائی که در محبت و الفت و احترام به شخصیت مردم بسیار مؤثر است خوش برخوردی و گشاده روئی و لبخند زدن وقت ملاقات و دیار بینی است لذا اسلام در مورد آن سفارش نموده و آن را موجب ثواب و پاداش قرار داده است.
۲۰۲ـ عَنْ أَبِي ذَرٍّسقَالَ: قَالَ رسولُ الله ج: لَا يَحْقِرَنَّ أَحَدُكُمْ شَيْئًا مِنْ الْمَعْرُوفِ وَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَلْيَلْقَ أَخَاهُ بِوَجْهٍ طَلِيقٍ. (مسلم).
حضرت ابوذرسروایت میکند رسول الله صبه من فرمودند: هیچ چیزی از کار خیر را خوار مشمار هر چند که با چهرهای گشاده با برادرت ملاقات کنی.
۲۰۳ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَالَ: قَالَ النَّبِيِّ ج: قَالَ الْكَلِمَةُ الطَّيِّبَةُ صَدَقَةٌ. (البخاری).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: سخن خوب صدقه است.
ارحام خویشاوندان به تمام کسانی اطلاق میگردد که انسانها به نوعی با همدیگر ارتباط داشته باشند و این ارتباط میتواند نسبی و خونی باشد یا سببی و ازدواجی.
دین مقدس اسلام در مورد مهر و محبت، پیوند و همبستگی با اقوام و خویشاوندان نزدیک و دور بسیار تأکید و دستور صریح داده است و برای برقرار کنندگان پیوند و ارتباط، پاداش و ثواب فراوان و برای متخلفین و قاطعان رحم و خویشاوندی مجازات و کیفرهای شدید در روز رستاخیز اعلام نموده است.
به هرحال مسلمان از دیدگاه اسلام مؤظف است که مهر و محبت، احسان و نیکی نسبت به اقوام خویش را به خوبی انجام دهد به بزرگان احترام گذارد و به کودکان دلسوزی نماید، اشک غم و اندوه آنان را بزداید و آستین همت را بالا زده دست یاری و مساعدت را به جانب فقیران، یتیمان، مریضان، مظلومان، ناتوانان، مصیبت زدگان آنان، دراز کند و در مصائب و مشکلات آنان سهیم گردد، و برای رفع آن تلاش فراوان و اقدام عملی نماید.
چنانکه خداوند میفرماید: ﴿وَءَاتِ ذَا ٱلۡقُرۡبَىٰ حَقَّهُۥ وَٱلۡمِسۡكِينَ وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ﴾[الاسراء: ۲۶]. «حق خویشاوندان و مسکینان و مسافران را بده».
﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا ١﴾[النساء:۱]. «از خداوند بترسید که بنام او از یکدیگر سوال میکنید (و از گسستن پیوند) خویشاوندان بترسید همانا خداوند بر شما نظارت (کامل) دارد».
﴿وَٱلَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ﴾[الرعد: ۲۱]. «(مسلمانان واقعی کسانی هستند که) میپیوندند به آنچه که خداوند به پیوستن و وصل آن دستور داده است».
۲۰۴ـ وَعَنْ أبي هريرةسأنَّ رَسُولَ الله جقالَ: مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ باللهِ وَاليَومِ الآخِرِ، فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد با خویشاوندان خود بپیوندد.
۲۰۵ـ وَعَنْ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍسأَنَّ رسول الله جقَالَ: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُبْسَطَ لَهُ فِي رِزْقِهِ وَيُنْسَأَ لَهُ فِي أَثَرِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از انسسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس میخواهد رزق و روزیاش افزون گردد و عمرش طولانی شود با خویشاوندان خود بپیوندد.
۲۰۶- وَعَنْ ثوبانسقالَ: قالَ رسول الله ج: لاَ يَزِيدُ في الْعُمُرِ إِلاَّ الْبِرُّ. (ابن ماجه).
از ثوبانسروایت است رسول الله صفرمودند: به جز از احسان و نیکی هیچ چیز عمر را طولانی نمیگرداند.
۲۰۷ـ عن ابن عباس بقالَ: قالَ رسولُ الله ج: إنّ الله لَيُعَمِّرُ لِلْقَوْمِ الدِّيارَ ويُكْثِرُ لَهُمُ الأَمْوالَ وما نَظَرَ إليهمْ مُنْذُ خَلَقَهُمْ بُغْضاً لَهُمْ بصِلَتِهِمْ أرْحامَهُمْ. (طبرانی، حاکم) [۱۱].
از ابن عباس بروایت است رسول الله صفرمودند: خداوند به سبب قومی، سرزمین را آباد میکند و ثروتهایشان را نتیجه بخش میگرداند و از روزی که آنان را پیدا کرده است با دیده غصه و خشم نمی نگرد، گفتند: ای پیامبر خدا چنین چیزی چگونه ممکن است؟ فرمود: با صله رحم و پیوند با خویشاوندان.
[۱۱] - شیخ البانی در سلسه ضعیفه این حدیث را ضعیف گفته است. (مصحح)
۲۰۸ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ بأَنَّ رَجُلاً أَتَى النَّبِىَّ جفَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّى أَصَبْتُ ذَنْبًا عَظِيمًا فَهَلْ لِى مِنْ تَوْبَةٍ؟ قَالَ: هَلْ لَكَ مِنْ أُمٍّ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ: هَلْ لَكَ مِنْ خَالَةٍ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَبِرَّهَا. (الترمذی).
حضرت ابن عمر بمیگوید: مردی خدمت رسول الله صرسید و گفت: من گناه بسیار بزرگی مرتکب شده ام، آیا امکان توبه برای من وجود دارد؟ رسول الله صفرمودند: مادرت زنده است؟ گفت: نه، فرمود: آیا خاله داری؟ گفت: آری فرمود: به او نیکی کن.
۲۰۹ـ وَعَنْ عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: أَلَا أَدَلُّكُمْ عَلَى مَا يَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ الدَّرَجَاتِ؟ قَالُوا: نَعَمْ يَا رسول الله (ج) قَالَ: تَحْلُمُ عَنْ مَنْ جَهِلَ عَلَيْكَ، وَتَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَتُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَتَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ. (طبرانی).
از عباده بن ضامتسروایت است رسول الله صفرمودند: آیا شما را راهنمائی کنم به آنچه که درجات را بلند و بالا میبرد؟ گفتند: آری ای پیامبر خدا فرمودند: ۱. کسی که نسبت به تو نادانی کرد با او بردبار باشی ۲. و از کسی که بر تو ظلم و ستم کرد در گذشت نمایی ۳. و بر کسی که از دادن چیزی به تو خود داری کرد ببخشایی ۴. و با کسی که با تو قطع رابطه کرد ارتباط برقرار کنی.
۲۱۰ـ وعن انسسأنَّ رسول الله جقالَ: إِنَّ الصَّدَقَة وَصِلَة الرَّحِم يَزِيد اللَّه بِهِمَا فِي الْعُمُر وَيَدْفَع بِهِمَا مِيتَة السُّوء. (ابویعلی).
از حضرت انسسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا خداوند بوسیله صدقه و صله رحم عمر را زیاد میکند و از مرگ ناخوشایند نجات میدهد، یعنی سکرات الموت را آسان میگرداند.
۲۱۱ـ عَنْ أَبِي أَيُّوبَسأَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلنَّبِيِّ ج: أَخْبِرْنِي بِعَمَلٍ يُدْخِلُنِي الْجَنَّةَ قَالَ: مَا لَهُ مَا لَهُ وَقَالَ النَّبِيُّ ج: أَرَبٌ مَا لَهُ تَعْبُدُ اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُ بِهِ شَيْئًا وَتُقِيمُ الصَّلَاةَ وَتُؤْتِي الزَّكَاةَ وَتَصِلُ الرَّحِمَ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از ابویوب خالد بن زید الانصاریسروایت است مردی گفت: ای پیامبر خدا مرا به عملی راهنمائی کن که مرا داخل بهشت گرداند و از جهنم دور سازد، پیامبر صفرمودند: از خدا پیروی کن و با او هیچ چیزی را شریک مگردان، نماز را برپا دار، زکات بده و با خویشاوندان بپیوند.
۲۱۲ـ وعن سلمان بن عامرسعن النبي جقال: الصَّدَقَةُ عَلَى الْمِسْكِينِ صَدَقَةٌ وَعَلَى ذِي الْقَرَابَةِ اثْنَتَانِ صَدَقَةٌ وَصِلَةٌ. (الترمذی،احمد).
از سلمان بن عامرسروایت است رسول الله ص فرمودند: صدقه به مسکین، فقط صدقه است و برای خویشاوند دو چند است هم صدقه و هم صله رحم.
۲۱۳ـ عن عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍسقال: قال رسول الله جمَنْ ضَمِنَ لِي وَاحِدًا ضَمِنْتُ لَهُ أَرْبَعًا: مَنْ وَصَلَ رَحِمَهُ؛ طَالَ عُمْرُهُ وَأَحَبَّهُ أَهْلُهُ ووسع عليه رِزْقِهِ وَدَخَلَ جَنَّةَ رَبِّهِ ﻷ. (کنزل العمال).
از حضرت علیسروایت است رسول الله ص فرمودند: هر کس با من یک چیزی را تضمین کند، من برای او چهار چیز را تضمین می نمایم. ۱. هر کس با خویشاوندان خود ارتباط برقرار نماید، عمرش زیاد میگردد ۲. خانوادهاش او را دوست میدارد ۳. رزق و روزیش زیاد میشود ۴. داخل بهشت پروردگارش میگردد.
۲۱۴ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسعَنْ النَّبِيِّ جقَالَ: تَعَلَّمُوا مِنْ أَنْسَابِكُمْ مَا تَصِلُونَ بِهِ أَرْحَامَكُمْ فَإِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ مَحَبَّةٌ فِي الْأَهْلِ مَثْرَاةٌ فِي الْمَالِ مَنْسَأَةٌ فِي الْأَثَرِ. (ترمذی).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: از نسب نامه خود بیاموزید آنچه را که بوسیله آن با خویشاوندان وصل میشوید چون صله رحم و پیوند با خویشاوندان موجب ۱. محبت و دوستی در خانواده ۲. کثرت مال ۳. طولانی عمر میگردد.
با توجه به آیات و روایات ذکر شده معلوم گشت که صله رحم از دیدگاه اسلام بسیار مهم و ارزشمند است، لذا هر چیزی که در رسیدن به این هدف کمک و یاری نماید با ارزش میگردد و یکی از راههای رسیدن به آن آگاهی و دانستن رابط خویشاوندی است و به همین جهت بر مسلمان لازم و ضروری است از شجره نسب خویش کسب آگاهی نماید، تا بتواند هر چه بهتر با اقوام و خویشاوندان دور و نزدیک خود حسب دستور خدا و رسول رابطه برقرار کند و از ثمرات و فوائد ارزشمند دنیوی و ثواب اخروی بهره مند گردد.
در قرآن کریم و احادیث نبوی شریف از ناراض شدن و قطع ارتباط با خویشاوندان نهی شدید شده و اسلام آن را عصیان و نافرمانی صریح خدا و رسول دانسته و متخلفین را مستحق لعن و نفرین، کیفر و مجازات شدید و مورد نکوهش فراوان قرار داده است.
﴿وَٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهۡدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقۡطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱللَّعۡنَةُ وَلَهُمۡ سُوٓءُ ٱلدَّارِ ٢٥﴾[الرعد: ۲۵]. «آنانکه پیمان خداوند را بعد از آنکه محکم بستند، نقض میکنند و آنچه را که پروردگار دستور به وصل آن داده است (پیوند با خویشاوندان) قطع مینمایند و در زمین فتنه و فساد میکنند برای آنان لعنت و نفرین خداست و بدجایگاهی (در آخرت) دارند».
و نیز میفرماید: ﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاْ أَرۡحَامَكُمۡ ٢٢ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فَأَصَمَّهُمۡ وَأَعۡمَىٰٓ أَبۡصَٰرَهُمۡ ٢٣﴾[محمد: ۲۲- ۲۳]. «و ممکن است اگر به شما حکومت برسد، در زمین فتنه و فساد کنید و پیوند خویشاوندی را قطع نمائید، آنان هستند که خداوند آنان را لعن و نفرین نموده و از رحمت خویش دور ساخته است، لذا گوشهایشان را (از شنیدن حق) کر و چشمهایشان را (از دیدن راه سعادت و هدایت) کور کرده است».
۲۱۵ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي أَوْفَىسقَالَ: سَمِعْتُ رسول الله جيَقُولُ: لا تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ عَلَى قَوْمٍ فِيهِمْ قَاطِعُ رَحِمٍ. (بیهقی).
از عبدالله بن ابی اوفیس روایت است از رسول الله صشنیدم فرمودند: قومی که قاطع رحم در آن موجود باشد، رحمت خداوند بر آنان نازل نمیشود.
۲۱۶ـ وعن جبير بن مطعمسأن رسول الله جقالَ: لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ قَاطِعٌ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از جبیر بن مطعمسروایت است رسول الله صفرمودند: قاطع رحم داخل بهشت نمیگردد.
۲۱۷ـ وعن أبی هریرةسعن النبی جإنَّ أعْمالَ بَنِی آدَمَ تُعْرَضُ على اللَّهِ تعالى عَشِیةَ کلِّ خَمِیسٍ لَیلَةَ الجُمْعَةِ فَلا یقْبَلُ عَمَلُ قاطِعِ رَحِمٍ. (کنزل العمال).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: اعمال کلیه مردم شب جمعه در حضور خداوند پیش میشوند و اعمال (خیر) قاطع رحم قبول نمیشوند.
۲۱۸ـ وعن أنسس عن النبي ج: اثْنانِ لا يَنْظُرُ الله إلَيْهِما يَوْمَ القِيامَةِ قاطِعُ الرَّحِمِ وجارُ السُّوءِ. (کنز العمال).
از انسسروایت است رسول الله ص فرمودند، خداوند روز قیامت به دو شخص نگاه نمیکند، یکی قاطع رحم و دیگری، همسایه بد.
۲۱۹ـ وعن أبي أوفيس عن النبي ج: إنّ المَلائِكَةَ لا تَنْزِلُ عَلى قَوْمٍ فِيهِمْ قاطِعُ رَحِمٍ. (طبرانی).
ابواوفیس از رسول الله صروایت میکند، فرمودند: همانا فرشتگان وارد مجلس گروهی نمیشوند که در آن قاطع رحم باشد.
۲۲۰ـ عَنْ عَائِشَةَ لقَالَتْ: قَالَ رسول الله ج: الرَّحِمُ مُعَلَّقَةٌ بِالْعَرْشِ تَقُولُ: مَنْ وَصَلَنِي وَصَلَهُ اللَّهُ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از عائشه لروایت است رسول الله صفرمودند: رحم و خویشاوند بر عرش آویزان است و میگوید: هر کس مرا پیوند دهد خداوند او را پیوند دهد و هر کس مرا قطع کند، خداوند او را قطع نماید.
۲۲۱ـ وعن عبدالله بن عمرو بن العاص ب قال: قال النبي ج: لَيْسَ الْوَاصِلُ بِالْمُكَافِئِ وَلَكِنْ الْوَاصِلُ الَّذِي إِذَا قُطِعَتْ رَحِمُهُ وَصَلَهَا. (البخاری).
از عبدالله بن عمرو بن عاص بروایت است رسول الله صفرمودند: بجا آورنده صله رحم آن کس نیست که در مقابل دیدار خویشاوندان از او، آنان را دیدار نماید، بلکه بجا آورنده صله رحم همان کس است که خویشاوندان از او قطع رابطه کنند ولی او با آنان رابطه بر قرار نماید.
۲۲۲ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسأَنَّ رَجُلًا قَالَ: يَا رسول الله جإِنَّ لِي قَرَابَةً أَصِلُهُمْ وَيَقْطَعُونِي وَأُحْسِنُ إِلَيْهِمْ وَيُسِيئُونَ إِلَيَّ وَأَحْلُمُ عَنْهُمْ وَيَجْهَلُونَ عَلَيَّ فَقَالَ: لَئِنْ كُنْتَ كَمَا قُلْتَ فَكَأَنَّمَا تُسِفُّهُمْ الْمَلَّ وَلَا يَزَالُ مَعَكَ مِنْ اللَّهِ ظَهِيرٌ عَلَيْهِمْ مَا دُمْتَ عَلَى ذَلِكَ. (مسلم).
از ابوهریرهسروایت است، مردی گفت: ای پیامبر خدا من خویشاوندانی دارم و با آنها رابطه برقرار میکنم، ولی آنها با من قطع رابطه میکنند، من با آنها نیکی میکنم و آنها با من بدی مینمایند، من با آنها بردباری میکنم و آنها با من جاهلانه رفتار مینمایند، پیامبر صفرمودند: اگر تو چنان هستی که میگوئی گویا تو آنها را خاکستر داغ میخورانی و تا زمانی که تو اینگونه رفتار نمائی همیشه خداند تو را بر علیه آنها یاری و کمک خواهد کرد.
و اما حرمت قطع رابطه با خویشاوندان و مسلمانان زمانی است که در شرایط عادی و به خاطر امور دنیوی صورت پذیرد، چون دنیا نزد خداوند و مردان خدا کمتر از آن است که به خاطر آن از همدیگر دوری شود، و صله رحم قطع گردد و خویشاوندان مسلمان از یکدیگر جدا شوند و اما اگر در راه خدا و به خاطر خدا باشد قطع رابطه جایز و مطلوب و گاهی نیز واجب است، چون رشته ایمان از تمام رشته ها محکمتر و با ارزشتر است، لذا عداوت و دشمنی و ناراض شدن در راه خدا عین عبادت، محبت و ارتباط با خداوند است.
الف: سه تن از مسلمانان واقعی و یاران صمیمی حضرت رسول اکرم کعب بن مالک، مراره بن ربیعه و هلال بن امیه، به علت کوتاهی و سهل انگاری از غزوه تبوک باز ماندند حضرت رسول اکرم صو یارانش بمدت پنجاه شبانه روز از آنان ناراض شدند و به طور کلی قطع رابطه نمودند، تاجائی که طبق فرمان خداوند؛ ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ وَضَاقَتۡ عَلَيۡهِمۡ أَنفُسُهُمۡ﴾[التوبة: ۱۱۸]. «زمین با همه وسعت و فراخی بر آنان تنگ گردید و از خود بیزار و دلتنگ شدند».
در ناراحتی و فشار روحی دشواری به سر بردند، هیچ کس از مسلمانان، خویشاندان و همسرانشان، با آنان نشست و برخواست نمیکردند، حرف نمیزدند، سلام و علیک نمیکردند تا اینکه خداوند به فضل و کرم خویش توبه آنان را پذیرفت و با ارسال آیاتی اعلام عفو و گذشت فرمود، آنگاه حضرت رسول اکرم صو یارانش و همسرانشان با شادی و خوشحالی تجدید پیوند و رابطه نمودند. (متفق علیه).
ب: پیامبر اسلام صکه الگوی رحمت و عطوفت و مهر و محبت است بر اثر برخورد نامعقول بعضی از همسرانش به مدت یک ماه از آنان ناراض شد و قطع رابطه نمود. (نسایی).
ج: در زمان رسول الله صو خلفای راشدین زنان مسلمان کلیه نمازها را در مسجد با جماعت میخواندند تا از اجر و ثواب جماعت بهره مند گردند و اما رفته رفته بر اثر فتنه و فساد بعضی از مسلمانان به علت داشتن حیا و غیرت بیش از حد زنان خود را از رفتن به مساجد و شرکت در نمازهای جمعه و جماعت باز داشتند تا از بروز مشکلات فساد اخلاقی جلوگیری نمایند.
ولی صحابه بزرگوار حضرت عبدالله بن عمر بکه در اطاعت از خدا و رسول و پیروی از سنت نبوی ضرب المثل بود، نظریه آنان را برای همیشه با ذکر این حدیث رد نمود.
۲۲۳ـ وعن ابن عمر بقال: قال رسول الله ج: لاَ تَمْنَعُوا إِمَاءَ اللَّهِ مَسَاجِدَ اللَّهِ، قال بعض أبنائه والله لنمنعنهن فغضب عليه عبدالله وسبه سبا شديدا وقال: أقول قال رسول الله جوتقولُ: والله لنمنعنهن. (احمد، ابوداود).
حضرت عبدالله بن عمر بروایت میکند رسول الله صفرمودند: کنیزان خدا را از مساجد خداوند باز مدارید، یکی از فرزندانش گفت: به خداوند سوگند ما آنها را باز میداریم، (چون زمان فتنه و فساد است) حضرت عبدالله بر او خشم گرفت و او را بسیار ناسزا گفت و فرمود: من میگویم: رسول الله صچنین فرموده است و تو میگوئی: ما آنها را باز میداریم.
خلاصه؛ حضرت عبدالله بن عمر ب از این فرزندش ناراض شد و قطع رابطه نمود. و نیز روایات و آثار بسیاری در این زمینه وجود دارد که مردان حق در طول تاریخ به علت نافرمانی از خدا و رسول از فرزندان، همسران، خویشاوندان و دوستان صمیمی خویش طبق دستور اسلام قطع رابطه نمودهاند.
بدون تردید احسان و نیکی به والدین کما حقه امکان پذیر نیست، زیرا والدین در زمان کودکی جگرگوشه هایشان از هر نوع نیکی و خیر خواهی نسبت به آنان دریغ نمیکردند و از ایجاد هر نوع ناراحتی برای آنان بدور بودند و همیشه از خداوند خواستار صحت و سلامتی و طول عمر و فراوانی نعمت و سرفرازی برای فرزندان خود بودند و از ناراحتی آنان ناراحت شده با قلبی سرشار از مهر و محبت، سکون و آرامش خود را فدای خواسته های آنان میکردند و چه بسا مشکلات و گرفتاریهای طاقت فرسائی را متحمل میشدند که جبران آن برای فرزندان غیر ممکن و مستحیل است.
ولی باز هم بر اولاد لازم است حسب وظیفه انسانی و اسلامی جهت رفع گرفتاری و مشکلات والدین سعی و تلاش بی دریغ نموده آستین همت مردانگی را برای هر نوع احسان و نیکی به سوی آنان دراز نمایند، خصوصاً هنگام پیری و ناتوانی زیرا انسان مخلوقی عجول، ظلوم، جهول، ضعیف و ناتوان است و در وقت پیری و عاجزیی حسب فطرت بشری خواستههای ش زیاد میشود و قدرت اراده و تصمیم گیری، فکر و اندیشه پاسخ منفی میدهد لذا در هر کار کوچک و بزرگ به طور مستقیم مداخلت مینماید، چون فکر میکند در طول زندگی تجربیات زیادی را کسب نموده و اظهار نظرش برای کلیه مردم درست و مناسب با خواسته های جامعه مترقی همگام است، حال آنکه به نظر فرزندان افکار و تصورات آنان کهنه، پوچ، بیمورد و با خواسته های زمان فعلی متضاد است، از اینجا اختلاف و نزاع در میانشان رخ میدهد و ممکن است والدین به علت ضعف فکری و کهولت سنی، داد و فریاد بزنند ولی وظیفه شرعی فرزندان سکوت یا سخن نرم و شیرن گفتن است.
خلاصه؛ نیکی و احسان به والدین نه تنها در اسلام بلکه در ادیان الهی گذشته نیز وجود داشته است.
خداوند از بنی اسرائیل عهد و پیمان گرفت تا او را عبادت و به والدین خویش احسان و نیکی نمایند چنانکه میفرماید: ﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ لَا تَعۡبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَانٗا وَذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾[البقرة: ۸۳]. «بیاد آورید هنگامی را که از بنی اسرائیل عهد و پیمان گرفتم که جز خداوند را نپرستید، و با پدر و مادر و خویشاوندان خود احسان و نیکی کنید».
خداوند در ستایش حضرت یحیی به این اکتفا میکند که او با والدین خویش بسیار نیکی و احسان میکرد.
﴿وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَيۡهِ وَلَمۡ يَكُن جَبَّارًا عَصِيّٗا ١٤﴾[مريم: ۱۴]. «و در حق پدر و مادرش بسیار نیکی و احسان میکرد و هرگز ستمگر و گناه کار نبود».
پیامبر بزرگوار حضرت عیسی÷بزرگترین صفت خود را احسان به مادر اعلام می دارد:
﴿وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَتِي وَلَمۡ يَجۡعَلۡنِي جَبَّارٗا شَقِيّٗا ٣٢﴾[مريم: ۳۲]. «(خداوند مرا) به احسان و نکوئی با مادرم، توصیه نموده و مرا ستمگر و بدبخت نگردانیده است».
و نیز پروردگار جهانیان برای امت اسلامی اعلامیه و پخشنامه عمومی نسبت به احسان و نکوئی با پدر و مادر صادر فرموده است:
﴿۞وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡٔٗاۖ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗا وَبِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡجَارِ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾[النساء: ۳۶]. «خداوند را پرستش کنید و هیچ چیزی را با او شریک مگردانید با پدر و مادر و خویشاوندان احسان و نکوئی نمائید».
﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حُسۡنٗا﴾[العنكبوت: ۸]. «ما انسان را سفارش کردیم تا با پدر و مادرش احسان کند».
﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ إِحۡسَٰنًا﴾[الأحقاف: ۱۵]. «ما انسان را به احسان و نکوئی در حق پدر و مادر سفارش کردیم».
﴿۞وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ إِمَّا يَبۡلُغَنَّ عِندَكَ ٱلۡكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوۡ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا ٢٣ وَٱخۡفِضۡ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحۡمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرۡحَمۡهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرٗا ٢٤﴾[الإسراء: ۲۳- ۲۴]. «و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید اگر یکى از آن دو یا هردو در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى ـ و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا آن دو را رحمت کن چنانکه مرا در خردى پروردند».
آنچه از آیات مذکور استنباط میگردد:
الف: پس از شرک بزرگترین گناه نافرمانی از پدر و مادر است.
ب: احسان به والدین فرض است.
ج: والدین هنگام پیری و عاجزی بیشتر مورد توجه قرار گیرند.
د: کوچکترین چیزی که موجب اذیت و آزار آنان گردد حرام است ولو اینکه کلمه "اف" باشد.
هـ: فریاد و نهیب زدن به آنان حرام است.
و: همیشه به آنان سخن نیکو و زیبا و محترمانه گفته شود.
ز: همیشه با آنان با شفقت و رحمت و مهربانی بر خورد شود.
ح: بر فرزندان لازم است همیشه برای پدر و مادر دعای خیر نمایند.
چون مادر هنگام حمل و زایمان و شیر دادن، پرورش و تربیت فرزندان بسیار ناراحتی، خستگی و بیداری کشیده است و نیز نسبت به پدر از بعضی جهات ضعیف، ناتوان و نیازمندتر است، احتیاج بیشتری به مراقبت احسان و نیکی دارد بنابراین دین مقدس اسلام حق مادر را بر پدر مقدم داشته است.
۲۲۴ـ وعن أبي هريرةس قَالَ: جاء رجل إِلَى رسول الله ج فَقَالَ: يَا رسول الله جمَنْ أحَقُّ النَّاسِ بِحُسْنِ صَحَابَتِي؟ قَالَ: «أُمُّكَ» قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: «أُمُّكَ» قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: «أُمُّكَ» قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: «أبُوكَ». (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از ابوهریرهسروایت است مردی خدمت رسول الله صآمد و گفت: ای پیامبر خدا! کدام کس شایستهتر از همه به خوش رفتاری من میباشد؟ رسول الله ص فرمود: مادرت، گفت: باز کدام؟ فرمود: مادرت گفت: باز کدام؟ فرمود: مادرت گفت: باز کدام فرمود: پدرت.
(در پاسخ تکرار سائل تا سه بار فرمود مادرت و بار چهارم فرمود پدرت).
۲۲۵ـ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ جَاهِمَةَ السَّلَمِيِّ أَنَّ جَاهِمَةَ جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ جفَقَالَ: يَا رسول الله جأَرَدْتُ أَنْ أَغْزُوَ وَقَدْ جِئْتُ أَسْتَشِيرُكَ فَقَالَ: هَلْ لَكَ مِنْ أُمٍّ؟ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: فَالْزَمْهَا فَإِنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ رِجْلَيْهَا. (احمد، نسائی، ابن ماجه).
از معاویه بن جاهمه سلمی روایت است جاهمه خدمت رسول الله صرسید و گفت: ای پیامبر خدا من اراده جهاد دارم و به خدمت رسیده ام تا با شما مشورت کنم رسول الله صفرمودند: آیا مادر داری؟ گفت: آری فرمودند: خدمت او را بر خود لازم گیر همانا جنت زیر پای مادر است.
۲۲۶ـ وعن عبدالله بن مسعودس قال: سَأَلْتُ رسول الله جأَيُّ الْعَمَلِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى؟ قَالَ: الصَّلَاةُ عَلَى وَقْتِهَا وَبِرُّ الْوَالِدَيْنِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از عبدالله بن مسعودس روایت است از رسول الله صپرسیدم کدام کار را خداوند دوست تر میدارد؟، فرمود: نماز را در وقتش، گفتم: باز کدام را؟ فرمود: نیکوئی و احسان با پدر و مادر را.
۲۲۷ـ وعن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: رَغِمَ أنفُ ثُمَّ رَغِمَ أنْفُ ثُمَّ رَغِمَ أَنْفُ مَنْ أَدْرَكَ أَبَوَيْهِ عِنْدَهُ الكِبَرُ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما ثُمَّ لَمْ يَدْخُلِ الجَنَّةَ. (مسلم).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمود: به خاک مالیده شود، باز هم به خاک مالیده شود، باز هم به خاک مالیده شود بینی آن شخص که یکی از والدین یا هردو را در زمان پیری دریابد (ولی به علت عدم خوش خدمتی و نکوئی به آنان) داخل بهشت نگردد.
۲۲۸ـ عن عبدالله بن عمرو بعن النبي جقال: رِضا الرَّبِّ في رِضَا الوَالِدَيْنِ. (ابن حبان، الترمذی).
از عبدالله بن عمرو بروایت است رسول الله صفرمودند: رضایت خداوند در رضایت و خشنودی پدر و مادر است.
۲۲۹ـ وعن ابن عباس بقال: قال رسول الله ج: ما من مسلم له والدان مسلمان يصبح إليهما محتسبا إلا فتح الله له بابين (من الجنة) وإن كان واحدا فواحد، وإن غضب أحدهما لم يرض الله عنه حتى يرضى عنه، قيل: وإن ظلماه؟ قال: وإن ظلماه. (البخاري في الأدب المفرد).
از عبدالله بن عباس بروایت است رسول الله ص فرمودند: هر انسان مسلمانی که به پدر و مادر مسلمانش نیکی کند دو در از درهای بهشت به رویش گشوده میشود و اگر تنها پدر یا مادر داشت دری از بهشت به رویش باز میشود و اگر یکی از والدین ناراض شود، خداوند راضی نمی شود تا زمانیکه او از فرزندانش راضی و خشنود گردد، سوال شد، ای پیامبر خدا اگر چه بر فرزند ظلم کرده باشند، فرمود: آری هر چند بر فرزند خود ظلم و ستم کرده باشند.
۲۳۰ـ وعن عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ قَالَ: أَقْبَلَ رَجُلٌ إِلَى نَبِيِّ اللَّهِ جفَقَالَ: أُبَايِعُكَ عَلَى الْهِجْرَةِ وَالْجِهَادِ أَبْتَغِي الْأَجْرَ مِنْ اللَّهِ قَالَ: فَهَلْ مِنْ وَالِدَيْكَ أَحَدٌ حَيٌّ قَالَ: نَعَمْ بَلْ كِلَاهُمَا قَالَ: فَتَبْتَغِي الْأَجْرَ مِنْ اللَّهِ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: فَارْجِعْ إِلَى وَالِدَيْكَ فَأَحْسِنْ صُحْبَتَهُمَا. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از عبدالله بن عمرو بن عاصسروایت است مردی پیش پیامبر صآمد و گفت: من با شما پیمان میبندم بر اینکه جهاد نموده هجرت کنم، پاداش و مزدم را از خداوند میخواهم پیامبر فرمودند: آیا یکی از والدینت زنده هست؟ گفت: آری؛ هردو زندهاند پیامبر فرمودند: از خداوند پاداش و مزد میخواهی؟ گفت: آری؛ رسول اللهصفرمودند: پیش والدینت برگرد و با آنان با خوبی رفتار کن.
۲۳۱ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو بقَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِىِّ جفَاسْتَأْذَنَهُ فِى الْجِهَادِ فَقَالَ: «أَحَىٌّ وَالِدَاكَ» قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «فَفِيهِمَا فَجَاهِدْ. (البخاری).
از عبدالله بن عمر بروایت است مردی از رسول الله صاجازه رفتن به جهاد خواست فرمود: آیا پدر و مادرت زندهاند؟ گفت: آری فرمود: در خدمت به آنان جهاد کن.
با توجه به اینکه قدر و منزلت جهاد و مبارزه در اسلام چنان ارزشمند است که هیچ عبادتی مالی و جانی با آن برابر و مساوی نمیشود ولی باز هم در اسلام ثواب و پاداش جلب رضایت والدین از جهاد کفائی و عمره نفلی بیشتر است.
۲۳۲ـ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ أَنَّ رَجُلًا قَالَ يَا رسول الله ج: مَا حَقُّ الْوَالِدَيْنِ عَلَى وَلَدِهِمَا قَالَ هُمَا جَنَّتُكَ وَنَارُكَ. (ابن ماجه).
از ابوامامهسروایت است مردی گفت، ای پیامبر خدا حق پدر و مادر بر فرزند چیست؟ فرمود: آنان جنت و جهنم تو هستند.
۲۳۳ـ وعن أبي عبد الرحمن عبدِ الله بنِ عمرَ بن الخطابِ بقَالَ: سمعتُ رسول الله جيقول: «انطَلَقَ ثَلاثَةُ نَفَرٍ مِمَّنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَتَّى آوَاهُمُ المَبيتُ إِلى غَارٍ فَدَخلُوهُ، فانْحَدرَتْ صَخْرَةٌ مِنَ الجَبَلِ فَسَدَّتْ عَلَيْهِمُ الغَارَ، فَقالُوا: إِنَّهُ لا يُنْجِيكُمْ مِنْ هذِهِ الصَّخْرَةِ إِلا أنْ تَدْعُوا اللهَ بصَالِحِ أعْمَالِكُمْ. قَالَ رجلٌ مِنْهُمْ: اللَّهُمَّ كَانَ لِي أَبَوانِ شَيْخَانِ كبيرانِ، وكُنْتُ لا أغْبِقُ قَبْلَهُمَا أهْلاً ولا مالاً ، فَنَأَى بِي طَلَب الشَّجَرِ يَوْماً فلم أَرِحْ عَلَيْهمَا حَتَّى نَامَا، فَحَلَبْتُ لَهُمَا غَبُوقَهُمَا فَوَجَدْتُهُما نَائِمَينِ، فَكَرِهْتُ أنْ أُوقِظَهُمَا وَأَنْ أغْبِقَ قَبْلَهُمَا أهْلاً أو مالاً، فَلَبَثْتُ - والْقَدَحُ عَلَى يَدِي - اَنتَظِرُ اسْتِيقَاظَهُما حَتَّى بَرِقَ الفَجْرُ والصِّبْيَةُ يَتَضَاغَوْنَ عِنْدَ قَدَميَّ، فاسْتَيْقَظَا فَشَرِبا غَبُوقَهُما. اللَّهُمَّ إنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ذلِكَ ابِتِغَاء وَجْهِكَ فَفَرِّجْ عَنّا مَا نَحْنُ فِيهِ مِنْ هذِهِ الصَّخْرَةِ، فانْفَرَجَتْ شَيْئاً لا يَسْتَطيعُونَ الخُروجَ مِنْهُ. قَالَ الآخر: اللَّهُمَّ إنَّهُ كانَتْ لِيَ ابْنَةُ عَمّ، كَانَتْ أَحَبَّ النّاسِ إليَّ - وفي رواية: كُنْتُ أُحِبُّها كأَشَدِّ مَا يُحِبُّ الرِّجَالُ النساءَ - فأَرَدْتُهَا عَلَى نَفْسِهَا فامْتَنَعَتْ منِّي حَتَّى أَلَمَّتْ بها سَنَةٌ مِنَ السِّنِينَ فَجَاءتْنِي فَأَعْطَيْتُهَا عِشْرِينَ وَمئةَ دينَارٍ عَلَى أنْ تُخَلِّيَ بَيْني وَبَيْنَ نَفْسِهَا فَفعَلَتْ، حَتَّى إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهَا - وفي رواية: فَلَمَّا قَعَدْتُ بَينَ رِجْلَيْهَا، قالَتْ: اتَّقِ اللهَ وَلا تَفُضَّ الخَاتَمَ إلا بِحَقِّهِ، فَانصَرَفْتُ عَنْهَا وَهيَ أَحَبُّ النَّاسِ إليَّ وَتَرَكْتُ الذَّهَبَ الَّذِي أعْطَيتُها. اللَّهُمَّ إنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ذلِكَ ابْتِغاءَ وَجْهِكَ فافْرُجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فيهِ، فانْفَرَجَتِ الصَّخْرَةُ، غَيْرَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَطِيعُونَ الخُرُوجَ مِنْهَا.
وَقَالَ الثَّالِثُ: اللَّهُمَّ اسْتَأْجَرْتُ أُجَرَاءَ وأَعْطَيْتُهُمْ أجْرَهُمْ غيرَ رَجُل واحدٍ تَرَكَ الَّذِي لَهُ وَذَهبَ، فَثمَّرْتُ أجْرَهُ حَتَّى كَثُرَتْ مِنهُ الأمْوَالُ، فَجَاءنِي بَعدَ حِينٍ، فَقالَ: يَا عبدَ اللهِ، أَدِّ إِلَيَّ أجْرِي، فَقُلْتُ: كُلُّ مَا تَرَى مِنْ أجْرِكَ مِنَ الإبلِ وَالبَقَرِ والْغَنَمِ والرَّقيقِ، فقالَ: يَا عبدَ اللهِ، لا تَسْتَهْزِئْ بي! فَقُلْتُ: لا أسْتَهْزِئ بِكَ، فَأَخَذَهُ كُلَّهُ فاسْتَاقَهُ فَلَمْ يتْرُكْ مِنهُ شَيئاً. الَّلهُمَّ إنْ كُنتُ فَعَلْتُ ذلِكَ ابِتِغَاءَ وَجْهِكَ فافْرُجْ عَنَّا مَا نَحنُ فِيهِ، فانْفَرَجَتِ الصَّخْرَةُ فَخَرَجُوا يَمْشُونَ». (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از عبدالله بن عمر بن الخطاب بروایت است از رسول الله صشنیدم که فرمود، در زمان گذشته سه نفر به مسافرت رفتند و برای سپری کردن شب وارد غاری شدند، ناگهان سنگی از کوه سرازیر گردید، و دهنه غار را مسدود ساخت سپس آنان با همدیگر گفتند: هیچ چیزی شما را از این سنگ نجات نخواهد داد، مگر اینکه از خداوند بخواهید به برکت اعمال صالح و نیکتان شما را نجات دهد.
مردی از میان گفت: خداوندا من پدر و مادری پیر و ناتوان داشتم و قبل از آنان هیچ یک از اعضاء خانواده و اموال را سیر نمیکردم، روزی در جستجوی گیاه دور رفتم و شبانگاه برگشتم برای آنان شیر دوشیدم، دیدم آنان به خواب رفتهاند، مناسب ندانستم آنها را بیدار کنم، یا اعضای خانواده و اموال خود را شیر بنوشانم، من همچنان در انتظار بیدار شدن آنها شدم و ظرف در دستم بود تا صبح دمید در حالی که کودکان در پیش پایم، جزع و فزع میکردند پس آنان از خواب بیدار شدند و شیر خود را نوشیدند، خداوندا اگر من اینکار را برای خشنودی تو کردم، ما را نجات ده، سنگ مقداری بلند شد، ولی آنها نمیتوانستند خارج شوند.
دیگری گفت: خداوندا من دختر عمویی داشتم که محبوب ترین مردم نزدم بود و خواستم با او همبستر شوم، ولی او امتناع میورزید، تا اینکه بسیار قحط سالی شد پس او نزد من آمد و من به او مبلغ یکصد و بیست دینار دادم به این شرط که خود را در اختیارم بگذارد و او نیز (بعلت فقر و نیاز شدید) قبول کرد، چون در میان پاهایش نشستم گفت: از خدا بترس و این پرده و مهر را (کنایه از پرده بکارت) بدون حق پاره مگردان و من در حالی که او را بسیار دوست میداشتم از او روی برگردانیدم و از طلاهایی که به او داده بودم گذشتم، خداوندا اگر این کار را برای رضای تو کردم ما را نجات ده، سنگ مقداری بلندتر شد ولی آنها نتوانستند خارج شوند.
سومی گفت: خداوندا من تعدادی کارگر بکار گرفتم و مزدشان را پرداخت نمودم، مگر یکی از کارگران مزدش را گذاشت و رفت، من مزدش را به تجارت انداختم، مال فراوانی به دست آمد پس از مدتی او آمد و گفت: ای بنده خدا مزدم را بده گفتم: این همه چیزها را که میبینی از شتر،گاو، گوسفند، غلام و برده، مزد تو هستند، گفت: ای بنده خدا مرا مسخره مکن، گفتم: با تو مسخره نمیکنم پس وی همه را گرفت و با خود برد و هیچ چیز باقی نگذاشت، خداوندا اگر این کار را برای خشنودی تو کرده ام ما را نجات ده، آنگاه سنگ دور شد و آنها از غار بیرون آمدند و به راه افتادند.
آنچه از حدیث دریافت میشود
۱- جواز دعا هنگام مصایب و مشکلات.
۲- جواز استمداد و توسل جستن از اعمال صالحه برای دفع بلا و گرفتاریها.
۳- فضیلت نکوئی و احسان به والدین.
۴- فضیلت عفت و پاکدامنی و مخالفت با نفس اماره.
۵- فضیلت جوانمردی در معاملات و امانت داری.
۶- اعمال صالحه موجب اجابت دعا میگردد.
۲۳۴ـ وعن البراء بن عازبسعن النبي جقال: الْخَالَةُ بِمَنْزِلَةِ الْأُمِّ.(البخاری) حضرت براء بن عازبس روایت میکند، رسول اللهصفرمودند خاله مانند مادر است.
۲۳۵ـ وعن ابن عمر بأنَّ رجلاً أتى النبي جفقال: يا رسول الله! إني أصبتُ ذنبًا عظيمًا، فهل ليَ من توبة؟ فقال: «هَلْ لَكَ مِن أمٍّ ؟» قال: لا، قال: «فهل لك من خَالةٍ؟» قال: نعم، قال: «فَبِرَّها». (أخرجه الترمذی).
از حضرت ابن عمر بروایت است مردی خدمت پیامبر خدا صآمد و گفت: من گناه بسیار بزرگی مرتکب شده ام آیا میتوانم توبه کنم؟ پیامبر خدا صفرمودند: آیا مادر داری؟ گفت: نه، فرمودند: آیا خاله داری؟ گفت:آری؛ فرمودند: پس با او احسان و نیکی کن!
۲۳۶ـ وعن ابن مسعودسقال قال النبي ج: إنّ عَمَّ الرَّجُلِ صنْو أبِيهِ.(طبرانی)
از حضرت ابن مسعودسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا عموی شخص مانند پدرش است.
۲۳۷ـ وعن عمر بن السائبسأَنَّ رسول الله جكَانَ جَالِسًا فَأَقْبَلَ أَبُوهُ مِنْ الرَّضَاعَةِ فَوَضَعَ لَهُ بَعْضَ ثَوْبِهِ فَقَعَدَ عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَتْ أُمُّهُ مِنْ الرَّضَاعَةِ فَوَضَعَ لَهَا شِقَّ ثَوْبِهِ مِنْ جَانِبِهِ الْآخَرِ فَجَلَسَتْ عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ أَخُوهُ مِنْ الرَّضَاعَةِ فَقَامَ لَهُ رسول الله جفَأَجْلَسَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ. (ابوداود).
از حضرت عمر بن السائبسروایت است، پیامبر خدا صروزی نشسته بود که پدر رضاعیش تشریف آورد، قسمتی از لباس خود را پهن کرد و پدرش بر آن نشست، سپس مادرش تشریف آورد، قسمت دیگر لباس را پهن کرد و مادر رضاعیش بر آن نشست، سپس برادر رضاعیش آمد پیامبر خدا برای استقبال وی بلند شد و او را روبروی خود نشاند.
طبق دستور مقدس اسلام بر فرزندان واجب و لازم است با والدین کافر و مشرک و فاسق نیز برخورد صادقانه و در حق آنان احسان نمایند و در حل مشکلات و گرفتاریهای آنان بکوشند اگر چه کفر آنان متعصبانه باشد، چنانکه خداوند میفرماید: ﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[لقمان: ۱۵]. «و اگر تو را وادارند تا در باره چیزى که تو را بدان دانشى نیست به من شرک ورزى از آنان فرمان مبر و[لى] در دنیا به خوبى با آنان معاشرت کن».
۲۳۸ـ عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ أَبِي بَكْرٍ لقَالَتْ: قَدِمَتْ عَلَيَّ أُمِّي وَهِيَ مُشْرِكَةٌ فِي عَهْدِ رسول الله جفَاسْتَفْتَيْتُ رسول الله (ج) قُلْتُ وَهِيَ رَاغِبَةٌ أَفَأَصِلُ أُمِّي؟ قَالَ: نَعَمْ صِلِي أُمَّكِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
اسماء دختر ابوبکر صدیق روایت میکند میگوید: مادرم در زمان رسول الله صنزدم آمد در حالی که مشرک بود از پیامبر گرامی صفتوا طلب نموده گفتم، مادرم نزدم آمده امید و طمع دارد که به او کمک نمایم آیا با مادرم رابطه برقرار کنم؟ رسول الله صفرمودند: آری؛ با مادرت رابطه برقرار کن.
نکوئی و احسان به والدین تنها محدود به ایام حیات و زندگی نیست بلکه اولاد میتوانند پس از رحلت والدین نیز با آنان احسان نمایند و از پاداش و ثواب بهره مند گردند و به آنان سود زیاد برسانند.
۲۳۹ـ وعن مالك بن ربيعة الساعديسقَالَ: بَيْنَا نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَ رسول الله جإذ جَاءهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي سَلَمَةَ، فَقَالَ: يَا رسول الله! هَلْ بَقِيَ مِنْ برِّ أَبَوَيَّ شَيء أبرُّهُما بِهِ بَعْدَ مَوتِهمَا؟ فَقَالَ: «نَعَمْ، الصَّلاةُ عَلَيْهِمَا، والاسْتغْفَارُ لَهُمَا وَإنْفَاذُ عَهْدِهِمَا مِنْ بَعْدِهِما، وَصِلَةُ الرَّحِمِ الَّتي لا تُوصَلُ إلا بِهِمَا وَإكرامُ صَدِيقهمَا». (ابوداود وابن ماجه).
مالک بن ربیعه ساعدیسمیگوید: در لحظاتی که ما نزد پیامبر صنشسته بودیم ناگهان مردی از بنو سلمه آمد و گفت: ای پیامبر خدا! آیا از احسان و نیکی به پدر و مادرم چیزی بر عهده من باقی است تا پس از مرگشان آن را انجام دهم؟ رسول اللهصفرمودند! برای آنان دعا کن و طلب آمرزش نما و پیمانی را که بستهاند بعد از مرگشان را گرامی دارد و صله رحمی را که بر عهده آنان بود بجا آورد و دوستانشان را گرامی دارد.
۲۴۰ـ وعن أبي هريرةس قال: قال رسول الله ج: تُرْفَعُ لِلْمَيِتِ بَعْدَ مَوْتِهِ دَرَجَتُهُ، فَيَقُولُ: أَيْ رَبِّ، أَيُّ شَيْءٍ هَذَا؟ فَيُقَالُ: وَلَدُكَ اسْتَغْفَرَ لَكَ. (البخاري، في الأدب المفرد).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: بر درجات بعضی از مردگان پس از مرگ نیز افزوده میشود پس مرده میگوید: پروردگارا این درجه چیست؟ خداوند میفرماید: فرزندت برای تو طلب مغفرت و آمرزش میکرد.
۲۴۱ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسأَنَّ رسول الله جقَالَ: إِذَا مَاتَ الْإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ إِلَّا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ. (مسلم).
از ابوهریرهس روایت است رسول الله صفرمودند: هرگاه انسان بمیرد عمل او منقطع میگردد مگر از سه چیز ۱. صدقۀ جاریه ۲. علم مفید و ثمر بخش ۳. فرزند صالح و نیکوکاری که برای او دعای خیر میکند.
همانگونه که احسان و نیکی با پدر و مادر آثار و نتایج مطلوب و ارزشمند دنیوی و اخروی دارد، همچنین احسان و نیکی، محبت و دوستی و برقرار نمودن پیوند و ارتباط با دوستان والدین نیز از دیدگاه اسلام بسیار مهم و ارزش مند است.
۲۴۲ـ وعن عبد الله بن دينار، عن عبد الله بن عمربأنَّ رَجُلاً مِنَ الأعْرَابِ لَقِيَهُ بطَريق مَكَّةَ، فَسَلَّمَ عَلَيهِ عبدُ الله بْنُ عُمَرَ وَحَمَلَهُ عَلَى حِمَارٍ كَانَ يَرْكَبُهُ وَأعْطَاهُ عِمَامَةً كَانَتْ عَلَى رَأسِهِ، قَالَ ابنُ دِينَار: فَقُلْنَا لَهُ: أصْلَحَكَ الله، إنَّهُمُ الأعرَابُ وَهُمْ يَرْضَوْنَ باليَسير، فَقَالَ: عبد الله بن عمر: إن أَبَا هَذَا كَانَ وُدّاً لِعُمَرَ بنِ الخطاب وإنِّي سَمِعتُ رسول الله جيقول: إنَّ أبرَّ البِرِّ صِلَةُ الرَّجُلِ أهْلَ وُدِّ أبِيهِ. (مسلم).
عبدالله بن دینار /، روایت میکند مردی از بادیه نشینان در راه مکه مکرمه با عبدالله بن عمر برخورد کرد حضرت عبدالله بن عمر بر او سلام داد و او را برخری که بر آن سوار میشد سوار نمود و عمامهاش که بر سرش بود به آن مرد داد عبدالله بن دینار میگوید: ما به او گفتیم، خداوند تو را سلامت دارد آنها بادیه نشیناند و با مقدار اندکی راضی میشوند عبدالله بن عمر فرمود: پدر این مرد دوست پدرم عمر بن الخطاب بوده است من از رسول خدا شنیدم فرمود: همانا بهترین و بالاترین نیکیها آن است که شخص رابطه و پیوندش را با دوستان پدرش حفظ نماید.
همانگونه که نیکی و احسان به والدین آثار و نتایج مطلوبی در زندگی فرزند دارد، بد رفتاری و عدم رعایت حقوق آنان نیز آثار و نتایج بسیار نامطلوب همراه دارد و در این زمینه روایات بسیاری وارد شده است.
۲۴۳ـ وعن مغيرةبن شعبةسقال: قَالَ النَّبِيُّ ج: إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ عَلَيْكُمْ عُقُوقَ الْأُمَّهَاتِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از مغیره بن شعبهسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا خداوند نافرمانی از مادران را حرام نموده است.
۲۴۴ـ وعن عائشة لقالت: قال النبي ج: مَا بَرَّ أَبَاهُ مَنْ شَدَّ إِلَيْهِ الطَّرْفَ بِالْغَضَبِ. (مجمع الزوائد).
از عایشه لروایت است که رسول الله صفرمودند: کسی که با نگاه خشم آلود به پدرش نگاه کند به او نیکی نکرده است.
﴿فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل﴾[الإسراء: ۲۳]. با پدر و مادر کلمهای که رنجیده خاطر شوند مگوئید و بر آنان نهیب و فریاد مزنید.
۲۴۵ـ وعن عليسقال: قال رسول الله ج: مَنْ أَحْزَنَ وَالِدَيْهِ فَقَدْ عَقَّهُمَا. (الخطیب).
از حضرت امیر المؤمنین علیسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس پدر و مادرش را (با گفتار یا کردار) ناراحت کند، نافرمان والدین شمار میگردد.
۲۴۶ـ وعن أَبي بكرةسنُفَيع بن الحارث قَالَ: قَالَ رسول الله ج: «ألا أُنَبِّئُكُمْ بأكْبَرِ الكَبَائِرِ؟» - ثلاثاً - قُلْنَا: بَلَى، يَا رسول الله (ج)! قَالَ: «الإشْرَاكُ بالله، وَعُقُوقُ الوَالِدَيْنِ... (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از ابوبکره نفیع بن حارثسروایت است رسول الله صفرمودند: آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره آگاه نسازم؟ و این جمله را سه بار تکرار نمود، ما گفتیم: بفرمائید، ای پیامبر خدا رسول الله (ص) فرمودند: شریک قرار دادن به خداوند و نافرمانی از والدین است.
۲۴۷ـ وعن عبدالله بن عمروب عن النبي جقال: سَخَطُ اللهِ فِي سَخَطِ الْوَالِدَيْنِ. (الترمذی).
از عبدالله بن عمرو روایت است رسول الله صفرمودند: خشم خداوند در نافرمانی و خشم پدر و مادر است.
۲۴۸ـ وعن عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ بأَنَّ رسول الله جقَالَ: ثَلَاثَةٌ قَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ وَالْعَاقُّ وَالدَّيُّوثُ الَّذِي يُقِرُّ فِي أَهْلِهِ الْخَبَثَ. (احمد، نسائی).
از حضرت عبدالله بن عمر بروایت است رسول الله صفرمودند: خداوند بهشت را بر سه کس حرام کرده است: ۱. شخص شرابخوار ۲. نافرمان والدین ۳. دیوث که از بدکاری و فساد اخلاقی، همسر و فرزندانش آگاه است ولی عمل پلید آنها را برقرار میدارد.
۲۴۹ـ وعن عبدالله بن عمروسأنَّ رسول الله جقال: مِنَ الكَبَائِر شَتْمُ الرَّجُل وَالِدَيهِ» قالوا: يَا رسول الله (ج)، وَهَلْ يَشْتُمُ الرَّجُلُ وَالِدَيْهِ؟! قَالَ: «نَعَمْ، يَسُبُّ أَبَا الرَّجُلِ، فَيَسُبُّ أبَاه وَيَسُبُّ أُمَّهُ، فَيَسُبُّ أُمَّهُ. (مُتَّفَقٌ عليهِ).
از حضرت عبدالله بن عمروس روایت است رسول الله صفرمودند: دشنام دادن پدر و مادر از جمله گناهان کبیره است صحابه گفتند: ای پیامبر خدا آیا کسی پدر و مادرش را دشنام میدهد؟ فرمودند: آری! پدر کسی را دشنام میدهد او نیز پدرش را دشنام میدهد و مادر کسی را دشنام میدهد او نیز مادرش را دشنام میدهد.
۲۵۰ـ وعن علي قال: قال رسول الله ج: لَعَنَ الله مَنْ لَعَنَ وَالِدَيْهِ وَلَعَنَ الله مَنْ ذَبَحَ لِغَيْرِ الله وَلَعَنَ الله مَنْ آوَى مُحْدِثاً وَلَعَنَ الله مَنْ غَيَّرَ مَنَارَ الأَرْضِ. (مسلم).
از حضرت امیرالمؤمنین علیسروایت است پیامبرخدا صفرمودند: لعنت خدا بر کسی که پدر و مادرش را نفرین کند و لعنت خدا بر کسی که برای غیرالله (حیوان) ذبح کند و لعنت خدا بر کسی که شخص بدعتی را پناه دهد و لعنت خدا بر کسی که حصار و نشان زمین را تغییر دهد.
فرزندان مسلمان باید توجه داشته باشند که تنها لعن، نفرین و دشنام دادن والدین حرام نیست بلکه از نظر اسلام کلیه اموری که موجب توهین، اذیت و آزار، حمله به آبرو و حیثیت والدین باشد نه فقط حرام بلکه از زمره گناهان کبیره محسوب میگردد. لذا بر اولاد لازم است همیشه برای حفظ آبرو و حیثیت خود و والدینش زبان خویش را کنترل نموده سخنانی جالب و زیبا از آن خارج نمایند،تا به علت بدکلامی و بد زبانی او، شخص دیگری بر والدینش توهین نکند.
۲۵۱ـ وعن أبي بكرةس عن النبي ج قال: كُلُّ الذُّنُوبِ يُؤَخِّرُ الله تَعَالى مَا شَاءَ مِنْهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلا عُقُوقَ الْوَالِدَيْنِ فَإِنَّ الله يُعَجِّلُهُ لِصَاحِبِهِ فِي الحَيَاةِ الدُّنْيَا قَبْلَ المَمَاتِ. (الحاکم والطبرانی).
از ابوبکرهسروایت است رسول الله صفرمودند: هر قسمتی از کلیه گناهان را که خداوند بخواهد، کیفر و مجازات آن را برای روز قیامت واگذار میکند، به جز از نافرمانی والدین که خداوند متعال در زمان حیات اولاد و قبل از مرگ سزا و مجازاتش را به آنان میدهد.
۲۵۲ـ وعن أبي هريرةسقال: قال النبي ج: لا تُقبَلُ صَلاَة َالسَّاخَطَ عَلِيهِ أبَواهُ. (کنزل العمال).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: نماز آنکس که پدر و مادر از او ناراض هستند قبول نمیشود.
پدر و مادر بر اساس فطرت، عاطفه و ترحم بسیار زیادی نسبت به فرزندان دارد با وجود این همه مهر و محبت و دلسوزی شدید گاهی فرزند ناخلف حقوق آنان را مراعات نمیکند و آنان را اذیت و آزار میرساند، بنابراین دین مقدس اسلام فرزندان را سفارش بسیار اکید میکند تا در احسان و نیکی، اطاعت و فرمان بردن از والدین نهایت سعی و تلاش نمایند تا حقوق این عزیزان پایمال نگردد.
و از شگفتیهای بسیاری مهم دلسوزی و مهر پدر و مادری این است که، اگر فرزند از آنان نافرمان گردد و قطع رابطه نماید باز هم اگر مصیبت یا حادثه ناگواری برای آنان پیش آید، پدر و مادر همه چیز را فراموش نموده به یاریشان میشتابند.
۲۵۳ـ وعن أنسسإن شابا كان على عهد رسول الله جيسمى علقمة فمرض واشتد مرضه فقيل له: قل لا إله إلا الله، فلم ينطق لسانه فأخبر بذلك النبي فقال: هل له ابوان؟ فقيل أما أبوه فقد مات وله أم كبيرة، فأرسل إليها فجاءت فسألها عن حاله فقالت: يا رسول الله كان يصلي كذا كذا وكان يصوم كذا وكذا كان يتصدق بجملةدراهم ما ندري ما وزنها وما عددها! قال، ما حالك وحاله؟ قالت: يا رسول الله أنا عليه ساخطة واجدة قال لها: ولم ذلك؟ قالت: كان يؤثر على امراتة يطيعها في الأشياء فقال رسول الله ج: سخط أمه حجب لسانه عن شهادة أن لا إله إلا الله.
ثم قال يا بلال انطلق واجمع حطبا كثيرا حتي احرقه بالنار فقالت: يا رسول الله! بني وثمرة فوادي تحرقه بالنار بين يدي؟ وكيف يحتمل قلبي ذلك؟ فقال رسول الله ج: يسرك أن يغفر الله له فارضي عنه؟ فوالذي نفسي بيده لا ينتفع بصلاته ولا بصدقه مادمت ساخطة فرفعت يدها وقالت: أشهد الله تعالى في سمائه وأنت يا رسول الله (ج) ومن حضر أني قد رضيت عنه فقال رسول الله ج: يا بلال انطلق فانظر هل يستطع علقمة أن يقول: "لا إله إلا الله" فلعل أمه قد تكلمت بما ليس في قلبها جياء من رسول الله جفانطلق بلال فلما انتهي إلى الباب سمعه يقول، لا إله إلا الله ومات من يومه وغسل وكفن وصلى النبي عليه ثم قام علي شفير القبر وقال: يا معشر المهاجر والأنصار من فضل زوجته على أمه فعليه لعنةالله ولا يقبل منه صرف ولاعدل. (احمد، طبرانی السمرقندی).
از حضرت انسسروایت است جوانی بنام علقمه در زمان حضرت رسول الله صمریض شد و مرضش شدت یافت به او گفته شد: بگو، "لا إله إلا الله" و اما زبانش به گفتن این جمله مبارک باز نمی شد موضوع را به پیامبر گرامی ص اطلاع دادند فرمود: آیا پدر و مادر دارد؟ گفتند: پدرش مرده و مادری مسن دارد، فرمود: مادرش را بیاورید مادرش آمد رسول الله صاز وضع و حال پسرش دریافت کرد مادر گفت: ای پیامبر خدا او چنین و چنان زیاد نماز میخواند و روزه میگرفت چنان زیاد بخشنده بود که ما از وزن و شمارش آن ناتوانیم رسول الله صفرمود: رابطهاش با تو چگونه بود گفت: یا رسول الله من از او ناراض و بر او خشمگین هستم فرمود: چرا؟ گفت: زنش را بر من ترجیح می داد و هر چه میخواست به او میداد پیامبر گرامی فرمودند: مادرش ناراض شده است پس زبانش از گفتن کلمۀ توحید ناتوان مانده است، (در برخی روایات آمده است که رسول الله صبه مادرش فرمود: او را مورد عفو و بخشش قرار دهد ولی مادرش حاضر نشد و گفت: هرگز او را نمیبخشم چون مرا بسیار ناراحت کرده است) آنگاه رسول الله صفرمود: ای بلال برو و زیاد هیزم جمع کن، تا او را آتش بزنم، پیرزن گفت: ای پیامبر خدا! میخواهی فرزند و جگر گوشه ام را در برابر دیدگانم آتش بزنی؟ چگونه قلب من تحمل خواهد کرد؟ رسول الله صفرمود: اگر دوست داری خداوند او را ببخشد از او راضی باش؟ سوگند به ذاتی که جانم در دست اواست تا زمانی که تو از او راضی نباشی نماز و صدقهاش فایده ای ندارد، آنگاه پیرزن دستهایش را بلند کرد و گفت: خداوند متعال را در آسمان و تو پیامبر گرامی و همه مردم را به شهادت میگیرم که از فرزندم راضی شدم و او را بخشیدم؛ پیامبر خدا فرمود ای بال برو ببین آیا علقمه میتواند لا إله إلا الله بگوید شاید مادرش صادقانه او را نبخشیده بلکه به خاطر شرم از من اظهار رضایت نموده است بلال براه افتاد وقتی به دم در رسید شنید که علقمه لا إله إلا الله میگوید و همان روز وفات یافت، غسل و تکفین انجام گرفت و پیامبر گرامی صبر او نماز خواند و سپس بر کنار قبر ایستاد و فرمود: ای گروه مهاجرین و انصار هر کس همسر خود را بر مادرش ترجیح دهد لعنت و نفرین خدا بر او است،توبه و فدیهاش قبول نمیشود.
۲۵۴ـ وعن جابرسقال: قال رسول الله ج: أَتَانِي جِبْرِيلُ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَدْرَكَ أَحَدَ وَالِدَيْهِ، فَمَاتَ، فَدَخَلَ النَّارَ، فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ، قُلْ آمِينَ، فَقُلْتُ: آمِينَ، قَالَ: يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَدْرَكَ شَهْرَ رَمَضَانَ، فَمَاتَ، فَلَمْ يُغْفَرْ لَهُ، فَأُدْخِلَ النَّارَ، فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ، قُلْ آمِينَ، فَقُلْتُ: آمِينَ، قَالَ: وَمَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيْكَ، فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ، فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ، قُلْ آمِينَ، فَقُلْتُ: آمِينَ. (طبرانی).
از حضرت جابرسروایت است رسول الله صفرمودند: جبریل نزدم آمد و گفت: ای محمد هر کس یکی از والدینش را زنده یافت و سپس مرد و داخل دوزخ گردید (چون خدمت او را درست انجام نداد) خداوند او را گم کند، بگو: آمین گفتم: آمین و نیز گفت: ای محمد هر کس ماه مبارک رمضان را دریافت و گناهانش مغفرت و آمرزیده نشد، خداوند او را گم کند، بگو آمین، باز هم گفت ای محمد (ص) هر کس که نام تو را شنید و بر تو درود نفرستاد آنگاه مرد و داخل دوزخ شد، خداوند او را گم کند بگو آمین، من گفتم آمین.
اطاعت و فرمانبری از والدین محدود و در کارهای خیر و جایز است و اما اگر آنان فرزندانشان را به کارهای خلاف شرع مقدس اسلام وادر کردند و یا در انجام دادن کارهای حرام از آنان کمک و یاری جستند، در این صورت نه تنها اطاعت و فرمانبری لازم و ضروری نیست، بلکه برعکس نافرانی واجب و لازم است زیرا خداوند میفرماید: ﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَا﴾[لقمان: ۱۵]. «و اگر تو را وادارند تا در باره چیزى که تو را بدان دانشى نیست به من شرک ورزى از آنان فرمان مبر».
۲۵۵ـ وعن عبدالله بن حذافة بقالَ: قال رسول الله ج: لاَ طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فی مَعْصِیةِ الخَالِقِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از عبدالله بن حذافهسروایت است رسول الله صفرمودند: اطاعت و فرمانبری از هیچکس در نافرمانی خداوند جایز نیست.
برخی از دستورات و رهنمودهایی که از آیات و روایات و فرمایشات علمای سلف و دانشمندان و روانشناسان اسلامی درباره رعایت حقوق والدین اخذ شده است و فرزندان مسلمان باید آداب زیر را در حق والدین عزیز رعایت نمایند تا مورد لطف الهی قرار گیرند.
۱) اطاعت و فرمانبری از پدر و مادر در کلیه امور به جز از گناه و معاصی.
۲) خطاب قرار دادن آنها با ادب و احترام و مهربانی.
۳) حفظ آبرو و حیثیت و اعتبار و اموال آنان.
۴) رعایت ادب و احترام و دادن هر چیزی که طلب نمایند.
۵) شور و مشورت با آنان در کلیه امور.
۶) بلند نکردن صدا در مقابل آنان.
۷) خود داری از هر گونه اذیت و آزار رساندن به آنان.
۸) برتری ندادن همسر و فرزند بر آنان.
۹) وارد نشدن و راه نرفتن قبل از آنان.
۱۰) دعای خیر و طلب رحمت و مغفرت برای آنان در زمان حیات و پس از مرگ.
۱۱) احترام گذاشتن و رابطه برقرار نمودن با دوستان آنان در زمان حیات و پس از مرگ.
انسان مخلوقی اجتماعی است و در زندگی بشری ممکن است به حقوق دیگران لطمه وارد کند، دین مقدس اسلام بعنوان حفظ ما تقدم کلیه درهای جور و ستم را مسدود نموده است و پیروان خود را به صلح و صفا وحدت و همبستگی صداقت و راستبازی و داشتن روابط حسنه فردی و اجتماعی عادت میدهد تا هیچ کس با داشتن نیروی ایمان نتواند پا از گلیم خود فراتر نموده به حریم مقدس همسایگان تجاوز نماید.
تمام کسانی که از جانب راست و چپ بالا و پائین تا چهل خانه، مجاور خانه شخص مسلمان هستند همسایه او محسوب میشوند و ادای حق آنان واجب است.
۲۵۶ـ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بن كَعْبِ بن مَالِكٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: أَتَى النَّبِيَّ جرَجُلٌ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّي نَزَلَتُ فِي مَحِلَّةِ بني فُلانٍ، وَإِنَّ أَشَدَّهُمْ لِي أَذًى أَقْدَمُهُمْ لِي جِوَارًا، فَبَعَثَ رسول الله (ج) أَبَا بَكْرٍ، وَعُمَرَ، وَعَلِيًّا، يَأْتُونَ الْمَسْجِدَ فَيَقُومُونَ عَلَى بَابِهِ، فَيَصِيحُونَ ثَلاثًا: أَلا إِنَّ أَرْبَعِينَ دَارًا جَارٌ، وَلا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ خَافَ جَارُهُ بَوَائِقَهُ. (طبرانی).
حضرت کعب بن مالک روایت میکند، مردی خدمت رسول الله صآمد و گفت: ای پیامبر (ص) من در محله بنی فلان سکونت گزیده ام و نزدیکترین خانه به من بیشتر از همه مرا آزار میرساند، پیامبر گرامی حضرت ابوبکر و عمر و علیشرا فرستاد، به مسجد بروند و بر در آن ایستاده فریاد بزنند (ای مردم) بدانید تا چهل خانه همسایه فرد محسوب میگردد و هرکس که همسایهاش از شرارت و آزار او بترسد وارد بهشت نخواهد شد.
حق همسایه چنان زیاد است که رسول الله صبا صراحت میفرماید.
۲۵۷ـ وعن ابن عمر وعائشة (ب) قالا: قَالَ رسول الله ج: «مَا زَالَ جِبْريلُ يُوصِيني بِالجَارِ حَتَّى ظَنَنْتُ أنَّهُ سَيُورِّثُهُ». (مُتَّفَقٌ عَلَیهِ).
از حضرت عبدالله بن عمر و عائشه بروایت است رسول الله صفرمودند: حضرت جبریل آنقدر زیاد در حق همسایه به من سفارش کرد که گمان کردم به زودی حق ارث بردن همسایه را نیز اعلان مینماید.
پیامبر اسلام صاز شدت نیاز مردم نسبت به وجود آرام و امنیت در جوار خود آگاه است، زیرا همسایه از تمام اسرار همسایه خود اطلاع کافی دارد و به ایجاد ناراحتی و ناامنی بر سر راه او قادر است و به همین جهت پیامبر اکرم صتا آنجا درباره حقوق همسایگان تأکید میکند که نقض و نادیده گرفتن این حقوق را برابر با خروج از حوزه ایمان و گسستن پیوند اسلام میشمارد.
۲۵۸ـ وعن أَبي هريرةسأن النبي (ج) قَالَ: «واللهِ لا يُؤْمِنُ، وَاللهِ لا يُؤْمِنُ، وَاللهِ لا يُؤْمِنُ!» قِيلَ: مَنْ يَا رسول الله (ج)؟ قَالَ: «الَّذِي لا يَأمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ!». (مُتَّفَقٌ عَلَیهِ).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: به خدا قسم ایمان ندارد به خدا قسم ایمان ندارد به خدا قسم ایمان ندارد صحابه پرسیدند چه کسی ای پیامبر خدا؟ فرمودند: کسی که همسایهاش از بدی و شرارت او در امان نباشد.
۲۵۹ـ وعن أنسسأن رسول الله (ج) قال: لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ مَنْ لا يَأمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ. (مسلم).
از حضرت انسسروایت است رسول الله صفرمودند: داخل بهشت نمیشود کسی که همسایهاش از بدی و شرارت او در امان نباشد.
اذیت و آزار مفهومی کلی است و انواع مختلف و گوناگونی دارد،که مهمترین آن عبارت است از زنا، دزدی، جاسوسی، تهمت، غیبت، قتل، سخن چینی، فحش دشنام، مسخره، ضرب و شتم، ریختن زباله و کثافت در جلوی در آنان و هر آنچه که موجب اذیت و ناراحتی همسایه گردد.
۲۶۰ ـ وَعَنْ ابْنِ مَسْعُودٍسقَالَ: سَأَلْت رَسُولَ اللَّهِ ج: أَيُّ الذَّنْبِ أَعْظَمُ؟ قَالَ: أَنْ تَجْعَلَ لِلَّهِ نِدًّا وَهُوَ خَلَقَك قُلْت: ثُمَّ أَيُّ؟ قَالَ: أَنْ تَقْتُلَ وَلَدَك خَشْيَةَ أَنْ يَأْكُلَ مَعَك قُلْت: ثُمَّ أَيُّ؟ قَالَ: أَنْ تُزَانِيَ بِحَلِيلَةِ جَارِك. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
حضرت ابن مسعودسمیگوید: من از رسول الله صسوال کردم: کدام گناه بزرگتر است؟ فرمودند: با خداوند شرک ورزی، در حالی که او تو را خلق نموده است،گفتم: باز کدام گناه بزرگتر است؟ فرمودند: فرزندت را بکشی از ترس اینکه با تو غذا میخورد (از ترس فقر) گفتم: باز کدام گناه بزرگتر است فرمودند: با همسر همسایه زنا بکنی.
خلاصه؛ هر نوع گناه در دنیا و بالخصوص در قیامت موجب تباهی و بدبختی انسان میگردد ولی اگر همین گناه با همسایه صورت گیرد طبق روایات اسلامی چندین برابر محسوب شده کیفر و مجازات آن روز رستاخیز چند برابر میگردد.
۲۶۱ـ وعن الْمِقْدَادَ بن الأَسْوَدِس يُحَدِّثُ، أَنَّ النَّبِيَّ (ج) سَأَلَهُمْ عَنِ الزِّنَا، فَقَالُوا: حَرَامٌ حَرَّمَهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، فَقَالَ: لأَنْ يَزْنِيَ الرَّجُلُ بِعَشْرِ نِسْوَةٍ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَزْنِيَ بِامْرَأَةِ جَارَهِ قَالَ: وَسَأَلَهُمْ عَنِ السَّرِقَةِ، فَقَالُوا: حَرَامٌ، حَرَّمَهَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ، فَقَالَ: لأَنْ يَسْرِقَ الرَّجُلُ مِنْ عَشَرَةِ أَبْيَاتٍ أَيْسَرُ عَلَيْهِ مِنْ أَنْ يَسْرِقَ مِنْ بَيْتِ جَارِهِ. (البخاري، في الأدب المفرد، احمد).
از حضرت مقداد فرزند اسودسروایت است رسول الله صاز یارانش سوال کرد، نظرتان درباره زنا چیست؟ گفتند: عملی است که خدا و پیامبر تا روز قیامت آن را حرام کرده اند، رسول الله صفرمودند: اگر شخص با ده زن زنا کند بهتر است (گناه آن سبکتر است) که با زن همسایه زنا کند، رسول الله صفرمودند: نظرتان در باره دزدی چیست؟ گفتند: عملی است حرام که خدا و رسول آن را حرام کردهاند فرمودند: اگر شخص از ده خانه دزدی کند گناه آن سبکتر است تا از خانه همسایهاش دزدی نماید.
۲۶۲ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَالَ: قَالَ رَجُلٌ: يَا رسول الله جإِنَّ فُلَانَةَ يُذْكَرُ مِنْ كَثْرَةِ صَلَاتِهَا وَصِيَامِهَا وَصَدَقَتِهَا غَيْرَ آنها تُؤْذِي جِيرَانَهَا بِلِسَانِهَا قَالَ: هِيَ فِي النَّارِ. (رواه احمد).
از حضرت ابوهریرهسروایت است شخصی خدمت رسول الله صگفت: ای پیامبر خدا فلان زن بسیار نماز میخواند صدقه میدهد و روزه میگیرد ولی همسایگانش را با زبان اذیت و آزار میرساند پیامبر خدا صفرمود: او در آتش دوزخ است.
در مراعات حق همسایگی و هم جواری فقط این کافی نیست که شخص مسلمان از اذیت و آزار همسایه خویش خود داری کند و موجب اذیت و آزار آنان نگردد، بلکه لازم است که با نیروی مادی و معنوی خود از هر گونه کمک و مساعدت به وی کوتاهی نکند، در هنگام از دست دادن عزیزی و گرفتار شدن به مصیبتی با گفتار و رفتار شایسته و مناسب خویش غم و اندوه آنان را بزداید و موجب تسکین و آرامش خاطر آنان گردد، در مسرت و شادی آنان شریک باشد و از بیماران و راهنمائیشان کند و به طور کلی از هر گونه احسان و نیکی تعاون و همکاری بخل نورزد.
۲۶۳ـ وعن أبي شريحسأن النبي جقال: مَنْ كَانَ يُؤمِنُ بِاللهِ وَاليَومِ الآخِرِ، فَلْيُحْسِنْ إِلَى جَارِهِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابوشریحسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس که به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید به همسایهاش احسان و نیکی کند.
۲۶۴ـ وعن عمرو بن شعيبسعن أبيه عن جده عن النبي جقال: أَتَدْرِي مَا حَقُّ الْجَارِ: إِذَا اسْتَعَانَكَ أَعَنْتُهُ وَإِذَا اسْتَقْرَضَكَ أَقْرَضْتَهُ، وَإِذَا افْتَقَرَ عُدْتَ عَلَيْهِ وَإِذَا مَرِضَ عُدْتَهُ وَإِذَا أَصَابَهُ خَيْرٌ هَنَّأْتَهُ وَإِذَا أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ عَزَّيْتَهُ، وَإِذَا مَاتَ اتَّبَعْتَ جِنَازَتَهُ. (طبرانی).
در حدیثی طولانی عمرو بن شعیبساز پدرش و او نیز از پدرش روایت میکند که رسول الله صفرمودند: آیا میدانی حق همسایه چیست؟ هرگاه از تو یاری خواست کمکش کنی، اگر طلب وام نمود به او قرض بدهی و اگر مریض شد عیادتش کنی و اگر به او خیر و شادی رسید به او تبریک بگوئی و اگر به او مصیبتی رسید با او همدردی کنی و اگر وفات یافت در تشییع جنازهاش شرکت کنی و...
۲۶۵ـ وعن النبي جقال: ليس المؤمن بالذي يشبع وجاره جائع إلى جنبه. (البخاري في الأدب المفرد).
رسول الله صمیفرماید: آن شخص مسلمان و مؤمن نیست که سیر بخورد و همسایه او در کنارش گرسنه باشد.
اکرام و احترام همسایه حد و مرزی ندارد بلکه کوچکترین نوع اکرام نیز موجب سعادت دنیا و آخرت شخص میگردد اگر چه با هدیه داده مقداری شوربا و غیره باشد.
۲۶۶ـ وَعَنْ أَبي ذرسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: «يَا أَبَا ذَرٍّ، إِذَا طَبَخْتَ مَرَقَةً، فَأكثِرْ مَاءهَا وَتَعَاهَدْ جيرَانَكَ». (رواه مسلم).
از حضرت ابوذرسروایت است رسول الله صفرمودند: ای اباذر هرگاه خورشت پختی آب آن را بیشتر کن و همسایگانت را یاد کن.
و نیز از حقوق همسایگان بر یکدیگر این است که هدیه همسایه خویش را هرگز حقیر و کم ارزش نداند هر چند که تحفه و هدیه، چیز کم ارزشی باشد چون هدف از هدیه دادن از دیدگاه اسلام تظاهر و تفاخر نیست بلکه مقصود اهدافی بسیار با ارزش از قبیل دوستی و محبت، تذکر و یاد آوری یکدیگر است.
۲۶۷ـ عن أبي هريرةسقال: قال رسول الله ج: يَا نِسَاء المُسْلِمَاتِ، لا تَحْقِرَنَّ جَارةٌ لِجَارَتِهَا وَلَوْ فِرْسِنَ شَاة. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
ای زنان مسلمان هرگز هدیه همسایه خود را خوار و کم ارزش نشمارید اگر چه سم گوسفندی هم باشد.
از دیدگاه اسلام احسان و نیکی تنها به همسایه مسلمان محدود نیست بلکه همسایه کافری که تسلیم نظام دولت اسلامی شده و با مسلمانان سر جنگ و پیکار ندارند از تمام مزایا و حقوق همسایگی برخوردار میباشد.
مجاهد میگوید: نزد حضرت عبدالله بن عمر ببودم خدمتگزارش مشغول پوست کندن گوسفندی بود حضرت عبداللهسبه خدمتگزارش فرمود: «يا غلام إذا سلخت فابدأ بجارنا اليهودي»ای پسر هرگاه از پوست کندن فارغ شدی، نخست از همسایه یهودیمان تقسیم شروع کن.
و اما هرگاه همسایه زیاد باشند باید هدیه دادن را از همسایگان نزدیکتر شروع کرد.
۲۶۸ـ وَعن عائشة لقَالَت: قُلْتُ : يَا رسول الله (ج)، إنَّ لِي جارَيْنِ، فإلى أيِّهِمَا أُهْدِي؟ قَالَ: «إِلَى أقْرَبِهِمَا مِنكِ بَاباً». (البخاری).
از حضرت عائشه لروایت است به رسول الله صگفتم: ای پیامبر خدا من دو همسایه دارم بکدام یک هدیه دهم؟ فرمودند: هر کدام که در خانهاش به تو نزدیکتر است.
بدون شک کسانی که دارای فکر و اندیشه قرآنی دارند حق همسایگی را به معنای واقعی آن رعایت میکنند مشکلات و مصائب همسایه را مشکلات خود دانسته برای رفع آن اقدام سریع و عملی مینمایند که در این صورت همسایه هیچگونه ناراحتی و پریشانی برای همیشه نخواهد داشت.
حضرت عائشه لمیفرماید: زنی که در میان انصار نیکوکار قرار میگیرد، نگران نیست زیرا مانند آن است که پدر و مادرش قرار گرفته است.
حضرت عبدالله بن مبارک /همسایهای یهودی داشت، می خواست منزلش را بفروشد گفته شد: منزلت را به چقدر میفروشی؟ گفت: دو هزار درهم گفتند، خانه ات بیشتر از هزار ارزش ندارد گفت: راست میگوئید، «ولكن ألف للدار وألف لجوار عبدالله بن مبارك»ولی هزار برای منزل و هزار دیگر برای همسایه بودن با عبدالله بن مبارک است.
هنگامیکه خبر فروش منزل به حضرت عبدالله بن مبارک رسید، مرد یهودی را خواست و پول منزل را به وی داد و گفت: آن را مفروش!
مسلمان باید از خطا و لغزشهای همسایه چشم پوشی نماید بدی و لغزشهایش را بادیده گذشت و برد باری بنگرد و بدون تردید مسلمانی که کسی در حق او خیانت و نادانی کرده از او درگذر میکند بدی نموده نیکی میکند به او ظلم کرده میبخشد در بالاترین مراتب اخلاقی قرار دارد و در دنیا وآخرت در بلندترین منازل سعادت و خوش بختی قرار دارد.
۲۶۹ـ وَعن عبادة بن الصامتسقال: قال رسول الله ج: ألا أدلكم على ما يرفع الله به الدرجات قالوا: نعم يا رسول الله قال: تحلم على جهل عليك وتعفو عن من ظلمك وتعطي من حرمك وتصل من قطعك. (طبرانی والبزار).
از حضرت عباده بن صامتسروایت است رسول الله صفرمودند: آیا راهنمائی کنم شما را بر آنچه که خداوند بسبب آن درجات را بلند میکند؟ گفتند: آری، ای پیامبر خدا فرمودند: از کسی که به تو نادانی کرد بگذری و از کسی که به تو ظلم و ستم نمود عفو و گذشت نمائی و به کسی که از دادن چیزی به تو خود داری کرد ببخشایی و کسی که با تو قطع رابطه کرد ارتباط برقرار کنی.
چون انواع و اقسام همسایگان مختلف است به همین جهت حقوق آنها نیز از نظر ثواب و پاداش متفاوت است.
۲۷۰ـ وعن جابرسقال: قال رسول الله ج: الْجِيرَانُ ثَلَاثَةٌ جَارٌ لَهُ حَقٌّ وَهُوَ الْمُشْرِكُ لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ، وَجَارٌ لَهُ حَقَّانِ وَهُوَ الْمُسْلِمُ لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ وَحَقُّ الْإِسْلَامِ وَجَارٌ لَهُ ثَلَاثَةُ حُقُوقٍ مُسْلِمٌ لَهُ رَحِمٌ لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ وَالْإِسْلَامِ وَالرَّحِمِ. (طبرانی).
از حضرت جابرسروایت است رسول الله صفرمودند: همسایگان سه دسته اند: همسایه ای که فقط یک حق دارد او همسایه مشرک است که تنها حق همسایگی دارد، همسایهای که دو حق دارد او همسایه مسلمان است که حق همسایگی و حق اسلام را دارد همسایهای که سه حق دارد او همسایه مسلمان و خویشاوند است، که حق همسایگی و حق اسلام و حق خویشاوندی را دارد.
بدترین همسایه بدون شک همان است که همسایگان دیگر از بدی و شرارت وی در امان نباشند و بهترین نیز آن است که برای همسایگان خود مفید و ثمر بخش باشد.
۲۷۱ـ وعن عبدالله بن عمر بقال: قال رسول الله ج: خَيرُ الجِيرَانِ عِنْدَ الله تَعَالَى خَيْرُهُمْ لِجَارِهِ. (الترمذی).
از حضرت عبدالله بن عمر بروایت است رسول الله صفرمودند: بهترین همسایگان نزد خداوند آنانند که برای همسایگان خویش بهتر باشند.
دین مقدس اسلام شرافت و شخصیت مسلمان را بسیار محترم دانسته است تا جائیکه پیامبر بزرگوار اسلام صحرمت و قداست جان، مال، آبرو و حیثیت مسلمان را برابر قداست کعبه است قرار داده است چنانکه در سخنرانی تاریخی خویش در حجة الوداع فرمودند:
۲۷۲ـ عن أبي بكرةسأن رسول الله جقال في خطبة يوم النحر بمني في الحجة الوداع: إنّ دِماءَكُمْ وأمْوَالَكمْ عَلَيْكمْ حَرَامٌ كَحُرْمَةِ يَوْمِكمْ هذا في شَهْرِكمْ هذا في بَلدِكمْ هذا. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابوبکرهسروایت است که رسول الله صدر خطبه عید قربان در منی در حجةالوداع فرمودند: همانا جان، مال، ناموش شما بر شما حرام است مانند حرمت و قداست این روز (عید قربان) در این ماه (ذوالحجه) و در این شهرستان (مکه مکرمه).
صحابی جلیل القدر و دانشمند بزرگ اسلام در باره حرمت مسلمان چنین میفرماید: وَنَظَرَ ابْنُ عُمَرَ يَوْمًا إِلَى الْبَيْتِ أَوْ إِلَى الْكَعْبَةِ فَقَالَ: مَا أَعْظَمَكِ وَأَعْظَمَ حُرْمَتَكِ وَالْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً عِنْدَ اللَّهِ مِنْكِ. (ترمذی).
حضرت عبدالله بن عمر بروزی رو به کعبه الله کرد و فرمود: چقدر بسیار با عظمت و محترم هستی ولی عظمت و حرمت مؤمن از تو بیشتر است.
و نیز رسول الله صمیفرماید:
۲۷۳ـ عن أبی الدرداءسقال: قال رسول الله ج: مَنْ ذَكَرَ امْرَأً بِمَا لَيْسَ فِيهِ لِيَعِيبَهُ حَبَسَهُ الله في نَارِ جَهَنَّمَ. (طبرانی).
از ابی درداءسروایت است که رسول خدا فرمودند: هر کس عیبی را به شخص دیگری نسبت دهد و آن عیب در او نباشد تا به وسیله آن او را عیب دار و بدنام کند خداوند او را در آتش جهنم زندان مینماید.
۲۷۴ـ عَن عائشة لقالت: قال رسول الله ج: لأصحابه: تَدْرُونَ أَزْنَى الزِّنَا عِنْدَ اللَّهِ؟ قَالُوا: اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: فَإِنَّ أَزْنَى الزِّنَا عِنْدَ اللَّهِ اسْتِحْلالُ عِرْضِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ. (بیهقی و...).
از حضرت عائشه لروایت است که رسول الله صبه یارانش فرمودند: آیا میدانید، بزرگترین زنا نزد خداوند کدام است؟ گفتند: خدا و پیامبرش از همه آگاه تراند، رسول الله صفرمودند: بدترین و بزرگترین زنا نزد خداوند هتک و ناموس شخص مسلمان است.
سپس حضرت پیامبر اسلام این آیه را قرائت فرمودند: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ بِغَيۡرِ مَا ٱكۡتَسَبُواْ فَقَدِ ٱحۡتَمَلُواْ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا ٥٨﴾[الاحزاب: ۵۸]. «و کسانى که مردان و زنان مؤمن را بىآنکه مرتکب [عمل زشتى] شده باشند آزار مىرسانند قطعا تهمت و گناهى آشکار به گردن گرفتهاند».
رسول الله صتفتیش و دنبال کردن کردن عیب مردم را جزو صفات منافقین قرار داده و شدیداً به چنین افراد حمله نموده است چنانکه حضرت عبدالله بن عمربروایت میکند حضرت پیامبر گرامی صبالای منبر رفت و با صدای بلند فریاد کشید و فرمود.
۲۷۵ـ عن ابن عمر بقال: قال رسول الله ج: يَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَلَمْ يَدْخُلِ الإِيمَانُ في قَلْبِهِ لاَ تُؤْذُوا المُسْلِمِينَ وَلاَ تُعَيِّرُوهُمْ وَلاَ تَتَّبِعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَةَ أَخِيهِ المُسْلِمِ يَتَتَبَّعُ الله عَوْرَتَهُ وَمَنْ تَتَبَّعَ الله عَوْرَتَهُ يَفْضَحُهُ وَلَوْ في جَوْفِ رَحْلِهِ. (ترمذی وابن ماجه).
از ابن عمر بروایت است که رسول خدا فرمودند: ای جماعتی که تنها به زبان ایمان آورده اید و ایمان به قلبتان نرسیده است، مسلمان را اذیت نرسانید و عیب آنها را دنبال ننمائید زیرا هر کس دنبال عیب برادر مسلمانش باشد خداوند به دنبال عیب او خواهد بود، مسلماً کسی که خداوند عیبش را دنبال کند، حتماً رسوا و مفتضحش خواهد کرد، اگر چه در منزلش پنهان باشد.
همه انسانها به جز از پیامبران الهی خالی از عیب و لغزش نیستند و اگر بنا باشد از هر شخص که عیب و لغزش صادر گردد، افشا شود آبرو و حیثیت اکثر مردم لکه دار شده صلح و صفا، وحدت و صمیمیت از بین رفته و بجای آن تفرقه بدبینی، ذلت و خواری جنگ و جدال پدید میآید که بسار خطرناک است و زیانهای مادی و معنوی آن به مراتب بیشتر از زشتی خصوصی است که افراد مخفیانه مرتکب آن میشوند. لذا اسلام برای حفظ آبرو و حیثیت مسلمان در بسیاری از موارد دستور به پرده پوشی میدهد چنانکه خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ ١٩﴾[النور: ۱۹]. «کسانى که دوست دارند که زشتکارى در میان آنان که ایمان آوردهاند شیوع پیدا کند براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و خدا[ست که] مىداند و شما نمىدانید».
۲۷۶ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: مَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ. (مسلم).
از ابی هریرهسروایت است که رسول خدا صفرمودند: هر کس عیب مسلمانی را بپوشاند، خداوند در دنیا و آخرت عیبش را میپوشاند.
۲۷۷ـ وعن عقبة بن عامرسقال: قال رسول الله ج: مَنْ رَأَى عَوْرَةً فَسَتَرَهَا كانَ كَمَنْ أَحْيَا مَوْءُودَةً مِنْ قَبْرِهَا. (مسلم).
هر کس عیبی را دید و آن را پوشاند گویا که آدم زنده بگوری را از مرگ نجات داده است.
و اما راز داری و پرده پوشی در مواردی مطلوب است که ضرر و زیان کار خلاف، تنها به شخص انجام دهنده محدود باشد به اسلام و مسلمین ضرر و زیانی نرسد ولی اگر عیب و عمل او به صورتی باشدکه به جان، مال، ناموس و حیثیت دیگران لطمه و زیان وارد کند و در جامعه اسلامی موجب فتنه و فساد گردد، در این صورت پرده دری و افشاگری نه تنها گناه و مذموم نیست بلکه گاهی واجب بوده و ترک آن معصیت و خیانت نسبت به اسلام و جامعه اسلامی محسوب میگردد، پس در چنین حالت افشای راز از دیدگاه اسلام ضروری است تا حقوق دیگران ضایع نگردد.
پاره ای از حالات و مواردی که افشاگری لازم است:
۱- مرتکب گناه، از انجام دادن آن فخر و مباهات کند.
۲- در حضور مردم مرتکب معاصی شود یا مردم از ارتکاب آن آگاهی دارند.
۳- گناه در جامعه اسلامی عام گشته و عیب محسوب نگردد.
۴- حقوق العباد ضایع گردد، مثلاً مال یا جان کسی از بین رفته و شخص مطلع میتواند در دادگاه علیه بزهکار شهادت دهد.
۵- بزهکار ترک گناه نکرده بلکه تصمیم دارد در آینده نیز مرتکب معاصی شود.
۶- در اینگونه حالات افشاگری لازم و ضروری است تا دیگران از شر مفسدان تبهکار در امان باشند.
راز داری و پرده پوشی آثار و قواعد ارزشمند مادی و معنوی زیادی دارد و برخی از آن ذکر میگردد.
۱- خشنودی خدا و رسول ص: برای مؤمن کامل مهمترین چیز رضا و خشنودی خدا و رسول الله صاست که شامل حال مسلمان راز دار و عیب پوش میگردد، همانگونه که خداوند ستار العیوب است برای کسانی که عیب مردم را میپوشند و پرده دری نمیکنند پاداشهای فراوانی قرار داده است.
۲- محبوبیت و صمیمیت: بدون تردید پرده پوشی موجب صلح و صفا صمیمیت و محبت در میان مردم میگردد زیرا هر کس بداند که شخص دیگری از عیوب و زشتیهای وی آگاه و باخبر بوده ولی آن را مستور داشته و آبرویش را حفظ نموده است، الفت و صمیمیت زیادی نسبت به او پیدا میکند و اگر هم روزی از عیب و نقص او آگاه شود هرگز آن را افشا نمیکند.
۳- وحدت و همکاری: بدون شک هرگاه عیوب و نواقص و لغزشات مردم برای همدیگر بازگو و افشا نگردد، اعتماد و خوشبینی نسبت به همدیگر زیاد میشود و در نتیجه در میان آنان روابط حسنه وحدت و صمیمیت و همکاری و تعاون و همفکری برقرار میگردد.
در اسلام اخوت ایمانی فوق اخوت نسبی و خونی است، لذا مسلمانان موظفاند نه تنها در حضور آبرو و شخصیت یکدیگر را حفظ کنند بلکه در غیاب نیز خیر اندیش یکدیگر بوده نگذارند کسی آبرو و حیثیت آنان را جریحه دار نماید. چنانکه رسول اللهصمیفرماید:
۲۷۸ـ عن أبی الدرداءسقال: قال رسول الله ج: مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ رَدَّ الله عَنْ وَجْهِهِ النَّارَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (ترمذی).
از ابی درداءسروایت است که رسول خدا صفرمودند: هر کس از آبرو و حیثیت برادرش (مسلمان) دفاع کند. خداوند روز قیامت او را از آتش دوزخ نجات میدهد.
۲۷۹ـ عن أنسسقال: قال رسول الله ج: مَنْ نَصَرَ أَخَاهُ بِظَهْرِ الْغَيْبِ نَصَرَهُ الله في الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ. (بیهقی).
هر کس برادرش را (مسلمان) در غیاب او یاری کند، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری مینماید.
ستمگران در طول تاریخ همیشه بر علیه انبیاء و مصلحان زمان به مخالفت و مقاومت برخواستهاند و در قرآن کریم به نامهای طاغوت، ملأ، مترفین و أئمه کفر خوانده شدهاند.
انگیزه کلیه فعالیتهای اجتماعی آنان جز کبر و غرور، قدرت طلبی، ثروت اندوزی و ایجاد حکومت جور و ستم نبوده است و صحنههای کشتار و خونریزی، تجاوز به جان و مال و ناموس توده مردم شکل ظاهری این صفات رذیله است.
و شگفتآور آنکه با وجود این همه مفاسد زشت اخلاقی دم از اصلاحات اجتماعی میزنند و چنین وانمود میکنند که یگانه خیر خواه واقعی ملت و مردمند و حال آنکه این همه کلمات و شعارهای جالب و زیبا جز مکر و فریب و تزویر برای رسیدن به زور و زر نیست.
و این مستبدان خودکامه برای دست یافتن به حکومت جور و ستم، از بدترین جنایتها و خیانتها رو گردان نیستند و مردان حقگو و مصلح را در زیر شکنجههای طاقت فرسا، یا در درون سلولها و زندانهای فرعونی و جهنمی یا با تهدید و ارعاب و یا با تبعید و مجبور ساختن به مهاجرت و یا با نعمتها و برچسبهای ناچسب در صدد بدنام کردن آنان، بر میآیند تا دعوت آنان را خاموش گردانند.
و نیز از دیگر برنامههای ظالمانه و ننگین ستمگران در هر زمان این بوده است که با تطمیع دنیا پرستان و افراد بیشخصیت و پول پرست، عده ای از مردم بیآبرو و حیثیت و بیایمان را به همکاری خویش بر میگزینند تا حقایق را وارونه جلوه دهند و در میان طبقات مختلف مردم اختلاف و تفرقه ایجاد نمایند و از وحدت و یکپارچگی مظلومان ستمدیده جلوگیری کنند. و چون ستمگران در واقع خود را صاحب ملک و ملت میدانند، به اتلاف و اسراف خزانه دولت میپردازند و بخش بسیار مهمی را برای جاسوسی، ترور شخصیات مخالف و تبلیغات دروغین صرف مینمایند، تا با رزق قارونی و زور فرعونی و تزویر بلعم باعورائی حکومت غارتگرشان را اصلاح طلب و خدمت گذار ملت جلوه دهند.
و اما حکام ستمگر در کشورهای اسلامی بنام پیشرفت و تقدم دستورات نظام مقدس اسلام را عملاً رها نموده از قوانین ساختگی غارتگر شرق و غرب پیروی مینمایند و تنها نام اسلام را در سر لوحه برنامهها و سخنرانیها و رسانههای گروهی قرار میدهند تا بدین وسیله مردم جاهل و نادان خویش را با شعارهای جالب و فریبنده اسلامی گول بزنند به همکاری یا سکوت وادار سازند و مسلمانان آگاه و مبارز را با نام اسلام و قرآن محارب با خدا و رسول قلم داد کنند و سر آنان را از تن جدا نمایند.
آری؛ در طول تاریخ یکی از بزرگترین مزایا و حربههای فرعون و فرعونیان سوء استفاده از کلمات جالب و زیبا و شعارهای شیرین و فریبنده برای اجرای مقاصد شوم و اعمال پلید و ننگین خویش بوده است که پارهای از صفات و مشخصات و از دغل و فریب ستمگران و فرعونهای گذشته و فعلی از دیدگاه آیات بعنوان نمونه ذکر میگردد و با شگفتی میبینیم که بیشتر صفات و ویژگیهای فرعون دوران حضرت موسی÷و فراعنه عصر جدید با همدیگر مشابهت و مماثلت کامل دارد و اگر چه بسیاری از فراعنه کشورهای اسلامی روی سیاه و بدنام فرعونهای گذشته را سفید نموده و گوی سبقت را ربودهاند.
و اما این تشابه و مماثلت تصادفی نیست بلکه نهاد پلید و سرشت جهنم بستمگران و جباران تاریخ قدر مشترکی دارد که کبر و غرور خود خواهی و استبداد،ثروت اندوزی و قدرت طلبی، خمیر مایه آن است و قرآن کریم به بیان همین ریشه های روانی که در هر ظالم و ستمگری وجود داشته و سبب مشابهت خلق و خوی آنها شده است میپردازد.
و اینک مهمترین و بارزترین صفات (ردمنشانه آنها در قرآن مجید)
﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بَِٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ ٤٥ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيْهِۦ فَٱسۡتَكۡبَرُواْ وَكَانُواْ قَوۡمًا عَالِينَ ٤٦﴾[المؤمنون: ۴۵-۴۶]. «سپس موسی و برادرش هارون را با آیات خود و حجتى آشکار فرستادیم، به سوى فرعون و سران [قوم] او ولی تکبر نمودند و مردمى گردنکش بودند».
﴿قَالَ فِرۡعَوۡنُ مَآ أُرِيكُمۡ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهۡدِيكُمۡ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ ٢٩﴾[غافر: ۲۹]. «فرعون گفت: جز آنکه رأی (به قتل موسی) دادم، رأی دیگری نمیدهم و جز به راه راست و درست شما را رهنمود نمیکنم و جز کشتن موسی صلاح نمیدانم».
﴿إِنَّ ٱلۡمُلُوكَ إِذَا دَخَلُواْ قَرۡيَةً أَفۡسَدُوهَا وَجَعَلُوٓاْ أَعِزَّةَ أَهۡلِهَآ أَذِلَّةٗۚ﴾[النمل: ۳۴]. «هر گاه پادشاهان داخل شهری میشوند آن را تباه میسازند و شریفترین افراد کشور را ذلیل ترین اشخاص میگردانند».
﴿إِنَّ فِرۡعَوۡنَ عَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَجَعَلَ أَهۡلَهَا شِيَعٗا﴾[القصص: ۴]. «همانا فرعون در سرزمین (مصر) برتری جست (و گردن کشی کرد) و در میان اهالی آن تفرقه و اختلاف ایجاد نمود».
﴿وَإِنَّ فِرۡعَوۡنَ لَعَالٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلۡمُسۡرِفِينَ ٨٣﴾[يونس: ۸۳]. «همانا فرعون در زمین بسیار برتری و سرکشی داشت و بسیار اسراف کار بود».
﴿وَنَادَىٰ فِرۡعَوۡنُ فِي قَوۡمِهِۦ قَالَ يَٰقَوۡمِ أَلَيۡسَ لِي مُلۡكُ مِصۡرَ وَهَٰذِهِ ٱلۡأَنۡهَٰرُ تَجۡرِي مِن تَحۡتِيٓۚ أَفَلَا تُبۡصِرُونَ ٥١﴾[الزخرف: ۵۱]. «و فرعون در [میان] قوم خود ندا درداد [و] گفت: اى مردم [کشور] من آیا پادشاهى مصر و این نهرها که از زیر [کاخهاى] من روان است از آن من نیست پس مگر نمىبینید».
ز: مردم را برده و بنده خود شمردن
﴿فَقَالُوٓاْ أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ ٤٧﴾[المؤمنون: ۴۷]. «پس گفتند: آیا به دو بشر که مثل خود ما هستند و طایفه آنها بندگان ما مىباشند، ایمان بیاوریم؟».
﴿إِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِۧمُ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُۖ﴾[البقرة: ۲۵۸]. «و هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارم آن است که زنده میکند و میمیراند (نمرود) گفت: من نیز زنده میگردانم و میمیرانم (به این صورت که از دو نفر زندانی یکی را آزاد نمایم و دیگری را بکشم).
﴿قَالَ إِبۡرَٰهِۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ﴾[البقرة: ۲۵۸]. «ابراهیم گفت: خداوند از طرف مشرق خورشید را بیرون میآورد، پس تو (اگر میتوانی) آن را از طرف مغرب بیرون آر، پس آن کافر (در جواب عاجز ماند و حیران گشت)».
﴿وَلَقَدۡ أَرَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَىٰ ٥٦﴾[طه: ۵۶].
«در حقیقت [ما] همه آیات خود را به [فرعون] نشان دادیم ولى [او آنها را] دروغ پنداشت و نپذیرفت».
﴿فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ ٢٤﴾«و گفت: پروردگار بزرگتر شما منم».
﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ مَا عَلِمۡتُ لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرِي﴾[القصص: ۳۸]. «و فرعون گفت: اى بزرگان قوم من جز خویشتن براى شما خدایى نمىشناسم».
﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ ذَرُونِيٓ أَقۡتُلۡ مُوسَىٰ وَلۡيَدۡعُ رَبَّهُۥٓۖ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمۡ أَوۡ أَن يُظۡهِرَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ ٢٦﴾[غافر: ۲۶]. «و فرعون گفت: مرا بگذارید موسى را بکشم تا پروردگارش را بخواند من مىترسم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد کند».
چقدر شگفت آور است که بدنام روزگار فرعون ظالم و ستمگر و بی بندوبار، به فکر دین، آئین و اصلاح افتاده است و سرور موحدان پیامبر بزرگوار حضرت موسی÷را فردی بیدین، مفسد فی الأرض و فتنه انگیز جلوه میدهد تا بتواند بوسیله خدعه و نیرنگ و با استفاده از کلمات و شعارهای جالب و زیبا، مردم جاهل و نادان و کوته فکر را گول بزند و بر علیه سالار موحدان پیکر عدالت و بزرگترین مصلح زمان و سرسختترین دشمن ظلم و ستم و بیعدالتی، حضرت موسی÷به قیام و شورش وادار نماید و قیام مردم موحد و عدالت خواه را در نقطه خفه و خاموش گرداند.
﴿أَخۡرِجُوٓاْ ءَالَ لُوطٖ مِّن قَرۡيَتِكُمۡۖ إِنَّهُمۡ أُنَاسٞ يَتَطَهَّرُونَ ٥٦﴾[النمل: ۵۶]. «خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید که آنها مردمى هستند که به پاکى تظاهر مىنمایند».
﴿قَالُوٓاْ إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخۡرِجَاكُم مِّنۡ أَرۡضِكُم بِسِحۡرِهِمَا﴾[طه: ۶۳]. «(فرعونیان) گفتند: قطعا این دو تن ساحرند [و] مىخواهند شما را با سحر خود از سرزمینتان بیرون کنند».
﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَرۡجُلَكُم مِّنۡ خِلَٰفٖ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمۡ فِي جُذُوعِ ٱلنَّخۡلِ وَلَتَعۡلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابٗا وَأَبۡقَىٰ ٧١﴾[طه: ۷۱]. «پس بىشک دستهاى شما و پاهایتان را یکى از راست و یکى از چپ قطع مىکنم و شما را بر تنههاى درختخرما به دار مىآویزم تا خوب بدانید عذاب کدام یک از ما سختتر و پایدارتر است».
آری؛ عادت همیشگی حکام جور و ستم چنین بوده است هنگامی که در مقابل دلایل قاطع اصلاح طلبان و حق جویان بازمانده اند، به تهدید و ارعاب شکنجه و زندان، قتل و غارت، مصادره اموال، اخراج از کار و تبعید از کشور متوسل میشوند و گمان میبرند با برخورد ناجوانمردانه میتوانند جلوی دعوت حق را بگیرند.
اما کور خواندهاند و تجربه نشان داده است که این ستمگران بزدل و ترسو کمتر به هدف رسیدهاند و در برابر سیل خروشان عاشقان اسلام برای همیشه با آرزوهای پلید خویش دفن گردیدهاند.
ای بسا آرزو که خاک شده
﴿يَسۡتَضۡعِفُ طَآئِفَةٗ مِّنۡهُمۡ يُذَبِّحُ أَبۡنَآءَهُمۡ وَيَسۡتَحۡيِۦ نِسَآءَهُمۡۚ﴾[القصص: ۴]. «(فرعون) طائفهای (از بنی اسرائیل) را ضعیف و ذلیل میکرد، پسرانش را میکشت و دخترانشان را زنده میگذاشت (تا از آنان سوء استفاده نمایند)».
و اما فرعون دوران حضرت موسی÷پسران نوزاد را میکشت و دختران را زنده میگذاشت و به همین علت در تاریخ جهان بعنوان بزرگترین ستمگر و قصاب روزگار در اوراق تاریخ ثبت گردیده است ولی اگر حکام ستمگر قرن بیستم کشورهای کفر و اسلامی را با او مقایسه کنیم میبینیم که ستمگران جدید گوی سبقت را ربودهاند و روی فرعون را سفید کرده اند، زیرا او بر اثر پیشگوئی کاهنان از ترس نابودی حکومت خویش پسران نوزاد را میکشت و دختران نوزاد را زنده میگذاشت، ولی فرعونهای امروز:
۱- هیچگونه فرق و امتیازی در میان پسران و دختران ندارند.
۲- تنها نوزادان را نمیکشند.
۳- بلکه دختران و پسران جوان تحصیل کرده، متخصص و آگاه به مسائل روز، مخلص و خدمت گزار، دین و ملت و امیدهای آینده را میکشند،که جنایت و خیانت آنها چند برابر جنایت فرعون است زیرا؛
اولاً: درد و رنج این جوانان پسر و دختر از کشتن کودکان نوزاد بدرجهها بیشتر است.
ثانیاً: به مرحلهای رسیدهاند که میتوانند بازوی راست والدین باشند و دست توانا و قدرتمند خود را هنگام پیری و ناتوانی برای کمک و مساعدت به سوی آنان دراز نمایند.
ثالثاً: باداشتن تحصیلات عالی که سالیان دراز با هزاران مشکلات و زحمت کسب نمودهاند و میتوانند به پدر و مادر، دین و ملت وکشور اسلامی خود مخلصانه خدمت کنند و دست تباهکاران را کوته سازند.
ثمرات و نتایج علم و دانش خود را به نتیجه برسانند ولی متأسفانه به دست جلادان و ستمگران بزدل و ترسو با نام اسلام و قرآن محارب با خدا و رسول گشته، و سرشان از تن جدا میگردد، پس آیا جرم و جنایت ستمگران امروز از فرعونهای دیروز بیشتر و زجر آورتر نیست؟!
﴿وَجَآءَ ٱلسَّحَرَةُ فِرۡعَوۡنَ قَالُوٓاْ إِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا إِن كُنَّا نَحۡنُ ٱلۡغَٰلِبِينَ ١١٣ قَالَ نَعَمۡ وَإِنَّكُمۡ لَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ ١١٤﴾[الاعراف: ۱۱۳- ۱۱۴]. «و ساحران نزد فرعون آمدند [و] گفتند: [آیا] اگر ما پیروز شویم براى ما پاداشى خواهد بود، گفت: آرى و مسلما شما از مقربان [دربار من] خواهید بود».
﴿وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِۚ وَمَا كَيۡدُ فِرۡعَوۡنَ إِلَّا فِي تَبَابٖ ٣٧﴾[غافر: ۳۷]. «و این چنین در نظر فرعون عمل زشتش زیبا مینمود و راه حق بر او مسدود میشد، حیله و مکر فرعون جز بر زیان و هلاکتش بکار نیامد».
﴿وَٱسۡتَكۡبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُۥ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ إِلَيۡنَا لَا يُرۡجَعُونَ ٣٩﴾[القصص: ۳۹]. «و او و سپاهیانش در آن سرزمین به ناحق سرکشى کردند و پنداشتند که به سوى ما بازگردانیده نمىشوند».
﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَدۡرَكَهُ ٱلۡغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱلَّذِيٓ ءَامَنَتۡ بِهِۦ بَنُوٓاْ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَأَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ٩٠ ءَآلۡـَٰٔنَ وَقَدۡ عَصَيۡتَ قَبۡلُ وَكُنتَ مِنَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ ٩١﴾[يونس: ۹۱- ۹۰]. «وقتى که (فرعون) در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند نیست و من از تسلیمشدگانم، اکنون در حالى که پیش از این نافرمانى مىکردى و از تباهکاران بودى».
ظلم و ستم یکی از اعمال بسیار زشت و از بیماریهای مهلک و خانمانسوز اخلاقی است که آثار زیبانبار و عواقب بسیار خطرناک به دنبال دارد و در قرآن کریم تقریباً ۲۷۰ بار از ظلم ظالمین سخن بمیان آمده است، خداوند متعال گذشته از اینکه هر گونه ظلم و ستمی را در دنیا و آخرت از خود نفی نموده است، انسانها را نیز از ستمگری شدیداً نهی فرموده و از ستمگران بسیار نکوهش نموده برای آنان مجازات و کیفرهای سختی را اعلام داشته است که چند نمونه از آن ذکر میگردد:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖۖ﴾[النساء: ۴۰]. «خداوند به اندازه ذرهای ظلم و ستم نمیکند».
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ ٱلنَّاسَ شَيۡٔٗا وَلَٰكِنَّ ٱلنَّاسَ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ ٤٤﴾[يونس:۴۴]. «خداوند هرگز به هیچ کس ستم نخواهد کرد ولی مردم بر خود ستم میکنند».
﴿وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا ٤٩﴾[الكهف: ۴۹]. «پروردگارت به هیچ کس ظلم نمیکنند».
﴿وَمَا ظَلَمۡنَٰهُمۡ وَلَٰكِن ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡۖ﴾[هود: ۱۰۱]. «(آنانکه به هلاکت رسیدند) ما بر آنها ظلم و ستم نکردیم، بلکه آنان خود بر خویش ظلم کردند».
۲۸۰ ـ وَعَنْ أَبِي ذَرٍّسعَنْ النَّبِيِّ جفِيمَا يَرْوِيه عَنْ رَبِّهِ قَالَ: يَا عِبَادِي إنِّي حَرَّمْت الظُّلْمَ عَلَى نَفْسِي، وَجَعَلْته بَيْنَكُمْ مُحَرَّمًا، فَلَا تَظَالَمُوا. (مُسْلِمٌ).
حضرت ابوذرساز حضرت رسول الله صروایت میکند که خداوند متعال میفرماید: ای مردم ظلم و ستم را من برخودم حرام کردم و آن را در میان شما نیز حرام نمودم، پس ظلم و ستم نکنید.
۲۸۲ـ عن جابرسأن رسول الله جقَالَ: اتَّقُوا الظُّلْمَ؛ فَإنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ القِيَامَةِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از جابرسروایت است رسول الله صفرمودند: از ظلم بپرهیزید زیرا ظلم موجب تاریکیها در روز قیامت است.
﴿وَلَقَدۡ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَمَّا ظَلَمُواْ﴾[يونس: ۱۳]. «ما اقوام و ملل را پیش از شما به کیفر ظلمشان به هلاکت رسانیدیم».
﴿فَتِلۡكَ بُيُوتُهُمۡ خَاوِيَةَۢ بِمَا ظَلَمُوٓاْۚ﴾[النمل: ۵۲]. «این خانههای ویران شده آنها است چون ظلم و ستم نمودند».
۲۸۳ـ وعن أبي هريرةسأنه سمع رجلاً يقول: إن الظالم لا يضر إلا نفسه، فقال أبو هريرة: بلى والله، حتى الحبارى لتموت في وكرها هزالا لظلم الظالم. (بیهقی).
ابوهریرهساز شخصی شنید که میگفت: ظالم تنها خودش را ضرر میرساند، ابوهریرهسفرمود: به خداوند سوگند هرگز چنین نیست، بلکه حتی (پرنده) حوبره در آشیانهاش از لاغری به سبب ظلم ستمگران می میرد.
یعنی به علت ظلم ستمگران و جباران باران که رحمت الهی است منقطع یا طوفانی گشته به زحمت و مصیبت تبدیل میشود و به سبب خشکی و قحط سالی عمران و آبادانی از بین میرود، مردم و حیوانات چرنده و پرنده از تشنگی و گرسنگی خوار و ذلیل گشته میمیرند و نابود میشوند.
۲۸۴ـ وعن أنسسقال: قال رسول الله ج: إنّ شَرَّ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ الله يَوْمَ القيَامَةِ مَنْ يَخافُ النّاسُ مِنْ شَرِّهِ. (طبرانی).
از حضرت انسسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا بدترین مردم نزد خداوند کسی است که مردم از شر و ظلم او میترسند.
قال عليس: إن شر الناس عند الله إمام جائر.حضرت علیسمیفرماید: بدترین انسان نزد خداوند رهبر و حاکم ستمگر است.
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٤٤﴾[الانعام: ۱۴۴]. «همانا خداوند ستمگران را هدایت نمیکند».
﴿إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٢١﴾[الانعام: ۲۱]. «همانا ستمگران موفق و رستگار نمیشوند».
﴿وَمَن يَظۡلِم مِّنكُمۡ نُذِقۡهُ عَذَابٗا كَبِيرٗا ١٩﴾[الفرقان: ۱۹]. «هر کس از شما ظلم و ستم کند، او را به عذاب بزرگ گرفتار میسازیم».
﴿وَأَعۡتَدۡنَا لِلظَّٰلِمِينَ عَذَابًا أَلِيمٗا ٣٧﴾[الفرقان: ۳۷]. «و ما برای ستمگران عذاب دردناکی را آماده ساختهایم».
۲۸۵ـ وعن خالد بن وليدسقال: قال رسول الله ج: أشَدُّ النَّاسِ عَذاباً لِلنَّاسِ في الدُّنْيا أشَدُّ الناسِ عَذاباً عندَ اللَّهِ يَوْمَ القِيامَةِ. (احمد).
از خالد بن ولیدسروایت است رسول الله صفرمودند: کسانی که در دنیا سخترین شکنجها را به مردم میدهند، در روز قیامت شدیدترین عذابها را نزد خداوند میبینند.
﴿وَٱلظَّٰلِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ ٨﴾[الشوری: ۸]. «و برای ستمگران هیچ یاور و مددکاری نخواهد بود».
﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ ١٨﴾[غافر: ۱۸] «(در روز قیامت) ستمگران دوست صمیمی و دلسوز و یاوری که سفارشش پذیرفته شود نخواهند داشت».
﴿أَلَا لَعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ ١٨﴾[هود: ۱۸]. «آگاه باشید که لعنت خدا بر ستمگران است».
﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٨٦ أُوْلَٰٓئِكَ جَزَآؤُهُمۡ أَنَّ عَلَيۡهِمۡ لَعۡنَةَ ٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ ٨٧﴾[آل عمران: ۸۶- ۸۷]. «خداوند ستمگران را هرگز هدایت نخواهد کرد، کیفر و مجازات آنها این است که لعنت و نفرین خدا، فرشتگان و همه مردم جهان بر آنان است».
﴿أَلَآ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ فِي عَذَابٖ مُّقِيمٖ ٤٥﴾[الشوری: ۴۵]. «ای مردم بدانید، که ستمگران به عذاب همیشگی و ابدی گرفتاراند».
﴿ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُواْ ذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡخُلۡدِ﴾[يونس: ۵۲]. «آنگاه به ستمگران گویند بچشید عذاب ابدی و همیشگی را».
۲۸۶ـ وعن أبي هريرةسأن رسول الله جقال: أَتَدْرُونَ مَا الْمُفْلِسُ؟ قَالُوا: الْمُفْلِسُ فِينَا مَنْ لاَ دِرْهَمَ لَهُ وَلاَ مَتَاعَ. فَقَالَ: إِنَّ الْمُفْلِسَ مِنْ أُمَّتِى يَأْتِى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِصَلاَةٍ وَصِيَامٍ وَزَكَاةٍ وَيَأْتِى قَدْ شَتَمَ هَذَا وَقَذَفَ هَذَا وَأَكَلَ مَالَ هَذَا وَسَفَكَ دَمَ هَذَا وَضَرَبَ هَذَا فَيُعْطَى هَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ وَهَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ فَإِنْ فَنِيَتْ حَسَنَاتُهُ قَبْلَ أَنْ يُقْضَى مَا عَلَيْهِ أُخِذَ مِنْ خَطَايَاهُمْ فَطُرِحَتْ عَلَيْهِ ثُمَّ طُرِحَ فِى النَّارِ. (مسلم).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: آیا می دانید مفلس کیست؟ (صحابه) گفتند: مفلس در عرف ما کسی است که پول و کالائی ندارد، آن حضرت فرمودند: مفلس از امت من همان کس است که در روز قیامت همراه نماز، روزه و زکات میآید ولی در حالی است که این را دشنام داده و آن را تهمت زنا زده و مال این را خرده و خون آن را ریخته و این را زده است، بنابراین سرمایه اعمال خیرش را در میان این و آن تقسیم میکنند، اگر نیکیهایش قبل از ادای دیون پایان پذیرد از گناهان آنها گرفته میشود و به حساب ستمگر گذاشته میشود و سپس در آتش جهنم انداخته میشود.
۲۸۷ـ وعن أبي هريرةسأن رسول الله جقال: لَتُؤَدُّنَّ الحُقُوقَ إِلَى أهْلِهَا يَومَ القِيَامَةِ، حَتَّى يُقَادَ للشَّاةِ الجَلْحَاءِ مِنَ الشَّاةِ القَرْنَاءِ. (مسلم).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: البته که در روز قیامت حقوق را به صاحبانش خواهید پرداخت تا جائی که قصاص گوسفند بی شاخ از گوسفند شاخ دار گرفته میشود.
۲۸۸ـ وعن ابن عباس بقال: قال رسول الله ج: يقول الله عزوجل وَعِزَّتِي وَجَلالِي، لأَنْتَقِمَنَّ مِنَ الظَّالِمِ فِي عَاجِلِهِ وَآجِلِهِ، وَلأَنْتَقِمَنَّ مِمَّنْ رَأَى مَظْلُومًا فَقَدَرَ أَنْ يَنْصُرَهُ فَلَمْ يَنْصُرُهُ. (حاکم، ابن عساکر).
از حضرت ابن عباس بروایت است رسول الله صفرمودند: خداوند عزوجل میفرماید: و به عزت و قدرتم سوگند که از ظالم و ستمگر زود یا دیر انتقام میگیرم و نیز از آن شخص انتقام میگیرم که مظلومی را دید و توان یاری و مساعدت وی را داشت ولی (جهت رفع ظلم و ستم) با او همکاری نکرد.
۲۸۹ـ وعن ابن عمر بأن رسول الله جقال: الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا يَظْلِمُهُ وَلَا يُسْلِمُهُ وَمَنْ كَانَ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ كَانَ اللَّهُ فِي حَاجَتِهِ وَمَنْ فَرَّجَ عَنْ مُسْلِمٍ كُرْبَةً فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرُبَاتِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (مُتَّفَقٌ عليهِ) از ابن عمربروایت است رسول اللهصفرمودند: مسلمان برادر مسلمان است بر او ظلم و ستم نمیکند و او را تحویل دشمن نمیدهد، هر کس حاجت و نیاز برادرش را برآورد نماید، خداوند حاجت و نیازش را برآورد مینماید و هر کس مشکل مسلمانی را حل کند، خداوند در عوض آن مشکلی از مشکلات روز قیامت او را میگشاید و هرکس عیب مسلمانی را بپوشاند خداوند در روز قیامت عیب او را میپوشاند.
﴿وَأَنذِرِ ٱلنَّاسَ يَوۡمَ يَأۡتِيهِمُ ٱلۡعَذَابُ فَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَآ أَخِّرۡنَآ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ نُّجِبۡ دَعۡوَتَكَ وَنَتَّبِعِ ٱلرُّسُلَۗ﴾[ابراهيم: ۴۴]. «(ای پیامبر گرامی) مردم را از روزی که هنگام عذاب و کیفر اعمالشان فرا میرسد بترسان (و آگاهشان ساز) که ستمگران خواهند گفت، پروردگار را عذاب ما را بتأخیر افکن، تا دعوت تو را اجابت کنیم و از پیامبران اطاعت و پیروی نمائیم».
۲۹۰ـ عن عبدالله بن مسعودسقال: قال رسول الله ج: إِنَّ أَوَّلَ مَا يُقْضَى بَيْنَ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الدِّمَاءِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
عبدالله بن مسعودسروایت میکند رسول الله صفرمودند: نخستین موضوعی که در دادگاه قیامت در میان مردم مورد بررسی واقع میشود، موضوع خونها است.
۲۹۱ـ وعن عليسقال: قال رسول الله ج: إياكم والظلم فإنه يخرب قلوبكم.(الدیلمی). از علیسروایت است رسول اللهصفرمودند: از ظلم و ستم دوری کنید زیرا آن دلهای شما را خراب و ویران میگرداند.
۲۹۲ـ وعن معاذسقال: قال رسول الله ج: اتَّقِ دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ فَإِنَّهَا لَيْسَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
هنگامی که پیامبر گرامی صحضرت معاذ بن جبلسرا به عنوان نماینده، به یمن فرستادند طی رهنمودهائی بالآخره فرمودند: از دعای مظلوم بترس زیرا بین دعای مظلوم و خداوند هیچگونه حجاب و پرده ای وجود ندارد.
۲۹۳ـ وعن أبي هريرةسقال: قال رسول ج: ثلاثةٌ لا تُرَدُّ دَعْوَتُهُمْ: الإِمامُ العادِلُ والصَّائِمُ حِينَ يُفْطِرُ ودَعْوَةُ المَظْلُومِ. (احمد ترمذی).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: دعای سه شخص رد نمی شود، روزه دار تا افطار کند امام و رهبر عادل و دعای مظلوم و ستمدیده.
از دیدگاه دین مقدس اسلام نه تنها ظلم و ستم نکوهیده شده و ستمگر منفور و مردود درگاه خداوند متعال گردیده است، بلکه هر نوع کمک و همکاری با ستمگران نیز مذموم و موجب مجازات و کیفرهای شدید خداوند در دنیا و آخرت خواهد بود و این حقیقت روشنی است که در آیات و روایات اسلامی با صراحت کامل بیان شده است که چند نمونه از آن ذکر میگردد، تا شاید آویزه گوش همکاران و معاونین ستمگران گردد، و از این جنایتها و خوش خدمتی های زیانبار، آخرت خود را برای دنیای دیگران تباه و ویران ننموده هر چه زودتر با قلبی اندوهگین، پشیمان و با تصمیمی قاطع به سوی غفار الذنوب روی آورده و از زمره مغفور اندرگاه احدیت قرار گیرد.
﴿فَلَا تَقۡعُدۡ بَعۡدَ ٱلذِّكۡرَىٰ مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ ٦٨﴾[الانعام: ۶۸]. «بعد از اینکه یادت آمد، با گروه ستمگران منشین».
۲۹۴ـ وعن النبي جأنه قال: من أعان ظالما على ظلمه جاء يوم القيامة وعلى جبهته مكتوب آيسٌ من رحمة الله. (کنز العمال).
هر کس ستمگری را بر ستمش یاری کند، روز قیامت میآید در حالی که بر پیشانیش نوشته شده از رحمت خداوند ناامید (و بی بهره) است.
۲۹۵ـ وعن أبي أمامةسأن رسول الله جقال: مِنْ شَرِّ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ الله يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدٌ أَذْهَبَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ. (ابن ماجه).
ابوامامهسروایت میکند، رسول الله صفرمودند: بدترین انسانها در روز قیامت کسی است که آخرت خود را برای دنیای دیگران خراب کرده است.
بدون تردید همکار و یاور ستمگران بدترین مخلوق روی زمین است، زیرا برای به دست آوردن پست و مقام و لقمه های حرام برای دوام و استحکام حکومت دیگران سعی و تلاش نموده آخرت خود را تباه و نابود میسازد!
قال علي: العامل بالظلم والمعين عليه والراضي به شركاء ثلاثة.
امیر المؤمنین حضرت علیسمیفرماید: کسی که ظلم میکند و آن کس که کمکش مینماید و کسی که به آن خوشنود است، هر سه در ستمگری شریکند.
۲۹۶ـ وعن أوسسبن شرحبيل أنه سمع رسول الله جيقول: مَنْ مَشَى مَعَ ظَالِمٍ لِيُعِينَهُ وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ ظَالِمٌ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الإِسْلاَمِ. (بیهقی).
اوس بن شر جبیلسروایت میکند که از رسول الله صشنیدم فرمود: هر کس با ظالم و ستمگری برود تا او را تقویت کند، در حالی که می داند او ستمگر است، بدون شک از اسلام خارج شده است.
﴿وَلَا تَرۡكَنُوٓاْ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ﴾[هود: ۱۱۳]. «بسوی ستمگران تمایل نکنید و گرنه گرفتار آتش جهنم خواهید گشت».
۲۹۷ـ وعن حذيفةسعن النبي جأنه قال: الظَّلَمَةُ وَأَعْوَانُهُمْ فِي النَّارِ. (كنزل العمال) [۱۲].
حضرت حذیفهساز رسول الله صروایت میکند که فرمودند: ستمگران و همکارانشان همگی در آتش جهنماند.
قال عليس: الظُّلْمُ يُوجَبُ النَّارَ.
حضرت علیسمیفرماید: ستمگری موجب آتش جهنم میگردد.
قال الإمام جعفر الصادق /: إِنَّ أعْوانُ الظُّلَمَةِ يَومَ القِيامَةِ فِي سُرادِقَ مِنَ نَار.
حضرت امام جعفر صادق میفرماید: بدون تردید همکاران ستمگران در روز قیامت در خانه ای از آتش خواهند بود.
[۱۲] - شیخ آلبانی در سلسله احادیث ضعیفه این حدیث را موضوع و ساختگی گفته است. [مُصحح]
۲۹۸ـ وَعن أبي عمرسقال: قال النبي ج: أعْوانُ الظُّلَمَةِ كِلابُ النَّارِ. (کنزل العمال).
از حضرت عبدالله بن عمر بروایت است رسول الله صفرمودند: همکاران و یاوران ستمگران سگهای دوزخاند.
۲۹۹ـ وَعن عليسعن النبي جقال: سَيَكُونُ بَعْدِي أُمَرَاءُ فَمَنْ دَخَلَ عَلَيْهِمْ فَصَدَّقَهُمْ بِكَذِبِهِمْ وَأَعَانَهُمْ عَلَى ظُلْمِهِمْ فَلَيْسَ مِنِّي وَلَسْتُ مِنْهُ وَلَيْسَ بِوَارِدٍ عَلَيَّ الْحَوْضَ وَمَنْ لَمْ يَدْخُلْ عَلَيْهِمْ وَلَمْ يُعِنْهُمْ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَلَمْ يُصَدِّقْهُمْ بِكَذِبِهِمْ فَهُوَ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ وَهُوَ وَارِدٌ عَلَيَّ الْحَوْضَ. (احمد، ترمذی).
امیر المؤمنین حضرت علیسروایت میکند رسول الله صفرمودند: به زودی بعد از من مسئولانی (ظالم و ستمگر) حکومت میکنند هر کس نزد آنها برود و دروغهای آنها را تأیید کند و آنها را بر ظلم و ستم یاری نماید آن شخص از امت من نیست و من از دوستان او نیستم و در روز قیامت بر حوض کوثر من وارد نمی شود.
و هر کس که نزد آنها نرود و آنها را بر ظلم و ستمشان یاری ننماید و دروغهای آنان را تأیید نکند از امت من است و من از دوستان او هستم و روز قیامت بر حوض کوثر من وارد میشود.
۳۰۰ـ وَعن ابن مسعودسعن النبي جأنه قال: مَنْ أَعَانَ ظَالِماً سَلَّطَهُ الله عَلَيْهِ. (کنزل العمال).
حضرت ابن مسعودسروایت میکند رسول الله صفرمودند: هر کس ظالم و ستمگری را کمک و یاری نماید خداوند همان ستمگر را بر او مسلط میگرداند.
آری؛ چه بسا شکنجه گرانی از وزارت اطلاعات و جاسوسی کشورهای جهان مخلصانه و عاشقانه بدستور فرعونهای مافوق خویش به خاطر عرض اندام و نشاندادن اخلاص و خوش خدمتی، به عاشقان الله و مکتب رسول الله صو آزاد اندیشان چنان شکنجه های جسمی، روحی و روانی دادهاند که زبان و قلم از بیان آن عاجز و ناتوان است.
و لذا به علت قساوت قلب و داشتن مهارت کامل در اذیت و آزار و شکنجه دادن به مردان حق و آزاده در مدتی بسیار کوتاه چنان پیشرفت نمودهاند که به مقام شامخ وزارت، معاونت و مشاورت رسیدهاند و فکر کردهاند که دیگر از مکر و گرفت الهی و مردم برای همیشه در امانند و به هدف و آرزوی دیرینه خود رسیدهاند.
ولی باز هم در تاریخ میبینیم که بخواست خداوند همین شکنجه گران قلدر، مزدور، قسی القلب و بظاهر مرفوع القلم به دست خدایان دروغین خویش چنان اذیت و آزار و شکنجه شدهاند که گاهی با دست خود، جان نازنین خویش را برای همیشه نابود ساخته و اقدام به خود کشی کردهاند.
و گاهی نیز بر اثر مراقبتهای شدید حتی توان خودکشی نیز از آنان سلب گردیده و آرزوی قلبی آنها بوده است. ای کاش که مادرشان عقیم شده یا سقط جنین میکرد و آنها را نزایده بود.
خداوند درباره آنان ارشاد میفرماید: ﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱللَّهَ غَٰفِلًا عَمَّا يَعۡمَلُ ٱلظَّٰلِمُونَۚ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمۡ لِيَوۡمٖ تَشۡخَصُ فِيهِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ ٤٢ مُهۡطِعِينَ مُقۡنِعِي رُءُوسِهِمۡ لَا يَرۡتَدُّ إِلَيۡهِمۡ طَرۡفُهُمۡۖ وَأَفِۡٔدَتُهُمۡ هَوَآءٞ ٤٣﴾[ابراهيم: ۴۲- ۴۳].
«خدا را از آنچه ستمکاران مىکنند غافل مپندار جز این نیست که [کیفر] آنان را براى روزى به تاخیر مىاندازد که چشمها در آن خیره مىشود، شتابان سر برداشته و چشم برهم نمىزنند و [از وحشت] دلهایشان تهى است».
آری؛ تاریخ زبان گویای روزگار است که ستمگران و ددمنشان در طول تاریخ با کمک و همکاری علماء و دانشمندان سوء، گول خورده و خود فروخته مسلمانان واقعی مبارز و اصلاح طلب را همواره با زدن مارک تفرقه اندازی افراط و تندروی، التقاقی وابسته به عوامل خارجی خروجی از جماعت مسلمین و قیام علیه امنیت کشور و... متهم ساخته و بازدن فتوای بلعم با عورائی محارب با خدا و رسول سرشان را از تن جدا نمودهاند و با سلب آزادی در ایجاد اختناق شکنجه، زندان و کشتارهای فجیع و بیرحمانه، مقدمات انقلاب و واژگونی حکومت مستبدانه و ننگین خویش را فراهم ساختهاند.
جالب توجه اینکه ستمگران و جباران روزگار هنگامی که خشم و قیام مردم ستمدیده و مظلوم را می بینند و آثار عذاب الهی و نابودی خویش را احساس مینمایند به فکر توبه میافتند و در مقابل مردم تعهد مینمایند که به آنها آزادی کامل میبخشند و حقوق مادی و معنوی، مذهبی و حزبی، لسانی و جغرافیائی و... آنان را میدهند و خرابکاریهای گذشته را هر چه زودتر و سریعتر جبران مینمایند.
اما دیگر دیر شده است و زمان توبه پذیری گشته و از دست رفته است و بر خواست خداوند قیام مستضعفان بثمره رسیده و بر مستکبران و تجاوزگران پیروز میگردد چنانکه ارشاد خداوند قدیر است: ﴿وَإِذَآ أَرَدۡنَآ أَن نُّهۡلِكَ قَرۡيَةً أَمَرۡنَا مُتۡرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيۡهَا ٱلۡقَوۡلُ فَدَمَّرۡنَٰهَا تَدۡمِيرٗا ١٦﴾[الإسراء: ۱۶]. «و چون بخواهیم [مردم] شهرى را هلاک کنیم، به سرکشان آن [شهر هر چه خواهیم] فرمان مىدهیم، آن گاه [چون] در آنجا نافرمانى کنند و وعده [عذاب] بر آن [شهر] محقق شود، سخت آنان را نابود سازیم».
۳۰۱ـ عَنْ أَبِي مُوسَىسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: إِنَّ اللَّهَ لَيُمْلِيَ لِلظَّالِمِ حَتَّى إِذَا أَخَذَهُ لَمْ يُفْلِتْهُ قَالَ ثُمَّ قَرَأَ: ﴿وَكَذَٰلِكَ أَخۡذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلۡقُرَىٰ وَهِيَ ظَٰلِمَةٌۚ إِنَّ أَخۡذَهُۥٓ أَلِيمٞ شَدِيدٌ ١٠٢﴾[هود:۱۰۲]. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از ابوموسیسروایت است رسول الله صفرمودند: خداوند با ظالم و ستمگر مهلت میدهد و هرگاه او را مؤاخذه کند رهایش نمیکند، سپس این فرمان خداوند را تلاوت نمودند: (و این گونه بود [به قهر] گرفتن پروردگارت وقتى شهرها را در حالى که ستمگر بودند [به قهر] مىگرفت آرى [به قهر] گرفتن او دردناک و سخت است).
از دیدگاه اسلام سکوت و بیتفاوت در برابر حکام ستمگر هرگز جایز نیست و کسانی که خلاف دستورات اکید اسلام دست از جهاد و مبارزه میکشند و مهر سکوت بر دهان نهاده بیتفاوت میباشند در عذاب عمومی الهی گرفتار خواهند شد.
۳۰۲ـ وَعَن أبي بكر الصديقسقال: سمعتُ رسول الله جيقول: إنَّ النَّاسَ إِذَا رَأَوُا الظَّالِمَ فَلَمْ يأخُذُوا عَلَى يَدَيْهِ أوشَكَ أنْ يَعُمَّهُمُ اللهُ بِعِقَابٍ مِنْهُ. (الترمذی).
از امیرالمؤمنین حضرت ابوبکر صدیقسروایت است از رسول الله صشنیدم فرمود: هرگاه مردی ستمگری را دیدند و او را از ظلم و ستم باز نداشتند قریب است خداوند همه را به عذاب عمومی مبتلا گرداند.
وظیفه و تکلیف شرعی امت اسلامی در برابر دولتمردان ظالم و ستمگر چیست؟ آیا باید مسلمانان دم فرو بندند، صبر پیشه کنند و مهر سکوت بر دهان نهند، ظلم و ستم را پذیرا باشند و منتظر گردند تا اراده خداوند به سرنگونی ستمگران تعلق گیرد و دستی از غیب برون آید و آنان را برای همیشه از یوغ استعمار گران نجات دهد؟
در حقیقت از دیدگاه اسلام نه آن صبر و سکوت جایز است که به ظلم و ستم پذیری میانجامد و بر توان و نیروی ستمگران میافزاید و نه این انتظار، بیتفاوتی و تماشاگری و نه تأویل و تفسیرهای نادرست و سطحی که بهانه در دست افراد ضعیف الایمان، بزدل و ترسو قرار داده تا از مسئولیتهای سنگین اسلامی و انسانی شانه خالی کنند و به تکالیف و وظایف فردی یا اصلاحات جزئی و رو بنائی در جامعه اکتفا نمایند، بلکه وظیفه مسلمان در برابر ستمگران جهاد و مبارزه، صبر و استقامت است چنانکه حضرت رسول اکرم ص میفرماید:
۳۰۳ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَةُ حَقٍّ عِنْدَ سُلْطَانٍ جَائِرٍ. (ابوداود، ترمذی).
از ابوسعید خدری سروایت است رسول الله صفرمودند: گفتن سخن حق نزد پادشاه ظالم و ستمگر افضل ترین جهاد است.
۳۰۴ـ وعن جابر بن عبداللهسقال: قال رسول الله ج: سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ المُطَّلِبِ وَرَجُلٌ قَامَ إلَى إمَامٍ جائرٍ فَأَمَرَهُ وَنَهَاهُ فَقَتَلَهُ. (حاکم وطبرانی).
از جابر بن عبداللهسروایت است رسول الله صفرمودند: سرور شهیدان حمزه و همان شخص است که در برابر حاکم و امام ستمگر ایستاد او را امر و نهی کرد (و حاکم ستمگر) او را بشهادت رساند.
چون خداوند بسیار غفور و رحیم است باز هم بالطف و کرم بیش از حد و مرزش اگر شخص ظالم و ستمگر نادم و پشیمان گردد و از مظلوم و ستمدیده عذر خواهی کند و او نیز در گذر نماید خداوند رحیم توبه او را میپذیرد وإلا راه دیگری برای نجات ستمگران از گرفت الهی و آتش سوزان وجود ندارد، چنانکه رسول الله صمیفرماید:
۳۰۵ـ وَعن أَبي هريرةسعن النَّبيّ جقَالَ: مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ مَظْلمَةٌ لأَخِيه، مِنْ عِرضِهِ أَوْ مِنْ شَيْءٍ، فَلْيَتَحَلَّلْهُ مِنْهُ اليَوْمَ قبْلَ أنْ لا يَكُونَ دِينَار وَلا دِرْهَمٌ. (بخاری).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله ص فرمودند: هر کس هر گونه حقی از برادرش بر او است از قبیل آبرو حیثیت یا چیزی دیگر امروز از وی بخشش طلب کند، قبل از اینکه روزی بیاید که در آن دینار و درهمی وجود ندارد.
یکی از عامترین سنتهای الهی سنت امتحان و آزمایش است خداوند بزرگ بندگان خود را در معرض امتحان قرار میدهد چون میزان قدرت روحی و معنوی انسان زمانی به محک زده میشود که در معرض تند باد حوادث قرار گیرد و طوفانهای خشمگین و خطرناک از چهار سو او را به محاصره درآورد، ولی باز هم دست از ایمان و عقیده توحید و یگانهپرستی، جهاد و مبارزه در راه گسترش آن بر ندارد.
زیرا بسیاری از افراد ضعیف الإیمان ترسو و بزدل در شرایط عادی آرامش دارند و اما چون طوفان ابتلا و آزمایش برخیزد، به زودی آرامش خود را از دست داده و به تلاطم و اضطراب میافتند و اما آنانکه رابطه دل را با درگاه الهی استوار کردهاند و همواره روی دل به سوی او دارند، اگر هم در معرض اضطراب و ناراحتی قرار گیرند سطحی و موقتی است و به سهولت به آرامش عمیقی که در اعماق قلب و روح خود دارند، بر میگردند و بر وحشت و اضطراب و ناآرامی غالب و پیروز میشوند زیرا صبر و استقامت در هر امتحانی روح او را مقاومتر و ایمان او را راسختر میکند لذا در جهت کمال و سعادت رشد بیشتری مینماید.
ولی اگر تسلیم خواسته های نفس اماره شود و نتواند در امتحان و آزمایشات الهی سر بلند بیرون آید از تحصیل درجات کمال محروم گشته و از رحمت الهی دور می ماند.
هنگامیکه از سنت امتحان و آزمایش خداوند سخن بمیان میآید سوالاتی در ذهن بسیاری از افراد کم علم و معرفت خطور میکند که حقیقت و ماهیت امتحان الهی چیست؟ آیا نتیجه ارتکاب خطا و اشتباه، گناه و معصیت است یا سنتی محکم و تغییر ناپذیر از نظام و سنن الهی است؟ و آیا ممکن است از وقوع آن جلوگیری کرد؟
و آیا جلوگیری از آن بدون انحراف از مسیر اصلی ممکن است؟ و آیا امتحان الهی ضربه مهلکی است که دعوتگران مسلمان را نابود میگرداند، یا عاملی است که برای پاکسازی بیایمان و منافق مسلمان نما؟ و آیا امتحان الهی مخصوص قشر و گروهی خاص است یا جنبه عمومی دارد؟ و...
﴿أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتۡرَكُوٓاْ أَن يَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا وَهُمۡ لَا يُفۡتَنُونَ ٢﴾[العنکبوت: ۲]. «آیا مردم پنداشتند که تا گفتند: ایمان آوردیم رها مىشوند و مورد آزمایش قرار نمىگیرند».
﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواْ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَعۡلَمِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ مِنكُمۡ وَيَعۡلَمَ ٱلصَّٰبِرِينَ ١٤٢﴾[آل عمران: ۱۴۲]. «آیا پنداشتید که داخل بهشت مىشوید بىآنکه خداوند جهادگران و شکیبایان شما را معلوم بدارد».
﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُمۡ حَتَّىٰ نَعۡلَمَ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ مِنكُمۡ وَٱلصَّٰبِرِينَ﴾[محمد: ۳۱]. «و البته شما را مىآزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را باز شناسانیم».
﴿مَّا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِۗ﴾[آل عمران: ۱۷۹]. «خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالى] که شما بر آن هستید واگذارد تا آنکه پلید را از پاک جدا کند».
از آیات مذکور در مییابیم که امتحان و ابتلا کانالی است که انسان را به خداوند وصل مینماید، چون حقیقت ایمان را با شعار دادن و ظاهر سازی نمیتوان تشخیص داد، بلکه در هنگام تحمل اذیت و آزار، مصایب و مشکلات طاقت فرسا میتوان آن را اثبات نمود و نیز در می یابیم که:
اولاً: امتحان و ابتلا، قانون و سنتی از سنن الهی برای دعوتگران است که هیچگونه تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد.
ثانیا: و نیز نتیجه خطاها و اشتباهات گناهان و معصیتها نیست.
ثالثا: بلکه هدف از آن پاکسازی و جدا ساختن عناصر نالایق، دروغگو، فرصت طلب، منافق مسلمان نما، از مسلمانان واقعی، مجاهد و مبارز است.
رابعاً: و نیز از حکمتهای ابتلا و آزمایش تطهیر و تزکیه نفوس مؤمنین است که به علت برخورد با مشکلات و مصایب بر ایمانشان افزوده میشود و بعقیده خودشان بیشتر متمسک میگردند.
خامساً: و همچنین جلوگیری از وقوع آن، بدون انحراف از مسیر اصلی هرگز ممکن نیست، زیرا تا زمانی که عقیده توحید در قلوب مؤمنین موجزن است، اذیت و آزار دشمنان وحدانیت نیز ادامه دارد.
سادساً: امتحان و آزمایش خداوند مخصوص قشر و گروهی خاص زمان و مکانی مشخص نیست، بلکه همه انسانهای مکلف در معرض امتحان و آزمایش قرار میدهد، تا صدق و کذب ایمانشان بر همگان معلوم گردد.
بسیاری از مسلمانان ناآگاه و کم بصیرت گمان میبرند که با بکار گرفتن حیلههای سیاسی و تاکتیکهای غیر اسلامی میتوانند از وقوع امتحان و ابتلاءجلوگیری نمایند و یا حداقل از شدت آن بکاهند، ولی سوال این است که آیا چنین چیزی امکان پذیر است و با روح عقیده توحید و یگانه پرستی سازگاری دارد یا خیر؟
پاسخ این پرسش را از سیرت رسول الله صجویا شویم، زیرا همه مان میدانیم که حضرت رسول صنسبت به مؤمنین بسیار مهربان و دلسوز بود، اذیت و آزار آنان وجود مبارکش را بسیار ناراحت و جریحه دار میساخت، زیرا خداوند احساسات او را نسبت به مؤمنان اینگونه توصیف میفرماید:
﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٢٨﴾[التوبة: ۱۲۸]. «قطعا براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است».
آری؛ خود پیامبر اسلام انواع مشکلات و مصایب و شکنجههای روحی و جسمی را متحمل میشد، در طائف و احد شدیداً مجروح گردید، و اگر جلوگیری و دفع آن ممکن می بود، رسول الله صهنگامی که مسلمانان را تحت اذیت و آزار و شکنجههایی طاقت فرسای ستمگران بزدل و ترسو میدید، قطعا از آن جلوگیری میکرد، و اما میبینیم این پیامبر بسیار مهربان و دلسوز فقط آنان را به مبارزه، صبر و استقامت توصیه میفرماید چنانکه خطاب به خانواده مجاهد و مظلوم حضرت یاسر میفرماید: «صبراً آل ياسر فإن موعدكم الجنة»ای خانواده یاسر صبر و شکیبایی پیشه کنید همانا میعادگاه شما بهشت است.
از حضرت خباب بن ارتسروایت است من خدمت رسول الله صرسیدم و آن حضرت زیر سایه کعبه الله دراز کشیده بود و این زمانی بود که مشرکین مکه ما را شدیداً اذیت و آزار میرساندند، من خدمت رسول الله صعرض کردم آیا برای نجات و رهایی مان از دست این ستمگران جنایتکار دعا نمیفرمائید؟ رسول الله ص بلند شد و نشست در حالیکه صورت مبارکش سرخ شده بود، اینگونه فرمودند:
۳۰۶ـ عن أبي عبد الله خَبَّاب بنِ الأَرتِّس قَالَ: قالَ رسول الله ج: قَدْ كَانَ مَنْ قَبْلَكُمْ يُؤْخَذُ الرَّجُلُ فَيُحْفَرُ لَهُ في الأرضِ فَيُجْعَلُ فِيهَا، ثُمَّ يُؤْتَى بِالمِنْشَارِ فَيُوضَعُ عَلَى رَأسِهِ فَيُجْعَلُ نصفَينِ وَيُمْشَطُ بأمْشَاطِ الحَديدِ مَا دُونَ لَحْمِه وَعَظْمِهِ، مَا يَصُدُّهُ ذلِكَ عَنْ دِينِهِ. (بخاری).
پیش از شما مرد مؤمن گرفته میشد و در گودالی که در زمین برای او حفر کرده بودند، نهاده میشد سپس اره آورده میشد و سرش با اره دو نیم میگردید و با شانه های آهنین گوشت و استخوانش شانه میشد، ولی این همه (شکنجه های جسمی و روحی) او را از دینش باز نمیداشت.
میبینیم که این پیامبر بسیار دلسوز و مهربانتر از مادر با وجود اینکه از اذیت و آزار مسلمانان مؤمن و متعهد بسیار رنج میبرد ولی هنگامی که از او خواسته غیر منطقی میشود خشمگین میگردد زیرا میخواهد تأکید کند، که اذیت و آزار مسلمین در راه حفظ عقیده توحید و یگانه پرستی چیزی تازه و جدید نیست، بلکه از سنن تغییر ناپذیر دعوت اسلامی به شمار میآید و وظیفه مسلمان همچون امتهای مؤمن گذشته جهاد، مبارزه، صبر و استقامت است و بس.
امتحان و آزمایشات الهی هرگز متوقف نمیگردد، زیرا دشمنان خدا به علت عقیده توحید و یگانه پرستی همواره با مسلمان جنگ و جدال دارند و تا زمانیکه دعوتگران مؤمن و متعهد از عقیده خود برنگردند و یا حداقل از تبلیغ آن دست بردار نشوند و مهر سکوت بر دهان ننهند، بیتفاوت و تماشگر نباشند، جهاد و مبارزه در میان اولیاء شیطان و اولیاء رحمن ادامه خواهد داشت و دشمنان قسم خورده انسانیت با تطمیع و تهدید سعی و تلاش مینمایند، تا مسلمانان را با دادن پست و مقام، پول و ثروت، به سکوت و بیتفاوتی و یا همکاری وادار نمایند و هرگاه موفق نشوند با ارعاب و تهدید زندان و شکنجه، مصادره اموال و دارایی، گرفتن پست و مقام و اخراج از کار و تبعید و... متوسل میشوند تا مسلمانان از عقیده خویش دست بردار شوند یا ترک تبلیغ نمایند و مهر سکوت بر دهان نهند و یا جام شهادت بنوشند، چنانکه خداوند میفرماید: ﴿وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمۡ عَن دِينِكُمۡ إِنِ ٱسۡتَطَٰعُواْۚ﴾[البقرة: ۲۱۷]. «همواره با شما خواهند جنگید، تا اینکه شما را از دینتان برگردانند، البته اگر بتوانند!».
﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ يَكُونُواْ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاْ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ وَوَدُّواْ لَوۡ تَكۡفُرُونَ ٢﴾[الممتحنة: ۲]. «اگر (کافران) قدرت پیدا کنند، دشمنان شما قرار خواهند گرفت و با دست و زبان علیه شما خواهند جنگید و دوست دارند شما کافر شوید».
﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡۗ﴾[البقرة: ۱۲۰]. «یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمیشوند تا اینکه از دینشان پیروی نمائی».
آری؛ این عاشقان دنیا و بیشرمان تاریخ، حتی به پیامبر اسلام تطمیع و پیشنهاد، زن، مال و ثروت، پست و مقام نمودند و هنگامی که مأیوس شدند با ارعاب و تهدید متوسل شدند، ولی پیامبر گرامی با صبر و استقامت و توکل به خداوند در پاسخ پیشنهاد آنان خطاب به عمویش ابوطالب سخنان تاریخی را اینگونه ایراد فرمودند:
يَا عَمِّ وَاللهِ لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فِي يَمِينِي، وَالْقَمَرَ فِي شِمَالِي عَلَى أَنْ أَتْرُكَ هَذَا الْأَمْرَ حَتَّى يُظْهِرَهُ اللهُ أَوْ أَهْلَكَ فِيهِ مَا تَرَكْتُهُ.
ای عمو سوگند به خداوند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست من قرار دهند، به این شرط که دین و آئین خود را ترک کنم، هرگز ترکش نخواهم کرد تا زمانی که خداوند آن را پیروز گرداند یا به خاطر آن جان بسپارم و هلاک شوم.
امتحان افراد بر حسب درک و فهم و شخصیت روحی و معنوی آنان متفاوت است، با افزایش مراتب روحی و معنوی بیشتر فرد، امتحان الهی نیز ظریفتر و دشوارتر میگردد، همانگونه که حضرت رسول اکرم صدر پاسخ سائل فرمودند.
۳۰۷ ـ سُئِل الرسول ج: أَيُّ النَّاسِ أَشَدُّ بَلَاءً قَالَ: الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ فَيُبْتَلَى الرَّجُلُ عَلَى حَسَبِ دِينِهِ فَإِنْ كَانَ دِينُهُ صُلْبًا اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَإِنْ كَانَ فِي دِينِهِ رِقَّةٌ ابْتُلِيَ عَلَى حَسَبِ دِينِهِ فَمَا يَبْرَحُ الْبَلَاءُ بِالْعَبْدِ حَتَّى يَتْرُكَهُ يَمْشِي عَلَى الْأَرْضِ مَا عَلَيْهِ خَطِيئَةٌ. (ترمذي).
از حضرت پیامبر خدا صسوال شد که ابتلاء و آزمایش کدام شخص شدیدتر است، فرمودند: پیامبران سپس یارانشان و یاران یارانشان، امتحان و آزمایش هر کس به اندازه دینداری او است، اگر در دینداری محکم و استوار باشد، امتحان او شدیدتر میشود و اگر در امر دینش سستی داشته باشد ابتلاء او هم به همان اندازه کمتر میشود بلا و مصیبت همچنان همراه بنده میباشد، تا هنگامی که بر روی زمین راه رود و بر سر او هیچگونه گناهی باقی نماند.
تاریخ گواه است که همیشه پیامبران الهی و رهبران دینی بیش از دیگران در زندگی دنیوی گرفتاری و مصیبت دیدهاند. ارشاد خداوند است:
﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواْ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواْ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ ٢١٤﴾[البقرة: ۲۱۴]. «آیا پنداشتید که داخل بهشت مىشوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر [سر] پیشینیان شما آمد بر [سر] شما نیامده است آنان دچار سختى و زیان شدند و به [هول و] تکان درآمدند تا جایى که پیامبر [خدا] و کسانى که با وى ایمان آورده بودند گفتند: پیروزى خدا کى خواهد بود؟ هشدار که پیروزى خدا نزدیک است».
آری؛ محبوبان الهی در طول تاریخ همیشه مورد امتحان و آزمایشهای طاقت فرسا قرار گرفتهاند. حضرت آدم از بهشت اخراج گردید و حضرت ابراهیم در آتش سوزان افکنده شد، حضرت اسماعیل در معرض قربانی قرار گرفت و پیکر مبارک حضرت زکریا با اره دو نیم گردید و سر مبارک حضرت یحیی از تن جدا گشت و جسد مبارک حضرت ختمی مرتبت در طائف و احد، مجروح گردید و...
امتحان الهی گاهی در قالب مشکلات، سختیها و محرومیتها ظاهر میگردد، دلها را به وحشت میاندازد، شکمها را گرسنه میسازد دارائیها را بر باد میدهد جانها را در خطر مرگ می افکند و محصولات را آفت میزند ولی وظیفه مسلمان در قبال این همه مشکلات و مقدارت الهی صبر و استقامت و پرهیز از جزع و فزع، ناشکری و بی تابی است، خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ ١٥٥﴾[البقرة: ۱۵۵]. «و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مىآزماییم و مژده ده شکیبایان را».
و البته شما را به پارهای سختیها چون ترس، گرسنگی، زیانهای مالی و تلفات جانی و آفات کشاورزی خواهیم آزمود، مژده باد بر آنکه صبر پیشه میکنند.
سختیها و مصائب معمولاً زمینه را مساعد میسازد که انسان به نیازمندی خویش بیشتر متوجه شده دست از غرور و سرکشی بردارد و با قلبی خاشع و خاضع هرچه بیشتر از دعوت پیامبران و مصلحان الهی و مبلغین دین استقبال نماید.
۳۰۸ـ عَن أَبَی هُرَيْرَةَسيَقُولُ: قَالَ رسول الله ج: مَنْ يُرِدْ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُصِبْ مِنْهُ. (بخاری).
از حضرت ابوهریرهسروایت است پیامبر خدا صفرمودند: هر کس که خداوند اراده خیر او را داشته باشد، او را به مصیبتی گرفتار میسازد.
۳۰۹ـ وعن أنسسقال: قال رسول الله ج: سَاعَاتُ الأَذَى فِي الدُّنْيا يُذْهِبْنَ سَاعَاتِ الأَذَى في الآخِرَةِ. (کنزل العمال) [۱۳].
از حضرت انسسروایت است پیامبر خدا صفرمودند: ساعتهای اذیت و آزار در دنیا ساعتهای اذیت وآزار قیامت را از بین می برد.
[۱۳] - این حدیث را شیخ آلبانی ضعیف گفته است. (مصحح)
۳۱۰ـ وعن ابن مسعودسقال: قال النبي ج: إذا أحَبَّ الله عَبْداً ابْتَلاهُ لِيَسْمَعَ تَضَرُّعَهُ. (بیهقی).
از ابن مسعودسروایت است رسول الله صفرمودند: هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد، او را مورد ابتلاءو آزمایش قرار میدهد تا داد و فریاد او را بشنود.
۳۱۱ـ وعن أنسسقال: قال رسول الله ج: إن الله إذا أَرَادَ الله بِعَبْدِهِ الخَيْرَ عَجَّلَ لهُ العُقُوبَةَ في الدُّنْيا وَإذا أرَادَ بِعَبْدِهِ الشَّرَّ أمْسَكَ عَنْهُ بِذَنْبِهِ حَتَّى يُوافِيَ بِهِ يَوْمَ القِيامَةِ. (ترمذی).
از انسسروایت است رسول الله صفرمودند: هرگاه خداوند نسبت به بندهاش اراده خیر داشته باشد، در مجازات او در دنیا عجله میفرماید و اگر نسبت به بندهاش اراده بد داشته باشد، کیفر او را بتأخیر میاندازد تا اینکه در روز قیامت او را به طور کامل مجازات نماید.
۳۱۲ـ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ إِنَّ رسول الله جقَالَ: مَا مِنْ مُسْلِمٍ يُشَاكُ شَوْكَةً فَمَا فَوْقَهَا إِلَّا كُتِبَتْ لَهُ بِهَا دَرَجَةٌ وَ مُحِيَتْ عَنْهُ بِهَا خَطِيئَةً. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از عائشه لروایت است رسول الله صفرمودند: هیچ مسلمانی نیست که خاری یا چیز بزرگتری در بدنش فرود رود، مگر آنکه خداوند برای او درجهای مینویسد و از گناهی درگذر میفرماید.
۳۱۳ـ عَنْ أَنَسٍسعَنِ النَّبِيِّ ج، أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ عِظَمَ الْجَزَاءِ مَعَ عِظَمِ الْبَلاءِ، وَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَ إِذَا أَحَبَّ قَوْمًا ابْتَلاهُمْ. (ترمذی).
از انسسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا کثرت ثواب و پاداش با شدت ابتلا و آزمایش است، هرگاه خداوند قومی را دوست بدارد، آن را به مصایب و مشکلات آزمایش میکند.
۳۱۴ـ وعن جابرسقال: قال النبي ج: لَيَوَدَّنَّ أَهْلُ الْعَافِيَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنَّ جُلُودَهُمْ قُرِضَتْ بِالمَقَارِيضِ مِمَّا يَرَوْنَ مِنْ ثَوابِ أَهْلِ الْبَلاَءِ. (ترمذی).
از جابرسروایت است رسول الله ص فرمودند: بدون تردید عافیت یافتگان، در روز قیامت دوست دارند که پوستشان با قیچی پاره پاره میشد، چون ثواب ابتلاء و آزمایش شدگان را میبینند.
و گاهی امتحان در لباس نعمتها بروز میکند و قرآن کریم مواردی را نقل مینماید، که به اقوام گذاشته نعمتهای فراوانی داده شده بود، ولی بر اثر ناشکری و ناسپاسی به عذابهای گوناگونی گرفتار شدند، از جمله بنی اسرائیل که داستان آن بیش از هر قوم دیگری مورد توجه قرار گرفته و جنبه آموزنده دارد، خداوند خطاب به بنی اسرائیل میفرماید: ﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتِيَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ وَأَنِّي فَضَّلۡتُكُمۡ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ ٤٧﴾[البقرة: ۴۷]. «اى فرزندان اسرائیل از نعمتهایم که بر شما ارزانى داشتم و [از] اینکه من شما را بر جهانیان برترى دادم یاد کنید».
و اما بنی اسرائیل با وجود عنایات الهی لجاجت زیادی به خرج داد، و در برابر حق سرکشی کرد، بنابراین خداوند این قوم مغرور و ناسپاس را از نعمتهای خویش محروم کرده حیران و سرگردان نمود.
﴿قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيۡهِمۡۛ أَرۡبَعِينَ سَنَةٗ﴾[المائدة: ۲۶]. «فرمود: بر آنها حرام است که تا چهل سال وارد سرزمین مقدس شوند».
آری ابتلا و آزمایش در قالب نعمتها بسیار خطرناکتر از آزمایش به سختیها است زیرا شکر گذاری از نعمتها الهی بسیار دشوار است، چون غوطه ور شدن در رفاه و لذات دنیوی دلها را به غفلت و خواب گران میکشاند و مقدمات کفر و عصیان را فراهم میسازد، و بدین ترتیب جامعه گام به گام به سوی سر نوشت تاریک و زیانبار خویش نزدیکتر میشود، زمانی که ظلمت کفر و فساد، ظلم و ستم بر آن جامعه چیره شود و امید بازگشت در آن نباشد خداوند چنین جرثومه ای را بیشتر مهلت نمیدهد و او را هلاک و نابود میگرداند، چنانکه خداوند عزوجل میفرماید:
﴿وَإِذَآ أَرَدۡنَآ أَن نُّهۡلِكَ قَرۡيَةً أَمَرۡنَا مُتۡرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيۡهَا ٱلۡقَوۡلُ فَدَمَّرۡنَٰهَا تَدۡمِيرٗا ١٦﴾[الإسراء: ۱۶]. «و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم خوشگذرانانش را وا مىداریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [یکسره] زیر و زبر کنیم».
صبر و استقامت عبارت است از خویشتن داری و شکیبائی در برابر سختیها، بلاها و مقاومت در برابر مشکلات و شداید و محرومیتها و... بطوریکه حالت او دگرگون نشده و رفتارش عوض نگردیده است و... حال گاهی مقاومت در میدان جنگ و جهاد است که به استقامت تعبیر میشود و زمانی در برابر مصایب و گرفتاریها است که به آن صبر میگویند و بعضی اوقات در مقابل ناگواریها و بد رفتاریها است که به آن حلم و بردباری اطلاق میشود. صبر درخشندهترین خلق و خوی قرآنی است که در همه سوره های مکی و مدنی بنوعی مورد توجه و عنایت پروردگارمان قرار گرفته است. بدون صبر و استقامت سعادت فرد و جامعه هرگز میسر نیست نه دین پایدار میماند و نه دنیا برقرار.
بنابراین صبر یک ضرورت دنیوی و هم دینی است کسانی که در دنیا به جایی رسیده اند، تلخیهای روزگار را مانند شربت خوشگوار نوشیده اند، و شکنجههای روزگار را چون عسل گوارا آشامیدهاند و دشواریها را، آسان گرفته و مسافتهای طولانی را با پای پیاده و برهنه روی خارهای مرغیلان طی کردهاند و به فشارهای کشنده چندان اهمیت ندادهاند و بدون کوچکترین کژی و سستی همچنان در راه خویش با گامهای استوار پیش رفتهاند، تا اینکه به خواست پروردگار جهانیان به مجد و عظمت سروری و سالاری رسیدهاند.
وقتی که وضع عمومی زندگی انسان در دنیا چنین است پس طبیعی است که اهل ایمان بیشتر در معرض آزار و اذیتها، مصایب و مشکلات زیانهای مالی و جانی، شکنجههای جسمانی و روحانی قرار میگیرند.
۳۱۵ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: حُفَّتْ الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتْ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ. (متفق علیله).
بهشت با سختیها و دشواریها و دوزخ با شهوات آمیخته است.
هرکه در این بزم مقربتر است
جام بلا بیشترش میدهند
از آیات و روایات اسلامی معلوم میگردد که صبر بر سه نوع است که عبارتاند از:
۱. صبر و شکیبائی در هنگام مصایب و گرفتاریها که شخص بیتابی ننماید.
۲. صبر و خویشتن داری، در اطاعت و فرمانبری از دستورات نظام عادلانه و مقدس اسلامی که سختیها و مشکلات آن را متحمل شود.
۳. صبر و استقامت در برابر گناه و کارهای زشت و نامطلوب که انسان خود را به آن آلوده نسازد.
در طول تاریخ جهان همیشه در میان پیروان مکتب الله و مکتب شیطان نزاع و مبارزه بوده است و پیروان الهی در هر زمان در راه ترویج و حفظ دین و اجرای قوانین مقدس خداوند گرفتار مشکلات و محرومیتهای زیاد شدهاند و قهراً با مخالفتهای سرسختانه حکومتهای طاغوتی مواجه گردیدهاند و در چنین هنگام صبر آزما، اشخاص مؤمن و متعهد ناگریز باید از شکیبائی و استقامت فوق العاده ای برخوردار باشند، همانگونه که خداوند متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱصۡبِرُواْ وَصَابِرُواْ﴾[آل عمران: ۲۰۰]. «ای اهل ایمان در برابر مشکلات صبر و یکدیگر را به صبر و استقامت بخوانید».
خداوند متعال به آخرین پیامبر خود حضرت محمد صدستور صریح میدهد: ﴿فَٱصۡبِرۡ كَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ ٱلۡعَزۡمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ﴾[الاحقاف: ۳۵. (ای پیامبر اسلام) تو هم مثل پیامبران اولوا العزم (در تبلیغ دین و تحمل اذیت و آزار) صبور باش».
﴿فَٱصۡبِرۡۖ إِنَّ ٱلۡعَٰقِبَةَ لِلۡمُتَّقِينَ ٤٩﴾[هود: ۴۹]. «پس صبر کن زیرا که فرجام نیک از آن تقوا پیشگان است».
۳۱۶ـ عَنْ صُهَيْبٍسأَنَّ رسولَ الله جقَالَ: كَانَ مَلِكٌ فِيمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَكَانَ لَهُ سَاحِرٌ فَلَمَّا كَبِرَ قَالَ لِلْمَلِكِ: إِنِّي قَدْ كَبِرْتُ فَابْعَثْ إِلَيَّ غُلَامًا أُعَلِّمْهُ السِّحْرَ فَبَعَثَ إِلَيْهِ غُلَامًا يُعَلِّمُهُ فَكَانَ فِي طَرِيقِهِ إِذَا سَلَكَ رَاهِبٌ فَقَعَدَ إِلَيْهِ وَسَمِعَ كَلَامَهُ فَأَعْجَبَهُ فَكَانَ إِذَا أَتَى السَّاحِرَ مَرَّ بِالرَّاهِبِ وَقَعَدَ إِلَيْهِ فَإِذَا أَتَى السَّاحِرَ ضَرَبَهُ فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى الرَّاهِبِ فَقَالَ: إِذَا خَشِيتَ السَّاحِرَ فَقُلْ: حَبَسَنِي أَهْلِي وَإِذَا خَشِيتَ أَهْلَكَ فَقُلْ: حَبَسَنِي السَّاحِرُ فَبَيْنَمَا هُوَ كَذَلِكَ إِذْ أَتَى عَلَى دَابَّةٍ عَظِيمَةٍ قَدْ حَبَسَتْ النَّاسَ فَقَالَ الْيَوْمَ أَعْلَمُ آلسَّاحِرُ أَفْضَلُ أَمْ الرَّاهِبُ أَفْضَلُ فَأَخَذَ حَجَرًا فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ أَمْرُ الرَّاهِبِ أَحَبَّ إِلَيْكَ مِنْ أَمْرِ السَّاحِرِ فَاقْتُلْ هَذِهِ الدَّابَّةَ حَتَّى يَمْضِيَ النَّاسُ فَرَمَاهَا فَقَتَلَهَا وَمَضَى النَّاسُ فَأَتَى الرَّاهِبَ فَأَخْبَرَهُ فَقَالَ لَهُ الرَّاهِبُ: أَيْ بُنَيَّ أَنْتَ الْيَوْمَ أَفْضَلُ مِنِّي قَدْ بَلَغَ مِنْ أَمْرِكَ مَا أَرَى وَإِنَّكَ سَتُبْتَلَى فَإِنْ ابْتُلِيتَ فَلَا تَدُلَّ عَلَيَّ وَكَانَ الْغُلَامُ يُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَيُدَاوِي النَّاسَ مِنْ سَائِرِ الْأَدْوَاءِ فَسَمِعَ جَلِيسٌ لِلْمَلِكِ كَانَ قَدْ عَمِيَ فَأَتَاهُ بِهَدَايَا كَثِيرَةٍ فَقَالَ مَا هَاهُنَا لَكَ أَجْمَعُ إِنْ أَنْتَ شَفَيْتَنِي فَقَالَ: إِنِّي لَا أَشْفِي أَحَدًا إِنَّمَا يَشْفِي اللَّهُ فَإِنْ أَنْتَ آمَنْتَ بِاللَّهِ دَعَوْتُ اللَّهَ فَشَفَاكَ فَآمَنَ بِاللَّهِ فَشَفَاهُ اللَّهُ فَأَتَى الْمَلِكَ فَجَلَسَ إِلَيْهِ كَمَا كَانَ يَجْلِسُ فَقَالَ لَهُ الْمَلِكُ: مَنْ رَدَّ عَلَيْكَ بَصَرَكَ؟ قَالَ: رَبِّي قَالَ وَلَكَ رَبٌّ غَيْرِي قَالَ رَبِّي وَرَبُّكَ اللَّهُ فَأَخَذَهُ فَلَمْ يَزَلْ يُعَذِّبُهُ حَتَّى دَلَّ عَلَى الْغُلَامِ فَجِيءَ بِالْغُلَامِ فَقَالَ لَهُ الْمَلِكُ: أَيْ بُنَيَّ قَدْ بَلَغَ مِنْ سِحْرِكَ مَا تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَتَفْعَلُ وَتَفْعَلُ فَقَالَ: إِنِّي لَا أَشْفِي أَحَدًا إِنَّمَا يَشْفِي اللَّهُ فَأَخَذَهُ فَلَمْ يَزَلْ يُعَذِّبُهُ حَتَّى دَلَّ عَلَى الرَّاهِبِ فَجِيءَ بِالرَّاهِبِ فَقِيلَ لَهُ ارْجِعْ عَنْ دِينِكَ فَأَبَى فَدَعَا بِالْمِئْشَارِ فَوَضَعَ الْمِئْشَارَ فِي مَفْرِقِ رَأْسِهِ فَشَقَّهُ حَتَّى وَقَعَ شِقَّاهُ ثُمَّ جِيءَ بِجَلِيسِ الْمَلِكِ فَقِيلَ لَهُ: ارْجِعْ عَنْ دِينِكَ فَأَبَى فَوَضَعَ الْمِئْشَارَ فِي مَفْرِقِ رَأْسِهِ فَشَقَّهُ بِهِ حَتَّى وَقَعَ شِقَّاهُ ثُمَّ جِيءَ بِالْغُلَامِ فَقِيلَ لَهُ ارْجِعْ عَنْ دِينِكَ فَأَبَى فَدَفَعَهُ إِلَى نَفَرٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ: اذْهَبُوا بِهِ إِلَى جَبَلِ كَذَا وَكَذَا فَاصْعَدُوا بِهِ الْجَبَلَ فَإِذَا بَلَغْتُمْ ذُرْوَتَهُ فَإِنْ رَجَعَ عَنْ دِينِهِ وَإِلَّا فَاطْرَحُوهُ فَذَهَبُوا بِهِ فَصَعِدُوا بِهِ الْجَبَلَ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اكْفِنِيهِمْ بِمَا شِئْتَ فَرَجَفَ بِهِمْ الْجَبَلُ فَسَقَطُوا وَجَاءَ يَمْشِي إِلَى الْمَلِكِ فَقَالَ لَهُ الْمَلِكُ: مَا فَعَلَ أَصْحَابُكَ قَالَ كَفَانِيهِمُ اللَّهُ فَدَفَعَهُ إِلَى نَفَرٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ: اذْهَبُوا بِهِ فَاحْمِلُوهُ فِي قُرْقُورٍ فَتَوَسَّطُوا بِهِ الْبَحْرَ فَإِنْ رَجَعَ عَنْ دِينِهِ وَإِلَّا فَاقْذِفُوهُ فَذَهَبُوا بِهِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اكْفِنِيهِمْ بِمَا شِئْتَ فَانْكَفَأَتْ بِهِمْ السَّفِينَةُ فَغَرِقُوا وَجَاءَ يَمْشِي إِلَى الْمَلِكِ فَقَالَ لَهُ الْمَلِكُ: مَا فَعَلَ أَصْحَابُكَ قَالَ كَفَانِيهِمُ اللَّهُ فَقَالَ لِلْمَلِكِ: إِنَّكَ لَسْتَ بِقَاتِلِي حَتَّى تَفْعَلَ مَا آمُرُكَ بِهِ قَالَ وَمَا هُوَ قَالَ تَجْمَعُ النَّاسَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَتَصْلُبُنِي عَلَى جِذْعٍ ثُمَّ خُذْ سَهْمًا مِنْ كِنَانَتِي ثُمَّ ضَعْ السَّهْمَ فِي كَبِدِ الْقَوْسِ ثُمَّ قُلْ بِاسْمِ اللَّهِ رَبِّ الْغُلَامِ ثُمَّ ارْمِنِي فَإِنَّكَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ قَتَلْتَنِي فَجَمَعَ النَّاسَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَصَلَبَهُ عَلَى جِذْعٍ ثُمَّ أَخَذَ سَهْمًا مِنْ كِنَانَتِهِ ثُمَّ وَضَعَ السَّهْمَ فِي كَبْدِ الْقَوْسِ ثُمَّ قَالَ بِاسْمِ اللَّهِ رَبِّ الْغُلَامِ ثُمَّ رَمَاهُ فَوَقَعَ السَّهْمُ فِي صُدْغِهِ فَوَضَعَ يَدَهُ فِي صُدْغِهِ فِي مَوْضِعِ السَّهْمِ فَمَاتَ فَقَالَ النَّاسُ: آمَنَّا بِرَبِّ الْغُلَامِ آمَنَّا بِرَبِّ الْغُلَامِ آمَنَّا بِرَبِّ الْغُلَامِ فَأُتِيَ الْمَلِكُ فَقِيلَ لَهُ أَرَأَيْتَ مَا كُنْتَ تَحْذَرُ قَدْ وَاللَّهِ نَزَلَ بِكَ حَذَرُكَ قَدْ آمَنَ النَّاسُ فَأَمَرَ بِالْأُخْدُودِ فِي أَفْوَاهِ السِّكَكِ فَخُدَّتْ وَأَضْرَمَ النِّيرَانَ وَقَالَ مَنْ لَمْ يَرْجِعْ عَنْ دِينِهِ فَأَحْمُوهُ فِيهَا أَوْ قِيلَ لَهُ اقْتَحِمْ فَفَعَلُوا حَتَّى جَاءَتْ امْرَأَةٌ وَمَعَهَا صَبِيٌّ لَهَا فَتَقَاعَسَتْ أَنْ تَقَعَ فِيهَا فَقَالَ لَهَا الْغُلَامُ: يَا أُمَّهْ اصْبِرِي فَإِنَّكِ عَلَى الْحَقِّ. (مسلم).
ار حضرت صهیبسروایت است رسول الله صفرمودند: در زمان گذشته پادشاه (بسیار ستمگری) بود و او ساحری داشت هنگامی که ساحر پیر شد به پادشاه گفت: من پیر شدم پسری نزدم بفرست تا او را سحر بیاموزم، پادشاه پسری را فرستاد تا سحر بیاموزد و در مسیر راه راهبی وجود داشت، پسر نزدش مینشست و سخنان او را گوش میکرد و از آن بسیار خوشش میآمد و هنگامی که نزد ساحر میآمد، از نزد راهب گذر میکرد و مقداری مینشست، و هرگاه نزد ساحر میآمد او را میزد (چون دیر رسیده بود) او به راهب شکایت کرد، راهب گفت: هرگاه از ساحر احساس خطر کردی بگو: مرا خانواده ام نگه داشته است و هرگاه از خانواده ات ترسیدی بگو: مرا ساحر نگه داشته است و در این اثناء او با حیوان بسیار بزرگی روبرو شد که مانع مردم شده بود، با خود گفت: امروز میتوانم بدانم ساحر بهتر است یا راهب؟ سپس سنگی برداشت و گفت: خداوندا اگر کار راهب از کار ساحر نزدت پسندیدهتر است این حیوان را بکش تا مردم بروند، آنگاه حیوان را با سنگ زد و کشت و مردم رفتند پس نزد راهب آمد و او را از موضوع باخبر ساخت راهب بوی گفت: ای فرزندم اکنون تو از من بهتر هستی و کارت به جایی رسیده که میدانم خداوند تو را حتماً مورد امتحان و آزمایش قرار میدهد و اگر هم مورد آزمایش قرار گرفتی مرا به کسی معرفی مکن.
این پسر کور مادرزاد و پیس مادر زاد را شفا میبخشید و مردم را از دیگر امراض درمان مینمود مردی از همنشینان پادشاه که از مدتی کور شده بود اطلاع یافت و با هدایایی زیادی نزدش آمد گفت: اگر مرا شفا دهی همه این اموال را به تو میدهم پسر گفت: من کسی را شفا نمیدهم بلکه خداوند شفا میبخشد و اگر تو به خداوند ایمان بیاوری من از خداوند میخواهم تو را شفا میبخشد آن مرد به خداوند ایمان آورد و خداوند او را شفا بخشید، آنگاه نزد پادشاه آمد و مثل سابق در حضورش نشست، پادشاه گفت: چه کسی دوباره بینائیت را بتو پس داد؟ گفت: پروردگارم. پادشاه گفت: آیا تو غیر از من پروردگاری داری؟ آن مرد گفت: پروردگار من و تو خداوند است شاه آن مرد را دستگیر نمود و چنان زیاد شکنجه داد تا اینکه پسر را نشان داد پسر آورده شد پادشاه بوی گفت: ای پسرم آگاهی و مهارت تو در سحر بجایی رسیده که کور مادرزاد و پیس مادرزاد را شفا میدهی و چنین و چنان میکنی؟ گفت: من کسی را شفا نمیدهم بلکه شفا دهنده خداوند متعال است، پادشاه او را دستگیر نمود و چنان زیاد شکنجه داد تا اینکه راهب را نشان داد، راهب آورده شد و به او گفته شد از دینت برگرد، راهب نپذیرفت پادشاه اره خواست و اره در میان سرش گذاشته شد، آنگاه سرش را به دو نیم کردند تا اینکه هردو نیم افتادند. پس از آن دوست پادشاه آورده شد به او گفته شد از دینت برگرد او نپذیرفت آنگاه سرش را با اره دو نیم کردند و بر زمین افتاد.
سپس پسر آورده شد و به او گفته شد: از دین خود برگرد او انکار نمود او را به گروهی از یارانش تحویل داد و گفت: او را بالای فلان و فلان کوه ببرید چون به قله کوه رسیدید، اگر از دین خود منصرف شد، چه بهتر وگر نه او را از بالای کوه بیاندازید، آنگاه او را به قله کوه بردند پسر گفت: خداوند را به هر صورتی که صلاح میدانی مرا از گرفت و شر آنها نجات ده، آنگاه کوه لرزید همه افتادند و مردند و او نزد پادشاه آمد پادشاه پرسید: همراهانت چه شدند؟ پسر گفت: خداوند مرا از شر شان نجات داد پادشاه باز او را به دست چند نفر از یارانش داد و گفت: او را برده بر کشتی سوار نموده و به وسط دریا ببرید اگر از دینش بازگشت خوب، وگر نه او را در دریا بیندازید، او را بردند او گفت: خداندا به هر صورتی که میخواهی مرا از شر آنها نجات ده کشتی آنها سرنگون گشت و همه غرق شدند و او نزد پادشاه آمد پادشاه گفت: همراهانت چه شدند؟ گفت: خداوند مرا از شرشان نجات داد. آنگاه به پادشاه گفت: تو نمیتوانی مرا بکشی مگر در صورتی که بگفته هایم عمل نمایی، پادشاه گفت: چگونه ممکن است؟ گفت: همه مردم را در یک سرزمین هموار جمع کن و مرا بر تنه درخت خرما بدار کش و از تیر دانم تیری بردار و در وسط بگذار و بگو: بنام خداوند پروردگار پسر شروع میکنم، آنگاه مرا بزن اگر چنین بکنی میتوانی مرا بکشی، پادشاه همه مردم را در یک سرزمین هموار جمع کرد و پسر را بر تنه درخت خرما دار زد و سپس تیری از تیردانش گرفت و در وسط کمان گذاشت و گفت: بنام خداوند پروردگار پسر آغاز میکنم، آنگاه او را زد تیر بر نرمه گوش پسر اصابت کرد و پسر دست خود را بر نرمه گوش گذاشت و مرد آنگاه همه مردم گفتند: ما به پروردگار پسر ایمان آوردیم.
آنگاه مشاوران شاه آمدند و به او گفتند: دیدی از آنچه میترسیدی برسرت آمد و همه مردم ایمان آوردند پادشاه دستور داد در ابتدای کوچهها گودال حفر گردد و در آن آتش افروخته شود و هرکس از دینش بر نگردد او را به زور در آن گودال سوزان بیاندازد و چنین کردند تا اینکه زنی با پسر شیر خوارش رسید توقف کرد و خواست خود را در آن (آتش سوزان) نیاندازد، آنگاه پسر بچه گفت: ای مادرم صابر و شکیبها باش زیرا تو بر حق هستی، (مادر نیز صبر پیشه نمود و جام شهادت نوشید).
در آیات و روایات مختلف که از صفات و ویژگیهای اهل ایمان به میان رفته است صفت صبر، مقام و منزلت آن جایگاه ویژه ای دارد و از تجلیل و تکریم خاصی برخوردار است که به طور نمونه پارهای از آن ذکر میگردد:
۳۱۷ـ وعن صهيب بن سنانسقال: قال رسول الله ج: عَجَباً لأمْرِ المُؤمنِ إنَّ أمْرَهُ كُلَّهُ لَهُ خيرٌ ولَيسَ ذلِكَ لأَحَدٍ إلا للمُؤْمِن، إنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكانَ خَيراً لَهُ، وإنْ أصَابَتْهُ ضرَاءُ صَبَرَ فَكانَ خَيْراً لَهُ. (مسلم).
از حضرت صیب بن سنانسروایت است رسول الله صفرمودند: کار انسان مؤمن شگفتآور است زیرا همه کارش به خیر او است و این امتیاز برای هیچکس جز مؤمن نیست، اگر خوشی به سراغش آید و شکر آن را بجای آورد برای او خیر است و اگر به مصایب و مشکلات گرفتار گردد صبر و شکیبائی پیشه کند، برای او خیر است.
۳۱۸ـ وعن أبي سعيد الخدريسقال: قال رسول الله ج: وَمَا أُعْطِيَ أَحَدٌ عَطَاءً خَيْراً وَأوْسَعَ مِنَ الصَّبْر. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابوسعید خدریسروایت است رسول الله ص فرمودند: به هیچکس بخشش و عطایی بهتر از صبر و شکیبایی داده نشده است.
۳۱۹ـ وعن ابن عباس بقال: قال النبي ج: المُصِيبَةُ تُبَيِّضُ وَجْهَ صَاحِبِهَا يَوْمَ تَسْوَدُّ الْوُجُوهُ. (طبرانی).
حضرت ابن عباس بروایت میکند رسول الله صفرمودند: صبر بر مصیبت صاحبش را سفید رو میکند روزی که رویها سیاه میگردد.
۳۲۰- وعن ابن عباس بقال: قال رسول الله ج: نِعْمَ سِلاح الْمُؤمِن الصَّبرُ وَالدُّعَاء. (دیلمی).
از حضرت ابن عباس بروایت است رسول الله صفرمودند: بهترین اسلحه مؤمن صبر و دعا است.
۳۲۱ـ وَعن ابن مسعودسقال: قال رسول الله ج: الصَّبْرُ نِصْفُ الإِيمَانِ. (بیهقی). از حضرت ابن مسعودسروایت است رسول اللهصفرمودند: صبر نصف ایمان است.
اگر انسان در برابر مشکلات و مصایب دارای صبر و استقامت باشد همیشه در کارهایش موفق و بر سختیها و دشمنانش پیروز و از کمک و یاری پروردگارش بهره مند میگردد خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱصۡبِرُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ ٤٦﴾[الانفال: ۴۶]. « صبر و شکیبائی پیشه کنید همانا خداوند با صابران است» و نیز میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱسۡتَعِينُواْ بِٱلصَّبۡرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ ١٥٣﴾[البقرة: ۱۵۳]. «ای اهل ایمان از بردباری و نماز (در برابر حوادث تلخ زندگی) یاری جوئید همانا خداوند با صابران است».
۳۲۲ـ وَعن أنسسقال: قال رسول الله ج: النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ. (خطیب).
از حضرت انسسروایت است رسول الله صفرمودند: پیروزی همراه با صبر و شکیبائی است.
خداوند انسان مؤمنی را که در برابر شداید و مشکلات گوناگون دنیوی از خود صبر و شکیبائی نشان میدهد دوست میدارد چنانکه پیامبر اسلام میفرماید:
۳۲۳ـ عَنْ أَنَسٍ سعَنْ النَّبِيِّ جقَالَ: إِنَّ عِظَمَ الْجَزَاءِ مَعَ عِظَمِ الْبَلَاءِ وَإِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ قَوْمًا ابْتَلَاهُمْ فَمَنْ رَضِيَ فَلَهُ الرِّضَا وَمَنْ سَخِطَ فَلَهُ السَّخَطُ. (ترمذی).
از حضرت انسسروایت است رسول الله صفرمودند: همانا پاداش بزرگ در برابر امتحان و آزمایش بزرگ است هرگاه خداوند گروهی را دوست بدارد آن را امتحان و آزمایش میکند و هر کس به ابتلای خداوند راضی گردد، خداوند از او راضی میشود و هر کس ناخشنود گردد خداوند از او ناراض میشود.
خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلصَّٰبِرِينَ ١٤٦﴾[آل عمران: ۱۴۶]. «خداوند صابران را دوست میدارد».
﴿وَلَنَجۡزِيَنَّ ٱلَّذِينَ صَبَرُوٓاْ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٩٦﴾[النحل: ۹۶]. «و البته ما پاداش صابران را بهتر از عملی که انجام دادهاند میدهیم».
﴿أُوْلَٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَرَحۡمَةٞۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ ١٥٧﴾[البقرة: ۱۵۷]. «همان (بردبارانند که) درود و رحمت پروردگارشان شامل حال آنها است و مسلماً آنان هدایت یافتگانند».
صبر و شکیبائی از اعمالی است که پاداشهای فراوان و ارزشمند دارد خداوند میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ ١٠﴾[الزمر: ۱۰]. «همانا خداوند صابران را بدون حد و مرز اجر و پاداش میدهد».
۳۲۴ـ وعن أبي هريرةسأنَّ رسول الله جقَالَ: يَقُولُ اللهُ تَعَالَى: مَا لعَبدِي المُؤْمِنِ عِنْدِي جَزَاءٌ إِذَا قَبَضْتُ صَفِيَّهُ مِنْ أهْلِ الدُّنْيَا ثُمَّ احْتَسَبَهُ إلا الجَنَّةَ. (البخاری).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: خداوند میفرماید: هرگاه دوست و محبوب بنده با ایمان خود را از او بگیرم، و او صبر و شکیبائی نماید، جزا و پاداشی نزدم جز بهشت ندارد.
۳۲۵-وَعَن عُمَر قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ج: إذا كان يومُ القيامةِ جِىء بأهلِ البلاءِ فلا يُنْشَرُ لهم ديوانٌ ولا يُنْصَبُ لهم ميزانٌ ويُصَبُّ عليهم الأجرُ صبًّا. (کنز العمال).
از حضرت عمرسروایت است رسول الله صفرمودند: هنگامی که قیامت برپا میگردد، ستمدیدگان آورده میشوند نامه اعمال آنان باز نمیشود و میزان نصب نمیگردد و پاداش بسیار زیاد برای آنان سرازیر میگردد (چون صبر و استقامت داشتهاند).
خداوند در این زمینه میفرماید:
﴿إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصۡبِرۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٩٠﴾[يوسف: ۹۰]. «البته هر کس تقوی و صبر پیشه کند، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگرداند».
افراد صابر و شکیبا از جانب خداوند بعنوان امام و رهبر برای جامعه انسانی در تمام امور دینی و دنیوی منصوب میگردند: ﴿وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا لَمَّا صَبَرُواْۖ وَكَانُواْ بَِٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ ٢٤﴾[السجدة: ۲۴]. «و ما بعضی از آنان را برای اینکه صبر و استقامت نمودند و به آیات ما یقین داشتند امامان و رهبرانی قرار دادیم، تا بدستور ما، مردم را هدایت و راهنمائی کنند».
هنگامیکه صابران وارد بهشت میشوند، فرشتگان از آنها استقبال مینمایند و سلام عرض میکنند چنانکه خداوند میفرماید: ﴿سَلَٰمٌ عَلَيۡكُم بِمَا صَبَرۡتُمۡۚ فَنِعۡمَ عُقۡبَى ٱلدَّارِ ٢٤﴾[الرعد: ۲۴]. «درودتان باد به سبب شکیبائی و استقامتی که داشتید پس چه پایان خوبی دارید (که بهشت جاویدان است)».
از لطف و کرم بیپایان خداوند است که صبر و شکیبائی را موجب پاداش فراوان و کفاره گناهان مؤمنین گردانیده است در حقیقت امیدوار بودن از پاداشها و مغفرت الهی است که تمام مصائب و مشکلات دنیوی را برای انسان مؤمن آسان میگرداند حضرت پیامبر خدا ص میفرماید:
۳۲۶ـ وَعن أبي هريرة قال: قال رسول الله ج: مَا يَزَالُ الْبَلاَءُ بِالْمُؤْمِنِ وَالمُؤْمِنَةِ في نَفْسِهِ وَوَلَدِهِ وَمَالِهِ حَتَّى يَلْقَى الله وَمَا عَلَيْهِ خَطِيئَةٌ. (ترمذی).
از حضرت ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: مردان و زنان مؤمن در جان، فرزند و مال خویش همیشه مورد امتحان و آزمایش قرار میگیرند تا هنگامی که با خداوند ملاقات نمایند و هیچ گونه گناهی نداشته باشند.
۳۲۷ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ وَعَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنْ النَّبِيِّ ج: قَالَ مَا يُصِيبُ الْمُسْلِمَ مِنْ نَصَبٍ وَلَا وَصَبٍ وَلَا هَمٍّ وَلَا حُزْنٍ وَلَا أَذًى وَلَا غَمٍّ حَتَّى الشَّوْكَةِ يُشَاكُهَا إِلَّا كَفَّرَ اللَّهُ بِهَا مِنْ خَطَايَاهُ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از حضرت ابوسعید و ابوهریره بروایت است که رسول الله صفرمودند: هیچ خستگی و مرضی، غم و اندوهی، اذیت و ناراحتی برای انسان پیش نمیآید حتی خاریکه در بدنش فرود رود، مگر آنکه خداوند به واسطه آن گناهانش را میآمرزد.
صبر و شکیبائی وقتی پسندیده و با ارزش است که در برابر مشکلات و مصایبی باشد که انسان به هیچ شکل و صورت نتواند آن را از میان بردارد و اما اگر بتواند آن مشکلات وگرفتاریها را از میان بردارد یا خود را از آن رهایی بخشد دیگر صبر معنی و مورد ندارد.
بنابراین خداوند با شدت هر چه بیشتر به سرزنش کسانی میپردازد که در مشورهای کفر و الحاد و جامعه های فاسد و زیر سلطه زورگویان به سر میبرند و عمرشان را تباه میکنند در صورتی که میتوانند به کشورهای اسلامی و جوامع آزاد هجرت نمایند چنانکه ارشاد خداوند است:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا ٩٧﴾[النساء: ۹۷]. «کسانى که بر خویشتن ستمکار بودهاند [وقتى] فرشتگان جانشان را مىگیرند مىگویند: در چه [حال] بودید؟ پاسخ مىدهند ما در زمین از مستضعفان بودیم مىگویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید پس آنان جایگاهشان دوزخ است و [دوزخ] بد سرانجامى است».
اما امروز متأسفانه وضع کشورهای اسلامی از کشورهای کفر هم بدتر است و جوامع آزاد نیز در دنیا وجود ندارد، پس در این وقت بسیار حساس و طاقت فرسا وظیفه مسلمان واقعی مبارزه و صبر است، تا خداوند بزرگ برای او راه نجات فراهم سازد. (ذلک علی الله بعزیز).
اسلام برای جان و حیات انسان، ارزش فراوان قائل شده و حفظ نفس را گرامی داشته و تجاوز به حیات و نفس دیگران را بعد از کفر و شرک از بزرگترین گناهان قرار داده است خداوند میفرماید:
﴿أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفۡسَۢا بِغَيۡرِ نَفۡسٍ أَوۡ فَسَادٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعٗا﴾[المائدة: ۳۲]. «همانا هر کس شخص را بدون قصاص و یا بی آنکه در زمین فتنه و فسادی بر پا کند بکشد مانند آن است که تمام مردم را کشته است».
و چون از دیدگاه اسلام نوع انسان یک خانواده است ظلم و تجاوز به هر یک از افراد آن خانواده در حقیقت تعدی و تجاوز به نوع انسانیت است و خصوصاً اگر مقتول مظلوم یک فرد مسلمان باشد، گناه آن بسیار بزرگتر و طبق فرمان صریح خداوند قاتل اهل دوزخ خواهد شد.
﴿وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا ٩٣﴾[النساء: ۹۳]. «و هر کس عمداً مؤمنى را بکشد کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مىگیرد و لعنتش مىکند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است».
قتل از دیدگاه اسلام چنان جرم بزرگی است که حضرت پیامبر اسلام صکشتن مسلمان بیگناه را به کفر تعبیر نموده است.
۳۲۸ـ عَنِ النَّبِيِّ جأنه قال: لَا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّارًا يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضٍ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
بعد از من به کفر برنگردید و همدیگر را نکشید.
۳۲۹ـ عَنْ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ أَنَّ رسول الله جقَالَ: قِتَالُ الْمُسْلِمِ كُفْرٌ وَسِبَابُهُ فُسُوقٌ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از سعدبن ابی وقاصسروایت است رسول الله صفرمودند: کشتن مسلمان کفر و دشنام دادنش فسق است.
۳۳۰ـ وَعن النبي جقال: كُلُّ ذَنْبٍ عَسَى الله أَنْ يَغْفِرَهُ إلا الرَّجُلَ يَمُوتُ مُشْرِكاً أَوْ يَقْتُل مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً. (ابوداود).
از حضرت پیامبر اکرم صروایت است فرمودند: خداوند همه گناهان را میآمرزد مگر کسی را که در حالت شرک فوت کند یا یک نفر مسلمان (بی گناه) را دانسته بکشد.
۳۳۱ـ وعن أبي بَكرَةَ نُفيع بنِ الحارثِ الثقفيِّسأَنَّ النَّبيَّ جقَالَ: إِذَا التَقَى المُسلِمَان بسَيْفَيهِمَا فَقَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ فالقَاتِلُ وَالمَقْتُولُ في النّارِ. قُلتُ: يا رسولَ الله ج، هذا القَاتِلُ فَمَا بَالُ المقْتُولِ؟ قَالَ: إنَّهُ كَانَ حَريصاً عَلَى قتلِ صَاحِبهِ.(مُتَّفَقٌ علیهِ). هرگاه دو مسلمان بر روی هم اسلحه بکشند و یکی از آنها رفیقش را بکشد هردو داخل دوزخ میشوند، صحابه پرسیدند یا رسول الله قاتل معلوم و مستحق دوزخ است ولی مقتول چرا؟ فرمود: او نیز برای کشتن رفیقش بسیار تلاش میکرد.
۳۳۲ـ عَنِ النَّبِيِّ جقَالَ: لَزَوَالُ الدُّنْيَا أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ قَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ. (ترمذی).
رسول الله صمیفرماید: در حقیقت از بین بردن دنیا نزد خداوند از کشتن یک نفر مسلمان ساده تر است.
۳۳۳ـ وَعن النبي جأنه قال: أوَّلُ ما يُقْضَى بَيْنَ النَّاسِ في الدِّماءِ. (مُتَّفَقٌ علیهِ).
از رسول الله صروایت است فرمودند: نخستین چیزی که در میان مردم روز قیامت مورد بررسی و فیصله قرار میگیرد موضوع خونها است.
حضرت پیامبر گرامی صمجرد اشاره بوسیله اسلحه و وسائل برنده و آزار رسان را عملی بسیار زشت و مستوجب عقاب و سزاوار لعنت و نفرین خداوند قرار داده است چنانکه میفرماید:
۳۳۴ـ وَعن النبي جقال: لاَ يُشِرْ أَحَدُكُمْ عَلَى أَخِيهِ بِالسِّلاَحِ فَإِنَّهُ لاَ يَدْرِي لَعَلَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَعُ في يَدِهِ فَيَقَعُ في حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ. (بخاری).
از رسول الله صروایت است فرمودند: نباید کسی از شما با اسلحه به برادرش اشاره کند زیرا در حال غفلت احتمال دارد شیطان کنترل را از دستش خارج کند و در نتیجه داخل دوزخ گردد.
۳۳۵ـ عَنِ النَّبِيِّ ج: مَنْ أَشَارَ إِلَى أَخِيهِ بِحَدِيدَةٍ فَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ تَلْعَنُهُ حَتَّى يَدَعَهُ وَإِنْ كَانَ أَخَاهُ لِأَبِيهِ وَأُمِّهِ. (مسلم).
از رسول الله صروایت است فرمودند: هر کس با چیز برنده ای به سوی برادرش اشاره کند فرشتهها او را لعن و نفرین میکنند تا زمانی که دست از این کار بکشد هرچند برادر تنی او باشد.
۳۳۶ـ وعن النبي جأنه قال: لاَ يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يُرَوِّعَ مُسْلِماً. (ابوداود).
از رسول الله صروایت است فرمودند: برای هیچ مسلمانی جایز نیست مسلمانی را بترساند.
قتل از دیگاه اسلام چنان جرم و جنایت بزرگی است که گناهش تنها دامنگیر قاتل نمیشود بلکه شامل حال کلیه کسانی میگردد که به نحوی در آن سهیم بودهاند و حتی کسانی که در محل قتل بعنوان تماشاچی حضور داشتهاند و از مظلوم دفاع نکردهاند از این گناه بینصیب نخواهند ماند.
۳۳۷ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ ب، قَالَ: قَالَ رسول الله ج: لا يَقِفَنَّ أَحَدُكُمْ مَوْقِفًا يُقْتَلُ فِيهِ رَجُلٌ ظُلْمًا، فَإِنَّ اللَّعْنَةَ تَنْزِلُ عَلَى مَنْ حَضَرَ حِينَ لَمْ يَدْفَعُوا عَنْهُ. (طبرانی، بیهقی).
از رسول الله صروایت است فرمودند: هرگز از شما کسی در جایی توقف نکند که شخص بیگناهی از سر ظلم کشته میشود زیرا لعنت و نفرین خداوند بر همگی آنها نازل میشود که در آنجا حضور داشتهاند و از او دفاع نکردهاند.
هرگناهی که در مورد کشتن دیگران وجود دارد شامل حال خود کشی نیز میگردد زیرا خودکشی از دیدگاه اسلام به هر وسیله و بهانهای که باشد حرام و محکوم است چون اسلام میخواهد پیروانش صبور، ثابت قدم و دارای اراده محکم و استوار، در برابر مشکلات و ناهنجاریهای زندگی داشته باشند و هیچگاه اجازه نمیدهد که در حیات زودگذر چند روزه آدمهایی ترسو و ناتوان و از مشکلات گوناگون گریزان و در مقابل مسئولیتها شانه خالی کنند و وقتی که به آرزو و هدف نرسند اقدام به خودکشی نمایند بلکه وظیفه مسلمان از دیدگاه اسلام در برابر ظلم و ستم و مشکلات زندگی جهاد و مبارزه صبر و استقامت است و بس، خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمۡ رَحِيمٗا ٢٩﴾[النساء: ۲۹]. «خودتان را نکشید همانا خداوند بر شما مهربان است».
افراد بزدل و ترسو و بیاراده در برابر مشکلات زندگی هشدار و تهدید این فرمان پیامبر گرامی را آویزه گوششان قرار دهند که میفرماید:
۳۳۸ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَسقَالَ: قَالَ رسول الله ج: مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِحَدِيدَةٍ فَحَدِيدَتُهُ فِي يَدِهِ يَتَوَجَّأُ بِهَا فِي بَطْنِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدًا مُخَلَّدًا فِيهَا أَبَدًا وَمَنْ شَرِبَ سَمًّا فَقَتَلَ نَفْسَهُ فَهُوَ يَتَحَسَّاهُ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدًا مُخَلَّدًا فِيهَا أَبَدًا وَمَنْ تَرَدَّى مِنْ جَبَلٍ فَقَتَلَ نَفْسَهُ فَهُوَ يَتَرَدَّى فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدًا مُخَلَّدًا فِيهَا أَبَدًا. (مُتَّفَقٌ عليهِ).
از ابوهریرهسروایت است رسول الله صفرمودند: هر کس با وسیله برندهای خودکشی کند آن وسیله را در دست گرفته، در شکمش فرو میبرد و برای همیشه داخل جهنم میگردد و هرکس سم بنوشد و خودکشی کند آن سم را در جهنم پی در پی مینوشد و برای همیشه داخل دوزخ میگردد و هر کس خود را از کوه پرتاب کند و بکشد در آتش دوزخ از بالا به پایین پرتاب میگردد و برای همیشه داخل دوزخ میگردد.