1216

مشخصات کتاب

تدبر در قرآن
از
- کتاب الله
- سنت پیامبر ج
- اقوال بزرگان دین




نویسنده:

سلمان السنیدی


مترجم:

پدرام اندایش

مقدمه‌ی مترجم

به نام الله شروع می‌کند که یاری رسانی بجز وی نمی‌باشد و کتاب خود قرآن عزیز را بر بنده و رسولش نازل فرمود تا راه نجاتی برای بندگانش باشد، قرآنی که خوانده نمی‌شود و اگر خوانده شود به معانی آن توجه نشده و یا آن معانی از حنجره‌های عبور نکرده و بر قلب اثر نمی‌گذارد؛ صفتی که خوارج همان گروه جدا شده از جمعیت مسلمانان اولیه به آن مشغول شدند و به جای تدبر قلبی در آیات فقط به الفاظ آن اکتفا نموده و از مفاهیم آن بی‌بهره ماندند.

کتابی که پیش روی داریم با استفاده از آیات قرآن و سنت پیامبرصو سخن بزرگان دین راه تدبر را باز کرده و به شرح چگونگی آن می‌پردازد. ان شاء الله که برگ برنده‌ای برای پرونده این فقیر إلی الله و خوانندگان عزیز در روز قیامت قرار گیرد.

مقدمه

ستایش و سپاس برای الله است، او را حمد گفته و از او کمک گرفته و از او طلب استغفار می‌کنیم، و به الله از شرور درونمان و زشتی‌های اعمالمان پناه می‌بریم، کسی که الله او را هدایت کند گمره کننده‌ای نخواهد داشت و کسی را که گمراه کند، هدایت کننده‌ای نخواهد داشت؛ شهادت می‌دهم که معبودی برحق برای پرستش به جز الله وجود ندارد و شهادت می‌دهم محمد بنده و فرستاده‌ی اوست و اما بعد:

از دور و اطراف تشویقات زیادی برای افزایش قرائت قرآن وجود دارد، و منبع این تشویقات آیات و احادیث و کلام سلف صالح می‌باشد، غفلت مردم از قرآن نیز مزید بر علت شده تا در منابر و نشریات و مقالات مطالب زیادی در همین زمینه انتشار یابد؛ باید به این مطلب توجه داشت که در فضیلت تلاوت قرآن و زیادی اجر آن هیچ شکی وجود ندارد، ولی سوالی که پیش می‌آید این است: حکمت زیاد خواندن آن چیست؟ و باید پرسید در وقت یکسان کدام بهتر است، تلاوت زیاد یا تأمل در هنگام خواندن؟ تکرار آیاتی که از آن‌ها تاثیر می‌پذیریم بهتر است یا صرف کردن وقت بیشتر فقط به این نیت که سوره‌ای را بطور کامل بخوانیم؟ و عیب جوئی خداوند سبحان از کدام دسته از انسان‌ها است که می‌فرماید: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ٢٤[محمد: ۲۴] ترجمه: «پس چرا در قرآن تدبر نمی‌کنند یا بر قلب‌ها[یشان] قفل‌هایش زده شده است؟!» باید توجه داشت که اینان کسانی هستند که قرآن می‌خوانند و به آن گوش نیز می‌دهند! سوال دیگر: اثر قرآن بر قلب قاری آن کجاست؟ هیچ شکی وجود ندارد که قرآن عظیم الشان و جلیل است، ولی این عظمت و آن جلال هنگام قرائت و نه در هنگام گفتن فضایل آن کجاست؟.

این سوالات و مفاهیم آن، ذهن مرا به خود مشغول کرده بود، تا اینکه پس از جستجو و تلاش و خواندن کتبی که در زمینه تدبر وجود داشت امری عجیب را دریافتم؛ از تدبر در آیات و احادیث و سیره‌ی عملی، و اقوال و احوال سلف دلایل بسیاری در فضیلت قرائت یافتم ولی حجت قوی‌تر و عمق اثرگذاری بیشتر در همان تدبر است! [۱].

جواب‌های آشکار و واضحی برای سوالاتم پیدا کردم و جوانب آن هنگام قرائت قرآن برای من گشوده شد، پاسخ آن سوالات به شکلی سری و پنهانی و یا بصورت معانی نهفته در درون تفسیر نبوده، و همین طور دارای الفاظی مجمل که هیچ معنای آشکاری را در بر ندارد نیز نیستند، بلکه با یک کلمه شناخته می‌شوند و آن کلمه تدبر می‌باشد.

تدبر در نزد سلف صالح به شکلی درسی شنیدنی و یا کتابی خواندنی در حدی نبوده است که قلب قاری را به ارتعاش درآورد و او را متوجه قرائت قرآن گرداند و میوه‌ای شود که هنگام تلاوت قرآن مقصد وی شود، و چشم‌های باشد که قلب هنگام آموزش دین از آن سیراب شود، و اگر بین خودش و سرچشمه‌ای که در اختیار دارد، لفظی بیابد که معنایش را درک نکند یا مثلی بیابد که مراد از آن را نداند و یا تشبیهی که ترکیب لغوی آن را درک نکند، نزد آن می‌ایستد و در مورد آن تحقیق و جستجو می‌کند تا قلبش گوهری را که در آن نهفته است درک کند و راضی نمی‌شود به خاطر قطع نشدن قرائتش از درک آیه بگذرد، چون اگر چنین کند هدف از قرائت تغییر می‌کند و منظور از قرائت فقط خواندن صرف قرآن بدون درک معانی آن خواهد شد که این هم حداقل استفاده از قرآن است و باعث ترک خیر کثیر خواهد شد.

قلب تدبر کننده در قرآن، بدنبال بصیرت و بینائی می‌باشد، همانطور که شخص مریض در جستجوی علاج خویش است، و یا به عبارتی دیگر مانند انسانی سرگشته و حیران که در پی راهنمائی و هدایت می‌گردد؛ شخص تدبر کننده در قرآن در قلبش نیازی اساسی و حاجتی بزرگ حس می‌کند که با چیزی بجز قرآن بر طرف نمی‌شود؛ قرآن خواندن او، برای قصد و نهایتی است که منزل و پایانی ندارد و همچنین در قرائت خود سختی نداشته و استقامتی به خرج نمی‌دهد، و حال و وضع او آرام نمی‌گیرد تا زمانی که به فتح خود برسد.

این مسئله عجیب نیست که قلب راحتی خود را در تدبر در قرآن و فهم الفاظ آن بیابد، بلکه در آن هنگام قلب فقط حلاوت مناجات با کلام خالقِ حاکم و جدا کننده‌ی حق از باطل را می‌چشد؛ آیا به غیر از این است که با عالم خود به رقابت می‌پردازد و معانی کلمات را در ذهنش جای می‌دهد تا اینکه به آفاق آیات بپیوندد؛ و البته شاید زندگی در لحظه‌ای همراه معانی قرآنی که چیزی جز سخن الله نمی‌باشد، باعث رفع نگرانی‌های قلبی وی شود که در نتیجه آن در قلبش حیات، و در قرائتش معنا، و دعایش حلاوت بیشتری پیدا می‌کند.

وقتی دوباره به قرائت کردن می‌پردازد به معناهائی دست پیدا می‌کند که زبان از وصف آن ناتوان و قلم از نوشتن آن قاصر می‌شود، در حالی به قرائت خود ادامه می‌دهد که قلب و در جریان آن معانی به شکلی آراسته، ضعف و سستی را در خود جای نمی‌دهد و ترسی در آن بوجود می‌آید که ناشی از مخاطب قرار گرفتن کلام الله، عظمت راهنمائی الهی و سنگینی امانتی است که در حروفی معدود وجود دارد؛ و بدین وسیله است که نفس تعالی یافته و به آرامش می‌رسد، خشیت [۲]و خوف و رعب بر وی مستولی شده که گریه و هراس نتیجه‌ی آن می‌باشد بعد از این است که در قلب معناهائی تجلی می‌یابد که باعث درک تقرب بسوی الله بزرگوار می‌شود؛ و قلب توسط یادآوری [۳]رحمتِ رحمانِ [۴]رحیم [۵]اطمینان خاطر پیدا می‌کند [۶]. و از این رو است که نیاز به قرائت قرآن و تدبر در آیاتش احساس می‌شود؛ در هر زمانی که قلب توسط این احساسات اوج می‌گیرد، نور، جان و آرامش عاید آن می‌شود و سِرّ عظمت اجری که برای قرائت هر حرفِ کتاب الله وجود دارد قابل درک می‌شود.

همانا اهل قرآن کسانی هستند که شفای قلب و داروی نفس و غذای عقلشان را در قرآن می‌یابند و برای حصول این موارد به چیزی غیر از آن رجوع نکرده و و از چیزی غیر از آن کسب نکرده و بدون آن خود را صاحب نعمت نمی‌دانند، و از قرائت آن به ستوه نیامده بلکه با لذتی که ناشی مورد خطاب گرفتن [الله] می‌باشد، شاد می‌شوند و به نسیم آن صاحب نعمت شده و آن نور قلب و رفع عطششان می‌شود، از لذت خود خسته نشده و بعد از چشیدن آن هرگز عبادت به نظرشان سنگین نیامده و تکالیف دشوار حس نشده و در هنگام بلا و مصیبت خشمگینی بر آن‌ها روی نمی‌آورد.

ای خواننده گرامی تفحص در این میدان نیاز به تلاش اندکی دارد، چه بسا که برای خواننده‌ای معارف و احوالی تجدید شود که آن‌ها را در قبل می‌دانسته است و یا آنکه اصلا با احوالی جدید آشنا شود، بدین وسیله قلب او به حیات جدیدی توسط قرآن کامیاب شده و راهی برای تدبر در آن و چشیدن حلاوت قرآن بر وی آشکار می‌شود و شاید هم خواننده‌ای مسائلی بیش از این کتاب را از سلف صالح ما بیابد که روح تاثیر پذیری از قرآن را در وی تثبیت کند، امید است که خواننده بطور کامل این کتاب را مطالعه کند و فقط به خواندن مطالبی از آن اکتفا نکند.

از تمامی کسانی که مرا در جمع آوری و کامل کردن این مطالب یاری دادند کمال تشکر و قدردانی را دارم.

و از الله توانا می‌خواهم که با قرآن به ما نفع رسانده و آن را بهار دل‌ها و نور سینه‌ها و بر طرف کننده‌ی غم‌های ما قرار دهد و آن را برای ما حجتی [در روز قیامت] و نه بر علیه ما بگرداند، و همانا که او شنوای داناست.

رجب ۱۴۲۲ هجری قمری

سلمان بن عمر سنیدی

الریاض ۱۱۵۶۳- ص. ب. ۵۲۱۸۵

[۱] نگاه شود به کلام آجری، ص۲۰، ۱۰۹، و النووی، ص۲۰. [۲] خشیه نوعی از ترس است که از ابهت و عظمت چیزی پدیدار می‌شود. (مترجم) [۳] یادآوری = ذکر. (مترجم) [۴] صفت رحمان دلالت بر وسعت زیاد رحمت الله دارد. (مترجم) [۵] صفت رحیم دلالت بر وسعت و همچنین دائم بودن رحمت الله دارد. (مترجم) [۶] و مصداق آن این سخن الله تعالی می‌باشد: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ[الزمر: ٢٣] ترجمه: «خداوند بهترین سخن را نازل کرده است. کتابی همگون [و] مشتملِ بر مکررات. پوست‌های آنان که از پروردگار می‌ترسند از [شنیدن] آن به لزره می‌افتد. آنگاه پوست‌ها و قلب‌هایشان با یاد الله نرم می‌شود».

آماده سازی

معنی کلمه‌ی تدبر:

نگریستن به عاقبت امر و تفکر کردن در مسئله‌ای می‌باشد [۷]، و تدبر کردن در کلامی به معنی نگریستن در اول و آخر آن سپس بازگشتن به آن به دفعات می‌باشد؛ وزن آن بر باب تَفَعُّل می‌باشد و بطور مثال موارد ذیل می‌توان نام برد: تَجَرُّع: جرعه جرعه آب نوشیدن، تَفَهُّم: اندک اندک دریافتن، تَبَیُّن: مرحله به مرحله آشکار کردن؛ و از این رو است که مصدر آن گرفته شده از نگریستن در پس امور می‌باشد که همان انتها و عاقبت آن امور است، همان‌گونه که الله تعالی می‌فرماید: ﴿أَفَلَمۡ يَدَّبَّرُواْ ٱلۡقَوۡلَ أَمۡ جَآءَهُم مَّا لَمۡ يَأۡتِ ءَابَآءَهُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ ٦٨[المؤمنون: ٦٨] ترجمه: «پس چرا در [این] سخن تدبر نمی‌کنند» [۸].

[۷] نگاه شود به: لسان العرب، ۴/۲۷۳؛ الفروق اللغویة از عسکری، ص ۵۸؛ و کتاب تعریفات از جرجانی، ص ۷۶؛ و جامع الأحکام القرآن از قرطبی، ۵/۲۹۰؛ و جامع البیان فی تأویل القرآن از طبری، ۱/۸۷، ۵/۱۸۰. [۸] نگاه شود به مفتاح دار السعادة، از ابن قیم، ص ۲۱۶.

معنی تدبر در قرآن:

به معنی فهم اندک اندک الفاظ می‌باشد در واقع تفکر کردن در مورد راهنمائی‌ای که هدف آیه باشد همراه با فرو رفتن در عمق معنی آن. همان گمشده‌ای که معنا بدون آن کامل نمی‌شود؛ مانند فرامین و گوشزدهائی که چیزی به جز لفظ نبوده ولی قلب از آن بهره برده بطوری که در مقابل پندهایش خشوع کرده و در مقابل اوامرش خضوع کرده و از آن‌ها عبرت می‌گیرد [۹].

طبری/درباره این کلام الله که فرموده است: ﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٩[ص: ٢٩] ترجمه: «کتابی است خجسته که بر تو فرو فرستاده‌ایم تا در آیه‌هایش تدبر کنند و تا خردمندان پند گیرند»، گفته است: «تا در حجت‌های الله که در آن وجود دارد و قوانینی که الله وضع کرده است تدبر کنند و در نتیجه از آن پند گرفته و به آن عمل کنند» [۱۰].

ابوبکر بن طاهر گفته است: «در ظرافت‌های گفتاری آن تدبر کن و خودت را به برپادشتن احکام آن تحریک کن و فهم معانی آن را در قلبت جای بده و از دانا شدن به آن مسرور شو» [۱۱].

هروی/نیز گفته است: «تذکر گرفتن بر سه چیز استوار است: سود بردن از پند و بصیرت پیدا کردن با عبرت گرفتن و کامیاب شدن به ما حصل آنچه فکر کسب کرده است» [۱۲].

و از کلام علماء در معنی تدبر این استنباط می‌شود که: تدبر در قرآن شامل امور ذیل می‌باشد:

- فهمیدن معنای کلمات و آنچه که می‌خواهد برساند.

- درنگ کردن در راهنمائی آیه و یا آیات با توجه به سیاق آیه و آنچه که بر آن دلالت داشته و یا در مسائلی که ترکیب جملات می‌خواهد آن را برساند.

- عبرت گرفتن به شکلی عاقلانه از برهان‌هائی که در آن وجود داشته و قلب توسط بشارت دادن و ترساندن آن‌ها به حرکت می‌افتد.

- خضوع کردن در مقابل اوامر آن و یقین داشتن به اخبار آن.

[۹] تفسیر ابن کثیر، ۱/۵۰۱؛ و التبیان فی أقسام القرآن از ابن قیم، ص ۱۴۵؛ تیسیر الکریم الرحمن از سعدی، ص ۱۵، و سوره‌ی غافر، تفسیر آیه ۷، ص ۷۳۳؛ و القواعد الحسان لتفسیر القرآن له: القاعدة(۱۱)، ص ۲۸. [۱۰] جامع البیان فی تأویل القرآن، ۲۳/۱۵۳. [۱۱] الجامع لأحکام القرآن، ۱۹/۳۸. [۱۲] مدارج السالکین، ۱/۴۴۴-۴۴۹.

معانی کلماتی که با تدبر در ارتباط می‌باشند:

آن معانی کلماتی است که در کنار هم به یک چیز رسیده ولی معانی جداگانه‌ای دارند.

فهم: علم به معنای کلمات.

فقه: آگاهی به مقتضای سخن که همراه تأمل باشد؛ بطور مثال گفته می‌شود: تفقه ما أقول: به معنی بر فهم سخن من تأمل کن.

بصیرت: به تکامل رسیدن آگاهی.

فکر: وارد کردن دو معرفت در قلب و با استفاده از آن‌ها خارج کردن چیز سوم.

تفکر: به فکر وادار شدن.

تذکّر(التذکّر): از ریشه ذکر و یاد آوری است و نقیض آن نسیان و فراموشی می‌باشد، و حضور چیزی یاد شده و قطعی در قلب است؛ و بر وزن (تَفَعُّل) می‌باشد، که زماندار بودن و مرحله به مرحله فعل را می‌رساند مانند: (تَبَصُّر) به معنی دیدن مرحله به مرحله، (تَفَهُّم) به معنی فهمیدن مرحله به مرحله، (تَعَلُّم) به معنی یاد گرفتن مرحله به مرحله؛ و تذکر یاد آوری علمی است که بعد از فراموش شدن و بی‌توجهی به آن دوباره کسب کردنش لازم است، مانند آنچه الله تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبۡصِرُونَ ٢٠١[الأعراف: ٢٠١].

ترجمه: «کسانی که تقوا پیشه می‌کنند، چون وسوسه‌ای از [سوی] شیطان به آنان می‌رسد، [الله را] یاد می‌کنند، و از پس آن ناگهان بینا می‌گردند».

تذکر از این لحاظ مهم است که چیزهائی را که قبلاً قلب در خود جای داده است و آن‌ها را می‌داند دوباره تکرار می‌کند، تا در آن تثبیت گشته و هرگز اثر آن قلب خارج نگردد. تفکر نیز برای زیاد کردن علم و آنچه را که قلب نمی‌تواند بدست آورد مفید می‌باشد، در واقع تفکر کسب می‌کند و تذکر باعث حفظ و تثبیت آن می‌شود و در نتیجه تفکر و تذکر هر کدام فایده جداگانه‌ی خود را دارد.

تأمل (التامل): مراجعه و مرور چندباره، به آنچه که دیده شده است، تا اینکه آن مسئله ملکه ذهن شده و بر قلب تجلی یابد و پس از آن قلب به شکلی دقیق به معانی آن مسئله بصیرت پیدا کند، و فکر را بر تدبر و تعقل بر آن مسئله متمرکز کند [۱۳].

اعتبار (الاعتبار) (برای این کلمه معادل فارسی پیدا نکردم، از این رو از همان کلمه‌ی عربی در ترجمه استفاده شده است): ریشه این کلمه عبور و گذر است؛ و کسب چیزی دیگر و دیدن ماورای آن چیزی است که درباره آن فکر می‌شود و آن را (عبرة) می‌نامند، و بر وزن جِلسة و قِتلة می‌باشد و بیانگر آن است که فاعل توسط آن از حالتی عبور می‌کند تا به مقصود خود برسد، همانگونه که الله تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبۡرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰٓ ٢٦[النازعات: ٢٦]. ترجمه: «همانا در آن عبرت بزرگی است برای کسی که خشیه پیشه کرده است» و می‌فرماید: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبۡرَةٗ لِّأُوْلِي ٱلۡأَبۡصَٰرِ١٣[آل عمران: ١٣]. ترجمه: «همانا در آن عبرت بزرگی است برای اهل بینش».

استبصار: باب استفعال است از مصدر بصیرت و دیدن؛ این عمل روشن شدن امر و باز شدن آن و آشکار شدن مسئله برای به بصیرت رسیدن می‌باشد [۱۴].

[۱۳] نگاه شود به: مدارج السالکین، ۱/۴۵۱. [۱۴] از کلمه تفکر تا آخر برگرفته و خلاصه شده‌ی مطالبی است از کتاب مفتاح دار السعادة از ابن قیم، ص ۲۱۶. (در ترجمه کتاب سعی شده است تا از معادل فارسی این کلمات استفاده شود ولی در قسمت‌هائی از آن این کار غیر ممکن بود، از این حیث خوانندگان گرامی توصیه می‌شود که لفظ عربی این کلمات را نیز به خاطر بسپارند و بطور خاص کلمه اعتبار که در زبان عربی و در این کتاب به معنی فارسی آن یعنی مورد اعتماد بودن نمی‌باشد بلکه در معنی شرح داده شده در بالا استفاده شده است. و با توجه به مقتضای جمله معانی: عبرت گرفتن، تأمل کردن و بررسی کردن را دارا می‌باشد). (مترجم)

مبحث اول: اهمیت تدبر در قرآن

اهمیت تدبر در قرآن ابعاد وسیعی دارد، و هر بعد آن کافی است که ما را به تدبر در قرآن و تأمل در معانی آن و اثر گرفتن ار قرائتش وادار سازد؛ مهمترین این ابعاد می‌تواند موارد ذیل باشد:

اول: برکت قرآن:

الله کتاب خود را به اوصاف عظیمی توصیف فرموده است، از جمله: کتاب عزیز و مبارک، نور، فرقان [۱۵]، شفاء، هدایت و بشارت؛ الله تعالی می‌فرماید: ﴿هَٰذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمۡ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ ٢٠٣[الأعراف: ٢٠٣] ترجمه: «این بینش‌هایی است از پروردگارتان و هدایت و رحمتی برای کسانی که ایمان آورده‌اند» با این توصیفات الله دعوت به تدبر و تذکر و اعتبار می‌فرماید؛ سبحانه و تعالی فرموده است: ﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٩[ص: ٢٩] ترجمه: «کتابی است خجسته که بر تو نازل کرده‌ایم تا در آیات آن تدبر کنند و صاحبان خرد پند بگیرند»، این آیه این مطلب را می‌رساند که این کتاب، کتابی پرخیر و برکت می‌باشد [۱۶]، و الله سبحانه و تعالی همچنین درباره این کتاب می‌فرماید: ﴿قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ ١٥ يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ وَيُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذۡنِهِۦ وَيَهۡدِيهِمۡ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ١٦[المائدة: ١٥- ١٦] ترجمه: «از نزد الله نور و کتابی روشن نزد شما آمده است * الله با آن کسی را که خشنودی او را بجوید به راه‌های نجات هدایت می‌کند و آنان را به توفیق خود از تاریکی‌ها بسوی نور بیرون می‌برد و آنان را به راه راست هدایت می‌کند» و ذات سبحانش می‌فرماید: ﴿قَدۡ جَآءَكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَنۡ أَبۡصَرَ فَلِنَفۡسِهِۦۖ وَمَنۡ عَمِيَ فَعَلَيۡهَاۚ[الأنعام: ١٠٤]. ترجمه: «روشنگری‌هایی از نزد پروردگارتان برای شما آمده است، پس هرکس [به حقیقت] بینا شود به [سود] خود اوست و هر کس نابینا بماند پس بر علیه اوست» و می‌فرماید: ﴿أَوَ لَمۡ يَكۡفِهِمۡ أَنَّآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَرَحۡمَةٗ وَذِكۡرَىٰ لِقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ ٥١[العنكبوت: ٥١]. ترجمه: «آیا برای آن‌ها کافی نیست که ما کتاب را بر تو نازل فرموده‌ایم [و] تو آن را برای آن‌ها تلاوت می‌کنی، همانا در آن رحمت و ذکری برای گروه مؤمنان می‌باشد». آجری/در مورد برکت قرآن، برای بنده‌ای که در مقابل پروردگار خویش ادب و اعتبار دارد، می‌گوید: «کسی که قرآن تلاوت می‌کند تا مولای بزرگوارش به او اجر دهد، منفعتی نصیب وی می‌شود که بالاتر از آن وجود ندارد و به برکتی دست می‌یابد که اجرش هم دنیوی است و هم اخروی... الله تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ يَرۡجُونَ تِجَٰرَةٗ لَّن تَبُورَ ٢٩ لِيُوَفِّيَهُمۡ أُجُورَهُمۡ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضۡلِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ غَفُورٞ شَكُورٞ ٣٠[فاطر: ٢٩- ٣٠] ترجمه: «همانا کسانی که کتاب الله را می‌خوانند و نماز برپا می‌کنند و از آنچه برای آن‌ها روزی مهیا کرده‌ایم بصورت سری و آشکار انفاق می‌کنند، امید به سودهایی دارند که هرگز کم نمی‌شود * تا [الله] پاداش‌های آنان را به تمام [و کمال] بدهد و از فضل خود [پاداشی هم به آنان] افزون دهد. بی‌گمان او آمرزنده‌‌ی قدرشناس است» [۱۷].

پیامبرصاثر برکت، کثرت قوت و تاثیر آن قرآن و فرق آن را با بقیه معجزات پیامبران را اینگونه توصیف می‌فرماید: از ابوهریرهساز پیامبرصآمده است: «به هر پیامبری معجزاتی داده شد که بوسیله آن‌ها انسان‌های ایمان می‌آوردند ولی [در بین آن‌ها] فقط برای من معجزه‌ای آمده است که وحی می‌باشد و الله آن را بر من وحی فرموده است، و در نتیجه امید دارم که بیشترین تبعیت کننده را [بین پیامبران] در روز قیامت داشته باشم» [۱۸].

پیامبرصبرکت قرآن را بر مؤمنی که آن را می‌خواند و از آن اثر می‌پذیرد را اینگونه بیان می‌فرماید: «مؤمنی که قرآن می‌خواند و به آن عمل می‌کند مانند ترنجی است که طعم آن خوب و بوی آن نیز خوب می‌باشد و مؤمنی که قرآن نمی‌خواند مانند خرمائی است که طعم آن خوب ولی بوی خوبی ندارد... » [۱۹]. از برکات دیگر آن هدایت می‌باشد همانگونه که الله تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ يَهۡدِي لِلَّتِي هِيَ أَقۡوَمُ[الإسراء: ٩] ترجمه: «همانا این قرآن به قوی‌ترین شکل هدایت می‌‌کند».

وسعدی/درباره این آیه گفته است: «أقوم»: دلالت بر گرامی‌ترین و گرانمایه‌ترین و اصلاح شده‌ترین است و کمال استقامت و عظمت و پابرجا بودن و اصلاح را برای امور را می‌رساند [۲۰].

ابن مفلح/در ادامه این فضایل، در توجه حامل قرآن به شکر این نعمت عظیم و مبارک گفته است: حامل قرآن باید معتقد باشد که اگر اهلیت حفظ قرآن را داشته باشد و دنیا را نزد خودش خوار و حقیر شمارد و در شکر گذاری و سپاس الله کوشاتر باشد، الله نعمت‌های زیادی به او ارزانی می‌دارد.

[۱۵] فرقان: جداکننده حق از باطل(مترجم). [۱۶] فتح القدیر از شوکانی، ۴/۴۳۰. [۱۷] أخلاق حملة القرآن، ص ۱۵، ۱۶، ۱۷. [۱۸] به روایت بخاری، ۴۹۸۱؛ و مسلم ۱۵۲. [۱۹] با این لفظ بروایت بخاری ۴۸۸۴، ۷۵۶۰؛ و مسلم ۷۹۷؛ ابو داود۸۳۰؛ ترمذی ۲۸۶۹؛ و نسائی ۸/۱۲۴. [۲۰] القواعد الحسان، ص ۱۴۵.

دوم: نیاز قلب به تدبر در قرآن:

همانا قلب نیازی دارد که چیزی جز یاد الله و لذت از خطاب گرفتن توسط وی پاسخگوی این نیاز نمی‌باشد، و در آن نگرانی و وحشتی است که پایان نمی‌پذیرد جز با انس گرفتن با کتاب الله و در آن اضطراب و دغدغه‌ای وجود دارد که جز با آنچه الله به بندگانش بشارت داده است به آرامش تبدیل نمی‌شود و در آن فقری وجود دارد که جز با جمع آوری توشه از حکمت‌های قرآن و احکامش به غنا و نیازمندی نمی‌رسد، و قلب دارای سرگشتگی و حیرانی و اضطرابی است که توسط قرآن و برهان‌های آن کتاب پرعزت بسوی نور پروردگار هدایت می‌یابد. الله تعالی می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡكُم مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ ٥٧ قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِكَ فَلۡيَفۡرَحُواْ هُوَ خَيۡرٞ مِّمَّا يَجۡمَعُونَ ٥٨[يونس: ۵۷-۵۸]. ترجمه: «ای انسان‌ها همانا پندی از جانب پروردگارتان آمده است و شفایی برای آنچه در سینه‌ها می‌باشد و هدایت و رحمتی برای مؤمنین * بگو: به فضل الله و برحمتش شادمان گردند که آن از هر آنچه جمع می‌کنند بهتر است». بنده مؤمن هر اندازه که دارای بار علمی و سطح تقوا باشد هرگز از قرآنی که تثبیت کننده و هدایت کننده و کمک کننده است، بی نیاز نمی‌شود. چگونه این بی‌نیازی می‌تواند وجود داشته باشد در حالی که الله به پیامبرش می‌فرماید: ﴿وَكُلّٗا نَّقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَۚ وَجَآءَكَ فِي هَٰذِهِ ٱلۡحَقُّ وَمَوۡعِظَةٞ وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ ١٢٠[هود: ١٢٠] ترجمه: «یکایک اخبار رسولان را برای تو می‌خوانیم، [اخباری که] با آن دلت را استوار می‌کنیم. و در این [قرآن] حق و پند و یادکردنی برای مؤمنین می‌‌باشد». و از این رو است که شیخ الإسلام/می‌گوید: «امت نیازی اساسی به فهم قرآن دارد» [۲۱]تا قلب‌ها اصلاح شده و بر هدایت و دین ثابت قدم گردند.

و الله سبحانه و تعالی، هنگامی که صحابهشرا از حیث خشوع قلب‌هایشان نکوهش می‌کند و از پایان بدفرجامی که در اثر از بین رفتن تدبر در کتابش حاصل می‌شود را تحذیر می‌کند، می‌فرماید: ﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ ١٦[الحديد: ١٦] ترجمه: «آیا برای مسلمانان آن هنگام نرسیده است که دل‌هایشان به هنگام یاد الله و هنگام به یاد آوردن آنچه از حق که نازل شده است، خشوع یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب داده شد و روزگار بر آنان دراز آمد و از پس آن سنگدل شدند و بسیاری از آنان بدکارند». محمد بن کعب/نیز گفته است: «صحابه در مکه نیازمند بودند، وقتی هجرت کردند نعمت و ثروت بر آن‌ها فزونی یافت، در نتیجه آن بر آنچه در قبل بودند افترا بستند و قلب‌هایشان دچار قسوت شد، پس از آن، الله آن‌ها را موعظه فرمود و آن‌ها بیدار شدند» [۲۲]... این نکوهش شامل تمامی مؤمنین از اولین تا آخرین آن‌ها می‌شود.

ابن مسعودسدرباره حالتی که قلب توسط آن از قرآن نفع می‌برد سخن گفت و فرمود: «همانا افرادی هستند که قرآن می‌خوانند ولی از حنجره‌های آن‌ها عبور نمی‌کند، ولی وقتی قلب سود می‌برد که قرآن بر قلب واقع شود» [۲۳]، مصداق این سخن، کلام الله تعالی است که می‌فرماید: ﴿وَإِذَا مَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٞ فَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمۡ زَادَتۡهُ هَٰذِهِۦٓ إِيمَٰنٗاۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَهُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ ١٢٤[التوبة: ١٢٤] ترجمه: «و چون سوره‌ای نازل شود کسی از آنان است که می‌گوید: چه کسی از شما است که این [سوره] بر ایمان او افزوده است، اما مؤمنان ایمانشان افزوده می‌گردد و آن‌ها شادمان می‌گردند». پس تدبر در هنگام شنیدن قرآن باعث زیاد شدن نور و ایمان در قلب می‌شود. جندب ابن عبداللهسگفته است: «ما همراه نبیصبودیم، در حالی که جوانی بودیم، ایمان را قبل از تعلم قرآن آموختیم سپس با آموختن قرآن بر ایمانمان افزوده شد» [۲۴].

رسوخ قرآن در قلب بدون تردید وقتی نفع رساننده می‌شود که تنها به شکلی خشک بر زبان جاری نشود و قلب را به حرکت انداخته و به شکلی حقیقی آن را تغییر دهد؛ رسوخ صحیح را آجری/اینگونه بیان می‌دارد: «مؤمن عاقل وقتی قرآن تلاوت می‌کند، آن قرآن به شکل آینه‌ای بر وی تجلی می‌گردد بطوری که افعال نیک و قبیح خود را در آن می‌بیند، از آنچه که مولایش او را تحذیر کرده بر حذر می‌شود و از عاقبت آنچه که او را می‌ترساند، می‌ترسد، و به آنچه او را ترغیب می‌کند رغبت نشان می‌دهد؛ کسی که دارای این صفات باشد و یا خود را به این صفات نزدیک کند همانا آن [قرآن] را به حق تلاوتش، تلاوت کرده و آن‌چنان که شایسته آن است، آن را مراعات کرده است؛ و قرآن برای او شاهد و شفیع و انیس و حافظ می‌شود و صاحب این صفت به خود و اهلش سود رسانده و تمامی خیر دنیا و آخرت را به والدین و فرزندانش عطا کرده است» [۲۵]؛ «و قرآن برای او شفائی خواهد بود و همچنین بی نیازی بدون مال و عزت بدون طایفۀ و انیسی که نسبت به آنچه دیگران از آن هراس دارند آرامش می‌دهد، می‌شود؛ کوشش و همت او وقتی که سوره‌ای را شروع به تلاوت می‌کند این است که: آماده‌ی پند گرفتن از آن می‌باشد، مراد او [از خواندن قرآن] اینگونه نیست که چه زمانی سوره ختم می‌شود؟ بلکه نیت او فقط این است که: چه زمان در مخاطب گرفتن الله تعقل کنم؟ چه وقت اجر ببرم؟ و چه موقع عبرت بگیرم؟ زیرا قرائت قرآن عبادت است و عبادت با غفلت هیچگاه همراه نمی‌شود» [۲۶].

نووی/گفته است: «برای قاری [قرآن] اینگونه شایسته است که دارای خشوع و تدبر و خضوع باشد، و هدف خواسته شده نیز همین می‌باشد، توسط آن سینه‌ها فراخ شده و قلب‌ها نورانی می‌گردد؛ دلایل این امر نیز بیشتر از آن است که قابل شمارش باشد و همین طور شناخته شده‌تر از آن است که نیاز باشد تا یادآوری شود» [۲۷].

الله سبحانه و تعالی در وصف قلب‌های خاشعان می‌فرماید: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ[الزمر: ٢٣]. ترجمه: «خداوند بهترین سخن را نازل کرده است. کتابی همگون [و] مشتملِ بر مکررات. پوست‌های آنان که از پروردگار می‌ترسند از [شنیدن] آن به لزره می‌افتد. آنگاه پوست‌ها و قلب‌هایشان با یاد الله نرم می‌شود»: ﴿ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡبه معنی: «اطمینان قلب‌ها و آرامش می‌باشد» [۲۸].

ابن قیم/گفته است: «هیچ چیز برای قلب پر سودتر از قرائت قرآن همراه با تفکر و تدبر نمی‌باشد که خود، جمع کننده‌ی تمامی منازل سرگشتگان و احوال عمل کنندگان و مقام‌های عارفین می‌باشد، آن چیزی است که محبت، شوق، ترس، امید، انابه [۲۹]، توکل، رضایتمندی، تفویض، شکر و صبر به ارث می‌گذارد و همچنین مابقی حالت‌هائی که قلب توسط آن زنده شده و به کمال می‌رسد؛ و نیز از تمامی صفات و افعال ناپسندی که باعث فساد و نابودی قلب می‌شود جلوگیری می‌کند؛ اگر انسان‌ها می‌دانستند که در قرائت با تدبر چه چیزی وجود دارد، خود را هرگز مشغول کار دیگری نمی‌کردند؛ قرائت همراه با تفکر حتی به اندازه مرور یک آیه، نیازی برای شفای قلب آن‌ها می‌باشد حال ممکن است این عمل صدبار و یا حتی شبی تا به سحر صورت گیرد؛ قرائت یک آیه همراه با تفکر و تفهم برای قلب بهتر و پرمنفعت‌تر از ختم تمامی [قرآن] بدون تفکر و تفهم می‌باشد، ... و قرائت با تفکر قرآن راه اصلی برای اصلاح قلب می‌باشد» [۳۰].

و نیز/گفته است: «برای بنده در زندگی و معادش و همچنین کوتاه‌ترین راه برای نجاتش چیزی پر منفعت‌تر از تدبر در قرآن و طولانی کردن تأمل در آن و تمرکز بر معانی آیات وجود ندارد و در واقع همان چیزی است که عالَم خیر و شر را به او نشان می‌دهد... و باعث تثبیت پایه‌های ایمان در قلب او و ساختن بنای آن و استوار شدن ارکان آن می‌شود... و به قلبش قوت، حیات، وسعت، فراخی، درخشندگی و شادی می‌دهد و او را در مسیری سوق می‌دهد که که انسان‌ها در آن راه نیستند... معانی آن [قرآن] بنده را بسوی پروردگارش بالا می‌برد و قلبش را در برابر شک و دوری از حق مقاوم می‌کند و هر گاه که عزم او سست گشت و در حرکتش کندی افتاد او را به خود می‌خواند و می‌گوید: کاروان رفت و راهنما را از دست دادی... در واقع در تأمل و تدبر در قرآن خیلی خیلی فواید و حکمت‌هائی بیشتری از آنچه ذکر کردیم وجود دارد» [۳۱].

نیاز قلب به قرآن در دعای عظیمی که ابن مسعودساز رسول اللهصروایت کرده است بخوبی مشهود است، آنجا که رسول اللهصفرمود: «کسی که ناراحتی و غم بر وی غلبه کند و بگوید: خداوندا! من بنده تو هستم و پسر بنده‌ی مذکر و پسر بنده‌ی مونث تو می‌باشم، پیشانی من به دست توست؛ [ای] قاطع در حُکمت [و] عادل در در قضاوتت؛ به تمامی اسم‌هائی که برای تو می‌باشد و خود را به آن‌ها نامیده‌ای و یا به هر یک از مخلوقاتت آن را یاد داده‌ای و یا در کتابت آن [اسم] را نازل فرموده‌ای و یا آنکه برای خودت در عالم غیب نگه داشته‌ای، [تو را می‌خوانم] و از تو می‌خواهم قرآن را بهار قلبم و نور سینه‌ام و بر طرف کننده‌ی غمم و دور کننده‌ی ناراحتی‌ام، قرار بده، [از پس این دعا اتفاقی نمی‌افتد] بجز اینکه خداوند غم و ناراحتی او را بر طرف می‌کند و فرجی برای او حاصل می‌شود». گفته شد: ‌ای رسول الله! آیا آن را یاد بگیریم؟ فرمود: «بله! برکسی که آن را بیاموزد نیز شایسته است تا آن را بیاموزد» [۳۲].

از این رو مالک بن دینار گفته است: «قرآن در قلب‌های شما اهل قرآن، چه چیزی را به ثمر رسانده است؟! همانا قرآن بهار مؤمن است همانگونه که باران بهار زمین را بوجود می‌آورد» [۳۳].

و همین طور ابراهیم خواص گفته است: «داروی قلب پنج چیز است – و اولین آن‌ها را اینگونه بیان کرد: قرائت با تدبر در قرآن» [۳۴].

«اگر علم این مسئله شناخته شود، هر مکلفی نیاز می‌بیند تا معانی قرآن را بشناسد و از آن هدایت بخواهد؛ و به شکلی حقیقی بر بنده واجب می‌شود تا کوشش و سعی خود را معطوف به تعلم و تفهم [قرآن] به بهترین شکل قرار دهد» [۳۵].

[۲۱] مقدمة فی أصول التفسیر، ص ۲. [۲۲] الجامع لأحکام القرآن، ۱۶/۲۵۰. [۲۳] مسلم ۱۸۵۸؛ بخاری، ۶/۲۳۸؛ ابو داود ۱۴۶۷. [۲۴] ابن ماجه ص ۷؛ نگاه شود به حیاة الصحابة، ۳/۱۷۶. [۲۵] أخلاق حملة القرآن، ص ۴۰. [۲۶] أخلاق حملة القرآن، ص ۱۸. [۲۷] الأذکار، ص ۹۰؛ و التبیان، ص ۶۰. [۲۸] نگاه شود به: الجامع لأحکام القرآن، ۱۵/۲۵۰. [۲۹] توبه و بازگشت معنی کرده‌اند. (مترجم) [۳۰] مفتاح دار السعادة، ص ۲۲۱. [۳۱] مدارج السالکین، ۱/۴۵۱ – ۴۵۳. [۳۲] به روایت أحمد ۱/۳۹۱؛ ابو یعلی ۱/۱۵۶؛ و طبرانی در الکبیر ۳/۱۷۴؛ ابن حبان ۲۳۷۲؛ حاکم ۱/۵۰۹؛ و ابن سنی ۳۳۵ و همچنین ۳۴۳ از روایت ابو موسی اشعریس؛ ابن حجر در تخریج الأذکار آن را حسن دانسته؛ و ابو الفضل بغدادی گفته است: حدیث حسن با اسناد عالی می‌باشد؛ نگاه شود به کتاب (الأذکار) تعلیق محقق، ص ۱۰۴؛ شیخ الإسلام آن را در الکلم الطیب، ۱۲۳ آورده است؛ و ابن قیم در شفاء العلیل (۲۷۴) آن را صحیح دانسته است، و آلبانی در الصحیحة ۱۹۹ آن را صحیح دانسته است؛ و صحیح الکلم الطیب، ص ۱۰۲. [۳۳] فن الترتیل، ص ۹، از عبد الله صباغ. [۳۴] التبیان، ص ۶۱. [۳۵] تفسیر السعدی، ۱۲.

سوم: ستایشی که از تدبر کننده در قرآن و تأثیر گرفته از آن وجود دارد:

آیات بسیاری درباره ستایش از کسانی که از کلام اللهتاثیر می‌گیرند وجود دارد که در لابه‌لای خودشان اشکال و احوال گوناگونی برای تدبر در قرآن و تأثیر از آن حمل می‌کنند. از آن‌ها کلام سبحانه و تعالی می‌باشد که می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ ٢ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ ٣ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗاۚ لَّهُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمۡ وَمَغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ ٤[الأنفال: ٢ – ٤]. ترجمه: «مؤمنان تنها کسانی هستند که چون الله یاد شود، قلب‌هایشان ترسان گردد و چون آیاتش برای آنان خوانده شود بر ایمانشان افزوده می‌گردد و بر پروردگارشان توکل می‌کنند * کسانی که نماز می‌گذارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند * اینان به راستی مؤمنند. [و] در نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و رزقی ارزشمند دارند». و همچنین سبحانه و تعالی فرموده است: ﴿قُلۡ ءَامِنُواْ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ ١٠٧ وَيَقُولُونَ سُبۡحَٰنَ رَبِّنَآ إِن كَانَ وَعۡدُ رَبِّنَا لَمَفۡعُولٗا ١٠٨ وَيَخِرُّونَ لِلۡأَذۡقَانِ يَبۡكُونَ وَيَزِيدُهُمۡ خُشُوعٗا۩ ١٠٩[الإسراء: ١٠٧-١٠٩]. ترجمه: «بگو: خواه به آن ایمان آورید یا نیاورید، بی‌گمان دانش یافتگانِ پیش از آن – چون بر آنان خوانده می‌شود – بر چهره‌ها سجده کنان [بر زمین] می‌افتند. * و می‌گویند: پاک و منزه است پروردگارمان. به راستی وعده‌ی پروردگارمان انجام یافتنی است * و بر چهره‌هایشان گریه‌کنان [بر زمین] می‌افتند و [قرآن] به فروتنی آن‌ها می‌افزاید». این افراد در نتیجه تأثیر گرفتن از پندهای قرآن به گریه افتاده و خشوعشان زیاد می‌شود، و هر اندازه که بیشتر قرآن می‌شنوند، خشوع آن‌ها بیشتر می‌شود، بدین معنی که قلب‌های آن‌ها نرم‌تر شده واشک بر روی چشمانشان بیشتر می‌شود [۳۶]. و سبحانه و تعالی می‌فرماید: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ ٢٣[الزمر: ٢٣]. ترجمه: «خداوند بهترین سخن را نازل کرده است. کتابی همگون [و] مشتملِ بر مکررات. پوست‌های آنان که از پروردگار می‌ترسند از [شنیدن] آن به لزره می‌افتد. آنگاه پوست‌ها و قلب‌هایشان با یاد الله نرم می‌شود * این هدایت الله است که توسط آن هرکه را بخواهد هدایت می‌کند و کسی که الله او را گمراه کند هدایت کننده‌ای نمی‌یابد».

و همچنین: ﴿إِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُ ٱلرَّحۡمَٰنِ خَرُّواْۤ سُجَّدٗاۤ وَبُكِيّٗا۩ ٥٨[مريم: ٥٨]. ترجمه: «چون آیات رحمن بر آنان خوانده می‌شود به سجده و گریه می‌افتادند»؛ ﴿وَبُكِيّٗابه معنی گریه و غمگساری بدون صدا می‌باشد؛ و همچنین سبحانه و تعالی می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواْ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ لَمۡ يَخِرُّواْ عَلَيۡهَا صُمّٗا وَعُمۡيَانٗا ٧٣[الفرقان: ٧٣]. ترجمه: «و کسانی که وقتی با آیات پروردگارشان یادآوری می‌شوند بر آن کر کور [به سجده] نیافتند». و قرطبی/گفته است: «احوال آنان – یعنی رسول اللهصو اصحابشش– هنگام شنیدن اندرزهای [قرآن] اینگونه بود: شناخت الله و گریه‌ی ناشی از ترس الله؛ و از این رو بود که الله احوال اهل معرفت را هنگام شنیدن ذکر الله و تلاوت کتابش اینگونه بیان می‌فرماید: ﴿وَإِذَا سَمِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ تَرَىٰٓ أَعۡيُنَهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ ٱلۡحَقِّۖ يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ ٨٣[المائدة: ٨٣]. ترجمه: «و چون آنچه را که بسوی رسول فرو فرستاده شده است، بشنوند، چشم‌هایشان به سبب آنچه از حق یافته‌اند را می‌بینی که اشک ریزان می‌شود. [و] می‌گویند: پروردگارا ایمان آورده‌ایم، پس ما را در زمره‌‌ی گواه‌دهندگان بنویس». و حکایت وضع و حال آن‌ها اینگونه بود... پس پیروی می‌کند، پیروی کندونه بودمی فرماید: ]ه؛ و از این رو بود که الله احوال اهل معرفت را نگام شنیدن اشد؛ و همچنین سبحانه و [۳۷].

[۳۶] نگاه شود به: فتح القدیر، ۳/۲۶۴. [۳۷] الجامع لأحکام القرآن، ۷/۳۶۶.

چهارم: مذمت کسی که تدبر در قرآن را ترک کند و از آن تاثیر نپذیرد:

الله سبحانه و تعالی در مورد کسی که مسئله بیهوده‌ای را در مقابل آیات الله برگزیند، می‌فرماید: ﴿وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِ ءَايَٰتُنَا وَلَّىٰ مُسۡتَكۡبِرٗا كَأَن لَّمۡ يَسۡمَعۡهَا كَأَنَّ فِيٓ أُذُنَيۡهِ وَقۡرٗاۖ فَبَشِّرۡهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ٧[لقمان: ٧]. ترجمه: «و چون آیات ما بر او خوانده می‌شود، تکبرکنان روی گرداند. گویی که آن را نشنیده است. گویا در دو گوش او سنگینی است. پس او را به عذابی دردناک خبر ده». و قرطبی/نیز در مورد آیه: ﴿لَوۡ أَنزَلۡنَا هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ عَلَىٰ جَبَلٖ لَّرَأَيۡتَهُۥ خَٰشِعٗا مُّتَصَدِّعٗا مِّنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِۚ[الحشر: ٢١]. ترجمه: «اگر این قرآن را بر کوه نازل می‌کردیم او را خاشع و شکاف خورده از روی خشیه خداوند می‌دیدی»، می‌گوید: «تأمل در پندهای قرآن [انسان] را به حرکت انداخته و بیان می‌دارد که عذری در ترک تدبر وجود ندارد؛ اگر کوه‌ها دارای عقل بودند تا از پندهای قرآن راهنمائی بیابند، اگر این آیات به آن‌ها خطاب می‌شد، با آن همه صلابت و استواری آن‌ها را خاشع و ترک خورده و شکاف خورده از خشیة [۳۸]الله دیده می‌شدند، و شما‌ای کسانی که اعجاز آن [قرآن] شما را شکست داده است! [آیا] با وعده‌های آن تحریک نمی‌شوید و از وعیدهای آن نمی‌هراسید» [۳۹].

الله در کتابش کسانی را که از تدبر در قرآن و تفقّه در آیات آن دوری می‌کنند و در اقوال قرآن تدبر نمی‌کنند در جاهای مختلف مذمت می‌کند، مانند آنجا که می‌فرماید: ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَسۡتَمِعُ إِلَيۡكَۖ وَجَعَلۡنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ أَكِنَّةً أَن يَفۡقَهُوهُ وَفِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَقۡرٗاۚ[الأنعام: ٢٥]، ترجمه: «و از آنان کسی است که به تو گوش فرا می‌دهد و بر قلب‌هایشان پرده‌ای افکنده‌‌ایم تا آن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی‌ای [گذاشته‌ایم]». و یا آنجا که می‌فرماید: ﴿وَمِنۡهُم مَّن يَسۡتَمِعُ إِلَيۡكَ حَتَّىٰٓ إِذَا خَرَجُواْ مِنۡ عِندِكَ قَالُواْ لِلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ مَاذَا قَالَ ءَانِفًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَٱتَّبَعُوٓاْ أَهۡوَآءَهُمۡ ١٦ وَٱلَّذِينَ ٱهۡتَدَوۡاْ زَادَهُمۡ هُدٗى وَءَاتَىٰهُمۡ تَقۡوَىٰهُمۡ ١٧[محمد: ١٦-١٧]. ترجمه: «و از آنان کسانی هستند که به تو گوش فرا می‌دهند تا وقتی که از نزدت بیرون روند، به دانش یافتگان گویند: همینک چه گفت؟ اینان کسانی هستند که الله بر قلب‌هایشان مهر نهاده است و از هوای نفس خود تبعیت می‌کنند * و کسانی که راه یافته‌اند [الله] بر هدایتشان افزود و تقوایشان را به آنان عنایت کرد»، و یا می‌فرماید: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ ٢٤[محمد: ٢٤]. ترجمه: «پس چرا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟! آیا بر قلب‌هایشان قفل‌هایش افتاده است؟!». شنقیطی/گفته است: «آنچه که از توبیخ و زشت شمردن کار کسانی که از آیات الله روی بر می‌گردانند در این آیه بیان شده است، بطور آشکار در آیات بسیاری آمده است... و کاملا معلوم است تمامی کسانی که خود را به تدبر در این قرآن عظیم مشغول نمی‌کنند، چه در خواندن و چه در فهمیدن آن و چه در درک معانی و عمل به آن، همانا اعراض کننده از آن و تدبر نکننده در آن می‌باشند؛ و اگر الله فهمی به آن‌ها داده باشد تا بتوانند در آن تدبر کنند، مستحق توبیخ و نکوهشی هستند که در آیات آمده است... و آیات ذکر شده بیانگر آن است که گریزی از تدبر در قرآن و فهمیدن آن و یاد گرفتن و عمل کردن به آن برای مسلمان وجود ندارد... رویگردانی طیف وسیعی [از مسلمانان] از نگریستن به کتاب الله و عمل به آن و [همچنین] سنت ثابت شده‌ی واضح، از عظیمترین منکرات و شنیعترین افعال می‌باشد» [۴۰]، و این سخن باریتعالی: ﴿أَفَلَمۡ يَدَّبَّرُواْ ٱلۡقَوۡلَ[المؤمنون: ٦٨]. و سخن دیگر سبحانه و تعالی: ﴿وَقَالَ ٱلرَّسُولُ يَٰرَبِّ إِنَّ قَوۡمِي ٱتَّخَذُواْ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ مَهۡجُورٗا ٣٠[الفرقان: ٣٠]. و رسول گوید: «پروردگارا، حقّا که قوم من این قرآن را رها کردند»، را اگر کنار هم بگذاریم به این قول ابن کثیر/می‌رسیم که گفته است: «ترک تدبر در آن از هجران (دوری جستن) از آن می‌باشد» [۴۱]؛ و قرطبی/در تفسیر این سخن سبحانه و تعالی: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَۚ[النساء: ٨٢]. ترجمه: «پس چرا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟!»، گفته است: «بر منافقین به علت رویگرداندن‌شان از تدبر در قرآن و تفکر در آن و معانی آن عیب گرفته شده است» [۴۲].

در توصیف خوارج در حدیثی که ابو سعید خدریساز پیامبرصروایت می‌کند، آمده است: «قرآن تلاوت می‌کنند ولی از حنجره‌های آن‌ها عبور نکرده [و بر قلبشان اثر نمی‌گذارد]» [۴۳]؛ به این شکل به قرائت قرآن مشغول شده و خود را ملزم به آن می‌دانند [در حالی که] آن‌ها در آن [قرآن] دقیق نشده و مقاصد آن را نمی‌شناسند [۴۴]؛ زرکشی/گفته است: «نکوهش آن‌ها به این علت بوده است که احکام لفظی را رعایت کرده و فهمیدن آن را ترک می‌کردند» [۴۵]؛ و ابن حجر/از نووی/آورده است: «سود خود را در چیزی جز مرور زبانی آن [قرآن] نمی‌دیدند، فضلی به حلقوم‌های آن‌ها نمی‌رسد مگر آنکه به قلب‌های آن‌ها برسد، زیرا چیزی که خواسته شده است تعقل و تدبر در آن و قرار گرفتن آن بر قلب می‌باشد» [۴۶].

و ابن عمربگفته است: «مردانی را دیدم که قبل از آنکه ایمان به آن‌ها داده شود قرآن به آن‌ها داده شد، از فاتحه تا آخر قرآن را قرائت می‌کردند ولی نداستند که به چه امر شده‌اند و از چه چیزی نهی شده‌اند، و شایسته نیز نمی‌باشد که آن‌ها در کنار آن [قرآن] باقی بمانند، [زیرا] آن را به نثر بی اهمیتی انگاشتند» [۴۷].

و ابن مسعودسگفته است: «قرآن را به شکل شعر نسرائید و به شکل نثری ضعیف آن را نخوانید، بلکه در مقابل عجایب آن توقف کنید و قلب‌ها را توسط آن به حرکت اندازید و از شما کسی نباشد تا هم و غمش رسیدن به آخر سوره باشد» [۴۸].

الله مثال یهود را در برخورد با تورات به شکلی قبیح نشان داده می‌فرماید: ﴿مَثَلُ ٱلَّذِينَ حُمِّلُواْ ٱلتَّوۡرَىٰةَ ثُمَّ لَمۡ يَحۡمِلُوهَا كَمَثَلِ ٱلۡحِمَارِ يَحۡمِلُ أَسۡفَارَۢاۚ بِئۡسَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٥[الجمعة: ٥] ترجمه: «داستان آنان که [حکم] تورات بر آنان تکلیف شد، سپس [چنانکه باید] رعایتش نکردند، مانند درازگوشی است که بر او کتاب‌هایی چند وجود دارد. چه بد است داستان گروهی که آیات الله را دروغ پنداشتند. و الله گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند»؛ طرطوشی نیز بیان می‌دارد: «این [آیه] شامل افرادی از ملت ما [مسلمانان] نیز می‌باشد که قرآن را حفظ می‌کنند در حالی که آن را نفهمیده و به آن عمل نمی‌کنند» [۴۹].

علمای زیادی از بدعت‌های قراء قرآن، سریع خواندن آن را بیان می‌کنند(هذرمة) [۵۰]و آن سریع خواندنی است که همراه آن تدبری وجود نداشته و فهمی از معانی آن حاصل نشده و از پندهای آن تأثیری گرفته نمی‌شود؛ طرطوشی/گفته است: «از بدعت‌هایی که انسان‌ها در قرآن می‌گذارند، توجه زیادی به حفظ روخوانی آن بدون در نظر گرفتن معانی آن می‌باشد» [۵۱].

[۳۸] خشیة به معنی ترس خاصی است که ناشی از ابهت و عظمت چیزی می‌باشد. (مترجم) [۳۹] الجامع لأحکام القرآن، ۱۸/۴۴. [۴۰] الأضواء، ۷/۴۲۸. [۴۱] نگاه شود به: تفسیر ابن کثیر، ۶/۱۰۸. [۴۲] الجامع لأحکام القرآن، ۵/۲۹۰. [۴۳] بخاری ۷۵۶۲؛ مسلم ۱۰۶۳ و در روایت حذیفهسآمده است: «و قلب‌هایشان عجز و ناتوانی را حس نمی‌کند». [۴۴] نگاه شود به: الاعتصام از شاطبی، ۲/۲۲۶. [۴۵] البرهان از زرکشی، ۱/۵۳۸. [۴۶] فتح الباری، ۱۲/۲۹۳. [۴۷] طبرانی در الأوسط ۱/۱۶۵؛ و هیثمی رجال آن را صحیح دانسته است ۱/۱۶۵؛ نگاه شود به حیاة الصحابة، ۳/۱۷۵. [۴۸] البغوی در تفسیرش، ۴/۴۰۷؛ بیهقی در شعب الإیمان، ۱/۳۴۴؛ و آجری ص ۱۹؛ و از وی در الاتقان، ۱/۱۴۰ و به شکل مرفوع از ابن عباس و علیشبا اسناد واهی آمده است. [۴۹] کتاب البدع و الحوادث، ص ۱۰۱. [۵۰] نگاه نگاه شود به: بدع القراء اء شیخ بکر ابو زید، ص ۱۵؛ و همچنین بدع القراء از محمد موسی، ص ۲۱؛ و اصلاح المساجد از قاسمی، ۱۲۷؛ و نگاه شود به معجم البدع، ص ۵۱۹(القرآن). [۵۱] کتاب الحوادث و البدع، ص ۶۹-۱۰۱، از معجم البدع، ص ۵۲۹.

پنجم: تدبر در قرآن، خیرخواهی برای کتاب الله است:

علماء، تدبر در قرآن و فهمیدن علوم آن را خیرخواهی برای کتاب الله می‌دانند، همانگونه که تمیم داریساز پیامبرصروایت می‌کند: «دین همه‌اش خیرخواهی است، گفتیم برای چه کسی؟ فرمود: برای الله و کتابش و رسولش و امامان مسلمین و عموم آن‌ها» [۵۲].

و علماء اینگونه گفته‌اند: تدبر در قرآن و توقف در احکامش و اعتبار در مثال‌هایش از خیرخواهی‌های آن می‌باشد؛ نووی/ در بیان خیرخواهی برای کتاب الله اینگونه گفته است: «علماء رحمهم الله گفته‌اند: خیرخواهی برای کتابِ الله تعالی: ایمان به آن است که قرآن کلام الله تعالی می‌باشد... سپس عظیم داشتن آن تلاوت کردنش به حق تلاوت آن، نیک شمردن آن و خشوع در برابر آن و دقت کردن در حروف آن هنگام تلاوت... توقف کردن در برابر احکامش و فهمیدن علوم و مثال‌هایش، اعتبار در پندهایش و تفکر در عجایب و عمل کرد به محکمات آن و تسلیم بودن در برابر متشابهات آن و تفحص در کلیات و جزئیات و ناسخ و منسوخ آن و نشر دادن علومش و دعوت بسوی آن» [۵۳].

ابن رجب/گفته است: «خیر خواهی برای کتاب الله: شدت ورزیدن به دوست داشتنش و عظیم شمردن قدر و منزلت آن است زیرا که آن کلام خالق می‌باشد، و اشتیاق شدید در فهمیدنش و توجه زیاد به تدبرش و آرامی در تلاوتش است تا آن معانی را که مولایش دوست دارد بفهمد، و [نیز] به پای بستن آنچه که فهمیده است، و این خیرخواهی از بندگان است که وصیت کسی که برای او خیرخواهی کرده است را فهمیده است... و از این رو است که خیر خواهی برای کتاب پروردگارش اینگونه معنی می‌شود که آن را بفهمد و آنچه را که الله به آن امر فرموده و دوست دارد و توسط آن راضی می‌شود را به مرحله عمل برساند، سپس آنچه را فهمیده است بین مردم نشر دهد و از روی محبتی که به آن دارد مدارس آن را گسترش دهد، و اخلاق خود را مطابق آن گرداند و ادب خود را نیز با آداب آن یکی سازد... و ابوعمرو بن صلاح/گفته است: «نصیحت (خیرخواهی) برای کتابش: ایمان به آن و عظیم شمردن و پاک دانستنش و تلاوت آن آن‌چنان که درخور تلاوت آن است و ایستادگی برای آچه امر کرده و یا نهی فرموده است و فهمیدن علوم و امثالش و تدبر در آیاتش و دعوت بسوی آن می‌باشد» [۵۴]، [۵۵].

آنچه که بر فضیلت تدبر در قرآن و تدریس و تشکیل جماعات برای آن تاکید می‌کند حدیث ابوهریرهساست که رسول اللهصفرمود: «اجتماعی بوجود نمی‌آید که کتاب الله را تلاوت کرده و آن را بین خود تدریس کنند بجز آنکه بر آن‌ها آرامش نازل شده و رحمت حول آن‌ها را می‌گیرد و ملائکه حول آن‌ها قرار گرفته و الله در بین کسانی که نزد او هستند آن‌ها را یاد می‌کند، و کسی که عمل خود را به عقب بیاندازد اهل او بسوی او متمایل نمی‌شوند» [۵۶].

و شاید سخن پیامبرصآنجا که می‌فرماید: «کسی که عمل خود را به عقب بیاندازد... » اشاره به ترک جماعات تلاوت قرآن و دوری از تعلیم و تعلم آن باشد، که عملی نکوهیده بوده و عمل کننده به آن به علت کوتاهی بزرگ خود از فضایل نامبرده محروم می‌شود و خانواده و هر آنچه از مفاخر دنیا برای وی است، به سمت وی متمایل نمی‌شوند تا آن اجرهای عظیم را که از دست داده است را درک کند؛ و الله داناترین است.

[۵۲] مسلم، ۲/۳۷، شماره ۵۵. [۵۳] التبیان فی آداب حملة القرآن، ص ۱۱۳؛ و به همین ترتیب در المجموع، ۲/۱۷۰. [۵۴] صیانة صحیح مسلم، ص ۲۲۳، نقلی از تعلیق محقق جامع العلوم و الحکم، ۱/۲۲۲. [۵۵] جامع العلوم و الحکم، ۱/۲۲۱؛ و به همین معنی در معارج القبول، ۲/۷۸. [۵۶] مسلم ۲۶۹۹؛ ترمذی ۲۶۴۶؛ ابو داود ۳۶۴۳؛ ابن ماجه ۲۲۵؛ احمد ۲/۲۵۲، ۴۰۷؛ و ابن حبان ۸۴.

مبحث دوم: اموری که برای تدبر در قرآن و تاثیر گرفتن از آن وضع شده است

۱- نازل کردن قرآن و عبادت با قرائتش:

همانا الله تعالی فرموده است: ﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٩[ص: ٢٩] ترجمه: «کتابی خجسته که بر تو فرو فرستادیم تا در آیاتش تدبر کنند و اهل خرد از آن پند بگیرند» و از این رو ابن قیم/گفته است: «الله برای این قرآن را نازل فرموده است تا در آن تدبر و تفکر صورت گیرد، نه اینکه فقط تلاوت شده و از آن رویگردانی شود» [۵۷].

و همچنین/گفته است: «نگریستن تیز بینانه قلب به معانی آن، و جمع کردن فکر بر تدبر و تعقل در آن، همان هدف نزول کردن [قرآن] می‌باشد، نه اینکه فقط تلاوتی بدون فهم و تدبر وجود داشته باشد» [۵۸].

و شوکانی/گفته است: «دلیلی در این آیه وجود دارد که الله – سبحانه – قرآن را فقط برای تدبر و تفکر در معانی آن نازل فرموده است، نه اینکه فقط تلاوت شود و تفکری صورت نپذیرد» [۵۹].

[۵۷] مفتاح دار السعادة، ص ۲۱۵. [۵۸] مدارج السالکین، ۱/۴۵۱، همراه تصرف. [۵۹] فتح القدیر، ۴/۴۳۰.

۲- با ترتیل و لحن خوش قرائت کردن و دادن شکلی نیکو به آن قرائت:

زیرا الله تعالی می‌فرماید: ﴿وَرَتِّلِ ٱلۡقُرۡءَانَ تَرۡتِيلًا ٤[المزمل: ٤]. ترجمه: «و قرآن را چنانکه باید شمرده و شیوا بخوان»، و پیامبرصفرموده است: «از ما نیست کسی که به قرائتش لحن زیبا ندهد» [۶۰]. از ابن عباسبآمده است که پیامبرصفرمود: «بهترین فرد در قرائت کسی است که هنگام قرائت او را در خشیة الله می‌بینی» [۶۱]، و ابن کثیر/گفته است: «از نظر شرع آن صوتی زیباست که باعث تدبر در قرآن و فهم آن و خشوع و خضوع و تسلیم و اطاعت می‌شود» [۶۲]، و قرطبی/گفته است: «با ترتیل خواندن از سریع خواندن بهتر است، زیرا در حالت [خواندن] سریع تدبر به شکلی صحیح صورت نمی‌گیرد» [۶۳]، و سیوطی/گفته است: «سنت برای قرائت، تدبر و فهمیدن می‌باشد که همان بزرگترین هدف و مهمترین خواسته است» [۶۴]. و نووی/گفته است: «علماء می‌گویند: ترتیل برای تدبر و مواردی دیگر مستحب است... زیرا آن به احترام و بزرگ شمردن نزدیک‌تر است و اثر شدیدتری بر قلب می‌گذارد» [۶۵]. و ابن حجر/گفته است: «هدف تلاوت همانا خشوع می‌باشد» [۶۶]، و نووی/در مورد کسی که از لحن دادن به قرآن خودداری می‌کند گفته است: «از آنچه که قرآن برای آن آمده است، یعنی خشوع و فهمیدن خارج شده است» [۶۷].

[۶۰] أحمد ۱۴۷۶؛ بخاری ۷۵۲۷؛ مسلم ۷۹۲؛ ابو داود ۱۴۷۰؛ ابن ماجه ۱۳۳۷. [۶۱] السلسلة الصحیحة شیخ آلبانی ۴/۱۱۱ شماره ۱۵۸۳، و صحیح الجامع شماره ۱۹۴، ۱/۱۰۰؛ و صفة الصلاة ص ۱۲۵. و روایات دیگری آمده است ص ۱۱۵، هامش (۴). [۶۲] فضایل القرآن، ص ۱۲۵. [۶۳] الجامع لأحکام القرآن ۱۵/۱۹۲. [۶۴] الإتقان فی علوم القرآن ۱/۱۴۰. [۶۵] التبیان، ص ۶۵. [۶۶] الفتح ۹/۹۲. [۶۷] شرح النووی علی مسلم ۶/۸۰.

۳- نماز شب و قرائت آن:

الله – سبحانه و تعالی – می‌فرماید: ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّيۡلِ هِيَ أَشَدُّ وَطۡ‍ٔٗا وَأَقۡوَمُ قِيلًا٦[المزمل: ٦] ترجمه: «به یقین شب زنده‌داری در سازگاریِ زبان و قلب مؤثرتر و در سخن استوارتر است»، و ابن عباسبگفته است: «و کلام وی ﴿وَأَقۡوَمُ قِيلًا: «شایسته‌تر بودن برای تدبر در قرآن را می‌رساند» [۶۸]، ابن حجر/در مورد تدریس جبرئیل÷ به رسول اللهصدر تمامی شب‌های رمضان، گفته است: «هدف از تلاوت حضور[قلب] و فهمیدن می‌باشد، و گمان می‌رود شب برای این [انتخاب شده است] زیرا در روز مشغولیات و مسائل دینی و دنیائی وجود دارد» [۶۹].

در این مورد شواهد دیگری برای تداوم قرائت قرآن در شب وجود دارد که از آن‌ها قول الله تعالی است که می‌فرماید: ﴿يَتۡلُونَ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ[آل‌عمران: ١١٣]. ترجمه: «آیات الله را در اوقاتی از شب تلاوت می‌کنند». و سخن پیامبرصمی‌باشد که فرموده است: «هر کسی از تلاوت مقدار مشخص قرآنش خواب ماند، [آن را] بین نماز صبح و ظهر بجا آورد، [در پرونده اعمال] او چنان نوشته می‌شود که گوئی آن را در شب قرائت کرده است» [۷۰]. و نیز اوصدر مورد شفاعت قرآن برای همنشین خود در روز قیامت فرموده است: «و قرآن می‌گوید آن شخص را در شبانگاه از خواب منع کرده است» [۷۱].

[۶۸] ابو داود ۱۳۰۴؛ و آلبانی آن را حسن دانسته است. [۶۹] فتح الباری ۹/۴۵. [۷۰] مسلم ۷۴۷. [۷۱] احمد؛ و بیهقی در شعب الإیمان؛ هیثمی گفته است اسناد آن حسن می‌باشد، فیض القدیر، ۴/۲۵۲؛ و آلبانی آن را صحیح دانسته است، صحیح الجامع ۱۷۷۶، و تخریج المشکاة ۱۹۶۳؛ و نگاه شود به: رهبان اللیل، ۱/۱۶۹.

۴- درست تلاوت کردن و رعایت دقیق قوانین تجوید:

رسول اللهصفرموده است: «کسی که قرآن بخواند و در خواندن آن استاد شود، همراه الکرام السفرة [۷۲]خواهد بود» [۷۳]. و استاد شدن وی شامل: کامل کردن محفوظات خود و تلاوت درست و تکمیل رعایت قواعد تجوید می‌باشد. و پر واضح است ظاهر کلام در بردارنده‌ی معانی آن است، و شکی وجود ندارد که تلاوت درست، فهم را زیاد و ادراک را کامل کرده و به تدبر بیشتر کمک می‌کند. و اگر تلاوت درست نباشد و اعراب در جای خود گفته نشود معنی کلمات عوض شده و یا ناقص و غیر گویا می‌شود؛ و نتیجه تمامی این موارد، دور شدن قلب از تدبر و فهمیدن آیات می‌باشد. سیوطی/گفته است: «همانا [روش قرائت] تحقیق [۷۴]برای تمرین و ممارست و آموزش و[روش قرائت] ترتیل برای تدبر و تفکر و استنباط می‌باشد... و هر ترتیلی تحقیق نمی‌باشد» [۷۵].

[۷۲] کرام به معنی بزرگواران و بزرگمنشان می‌باشد و السفره به معنی نویسندگان و به مفهوم حاملان و مبلغان می‌‌باشد که بعضی مفسرین آن را به ملائکه نسبت داده‌اند و بعضی به رسولان الله. (مترجم) [۷۳] بخاری ۴۹۳۷؛ مسلم ۷۹۸؛ ابو داود ۱۴۵۴؛ ترمذی ۲۹۰۴؛ ابن ماجه ۳۷۷۹. [۷۴] تحقیق: روشی او خواندن قرآن است که هنگام تعلیم از آن استفاده می‌شود و به کوشش بستن زبان برای تلاوت سالم می‌باشد. و گفته شده است جایز نمی‌باشد بجز در زبان تعلیم. نگاه شود به: بغیة المرید از حرازی ص ۷۹. [۷۵] الإتقان، ۱/۱۳۲.

۵- پناه بردن به الله (استعاذه):

الله تعالی می‌فرماید: ﴿فَإِذَا قَرَأۡتَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ ٩٨[النحل: ٩٨]. ترجمه: «پس چانچه قرآن قرائت کردی به الله پناه ببر از شر شیطان رانده شده»، به شکلی ثابت شده از ابو سعید خدریسآمده است: پیامبرصوقتی نماز را شروع می‌کرد در دعای افتتاح چنین می‌فرمود: «أعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم من همزه ونفخه ونفثه» [۷۶]، [۷۷]، و کاملا واضح است شیطان در هنگام تلاوت قرآن [برای جلوگیری از آن و یا به اشتباه افتادن] از هر موجود دیگری به انسان حریص‌تر می‌باشد؛ و به همین دلیل الله – سبحان – امر فرموده تا در هنگام تلاوت قرآن از شر شیطان به او پناه ببریم، که این خود فواید [۷۸]دیگری هم دارد:

الف: قرآن شفای دنیای درون است و پناه بردن به الله قلب را از القائات شر شیطانی پاک می‌دارد.

ب: ملائکه به قاری نزدیک شده و صدای او را می‌شنوند و بر قلب [وی] آرامش نازل می‌کنند و پناه بردن باعث گریزان شدن شیاطین نیز می‌شود.

ج: شیطان قاری را به چیزهای دیگر مشغول می‌کند و در نماز و زمان‌های دیگر قرائت، از هر جهت به وی نزدیک می‌شود و تمامی سعی او بر این است که بین قلب [قاری] و اهدافی که قرآن بدنبال آن است جدائی بیاندازد؛ و اهداف قرآن همان تدبر در آن و فهمیدن و تاثیر گرفتن از آن می‌باشد که بوسیله پناه بردن به الله از کید شیطان دفع می‌شود.

د: رسولی و پیامبری نبود بجز آنکه وقتی قرآن می‌خواند، شیطان در قرائتش القاء می‌کرد، این مشکلی بود که برای رسولان پیش می‌آمد، حال، وضع بقیه چگونه می‌شود؟ با وجود این مسائل قاری دچار اشتباه و فراموشی شده و زبانش به تشویش افتاده و یا ذهن و قلب او مشغولیتی دیگر پیدا می‌کند و توانائی تمرکز خود را از دست می‌دهد؛ این خود دلیلی دیگر برای این امرِ به الله پناه بردن می‌باشد.

ه: استعاذه شیطان را از اینکه باعث فساد قلب شود و آن را از هدایت و نور و خیر و فهمیدن قرآن و تدبر در آن دور کند، منع می‌کند.

[۷۶] احمد ۳/۵۰؛ ترمذی ۲۴۲؛ ابو داود ۷۷۵؛ ابن ماجه ۸۰۴؛ نسائی ۲/۱۳۲؛ دارمی ۱/۲۸۲؛ دارالقطنی ۲۰۱؛ بیهقی ۲/۳۴؛ و در مورد آن ترمذی گفته است: مشهورترین حدیث در باب می‌باشد. و آلبانی آن را در صحیح الترمذی ۲۰۱ صحیح دانسته است. [۷۷] ترجمه: به الله شنوای دانا از شر شیطان رانده شده و از انواع وسوسه‌های آن پناه می‌برم. [۷۸] بطور تفصیلی نگاه شود به إغاثة اللهفان من مصاید الشیطان، ۱/۱۰۹ از ابن قیم.

۶- ساکت شدن به هنگام شنیدن قرآن:

الله تعالی می‌فرماید: ﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ٢٠٤[الأعراف: ٢٠٤]. ترجمه: «و چنانچه قرآن قرائت شد به آن گوش فرا دهید و ساکت بمانید بلکه مورد رحمت قرار بگیرید»، و شوکانی/گفته است: «الله – سبحان – به آن‌ها امر کرد تا به قرآن گوش بدهند و هنگام قرائت آن ساکت شوند تا از آن نفع ببرند و در حکمت‌ها و خیرخواهی‌های آن تدبر کنند» [۷۹].

[۷۹] فتح القدیر، ۲/۲۸۰.

۷- تلاوت کردن با صدای بلند:

به قاری کمک می‌کند تا قلب او بر معانی متمرکز گردد و از حواس‌پرتی وی جلوگیری می‌کند، رسول اللهصفرموده است: «از ما نیست کسی که قرآن را با صدای بلند و به شکلی زیبا تلاوت نکند» [۸۰].

پیامبرصخود نیز اینگونه عمل می‌فرمود، ام هانیلروایت می‌کند: «در حالی که در خانه‌ی چوبی خود بودم، قرائت پیامبرصرا می‌شنیدم» [۸۱]؛ از ابن عباسبدر مورد بلندی صدای پیامبرصدر شب سوال شد، او گفت: «اگر کسی می‌خواست [مطالب] آن را حفظ کند، [صدا آنقدر بلند بود که] می‌توانست آن را حفظ کند» [۸۲]؛ دلیل دیگری که قرائت قرآن با صدای بلند را تائید می‌کند این گفته‌ی ابوقتادةسمی‌باشد که: «پیامبرصشبی [از خانه] خارج شد، و ابوبکرسرا در حالی که با صدای کوتاه نماز می‌خواند دید، از کنار عمر ابن خطابسگذشت و دید که با صدای بلند نماز می‌خواند، وقتی آن دو نزد پیامبرصآمدند، پیامبر فرمود: ‌ای ابوبکر از کنار تو در حالی گذشتم که با صدای کوتاه نماز می‌خواندی؟! گفت: ‌ای رسول الله به اندازه‌ای که مرا نجات دهد، [صوت خود را] شنیدم؛ به عمر فرمود: از کنار تو در حالی گذشتم که با صدای بلند نماز می‌خواندی؟! گفت: ‌ای رسول الله برای فرار از خواب آلودگی و دور کردن شیطان بود، پیامبرصفرمود: ‌ای ابوبکر کمی صدایت را بلندتر کن! و به عمر فرمود: کمی صدایت را کوتاه‌تر کن!» [۸۳]؛ و از ابو موسی اشعریسآمده است که رسول اللهصفرمود: «همانا من اشعریون را در شب با صدای قرآن آن‌ها می‌شناسم و شب‌ها منازل آن‌ها را با صدای قرآن آن‌ها تشخیص می‌دهم، بطوری که در روز قادر به تشخیص منازل آن‌ها نمی‌باشم» [۸۴].

و از عقبة بن عامرسآمده است: «از رسولصشندیم: کسی که [قرائت] قرآن را آشکار می‌کند مانند [کسی] است که صدقه دادن [خود] را آشکار می‌کند، و کسی که [قرائت] قرآن را مخفی می‌کند، مانند [کسی] است که صدقه دادن [خود] را مخفی می‌کند» [۸۵].

قرطبی/گفته است: «طائفه‌ای به بلند کردن صدا در قرائت قرآن و آهنگ دادن به آن اجازه داد زیرا وقتی صدای نیکو به آن داده می‌شود در درون‌ها بهتر جای گرفته و با قلب‌ها بهتر شنیده می‌شود» [۸۶].

زرکشی/گفته است: «قرائت با صدای بلند مستحب است... کسانی که نماز را [در نمازهای جهری] آشکار نمی‌خوانند دچار مشغولیت شده [و حواسشان جمع نمی‌شود]؛ پیامبرصبرای [دیدن] اصحابش بیرون رفت، و آن‌ها مشغول نماز خواندن در مسجد بودند، فرمود: «ای مردم! تمامی شما مشغول مناجات با پروردگارتان می‌باشید، در هنگام قرائت صدای خود را بر یکدیگر بلند نکید» [۸۷]، [۸۸].

نووی/در مورد حکمت مشروعیت آشکارا خواندن قرآن گفته است: «این عمل باعث رساندن [قرآن] به دیگران می‌شود و قلب را بیدار کرده و وجود شخص را به فکر کردن وادار می‌کند و شنوائی وی صرف آن [قرائت قرآن] می‌شود» [۸۹].

[۸۰] به همین لفظ بخاری ۷۵۲۷. [۸۱] نسائی ۱۰۱۳؛ مختصر قیام اللیل ۱۳۲؛ و شیخ آلبانی در صحیح نسائی آن را حسن دانسته است. [۸۲] مختصر قیام اللیل از مروزی ۱۳۳. [۸۳] ابو داود ۱۳۲۹؛ و النووی آن را در المجموع ۳/۳۹۱ صحیح دانسته است؛ و حاکم و ذهبی آن را تائید کرده است و آلبانی در صفة الصلاة النبیصص ۱۰۹. [۸۴] بخاری ۴۲۳۲؛ و مسلم ۲۴۹۹. [۸۵] ترمذی ۲۱۱۹ و گفته است حدیث حسن غریب است و آلبانی در صحیح الترمذی آن را صحیح دانسته است؛ ابو داود ۱۳۳۳؛ و نسائی ۵/۸۰؛ أحمد ۵/۱۵۱، ۱۵۸ و بیهقی در الکبری، ۳/۱۳. [۸۶] الجامع لأحکام القرآن، ۱/۱۱. [۸۷] أحمد ۲/۶۷، با لفظ «نمازگزار با پروردگارخود مناجات می‌کند پس هر کس به آنچه که به مناجات مشغول است توجه کند و بعضی از شما بر بعضی دیگر با قرائت خود صدای خود را بلند نکند»، و ابو داود آن را در ابواب قیام اللیل، باب: رفع اصوت بالقراءة فی الصلاة اللیل شماره ۳۱۵، آورده است. [۸۸] البرهان از زرکشی ۱/۵۴۷. [۸۹] التبیان ص ۷۶.

۸ – از جای مناسب شروع به قرائت کردن و تمام کردن آن در جای مطلوب:

نووی/گفته است: «شایسته است که اگر قاری [قرائت خود را] از وسط سوره شروع کرد و یا اینکه [قرائت خود را] در آخر آن تمام نکرد، از جاهائی شروع [به قرائت] کند که به یکدیگر مرتبط می‌باشند و همین طور در جاهائی تمام کند که با یکدیگر ارتباط داشته باشند و خود را مقید به [قرائت] یک دهم قرآن و یا جزء خاصی از آن نکند، که این تقسیمات در وسط مباحث می‌باشند، مثل جزئی که با این سخن الله شروع می‌شود: ﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ[النساء: ۲۴]. ترجمه: «و پاکانی از زنان»، ... و بدین دلیل است که علماء می‌گویند: قرائت سوره‌ی کوچکی بطور کامل از قرائت قسمتی از سوره‌ی بزرگی به همان حجم، بهتر است و [قسمت قسمت کردن سوره‌ها] باعث قطع ارتباط بعضی مردم با بعضی مطالب می‌گردد» [۹۰].

شیخ الإسلام ابن تیمیة/گفته است: «مصلحت عظیمی در قرائت کلامِ [الله] بطور متصل وجود دارد، و شروع [محل قرائت] درست از آنجائی است که الله [مطالب را از آنجا] شروع فرموده است، و ختم [محل قرائت] درست آنجائی است که الله [مطالب را در آن‌ها] ختم فرموده است و بدین ترتیب است که قصد و منظور سوره بطور کامل بیان می‌شود و نه با قسمت قسمت کردن آن» [۹۱].

«درست‌ترین حکم آن است که عادت به این کار وجود نداشته باشد مگر احیاناً وقتی که بطور خاص صورت گیرد؛ زیرا از سنت اینگونه برداشت شده و عادت سلف اعم از صحابه و تابعین همین بوده است» [۹۲].

[۹۰] التبیان ص ۸۲؛ و الأذکار ص ۹۱؛ و مثل آن در المجموع ۲/۱۶۷. [۹۱] الفتاوی ۱۳/۴۰۵-۴۱۴ و ذکر می‌کند اولین کسی که یک دهم‌ها و یک پنجم‌ها را درست کرد حجاج یوسف بود. و نگاه شود به: کتاب الحوادث و البدع ص ۱۰۳. [۹۲] الفتاوی، ۱۳/۴۱۲.

مبحث سوم: امور مرتبط با تدبر و فهمیدن معانی قرآن

منافع و مصالح کثیری با تدبر در قرآن حاصل می‌شود ‌- که بدست آوردن آن‌ها کاملا امیدوارانه می‌باشد - ولی در صورت عدم تدبر، بدست آوردن و یا نزدیک شدن به آن موارد غیر ممکن شده و یا بهره آن کم و منزلت آن پائین می‌آید؛ و وجود و یا عدم وجود فضیلت آن موارد بستگی کامل به تدبر کردن دارد؛ و از این رو پیامبرصفرموده است: «هر کدام از شما برای خواندن نماز شب [بیدار] شد، با صدای آهسته بخواند و اگر متوجه نشد که چه می‌گوید، پس بخوابد» [۹۳]. از این امور می‌توان موارد ذیل را نام برد:

[۹۳] مسلم ۷۸۷؛ ابوداود ۱۳۱۱؛ بیهقی ۳/۱۶، و راوی اول آن ابوهریرهسبوده است.

۱- عظمت پاداش تلاوت:

همانا اجر تلاوت با انجام دادن آن حاصل می‌شود، ولی پربار شدن اجر تلاوت نتیجه‌ی زیاد شدن تدبر در آنچه تلاوت می‌شود و همچنین اعتبار در آن‌ها می‌باشد، نووی/گفته است: «بدان تلاوتِ [قرآن] بهترین ذکر است و هدف نیز قرائت همراه با فهم می‌باشد» [۹۴]، ابن حجر/گفته است: «کسی که [قرآن را] با ترتیل و تأمل بخواند مانند کسی است که یک جواهر بزرگ صدقه داده است و کسی که [در خواندن قرآن] عجله کند مانند کسی است که چند جواهر صدقه داده باشد بطوریکه قیمت آن یکی است و قیمت آن یک [جواهر بزرگ] از بقیه بیشتر است و بالاعکس» [۹۵].

سیوطی/گفته است: «تعدادی از امامان ما را نیکو داشته و گفته‌اند: ثواب قرائت با ترتیل از لحاظ اندازه (کیفیت) بیشتر است از ثواب زیادی قرائت از لحاظ تعداد (کمیت)» [۹۶]، و در مورد اعراب قرآن گفته است: «هدف از اعراب [و حروف]، شناخت معنی لفظ‌های [قرآن] می‌باشد و مراد از آن اصطلاحاتی نیست که در بین علمای نحو مرسوم است و برای جلوگیری از عامیانه خواندن قرآن وضع شده زیرا قرائت بدون شناخت معانی الفاظ ممکن نبوده و ثوابی هم ندارد» [۹۷].

و ابن جزری/گفته است: «روش درست و صحیح همان است که بزرگان سلف آن را برگزیدند؛ کمی قرائت همراه با ترتیل و تدبر از سرعت دادن به آن و زیاد خواندن آن بهتر می‌باشد» [۹۸].

[۹۴] الأذکار ص ۸۵. [۹۵] الفتح ۹/۸۹. [۹۶] الإتقان ۱/۱۴۰. [۹۷] الإتقان ۱/۱۴۹. [۹۸] النشر از ابن جزری ۱/۲۹۷.

۲- کسب برکت از قرآن و بهره بردن قلب از آن:

در این مورد آجری/گفته است: «الله به کسی که کلامش را بشنود و در شنیدن آن ادب را رعایت کند و به خوبی در آن اعتبار کند و از واجبات آن تبعیت کرده و به آن عمل کند مژده‌ی تمامی خیرها را داده و بزرگترین ثواب‌ها را به او وعده می‌دهد، همانگونه که فرموده است: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا وَأَنَابُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰۚ فَبَشِّرۡ عِبَادِ ١٧ ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٨[الزمر: ١٧-١٨]. ترجمه: «و آنان که از طاغوت دورى گزیده‏اند از آنکه آن را بپرستند و رو به سوى خدا آورده‏اند، مژده دارند. پس به [آن‏] بندگانم مژده ده * کسانی که سخن را می‌شنوند و از نیکوترین آن تبعیت می‌کنند، آنان کسانی هستند که الله آن‌ها را هدایت فرموده است و آنان صاحبان خرد می‌باشند»، ... همان کسانی که این سخن الله را شنیده‌اند: ﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ٢٠٤[الأعراف: ٢٠٤]. ترجمه: «و چنانچه قرآن قرائت می‌شود به آن گوش فرا دهید و ساکت بمانید بلکه مورد رحمت قرار بگیرید». و در واقع درست گوش دادن باعث پندگرفتن آن‌ها از آنچه [در قرآن] برای آن‌ها و یا بر علیه آن‌ها آمده است، می‌شود» [۹۹].

و شیخ الإسلام گفته است: «کسی که هوشیارانه به کلام الله و سخن پیامبرشصگوش فرا داده و با قلبش در آن تدبر کند، در آن از فهم و حلاوت و هدایت و شفای قلب و برکت و منفعت چیزهائی می‌باشد که در هیچ کلام دیگری آن چیزها یافت نمی‌شود؛ [چه آن کلام] شعر منظوم باشد و یا نثر» [۱۰۰].

و ابن قیم/گفته است: «شنیدن قرآن با سه اعتبار همراه است: درک و فهم، تدبر و بجا آوردن اوامر خواسته شده... کسی که هنگام شنیدن آن را راهنمایی برای دلیل قاطع داشتن، و بصیرت برای عبرت گرفتن، و پندی برای معرفت پیدا کردن، و اندیشیدن در آیات، و راهنمائی برای هدایت یافتن برگزیند، هرگز هلاک نمی‌شود، ... و حیاتی است برای قلب، و [همچنین] غذا و دواء و شفاء و [وسیله‌ای است برای] حفظ شدن و نجات و از بین رفتن شبهات» [۱۰۱].

و کسی که تدبر را از خود دور کند، نیکی‌های بسیاری را بر خود حرام کرده است؛ همانا علیسگفته است: «در عبادتی که از روی علم نباشد، خیری وجود ندارد و [همین طور] قرائتی که در آن تدبر وجود نداشته باشد» [۱۰۲].

[۹۹] أخلاق حملة القرآن ص ۱۷. [۱۰۰] اقتضاء الصراط المستقیم، ص ۳۸۴، چاپ دوم، السنة المحمدیة. [۱۰۱] مدارج السالکین ۱/۴۸۴. [۱۰۲] الجامع لأحکام القرآن، ۱۲/۳۴۴.

۳- ترجیح دادن بین قرائت حفظی از درون سینه و یا قرائت از روی کتاب:

این مسئله به تدبر بر می‌گردد، نووی/در این مورد گفته است: «اگر چه گفته شود: این اختلاف به خود اشخاص بر می‌گردد؛ کسی در دو حالتِ قرائت از مصحف و قرائت حفظی از درون سینه، از حیثِ خشوع و تدبرش برای او یکسان است پس قرائت از مصحف را انتخاب کند؛ و کسی که با قرائت حفظی از درون سینه خشوعش کاملتر می‌شود، قرائت از درون سینه را انتخاب کند، چون از حالت خواندن از روی مصحف خشوع و تدبرش بیشتر می‌شود [پس همان خواندن از حفظ از درون سینه برایش بهتر است]؛ باشد که قول نیکویی باشد، و چیزی که آشکار است کلام سلف و فعلشان نیز بر این روش استوار بوده است» [۱۰۳].

[۱۰۳] التبیان ص ۷۱؛ و مثالش در الأذکار ص ۹۱؛ و نگاه شود به: الإتقان ۱/۲۴۲ حقیقتا سخن ابن عبدالسلام را در مورد علت برتری قرائت قرآن از حفظ را بیان کرده است: (چون در قرائت از حفظ نسبت به قرائت قرآن از روی خود قرآن (مصحف) تدبر بیشتری وجود دارد). برای توضیح بیشتر نگاه شود به: فتح الباری، باب القراءة عن ظهر القلب، ۹/۷۸.

۴- ترجیح دادن بین قرائت در نماز و خارج آن:

شیخ الإسلام/گفته است: «قرائت در نماز از قرائت خارج نماز بهتر است، ولی اگر در قرائت خارج از نماز زنده دلی و فهم بیشتری پیدا می‌کند؛ برای او آن روشی بهتر است که برای او پرمنفعت‌تر است» [۱۰۴].

[۱۰۴] الفتاوی ۲۳/۶۳.

۵- ترجیح دادن بین قرائت آشکار و یا مخفی کردن آن:

نووی/گفته است: در فضیلت بلند کردن صدا هنگام قرائت اسنادی وجود دارد و همین طور در مورد پنهان کردن آن؛ علماء گفته‌اند: باید آن‌ها را در کنار یکدیگر بکار گرفت؛ پنهان کردن از ریاء جلوگیری می‌کند و مسلماً کسی که از آن [ریاء] می‌ترسد اینکار در حق او سزاورتر است؛ و اگر از ریاء نهراسد به شرط آنکه مزاحم نماز یا خواب و یا... دیگران نشود، آشکارا خواندن آن برای او بهتر است؛ و اما دلیل برتری آشکار خواندن آن است که عمل آن بیشتر است و باعث سود رساندن به دیگران هم می‌شود و قلب را بیدار کرده و تمام همت وی را به تفکر کردن سوق می‌دهد و شنوائی او را صرف شنیدن [قرآن] می‌کند» – تا آنجا که گفت: - «از آنجا که این مسائل بوجود می‌آید باید گفت: آشکارا قرائت کردن بهتر و برتر است» [۱۰۵].

[۱۰۵] الأذکار ص ۹۱؛ و در التبیان با توضیح بیشتر، ص ۷۶؛ و به همان ترتیب در المجموع ۲/۱۶۶.

۶- الویت دادن صحیح به مسائل علمی:

قرائت قرآن بدون تدبر دارای ثواب کمتری می‌باشد و تدبر کردن مقدمه‌ای برای پرمنفعت‌ترین چیزها برای طالب می‌باشد، از شیخ الإسلام/در مورد کسی که قرآن حفظ می‌کند سوال شد که کدام یک بهتر است: قرائت قرآن در حالی که فراموش نشود و یا تسبیح گفتن و امثال آن؟ در جواب گفت: «کسی است که در ذکر، حضور قلب و قوت ایمان و دفع وسوسه‌هائی که به سراغ وی می‌آید و زیاد شدن آرامش و نور و هدایت را می‌یابد که در قرائت قرآن آن‌ها را پیدا نمی‌کند، چه بسا که وی وقتی قرآن قرائت می‌کند، آن را نفهمیده و یا حضور قلب و فهم پیدا نمی‌کند، ... همانگونه که در بین مردم کسانی هستند که در قرائت قرآن و فهم و تدبرش، قلب آن‌ها آن‌چنان متمرکز می‌گردد که در نماز این تمرکز صورت نمی‌گیرد. و بدین صورت نیست که یکی از این کارها برای همه بهتر است، بلکه هرکدام برای هر کس برتر باشد، برای وی در نظر گرفته می‌شود» [۱۰۶].

از ابن تیمیه/در مورد تکرار کردن خواندن قرآن و فقه سوال شد: که کدامیک بهتر و دارای اجر بیشتری است؟ در جواب گفت: «کلامِ الله با هیچ کلام مخلوقی قابل مقایسه نمی‌باشد، ... ولی هر شخص با توجه به نیاز و منفعتش، خود باید تشخیص دهد؛ اگر در حال حفظ قرآن است و نیازمند به یادگیری چیز دیگری است باید آن مورد را آموزش ببیند که از تکرار تلاوتی که محتاج آن نمی‌باشد برای او بهتر است؛ این مسئله در مورد کسی که آنقدر از قرآن حفظ کرده است که برای او کافی می‌باشد نیز صدق می‌کند و همچنین کسی که قرآن و یا قسمتی از آن را حفظ کرده است و او معانی آن را نمی‌فهمد، یادگیری فهم معانی قرآن [برای او] بهتر از تلاوت آنچه که معنای آن را نمی‌فهمد می‌باشد. ولی در مورد کسی که برای عبادت فقه مطالعه می‌کند، عبادت بهتر برای او تلاوت قرآن می‌باشد، و تدبر در معانی آن از تدبر در سخنانی که نیاز به تدبر ندارد برای او بهتر است» [۱۰۷].

[۱۰۶] الفتاوی، ۲۳/۵۶-۶۳، و شواهدی/ برای آنچه بیان داشته است در نظر گرفته است. [۱۰۷] الفتاوی، ۲۳/۵۵.

۷- کوتاه کردن مدت ختم [قرآن]:

فضیلت این کار بستگی به مقدار فهم از قرآن و تدبر در آن و تاثیر گرفتن قلب از آن را دارد.

وقتی از زید بن ثابتسسوال شد: «ختم قرآن در هفت روز را چگونه می‌بینی؟ گفت: خوب است، ولی قرائت آن را در نصف ماه و یا ده [روز] را بیشتر دوست دارم؛ و از من سوال کرد: برای چه؟ گفته شد: پس من [از تو این] سوال را دارم؟ زید گفت: برای اینکه در آن تدبر کنم و دقت بیشتری داشته باشم» [۱۰۸].

شیخ عبدالعزیز بن باز/در مورد قرائت امامِ نماز جماعت در نماز تراویح گفت: «مهم نیست که [قرآن] در آن ختم شود، بلکه فقط مهم این است که [امام] با نمازش و با خشوع و قرائتش به مردم بهره برساند؛ و بدین وسیله است که بهره برده و اطمینان خاطر پیدا می‌کنند... و در واقع توجه به مردم و حریص بودن در خشوع و بهره بردن آن‌ها، مهمتر از ختم [قرآن] می‌باشد» [۱۰۹]. «و این [دوست داشتن ختم] باعث عجله کردن [در تلاوت] و تأمل نکردن در قرائت و در پی خشوع و طمأنینه بودن، نشود؛ بلکه توجه به موارد فوق مهمتر از سعی به ختم کردن می‌باشد» [۱۱۰].

[۱۰۸] موطأ مالک ۱/۲۰۱. [۱۰۹] الجواب الصحیح من أحکام صلاة اللیل والتراویح ص ۱۲. [۱۱۰] مرجع قبلی ص ۱۴. برای توضیحات بیشتر می‌توان نگاه کرد به فقرة (مدة ختم القرآن) ص ۱۱۹.

مبحث چهارم: موانع تدبر کردن

۱- امراض قلب و اصرار داشتن بر گناه:

این امر از بزرگترین موانعی است که قلبِ خواننده‌ی قرآن را از پند گرفتن و گشاده شدن در مقابل پندهای قرآن و حکمت‌ها و احکام آن، باز می‌دارد. و در این باره الله –سبحانه و تعالی– می‌فرماید: ﴿سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَايَٰتِيَ ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ[الأعراف: ١٤٦]. ترجمه: «کسانی را که در زمین کبر می‌ورزند از آیاتم باز خواهم داشت». و ابن قدامه/گفته است: «مواردی است که مانع فهم [قرآن] می‌شود ولی رهروان راه از آن چشم‌پوشی می‌کنند، مانند اصرار ورزیدن بر گناه، یا دارای صفت کِبر و غرور بودن، و یا مبتلاء بودن به تبعیت از هوای [۱۱۱]نفس؛ قلب مانند آینه می‌ماند و شهوات مانند زنگ آینه، و معانی و مفاهیم قرآن مانند تصاویری است که در آینه دیده می‌شود و تمرین قلب برای دور کردن شهوات مانند جلا دادن به آینه می‌باشد» [۱۱۲].

زرکشی/گفته است: «بدان! برای کسی که [در قرآن] می‌نگرد، فهم معانی کلام وحی حاصل نشده و اسرار آن برای وی آشکار نمی‌شود، تا زمانی که در قلب بدعت یا تکبر یا حب دنیا وجود دارد و یا اینکه بر گناهان اصرار ورزد و یا ایمان بر وی محقق نشده ویا به شکل ضعیف محقق شده باشد، و یا اینکه از روی عمد بدون اینکه علمی داشته باشد و یا با نظر شخصی خودش قرآن را تفسیر کند. تمامی این موارد حجاب و پرده‌ای هستند در مقابل تدبر در قرآن و بعضی بعضی دیگر را تشدید می‌کنند» [۱۱۳].

یکی از بزرگترین گناهانی که قلب را از تدبر کردن منع می‌کند، وابسته بودن آن به تمایلات و شهوات دنیائی است؛ در این حالت برای قلب مقدر نمی‌باشد تا تعالی یافته و فضایل عظیمی کسب کند و مشتاقانه و با اطمینان خاطر به سمت کلام الله رود و رنگ و بوی تعفن و گندیدگی به خود گرفته و دغدغه‌ی آن، دغدغه‌ی فاسقان و اراذل می‌شود و نمونه‌ی بارز آن گوش دادن به آهنگ‌های غنا و لذت بردن از جملات آن می‌باشد.

ابن قیم/در قصیده نونیۀ خود، اثر غنا بر قلب و ایمان را اینگونه بیان می‌دارد:

و الله إن سماعهم في القلب
والإيمان؛ مثل السم في الأبدان
فالقلب بيت الرب جل جلاله
حبا و اخلاصاً مع الإحسان
فإذا تعلق بالسماع أحاله
عبدً لکل فلانة و فلان
حُبُّ الکتاب‌ وحُبُّ ألحان الغنا
في قلب عبد ليس يجتمعان [۱۱۴].

قسم به الله اثر شنیدن آن‌ها در قلب و ایمان؛ مانند سم است برای بدن‌ها.

قلب خانه‌ی پروردگار جل جلاله می‌باشد، به شکل دوست داشتن و اخلاص همراه با نیکوکاری.

وقتی تعلق خاطر به شنیدن [غنا] پیدا کرد، او را به بنده این مرد و آن زن تبدیل می‌کند.

حب کتاب [الله] و حب آهنگ‌های غناء، جمع نمی‌شوند در قلب بنده یکجاز.

[۱۱۱] برخلاف تصور بعضی از فارسی زبانان هوای نفس با هوس نفس فرق می‌کند و در واقع هوای نفس قسمتی از نفس است که تهی بوده و فاقد فهم و آگاهی می‌باشد و اگر بگوئیم: فلانی از روی هوای نفس حرف می‌زند مانند این است که بگوئیم: فلانی حرفش از رو هوا است یا فلانی حرفش ارزشی ندارد. (مترجم). [۱۱۲] مختصر منهاج القاصدین ۶۷ – ۶۸. [۱۱۳] البرهان فی علوم القرآن ۲/۱۹۷. [۱۱۴] از القصیدة النونیة از ابن قیم در فصل شنیدن اهل بهشت، نگاه شود به دو قصیده‌ی النونیة و المیمیة ص ۲۲۴.

۲- مشغولیت قلب و عدم تمرکز آن:

این مسئله باعث دوری از تدبر در قرآن و تاثیر گرفتن از آن به علت غفلت قلب می‌شود، اگرچه قلب زنده است ولی به چیزهای دیگر مشغول است و در واقع غایبی است و از مسئله به دور؛ از این رو با وجود اینکه شخص دارای قلبی می‌باشد ولی نمی‌تواند ذکر خود را در آن جای دهد، و مانند کسی است که دست بر بالای ابروی خود گذاشته تا بنگرد ولی هدف خود را نمی‌بیند [۱۱۵].

از مشغولیت‌هائی که معمولا پیش می‌آید این است که قاری تمام هم و غم خود را بر این می‌گذارد تا سوره را به انتها برساند، بدون اینکه سعی و تلاشی در فهمیدن و عبرت ‌و ‌پند گرفتن از آیات و مقاصد آن داشته باشد.

و از این رو حسن بصری/گفته است: «ای فرزند آدم! وقتی تمام همت تو آن است که به آخر سوره برسی، چگونه قلبت تعالی خواهد یافت؟» [۱۱۶].

و ابن قیم/گفته است: «انسان‌ها سه دسته هستند: کسی که قلبش مرده است... دوم: کسی که دارای قلب زنده است... ولی آن قلب مشغول بوده و حضور ندارد؛ و بر این شخص ذکری اثر نمی‌کند. سوم: کسی که دارای قلب زنده و مستعد می‌باشد؛ وقی آیات برای او تلاوت می‌شود، با گوشش آن را شنیده، و گوشش [تلاوت را به قلبش] القاء می‌کند و قلب او حضور داشته و به چیزی دیگری بجز آن چیزی که می‌شنود مشغول نمی‌باشد، پس چنین کسی قلبش حاضر است؛ و در واقع این گروه از افراد هستند که از آیات بهره می‌برند» [۱۱۷]. همچنین/گفته است: «آنچه که تأثیر گذار است اگر به دست آورده شود: همان قرآن است. و جایگاه دریافت آن: همان قلب زنده می‌باشد. شرطی وجود دارد که: همان شنیدن با دقت است. از بین بردن موانعی وجود دارد که: همان مشغول کردن قلب و تمرکز آن بر معانی کلماتی است که به آن خطاب ‌شده و [در عین حال] دور کردن آن از هر آنچه که غیر از [قرآن] است می‌باشد؛ و نتیجه اثر: همان بهره بردن و پند گرفتن می‌باشد» [۱۱۸].

[۱۱۵] نگاه شود به: مدارج السالکین ۱/۴۲۲؛ آنجا که ابن قیم/بیان می‌دارد حالتی بین قلب مرده و قلبی که مستعد است، می‌باشد. [۱۱۶] مختصر قیام اللیل از مروزی ص ۱۵۰؛ عبدالله بن مسعودسنیز در این مورد بیانی داشته است، نگاه شود به: ص ۲۴، و همچنین آجری/، نگاه شود به: ص ۱۸، ص ۱۰۲. [۱۱۷] مدارج السالکین ۱/۴۴۲. [۱۱۸] کتاب الفوائد ص ۱.

۳- کم کردن خشوع در حالت‌های خاص و آیاتی معین:

افرادی هستند که در ماه رمضان، و یا در قنوت و یا در هنگام خشوع امام، و یا هنگام آیات عذاب و یادآوری جهنم و اهوال قیامت، از خشوع خود می‌کاهند؛ و آنچه که معلوم است این می‌باشد که دلایلی که باعث خشوع می‌باشند، متعدد هستند؛ فعل آن بزرگوارصنیز بدین شکل بود که: هنگام تلاوت خشوعِ همراه تدبر داشت، در آیات اسماء و صفات الله را به منزهی یادکرده و تسبیح می‌فرمود، و در هنگام ذکر بهشت و نعمت‌ها و فضیلت‌ها و رحمت‌هایش، این موارد را از الله طلب می‌کرد، و هنگام یاد و ذکر آتش و عذاب به الله پناه می‌برد [۱۱۹].

و ابن قیم/انواع مسائلی که باعث کسب خشوع از قرآن و تأثیر گرفتن از آن می‌شود را بدین شکل بیان می‌کند: «واکنش احساسی که هنگام شنیدن قرآن و یا دیگر چیزها برای شخص ایجاد می‌شود، دلایلی دارد:

اولین آن‌ها: هنگام شنیدن به درجه‌ای از معنویات می‌رسد که [در قبل] صاحب آن نبوده است و از پس آن آرامش می‌یابد که در اینصورت برای وی واکنش احساسی به شکل شوق پدیدار می‌گردد.

دوم: به یاد گناهی که مرتکب شده می‌افتد، و برای وی واکنش احساسی به شکل ترس و خشیۀ ظاهر می‌شود.

سوم: به یاد نقصی در خود می‌افتد که قادر به برطرف کردن آن نمی‌باشد، که در این صورت دچار واکنش احساسی ناراحتی و غمگینی می‌شود.

چهارم: برای او کمال صفات خالقش نمایان شده و [در عین حال] راه رسیدن به آن را مسدود می‌بیند، و واکنش احساسی او به شکل تأسف و حسرت می‌شود.

پنجم: به ذکر پرورگارش مشغول شده و قرآن او را از ذکر و یاد هر چیز دیگری منع می‌کند و در نتیجه آن جمال را دیده و درها برای وی باز می‌شود و راه آشکار برای وی نمایان می‌شود و در نتیجه آن واکنش احساسی شادی و سرور برایش پدیدار می‌گردد.

در تمامی حالات، به علت واکنش احساسی، ورود معانی عظیم به قلب قوت می‌گیرد و قلب از تحمل چنین معانی‌ای ناتوان است و نسبت به آنچه که باید بزرگ بدارد و از اعمال انجام دهد کوتاهی می‌کند و خیر آن است که این مسائل در درون جای گیرد و بدین صورت قوی‌تر و با دوام‌تر می‌شود و اگر آشکار [۱۲۰]شود، اثر آن ضعیف شده و بسا که کاملا از بین برود. و این واکنش احساسی شخص صادق است و کسی که دچار واکنش احساسی می‌شود: راستگو و یا توفیق یافته [۱۲۱]است و یا منافق می‌باشد» [۱۲۲].

[۱۱۹] نگاه شود به شاهدهای آن: ص ۱۲۵. [۱۲۰] جهت شناخت کسی که نسبت به او احساس ترس می‌شود و احتمال مردن در او وجود دارد و احکام مربوط به آن؛ نگاه شود به: الآداب الشرعیة از ابن مفلح ۲/۳۰۵؛ و الجامع لأحکام القرآن از قرطبی: ۷/۳۶۶. [۱۲۱] در این مورد اینگونه روایت شده است: عبدالله بن الرواحةسبه گریه کرد و زن او نیز به گریه افتاد، او به زنش گفت: چه چیزی تو را به گریه انداخته است، گفت: همان چیزی که تو را به گریه انداخت مرا به گریه انداخت، عبدالله سگفت: من از این گریه‌ام گرفت که [روزی] به آتش جهنم خواهم افتاد؛ و نمی‌دانم از آن نجات پیدا می‌کنم یا خیر؟، مختصر قیام اللیل، ۱۴۴. [۱۲۲] با تصرف از کتاب فوائد ص ۱۹۸؛ و برای انواع گریه نگاه شود به: زاد المعاد ۱/۱۸۴.

۴- از روی نا‌آگاهی و به بهانه‌ی اینکه قرآن کلام الله است، تدبر را ترک کردن:

اعتقاد این افراد بدین صورت است است که آنچه برای قاری مهم است، قرائت کلمات آن است و نباید همراه با تدبر و تأمل باشد؛ تأمل در قرآن، و رجوع به معانی علماء و مفسرین را ترک می‌کنند و قاری کوشش خود را معطوف به زیاد کردن تلاوت و درست بودن آن قرار می‌دهد؛ ابن هبیره/در این باره گفته است: «از حیله‌های شیطان: ایجاد تنفر در بندگان الله نسبت به تدبر در قرآن می‌باشد؛ زیرا می‌داند، هدایت از طریق تدبر در قرآن حاصل می‌شود و از همین رو [به شکل وسوسه] می‌گوید: این کار خطرناکی است، و انسان را به جائی می‌رساند که می‌گوید: من از قرآن چیزی نمی‌گویم تا باعث دوری من [از حق] نشود» [۱۲۳].

و در این باره ابن قیم/می‌گوید: «کسی که بگوید: آن [آیات] دارای تأویل می‌باشد و ما [تأویل] آن را ندانسته و نمی‌فهمیم و عبادت خود را منحصر به تلاوت الفاظ آن می‌کنیم؛ در قلب خود نسبت به [قرآن] تنگی احساس می‌کند» [۱۲۴].

و شاطبی/گفته است: «از آنجا که قرآن معجزه است، اشخاص با فصاحت و دارای بلاغت را در برابر آنکه مثل آن را بیاورند عاجز و درمانده کرده است؛ و این مسئله قرآن را از اینکه به زبان عربی است و بر مبنای ساختار کلام عرب می‌باشد خارج نمی‌سازد؛ و فهمیدن آنچه که از طرف الله آمده و به آن امر فرموده و یا از آن نهی کرده است، به شرط آنکه بر زبان عربی تسلط وجود داشته باشد، آسان است؛ و اگر به علت اعجاز آن، عقل معانی آن را نمی‌فهمید، خطاب او به کسانی می‌شود که [به علت عدم فهمیدن معانی آن] قادر به انجام تکالیف آن نمی‌شدند، و این امری است که از امت [اسلام] خواسته نشده است [و بر هر کسی به اندازه وسع او تکلیف شده است]. و این از وجوه اعجازی آن می‌باشد که چه از حیث زبان و چه از حیث معانی و اسلوب از جنس کلام بشر بوده، و برای عقل مفهوم است ولی کسی نمی‌تواند حتی یک سوره مثل آن بیاورد... همانا الله تعالی می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ يَسَّرۡنَا ٱلۡقُرۡءَانَ لِلذِّكۡرِ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ ١٧[القمر: ١٧]. ترجمه: «و همانا قرآن را برای ذکر آسان کردیم پس آیا پند پذیری وجود دارد؟»... به تمامی وجوه اعجازش را نشان داده؛ و این خود نشانگر آن است که، منعی برای کسب مفاهیم قرآن و تعقل کردن در معانی آن وجود ندارد، [همانگونه که می‌فرماید:] ﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٩[ص: ٢٩]. ترجمه: «کتابی خجسته بر تو نازل کردیم تا در آیاتش تدبر شود و صاحبان خرد پند بگیرند»، و این خود دلیلی است برای درست بودن تدبر و تفهم در قرآن» [۱۲۵].

شنقیطی/گفته است: «قول اصولیین متأخر بر این است که: تدبر در قرآنِ عظیم، فهمیدن و عمل کردن به آن بجز برای مجتهد مجاز نمی‌باشد... سخنی است که هیچ سند شرعی آن را تائید نکرده است، و بلکه [برعکس]، حقی که هیچ شکی در آن نیست، این است که: برای هر مسلمانی که قادر به یادگیری و فهمیدن و درک معانی کتاب و سنت می‌باشد، واجب است تا آن دو را یاد گرفته و به یادگرفته خود از آن دو عمل کند...

آنچه که واضح است، اولین مخاطبان [قرآن]، که [قرآن] در بین آن‌ها نازل شد، منافقین و کفار بودند و [آن‌ها کسانی بودند] که هیچ کس نسبت به آن‌ها از شرایط قرآن دور نبوده است... و اگر به اصطلاح اصولیین بهره بردن از عمل به قرآن، و کسب هدایت با هدایت‌های آن بجز برای مجتهد جایز نباشد چگونه شده است که الله کافران را توبیخ کرده و عدم هدایت نیافتن آن‌ها به هدایت‌های آن [قرآن] را نکوهیده است و چگونه با آن‌ها اقامه‌ی حجت کرده است... ؟». سپس /ردی بر قول کسانی که اینگونه سخن گفته‌اند را بطور تفصیل بیان داشته است [۱۲۶].

سپس /گفت: «قولی وجود دارد که کسی که به درجه اجتهاد مطلق نرسیده است نباید به آن علمی که از کتاب و سنت دارد عمل کند؛ این سخن دید قوی است که بهره بردن از قرآن را برای همه‌ی مسلمانان حرام می‌کند... بر هر مسلمانی واجب است که خود را در روز قیامت تصور کند در حالی که در مقابل پروردگار خود ایستاده و اعمال او به نمایش گذاشته می‌شود، و سعی او بر این است، تا از آن گرفتاری عظیم و بلای بزرگ رهائی یابد؛ [ولی برای این واقعه‌ی مهم] عده‌ی کثیری از مردم سرزمین‌های اسلامی بی‌توجه بوده و در مقابل آن کور مانده‌اند، که سبب آن احساس بی‌نیازی آن‌ها نسبت به کتاب [الله] و سنت رسولش می‌باشد؛ بطوری که در تمامی احکام عبادات و معاملات و حدود و غیره به مذهبی مدون رجوع می‌کنند و خود را از کتاب و سنت بی‌نیاز می‌دانند، و این مسئله دو رکن دارد:

اول: عمل به کتاب و سنت بجز برای مجتهدین جایز نمی‌باشد.

دوم: مجتهدی وجود ندارد.

اگر منظور آن‌ها این است که نیازی به یادگیری کتاب و سنت نمی‌باشد و با چیزی غیر از آن دو، بی‌نیاز می‌شوند، باید گفت: این بهتانی بزرگ و منکر و سخنی غیر‌عادلانه می‌باشد. و اگر منظور آن‌ها این است که یادگیری آن دو، سخت است و کسی قادر به یادگیری آن‌ها نمی‌باشد، این نیز گمانی باطل است، زیرا یادگیری قرآن و سنت آسانتر از یادگیری آراء و اجتهادات می‌باشد، و اللهأبسیار محکم و به کرّات در سوره قمر بیان می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ يَسَّرۡنَا ٱلۡقُرۡءَانَ لِلذِّكۡرِ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ ١٧ترجمه: «و همانا قرآن را برای ذکر آسان کردیم پس آیا پند پذیری وجود دارد»... در نتیجه آن کتابی آسان است، و الله آن را برای کسی که توفیق عملِ به آن را می‌یابد آسان فرموده است...

بی شک این قرآن عظیم بوده و نوری می‌باشد که الله آن را بر زمین نازل فرموده است تا توسط آن روشنائی حاصل شود... الله - تعالی – می‌فرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ وَلَٰكِن جَعَلۡنَٰهُ نُورٗا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَاۚ وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٢[الشورى: ٥٢]. ترجمه: «و همچنین [قرآن را به مثابه‌ی] روحی از کلام خود به تو وحی کردیم. نمی‌دانستی که کتاب و ایمان چیست. ولی آن [وحی] را نوری گردانده‌ایم، با آن هرکس از بندگانمان را که می‌خواهیم هدایت می‌کنیم»...

و باید دانست امکان یادگیری تمامی معارفی که به کتاب الله و سنت رسولش مربوط است بسیار آسان‌تر از قرون اولیه می‌باشد... و هر آیه‌ای از کتاب الله با آنچه که از پیامبرصسپس صحابه و تابعین و مفسرین بزرگ رسیده است، شناخته شده است» [۱۲۷].

صنعانی/در برابر کسانی که چنین نظری دارند، با بیانی قاطع دلایلی آورده است که خلاصه آن بدین شرح است: «همان خداوند سبحان، عقل بندگان خود را کامل کرده و فهمیدن کلامش را برای آن‌ها نعمت قرار داده است. این را باید در نظر داشت که فهم تعداد زیادی از آیات قرآنی و احادیث پیامبر هیچ احتیاجی نه به علم نحو دارد و نه به علم اصول؛ بلکه چیزی که این کار را آسان می‌کند: فهم و سرشت انسانی و عقل می‌باشد؛ شخص [عرب زبانی که حتی بی‌سواد هم باشد اگر] بشنود: ﴿وَمَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُم مِّنۡ خَيۡرٖ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِۗ[البقرة: ١١٠]. ترجمه: «و هر آنچه که از خیر برای خود از پیش می‌فرستید نزد الله می‌یابید». معنای آن را می‌فهمد، بدون اینکه بداند کلمه «ما»: کلمه شرط است و «تقدموا»: مجزوم شده به کلمه شرط است و «تجدوا»: نیز مجزوم شده به آن چون جواب شرط است؛ و البته مانند این آیه بسیار است. دیده می‌شود عموم مردم از عالم طلب فتوا می‌کنند؛ سخن و جواب آن علماء را با وجود آنکه در اغلب اوقات دارای کلمات ناشناخته‌ای می‌باشد، می‌فهمند و همچنین وقتی قرآن را می‌شنوند معنای آن را متوجه می‌شوند و در هنگام یاد مواضع کوبنده و آنچه که آن را در بر گرفته است گریه می‌کنند، در حالی که نه [قواعد] اعراب آن را می‌دانند و نه چیز دیگری [از قواعد زبان عربی]. چه بسا هنگامی که آن را از درون قلب می‌شنوند عظمت بیشتری را نسبت به زمانی که حواس خود را جمع قواعد کرده و با زیرکی و به نیت بررسی به آن گوش می‌دهند، درک می‌کنند. همان عامه‌ی مردم در نمازهای جمعه و عیدین در جلسات سخنرانی حاضر شده و دل‌های آن‌ها به وجد آمده و چشم‌های آن‌ها پر از اشک شده و به گریه و زاری می‌افتند. همچنین دیده می‌شود، کتاب‌هائی را که در زمینه‌های فرعیات دین نوشته شده است می‌خوانند و آنچه که در درون آن است را فهمیده و معانی آن را درک می‌کنند و به آن‌ها اعتماد کرده و در فتواها و اختلافاتشان به آن رجوع می‌کنند.

پس‌ای کاش می‌دانستم! چه کسی فقط شناخت معانی قرآن و سنت و فهم ترکیب‌ها و پایه‌های آن دو را منع کرده و استخراج هر چیزی را از آن دو ممنوع دانسته است، بطوریکه معانی آن‌ها را مثل زنانی که گوشه چشم آن‌ها را کسی ندیده و در دورن خانه‌های همسرانشان انزوا جسته‌اند، قرار داده است؛ چیزی از آن باقی نگذاشته بجز تکرار الفاظ و حروف آن؛ و استنباط معانی از آن به شدت کنار گذاشته شده و بصورت چیزی شدیداً حرام از آن منع شده است» [۱۲۸].

کسی که تدبر در قرآن را، از ترس آنکه به علت نادانی چیزی را به الله نسبت دهد، ترک کند و تفسیر قرآن را مخصوص الله و استنباط احکام شرعی را مخصوص علماء و مفسرین بداند، باید آگاه شود که در قرآن درجات فهم و اعتبار و تذکر و یادآوری و پندگرفتن و محاسبه نفس وجود دارد، و [با این فکر او و انجام ندادن این مراتب] عذری از وی پذیرفته نخواهد بود.

[۱۲۳] ذیل طبقات الحنابلة از ابن رجب/، ۳/۲۷۳. [۱۲۴] التبیان فی أقسام القرآن ص ۱۴۴، فصل ۶۰. [۱۲۵] الموافقات ۳/۸۰۵. [۱۲۶] /آن را در تفسیرش آورده ۷/۴۴۷، مقاله‌ای که أحمد الصاوی در حاشیه‌ی جلالین آورده است و وی/نطق کوتاهی در بیان بطلان کلامش برای آنچه شفاء می‌دهد و کافی است، دارد. [۱۲۷] أضواء البیان ۷/۴۳۰، ۴۳۷. [۱۲۸] إرشاد النقاد إلی تیسیر الاجتهاد ص ۳۶، ضمن مجموعة الرسائل منیریة، جز اول با تصرف و آسان شده.

۵- کم کردن تدبر فقط به علت زیاد کردن مقدار قرائت:

فضیلت زیادی مقدار تلاوت در آیات و احادیث صحیح به تأئید رسیده است ولی در عین حال در آیات و احادیث زیادی این عمل در صورتی که منافاتی با تدبر و خشوع و تأثر گرفتن داشته باشد به شکلی آشکار و صریح نهی شده است.

این مسئله وقتی دردناک می‌شود که عده‌ی زیادی از مبلغین و وعاظ بر اساس روایات رسیده از سلف امت که بر فضیلت زیادی قرائت دلالت دارد، دعوت به قرائت به مقدار زیاد و ختم‌های زیاد قرآن در زمان‌های کم، می‌دهند، و از سرعت دادن به قرائت و عجله در تلاوت نهی نکرده و روایاتی را که بر عظیم بودن تدبر و سعی برتدبر و تاثیر گرفتن از تلاوت و توقف در برابر معانی وجود دارد را نقل نمی‌کنند. شاید این سخن ابن رجب/برای آن‌ها کافی باشد که می‌گوید: «در روایت وارد شده است که از ختم قرآن در سه روز کمتر، نهی شده است و این برای هر زمانی می‌باشد، حتی در زمان‌های با برکت مثل ماه رمضان و... که زیاد خواندن قرآن در آن مستحب است. و این فتوای احمد و اسحاق و... می‌باشد و عملکرد دیگران هم دلالتش چنین است» [۱۲۹]. قرار دادن این حکم را برای همه زمان‌ها احتیاج به دلیل دارد و دلیل آن را شیخ عبدالعزیز بن باز/اینگونه بیان کرده است: «عده‌ای این نهی [ختم قرآن در کمتر از سه روز] را از زمان‌هائی که دارای فضیلت می‌باشد جدا کرده‌اند و [گفته‌اند: ] هیچ مشکلی وجود ندارد تا [در آن زمان‌ها] در یک شب و یا یک روز قرآن ختم شود و این فتوای شافعی و... می‌باشد، ولی از آنچه از ظاهر سنت معلوم است: هیچ فرقی بین ماه رمضان و دیگر زمان‌ها وجود ندارد و شایسته آن ماه نیز این می‌باشد تا در آن عجله صورت نگرفته و قرائت با اطمینان خاطر انجام شود و بطور ترتیل صورت گیرد تا با امر پیامبرصبه عبدالله ابن عمرو مطابقت داشته باشد: «آن [قرآن] را در هفت روز قرائت کن» [۱۳۰]، و این کمترین زمانی است که اوصبه وی اجازه داد، و همچنین فرموده است: «کسی که قرائت قرآن وی از سه روز کمتر شود چیزی از آن درک نمی‌کند» [۱۳۱]. و هرگز نفرمود: بجز در ماه رمضان؛ بعضی از سلف این امر را برای زمانی غیر ماه رمضان دانسته‌اند ولی قول ارجح و البته الله داناتر است آن است که مؤمن به قرآن توجه کرده و کوشش کند تا قرائت نیکوئی داشته و بدون هیچگونه عجله، سعی بر تدبر و توجه به معانی داشته باشد. و بهتر است که ختم در کمتر از سه روز صورت نگیرد، و شایستگی این مسئله از از آنچه از سنت آمده است، می‌باشد حتی در ماه رمضان» [۱۳۲].

زیاد قرائت کردن در زمان‌های پرفضیلت امری بدیهی است ولی این بدان معنی نمی‌باشد برای کسب این ثواب، تدبر ترک شود و عجله و هذرمۀ جای آن را بگیرد؛ ابن جوزی/گفته است: «افرادی را دیدم که مردم را جمع کرده و از بین آن‌ها کسی را انتخاب می‌کنند تا در یک روز طولانی سه بار [قرآن] را ختم کند؛ [برای آن‌ها] کم کردن این [قرائت] عیب و تمام کردن آن‌ها ارزش است، و عوام الناس حول این افراد جمع شده و آن‌ها را تشویق می‌کنند و ابلیس برای آن‌ها اینگونه وانمود می‌کند که ثواب در زیادی قرائت است و باید توجه داشت که این از مکرهای وی می‌باشد؛ زیرا شایسته این است که قرائت برای الله تعالی باشد نه برای [مردم] تا او را تحسین کنند، و روش صحیح [قرائت] آن است که با مکث و طمأنینه باشد، همانگونه که اللهأفرموده است: ﴿وَقُرۡءَانٗا فَرَقۡنَٰهُ لِتَقۡرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُكۡثٖ وَنَزَّلۡنَٰهُ تَنزِيلٗا ١٠٦[الإسراء: ١٠٦]. ترجمه: «تا آن را با درنگ برای مردم بخوانی»، و نیز فرموده است: ﴿أَوۡ زِدۡ عَلَيۡهِ وَرَتِّلِ ٱلۡقُرۡءَانَ تَرۡتِيلًا ٤[المزمل: ٤]. ترجمه: «و قرآن را چنان‌که باید شمرده و شیوا بخوان» [۱۳۳]، و بدین ترتیب قرائت کردن زیاد برای مردم با ارزش می‌شود و در نتیجه آن آن‌ها به شدت به قرائت خود سرعت می‌دهند، بدون آنکه موازین ترتیل را رعایت کنند و توسط آن ثبات پیدا کنند؛ این عمل شکلی ناپسندیده دارد، درست است که از جماعتی از سلف روایت شده است که آن‌ها قرآن را در یک روز و یا در یک رکعت ختم کرده‌اند ولی این عمل آن‌ها به ندرت صورت می‌گرفت و عملی در بین آن‌ها تداوم داشته و مجاز محسوب می‌شد که [قرائت] با ترتیل و به نیت ثبات صورت گیرد، و نزد علماء نیز این عمل بهتر دانسته می‌شود، همانا رسول اللهصفرمود: «کسی که قرآن را در سه روز کمتر ختم کند، متوجه آن نخواهد شد» [۱۳۴].

[۱۲۹] لطائف المعارف ص ۲۰۲. [۱۳۰] نگاه شود به تخریج الحدیث ص ۱۲۳، و بسط المسألة فی فقرة (مدة ختم القرآن)، ص ۱۲۱. [۱۳۱] مرجع قبل. [۱۳۲] الجواب الصحيح من أحکام صلاة الليل والتراويح ص ۲۷. [۱۳۳] تلبیس ابلیس ص ۱۱۰. [۱۳۴] تلبیس ابلیس ص ۱۳۸.

۶- کوتاهی در قرائت درست و تلاوت نیکو و تمرکز حواس همراه با ترک تدبر در قرآن و سستی کردن در عمل به آن:

ابن قدامة/در این مورد گفته است: «مشغول شدن فکر به چیزهائی که مانع فهمیدن می‌باشند، مانند وقتی که شیطان ذهن را به این مسئله مشغول می‌کند که مخرج حروف درست اداء نشده است و قرائت صحیح نمی‌باشد، باعث دور شدن شخص از فهم معانی می‌شود» [۱۳۵]، و در بعضی افراد به مانند آن است که قرآن برای دنیای آن‌ها می‌باشد، و آجری/وصف حال این افراد را اینگونه بیان کرده است: «توسط قرآن بر مردم فخر می‌فروشند، و بر دیگران بخاطر آنچه از قرآن حفظ کرده‌اند برتری می‌‌جویند، در قلب وی مکانی برای خشوع وجود نداشته و زیاد خندیده و خود را به مسائلی که به وی سود نمی‌رساند مشغول می‌کند، سخنان ناقص کسانی که دور و اطراف وی می‌باشند را دقیقتر از سخنانی که شنیدن آن‌ها برای وی واجب است گوش می‌دهد، و رغبت او به کلام مردم بیشتر از رغبت وی به کلام پروردگارمی‌باشد، و هنگام شنیدن قرآن خشوع نکرده و غمگین نشده و گریه نمی‌کند، تمام کوشش او حفظ قرآن می‌باشد و اگر در تلفظ حروف اشتباه کند ناراحت می‌شود زیرا می‌پندارد مقام و منزلت وی بین مخلوقین کم شده و وی را در رتبه‌ی پائین‌تری قرار می‌دهد و در این هنگام او غمگین و ناراحت دیده می‌شود؛ از عهدی که بین او و الله وجود دارد احساس تنگی کرده و درمقابل آن بی پروائی می‌کند، همان [عهدهائی] که قرآن به آن امر کرده و نهی فرموده است؛ بیشترین کوشش خود را صرف یادگیری علومی می‌کند که اهل دنیا بواسطه آن او را بزرگ بپندارند و درعوض در دانسته وی نسبت به چیزهای حلال و حرام کم می‌باشد، و شکل تلاوت او خود دلیلی بر کراهت درونی او از قرآن و در عین حال زیبا جلوه دادن آن نزد شنوندگان می‌باشد، خشوعی در درون وی احساس نشده مگر آنکه با بدنش به آن تظاهر کند، توجه وی هنگام آموختن و آموزش قرآن به آن است که چه زمانی این عمل خاتمه می‌یابد، و نه آنکه چه زمانی چیزی خواهد فهمید، هنگام تلاوت وقتی به مثال‌هائی که قرآن زده است می‌رسد به تفکر نیافتاده و هنگام وعده و وعید آن دقت لازم را ندارد؛ وجود خود را صرف کسب رضایت مخلوقان کرده و ترسی از خشم پروردگار جهانیان ندارد؛ دوست دارد که به زیاد آموختن مشهور شود و از این رو ختم قرآن خود را به همه می‌گوید؛ تا نزد آن‌ها گرانقدر شود به همین دلیل ستایش او توسط جاهلان سبب گمراه شدنش می‌گردد، اخلاقش: اخلاق جاهلانه، و جاهلانه می‌خورد و می‌نوشد و می‌پوشد و در نزدیکی با اهلش بدون آگاهی عمل می‌کند، و همچنین جاهلانه می‌خوابد و بدون آگاهی با اقوام خود بازدید و سلام و احوال پرسی می‌کند ولی کسان دیگری غیر از او هر چند که قسمت کوچکی از قرآن را حفظ کرده‌اند از آنچه که الله بر وی واجب فرموده است اعم از دانستن فرائض دینی و دوری جستن از حرام‌های وی را انجام می‌دهد، هر چند که در میان دیگران توجهی به او نمی‌شود و به سویش با انگشتان اشاره نمی‌گردد» [۱۳۶].

[۱۳۵] مختصر منهاج القاصدین ص ۶۷-۶۸. [۱۳۶] أخلاق حملة القرآن ص ۴۴، باب أخلاق من قرأ القرآن لایرید به الله، با تصرف و آسان‌ کردن.

۷- بدون تدبر، ترتیب علم و عمل را رعایت نکردن و مشغول شدن به آن و فاصله گرفتن از تدبر:

این مورد نتیجه بی‌نظمی در اولویت بخشی به علم و مقاصدش، و عمل و منافعش می‌باشد، همانگونه که شافعی/درباره کتاب الله می‌گوید: «حقی بر گردن جویای علم وجود دارد و آن اینکه نهایت کوشش را در نگهداری معلوماتش داشته باشد، و در برای هر آنچه که غیر از آن خواسته می‌شود و به او عرضه می‌شود صبور باشد، در کسب علم چه مطالبی که نص و آشکار می‌باشد و چه مطالبی که با استنباط بدست می‌آید نیت خود را برای الله خالص کند و کمک برای [بدست آوردن آن اخلاص] از الله را خواستار باشد و [باید بداند که] به درک نمی‌رسد جز به کمک الله، کسی که علم احکام الله را در کتابش درک کند اعم از مسائل صریح و یا استنباطی و همچنین الله توفیق علم و عمل را بواسطه‌ی علم وی به او دهد: با فضیلتی که کسب کرده است در دین و دنیا پیروز است، شک وی از بین رفته و قلبش با حکمت نورانی شده و در دین مستوجب مقام امامت می‌شود» [۱۳۷].

از شیخ الإسلام ابن تیمیه/سوال شد: کدام یک بهتر است، آموختن علم یا آموختن قرآن؟ جواب داد: «علمی که بطور یقین بر انسان واجب است آن مطالبی است که الله یا به آن امر کرده است و یا از آن نهی فرموده است و این واجب بر حفظ قرآن که واجب نیست، پیشی دارد و کسب علم اول واجب و کسب [علم] دوم مستحب می‌باشد، و واجب بر مستحب مقدم است.

اما خواستار حفظ قرآن بودن: این عمل بر کسب بسیاری از چیزهائی که مردم علم می‌نامند برتری دارد، [علم‌هائی] که بعضی باطل و بعضی کم منفعت می‌باشند؛ و حق برای کسی که می‌خواهد اصول و فروع دین را بیاموزد، این است که آن را [بر بقیه علوم] پیش اندازد چون آنچه که در مورد چنین شخصی در این زمان لازم است این است که باید شروع به حفظ قرآن کند که آن اصل علوم دینی می‌باشد، ... نیت استفاده از قرآن، فهم معانی و عمل به آن‌ها می‌باشد و اگر چنین نیتی وجود نداشته باشد، آن حافظ [قرآن] نه از اهل علم است و نه از اهل دین» [۱۳۸].

ابن جوزی/درباره کسی که در مقابل مسائل مهمتر خود را مشغول ظواهر علم می‌کند، گفته است: «شاید امام مسجدی دیده شود که در قرائت به صدای خود پژواک دهد در حالی که نمی‌داند چه چیز نماز را فاسد و باطل می‌کند و چه بسا حب خود بزرگ بینی و بالانشینی او را وادار کند -برای اینکه از زمره‌ی جاهلان قرار نگیرد – که در جلوی علماء ننشیند و از آن‌ها علم کسب نکند و شاید اگر فکر کنند به این نتیجه برسند که هدف حفظ قرآن و درست گفتن الفاظ آن می‌باشد و بعد از آن فهمش و سپس عمل به آن، و سپس موفقیت در اصلاح نفس و پاک کردن اخلاق و بعد از آن مشغول شدن به علوم مهم شرعی. با تاسف شدید باید گفت زمان را برای چیزهائی که مهم نیستند ضایع کرده است» [۱۳۹].

[۱۳۷] الرسالة ص ۱۹. [۱۳۸] الفتاوی ۲۳/۵۴. [۱۳۹] تلبیس إبلیس ص ۱۰۹.

۸- در نظر گرفتن معنای کامل آیات در مواقعی که سخن از قوم گذشته‌ای و یا احوال خاصی که گذشته است، به میان می‌آید:

و یا وضعیت‌هائی که گذشته است. باید آگاه بود در قرآن مسائلی که در ارتباط با هدایت و ارشاد و روشنگری نیستند، داخل نمی‌شود؛ و نداشتن این دید باعث شده بسیاری از مردم از نگریستن دقیق به قرآن و جستجوی هدایت در آن و طلب شفای از آن باز بمانند، ابن قیم/می‌گوید: «بسیاری از مردم، کلیت بعضی مسائل را که در [قرآن] وجود دارد درک نمی‌کنند، و می‌پندارند [آن آیات] درباره نوع و قوم دیگری آمده است که قبلاً زندگی می‌کردند و دارای وارثانی [در عقیده و عمل و عقوبت] نمی‌باشند، و این مسئله باعث ایجاد پرده‌ای بین قلب آن‌ها و فهم قرآن می‌شود، به الله قسم چه بسا که آن [مردم] خود وارثان آن قوم گذشته [در عقیده و عمل و... ] بوده و درست مثل آن‌ها باشند، و چه بسا که بدتر و پست‌تر از آن‌ها باشند! [و در این حالت است که] خطاب قرآن به آن‌ها مثل خطاب قرآن به آن [قوم گذشته] می‌باشد» [۱۴۰]. و شیخ عبداللطیف آل شیخ می‌گوید: «شاید بعضی از آن‌ها شنیده باشند که فلان مفسر گفته است: این آیات برای بت پرستان است و آن [آیات] برای مسیحیان، و این یکی برای صائبین نازل شده است، در نتیجه این شنیدن شخص کم خرد فکر می‌کند که خطاب آن [آیات] فقط مختص به آن‌ها می‌باشد، و حکم این آیات شامل غیر آن‌ها نمی‌گردد، و این بزرگترین سببی است که بین بنده و فهم قرآن جدائی می‌اندازد» [۱۴۱].

شبیه این عمل، رفتار بسیاری از مردم است که هدایت قرآن را در شعائر محدودی مثل طهارت و نماز و روزه و زکات و از این قبیل موارد، محصور می‌کنند.

و در مسائل دیگری مثل اقتصاد و تبلیغات و تعلیم از هدایت‌های آن دور می‌مانند، و دلیل آن‌ها چیزی نیست جز اینکه در این مسائل جدید قرآن جائی ندارد.

و شایسته این است، فردی که می‌خواهد از قرآن بهره‌ای داشته باشد، خطاب آن را متوجه خود ببیند، و نگاه او اینگونه باشد که کل قرآن خطاب به وی می‌باشد؛ اگر امر و نهی‌ای شنید، خود را امر شده و نهی شده بداند و به همین ترتیب اگر وعده و وعیدی شنید، و اگر داستان گذشتگان و انبیاء را شنید، باید بداند مقصود قصه‌سرائی نمی‌باشد بلکه فقط، هدف عبرت گرفتن از آن‌ها بوده و باید از تکرار آن‌ها آنچه را نیاز دارد بگیرد، و اگر خطاب به کلیه انسان‌ها بود باید بداند که او یکی از آن‌ها می‌باشد و او از سایر انسان‌ها جدا نیست و خود را نیز مورد خطاب بداند، الله تعالی می‌فرماید: ﴿وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَۚ[الأنعام: ١٩]. و محمد بن کعب قرظی گفته است: «کسی که قرآن به او می‌رسد، مانند آن است که الله با او سخن گفته است و اگر چنین برداشتی داشته باشد، قرائت قرآن را عمل خود ندانسته بلکه آن را به مانند آن قرائت می‌کند که بنده کتاب مولای خود را قرائت می‌کند، [کتابی] که برای او نوشته شده تا در آن تأمل کرده و به مقتضای آن عمل کند» [۱۴۲].

«نصوص قرآن برای عمل کردن آمده‌اند و فقط برای بیان حال کسانی که در گذشته بوده‌اند و شاهد حوادث زمان خود بوده‌اند، نیست. و قرآن برای عمل کردن در هر لحظه و زمان آمده است و آمادگی به عمل در آمدن را در درون هر انسانی را دارد، وقتی که انسان با حوادث یا شبیه آن‌ها در آینده دوباره مواجه می‌گردد» [۱۴۳].

[۱۴۰] مدارج السالکین ۱/۳۴۳. [۱۴۱] تحفة الطالب و الجليس از شیخ عبداللطیف آل شیخ ص ۵۹، نقل آن در مجله البیان شماره ۱۶۲ ص ۱۳. [۱۴۲] موعظة المتقین من احیاء علوم الدین قاسمی، کتاب آداب تلاوة القرآن ص ۸۴ چاپ دارالفکر، بیروت. [۱۴۳] الظلال ج۵، ص ۲۸۳۶.

۹- مشغول شدن به چیزهای مبهم:

این کار اهمیت دادن به مواردی است که به تدبر در آن و درک منظور آیات عظیم، توصیه‌ای نشده است؛ در قرآن از بسیاری از بزرگان و اماکن و اعداد مبهمی صحبت شده است که آن‌ها را رسولصآشکار نکرده و توضیح نداده است؛ این موارد اموری است که هیچ عملی به آن‌ها وابسته نمی‌باشد و از آن‌ها علم با منفعتی که انسان‌ها بدان نیاز دارند، اصل نمی‌شود؛ الله به شکلی آسان تعداد اصحاب کهف را اینگونه بیان می‌فرماید: ﴿قُل رَّبِّيٓ أَعۡلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعۡلَمُهُمۡ إِلَّا قَلِيلٞۗ فَلَا تُمَارِ فِيهِمۡ إِلَّا مِرَآءٗ ظَٰهِرٗا وَلَا تَسۡتَفۡتِ فِيهِم مِّنۡهُمۡ أَحَدٗا ٢٢[الكهف: ٢٢]. ترجمه: «بگو پروردگارم به تعداد آن‌ها آگاه‌تر است [و] بجز اندکی [تعداد] آن‌ها را نمی‌دانند. پس به گفتگویی روشن در[باره‌ی] آن‌ها احتجاج مورز. و در[باره‌ی] آنان از کسی از آنان [چیزی] مپرس»؛ و بدین معنی می‌باشد که دانستن تعداد آن‌ها سود و فایده‌ای ندارد؛ به مانند این مورد، اموری که برای متدینین، فایده‌ای در دین و دنیای آن‌ها ندارد زیاد می‌باشد، که تحقیق کردن در آن موارد نیز سود و منفعتی ندارد [۱۴۴].

[۱۴۴] شیخ شنقیطی/آن را در تفسیرش آورده: أضواء البیان ۴/۴۳، و/ مبهمات زیادی که در قرآن ذکر آن‌ها آمده است را بیان می‌دارد، سپس در مورد آن‌ها می‌گوید: «فایده‌ای در جستجو کردن درباره‌ی آن‌ها وجود ندارد و دلیلی هم برای تحقیق کردن در مورد آن‌ها وجود ندارد».

۱۰- نگریستن با درک کم به قرآن:

با درک کم نیز آیات فهمیده شده و اهداف آن تفسیر شده و در عین حال مسئله‌ای که به شکل کلی می‌باشد، کلیت خود را از دست داده و بطور مطلق مقید می‌گردد، با نگاه کوتاه نگریستن از آنچه که به صراحت از [قرآن و سنت] بدست می‌آید، قاری از قرائت قرآن خود سود نبرده و آنچه که هدف تدبر می‌باشد برای او حاصل نمی‌شود، و او الفاظ را تکرار کرده و قلبش از منظور معانی منحرف شده و دید او کوتاه شده و دچار کج فهمی می‌شود.

و موارد ذیل شواهدی از این مسئله می‌توانند باشند:

مثال اول: در تاویل: ﴿وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ[البقرة: ١٩٥] ترجمه: «با دست خود را به هلاکت نسپارید». أسلم بن عمران تجیبی روایت شده است که گفت: ما در بلاد روم بودیم و صف عظیمی از رومیان بسوی ما گسیل شدند، مسلمانان نیز [با نفراتی] به اندازه آن‌ها و یا بیشتر بسوی آن‌ها به حرکت افتادند... مردی از مسلمانان سلاح برداشت و به داخل سپاه روم حمله ور شد، مردم صدا بلند کرده و گفتند: سبحان الله! با دست خود، خودش را به هلاکت انداخت. ابو ایوب انصاری ایستاد و گفت: ‌ای مردم شما این آیه را اینگونه برداشت می‌کنید! همانا وقتی الله به اسلام عزت بخشید و یاران آن را زیاد کرد، این آیه در بین ما انصار نازل شد؛ بعضی از ما به بعضی دیگر، بطور مخفیانه و به دور از چشم رسول اللهصبه یکدیگر می‌گفتیم: اموال ما ضایع و نابود شد و خداوند اسلام را عزت بخشید و یاران آن را زیاد کرد، اگر در کنار اموالمان مانده بودیم آن‌ها ضایع نمی‌شدند. و الله بر رد آنچه گفته بودیم بر پیامبر خودصنازل فرمود: ﴿وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ[البقرة: ١٩٥]. ترجمه: «در راه الله انفاق کنید و به دست خود را به هلاکت نسپارید». و هلاکت [در این آیه] مشغول شدن به اموال و اصلاح آن و ترک قتال از طرف ما بود [و می‌باشد]» [۱۴۵].

مثال دوم: در تاویل: ﴿عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡۖ[المائدة: ١٠٥]. ترجمه: «خویشتن را [از گناه] نگاه دارید»، از ابوبکرسآمده است: ‌ای مردم! همانا شما این آیه: ﴿لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡۚ[المائدة: ١٠٥]. ترجمه: «خویشتن را [از گناه] نگاه دارید. اگر هدایت یافته باشید کسی که گمراه شده باشد زیانی به شما نمی‌رساند» را قرائت می‌کنید و برداشتی غیر از برداشت صحیح از آن دارید.

ما از پیامبرصشنیدم که فرمود: «هر وقت مردم ظالمی را ببینند و جلوی کار او را نگیرند، کور شدن آن‌ها از روی عقوبت الله نزدیک می‌شود‌» [۱۴۶].

مثال سوم: در تأویل سخن الله تعالی: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ[التوبة: ٣١]. ترجمه: «احبار و بزرگان دینی خود را به جای الله، به خدایی گرفته‌اند».

عدی ابن حاتم سگفت: «نزد پیامبرصرفتم و او قرائت فرمود: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ[التوبة: ٣١ ].، گفتم: ‌ای رسول الله! ما آن‌ها را عبادت نمی‌کردیم، فرمود: آیا اینگونه نبود که آنچه را که الله حرام کرده بود، برای شما حلال می‌کردند، و شما نیز آن را حلال می‌دانستید، و آنچه را که الله حلال کرده بود، حرام می‌کردند و شما نیز آن را حلال می‌دانستید؟! گفت: بله. پیامبرصفرمود: این عبادت آن‌ها بود» [۱۴۷].

مثال چهارم: در تاویل: ﴿لَكُمۡ دِينُكُمۡ وَلِيَ دِينِ ٦[الكافرون: ٦]. ترجمه: «برای شما دین شما و برای من دینی»، به کرات شنیده می‌شود که با استناد به این آیه به ترک امر به معروف و نهی از منکر توصیه می‌شود. و اینگونه برداشت می‌شود برای هر انسانی راهی وجود دارد و اعتراضی به کسی وارد نیست و هر کسی برای خود روش و دینی دارد، و این در حالی است که این آیه با توجه به مقتضای آن دلیلی بر علیه این نظریه می‌باشد نه به سود آن‌ها؛ و بدین معنی می‌باشد که کفر کسی که در دین مخالفت می‌کند را به او اعلام کرده و از او بیزاری می‌جوید و بیان می‌دارد که نقطه مشترکی با آن‌ها ندارد و راه آن‌ها، راهی غوطه‌ور در کفر و گمراهی است که کافران می‌پندارند، دین و عبادت است.

وضعیت اهل بدعت و مخالفت، و فسق و گناه که درجه‌ی پائین‌تری از کفر می‌باشد نیز همین گونه است؛ و به مقتضای این آیه به صراحت برداشت می‌شود که باید از فعل آن‌ها بیزار بود زیرا آن‌ها با اعمالشان با حق مخالفت می‌ورزند و ذره‌ای در دین قرار ندارند.

[۱۴۵] به لفظ ترمذی ۲۹۷۲ و گفته است: حدیث حسن صحیح است؛ ابو داود ۲۵۱۲؛ حاکم به شرط شیخین. و ذهبی با موافقت داشته ۲/۲۷۵؛ طیالسی ۵۹۹؛ طبرانی در الکبیر ۴۰۶۰؛ و بیهقی ۸/۹۹؛ و ابن حجر گفته است: ابن خزیمة و ابن حبان و حاکم آن را صحیح دانسته‌اند، نگاه شود به: العجاب فی البیان الأسباب، ۱/۴۸۰؛ و محقق زاد المعاد گفته است ۳/۸۸، اسناد آن صحیح می‌باشد. [۱۴۶] ابو داود ۴۳۳۸؛ و ترمذی ۳۰۵۷، و گفته است حدیث حسن صحیح می‌باشد؛ ابن ماجه ۴۰۰۵؛ و أحمد ۱/۲، ۵، ۷، ۹؛ و ابن حبان ۱۸۳۷ و آن را صحیح دانسته است، و نووی در ریاض الصالحین ۱۰۶ باب امر به معروف. [۱۴۷] بیهقی در السنن الکبری ۱۰/۱۱۶ با همین لفظ؛ ترمذی ۳۰۹۵ و در نزد او آمده است که وی گفت: چگونه است که آن‌ها را عبادت نمی‌کردند، وقتی آن‌ها چیزی را حلال می‌کردند آن را حلال دانسته و وقتی آن‌ها چیزی را حرام می‌کردند آن را حرام می‌دانستند؛ به روایت ابن جریر، ۱۶۶۳۱؛ و طبری به روایت حذیفةس۱۶۶۳۴، در جامع بیان العلم و فضله از ابن البر، روایت صحیح موقوفی است از حذیفة س، ۲/۹۹۷.

۱۱- کوتاهی کردن در قرائت قرآن، مگر در حالت‌های خاص:

مانند کسی است که هیچ کوششی برای شنیدن قرآن از خود نشان نمی‌دهد مگر در هنگام مرضی و وقتی در حالت سلامت و کمال عقل و آزادی ذهن قرار دارد هرگز شوقی به شنیدن قرآن و قرائتش ندارد؛ و بدین طریق راه تدبر را بر خود می‌بندد.

این مسئله در مورد کسی که بجز در هنگام عزاداری [۱۴۸]و یا شروع برنامه تلوزیون و مناسبات عمومی بسوی قرآن نمی‌رود نیز صادق است و البته باید دید وضع تدبر و اعتبار و تاثیر گرفتن در این مواقع چگونه خواهد بود.

[۱۴۸] هیچ پوشیده نیست که این کار بدعت بوده و نه از پیامبرصاین کار سر زده است و نه از صحابه آن‌حضرتش.

مبحث پنجم: درجات تدبر

درجه اول: تفکر و نظر و اعتبار [۱۴۹]

الله سبحانه و تعالی می‌فرماید: ﴿كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَتَفَكَّرُونَ٢١٩[البقرة: ٢١٩]. ترجمه: «اینگونه است که الله آیات را برای شما روشن می‌کند تا تفکر کنید» و می‌فرماید: ﴿وَيُبَيِّنُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ ٢٢١[البقرة: ۲۲۱]. ترجمه: «و آیاتش را برای مردم روشن می‌دارد تا آن‌ها پند بگیرند» و نیز می‌فرماید: ﴿وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٧[آل عمران: ٧]. ترجمه: «و پند نمی‌گیرند بجز صاحبان خرد».

 آن اثر گذارنده‌ای برای اهل علم می‌باشد، حسن بصری/می‌گوید: «جز این نیست که اهل علم با تذکر به تفکر بر می‌گردند و با تفکر به تذکر، قلب‌ها با یکدیگر سخن گفته تا آنجا که [قلب] از روی حکمت سخن می‌گوید؛ و تذکر بذر علم بوده و با یکدیگر سخن گفتن آبیاری آن و یکدیگر را متذکر شدن القاح آن می‌باشد» [۱۵۰].

 این اعمال با شرفترین اعمال می‌باشند، زیرا اندیشه عمل قلب و عبادت عمل جوارح است. ابو سلیمان گفته است: «فکر کردن در مسائل دنیائی حجابی در مقابل آخرت است و عقوبتی است برای اولیاء ولی اندیشه در مسائل آخرتی نتیجه‌اش حکمت و تجلی قلب می‌باشد».

 تفکر صاحب خود را بسوی ایمان سوق می‌دهد نه بسوی فقط عمل ظاهری؛ توسط تفکر حقایق امور کشف شده و بین حدس و حقیقت جدائی می‌افتد. اگر بنده به عواقب امور فکر کند و فکر او از موارد مقدماتی فراتر رفته و بنای آن مستحکم گرداند و مراتب آن را یاد بگیرد، وقتی بر او گناه و یا شهوتی فشار می‌آورد، فکر خود را از لذت و شادی نفسش به عاقبت وخیم آن تغییر می‌دهد و برای او ناراحتی و دردی وارد می‌باشد که لذت و شادی کاذب دوامی نمی‌آورد؛ و نتیجه‌اش این می‌شود که آن لذت شهوانی هرگز بر وی پیشی نمی‌گیرد.

 و همچنین اگر حب راحتی و دوری از مشقت طاعات خستگی و یا کسالت بر قلبش وارد شود، توسط فکرش آن را دور کرده و به لذات و خیراتی که نتیجه آن اعمال است فکر می‌کند و اندیشه او در مسئله‌ای غوطه‌ور می‌شود که انگیزه‌ی او نسبت به آن بیشتر است، در نتیجه سختی‌های آن اعمال برای او آسان شده و با اشتیاق به استقبال آن‌ها می‌رود.

 جز این است که شخص تفکر کننده، نتیجه‌ی فکرش این می‌شود که: حالی برای قلبش پیش می‌آید و باعث قدرت گرفتن اراده و نیت می‌شود و این قصد و اراده باعث وقوع عمل می‌گردد، پس فکر کردن آغاز و ابتدا و کلیدی برای تمام خیرات و نیکی‌ها خواهد شد، و این مسئله فضیلت و بزرگی و منزلت تفکر را برای تو روشن می‌کند و تفکر در زمره‌ی افضل‌ترین و پرمنفعت‌ترین اعمال قلب قرار می‌گیرد و در نتیجه فکر، مبدا و کلید تمامی خیرات می‌شود، و در همین زمان است که فضل تفکر و شرف آن ظاهر می‌گردد و خود نیز از بهترین اعمال قلب و پرمنفعت‌ترین آن‌ها می‌باشد؛ تا آنجا که گفته می‌شود: ساعتی تفکر از عبادت یک سال بهتر است.

 فکر همان چیزی است که از زیرکی مرگ بسوی زندگی بیدار سوق داده و از مکر به دوست داشتن و از حرص و آز بسوی زهد و قناعت و از زندان دنیا بسوی فضای آخرت و از تنگی جهل بسوی وسعت و فراخی علم و از امراض شهوات بسوی این سرزمین، سرزمین شفای توبه و بازگشت بسوی الله و خارج شدن از سرزمین گمراهی و جدا شدن از مصیبت کوری و کری و لالی و رفتن بسوی نعمت دیدن و شنیدن و فهمیدن و تعقل کردن که از جانب الله می‌باشند و از امراض شبهات بسوی یقین.

 تدبر در کلام الله باعث معرفت صفات و افعالش می‌گردد، و پروردگار را از آنچه شایسته وی نمی‌باشد منزه می‌گرداند، و او را با صفات جلاله و کرامه‌ای که شایسته‌ی وی می‌باشد توصیف می‌گرداند.

 تدبر در داستان دوران‌هائی که الله بر اولیائش و دشمنانش گذرانده است؛ ایمانی را در بنده بوجود می‌آورد که بنده می‌گوید: همانا الله بر هر کاری تواناست و او دارای عقوبتی سنگین و همچنین آمرزنده و دائماً رحمت کننده می‌باشد و همانا او بسیار با عزت و همیشه با حکمت می‌باشد، و او هر آنچه را که بخواهد انجام می‌دهد و علم و رحمت او بر هر چیزی گسترده است و تمامی افعال وی در دایره حکمت و رحمت و عدل و اصلاح‌گری وی می‌باشد و هیچ چیز از این دایره خارج نمی‌گردد.

 هیچ راهی برای بدست آوردن این ثمرات وجود ندارد جز با تدبر در کلام الله و نظر در نتایج افعالش و این دو اصل که بندگانش را توسط آن‌ها نکوهش فرموده است، در اصل اول فرموده: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَۚ[النساء: ٨٢] و در اصل دوم فرموده است: ﴿قُلۡ سِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلُۚ [الروم: ٤٢]. ترجمه: «بگو: بروید در زمین بگردید و ببینید عاقبت نفرات قبل چگونه بوده است».

 تفکر در قرآن دو نوع است: تفکر در قرآن برای اینکه متوجه شود مراد رب تعالی از آن آیه چیست و تفکر در معناهائی که از بندگان خواسته شده است تا در آن تفکر کنند. مورد اول تفکر در راهنمائی‌های قرآن است و تفکر دوم، تفکر در راهنمائی‌های دیدنی [خارج از قرآن] است. در اولی تفکر در آیاتی است که شنیده می‌شود و در دومی تفکر در آیاتی است که مشهود است و الله قرآن را نازل فرموده تا در آن دو تفکر شده و به آن‌ها عمل شود، نه اینکه فقط آن را تلاوت کرده و از آن رویگردان بود [۱۵۱].

حسن بصری/گفته است: «از بهترین‌های اعمال: پرهیزگاری و تفکر می‌باشد» [۱۵۲].

[۱۴۹] برای دانستن معنی این کلمات می‌توانید به بخش آماده سازی رجوع فرمائید. [۱۵۰] مفتاح دار السعادة، ص ۲۱۷. [۱۵۱] منتخباتی از مفتاح دار السعادة ابن قیم/ص ۲۱۵ – ۲۲۰، و مثال‌هایی برای این موارد را بیان می‌دارد. [۱۵۲] الزهد از ابن مبارک ص ۹۶.

درجه دوم: تأثیر گرفتن و خشوع قلب:

خشوع قلب: ذلت و آرام گرفتن آن در مقابل الله می‌باشد [۱۵۳]؛ در این هنگام است که روح اوج گرفته و چشم به گریه افتاده و جوارح تأثیر می‌پذیرد و نفس در برابر خالقش ذلیل می‌شود و در مقابل پروردگارش خضوع می‌کند، که در نتیجه آن خضوع ظاهر، نمایان می‌شود. آگاهان بر این اجماع کرده‌اند که، محل خشوع قلب است [۱۵۴]. و قرطبی/در تفسیر کلامِ الله تعالی که می‌فرماید: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ[الزمر: ٢٣] ترجمه: «خداوند بهترین سخن را نازل کرده است. کتابی همگون [و] مشتملِ بر مکررات. پوست‌های آنان که از پروردگار می‌ترسند از [شنیدن] آن به لزره می‌افتد»، گفته است: «از آنجا که قرآن در نهایت بلاغت و زبان آوری می‌باشد، مو بر روی بدن راست می‌شود؛ و نکته عجیب آن حُسن ایجاد شادمانی و ترس است که در آن [بطور همزمان] وجود دارد» [۱۵۵]. اللهکسانی که وقتی خبری از پیامبران و یا پیروان آن‌ها – اولیاء – دریافت می‌کنند و به گریه می‌افتند را در کتابش مدح کرده و می‌فرماید: ﴿قُلۡ ءَامِنُواْ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ ١٠٧ وَيَقُولُونَ سُبۡحَٰنَ رَبِّنَآ إِن كَانَ وَعۡدُ رَبِّنَا لَمَفۡعُولٗا ١٠٨ وَيَخِرُّونَ لِلۡأَذۡقَانِ يَبۡكُونَ وَيَزِيدُهُمۡ خُشُوعٗا۩ ١٠٩[الإسراء: ١٠٧- ١٠٩]. ترجمه: «بگو: خواه به آن ایمان آورید یا نیاورید، بی‌گمان دانش یافتگانِ پیش از آن –چون بر آنان خوانده می‌شود – بر چهره‌ها سجده کنان [بر زمین] می‌افتند. * و می‌گویند: پاک و منزه است پروردگارمان. به راستی وعده‌ی پروردگارمان انجام یافتنی است * و بر چهره‌هایشان گریه‌کنان [بر زمین] می‌افتند و [قرآن] به فروتنی آن‌ها می‌افزاید»، و بیان می‌فرماید که گریه خشوع آن‌ها را زیاد می‌کند؛ و به همین دلیل است که می‌گویند: «خشوع قلب در مقابل قرآن واجب است» [۱۵۶].

[۱۵۳] نگاه شود به مدارج السالکین، ۱/۵۲۱. [۱۵۴] الجامع لأحکام القرآن، ۱/۳۷۵، و قرطبی گفته است: «وقتی قلب آرامش می‌یابد خشوع ظاهر آشکار می‌شود». [۱۵۵] الجامع لأحکام القرآن، ۱۵/۲۵۰. [۱۵۶] ابن مفلح از شیخ الإسلام در الآداب الشرعیة آن را ذکر می‌کند، ۲/۳۰۴.

از خشوع‌های رسول اللهص:

عبدالله ابن مسعودسگفت: «نبیصبه من فرمود: برای من [قرآن] قرائت کن. گفتم: یا رسول الله! برای تو قرآن تلاوت کنم در [حالی که قرآن] بر تو نازل شده است؟ فرمود: همانا دوست دارم آن را از کسی غیر از خود بشنوم. برای او سوره النساء را قرائت کردم تا رسیدم به: ﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا ٤١[النساء: ٤١] ترجمه: «پس [حالشان] چگونه است، آنگاه که از هر امتی گواهی می‌آوریم و تو را بر این امت گواه بیاوریم»، به من فرمود: کافی است! و در حالی [این سخن را گفت] که اشک از دو چشمانش روان بود» [۱۵۷].

ابن بطال/گفته است: «نبیصهنگام تلاوت از این رو گریه می‌کرد که هولهای روز قیامت را در تصور خویش جای می‌داد، و [همچنین] شدت حال کسی که او را صدا می‌زد تا با گواهی دادن، امتش را تصدیق کند و همچنین درخواستی که از وی می‌شود تا اهل موقف [۱۵۸]را شفاعت کند؛ [تمامی] این امور باعث طولانی شدن گریه [پیامبر] می‌شد» [۱۵۹].

ابن حجر/نیز گفته است: «مسئله آشکار این است که گریه او (پیامبرص) رحمتی برای امتش می‌باشد، زیرا می‌دانست که گریزی به جز شهادت دادن به اعمال آن (امت) وجود ندارد، و عمل امت هم گاهی درست و حق نیست پس انسان‌ها را به سوی عذاب الهی سوق می‌دهد» [۱۶۰].

از ابن عباسبآمده است که ابوبکرسگفت: «ای رسول الله پیر شده‌ای! رسول اللهصفرمود: [سوره های] هود و الواقعه و المرسلات و عم یتسائلون و إذا الشمس کورت، مرا پیر کرده‌اند» [۱۶۱]. و گفته می‌شود: آن چیزی که رسول اللهصرا در سوره هود پیر کرد این قول الله – تعالی – می‌باشد: ﴿فَٱسۡتَقِمۡ كَمَآ أُمِرۡتَ[هود: ١١٢]. ترجمه: «پس استقامت بورز همان‌گونه که [به آن] امر شده‌ای» [۱۶۲].

گریه‌یصبا صدای بلند و فریاد نبود، بلکه چشمان وی پر از اشک می‌شد و از دو [چشمش] روان می‌گردید و از سینه‌اش صدای هق هق شنیده می‌شد، گریه او هنگام شنیدن قرآن، گریه‌ای ناشی از اشتیاق و محبت و تعظیم بود که ترس و خشیه را نیز در برداشت [۱۶۳].

[۱۵۷] بخاری ۴۵۸۲؛ مسلم ۸۰۰؛ الترمذی ۳۰۲۷، ۳۰۲۸؛ ابو داود ۳۶۶۸. [۱۵۸] «موقف» مکانی است که مردگان از قبرها خارج می‌شوند و در آنجا انتظار می‌کشند. [۱۵۹] الفتح ۹/۹۹. [۱۶۰] الفتح ۹/۹۹. [۱۶۱] ترمذی ۳۲۹۷، و گفته است حدیث، حسن غریب می‌باشد؛ ابن ابی شیبة ۱۰/۵۵۳؛ حاکم ۲/۴۷۶، و گفته است: به شرط بخاری. و ذهبی با آن موافقت کرده است و در روایت نزد ابن سعد از قتادة از پیامبرص: «[سوره] هود و برادارنش مرا پیر کرده‌اند» آن را روایت کرده‌اند: طبرانی ۱۷/۲۶؛ آلبانی با سند صحیح در السلسلة الصحیحة، ۹۹۵؛ و در صحیح الجامع شماره ۳۷۲۰، ۳۷۲۳، و با لفظ «هود و برادرانش قبل از پیری‌ام مرا پیر کرده‌اند» شماره ۳۷۲۱، و به لفظ «هود و برادرانش از قسمت المفصل [از سوره الحجرات تا آخر قرآن] مرا پیر کرده‌اند»] شماره ۳۷۲۲. [۱۶۲] الجامع لأحکام القرآن، ۹/۲. [۱۶۳] زاد المعاد ۱/۱۸۳.

از خشوع‌های سلف:

اسماء بنت ابوبکربگفت: «اصحاب پیامبرِ اللهصهمانگونه که الله آن‌ها را توصیف می‌فرماید، وقتی قرآن برای آن‌ها قرائت می‌شد، چشمانشان پر از اشک شده و مو بر تن آن راست می‌شد» [۱۶۴].

عایشهلدر داستان حمایة بن دغنة از ابوبکرسگفته است: «سپس در نزد ابوبکر آشکار شد و مسجدی پس از خراب شدن منزلش ساخت و در آن نماز می‌خواند و قرآن قرائت می‌کرد؛ زنان و فرزندان مشرکین بخاطر این کار وی، او را دشنام می‌دادند و با تعجب به او می‌نگریستند؛ و [در این حال] ابوبکر مردی بود که هنگام قرائت گریه می‌کرد و بر دو چشمش اختیاری نداشت و همین مسئله بزرگان قریش را به وحشت انداخت» [۱۶۵].

و در حدیثی دیگر اینگونه آمده است: «همانا ابوبکر مردی رقیق [القلب] بود؛ و هنگام قرائت قرآن کنترلی بر اشکهایش نداشت» [۱۶۶].

وقتی اهل یمن در زمان ابوبکر صدیق سبه پیشواز اسلام آمده و قرآن را شنیدند به گریه افتادند، [در این هنگام] ابوبکر گفت: ما نیز این‌چنین بودیم [۱۶۷].

ابراهیم بن اشعث/گفته است: «شخصی را ندیدم که به اندازه فضیل، الله در قلبش بزرگ جلوه کند؛ هرگاه الله را یاد می‌کرد و یا نزد او یاد کرده می‌شد و یا قرآن می‌شنوید، شدتِ خوف و غمگینی او آشکار شده و اشک از دو چشمش سرازیر می‌شد و آنقدر گریه می‌کرد که هرکس در حضور او بود دلش برای وی به رحم می‌آمد» [۱۶۸]. عبد الله ابن مبارک/گفت: «از سفیان ثوری/سوال کردم و گفتم: اگر مردی قصد نماز کرد چه نیتی برای قرائت و نمازش داشته باشد؟ گفت: نیت او این باشد که وی با پروردگارش مناجات می‌کند» [۱۶۹].

شیخ الإسلام ابن تیمیه/در مورد آیاتی که الله در آن‌ها عبادش را هنگام شنیدن قرآن توصیف می‌فرماید، می‌گوید: «این [وصف] شنیدن [قرآن] توسط سلف و [پیشینیان] امت [اسلام] و [همچنین] بزرگان مشایخ و امامان آن‌ها مثل صحابه و تابعین و مشایخ بعد از آن‌ها مثل ابراهیم ابن ادهم و فضیل عیاض و ابوسلیمان دارانی و معروف کرخی و یوسف ابن اسباط و خذیفه مرعشی و بقیه افرادی که مثل آن‌ها بودند، می‌باشد. عمر بن خطابسبه ابوموسیسمی‌گفت: «ای ابو موسی! پرودگار ما، ما را متذکر شده است و بعد شروع به قرائت می‌کرد و [بقیه] می‌شنیدند و گریه می‌کردند. و اصحاب محمد صوقتی دور هم جمع می‌شدند به یک نفر از آن‌ها می‌گفتند: قرائت کن و بقیه گوش می‌دادند» [۱۷۰].

این نکته را نیز باید در نظر داشت که کثرت گریه و خشوع و شدت تأثیر گرفتن دلیلی بر زیادی گناهان نبوده و بلکه روشنگر صفای قلب می‌باشد.

[۱۶۴] الجامع لأحکام القرآن ۱۵/۱۴۹؛ البغوی ۷/۲۳۸. [۱۶۵] بخاری ۳۹۰۵؛ بیهقی در الدلائل: ۲/۴۷۱؛ أحمد ۶/۳۴۶؛ ابن سعد در الطبقات ۸/۲۵۰؛ طبری در تاریخش ۲/۳۷۵؛ نقلی از (صحیح السیرة النبویة ابراهیم العلی ص ۹۱. [۱۶۶] مسلم ۴۱۸؛ و به همین نحو از ترمذی ۳۶۷۲. [۱۶۷] ابو نعیم در الحلیة و فی الکنز ۱/۲۲۴، از حیاة الصحابة ۳/۱۷۳. [۱۶۸] نزهة الفضلاء تهذیب سیر أعلام النبلاء، ۲/۶۶۱. [۱۶۹] تعظیم قدر الصلاة ۱/۱۹۹، و محقق آن الفریوائی گفته است: رجال آن از ثقات بوده و اسنادش صحیح می‌باشد. [۱۷۰] التحفة العراقیة از شیخ الإسلام ص ۵۹.

راه کسب خشوع:

«راه کسب آن این است که شخص، حزن و خوف را در قلب بیدار کند که نتیجه تاملش در تهدیدها و وعده‌های شدید و پیمان‌ها و عهدهائی است که در [قرآن] وجود دارد؛ و این نکته را نیز باید در نظر داشته باشد که او در [اعمال] خود کوتاهی کرده است؛ و اگر حزن در وی راه نیافت برای خود گریه کند که دچار بزرگترین مصیبت‌ها شده است» [۱۷۱]. مالک بن دینار/گفته است: «عقوبتی برای شخص بیشتر از این نیست که دچار قسوت قلب شود» [۱۷۲]؛ و در همین راستا است که پیامبرصاینگونه [به الله] پناه می‌برد و می‌گوید: «خدایا! همانا به تو پناه می‌برم از علمی که سود نمی‌رساند و از قلبی که خاشع نمی‌شود، از نفسی که کنترل نشود و از دعائی که مستجات نمی‌شود» [۱۷۳].

و بزرگترین عاملی که باعث گریه کردن و خشوع می‌شود همان صفای قلب و شدت در بزرگ شمردن الله می‌باشد.

ابن عقیل/گفته است: «آیا بین ما کتابِ اللهوجود ندارد که همان کلام وی می‌باشد [و همان چیزی است که] پیامبرصهنگام نزولش برخود جامه و گلیم می‌پیچید و جن‌ها برای شنیدنش استراق سمع می‌کردند؛ [باید توجه داشت] که با این کلامش به ما امر فرموده است تا در مقابل آن با ادب باشیم: ﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ٢٠٤[الأعراف: ٢٠٤]، ولی با وجود این شما از آن دوری می‌کنید و به نغمه‌هائی گوش می‌دهید که باعث تحریک هوای [نفس] می‌شود، به الله قسم و به الله قسم در مقابل چیزی که حسن ادب برای آن واجب شده است، ادب را فراموش نمی‌کنیم» [۱۷۴].

[۱۷۱] الإحیاء ۱/۲۷۸، نقلی از التبیان فی آداب حملة القرآن ص ۶۴ – با تصرف-؛ نگاه شود به الإتقان ۱/۱۴۱، و عزاه إلی المجموع. [۱۷۲] امام أحمد آن را در الزهد آورده است ۲/۳۰۰؛ و نگاه شود به: جامع البیان العلم ص ۷۰۱ شماره ۱۲۵۳ و محقق آن گفته است: مشکلی در اسناد آن وجود ندارد. [۱۷۳] مسلم ۲۷۲۲؛ أحمد ۴/۳۷۱ از زید بن أرقم. [۱۷۴] الآداب الشرعیة ۲/۳۰۴.

اثرگذاری خشوع و علم بر یکدیگر:

الله تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ[فاطر: ٢٨] ترجمه: «فقط بندگانی که آگاه هستند از الله خشیه می‌ورزند» ارتباط علم به قرآن و خشوع در این حدیث ابودرداءسبه خوبی نمایان است: «ما همراه رسول اللهصبودیم که به آسمان چشم دوخته و فرمود: «زمانی می‌رسد که است که علم در بین مردم کمرنگ می‌گردد تا جائی که ذره‌ای از آن را نمی‌دانند»، زیاد بن لبید انصاری گفت: چگونه در بین ما از بین می‌رود در حالی که ما قرآن را خوانده‌ایم؟ قسم به الله آن را برای خود و زنان و فرزندان خود قرائت می‌کنیم. پیامبر فرمود: ‌ای زیاد! مادرت بی فرزند باد! اگر من تو را از فقهای مدینه هم محسوب کنم! – باز این عمل سودی نخواهد داشت -، آیا این تورات و انجیلی که نزد یهودیان و مسیحیان می‌باشد، سودی به آن‌ها رسانده است؟!».

جبیر بن نفیر- یکی از راویان حدیث – گفته است: عبادة بن ثابتسرا ملاقات کردم و گفتم: «آیا به آنچه برادرت ابودرداء می‌گوید را شنیده‌ای؟ و آنچه ابودرداء گفته بود را به او گفتم؛ او گفت: ابو درداء راست گفت؛ اگر دوست داری اولین علمی که از بین انسان‌ها محو می‌شود را به تو بگویم، اولین علمی که از بین انسان‌ها برداشته می‌شود: خشوع است، بزودی زمانی می‌رسد که وقتی به مسجد [برای نماز] جماعت می‌روی، شخص خاشعی را نمی‌بینی» [۱۷۵].

[۱۷۵] الترمذی ۲۶۵۳، و گفته است حدیث حسنٌ غریب است؛ دارمی ۲۹۴؛ طحاوی ۱/۱۲۴؛ حاکم ۱/۹۹؛ برای آن شواهدی نزد ابن ماجه است۴۰۴۸؛ أحمد ۴/۲۱۸؛ نسائی، ک/ ۲۷، ب/ ۴۱؛ ابن حبان ۱۱۵؛ منذری در الترغیب و الترهیب اسناد آن را حسن دانسته است، و هیثمی در المجمع، نگاه شود به: تخریج العودة فی کتابه (صفة الغرباء)، ص ۹۸ و گفته است: و الحدیث بطرقه حسن. نگاه شود به تخریج الارناؤوط (جامع الأصول)، ۸/۳۶.

درجه سوم: پذیرفتن و خضوع داشتن:

نهایت و هدف:

الله تعالی برای بندگانش اینگونه بیان می‌فرماید که هدف نزول کتابش تبعیت از وی و پذیرفتن اوامر و خضوع در مقابل وی و استقامت در راه مبینش می‌باشد، همانگونه که ذات سبحانش می‌فرماید: ﴿وَهَٰذَا كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ مُبَارَكٞ فَٱتَّبِعُوهُ وَٱتَّقُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ١٥٥[الأنعام: ١٥٥] ترجمه: «این کتاب را خجسته بر تو نازل کردیم پس از آن تبعیت کنید و تقوا پیشه کنید تا بلکه مورد رحمت واقع بشوید». و همچنین می‌فرماید: ﴿كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ ١٨٧[البقرة: ١٨٧] ترجمه: «و اینگونه است که آیات خود را برای انسان‌ها روشن می‌داریم تا بلکه تقوا پیشه کنند» و همچنین می‌فرماید: ﴿ٱتَّبِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ[الأعراف: ٣] ترجمه: «تبعیت کنید از آنچه از طرف پروردگارتان نازل شده است». قرطبی/در تفسیرِ این قول الله تعالی: ﴿ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ[الزمر: ٢٣] ترجمه: «سپس پوست‌ها و قلب‌هایشان با ذکر الله نرم می‌شود»، می‌گوید: منظور عمل به کتاب الله و تصدیق آن می‌باشد» [۱۷۶].

ابن قیم/رابطه بین تسلیم شدن با خشوع را اینگونه بیان می‌دارد: «گفته شده است، معنی خشوع، تسلیم شدن در برابر حق می‌باشد. و این خود از علت‌های بوجود آمدن خشوع می‌باشد» [۱۷۷].

ابن عباسبدرباره قول الله - تعالی – که می‌فرماید: ﴿يَتۡلُونَهُۥ حَقَّ تِلَاوَتِهِۦٓ[البقرة: ١٢١]. ترجمه: «تلاوت می‌کنند آن را آن‌چنان که حق تلاوت آن است»، می‌گوید: «آنگونه که حق تبعیت از آن می‌باشد آن را تبعیت می‌کنند» [۱۷۸]، و قول عطاء و مجاهد و عکرمه نیز همین می‌باشد.

ابن مسعودسگفته است: «قسم به کسی که جان من در دست اوست، همانا حق تلاوت آن، حلال کردن حلال وی و حرام کردن حرامش و قرائتش به همان شکلی که الله آن را نازل فرموده است می‌باشد» [۱۷۹]و مجاهد و عطاء – رحمهما الله – گفته‌اند: «به آن طوری عمل می‌کنند که حق عمل کردن به آن می‌باشد» [۱۸۰].

(قرآن فقط کتابی برای تلاوت کردن و علم اندوزی نیست... و بس، بلکه قرآن مراقبت کننده از نیروی دافعه و بوجود آورنده‌ی اعتماد به نفس جدیدی در درون انسان برای مواضع و حوادث گوناگون می‌باشد! و نصوص قرآنی در هر لحظه انسان را برای عمل کردن آماده می‌کنند به شرطی که قلب انسان با نصوص قرآن ارتباط و تمایل داشته باشد. و از آن حرف شنوی نماید. و ظرفیتی در درون انسان باشد که نیروی پنهانی و درونی را در مقابل این نصوصی که دارای رمز و رازهای عجیبی هستند، آزاد نمایند و توان تحمل این نصوص را داشته باشند) [۱۸۱].

(تدبر به ذاته هدف و نهایت نمی‌باشد بلکه فقط وسیله‌ای است برای امر عظیمی که [از بشر] خواسته شده است: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا وَأَنَابُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰۚ فَبَشِّرۡ عِبَادِ ١٧ ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٨ أَفَمَنۡ حَقَّ عَلَيۡهِ كَلِمَةُ ٱلۡعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي ٱلنَّارِ ١٩ لَٰكِنِ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ رَبَّهُمۡ لَهُمۡ غُرَفٞ مِّن فَوۡقِهَا غُرَفٞ مَّبۡنِيَّةٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۖ وَعۡدَ ٱللَّهِ لَا يُخۡلِفُ ٱللَّهُ ٱلۡمِيعَادَ ٢٠ أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَسَلَكَهُۥ يَنَٰبِيعَ فِي ٱلۡأَرۡضِ ثُمَّ يُخۡرِجُ بِهِۦ زَرۡعٗا مُّخۡتَلِفًا أَلۡوَٰنُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصۡفَرّٗا ثُمَّ يَجۡعَلُهُۥ حُطَٰمًاۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢١ أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدۡرَهُۥ لِلۡإِسۡلَٰمِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٖ مِّن رَّبِّهِۦۚ فَوَيۡلٞ لِّلۡقَٰسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ أُوْلَٰٓئِكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ ٢٢ ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ ٢٣[الزمر: ١٧ تا ٢٣]. ترجمه: «پس بشارت بندگان را * کسانی که سخن[ها] را می‌شنوند، آنگاه از بهترینش پیروی می‌کنند. اینانند کسانی که الله هدایتشان کرده و ایشانند خردمندان * آیا کسی که وعده‌ی عذاب بر او تحقق یافته، تو [می‌توانی] کسی را که در آتش خواهد بود، نجات دهی؟ * ولی آنان که از پروردگارشان پروا داشته‌اند غرفه‌هایی دارند که بر فرازش غرفه‌هایی دیگر ساخته شده است. از فرو دست آن جویباران روان است. الله به وعده‌ای [راستین] وعده کرده است. الله وعده[اش] را خلاف نمی‌کند * آیا نیاندیشیده‌ای که الله از آسمان آبی فرو فرستاد، آنگاه آن را بصورت چشمه‌هایی در زمین راه داد آنگاه با آن کشتی رنگارنگ بر می‌آورد، سپس می‌خشکد و آن را زرد می‌بینی آنگاه آن را ریزه ریزه می‌سازد. بی‌گمان در این [امر] برای خردمندان پندی است * آیا کسی که الله دلش را برای [پذیرش] اسلام گشوده است و او از [سوی] پروردگارش از نوری برخوردار است [چون سنگدلان است!] پس وای بر کسانی که از ترک یاد الهی سنگدلند. اینان در گمراهی آشکارند * الله بهترین سخن را نازل کرده است. کتابی همگون [و] مشتمل مکررات. پوست‌های آنان که از پروردگارشان می‌ترسند از [شنیدن] آن به لرزه می‌افتد. آنگاه پوست‌ها و قلب‌هایشان با یاد خدا نرم می‌شود. این هدایت الله است که هرکس را بخواهد با آن هدایت می‌کند». مراد از آن امر عظیمی است که طی کردن [اعمال] گوش دادن به قرآن و تلاوتش و تاثیر گرفتن از آن و خاشع بودن در برابر آن برای رسیدن به هدایت می‌باشد، راهی که التزام به آن چیزهائی که الله نازل فرموده است می‌باشد، و به عبادت دیگر تحول پیدا کردن به راه روشن حیات.

مسلمانان در این عصر نیازمندترین مردم به تدبر در قرآن می‌باشند به دلیل همین تدبر نکردن است که مباحث اعتقادی و قضیه‌ی الوهیت – یکتاپرستی- فقط بصورت کلماتی در آمده که بر زبان مسلمان جاری می‌شود و قلب از مقتضیات آن غافل است.

همانا قرآن وسیله‌ای زودگذر برای بیدار کردن وجدان‌ها نمی‌باشد که از روی عادت همواره نص محکم و بلیغ قرآن را می‌خوانند و چه بسا آن دروسی تربیتی و راهنمائی برای امت می‌باشد، رسولصتوسط همان تربیت یافت و بعد توسط همان امتش را تربیت فرمود، پس شایسته است قرآن را بر این اساس تربیت، قرار دهیم: آن را قرائت کنیم تا ما را تربیت کند و قرآن شعارهای عادی و سمبلیک آویزان شده نمی‌باشد و چهارچوب‌های فکری صرف نیز نیست، بلکه قرآن واقعیت زندگی است، و قرآن بزرگترین شیوه‌های تربیتی‌ای را که در زندگی برای هر مؤمنی لازم است با خود به ارث آورده. همانا آن حامل بزرگترین راهنمائی تربیتی برای مؤمنین می‌باشد.

و هیچ جایی در قرآن نیست مگر اینکه دارای نکات تربیتی و اخلاقی است. ما احتیاج به تدبر در قرآن داریم تا ما را همانگونه که گروه اول را تربیت کرد، تربیت کند و عقاید که به شکل مسائل ذهنی وجود دارد تحول پیدا کرده و در قلب مستقر گردد و نیروی محرکی در درون ما گردد، سلوک [ما] از آن نشأت گرفته و قرآن راه زندگی ما در فکر و شعور و سلوک ما در هرسو گردد.

به همین دلیل است که باید به آن توجه زیادی کنیم؛ ما قرآن می‌خوانیم تا تدبر مطلوب در ما از بین نرود و آثار مطلوب این تدبر که در واقعیت سلوک و واقعیت حیات وجود دارد، زوال نیابد» [۱۸۲].

و درباره این کلام الله تعالی که می‌فرماید: ﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ٢٠٤[الأعراف: ٢٠٤]، ابن وهب بن منبه/گفته است: «از آداب شنیدن [قرآن] آرامش جوارح می‌باشد... و حرکت بسوی عمل کردن... و حرکت بسوی فهمیدن و عمل کردن به مسئله‌ی فهمیده شده می‌باشد» [۱۸۳].

[۱۷۶] الجامع لأحکام القرآن ۱۵/۲۴۹. [۱۷۷] مدارج السالکین ص ۱/۵۲۱. [۱۷۸] تفسیر طبری ۱/۵۶۶. [۱۷۹] شبیه آن را قتادة/ نیز گفته است، نگاه شود به: تفصیل الروایات در تفسیر الطبری ۱/۵۶۶. [۱۸۰] الطبری ۱/۵۶۸؛ الزهد از ابن مبارک ۲۷۳. [۱۸۱] الظلال ج۵ ص ۲۸۳۶. [۱۸۲] اقتباس با تصرف از کتاب دراسات قرآنیة از استاد محمد قطب، فصل: کیف تقرأ القرآن ص ۴۸۷. [۱۸۳] الجامع لأحکام القرآن ۱۱/۱۷۶.

شرف عمل کنندگان به قرآن و فضیلت آن‌ها:

از رساترین شواهدی که دلالت بر شرف عمل کننده به قرآن و فضیلت وی وجود دارد، حدیثی است که از نواس بن سمعانسآمده است، او گفت: از رسول اللهصشنیدم که فرمود: «روز قیامت قرآن و اهل آن – کسانی که به آن عمل می‌کردند – آورده می‌شوند و در پیشاپیش آن‌ها سوره بقره و آل‌عمران قرار دارد»، رسول اللهصآن‌ها را به سه شکل مثال زد، که هرگز بعد از آن، آن‌ها را فراموش نکردم، فرمود: «آن دو مانند دو ابر و یا دو سایه سیاه می‌باشند که بین آن‌ها شکافی وجود دارد، و یا آن دو، مانند دو گروه از پرندگان به صف کشیده شده می‌باشند که از صاحب خود دفاع می‌کنند» [۱۸۴].

قرطبی/گفته است: «چه حقی بالاتر از این وجود دارد که کسی کتابِ الله را یاد بگیرد و در مقابل چیزهائی که نهی کرده است خودداری کند و از آنچه شرح داده است پند بگیرد و در مقابل الله خشیه داشته و از او تقوا پیشه کند و از او ترس داشته باشد و شرم نماید؛ در این صورت او مسئولیت رسولان را بر دوش گرفته و در قیامت در مقابل ملت‌هائی که در برابر [حق] مخالفت کرده‌اند، شاهدی خواهد بود» [۱۸۵].

ابن عباسبمی‌گوید: رسول اللهصمرا در بر گرفت و فرمود: «خداوندا! به او حکمت بیاموز!» [۱۸۶]. ابن حجر/نیز گفته است: «گفته شده است مراد از حکمت در اینجا، قرآن است و نیز گفته شده است: عمل به آن است» [۱۸۷].

برای مؤمن، خضوع داشتن در مقابل کلام الله و پذیرفتن آن وقتی حاصل می‌شود که چنانچه آیه‌ای را یاد کند و یا به آن متذکر شود بر آن ایستادگی کرده و از حد و مرز آن تجاوز نکند و سدی/درباره این سخن اللهکه می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا[الأنفال: ٢]. ترجمه: «مؤمنین فقط کسانی هستند که وقتی یاد الله می‌افتند قلب آن‌ها به ترس افتاده و وقتی آیات وی برای آن‌ها تلاوت می‌شود بر ایمان آن‌ها می‌افزاید»، گفته است: «هرگاه که بخواهد مرتکب ظلمی شود، وقتی به او گفته شود: از الله تقوا پیشه کن! [از آن عمل] خودداری کرده و قلب او بترس بیافتد» [۱۸۸].

[۱۸۴] مسلم ۸۰۵؛ ترمذی ۲۸۸۶. [۱۸۵] الجامع لأحکام القرآن ۱/۲. [۱۸۶] بخاری ۳۷۵۶. [۱۸۷] الفتح ۱/۱۷۰. [۱۸۸] الجامع لأحکام القرآن ۷/۳۶۴.

ترک عمل به قرآن از بزرگترین فاصله گرفتن‌ها از قرآن می‌باشد:

الله تعالی می‌فرماید: ﴿وَقَالَ ٱلرَّسُولُ يَٰرَبِّ إِنَّ قَوۡمِي ٱتَّخَذُواْ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ مَهۡجُورٗا٣٠[الفرقان: ٣٠]. ترجمه: «و رسول گوید: پروردگارا، حقا که قوم من این قرآن را رها کردند».

ابن قیم/وقتی انواع دوری از قرآن را بیان می‌دارد، می‌گوید: «دوم: دوری از عمل به آن و رعایت حلال و حرامش و آنکه آن را قرائت کند و به آن ایمان آورد. و سوم: دوری جستن از حکم خواستن از آن و حکم کردن توسط آن، چه در اصول دین و چه در فروع، و [همچنین] اعتقاد به مفید نبودن آن‌ها و دیگر اینکه آن [فقط] یک راهنمائی لفظی بوده و از آن [آگاهی] و علمی حاصل نمی‌شود، ... و صحبت دیگری که می‌شود از جهت کفایت و عدم آن می‌باشد و [گفته می‌شود: ] آن [احکام] برای بندگان کافی نمی‌باشند، و آن‌ها همراه آن نیاز به مسائل عقلی و قیاسی دارند و این [نیاز آن‌ها] در آراء و سیاست نیز وجود دارد» [۱۸۹]. چگونه [چنین چیزی ممکن است] در حالی که الله می‌فرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ ٤٤[المائدة: ٤٤]. ترجمه: «و کسی که به غیر از آنچه الله نازل فرموده است حکم صادر کند پس از کافرین است».

در مورد سخن الله که می‌فرماید: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ لَتُبَيِّنُنَّهُۥ لِلنَّاسِ وَلَا تَكۡتُمُونَهُۥ فَنَبَذُوهُ وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ وَٱشۡتَرَوۡاْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗاۖ فَبِئۡسَ مَا يَشۡتَرُونَ ١٨٧[آل‌عمران: ١٨٧]. ترجمه: «و آنگاه که الله از اهل کتاب پیمان گرفت که باید آن [کتاب آسمانی] را برای مردم بیان کنید و آن را نهان ندارید. آنگاه آن را پشت سر خویش انداختند و به [جای] آن بهایی ناچیز به دست آوردند و چه بد است آنچه به دست می‌آورند»، مالک بن مغول/می‌گوید: «عمل به آن را ترک می‌کردند» [۱۹۰].

حسن بصری/گفته است: قرآن نازل شده است تا در آن تدبر شده و به آن عمل شود، پس تلاوت آن را، عملی [برای خود] گردانید [۱۹۱]و تدبر در آیاتش: تبعیت و عمل به آن می‌باشد، و قسم به الله باید اینگونه است که [قرائتِ] حروفش انجام می‌گیرد و حدود [و قوانین] آن ضایع می‌گردد؛ تا جائی که [کار به آنجا می‌کشد که] فردی می‌گوید: تمام قرآن را قرائت کردم و حتی حرفی از [حروف] آن را جای نگذاشتم، در حالی که [باید گفت: ] قسم به الله تمامی آن را جای انداخته است، زیرا قرآن نه در اخلاق و نه در عمل، اثری بر وی نگذاشته است [۱۹۲]. کسی که می‌خواهد خودش را بشناسد باید خود را با قرآن بسنجد [۱۹۳]، و حقیقتا کسانی قبل از شما بودند که رسالات پروردگارشان را در قرآن می‌دیدند و شب در آن تدبر کرده و روز آن را به کار می‌گرفتند [۱۹۴].

و قرطبی/گفته است: (کسی که علوم قرآن به وی ابلاغ شود و سودی نبرده و مسائل نهی شده آن وی را منع نکند و او [از آن‌ها] خودداری نکرده و گناهان را قبیحانه مرتکب شده و از جرائم پرده بر دارد، قرآن دلیلی بر علیه وی و دشمنی برای او می‌شود، نبیصفرموده است: «قرآن یا دلیلی برای تو است و یا بر علیه تو» [۱۹۵]، [۱۹۶].

[۱۸۹] الفوائد ص ۱۵۶. [۱۹۰] جامع البیان العلم، ص ۷۰۸، رقم ۱۲۸۱. [۱۹۱] مدارج السالکین، ۱/۴۵۱؛ و به مانند آن در تلبیس ابلیس از ابن جوزی ص ۱۰۹ آمده است، و از فضیل عیاض نیز نقل شده است، نگاه شود به: اقتضاء العلم و العمل، ص ۷۶. [۱۹۲] أخلاق حملة القرآن از آجری ص ۵۰، و الزهد از ابن مبارک ص ۲۷۴؛ و کتاب البدع و الحوادث ۹۹؛ و ابن نصر در قیام اللیل ص ۷۲؛ و فریابی در فضائل القرآن شماره ۱۷۷. [۱۹۳] أخلاق حملة القرآن از آجری ۲۰، و الزهد از ابن مبارک ص ۱۳. [۱۹۴] التبیان النووی ص ۴۲. [۱۹۵] مسلم ۲۲۳؛ أحمد ۵/۳۴۲، ۳۴۳؛ دارمی ۱/۱۶۷؛ ترمذی ۳۵۱۷؛ ابن ماجه ۲۸۰؛ بیهقی ۱/۴۲؛ ابن حبان ۸۴۴. [۱۹۶] الجامع لأحکام القرآن، ۱/۲.

هدایت در سلف علم و عمل بود:

این راه و روش صحابهشبود؛ تابعی بزرگوار، عبدالرحمن سلمی/از سه نفر از بزرگترین صحابه: عثمان، ابن مسعود و ابی ابن کعبشروایت می‌کند: «رسول اللهصده آیه برای آن‌ها قرائت می‌فرمود و از آن ده آیه سراغ ده آیه بعدی نمی‌رفتند تا هر آنچه که در [ده آیه اول] در مورد عمل آمده بود یاد می‌گرفتند، [و همچنین گفتند: ] ما قرآن و عمل کردن را بطور یکجا آموختیم» [۱۹۷].

صحابهش(قرآن را [صرفاً] به نیت اطلاع و فرهنگ نمی‌خواندند و [همچنین] نه به نیت متاع و کالا، هیچ کس از آن‌ها با قرآن نمی‌نشست برای اینکه صرفا علم اندوزی کند و به آن عمل ننماید و فقط مشغول جمع آوری قضایای علمی و فقهی صرف نبودند که به وسیله‌ی آن درونشان را پر کنند، بلکه فقط به این منظور به سمت قرآن می‌رفتند که به سمت امر الله بروند، [امری] که خاص شأن خودش است و جماعتی که در آن زندگی می‌کنند و [همچنین] شأن حیاتی است که او و جامعه او را زنده می‌کند؛ به طرف امری می‌روند که به محض شنیدن آن، آن را عملی سازند، همانگونه که سرباز در میدان [جنگ] بدنبال امر روزانه‌ای است که به مجرد برخورد با آن، [به آن] عمل می‌کند... این قرآن برای این نیامده است که کتابِ متاعِ عقلی باشد و نه کتاب فنی و ادبی و نه کتاب قصه و تاریخ، - گرچه که تمامی این موارد از محتویات آن می‌باشد – بلکه فقط آمده است تا راه و روشی برای حیات باشد) [۱۹۸].

[۱۹۷] الجامع لأحکام القرآن، ۱/۳۹، نسبت داده شده است به کتاب أبی عمرو الدانی (البیان)، و طبری ۱/۶۰، ۸۲. [۱۹۸] معالم فی الطریق ۱۴، ۱۵.

محاسبه نفس از حیث عمل به قرآن:

ابن عباسباین راه را روشن کرده و می‌گوید: «تفکر کردن در خیر، به عمل به [آن خیر] دعوت می‌دهد» [۱۹۹].

و سفیان/گفته است: «آیه‌ای در قرآن، برای من شدیدتر از این سخن الله – تعالی– وجود ندارد که می‌فرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَسۡتُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُواْ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ[المائدة: ٦٨]. ترجمه: «بگو‌ای هل کتاب بر ذره‌ای نیستید تا وقتی که تورات و انجیل را برپا دارید»، و برپا داشتن آن: فهمیدنش و عمل کردن به آن می‌باشد» [۲۰۰].

و ابو درداءسگفته است: «از ترس آن می‌ترسم که روز قیامت گفته شود: ‌ای عویمر، آیا آگاه شدی و یا جاهل ماندی؟ اگر بگویم: آگاه شدم، [آنگاه] آیه‌ای نمی‌ماند که به چیزی امر کرده باشد و [یا از چیزی] نهی کرده باشد بجز آنکه به واجب بودن [آن امرها و نهی‌ها] استناد شود، [و گفته شود: ] آیا به اوامر آن عمل کردی؟ آیا از نهی‌های آن خودداری کردی؟ به الله پناه می‌برم از علمی که سود نمی‌رساند و نفسی که کنترل نمی‌شود و دعائی که مستجاب نمی‌شود» [۲۰۱].

آجری/در توضیح خضوع قلب در برابر کلام الله و اینکه پذیرفتن دعوت الله چگونه باید باشد؟ و چگونه قاری نفسش را مورد محاسبه قرار دهد و از آن درخواستی داشته باشد که بترسد و خضوع پیدا کند و ذلیل شود؟ مسئله را باز کرده و درباره قاری می‌گوید: «به قرآن می‌نگرد تا نفسی با ادب داشته باشد، قصد او [از قرائت] آن است که چه زمانی توسط الله، از غیر وی بی نیاز می‌گردم؟ چه وقت از متقیان می‌شوم؟ چه زمان از خاشعین می‌شوم؟ چه وقت از صابرین می‌شوم؟ چه زمان از صادقین(راستگویان) می‌گردم؟ چه وقت از از کسانی می‌شوم که از عقوبت‌های الهی می‌ترسند؟ چه زمان از امیدواران می‌شوم؟ چه موقع در برابر دنیا زهد پیدا می‌کنم؟ چه موقع رغبتم بسوی آخرت می‌شود؟ چه وقت از گناهان توبه می‌کنم؟ چه زمانی متوجه نعمت‌های بسیاری که بسوی من گسیل است، می‌شوم؟ چه وقت شکر آن‌ها را بجا می‌آورم؟ چه وقت در چیزی که از طرف الله به من خطاب شده است، تعقل می‌ورزم؟ چه زمانی آنچه را که تلاوت می‌کنم، می‌فهمم؟ چه زمانی نفس خود را بر هوای آن برتری می‌دهم؟ چه وقت آن‌چنان که حق جهاد در راه الله است، جهاد می‌کنم؟ چه وقت زبانم را حفظ می‌کنم؟ چه موقع نگاه خود را [از نامحرم] کوتاه می‌کنم؟ چه موقع شهوت خود را مهار می‌کنم؟ چه موقع آن‌چنان که حقِ شرم کردن از الله می‌باشد، از وی شرم می‌کنم؟ چه زمان مشغول عیب جوئی از خودم می‌شوم؟ چه موقع فسادی که در کارم وجود دارد را اصلاح می‌کنم؟ چه زمان نفس خود را مورد محاسبه قرار می‌دهم؟ چه وقت برای معادم توشه جمع می‌کنم؟ چه موقع از الله راضی می‌شوم؟ چه زمان به الله مطمئن می‌شوم؟ چه زمان از سرزنش‌های قرآن پند می‌گیرم؟ چه زمانی به ذکر آن مشغول شده و چیزهای دیگر را از یادم خارج می‌کنم؟ چه موقع چیزی را دوست دارم که او دوست می‌دارد؟ چه موقع به چیزی بغض می‌ورزم که او نسبت به آن بغض دارد؟ چه زمان برای الله خیرخواهی می‌کنم؟ چه وقت عمل خود را برای او خالص می‌کنم؟ چه موقع آرزوی خود را کوتاه می‌کنم؟ در حالی که روز اجل من برایم معلوم نیست چه زمان از روز مرگم می‌ترسم؟ چه زمان قبر خود را آباد می‌کنم؟ چه وقت به مرگ و شدت اهمیت آن فکر می‌کنم؟ چه موقع در خلوت خود به پروردگارم فکر می‌کنم؟ چه زمان درباره منقلب شدنم فکر می‌کنم؟ چه وقت از آنچه پرورگارم مرا از آن بر حذر داشته است، دوری می‌کنم؟ و چه زمان... » [۲۰۲].

و ابن مفلح/درباره حال و وضع کسی که قرآن می‌خواند، می‌گوید: «شایسته است که دارای آرامش و وقار باشد، [و] قرآن در اخلاق و منش وی شناخته شود؛... آنچه که مرا می‌ترساند این است که قرآن در خانه تو وجود داشته باشد و در عین حال مرتکب مسائلی که [در آن] نهی شده است بشوی؛ [واگر اینگونه باشی] حقیقتاً مستحق این کلام – سبحانه و تعالی – می‌شوی که می‌فرماید: ﴿فَنَبَذُوهُ وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ[آل‌عمران: ١٨٧]. ترجمه: «آنگاه آن را پشت سر خویش انداختند»؛ و دوری گسترده آن‌ها (اهل یهود) از کلام حق با چیزهای کوچک شروع شد... و قسم به الله! [این دوری علتی ندارد بجز] کوتاهی در مسائلی که الله – تعالی – واجب کرده است: [از قبیل] رعایت نکردن ادب هنگام تلاوت قرآن و ساکت شدن برای فهمیدن آن و هوشیاری برای عمل به حقوقی که در آن حکم شده است و صبر در هنگام سنگینی تکالیف آن و تسلیم شدن در هنگام نزول مصیبت و احترام به حق در تمامی شئون آن، چه گرفتنی باشد و چه ترک کردنی؛ آن چیزی که دلیل بیداری تو برای تسلیم شدن می‌باشد، این گفته او (الله تعالی) است که می‌فرماید: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُۖ[الحديد: ٣]، ﴿أَوَ لَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ ٥٣[فصلت: ٥٣]. ترجمه: «آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز آگاه است؟». [می گوئی: ] هنگام شنیدن قرآن بی‌حوصله می‌گردم و خشوع ندارم و صداهای دیگر آزارم می‌دهد... [دقت کن که: ] برای حق باید سختی کشید و نباید بواسطه تحریک احساسات توسط مطالب منظوم و آهنگ‌ها گمراه شوی... می‌دانی برای چه رفتن به مسجد در تاریکی برای تو واجب شده است... از ترس وعده‌های جهنم و یاد آخرت با نگاه عبرت گونه. زمانی که در مورد مردمانی صحبت کردی که در خانه‌هایشان ختم قرآن می‌کنند و از خانواده‌هایشان به سبب پیروی از پیامبرصمحافظت می‌کنند؛ زمانی که از بستر عایشهلجدا شد و به سوی مسجد بدون شمع و جمعی رفت، خوش به حال کسی که این سخن را می‌شنود، سپس به گوشه‌ای از خانه‌اش پناه می‌برد و مشغول قرائت یک جزء قرآن با تدبر و تفکر در دو رکعت نماز می‌شود. پس امید و آرزو برای لحظه‌ای که از دل‌مشغولی‌ها و پلیدی‌های ریا به دور باشد و آن لحظه چه خوش لحظه‌ای است» [۲۰۳].

و حسن بصری/گفته است: «به راستی گاهی مؤمن به وسیله‌ی چیزی بطور ناگهانی متعجب می‌‌شود و می‌گوید: قسم به الله! تو آرزوی منی و از نیازهای من می‌باشی، ولی قسم به الله رابطه‌ای بین من و تو نیست، بیزارم بیزارم‌ای کاش بین من و تو مانعی وجود داشته باشد. آن [چیز] را هیچکاره گردانده و به نفسش رجوع کرده و [با خودش] می‌گوید: من آن را نمی‌خواهم، قسم به الله! ان شاء الله هرگز بسوی آن بر نمی‌گردم. و باید گفت مؤمنین کسانی هستند که قرآن آنان را در قید و بند خود قرار داده است و مانعی بین آن‌ها و هلاکتشان می‌باشد؛ مؤمن در دنیا اسیر بوده و در تلاش آزادی خویش می‌باشد، و چیزی موجب آسایش او نمی‌شود تا به ملاقات الله برسد. و می‌داند درباره تمامی مسائلی که در گوش و چشم و زبان و جوارحش می‌گذرد، مورد مواخذه قرار می‌گیرد» [۲۰۴].

[۱۹۹] مفتاح الدار السعادة ص ۲۱۵. [۲۰۰] کتاب البدع و الحوادث ص ۱۰۱. [۲۰۱] عبدالله أحمد در زوائد الزهد ۲/۶۵؛ و از او ابو نعیم در الحلیة ۱/۲۱۳، و اول آن را دارمی در سننش (۱/۸۲)، و جامع بیان العلم ۱۰۲۱، ۱۲۰۴، و خطیب بغدادی در اقتضاء العلم العمل، و در کتاب جمل مفیدة حول العمل بالعلم، و نگاه شود به: حیاة الصحابة ۳/۲۴۳. [۲۰۲] أخلاق حملة القرآن ص ۴۰. [۲۰۳] الآداب الشرعیة ۲/۳۰۱ – ۳۱۰. [۲۰۴] الزهد از ابن مبارک ۱۰۳.

درجه چهارم: استخراج حِکمَت‌ها و استنباط حُکم‌ها:

منزلت این درجه:

۱- از ملزومات علم (آگاهی) می‌باشد:

ابن کثیر/می‌گوید: «بر علماء واجب است تا معانی کلام الله را استخراج کرده و تفسیر آن را بدانند و طالب آن از راه [صحیح] آن باشد، و آن را هم یاد گرفته و هم بیاموزد، همانگونه که الله تعالی می‌فرماید: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ لَتُبَيِّنُنَّهُۥ لِلنَّاسِ وَلَا تَكۡتُمُونَهُۥ فَنَبَذُوهُ وَرَآءَ ظُهُورِهِمۡ وَٱشۡتَرَوۡاْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗاۖ فَبِئۡسَ مَا يَشۡتَرُونَ ١٨٧[آل‌عمران: ١٨٧] ترجمه: «و آنگاه که الله از اهل کتاب پیمان گرفت که باید آن [کتاب آسمانی] را برای مردم بیان کنید و آن را نهان ندارید. آنگاه آن را پشت سر خویش انداختند و به [جای] آن بهایی ناچیز به دست آوردند و چه بد است آنچه بدست می‌آورند»... [می بینیم که] الله تعالی اهل کتاب قبل از ما را به علت رویگردانی از کتاب الله مورد مذمت قرار داده است... و بر ما، ‌ای مسلمانان! واجب است تا آنچه را که الله – تعالی – مورد مذمت قرار داده است به نیستی بسپاریم، و خود را مکلف بدانیم، آنچه را الله به ما امر فرموده است، اعم از یادگیری کتاب الله که برما نازل فرموده است و آموزش آن و فهمیدن و فهماندن آن را به انجام برسانیم» [۲۰۵].

[۲۰۵] تفسیر القرآن العظیم ۱/۸.

۱- این عمل قلب را به کمال و نور بصیرت هدایت می‌کند:

۲- حقایق ایمان را در قلب به ثمر می‌رساند.

ابن قیم/می‌گوید: «تذکر و تفکر دو منبعی هستند که معارف و حقایق ایمان و احسان را در قلب به ثمر می‌رسانند، شخص آگاه از تذکر به تفکر بر نمی‌گردد جز اینکه قفل قلب او به لذت گشاینده دانا باز می‌شود، ... باید دانست شخصی که دارای قلبی روشن بوده که [این قلب] پر از استعداد برای استخراج عبرت‌ها و استنباط حکمت‌ها می‌باشد؛ این قلب اوست که وی را در حالت تذکر و اعتبار قرار می‌دهد، و وقتی آیاتی را می‌شنود، نوری بر نورها به وی اضافه می‌شود. و این افراد هستند که کاملترین مخلوقات الله و عظمترین آن‌ها در ایمان و بصیرت می‌باشند» [۲۰۶]، و علت آن کمال ایمان و شناخت محض می‌باشد [۲۰۷].

[۲۰۶] مدارج السالکین، ۱/۴۴۱- ۴۴۳. [۲۰۷] الإتقان ۲/۲۳۴.

شناخت شرط‌های استنباط و استخراج احکام:

۱- داشتن نیت پاک هنگام بیان کردن احکام.

۲- شناخت مواضع و جاهای دقت نظر کردن و توجه کردن به آن‌ها.

۳- دارا بودن علوم ضروری برای استنباط کردن و حکم صادر کردن.

۴- اعتماد و اطمینان داشتن به دلایلی که بر اساس آن حکم صادر می‌گردد.

۵- رعایت کردن مقاصد و اهداف شریعت و هدف کلی قرآن در صدور فتوا و حکم شرعی.

فرق بین تفسیر و تاویل:

ثعلبی/گفته است: «تفسیر: بیان معنی لفظ (کلمه یا جمله) می‌باشد، چه حقیقی باشد و چه مجازی، مانند تفسیر «الصراط» به «راه» و «الصیب» به «باران». و تأویل: تفسیر باطن لفظ می‌باشد که از لفظ «الأول» به معنای گشتن و گردیدن گرفته شده است و همان رجوع کردن به ماورای لفظ می‌باشد؛ بطور مثال قول الله تعالی: ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ ١٤[الفجر: ١٤] «همانا پروردگار تو در کمین‌گاه است»، که تفسیر آن به این شکل می‌شود: «رصد» یعنی مراقب و گوش به زنگ بودن، و وقتی گفته می‌شود: «رصدته» یعنی مراقب وی بود، و «مرصاد» مکانی است که این گوش به زنگی صورت می‌گیرد [و معادل فارسی آن کمین‌گاه می‌باشد] ولی تاویل آن اینگونه است: برحذر داشتن از سستی در مقابل اوامر الله و از غفلتِ آماده بودن و تدارک دیدن برای انجام آن اوامر.

اصبهانی گفته است: تفسیر در عرف علماء به معنی پیدا کردن معانی قرآن می‌باشد، و منظور کلمات را بر حسب ظاهر آن‌ها بیان می‌دارد چه این کلمات مبهم باشند و یا غیر. و تأویل بیشتر در مسائل اجمالی می‌باشد.

و گفته می‌شود: تفسیر به نقل متعلق است و تأویل به درایت.

و گفته می‌شود: هر آنچه در کتاب الله روشن شود و با سنت صحیح ثابت گردد، تفسیر نامیده می‌‌شود، بطوری که معنای آن مشخص و واضح می‌باشد و سزاوار هیچ شخصی نیست تا با اجتهاد خود و یا هر شکل دیگری به آن تعرض کند بلکه باید به آن معنی‌ای آن را بیان دارد که در قبل وارد شده است نه اینکه از حد تجاوز کند. و تأویل: آن چیزی است که علمای عامل از معانی گفتار آن استنباط می‌کنند، همان کسانی که در زیر و بم علوم [دین] متخصص هستند.

و بغوی و کواشی گفته‌اند: تأویل شرح دادن آیه بر اساس معانی قبل و بعد از آن می‌باشد و همان چیزی است که محتوای آیه را در بر دارد، بطوری که با کتاب و سنت مخالفتی نداشته باشد و از طریق استنباط بدست می‌آید [۲۰۸].

[۲۰۸] نگاه شود به: ۲/۲۲۱.

روش استنباط حکمت‌ها و استنباط احکام [۲۰۹]:

شاطبی/گفته است: «اعتبار از قرآن بجز برای کسانی که اهل علم هستند به ندرت به شکل صحیح صورت می‌پذیرد، [این اشخاص] هنگام اعتبار، از حدود آن خارج نمی‌شوند، همانگونه که هنگام عمل [از حدودش] خارج نمی‌شوند؛ و اخلاق خود را با حدودی که در آن بیان شده است شکل می‌دهند؛ و در واقع باید گفت: برای آن‌ها موازی با احکام [قرآن] درهای فهم دیگری باز می‌شود» [۲۱۰].

سیوطی/گفته است: «راه بدست آوردن آن: انجام دادن کارهائی است که موجبات آن را فراهم می‌کند اعم از عمل و زهد» [۲۱۱].

و شافعی/گفته است: «برای سخن گفتن از سکوت کمک بگیرید و برای استنباط از اندیشه» [۲۱۲].

ابن قیم/درباره استنباط از حکمت‌ها و اشارات و نکات ریز و راهنمائی‌هائی که زبان از بیان آن عاجز می‌باشد، می‌گوید: «چنانچه در آیه‌ای آن‌چنان که حق آن است، تأمل کنی و [به] هدایت‌های لفظ [آن] و ایماء و اشارات و هشدارهای آن [توجه کنی] و مسائل شبیه هم را با هم مقایسه کنی و در مبهمات آن اعتبار کنی و در چیزهای مشابه‌ای که الله آن‌ها را به هم پیوند داده و ظاهر و باطن آن‌ها را به هم متصل کرده است، تأمل کنی، تمامی معانی را فهمیده‌ای، و بالله توفیق» [۲۱۳].

و سعدی/می‌گوید: «چنانچه از معانی [کلماتی] که گویای مطالب می‌باشند، فهمیدی آیات کریم بر چه چیزی دلالت دارد، بدان که لازمه‌های این معانی [۲۱۴]و آنچه این معانی به آن نیاز دارند و شروط و مقتضیات آن‌ها همواره از حکم پیروی می‌کنند، چون هر چیزی که خبر بدون آن تمام نمی‌شود، پس آن چیز پیرو خبر است، و هر چیزی هم که حکم بدان نیاز دارد، پس آن چیز پیرو حکم است، پس حذف متعلق مفعول و یا متعلق فعل و... دلالت بر عمومیت معنای لفظ دارد این عمومیت بخشی به معنای لفظ از مهمترین فوائد حذف متعلق در متون می‌باشد، و حذف آنچه که سیاق لفظ و قرینه‌ی حالیه لفظ بر آن دلالت نمی‌کند جایز نیست» [۲۱۵]. و این قاعده‌ای برای تفسیر و از سودمندترین آن‌ها می‌باشد، و نیاز به قوت فکر و حُسن تدبر و نیت درست، دارد؛ و آن کسی که آن را برای هدایت و رحمت نازل فرموده است، عالم به همه چیز می‌باشد کسی که علم دارد به آنچه در سینه‌هاست، و به آنچه که قرآن از لحاظ معنایی شاملش می‌شود و آنچه که از لحاظ تقدم و تأخر معنایی را در بر می‌گیرد و به همین دلیل علماء بر وجود لازمه‌ها و قواعدی برای صدور حکم از کلام الله – قرآن – اجماع کرده‌اند.

و این امر را بیشتر کن و به آن مداومت بده تا هنری نیکو و پایدار در دقیق شدنِ در معانی برای تو حاصل شود؛ قرآن حق است و نیاز حق نیز حق می‌باشد و آن حقی می‌باشد که گریزی از آن وجود ندارد؛ و کسی که در این راه موفق شود و الله به او توفیق و نور عطا فرماید [۲۱۶]، برای او در قرآن [درهای] علوم پرمنفعت و معارف آشکار و اخلاق انسانی و آداب کریمه عالی، گشوده می‌شود» [۲۱۷].

و از روش‌های استنباط: اعتبار خواننده‌ی قرآن در چیزهائی است که برای او مهمتر و اولی‌تر می‌‌باشد، همانگونه که الله – تعالی – می‌فرماید: ﴿مَثَلُ ٱلَّذِينَ حُمِّلُواْ ٱلتَّوۡرَىٰةَ ثُمَّ لَمۡ يَحۡمِلُوهَا كَمَثَلِ ٱلۡحِمَارِ يَحۡمِلُ أَسۡفَارَۢاۚ[الجمعة: ٥]. ترجمه: «داستان آنان که [حکم] تورات بر آنان تکلیف شد، سپس رعایتش نکردند، مانند داستان دراز گوشی است که کتاب‌هایی چند حمل می‌کند»؛ این مثالی است که درباره قوم‌های گذشته آمده است، ولی برای خواننده قرآن نیز تحذیر و هشداری می‌‌باشد. قرطبی/نیز در این‌باره می‌گوید: «این هشداری از طرف الله – تعالی – برای کسی است که کتاب (قرآن) را حمل می‌کند تا معانی آن را یاد گرفته و از مطالب آن آگاه شود؛ چه بسا آن مذمتی که در حق آن [قوم گذشته] آمده است در حق او نیز مصداق پیدا کند» [۲۱۸]. این مسئله در مورد تمامی ایرادات و عیب‌هائی که امت‌های ظالم و سران زیانکار آن‌ها به آن توصیف شده‌اند نیز صادق می‌باشد.

و همچنین این کلام الله تعالی است که: ﴿فَٱصۡبِرۡ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ بِٱلۡعَشِيِّ وَٱلۡإِبۡكَٰرِ ٥٥[غافر: ٥٥]. ترجمه: «پس صبر کن همانا وعده‌‌‌ی الله حق است و برای گناهت طلب بخشش بفرما و پروردگارت را شامگاهان و صبحگاهان تسبیح و تحمید کن»؛ وقتی این خطاب به پیامبرصصورت گرفته است، مطمئناً در حق اشخاص دیگر این خطاب سزاوارتر می‌باشد و ابن کثیر/در تفسیر این آیه می‌گوید: «این [آیه] تحریک امت برای استغفار می‌باشد» [۲۱۹].

و مثال دیگر سخن بعضی صحابه درباره سوره النصر می‌باشد و گفته‌اند: «[در این سوره] به ما امر شده است تا وقتی ما را یاری فرمود و پیروز گردانید وی را شکر و ستایش کنیم و از او طلب استغفار کنیم» [۲۲۰]، در حالی که خطاب سوره به پیامبرصمی‌باشد ولی از آن فهمیده می‌شود که این امر مربوط به تمامی امت می‌باشد.

و از مبادی استنباط: شناخت موضوع سوره می‌باشد، همانگونه که ابن عباسبدر مورد سوره النصر گفته است: «آن خبر فوت رسول اللهصبه وی می‌باشد» [۲۲۱]. و ابن حجر/گفته است: «در اینجا تأویل در قرآن در مورد مسائلی که در آن اشاراتی آمده است، اجازه داده شده است. و این [اجازه] فقط برای کسانی است که پایداری آن‌ها در علم ثبت شده است؛ و از این رو علیسمی‌گوید: «یا [در مورد کسی صادق است که] الله فهمی از قرآن به وی داده باشد» [۲۲۲].

و از مبادی استنباط: نگریستن به ارتباط کلمات در آیه و یا ارتباط بین آیات در یک سوره می‌باشد.

زرکشی/گفته است: «ارتباط برقرار کردن: علمی شریف می‌باشد که عقل توسط آن به نتیجه می‌رسد و منظور گوینده با آن مشخص می‌گردد» [۲۲۳].

و از مسائلی که به استنباط مربوط می‌شود: نگریستن به حالت‌های تشابه و اختلاف بین الفاظ آیات می‌باشد [۲۲۴].

[۲۰۹] برای بیان راه تفسیر نگاه شود به: مقدمة فی أصول التفسیر از شیخ الإسلام و آن در الفتاوی ۱۳/۳۶۳ آمده است؛ تفسیر طبری ۱/۷۳، ۹۲؛ التبیان از نووی ص ۱۱۵؛ البرهان از زرکشی ۲/۱۶۴؛ الإتقان از سیوطی ۲/۳۰۹، و مقدمة تفسیر ابن کثیر ص ۱۳؛ و جامع الأصول ۲/۴. [۲۱۰] الموافقات: ۳/۸۴۹. [۲۱۱] الإتقان ۲/۲۳۱. [۲۱۲] مفتاح دار السعادة ص ۲۱۵. [۲۱۳] التبیان در أقسام القرآن ص ۱۴۵. [۲۱۴] دلالت لفظ نزد اصولیین به سه دسته تقسیم می‌شود: دلالت مطابقت، دلالت تضمن و دلالت التزام و بحث کنایه در علم بلاغت مطرح می‌شود، بر دلالت التزامی استوار گردیده، نگاه شود به: اتحاف ذوی البصائر بشرح روضة الناظر، ۱/۲۱۳، از نملة و الإتقان از سیوطی ۲/۶۱، نوع پنجاه و چهارم: (فی کنایته و تعریضه)؛ و مقدمة (أحکام من القرآن الکریم از ابن عثیمین/. [۲۱۵] تیسیر الکریم الرحمن ص ۱۵، و بیان را در مسألة الحذف المیدانی به تفصیل بیان داشته است در کتاب (قواعد التدبر) در قاعده دهم (حول البحث عن المحاذیف الإیجاز) ص ۶۹، و واگذار کرده است به کتاب العز بن عبدالسلام: (الإشارة إلی الإیجاز فی بعض أنواع المجاز)، باب اول. [۲۱۶] به این مسأله ابن قیم/مشهور است و در بسیاری از کتب خود به آن اشاره دارد، از آن‌ها (التبیان فی أقسام القرآن) و (بدائع التفسیر) و (مفتاح الدار السعادة) و (طریق الهجرتین) و (مدارج السالکین) و ایشان در علم اصول سرآمد بوده و به همین سبب نظرشان در این باب به صحت نزدیکتر است و اگر قصوری داشته باشد تنها به مثابه مجتهد مأجور خواهد بود. همچنین ایشان روایات را بیان می‌کند سپس ارتباط آن‌ها را شرح می‌دهد و از آن‌ها مسائل را استخراج می‌نماید. همچنین استنباط‌های ایشان به روشن‌تر شدن موضوع و ارشاد و اصلاح قلب می‌انجامد و آن را از بیماری‌های شبهات و شهوات می‌رهاند. [۲۱۷] نگاه شود به: (القواعد الحسان لتفسیر القرآن)، قاعده یازدهم ص ۲۸، و برای این قاعده مثال‌های زیادی زده است، و نگاه شود به تفسیرش آیه ۷ سوره غافر ص ۷۳۳. [۲۱۸] الجامع لأحکام القرآن ۱۸/۹۴. [۲۱۹] تفسیر ابن کثیر ۴/۸۶. [۲۲۰] بخاری ۴۹۷۰؛ ترمذی ۳۳۵۹؛ و ذکر گفته‌های آن‌ها درباره‌ی این سوره نیز آمده است در ص ۱۴۷، ۱۵۰. [۲۲۱] بخاری ۴۹۶۹؛ مسلم ۴۹۷۰. [۲۲۲] الفتح ۸/۷۳۶. [۲۲۳] البرهان فی علوم القرآن، النوع الثانی: معرفة المناسبات بین الآیات ۱/۶۱. و نگاه شود النوع الثانی و الستون: فی مناسبة الآیات و السور از کتاب الإتقان سیوطی ۲/۱۳۸ و در ص دو مثال از آن می‌آید. [۲۲۴] نگاه شود به: تانوع الثالث و الستون: در آیات متشابه از کتاب الإتقان از سیوطی ۲/۱۴۶، و النوع الخامس: علم المتشابه از کتاب البرهان از زرکشی ۱/۱۴۵.

مبحث ششم: رابطه خواننده با قرآن

از مواردی که رابطه خواننده با قرآن را شکل می‌دهد بعد زندگی کردن با آن و بعد زبان می‌باشد؛ که توضیح آن به این شرح است:

بُعد زندگی کردن [و همنشینی] با قرآن:

انسانی که با قرآن زندگی می‌کند [برای فهم آن] بجز توضیحات کوتاه و تفسیر کلماتی محدود نیاز دیگری ندارد و به مقاصد قرآن به آسانی و سهولت پی می‌برد، و مثال بارز آن وضع و حال صحابهشبوده است. ولی شخصی که از قرآن دور است نیاز به توضیح و باز کردن مسائل دارد و چه بسا که مسائل واضحی هم باشد که برای او مبهم است. مثال نفر اول مانند کسی است که در سرزمین خود گشت و گذار می‌کند، به هر جا که بخواهد برود بدون تابلوی راهنما و سوال کردن [از اشخاص دیگر] راه خود را پیدا می‌کند و شاید اشاره کوچکی به آسانی و سهولت او را به هدفش می‌رساند. و اما نفر دوم مانند کسی است که [در مکانی] غریب بوده بطوری که حتی تابلوهای نوشته شده هم برای او کافی نمی‌باشد و چه بسا با وجود سوالات بسیار [از دیگران] به دفعات راه را اشتباه رود و به کرات سردرگم شود و در حالی که به هدفش نزدیک است آن هدف نزد او پنهان باشد.

ابن قیم/درباره این کلام الله تعالی: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ أَوۡ أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ ٣٧[ق: ٣٧]. ترجمه: «بی‌گمان در این [موضوع] برای کسی که قلبی دارد و در حالی که گواه [حقانیت وحی] باشد [و به آن] گوش بسپارد، پندی است»، می‌گوید: از انسان‌ها کسانی هستند که دارای قلبی زنده و نگهبان و کاملاً فطری می‌باشند، و وقتی با قلبش تعمق می‌کند و با فکرش پردازش می‌کند، قلب و عقل او، وی را به صحت و حق بودنِ قرآن راهنمائی می‌کنند، و قلبش به آنچه قرآن به آن خبر می‌دهد گواهی داده و ورود قرآن به قلبش نوری بر نور فطرت وی می‌افزاید، این اشخاص کسانی هستند که اینگونه توصیف می‌شوند: ﴿وَيَرَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ ٱلۡحَقَّ[سبأ: ٦]. ترجمه: «و دانش یافتگان آنچه را که از سوی پروردگارت به تو فرستاده شده حق می‌بینند»، و همچنین: ﴿نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖۚ[النور: ۳۵]، و این نور فطرت است بر نور وحی، این شخص کسی است که دارای قلب زنده و نگهبان می‌باشد. بین آنچه در قلبش وجود دارد و آنچه در معانی قرآن است، [مسائل] را جمع کرده و آن را به شکلی می‌یابد به مانند آنکه در قلب وی نوشته شده است و آن را از درون قلب قرائت می‌کند. و از انسان‌ها کسانی هستند که دارای قلبی کاملاً زنده و نگهبان نمی‌باشند، و نیاز به شاهدی دارند که بین حق و باطل جدائی بیاندازد؛ و زنده بودن قلب و نور آن و پاک بودن فطرتشان به کسانی که دارای قلب زنده و نگهبان می‌باشند نمی‌رسد؛ برای این افراد راه بدست آوردن هدایت این است که کلامِ [الله] را گوش داده و با قلبشان در آن تأمل کنند و در آن تفکر کرده و در معانی آن تعقل کنند، بدین ترتیب خواهند دانست که آن [قرآن] حق است» [۲۲۵].

[۲۲۵] اختصاری از کتاب الفوائد ص ۵، نگاه شود به مدارج السالکین ۱/۴۲۲.

بُعد زبان:

کسی که زبان عربی و اسلوب‌های قرآن را می‌داند و در مکالماتش با آن‌ها بسیار در تعامل است، پیدا کردن راهنمائی‌های لفظی قرآن و درک هدف آیات و نزدیک شدن به معنی و منظور آیه برای وی مشکلی ایجاد نمی‌کند. ولی کسی که زبان عربی را به خوبی نمی‌داند، بخاطر ندانستن زبان عربی و استفاده نشدن آن در زبان مادریش مشکلات زیادی خواهد داشت؛ او بدون تفسیر [و یا ترجمه] به قرآن نزدیک نمی‌شود و مقدار زیادی از الفاظ آن برایش نا آشنا می‌باشد و یا دیده می‌شود که برای فهم جملات نیاز پیدا می‌کند که به کرات به اول و یا آخر آن رجوع کند، یا نیاز به فشار آوردن بر متن برای گنجاندن یک لفظ محذوف می‌باشد، و یا معانی زیادی می‌یابد که سعی می‌کند خود را به معنای حقیقی آن نزدیک کند، در حالی که هیچ ارتباطی بین آن [معانی] و ذهن او وجود ندارد، و آن معانی عظیم را جز به شکل مرواریدهای پراکنده نمی‌تواند ببیند [۲۲۶].

وضعیت نفر اول به مانند این مثال است: «علمی که در کودکی کسب شود مانند تصاویری است که بر سنگ نقش بسته است»، معنی مقصود را درک کرده، و معانی مفردات و یا تصریح علم و یا هدفی که مثال‌ها دنبال می‌کنند وی را هراسان نمی‌کنند. ولی وضعیت نفر دوم: به علت دوری وی از زبان عربی، از معنی [کلمه‌ی] علم می‌پرسد و اینکه علم چیست؟ و اینکه چگونه علم در کودکی کسب می‌شود؟ و سوال می‌کند کودک بودن چه زمانی است؟ معنی نقش چیست؟ وچرا سنگ مثال زده شده است؟ و تلاش شده برای پیدا کردن یک لفظ محذوف که در متن گنجانده شود. درباره او اینگونه باید گفت: بقای علمی که انسان در کودکی می‌آموزد مانند بقای نقش است، که همان حک کردن چیزی زیبا در سنگی سخت است... و چیزی مانند آن. دوری او از زبان عربی باعث می‌شود که مدت زیادی را در ترجمه کلمات بگذراند، و به زور الفاظی را که به تصورش می‌آید به متن بچسباند و با تمام این تفاصیل نمی‌تواند فهم و درکی را بدست آورد که نفر اول کسب می‌کند.

[۲۲۶] نگاه شود به کتاب: مبادئ أساسیة لفهم القرآن از مودودی/، ص ۹، و کتاب: قواعد التدبر الأمثل لکتاب اللهاز میدانی قاعده اول و دوم ص ۹، ۱۶.

اهمیت دانستن زبان عربی برای تدبر در قرآن:

قسمت بزرگی از معانی کلمات قرآن و ترکیبات آن با زبان عربی شناخته می‌شود، از این حیث ابن عباسبمی‌گوید: «تفسیر قرآن چهار وجه دارد: قسمتی از آن را فرد عرب از روی کلامش می‌فهمد، [دیگری] تفسیری است که کسی در برابر آن بخاطر جهل خود نمی‌تواند عذر بیاورد، و [دیگری] تفسیری است که علماء آن را می‌دانند، و [آخر] تفسیری که فقط الله آن را می‌داند» [۲۲۷].

و از این رو شیخ الإسلام ابن تیمیة/گفته است: «واضح است یادگیری زبان عربی و آموزش آن فرض کفائی (واجب کفائی) می‌باشد، سلف لحن اولاد خود را تربیت می‌دادند، و به ما نیز امر شده است و البته امری واجب و یا مستحب که قوانین عربی را حفظ کنیم و زبان خود را در برابر کج روی در آن اصلاح کنیم، در اینصورت است که برای ما راه فهم قرآن و سنت حفظ می‌شود» [۲۲۸].

ابن عطیة/گفته است: «اعراب قرآن، اصلی [از اصول] شریعت می‌باشد؛ زیرا توسط آن معانی حفظ می‌شود که همان شریعت می‌باشد» [۲۲۹].

شافعی/گفته است: «بر هر مسلمانی واجب است تا آنجا که زبان عربی او را به قدرت [فهم] برساند، [آن را] بیاموزد، تا اینکه گواهی دهد که اله (معبود بر حقی) بجز الله نمی‌باشد و محمدصبنده و فرستاده وی است، و توسط آن قرآن را تلاوت کند... و هر توشه‌ای از علم که برای خود فراهم می‌کند برای وی خیر شود، [علمی که] به زبانی است که الله، ختم پیامبری خود را بر آن قرار داده و آخرین کتاب خود را بر آن نازل فرموده است» [۲۳۰].

و به همین دلیل شناخت زبان عربی وسیله‌ای لازم برای کسی است که خواهان تفسیر قرآن می‌باشد. مالک/گفته است: «به کسی که به زبان عرب عالم نیست پیشنهاد تفسیر کتاب الله نشده است بجز آنکه وی [با اشتباهاتش] آن را عبرتی [برای دیگران] قرار داده است» [۲۳۱].

شیخ الإسلام ابن تیمیة/درباره هدف کسی که زبان عربی می‌آموزد گفته است: «زبان عربی مورد نیاز مسلمانان است، زیرا رسول با آن سخن گفته است، و اگر اهل عرب از این اصل روی برگردانند، به منزله شاعران معلقات سبع – شعرای هفت‌گانه عرب بودند که اشعارهای جاهلی سروده‌اند - می‌گردند، و مانند هیزم جهنم می‌گردند» [۲۳۲]؛ بدین ترتیب معلوم می‌شود که قواعد زبان عربی باید یاد گرفته شده و فنون آن استمزاج گردیده و اصول آن با دقت مرتب گردد؛ آن فقط چیزی است برای پی بردن به مفاهیم کلام الله، و کلام رسول اللهص، و هر آنچه از علوم که به آن‌ها مربوط می‌شود؛ و کسی که بدون تحقق بخشیدن به این امر، کوشش و جدیت و تعمق و وسیع کردن دامنه عمل خود را زیاد کند، مطمئناً عمرش را تلف کرده و خود را مشغول [تلف کردن عمر دیگران] نیز کرده است.

[۲۲۷] طبری ۱/۷۵، الأثر رقم ۷۱، و هدف را از کل جهات بیان می‌دارد ص ۷۳-۹۳، و نگاه شود به: مقدمة فی أصول التفسیر از شیخ الإسلام ص ۱۱۵؛ و برهان زرکشی ۲/۱۶۴؛ الإتقان ۲/۲۲۸ – ۲۳۸، ۳۰۹. [۲۲۸] الفتاوی، ۲۳/۲۵۲. [۲۲۹] الجامع لأحکام القرآن ۱/۲۴، و قرطبی/قول ابن عباس ب را بیان می‌دارد: (چنانچه از غریب قرآن از من پرسیدید جواب آن را در شعر پیدا کنید؛ همانا شعر دیوان عرب است) سپس نمونه‌هایی از تفسیر الفاظ قرآن با استفاده از شعر را بیان می‌دارد، و سیوطی/روایت کامل ابن عباس را در الإتقان آورده است ۱/۱۵۸. [۲۳۰] الرسالة ص ۴۹. [۲۳۱] الإتقان ۲/۲۲۹. [۲۳۲] الفتاوی ۱۳/۲۰۷.

برای چه به تفسیر قرآن نیاز داریم؟

با در نظر داشتن بُعد زندگی و بُعد زبان، به خوبی می‌فهمیم که سِرّ فهمِ صحابهشاز قرآن چه بوده است! بطوریکه جز در موارد اندکی از تفسیر استفاده نمی‌کردند؛ و باید به خوبی نیاز بزرگ خود را به تفسیر کامل آیات قرآن کریم درک کنیم، همانطور که الله -سبحانه و تعالی– کلام خود را اینگونه توصیف می‌فرماید: ﴿وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِيّٞ مُّبِينٌ ١٠٣[النحل: ١٠٣]. ترجمه: «و این [قرآن] به زبان عربی روشن است» و نیز: ﴿بَلۡ هُوَ ءَايَٰتُۢ بَيِّنَٰتٞ[العنكبوت: ٤٩]. ترجمه: «بلکه آن آیات روشن است»، و همچنین: ﴿إِنَّا جَعَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ ٣[الزخرف: ٣]. ترجمه: «ما قرآن را عربی قرار دادیم تا شاید تعقل کنید»، و مانند این موارد که احکام آن را بیان فرموده و [فهم] آن‌ها را آسان فرموده است، و اینکه آن روشن کننده هر چیزی می‌باشد. و دوری از زندگی با قرآن یا دور بودن از حیث بُعد زبان نیاز انسان‌ها را به تفسیر قرآن بیشتر می‌کند.

آنچه که بیان شد گویای این مسئله است که: وقتی قاری در قرآن توصیف و یا معنائی را نمی‌فهمد نباید تصور کند که او در تفسیر، لفظی بهتر و دقیقتر و زیباتر و واضحتر و یا گویاتر می‌یابد، بلکه هدفی که در تفسیر وجود دارد فقط توضیح و نزدیک کردن به معانی قرآن، برای کسی است که به علت بُعد زندگی کردن با آن و یا بُعد زبان از آن دور مانده است، البته بجز در مواردی که قرآن با قرآن و یا با سنت صحیح و یا هر آنچه که در حکم آن می‌باشد، تفسیر صورت گیرد. مثال صریح برای این مسئله قول شافعی/در تفسیر مجاهد/از آیه: ﴿وَإِنَّهُۥ لَذِكۡرٞ لَّكَ وَلِقَوۡمِكَۖ [الزخرف: ٤٤] ترجمه: «و همانا آن یادآوری‌ای برای تو و قوم تو می‌باشد» می‌باشد، مجاهد/گفته است: «گفته می‌شود: چه افرادی؟ و می‌گوید: از عرب، گفته می‌شود: از کدام عرب؟ می‌گوید: از قریش». و شافعی/گفته است: «مجاهد در بیان این آیه از تفسیر در مقابل اسباب نزول صرف نظر کرده است» [۲۳۳].

و اگر قاری عین حقیقت معنی یا شاهد موصوف را بداند دیگر نیاز ندارد که لفظی اضافی را به قرآن بچسباند و سیاق قرآنی را رعایت نکند و ترکیب قرآن را درک ننماید و لفظی محذوف را در تصور خودش تقدیر گیرد. و از آن قرآن بسوی بدل و جانشینی برای آن روی نمی‌گرداند [۲۳۴]. از این رو شیخ الإسلام/درباره کلماتی که با آن کلمات قرآن تفسیر می‌شود، می‌گوید: «[این کلمات]، کلماتی است نزدیک، ولی غیر مترادف، و کلمات مترادف در هر زبانی کم یافت می‌شود [۲۳۵]، و در مورد کلمات قرآن بعضی [کلمات مترادفِ] کم دارند و بعضی اصلاً ندارند، و کمتر کلمه‌ای پیدا می‌شود که تمامی معانی کلمه‌ای دیگر را در بر داشته باشد، وفقط اینطور است که از نظر معنائی به هم نزدیک می‌باشند و این خود جز دلایلی است که باعث معجزه شدن قرآن می‌شود، وقتی گفته می‌شود: ﴿يَوۡمَ تَمُورُ ٱلسَّمَآءُ مَوۡرٗا ٩[الطور: ٩] ترجمه: «روزی که آسمان سخت بلرزد»، المور: بطور تقریبی معنی حرکت می‌دهد، چنانچه المور به معنی حرکتی آرام و سریع می‌باشد. و اینگونه مثال‌ها نزدیک کردن معانی می‌باشد نه بیان دقیق معانی. و عرب به فعل شمولیت می‌دهد (مسائل زیادی را در برداشته باشد)، [۲۳۶]و از همین جا اشتباه کسانی که بعضی از حروف را جانشین بعضی دیگر می‌کنند، مشخص می‌شود، همانگونه که در مورد این قول الله تعالی: ﴿قَالَ لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦۖ[ص: ٢٤] ترجمه: «[داود] گفت: با درخواستِ گوسفندت تا [آن را به] گوسفندانش [اضافه کند] به تو ستم کرده است» می‌گویند: معنی «إلی» «با» می‌باشد ولی بعد از بررسی نحو دانان اهل بصره می‌گویند: این کلمه کل مطلب را در بر ندارد، [چون اگر اینگونه معنی شود آنگاه] خواستن گوسفند او [مترادف] با این می‌شود که آن گوسفند با گوسفندان وی همراه و یکجا باشد. و کسی که بگوید معنی: ﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ[البقرة: ٢]: «بدون شک» می‌‌باشد، این فقط نزدیک کردن معنی است زیرا در کلمه «رَیب»، اضطراب و حرکت نیز وجود دارد، و اگر لفظ «شک» بکار رود مستلزم معنی [کلمه «ریب»] می‌باشد ولی بسوی آن راهنمائی نمی‌کند. و جمع کردن [عبارات باقی مانده از] سلف در اینگونه مثال‌ها بسیار پرمنفعت می‌باشد؛ و در واقع جمع کردن عبارات آن‌ها در کنار یکدیگر به [پیدا کردن] منظور یک عبارت و یا دو عبارت [قرآنی] به خوبی راهنمائی می‌کند» [۲۳۷].

[۲۳۳] الرسالة ص ۱۴. [۲۳۴] ابن قیم/از کتب کلام می‌گوید: (بدان وقتی که به کتاب‌های دیگران و آراء و نظرات و استدلال‌هایشان نگاه شود، انسان متوجه می‌شود که در آن‌ها علومی وجود دارد که هیچ اعتباری ندارند و فقط آراء و نظرات شخصی می‌باشند، گمان‌های کاذبی وجود دارد که هیچ حقی را در بر نمی‌گیرد، اموری وجود دارد که هیچ نفعی برای قلب و تزکیه انسان ندارد، علوم صحیحی وجود دارد که راه کسب آن‌ها ناهموار و سخت است، و برای اثبات این علوم صحیح سخنان زیادی گفته‌اند که نفع چندانی ندارد. و زیباترین و بهترین چیزهایی که نزد متکلمین است، به بهترین وجه و زیباترین شکل در قرآن وجود دارد. و متکلمان فقط فلسفه بافی و زور زدن بی‌خودی را در بیان الفاظ متحمل می‌شوند. متکلمان فکر می‌کنند با این قواعدی که وضع کرده‌اند شبهات و شکیات را در مورد دین از بین می‌برند، در حالیکه انسان زیرک اگر دقت کند می‌داند که این کار متکلمان فقط بر مقدار شبهات و شکیات می‌افزاید و امکان ندارد که شفا، هدایت، علم، یقین از قرآن و سنت رسول خدا حاصل نشود و از کلام متکلمین بدست آید)، إغاثة اللهفان من مصاید الشیطان، ۱/۵۴. [۲۳۵] برای شناخت فرق‌های بین کلمات مترادف نزدیک نگاه شود به: (الفروق اللغویة) از ابی‌هلال عسکری، و (الإتقان)، قاعده: فی الألفاظ التی یظن بها الترادف ولیس منه ۱/۲۵۴. [۲۳۶] هشام حمصی در کتابش: (قبس من الإعجاز) ۵ مثال آورده ص ۳۶ سپس می‌گوید: «بدون شک هر واعظ و معلمی نیاز به دانش بحث دلالت تضمنی دارد، خصوصاً کسی که درس تفسیر قرآن را تدریس می‌کند»، ص ۴۰. [۲۳۷] به اختصار از مقدمة فی أصول التفسیر ص ۵۲؛ و مجموع الفتاوی ۱۳/۳۴۱، و نگاه شود به: قاعده ۱۸ (حول النظر فی الألفاظ المتقاربة المعنی أو المترادفة)، از کتاب (قواعد التدبر الأمثل) از میدانی، ص ۱۱۷.

مبحث هفتم: راه‌های تدبر قرآن

همانا برای تدبر در قرآن راه‌هائی وجود دارد و کسی که بخواهد تدبر شایسته‌ای داشته باشد، توسط آن‌ها این کار عملی می‌شود، و بطوریکه هیچ خطری او را تهدید نمی‌کند قلب او نکات باریکِ معارف و احوالی که قابل بدست آوردن می‌باشند را [بصورت میوه] بر می‌چیند؛ و بدون این روش‌ها فرد دچار لغزش و بی هدفی می‌گردد و [رسیدن] به آرزوی [تدبر] غیر ممکن می‌گردد، و اگر هم چیزی بفهمد، آنقدر اندک خواهد بود که شفای او نخواهد شد و عطش او بر طرف نمی‌گردد. در این مورد زرکشی/گفته است: «کسی که علم و فهم و تقوا و تدبر نداشته باشد، ذره‌ای از لذت قرآن را درک نکرده است» [۲۳۸].

توضیح کامل بعضی از این روش‌ها به شرح ذیل می‌باشد:

[۲۳۸] البرهان ۲/۱۷۱.

اول: زندگی با معانی آیات:

این روش اگر شرط تدبر در قرآن هم نباشد از بزرگترین راه‌های تدبر در قرآن می‌باشد، و از این رو بود که صحابهشدر تدبر قرآن دارای بیشترین بهره و بزرگترین نصیب‌ها بودند، «چون آن‌ها شاهد شأن نزول و احوال آیات که در مورد خودشان نازل می‌شد، بودند. پس فهم کامل و علم صحیح برای آن‌ها حاصل می‌شد» [۲۳۹]، و آیات در مورد اموری نازل می‌شد که [آن‌ها] با دست‌های خود آن را انجام داده و با چشمان خود آن را می‌دیدند، و یا با آن‌ها به نوعی درگیر بوده و در شیرینی‌ها و تلخی‌ها و شادی‌ها و غم‌ها با آن زندگی کرده، و آهنگ بر منازل آن بسته و اوضاع و احوال آن را درک می‌کردند؛ و آیات در قلب‌های آن‌ها در جایِ خود، جای می‌گرفت، و از آن [قلب] خارج شده و تشنگان را با آبی گوارا سیراب می‌کردند. «همانا برای این احساسات، آفاقی از قرآن آشکار می‌گردد... و اگر آن‌ها به سمت آن با حس کنجکاوی و آموختن و آگاهی یافتن نمی‌رفتند، برای آن‌ها [این درب‌ها] باز نمی‌شد، عمل [کردن به دین] را برای آن‌ها آسان کرده و سنگینی تکالیف را برای آن‌ها سبک می‌کرد، و قرآن با درون آن‌ها آمیخته شده و نفس آن‌ها و حیاتشان را به حیات واقعی تبدیل می‌کرد، و همچنین بسوی فرهنگی با حرکت سوق می‌داد که در ذهن‌ها منت‌های آن نمی‌گنجد؛ بلکه فقط آثار و مسائل نو را به حرکتی در خط حیات سوق می‌دهد، همانا این قرآن گنج‌های خود را به کسی عطا نمی‌کند بجز کسی که با این روح آن را قبول کند: روح [بدست آوردن] شناختی که منشأ عمل باشد» [۲۴۰].

از آنجا که قرآن چراغی برای صحابهشو کسانی که بعد از آن‌ها ایمان آوردند، بود؛ در آن نام اشیاء و اجناس مثل نام‌ها و اعداد و اماکن اندک شده بود، مواردی که باعث می‌شد به علت سبب نزول آیه، قسمتی از معانی آن در نظر گرفته نشود؛ و عبرت گرفتن از حُکم‌های آیات بر اساس معنی عمومی آن می‌باشد و نه اینکه مختص به سبب نزول آیه باشد، همانطور که این مسئله از طرف علماء بیان شده است.

نو کنندگان دین [۲۴۱]و آگاه کنندگانی که بعد از گروه اولیه [اسلام]، پرچم رسالت را برافراشته‌اند، که این [کار آن‌ها] خود بر اساس درک اوضاع و احوال و شامل دعوت و آموزش و کوشش و صبر و سختی کشیدن و دچار بلا شدن و هجرت کردن و اذیت و آزار دیدن و جهاد کردن بود، و در عین حال همنشینی با قرآن و لذت قرائتش و فهم معانی آن و تدبر در مقاصد آن، به شکل کوششی عظیم نزد آن‌ها وجود داشته است؛ بر اساس جهاد و کوشش و علم و یقین و صبر آن‌ها و همچنین اوضاعی که پشت سر گذاشته‌اند، برای آن‌ها درهائی گشوده می‌شد، و قرآن نیز برای نظیر اینگونه اشخاص، حکایت‌هائی از زندگی پیامبران و کسانی که از آن‌ها تبعیت کرده‌اند بیان می‌دارد؛ و هر مؤمنی هم که رسالت قرآن را حمل می‌کند، نصیبی از این موارد خواهد داشت؛ و با آیات در کنار تدبر و تاثیر گرفتن به شکلی زندگی خواهد کرد که انگار در مکان وقوع آیات زندگی می‌کرده است، اعم از سختی کشیدن و جهاد و رویارو شدن و دعوت و کوشش کردن.

وقتی حیات انسان برای الله خالص شد و قلب او به تمایل به آخرت مشغول شد و در برابر تمایلات دنیوی پاک شد، و آخرت را ابر ناپاکی‌های دنیایی ترجیح داد، قرآن را همنشینی می‌یابد که انتهائی ندارد؛ عثمان بن عفانساین مطالب بدین گونه خلاصه کرده و می‌گوید: «اگر قلب ما پاک شود، هرگز [خود را] از کلام پروردگارمان بی نیاز نمی‌بیند، و من از روزی که بر من سپری شود و در آن نگاهی به قرآن نداشته باشم، کراهت دارم» [۲۴۲].

هر کسی که زندگی با قرآن را بر می‌گزیند پس باید در هدف‌ها و چشم اندازهای قرآن بنگرد، به خودش رجوع می‌کند تا ببیند آیا از آن چشم اندازها در زندگی او نیز وجود دارد یا خیر، و در توصیف الله نسبت به این چشم اندازها در مورد پیامبران و صالحان که در گذشته به آن دست گرفته‌اند تفکر و تأمل کند و کسی که این اعمال را انجام دهد شیرینی یقین و تغییری مبین و حِکمتی تکامل یافته می‌یابد و سینه او توسط آن فراخ گردیده که باعث زیاد شدن یقیینش می‌شود و معناهائی درک خواهد کرد که در قبل آن‌ها را درک نمی‌کرد، و آیاتی را می‌بیند که بر درونش اثری می‌گذارد که این تأثیر قبلاً وجود نداشته است و از پس آن با معانی [قرآن] زندگی‌ای خواهد داشت که با زبان قابل توصیف نمی‌باشد، بلکه توسط احساسات درک شده و قلب برای آن بال و پر می‌گشاید و نفس برای آن عمل متقابل انجام می‌دهد.

از جمله آن چشم اندازها دعوت مردم بسوی دین الله و همچنین چشم انداز رهائی یافتن و به آرامش پیدا کردن در مقابل قدرت جهل و حیله‌های اهل آن و همچنین چشم انداز پیروزی بر دشمنان می‌باشد. «مطالب قرآنی آن‌چنان که شایسته آن است فهمیده نمی‌شود، مگر در قالب‌هائی با آن برخورد شود که در اول [اسلام] برخورد شده بود، اینجا است که نصوص قرآنی از اصالت درونی و قابل ذخیره بودن باز شده، و قلب‌ها برای درک مضمون‌های آن گشاده می‌شود، در این زمان است که مطالب از کلماتی نوشته شده تبدیل به قدرت و طاقت می‌شود، و حادثه‌ها و وقایعی که در آن آمده به حرکت می‌افتد، خلائق زنده به خلائق زنده کننده و به جریان اندازنده تبدیل می‌شوند، در واقعیت زندگی حرکت می‌کنند و توسط آن حرکتی حقیقی در عالم واقعی و عالم درون بوجود می‌آورد...

انسان باید صدها بار مطالب قرآنی را مطالعه کند سپس در وضعیت‌هائی که پیش می‌آید، وضعیت را درک کرده و با آن اتفاقات درست مواجه شود؛ همانا قرآن نصی جدید که بر [پیامبرص]وحی شد بطوری که هرگز قبل از آن [مثل] این وحی صورت نگرفته بود، سوالات افراد سرگشته و حیران را جواب داده و مبهمات گره خورده را باز می‌کند و راه پوشیده را روشن کرده و مسیر رهرو را ترسیم می‌کند، و یقین را به قلب بازگردانده تا در اموری که با آن‌ها مواجه می‌شود هدفدار باشد و همچنین [در قلب] اطمینان خاطری عمیقی بوجود می‌آورد؛ تمامی این موارد چه در قدیم و چه جدید، در چیزی بجز قرآن وجود ندارد» [۲۴۳].

در نتیجه همنشینی با آیات، حالتی باشعورانه برای قاری ایجاد می‌شود که اندوه را از بین می‌برد و ناراحتی را ناپدید می‌کند و قلب را از عالم دنیا و تنگی و درد به عالم وسیعتر و تصوری فراختر منتقل می‌کند؛ مثال بارز آن حالتی است که برای عمر بن خطابسحاصل شد، آنجا که عبد الله ابن شداد می‌گوید: «هق هق عمرسدر حالی در صف‌های انتهائی [نماز] بودم و او در حال قرائت: ﴿قَالَ إِنَّمَآ أَشۡكُواْ بَثِّي وَحُزۡنِيٓ إِلَى ٱللَّهِ[يوسف: ٨٦] ترجمه: «گفت: من فقط غم [جانکاه] و اندوهم را با الله در میان نهم» بود شنیدم» [۲۴۴].

[۲۳۹] نگاه شود به: مقدمة فی أصول التفسیر از شیخ الإسلام، ص ۹۵؛ و تفسیر ابن کثیر، ۱/۹. [۲۴۰] معالم فی الطریق ص ۱۵. [۲۴۱] کسانی که دین را نوآوریها و بدعتها پاک می‌کنند. (مترجم) [۲۴۲] بیهقی در الأسماء والصفات ص ۸۲؛ و احمد در الزهد؛ و ابن عساکر. نگاه شود به: الکنز ۱/۱۲۵، ۲۱۸؛ و حیاة الصحابة ۴/۲۳. [۲۴۳] الظلال ج۵، ص ۲۸۳۶. [۲۴۴] به تعلیق بخاری ۲/۱۷۲؛ نگاه شود به: مختصر قیام اللیل ص ۱۴۲.

دوم: در نظر داشتن حالت و زمانی که آیات نازل می‌شدند [۲۴۵]:

کسی که با تمامی معانی قرآن زندگی نمی‌کند از قبیل جهاد، دعوت، جهد، انفاق و خوراک دادن [به مستحق] و مقابله با باطل، به وضع و حال دعوت [اسلامی] هنگام نزول آیات نزدیک نمی‌شود، ولی اگر اینگونه نباشد نظر و تعاملش با آن الفاظ تغییر کرده و در ذهنش حیاتی متحرک ایجاد می‌شود و [حال و وضع] او به اثری که قرآن بر رسول اللهصو صحابهشگذاشت نزدیک می‌شود؛ چه بسیار سوره‌های کوچک مکی بوده‌اند که سلامتی وتسکین را برای قلب‌های صحابه به ارمغان آوردند و آفاق عظیمی را در درون آن‌ها گشادند، در حالی که آن‌ها با ظلم و تهدید و مکر و حیله جاهلیت دست به گریبان بودند؛ و قلب‌های آن‌ها با هر کلمه آن شاد و مسرور شده و بال و پر می‌گشاد، و هر آیه‌ای، هر چند هم کوچک بود در درونشان ایمان و یقین را زیاد می‌کرد؛ و باید به آیاتی که الله آن‌ها را به صورت داستان حکایت فرموده است، نیز توجه داشت که شامل مسائلی بود که بر پیامبران می‌گذشت، اعم از اذیت و حیله‌ها و مسائلی که بطور مکرر با آن روبرو بودند، چیزی به آن‌ها گفته نمی‌شد بجز مطالبی که به پیامبران قبلی و پیروان آن‌ها گفته می‌شود، باید به هر آنچه که در قلب‌های آن‌ها تاخت و تاز می‌کرد نگریست، زیرا وعده یاری الهی و حسن عاقبت را می‌شنیدند در حالی که هنوز در مکه بودند و غزوه بدر را ندیده و در جنگ قادسیه شرکت نکرده بودند.

برای شناخت راهنمائی‌های آیات و منظور آن‌ها اسباب نزول بعضی آیات و سور را شناخت؛ زیرا شناخت وضعیت زمانی هنگام نزول آیات بیانگر کلیتی است که آن آیات به خاطر آن نازل شده‌اند و این مسئله برای تدبر کامل‌تر مقاصد و حکمت‌ها و حُکم‌های آن نیاز می‌باشد. و در نظر گرفتن وضعیت زمانی نزول آیات، مهمترین هدف برای شناخت اسباب نزول [آیات] و مکی و مدنی بودن آن‌ها می‌باشد. «باید [آیات] شناخته شوند که مکی هستند و یا مدنی، تا بین خطاب قرار دادن الله به بندگانش در اول اسلام و آنچه که در آخر اسلام توسط آن التیام یافتند، فرق گذاشته شود» [۲۴۶]، «نگریستن به سیاق آیات، همراه آگاه بودن به احوال رسولصو سیرتش در رابطه با اصحاب و یا دشمنانش در هنگام نزول آن [آیات]، از بزرگترین اموری است که به شناخت [آیات] و فهمیدن منظور آن‌ها کمک می‌کند، خصوصاً اگر با آشنائی به انواع مختلف علوم زبان عربی همراه باشد» [۲۴۷].

ابن قیم/گفته است: «اگر می‌خواهی از قرآن بهره ببری، قلب خود را هنگام تلاوت و شنیدنش متوجه آن کن، و گوش خود را به آن متمرکز کن، و حضور کسی را احساس کن که توسط آن مورد خطاب قرار می‌گیری، کسی که [الله] – سبحانه – توسط آن با وی سخن می‌گوید؛ همانا او تو را، با زبان رسولش مورد خطاب قرار می‌دهد» [۲۴۸].

شاطبی/گفته است: «شناخت اسباب نزول برای کسی که می‌خواهد از قرآن علم بیاموزد لازم می‌باشد، ودلیل آن هم دو امر می‌باشد:

اول: توسط علمِ معانی و بیان، اعجاز وزنی [۲۴۹]قرآن درک شود، از این گذشته برای شناخت مفاهیم عربی نیز لازم می‌باشد، ولی آن علم با شناخت اوضاع و مقتضیات [کامل و] مرزبندی می‌شود، وضعیت خطاب [که شاملِ] سخن و یا مخاطب و یا خطاب کننده و یا تمامی آن‌ها می‌باشد؛ چه بسا که از یک سخن بر حسب اوضاع مختلف و یا مخاطبان مختلف و یا مسائل دیگر برداشتهای گوناگون شود؛ و یا جملات سوالی، با یک لفظ مسائل مختلفی چون بیان کردن و یا سرزنش کردن و یا... را دربردارد؛ و یا جملات امری که معانی‌ای شامل: رخصت دادن، ترساندن، حقیر کردن، و یا مانند این مسائل را دربردارد. و هیچ چیزی منظور جمله را نمی‌رساند جز اموری که حول آن جمله اتفاق می‌افتد، و این مقتضیاتِ اوضاع و احوالِ اطراف جمله است که به آن شکل می‌دهد. تمامی اوضاع در جمله نقل شده وجود ندارد و تمامی قرینه‌ها هم قرینه مورد نظر جمله نقل شده نمی‌باشند، و وقتی بعضی قرینه‌های کلام حذف می‌شود باعث عدم فهم بطور کامل و یا قسمتی از آن می‌شود. و شناخت اسباب نزول تمامی اینگونه مبهمات را از بین می‌برد، و خود از مهمترین مسائل در فهم قرآن می‌باشد که گریزی از آن وجود ندارد، شناخت اسباب نزول همان شناخت مقتضیات و اوضاع و احوالی است که آیه در آن نازل شده است.

دوم: جهل به اسباب نزول باعث ایجاد شبه و ابهام می‌شود و نصوص ظاهری قرآن را از شفافیت می‌اندازد و آن را وارد دایره‌ی اجمال می‌کنند و باعث ایجاد اختلاف می‌شود» [۲۵۰].

میدانی – در راستای توضیحاتش - برای اهمیت شناخت اسباب نزول – انسانی و زمانی و مکانی – می‌گوید: «بر کسی که در کتاب الله تدبر می‌کند واجب است که هنگام اعتبارِ خود و تدبرش در نصوص، امور زیر را مورد ملاحظه قرار دهد:

اول: در نظر گرفتن عصر اسلامی اولیه...

دوم: در نظر گرفتن حالت روحی و فکری و اجتماعیِ زمانی که آیات در آن نازل شده‌اند...

سوم: در نظر گرفتن وضع زمان و مکان... به دفعات پیش می‌آید که کسی به دنبال معنی نصوص باشد و به اشتباه بیافتد؛ زیرا او فهمِ نصوص و اعتبارش را با توجه به اجتماعی که در آن زندگی می‌کند و موقعیت محیطی خود می‌سنجد، نه در اوضاع و احوال اجتماعی که در آن، نصوص نازل شده‌اند...، و درنظر گرفتن دو حالت زمانی و مکانی که آیات در آن نزول یافته‌اند، بهره با شکوهی به کسی که [در قرآن] تدبر می‌کند، می‌رساند و او را به مفاهیمی که دارای دقت بیشتر بوده و به منظور [آیه] نزدیک‌تر است، راهنمائی می‌کند؛ زیرا آن، از روش‌های توضیحی می‌باشد که هیچ قیدی از قیود آن را فراهم نمی‌سازد» [۲۵۱].

برای قسمت سوم چیزی مفیدی نمی‌باشد بجز در نظر گرفتن وضعیت دعوت، هنگام نزول قرآن که همان تأمل کردن در اوضاع صحابه می‌باشد، وقتی که در سرزمین مکه بودند و آیاتی که کافران را توصیف می‌کرد، تلاوت می‌کردند، باید در نظر گرفت [آن زمانی را که] صدای خود را کوتاه می‌کردند و [همراه] با ترس شدید سوره «المسد» را تکرار می‌کردند، قلب‌های آن‌ها از ترس اینکه متهم شوند به تعلیم این سوره به تپش می‌افتاد و در همان وقت بود که با تکرار کلام الله که در آن مسائل جاهلیت را مورد اعتراض قرار می‌داد احساس عزت ایمانی و بزرگی و سربلندی می‌کردند. این احساسات بر اساس مسائلی که با آن زندگی می‌کردند، تکرار می‌شد، وقتی که آیات دیگری به آن‌ها می‌رسید و از کافران عیب جوئی می‌کرد و یا به عقل آن‌ها اعتراض کرده و یا شخصیت آنان را تحقیر می‌کرد، مانند سوره «العصر»، یا «الکوثر»، یا «الهمزة»، یا «المدثر» و یا مثل این سخن الله تعالی: ﴿وَلَقَدۡ ذَرَأۡنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِۖ لَهُمۡ قُلُوبٞ لَّا يَفۡقَهُونَ بِهَا وَلَهُمۡ أَعۡيُنٞ لَّا يُبۡصِرُونَ بِهَا وَلَهُمۡ ءَاذَانٞ لَّا يَسۡمَعُونَ بِهَآۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَٱلۡأَنۡعَٰمِ بَلۡ هُمۡ أَضَلُّۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡغَٰفِلُونَ ١٧٩[الأعراف: ١٧٩] ترجمه: «به راستی بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریده‌ایم، قلب‌هایی دارند که با آن در نمی‌یابند و چشم‌هایی دارند که با آن نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‌شوند، آنان چون چهارپایانند، بلکه اینان گمراه‌ترند، ایشان بی‌خبرانند»، و یا این کلام الله تعالی: ﴿أَمۡ تَحۡسَبُ أَنَّ أَكۡثَرَهُمۡ يَسۡمَعُونَ أَوۡ يَعۡقِلُونَۚ إِنۡ هُمۡ إِلَّا كَٱلۡأَنۡعَٰمِ بَلۡ هُمۡ أَضَلُّ سَبِيلًا ٤٤[الفرقان: ٤٤] ترجمه: «آیا می‌پنداری بیشترشان می‌شنوند و یا خرد می‌ورزند؟ آنان جز مانند چهاپایان نیستند، بلکه اینان گمراه‌ترند». به همین شکل می‌توان احوال صحابه در مدینه را تصور کرد، وقتی که مثل این فرموده الله – تعالی – را قرائت می‌کردند: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يَتَمَتَّعُونَ وَيَأۡكُلُونَ كَمَا تَأۡكُلُ ٱلۡأَنۡعَٰمُ وَٱلنَّارُ مَثۡوٗى لَّهُمۡ١٢[محمد: ١٢] ترجمه: «و کافران [در دنیا] بهرمند می‌شوند و می‌خورند چنانکه چهاپایان می‌خورند و آتش [دوزخ] جایگاه آنان است».

[۲۴۵] البته این احوال و زمان‌ها باید با حدیث صحیح به ما رسیده باشد و شایسته شأن قرآن عظیم نیست که با هر چیزی که حدیث نام دارد تفسیر شود. (مترجم) [۲۴۶] الجامع لأحکام القرآن ۱/۲۱. [۲۴۷] تیسیر الکریم الرحمن ص ۱۲. [۲۴۸] الفوائد ص ۱. [۲۴۹] وزنی که می‌تواند در یک شعر و یا نثر مسجع وجود داشته باشد، که البته هیچکدام از این دو مورد شایسته مقایسه با قرآن نیستند. (مترجم) [۲۵۰] الموافقات ص ۸۰۶. [۲۵۱] قواعد التدبر الأمثل لکتاب الله، ص ۲۳.

سوم: فهم معانی کلمات و الفاظ:

مسائل ذیل در آن دخیل می‌باشند:

۱- انگیزه برای فهم کتاب الله:

[الله]أمی‌فرماید: ﴿كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَيۡكَ مُبَٰرَكٞ لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٩[ص: ٢٩]، و قرطبی/از این آیه واجب بودن شناخت معانی قرآن را استنباط می‌کند [۲۵۲]. و / می‌گوید: «سخن [الله] – تعالی: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَۚ[النساء: ٨٢]، دلالت بر واجب بودن تدبر در قرآن برای شناخت معانی آن دارد و [همچنین] دلالت بر امر به نگریستن و استدلال نیز دارد» [۲۵۳].

الله – سبحانه و تعالی – می‌فرماید: ﴿كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ ٢٤٢[البقرة: ٢٤٢] ترجمه: «این‌چنین است که الله آیات خود را برای شما روشن می‌سازد بلکه تعقل کنید»، و – سبحانه – می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ ضَرَبۡنَا لِلنَّاسِ فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٖ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ ٢٧ قُرۡءَانًا عَرَبِيًّا غَيۡرَ ذِي عِوَجٖ لَّعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ٢٨[الزمر: ٢٧-٢٨] ترجمه: «و به راستی در این قرآن از هر [نوع] مثلی برای مردم زده‌ایم، باشید که آنان پند گیرند * قرآن عربی بی هیچ کژی [و کاستی] را [نازل کردیم] باشد که تقوا پیشه کنند»، ابن جریر طبری/با توجه به این دو آیه می‌گوید: «اللهبندگانش را تحریک به اعتبار در هر جای قرآن اعم از پندها و مسائل روشن، می‌کند... و بندگانش را تشویق می‌کند به سوی یادگیری تأویل آیات قرآنی که قابلیت تأویل را دارند؛ زیرا محال است به کسی که قولی را نمی‌فهمد و تأویل آن قول برایش قابل درک نیست گفته شود: در آن چیزی که نمی‌فهمی اعتبار کن... و معنی آیات جز این نیست که انسان آن [قرآن] را می‌فهمد و به منطقش پی می‌برد سپس در آن تدبر کرده و در آن اعتبار می‌کند» [۲۵۴].

زرکشی/گفته است: «اللهأنازل کننده قرآن است و کل آن را نازل نفرموده است بجز برای آنکه فهمیده شده و یادگرفته شده و درک شود؛ و از این اولی الألباب – کسانی که تعقل کرده و کسانی که دانا هستند و کسانی که دارای منطق بوده و کسانی که تفکر می‌کنند– را مورد خطاب قرار داده است، ﴿لِّيَدَّبَّرُوٓاْ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٩[ص: ٢٩]» [۲۵۵].

و از این رو آجری/در مورد قاری قرآن می‌گوید: «[قاری قرآن] راضی نمی‌شود که آنچه را که الله واجب فرموده است جهلاً ادا کند؛ و علم و فقه را راهنمائی برای رسیدن به هر خیری اتخاذ می‌کند، و وقتی قرآن را با حضورِ [قلب] و فهم و عقل می‌آموزد، همت می‌گمارد تا آنچه را الله برای وی لازم دانسته است، [اعم] از تبعیت اوامر و یا خودداری از مسائل نهی شده را بفهمد، و همت او این نیست که چه زمانی سوره را ختم می‌کند؟» [۲۵۶].

و از این رو شیخ الإسلام ابن تیمیة/گفته است: «رسول اللهصدر این سخن خود: (بهترین شما کسی است که قرآن را یادبگیرد و آن را بیاموزد) [۲۵۷]، تعلیم روخوانی و یادگیری معانی [قرآن] را بطور کلی بیان فرموده است، چه بسا یادگیری معانی آن از یادگیری روخوانی آن مهمتر است، و آن [یادگیری معانی] چیزی است که باعث زیاد شدن ایمان می‌شود، همانگونه که جندب بن عبدالله و عبدالله بن عمر و غیره گفته‌اند: [اول] ایمان را آموختیم، سپس قرآن را آموختیم و ایمانمان افزایش یافت. [ولی] شما کسانی هستنید که اول قرآن را آموختید سپس ایمان را، و به همین دلیل مدتی را در حفظ سوره گذراندید» [۲۵۸].

و همچنین/درباره این سخن الله تعالی: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَۚ[النساء: ٨٢]، گفته است: «تدبر در سخنی بدون فهم آن غیر ممکن می‌باشد؛ به همین سبب [الله] – تعالی – فرموده است: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ ٢[يوسف: ٢]، «و تعقل در سخن مستلزم فهمیدن [معنای] آن می‌باشد، و آنچه که واضح است، هدفِ هر گفتاری فهم معنای آن می‌باشد نه فقط الفاظ آن؛ و قرآن نیر در این مورد اولی‌ترین است» [۲۵۹].

شنقیطی/گفته است: «ای مسلمان! وقتی فهمیده‌ای این قرآن عظیم، همان نوری است که الله نازل فرموده است تا توسط آن روشنائی حاصل شود و به هدایت آن در روی زمین هدایت جاری شود، پس چگونه است که راضی می‌شوی تا بصیرتِ تو از این نور کور بماند... بر تو واجب است که کوشش و تلاش [خود را بر این قرار دهی] تا کتاب الله و سنت رسولشصرا توسط وسایل سودمند جدید بیاموزی، و به هر آنچه که الله، در این دو [منبع] به شکل علمی صحیح آموخته است عمل کنی» [۲۶۰].

از حیث اهمیت این امر، ابن مفلح/درباره‌ی آداب کسی که قرآن می‌آموزد گفته است: «انسان باید قزائت قرآن را از اشخاص صالح عادلی که معانی قرآن را می‌دانند یاد بگیرد» [۲۶۱].

[۲۵۲] الجامع لأحکام القرآن ۱۵/۱۹۲. [۲۵۳] الجامع لأحکام القرآن ۵/۲۹۰. [۲۵۴] تفسیر طبری ۱/۶۱، با تصرف. [۲۵۵] البرهان ۲/۱۶۰. [۲۵۶] أخلاق حملة القرآن ص ۴۰. [۲۵۷] به روایت عثمانس، بخاری ۹/۶۶؛ ترمذی ۲۹۰۹؛ ابو داود ۱۴۵۲. [۲۵۸] الفتاوی ۱۳/۳۰۴. [۲۵۹] مقدمة فی أصول التفسیر، مجموع الفتاوی ۱۳/۳۳۲. [۲۶۰] أضواء البیان ۷/۴۳۸. [۲۶۱] الآداب الشرعیة ۲/۳۰۰.

۲- فضیلت فهمیدن کتاب الله و یادگیری احکام آن:

این مسئله در حدیث ابن عباسبآشکار می‌شود، او گفته است: رسول اللهصمرا در بر گرفت و فرمود: «خداوندا! به او کتاب را بیاموز» [۲۶۲]، و در روایتی دیگر: «به او حکمت را بیاموز» [۲۶۳].

ابن حجر/گفته است: «منظور از آموختن چیزهایی است که عامتر و گسترده‌تر از حفظ تنهای قرآن می‌باشد و در مورد حکمت، شرح دهندگان حدیث اختلاف دارند، گفته شده است: قرآن، و گفته شده است: فهم قرآن، و گفته شده است: فهمی از طرف الله. و درست‌ترین آن‌ها: فهم قرآن می‌باشد» [۲۶۴].

و سیوطی/درباره معنی حکمت در سخن الله تعالی: ﴿يُؤۡتِي ٱلۡحِكۡمَةَ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُؤۡتَ ٱلۡحِكۡمَةَ فَقَدۡ أُوتِيَ خَيۡرٗا كَثِيرٗاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٦٩[البقرة: ٢٦٩]. ترجمه: «به هر کس که بخواهد حکمت می‌دهد و به کسی که حکمت داده شود خیر زیادی داده شده است و پند نمی‌گیرند بجز صاحبان خرد»، گفته است: «ابن عباسبگفته است: همان آشنا شدن با قرآن است، [از قبیل: ] ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، پیشترو عقبتر [از حیث زمان نزول]، و حلال و حرام آن و مسائلی مانند این موارد. ابی درداءسگفته است: حکمت [شامل] قرائت قرآن و فکر کردن در آن می‌باشد؛ و این سخن مجاهد و ابوعالیة و قتاده هم می‌‌باشد. و عمرة بن مرة گفته است: نشد به آیه‌ای از قرآن برسم و معنی آن را نفهمم بجز آنکه اندوهگین شوم، زیرا خودم شنیدم که الله می‌فرماید: ﴿وَتِلۡكَ ٱلۡأَمۡثَٰلُ نَضۡرِبُهَا لِلنَّاسِۖ وَمَا يَعۡقِلُهَآ إِلَّا ٱلۡعَٰلِمُونَ ٤٣[العنكبوت: ٤٣] ترجمه: «و این مثال‌هایی است که برای انسان‌ها می‌زنیم و در آن تعقل نمی‌کنند بجز عالمان». وعلماء اجماع کرده‌اند که تفسیر فرض (واجب) کفائی بوده و برای علوم [دینی دیگر] لازم است. و اصبهانی/گفته است: شریفترین علمی [۲۶۵]که انسان را به خود مشغول می‌کند، تفسیر قرآن می‌باشد؛ زیرا موضوع آن، کلام الله بوده که همان سرچشمه‌ی تمامی حکمت‌ها و مخزن کل فضیلت‌ها می‌باشد. و اما از جهت هدف نیز هدفی که [خواننده قرآن] دنبال می‌کند تمسک به العروة الوثقی (دست آویز محکم) و کسب سعادتِ حقیقی و فناناپذیر می‌باشد. و از جهت شدت نیاز به آن، باید گفت تمامی کمالات دینی و دنیوی، چه زود هنگام و چه برای آینده دور، نیازمند علوم شرعی و معارف دینی می‌باشد و این نیز وابسته به آگاهی داشتن به کتابِ الله تعالی است» [۲۶۶].

و ابن جوزی/گفته است: «از آنجا که شریفترینِ علم، قرآن می‌باشد، فهم معانی آن نیز شریفترین فهم‌ها می‌شود؛ زیرا شرف علم وابسته به شرف شناخته شدنش می‌باشد» [۲۶۷].

و ابن قیم/در مورد قرآن گفته است: «همان عظیمترین گنج می‌باشد، و طلسم آن [گنج] فرورفتن در اعماق معانی آن می‌باشد» [۲۶۸].

و در «النونية» گفته است:

فتدبر القرآن إن رمت الهدی
فالعلم تحت تدبر القرآن

«اگر در جستجوی هدایت هستی در قرآن تدبر کن

چون علم و دانش در راستای تدبر کردن در قرآن است» [۲۶۹].

و قاضی إیاس بن معاویه تابعی/می‌گوید: «مَثَل کسانی که قرآن می‌خوانند در حالی که با تفسیر آن‌اش نا نیستند، مانند قومی است که از طرف پادشاهشان شبانه کتابی آمده و آنان چراغی نداشته باشند و از آنجا که نمی‌فهمند داخل آنچه چیزی وجود دارد، در حول و هراس می‌افتند، و مَثَل کسی که تفسیر می‌داند مانند کسی است که دارای چراغ است و نزد آن‌ها می‌رود و از پس وی‌، آنان مطالب کتاب را می‌خوانند» [۲۷۰].

بیهقی/در کتاب شعب الإیمان خود این مسئله را خاطرنشان کرده و می‌گوید: «نوزدهم: بزرگداشتن قرآن، به آموختن و آموزش دادن آن و مراعات حدود و احکامش و آموختن حلال و حرامش، می‌باشد» [۲۷۱].

در فضیلت علم و شرف کتاب عزیز شاعر چه نیکو گفته است:

إن العلومَ و إن جلَّت محاسنُها
فتاجها ما به الإيمانُ قد وجباَ

«حقیقتاً علوم هرچند که دارای محاسن گرانقدری هستند

ولی تاج و سرور علوم آن علمی است که ایمان به آن واجب است»

هو الکتابُ العزيزُ، الله يحفظه
وبعد ذلك علم فرَّج الکربا

«آن کتاب عزیزی است که الله حافظ آن می‌باشد

و بعد از علمی است که سختی‌ها را از بین می‌برد»

واتل بفَهم کتابَ الله، فيه أتت
کلُّ العلومِ، تدبَّره تَرَ العجبَا

«پس کتاب الله را بفهم، که در آن آمده است

کلیه‌ی علوم و در آن تدبر کن تا عجایب را ببینی [۲۷۲]. »

[۲۶۲] بخاری ۷۵؛ الفتح ۱/۱۶۹. [۲۶۳] بخاری ۳۷۵۶. [۲۶۴] باختصار از فتح الباری، ۱/۱۷۰. [۲۶۵] اصفهانی/ در لابه لای سخنانش گفته که: شرف و ارزش علوم به سه چیز است: موضوع علم، هدف علم و مقدار نیاز مردم به آن علم. [۲۶۶] الإتقان ۲/۲۲۳ با تصرف. [۲۶۷] زاد المسیر فی علم التفسیر، ۱/۳. [۲۶۸] مدارج السالکین ۱/۴۵۳. [۲۶۹] متن قصیدتین النونیة و المیمیة، ص ۳۶، فصل: فی تفریق بین الخلق والامر. [۲۷۰] الجامع از قرطبی ۱/۲۶؛ و مانند آن در زاد المسیر ۱/۴. [۲۷۱] مختصر شعب الایمان، ۱۷، ضمن الرسائل المنیریة. [۲۷۲] الجامع لأحکام القرآن ۱/۱۴.

۳- جدیت سلف در آموختن کتاب الله و فهم معانی آن:

اگر آموختن کتاب الله و فهم معانی آن در منزلت و جایگاه خود در نظر گرفته شود، عجیب نیست که ابن مسعودسبگوید: «قسم به الله‌، که معبودی بجز وی وجود ندارد! سوره‌ای از قرآن وجود ندارد مگر آنکه من بدانم کجا نازل شده است و آیه‌ای از کتاب الله نازل نشده است بجز آنکه من بدانم [در چه موقعیتی] و برای چه کسی نازل شده است، و اگر بدانم، کسی از من به کتاب الله داناتر است، ساربانی شتر وی را می‌کنم» [۲۷۳]، «و کسانی از ما هستند که از یادگیری ده آیه جلوتر نمی‌روند تا اینکه معانی آن را بفهمند و به آن عمل کنند» [۲۷۴].

و علیسمی‌گوید: «قسم به الله! آیه‌ای نازل نشده است بجز آنکه آموخته‌ام در چه مورد نازل شده و کجا نازل شده و بری چه کسی نازل شده است» [۲۷۵]. و عمر بن خطابساین برایش ارزش داشت که تا معنی یک آیه را نمی‌فهمید از آن نگذرد و به همین ترتیب سوره بقره را قرائت کرد، و از ابن عباسبآمده است: عمر بن خطابسگفت: «شبی آیه‌ای را خواندم که مرا بیدار نگه ‌داشت [و آیه این بود:] ﴿أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَابٖ[البقرة: ٢٦٦] ترجمه: «آیا کسی از شما دوست دارد که برای او نخلستان و باغ انگوری باشد» [۲۷۶]، و بعد ابن عباسبجواب آن را به او گفت. و برای ابن زبیربنیز این مسئله اتفاق افتاد؛ و آن هنگامی بود که به خاطر توقف در برابر آیه‌ای بی‌خواب شد، و آن آیه سخن الله تعالی می‌باشد که: ﴿وَمَا يُؤۡمِنُ أَكۡثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشۡرِكُونَ ١٠٦[يوسف: ١٠٦] ترجمه: «ایمان نمی‌آورند بیشتر آن‌ها به الله بجز آنکه شرک ورزند»، و بعد از آن ابن‌عباسبجوابِ آنچه که وی را متوقف کرده بود به وی داد [۲۷۷].

و مجاهد/می‌گوید: «قرآن را از سوره فاتحه تا آخر آن سه مرتبه نزد ابن عباسبختم کردم و در برابر هر آیه‌ای درنگ کردم و از وی درباره آن [آیه] سوال کردم» [۲۷۸]. و حسن/می‌گوید: «الله آیه‌ای نازل نفرموده است بجز اینکه دوست دارم علت نازل شدن آن را بدانم و [همچنین] چه چیزی توسط آن آیه از من خواسته شده است؟» [۲۷۹].

و قرطبی/درباره خودش می‌گوید: «وقتی کتاب الله همان چیزی است که دارای تمامی علوم شرعی می‌باشد که از آن‌ها سنت (مستحب) و فرض (واجب) استخراج می‌شود، [و] امین آسمان آن را به امین زمین نازل فرموده است؛ مرا به این نتیجه رساند که فرصت عمرم را به آن مشغول شوم و زندگی خود را با آن تمام کنم» [۲۸۰].

[۲۷۳] بخاری ۵۰۰۲؛ و مانند آن را طبری در تفسیرش آورده است ۱/۶۰، ۸۳. [۲۷۴] بخاری ۷/۸۱؛ تفسیر طبری ۱/۶۰، ۸۱؛ تفسیر ابن کثیر ۱/۱۰. [۲۷۵] ابن سعد ۴/۱۵۴، عن حیاة الصحابة ۳/۲۵۷. [۲۷۶] عبد بن حمید، و ابن منذر، و ابن مبارک، و ابن جریر، و ابن ابی حاتم، و الحاکم بطور مختصر و آن را صحیح دانسته است، به همان گونه در کنزالعمال ۱/۲۳۴. از (حیاة الصحابة) ۳/۲۱۹. [۲۷۷] مختصر قیام اللیل از مروزی ص ۱۴۹، و تمام قصه در ص ۱۵۲آمده است. [۲۷۸] تفسیر طبری ۱/۹۰؛ الأثر ۱۰۸؛ مقدمة فی أصول التفسیر ص ۱۰۲. [۲۷۹] زاد المسیر ۱/۴. [۲۸۰] مقدمه‌ی تفسیرش، الجامع لأحکام القرآن ۱/۲.

۴- برتری مردم بر اساس برتری آن‌ها در فهم و بهره بردن از قرآن:

آجری/گفته است: «مقدار کمی آموختن قرآن که همراهِ تفکر و تدبرِ در آن باشد برای من از قرائت مطالب زیادی از قرآن که بدون تدبر و تفکرِ در آن صورت گیرد، دوست‌داشتنی‌تر است. و ظاهر قرآن و سنت و کلام امامان مسلمانان [نیز] بر این مسئله دلالت دارد» [۲۸۱].

درخور یک خواننده قرآن این است که از آیه‌ای عبور نکند بجز آنکه بداند الفاظ آن آیه بر چه چیزی دلالت دارد، هر چند که این عمل، وقت قرائت او را طولانی‌تر می‌کند؛ و بدین ترتیب خیرات بسیاری از این کار حاصل می‌شود: او در راهی حرکت می‌کند که از آن خواهان علم می‌باشد، بعد از آن، وی سعی در تدبر قرآن می‌کند تا اجر برده و یاری شود و بدین ترتیب از نکوهش و عیبی که بر دور شده از تدبر قرآن وجود دارد، خود را پاک می‌سازد. و مقدار کمِ قرائت وی نه تنها ضرری به وی نرسانده بلکه از آن بهره نیز می‌برد، او چگونه خواهد بود وقتی اسو‌ه‌ی حسنه‌ای مانند رسول اللهصو صحابه ایشان را اختیار می‌کند؟.

در موطأ، مالک/آورده است: «عبدالله ابن عمرببرای یادگیری سوره بقرة هشت سال وقت صرف نمود» [۲۸۲]، و از مالک بن نافع از ابن عمربآمده است: «عمر سوره بقره را طی دوازده سال یادگرفت و وقتی آن را ختم نمود، حیوانی را ذبح کرد» [۲۸۳].

و از مسروق آمده است: «عبد الله ابن عباسبسوره‌ای را برای ما قرائت می‌نمود، و از پس آن تمام روز برای ما حدیث روایت می‌کرد و آن [سوره را] تفسیر می‌کرد» [۲۸۴].

انسان‌ها را به نسبت فهمی که از قرائت قرآن بدست می‌آورند بر همدیگر برتری دارند و از هم پیشی می‌گیرند، شاید از سوره و آیه‌ای بزرگ به سبب کم فهمیدن و کم تدبر کردن ِدر آن بهره‌برده نشود. شیخ الإسلام ابن تیمیة/می‌گوید: «انسان دارای حالات گوناگون و متفاوتی است، و چه بسا انجام عمل کوچکتری از وی به شکل کامل، از انجام اعمالی بزرگتری بطور ناقص برای او بهتر باشد،... و اگر گفته شود: ثوابِ [سوره‌ی] «اخلاص»، معادلِ ثلث قرآن است، وقتی است که بقیه صفاتِ [الله] نیز درنظر گرفته شود و اگر این کار صورت نپذیرد، خواندن سوره‌های دیگر همراه با تدبر و خشوع از قرائت [سوره اخلاص] همراه با غفلت و جهل بهتر است، حتی اگر کلام عابد همراه با حضور قلب و توصیفِ معانی برای قلبش این باشد: سبحان الله، والحمدالله، ولا إله إلا الله، و الله أکبر، از قرائت با جهل و غفلت این سوره، بهتر می‌باشد. و مردم نیز در فهم آن‌ها و سایر مطالب قرآن نیز یکسان نمی‌باشند» [۲۸۵].

[۲۸۱] أخلاق حملة القرآن ص ۸۲. [۲۸۲] الموطأ ۱/۲۰۵. [۲۸۳] نگاه شود به: الجامع لأحکام القرآن ۱/۴۰؛ تهذیب سیر أعلام النبلاء ۱/۳۵/أ؛ و ابن سعد در الطبقات ۴/۱۲۱. [۲۸۴] تفسیر طبری ۱/۶۰، ۸۴. [۲۸۵] الفتاوی ۱۷/۱۳۹.

۵- راهی بسوی فهمِ کتابِ الله:

الف: به خوبی گوش فرادادن:

بهتر گوش دادن باعث بهتر فهمیدن می‌شود، همانگونه که الله می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُۥٓۚ[الزمر: ١٨] ترجمه: «کسانی که سخن[آن] را می‌شنوند و از بهترین آن‌ها تبعیت می‌کنند» و – سبحانه - فرموده است: ﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ٢٠٤[الأعراف: ٢٠٤] ترجمه: «وقتی قرآن قرائت می‌شود به آن گوش فرا دهید و ساکت بمانید بلکه مورد رحمت قرار بگیرید»؛ زیرا از طرف الله، فهمی به ما می‌رساند. از وهب بن منبه آمده است که او گفت: «از آداب شنیدنِ [قرآن]، آرام گرفتن جوارح، کوتاه کردن نگاه، دقت در شنیدن، و حضور قلب، و همت به عمل کردن به آن می‌باشد؛ این همان، گوش فرادادنی است که الله دوست می‌دارد، [شنونده] حرکت جوارح خود را کم کرده و آن را مشغول نکرده تا قلب وی متوجه آنچه می‌شنود‌، بشود و نگاه خود را کوتاه می‌کند تا قلب وی متوجه چیزی که می‌بیند، نشود و عقل خود را نیز درگیر [کاری] نکرده و در واقع خود را مشغول هیچ کاری نمی‌کند جز آن چیزی که از [قرآن] می‌شنود. و خود را بر آن می‌دارد که بفهمد و به آنچه فهمیده‌ است، عمل کند». سفیان بن عیینة گفته است: «شروع علم، شنیدن است، سپس فهمیدن، سپس حفظ کردن، سپس عمل کردن، سپس نشر دادن» [۲۸۶].

[۲۸۶] الجامع لأحکام القرآن ۱۱/۱۷۶.

ب: سعی در فهمیدن:

اگر کسی تصمیم به تدبر گرفت و در حین این عمل به لفظی که معنی آن را ندانسته و یا به جمله‌ای که منظور آن را درک نکرده و یا آیه‌ای که آن را نفهمید، برخورد کرد؛ باید از روی آن به آسانی نگذرد تا اینکه معنی آن را درک کرده و ارشاد و راهنمائی آن را بفهمد، که این فهم باید از طریق علم باشد، که یا توسط آیه‌ی دیگری بیان شده است، و یا توسط حدیثی معنای آن شرح توضیح داده شده باشد؛ و یا ممکن است با تأمل و نگریستن حاصل شود، بطوری که اگر در دفعه‌ی اولِ قرائت معنیِ مطلبی بر وی پوشیده ماند، با تکرار و بررسی دقیق آن مطلب، به محتوای معانی آن دست پیدا کند؛ و همچنین می‌تواند با سؤال کردن از اهل علم و یا رجوع کردن به تفاسیر این امر را تحقق بخشد. درباره این سخن الله تعالی که می‌فرماید: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ أَوۡ أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ ٣٧[ق: ٣٧] ترجمه: «بی‌گمان در این [موضوع] برای کسی که قلبی دارد و در حالی که گواهِ [حقانیت وحی] باشد [به آن] گوش بسپارد، پندی است». زجاج/گفته است: «آن کسی است که، به قلب خود بخاطر وادار کردن آن به فهمیدن، شرف بخشیده است» [۲۸۷].

جز این نیست که، توسط: معانی آیات، و کوشش و همت گماشتن، و مطرح کردن سوالات و خواسته‌ها، چه با زبان حال و یا زبان سر، خردمندی و دانایی حاصل می‌شود. و سعدی/ درباره این سخن الله - تعالی- که می‌فرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخۡوَتِهِۦٓ ءَايَٰتٞ لِّلسَّآئِلِينَ ٧[يوسف: ٧] ترجمه: «بی‌گمان در [حکایت] یوسف و برادرانش برای پرسش کنندگان عبرت‌هایی وجود دارد»، گفته است: «آیاتی است برای تمامی کسانی که یا با زبان حال درخواست [حقیقت] می‌کنند و یا با زبان سر؛ و آنان کسانی هستند که از آیات و پندها بهره می‌برند، ولی کسانی که روی بر می‌گردانند، نه از آیات بهره‌ای می‌برند، و نه از قصص و روشنائی‌ها» [۲۸۸].

[۲۸۷] مفتاح دار السعادة ص ۲۰۳. [۲۸۸] تیسیر الکریم ص ۳۹۴.

ج: درست کردن نیت:

تلاش به دانا شدن توسط معانی قرآن، و طلب هدایت و خیر از آن، از بزرگترین راهها برای رسیدن به هدفی است که خود قرآن بدنبال آن است. شیخ الإسلام ابن تیمیة/گفته است: «کسی که برای طلب هدایت در قرآن تدبر کند، راه حق بر وی روشن می‌شود» [۲۸۹]. «چنانچه کسی با نیتی صادقانه و بر اساس آنچه الله دوست دارد، به کتابِ الله – تعالی– و سنت پیامبرشصگوش فرا دهد، [الله] آن‌چنان که خود دوست دارد [مطالب را] به او می‌فهماند و در قلب وی نوری قرار می‌دهد» [۲۹۰].

[۲۸۹] العقیدة الواسطیة ص ۱۰۳، ط ۶، شرح هراس. [۲۹۰] الجامع لأحکام القرآن ۱۱/۱۷۶.

د- الله تعالی راه را برای کسی که طالب تدبر است، آسان می‌کند:

درباره‌ی این سخن الله تعالی: ﴿وَلَقَدۡ يَسَّرۡنَا ٱلۡقُرۡءَانَ لِلذِّكۡرِ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ ١٧[القمر: ١٧] ترجمه: «و همانا قرآن را برای یادآوری آسان ساختیم پس آیا پندپذیری وجود دارد».

مطر الوراق/می‌گوید: «اگر طالب علمی وجود داشه باشد، یاری خواهد شد» [۲۹۱].

و سعدی/در مورد این آیه می‌گوید: «و همانا الفاظ آن را برای حفظ کردن و ادا کردن، و معانیش را برای فهم و آگاهی، آسان کردیم؛ زیرا از لحاظ لفظ زیباترین کلام است و دارای صادق‌‌ترین معانی و روشن‌ترین تفسیر می‌باشد؛ و به همین سبب حفظ و تفسیر قرآن از آسانترین علوم است، و با شکوهترین و با ارزش‌ترین علوم است، و آن همان علم سودمندی است که وقتی بنده به دنبال آن می‌رود، یاریش می‌دهد؛ و از همین رو الله با این کلام خود ﴿فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖترجمه: «پس آیا پندپذیری وجود دارد» بندگانش را به دانا شدن و متذکر شدن [توسط آیات قرآن]، دعوت می‌دهد» [۲۹۲].

[۲۹۱] بخاری به صورت تعلیق آن را آورده است، ک ۹۷، ب/۵۳؛ الفتح ۱۳/۵۲۱؛ طبری ۲۷/۹۷؛ ابونعیم فی الحلیة ۳/۷۶. [۲۹۲] تیسیر الکریم الرحمن ص ۸۲۵.

۶- مذمت رویگردانی از فهمیدن کتاب الله:

الله - سبحانه و تعالی – می‌فرماید: ﴿فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلۡقَوۡمِ لَا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ حَدِيثٗا ٧٨[النساء: ٧٨] ترجمه: «پس این قوم را چه شده است که بر آن نیستند که سخنی دریابند»، و فرموده است: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَۚ[النساء: ٨٢]، و این آیات به تدبر در قرآن امر کرده‌اند، و از رویگردانی از آن و فهمیدن معانی محکم و الفاظ رسای آن نهی کرده‌اند [۲۹۳]. ابن قیم/وقتی انواع هجر و دوری از قرآن را می‌شمارد، می‌گوید: «نوع چهارم: دوری از تدبر در آن، و فهمیدن آن، و شناخت منظور گوینده [که همان الله تعالی است] می‌باشد» [۲۹۴].

و برای حالتی که جهل به معانی آن، باعث عدم تدبر و شور و شوق قلب نسبت به آن می‌شود. طبری/گفته است: «برای من عجیب است، چگونه می‌شود شخصی قرآن بخواند و تأویل آن را نداند و در عین حال از آن لذت ببرد» [۲۹۵].

قرطبی/از حال کسی که معنی قرآن را نمی‌فهمد و قصد تدبر در آن و عمل همراه با جهل را به آن دارد، تعجب کرده و در مورد کسی که دارای کتاب قرآن است، می‌گوید: «شایسته این است که احکام قرآن را بیاموزد، و مراد و مقصود الله را از آن بفهمد و هر آنچه که بر وی فرض (واجب) گشته است، در نتیجه [این اعمال] از آنچه که قرائت می‌کند، فایده برده، و به آنچه تلاوت می‌کند عمل می‌کند؛ آیا می‌شود به چیزی عمل شود که معنای آن قابل فهم نیست، آیا زشت‌تر از این وجود دارد که از مسائل فقهی‌ای که او در حال تلاوت آن است، سوال شود و او [جواب] آن را نداند، و همانندی برای این شخص وجود ندارد، بجز الاغی که بار وی کتب آسمانی می‌باشد» [۲۹۶].

وقتی کسی از ترس فهم اشتباه قرآن را بدون اینکه معنی آن را بفهمد، حفظ کند، عمری که در اختیار وی قرار گرفته است را صرف زیاد کردن محفوظاتش کرده است؛ هنگامی که از عراق برای عمر بن خطابسنامه نوشته شد که: افرادی کتاب الله تعالی را حفظ کرده‌اند، برای آن‌ها نوشت: به آن‌ها حقوق ماهیانه مشخصی از بیت المال داده شود، بعد از مدتی کسانی که طالب قرآن بودند زیاد شدند، و بعد از یک سال برای وی نوشته شد که هفتصد مرد قرآن را حفظ کرده‌اند. و عمر گفت: همانا می‌ترسم که قبل از اینکه به دین شناخت پیدا کنند بسوی قرآن بشتابند و نوشت که دیگر هیچ حقوقی از بیت المال به آن‌ها ندهند. مالک گفته است: ترس داشت که آن را بَر غیر از تأویل واقعی آن، تأویل کنند [۲۹۷].

طرطوشی/از کسی که بدون یادگیری اصول مهم علمی، قرآن قرائت می‌کند، ایراد گرفته و می‌گوید: «این وضع قاریان این زمان است [۲۹۸]؛ در بین آن‌ها کسانی هستند که قرآن را صدبار بازگو می‌کنند، و به بهترین شکل حروف آن را درست ادا می‌کنند، در حالی که جاهل‌ترین افراد به احکام آن می‌باشند، حتی اگر از شکل حقیقی وضو سؤال شود، جوابی نمی‌توانند استخراج کنند.. از مالک در مورد پسر هفت ساله‌ای که قرآن حفظ کرده بود، سؤال کردند؟ او گفت: این عمل را شایسته نمی‌بینم. و علت عدم تأئید وی، همان چیزی است که از صحابه به اثبات رسیده است: کراهت در سرعت بخشیدن به حفظ قرآن بدون فهم آن؛ یکی از این موارد حدیث مالک از عبدالله ابن مسعودسمی‌باشد: ... زمانی می‌رسد که فقها کم و قاریان زیاد هستند، در آن [زمان]، حروف قرآن محافظت می‌شود و حدود [و قوانینِ] آن ضایع می‌گردد» [۲۹۹].

ابن جوزی/در وصف قسمتی از آن می‌گوید: در زمان قدیم، فقها اهلِ قرآن و سنت بودند، و این امر پابرجا بود تا اینکه متأخرین گفتند: برای ما فقط شناخت آیاتی که مربوط به احکام است کافی است، و به کتب معتبر حدیث اعتماد می‌کنیم... در نتیجه‌ی این سهل انگاری آن‌ها دیده می‌شود که شخصی از آن‌ها برای اثبات حرفش آیه‌ای را دلیل می‌آورد که معنی آن را نمی‌داند؛ ... آنچه که واضح است، فقه از قرآن و سنت استخراج می‌شود، حال چگونه امکان دارد از چیزی که قابل شناخت نیست، مطلب استخراج شود؟! شناخت این مسائل دشوار می‌باشد و نیاز به سفرهای طولانی و مشقت زیاد دارد، تا یاد گرفته شوند؛ [بله] کتب دسته بندی شده‌اند و سنن تقریر یافته‌اند و [اسناد] صحیح از نادرست جدا شده‌اند، ولی متأخرین [۳۰۰]به علت کسالت خود، هرگز دست به مطالعه علم الحدیث نمی‌زنند» [۳۰۱].

سعید بن جبیر/گفته است: «کسی که قرآن بخواند و تفسیر آن را نداند مانند [شخص] کور و یا بیابان‌گردِ [بی‌سوادی] می‌باشد» [۳۰۲].

[۲۹۳] نگاه شود به تفسیر ابن کثیر ۱/۵۲۹. [۲۹۴] الفوائد ص ۱۵۶. [۲۹۵] معجم الأدباء لیاقوت، ۱۸/۶۳، نقلی از مقدمه ناشر؛ تفسیر طبری ص ۱. [۲۹۶] الجامع لأحکام القرآن ۱/۲۱. [۲۹۷] نگاه شود به: کتاب البدع والحوادث ص ۹۸. [۲۹۸] طرطوشی در سال ۵۳۰ ﻫ وفات یافت. [۲۹۹] کتاب البدع و الحوادث ص ۹۸. [۳۰۰] ابن جوزی/ در سال ۵۹۷فوت کرد. [۳۰۱] تلبیس ابلیس ص ۱۱۵. [۳۰۲] تفسیر طبری ۱/۶۰، ۸۷.

چهارم: دقیق شدن در آیات:

که خود بردو قسم است: دقت در الفاظ و دقت در معنا. و بخش اول راهی است برای رسیدن به بخش دوم و نزدیکتر شدن به آن:

نوع اول: دقت در لفظ و ترتیل دادن به قرائت:

که همان درست ادا کردن حروف، نیکو تلاوت کردن و زیبائی دادن به آن تلاوت است.

و شامل مسائلی بدین شرح می‌باشد:

۱- شکل ترتیل و انگیزه داشتن نسبت به آن:

از قتادة/آمده است: «از انسسدر مورد قرائت پیامبرصسؤال شد و گفت: بصورت کاملاً کشیده آن را ادا می‌کرد. بطوریکه وقتی «بسم الله الرحمن الرحيم»را قرائت می‌کرد، به «بسم الله»مد می‌داد و به «الرحمن» مد می‌داد و «الرحیم» را نیز می‌کشید» [۳۰۳].

یعلی بن مَملک از ام سلمةلدرباره‌ی قرائت رسول اللهصو نمازش سؤال کرد و [ام سلمهلنیز قرائت ایشان را بدین شکل توصیف فرمود: قرائتی تفسیر گونه و حرف به حرف [۳۰۴]، و الله أعلم شاید مقصود این فرموده‌ی الله: ﴿وَقُرۡءَانٗا فَرَقۡنَٰهُ لِتَقۡرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُكۡثٖ[الإسراء: ١٠٦]. ترجمه: «و قرآن را جزء جزء فروفرستادیم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی» نیز همین باشد. ابن جوزی گفته است: «به آرامی و آهسته تا در معنای آن تدبر کنند» [۳۰۵]. و در مورد کلامِ – سبحانه: ﴿أَوۡ زِدۡ عَلَيۡهِ وَرَتِّلِ ٱلۡقُرۡءَانَ تَرۡتِيلًا ٤[المزمل: ٤] بغوی/می‌گوید: «ترتیل در قرائت: تأمل و آهستگی و بیان درستِ حروف و حرکات می‌باشد و آن به دندانهای پیوسته و گل بابونه شبیه می‌باشد» [۳۰۶]. و قرطبی/گفته است: «با عجله قرآن قرائت مکن، بلکه به آهستگی و با بیانی همراه تدبر در معانی قرائت کن» [۳۰۷].

و براءسگفت: «شنیدم که رسول اللهصدر [نماز] عشاء، در حالی [سوره‌ی] «التين و الزيتون» را قرائت می‌فرمود که از کسی چنین صدای زیبائی نشنیده‌ام» [۳۰۸].

و از ذئب/از صالح آمده است: «همسایه ابن عباسببودم و نماز شب می‌خواند و آیه‌ای قرائت می‌کرد و بعد از آن به اندازه‌ای که به تو می‌گویم ساکت می‌شد – و آن زمان طولانی‌ای بود – سپس به قرائت ادامه می‌داد. گفتم: برای چه اینگونه عمل می‌کرد؟ گفت: از جهت اینکه در تأویل آن تفکر کند» [۳۰۹].

[۳۰۳] بخاری ۹/۷۹؛ و مانند آن نزد ابو داود ۱۴۵۶؛ و النسائی ۲/۱۹۷. [۳۰۴] نسائی ۲/۱۸۱؛ مانند آن ترمذی ۲۹۲۴، و گفته است حدیث حسن صحیح است؛ ابو داود ۴۰۰۱؛ ابن خزیمة آن را صحیح دانسته است؛ دار قطنی ۱۸۱؛ أحمد ۶/۲۰۳، و حاکم؛ نگاه شود به: جامع الأصول ۲/۴۶۳؛ شیخ آلبانی آن را در ضعیف ابی داود ۲۶۰ ضعیف دانسته است، و در صفة الصلاة گفته است: (قراء مفسرة حرفا حرفاً)، ص ۱۲۴، ابن مبارک در الزهد ۱/۱۶۲؛ و ابو داود به سند صحیح. [۳۰۵] زاد المسیر ۵/۷۰؛ و نگاه شود: أخلاق حملة القرآن ص ۸۲. [۳۰۶] شرح السنة ۲/۴۶۵. [۳۰۷] الجامع لأحکام القرآن ۱۹/۳۷. [۳۰۸] بخاری ۱/۱۹۴؛ مسلم ۴/۱۸۱؛ أحمد ۴/۲۹۸، ۳۰۲؛ ابن ماجه ۸۳۴، ۸۳۵. [۳۰۹] مختصر قیام اللیل از مروزی ۱۴۹.

۲- آهنگ دادن به قرآن:

رسول اللهصفرموده است: «از ما نیست کسی که آهنگِ [زیبا] به قرآن ندهد» [۳۱۰].

و نووی در تفسیر این حدیث شریف می‌گوید: «جمهور علماء گفته‌اند: معنی «لم يتغن»، آهنگ زیبا ندادن به قرآن است» [۳۱۱]، و «علماءشاز سلف و خلف و تابعین و [همچنین] نفرات بعدی آن‌ها، بر مستحب بودنِ صوت زیبا دادن به قرآن، اجماع کرده‌اند» [۳۱۲]، «و مستحب بودنِ خواندن با ترتیل و تدبر در آن نیز مورد اجماع می‌باشد» [۳۱۳]، «و طلب قرائت با صدای نیکو و با دقت به آن گوش دادن نیز بر اساس حدیث صحیح مستحب است» [۳۱۴].

و شیرازی/می‌گوید: «صوت نیکو دادن به قرآن مستحب است» [۳۱۵].

قرطبی/نیز در شرح حدیث «أی ليس منا من لم يحسّن صوته بالقرآن»می‌گوید: به گروهی اجازه داده شد تا صدای صوت قرآن خود را بلند کرده و به آن آهنگ دهند، زیرا وقتی صوت نیکو می‌شود در درون‌ها بهتر جای گرفته و قلب‌ها بهتر به آن گوش فرا می‌دهند [۳۱۶]...، مردی به ابن ملیکة گفت: ‌ای ابو محمد! اگر شخصی پیدا شود که دارای صوت نیکو نبود، باید چه کرد؟ گفت: تا آنجا که می‌تواند به آن زیبایی دهد [۳۱۷]... و گفته شده است: معنی «يتغنی به»: غمگین کردن آن می‌باشد [۳۱۸]، بطوریکه حزن قاری آن در هنگام قرائت و تلاوتش، بر وی چیره گردد [۳۱۹]؛ و برای اثبات این گفته به آنچه که مطرف بن عبدالله بن شخیر از پدرش روایت می‌کند استناد می‌کنند: «رسول اللهصرا دیدم در حالی نماز می‌خواند که سینه‌اش مانند أزیز به جوشش افتاده بود [۳۲۰]. و أزیز: صدای رعد و جوشش ظرف آب می‌باشد [۳۲۱].

ابن قیم/گفته است: «ابن بطال گفت: گروهی گفته‌اند: (التغنی به قرآن)، همان زیبا کردن صوت و انعکاس دادن قرائت می‌باشد. گفت: و زیبایی دادن به اصوات و الحان نظرِ ابن مبارک و نضر بن شمیل است... عمر بن خطابسبه ابوموسیس‌گفت: پروردگار ما، ما را متذکر شده است. و ابو موسی نیز در حال قرائت بود و به صدای خود لحن می‌داد؛ و [عمرس]‌گفت: ‌ای ابوموسی کسی که می‌تواند به قرائت قرآنش صوت زیبا دهد این کار را انجام دهد. و عقبة بن عامر دارای نیکوترین صوت در بین مردمان بود، و عمرسبه او گفت: فلان سوره را برای من بیان کن و او نیز سوره را به عرضه کرد، و عمرسبه گریه افتاد و گفت: [مانند این است که:] قبل از این فکر نمی‌کردم، [این قرآن از طرف پروردگار] نازل شده است. گفت: ابن عباس و ابن مسعود آن را روا داشته و از عطاء بن ابی رباح نیز روایت شده است. و گفت: عبدالرحمن اسود بن یزید در ماه رمضان بین مساجد بدنبال صوت نیکو می‌گشت. و طحاوی از ابوحنیفه و یارانش یاد می‌کند: آن‌ها قرآن را با لحن گوش می‌دادند. محمد بن عبدالحکم گفته است: پدرم و شافعی و یوسف بن عمر که قرآن را با لحن گوش می‌کردند. و این نظری بود که ابن جریر طبری نیز آن‌ها را برگزیده بود.

و گفتند: زیرا زینت دادن و نیکو کردن صوت آن و آهنگ دادن به قرائت [قرآن] باعث قرار گرفتن آن در درون شده و بسوی شنیدن و دقت در آن سوق می‌دهد، و در آن تحریکی به شنیدن لفظ و قرارگرفتن معانی آن در قلب وجود دارد؛ این کار به اهداف [قرآن] کمک کرده و به مانند قرار دادن شیرینی در دارو برای استفاده مریض می‌باشد، ... کلام از موقعیت خود خارج نشده و بین شنونده و فهمش جدائی صورت نمی‌پذیرد، و اگر در بر گیرنده‌ی حروف زیادی باشد کلمات از موقعیت‌های خود خارج شده و بین شنونده و فهم او جدائی می‌افتد و معنای آن را درک نمی‌کند هر چند که حقیقت بر خلاف این است». «و خلاصه‌ی کلام این است که گفته می‌شود: آهنگ دادن و صوت نیکو دادن به دو شکل است:

نوع اول: بر اساس اقتضای طبیعی می‌باشد و بدون زحمتی بدست می‌آید و احتیاج به تمرین و آموزش نداشته و در واقع بدین صورت است که بر اساس طبیعت شخص است و غیر اکتسابی می‌باشد؛ آهنگ دادن و لحن دادن، بدین شکل جایز و روا بوده و ذات و طبیعت شخص به این زیبائی و نیکو ساختن کمک می‌کند، و داریم ابوموسی اشعریسبه پیامبرصگفت: «اگر می‌دانستم که گوش می‌دهی، برای تو به زیباترین شکل آن را می‌آراستم» [۳۲۲]، ... و این روشی است که سلف به همین گونه به آن عمل کرده و به همین گونه گوش فرا می‌دادند، و این زیبا کردن صوت به شکلی پسندیده و قابل تمجید می‌باشد و همان صوتی است که باعث تأثیر گرفتن بیشتر نفرات دیگر و شنوندگان می‌شود، ...

نوع دوم: هنری مانند بقیه‌‌ی هنرها می‌باشد... و مانند آهنگ‌های غنا که به شکل‌های سمفونی و هارمونی و وزن‌های ابتکاری که یاد گرفته می‌شوند، می‌باشد...، سلف از این روش کراهت داشته و آن را عیب دانسته و نکوهشش می‌کردند و از قرائت به این روش نیز منع می‌کردند.

هر کسی که به اوضاع سلف آگاه باشد، می‌داند که بطور قطع آن‌ها از قرائت با لحن موسیقی بیزار بودند، لحن‌هایی که دارای وزن‌های هماهنگ و حرکات موزون حساب شده می‌باشد؛ ترس آن‌ها، از الله بیشتر از آن بود که قرائت خود را بدین شکل انجام داده و آن را جایز بدانند. صوت قرآن خود را نیکو کرده و با آهنگ دادن و به شکلی تأثیر گذارنده و با لحنی سوای این [لحن‌هایی که بر اساس دستگاه‌های موسیقی می‌باشد] و با شوقی دیگر قرائت می‌کردند که همان [لحنی] است که نشأت گرفته از طبیعت و فطرت ذاتی می‌باشد و شرع هم با وجود نیاز شدید سرشت انسان‌ها به آن، از آن نهی کرده است، بلکه راهنما و محرکی بسوی آن می‌باشد، و کسی را که [قرآن] برای وی قرائت می‌شود، آگاه می‌کند که در حال شنیدن [سخن] الله می‌باشد [۳۲۳].

ابن حجر/گفته است: «شکی وجود ندارد که برای اشخاص، میل به شنیدن قرائت موزون بیشتر از [قرائت] غیر موزون است؛ زیرا آهنگ دادن تأثیری بر رقّت قلب و جاری شدن اشک می‌گذارد. در بین سلف، درباره‌ی مجاز بودن لحن در [قرائت] قرآن اختلاف نظر وجود دارد، اما در نیکو کردن صوت و برتری دادن صوت نیکو بر دیگر [صوت‌ها] اختلافی وجود نداشته است» [۳۲۴].

[۳۱۰] بخاری ۷۵۲۷؛ و اضافه می‌کند: آن را آشکار کند؛ مسلم ۷۹۲؛ ابو داود ۱۴۷۰؛ أحمد ۱۴۷۶؛ ابن ماجه ۱۳۳۷. [۳۱۱] التبیان ص ۷۸؛ ریاض الصالحین: باب زیبا کردن صوت برای قرآن، و طلب کردن قاریان از صوت و گوش دادن به آن ص ۳۲۹. [۳۱۲] التبیان ص ۷۷. در شرح مسلم ۶/۸۰. [۳۱۳] المجموع ۳/۳۹۶. [۳۱۴] الإتقان فی علوم القرآن ۱/۱۴۲. [۳۱۵] المهذب ۲/۴۱۹. [۳۱۶] کسانی که این قول را قبول کرده‌اند: ابوحنیفة و یارانش، شافعی، ابن مبارک، نضر بن شمیل و ابی‌جعفر، ابی الحسن ابن بطال، قاضی ابی بکر ابن العربی و غیره. [۳۱۷] ابو داود از عبدالجبار بن الورد روایت می‌کند: (شنیدم که ابی ملیکه می‌گفت: عبید الله بن ابی یزید می‌گفت: ابولبابة از کنار ما گذشت و ما دنبالش رفتیم و شنیدیم که می‌گفت: شنیدم از رسول اللهصکه فرموده است: «کسی که لحن زیبا به قرآن خواندن ندهد از ما نیست». گفت: به ابن ابی ملیکة گفتم: ‌ای ابا محمد آیا کردی را دیده‌ای... )، ابن حجر آن را از وی با اسناد صحیح آورده است. الفتح ۹/۷۲؛ و آلبانی/گفته است: حسن صحیح می‌باشد. سنن ابی داود شماره ۱۴۷۱، چاپ بیت الأفکار. [۳۱۸] از ابن عباسببه شکل مرفوع آمده است: «بهترین مردم کسی است که وقتی قرآن می‌خواند آن را غمگین کند»، طبرانی در الکبیر ۳/۱۰۱/۱؛ از او ابو نعیم در الحلیة ۴/۱۹؛ و در روایتی از عایشةلبه شمل مرفوع: (چنانچه قرآن می‌خواند او را باخشیة در حضور الله می‌یافتم)؛ تخرج آن از اصبهانی ۲/۵۸؛ دارمی ۲/۴۷۱؛ بإیجاز از تخریج آلبانی در صحیحش، آن را صحیح دانسته و لفظ آخر را ترجیح داده است. نگاه شود به: الصحیحة ۱۵۸۳، ۴/۱۱۱. و صحیح الجامع ۱/۶۷۶ و الزهد از ابن مبارک ص ۳۷. و نگاه شود به: ابن ماجه شماره ۱۳۳۹. و نگاه شود به: تخریج الحدیث فی حاشیة أخلاق حملة القرآن ص ۷۹. [۳۱۹] قرطبی/ ذکر می‌کند که او بسوی آن جماعت رفت که از آن‌ها ابن حبان البستی می‌باشد؛ و ابن مفلح ذکر کرده‌ است: از آن‌ها اللیث بن سعد می‌باشد، آداب الشرعیة ۲/۲۹۹. [۳۲۰] ابو داود ۹۰۴؛ ترمذی در الشمائل۳۱۵؛ أحمد ۴/۲۵، ۲۶؛ نسائی ۳/۱۳؛ ابن خزیمة آن را صحیح دانسته اشت؛ ابن حبان ۵۲۲؛ و حاکم؛ و آلبانی در (مختصر الشمائل) ۲۷۶ آن را صحیح دانسته است؛ و ابو داود ۸۳۹؛ و نگاه شود به: تخریج ارنأؤوط در تحقیق (شرح السنة) ۳/۲۴۵؛ و گفته است اسناد آن قوی می‌باشد. [۳۲۱] با ایجاز از الجامع لأحکام ۱/۱۱ سپس /گفته است: این اختلاف در معنای حاصل شده در مورد کسی روی می‌دهد که معنای قرآن را نمی‌فهمد و فقط الفاظ و اصوات قرآن را بر زبان جاری می‌کند، پس اگر شخصی فقط به زیبایی قرائت قرآن اهمیت دهد و معنا را درک نکند این کار حرام است، همچنانکه قاریان سرزمین مصر این کار را انجام می‌دهند نزد پادشاهان و مردگان قرآن می‌خوانند و پول جایزه می‌گیرند، که این کار باعث می‌شود ثواب و پاداش اعمالشان از بین برود و با این کارشان کتاب الله – قرآن – را تغییر می‌دهند؛ برای شرح. تفصیل بیشتر نگاه شود به: الآداب الشرعیة از ابن مفلح ص ۲۹۷؛ التبیان از نووی ص ۷۹؛ زاد المعاد فی هدی خیر العباد ۱/۴۵۲؛ و کتاب البدع و الحوادث از طرطوشی ص ۹۶. و الجامع لأحکام القرآن ۱۵/۲۴۹. [۳۲۲] هیثمی در المجمع ۷/۱۷۰، و گفته است: ابو یعلی آن را روایت کرده است و در اسناد آن خالد بن نافع اشعری وجود دارد که ضعیف است؛ و حافظ گفته است: (و ابن سعد از حدیث انس که سندش بر شرط مسلم است، چنین روایت می‌کند که ابوموسی شبی بیدار شد و نماز می‌خواند، زنان پیامبرصصدایش را شنیدند، ابوموسی خوش صدا بود، زنان بیدار شدند و گوش دادند؛ زمانی که صبح شد به ابوموسی جریان شب گذشته گفته شد؛ و گفت: اگر می‌دانستم آن‌ها گوش می‌دهند خیلی زیباتر می‌خواندم )، الفتح ۹/۸۱. نقلی از تحقیق زاد المعاد ۱/۴۸۴. [۳۲۳] زاد المعاد فی هدی خیر العباد ۱/۴۸۶-۴۹۳؛ نگاه شود به: الفتح ۹/۷۲. [۳۲۴] الفتح ۹/۷۲. برای توضح کلمه‌ی قرائت را اضافه کردم.

۳- انجام قرائت به آهستگی و نهی از عجله کردن در آن:

از دلایل رعایت تأنی و آهستگی برای قرائت قرآن این است که: جبرئیل÷، هر سال قرآن را یکبار به پیامبرصعرضه می‌فرمود، ولی در سالی که [روح] وی قبض شد، دوبار قرآن را بر وی عرضه فرمود [۳۲۵]، و در روایت آمده است: «در تمام شب‌های رمضان به او قرآن تدریس می‌فرمود» [۳۲۶]؛ ابن حجر/گفته است: «احتمال بر این است ویصقرآنی را که در طول سال نازل شده بود، به تعداد شب‌های ماه رمضان تقسیم می‌فرمود، و در هر شب قسمتی که مربوط به آن شب بود را قرائت می‌فرمود» [۳۲۷].

ام المؤمنین حفصهلگفت: «[پیامبر]صسوره‌ای را به شکل ترتیل قرائت می‌فرمود، به شکلی که بیشتر از حدی که باید طول می‌کشید، طول می‌کشید» [۳۲۸].

ابن مسعودسسرعت دادن به قرائت توسط نهیک بن سنان را نکوهش کرده، بطوریکه وقتی [ابن سنان] گفت: [قسمت] مفصل [۳۲۹]، را شب گذسته قرائت کردم؛ عبداللهس[در جواب] گفت: بیهوده بوده است، مانند بیهوده بودن شعر! همانا ما قرائت را شنیده‌ایم و من قرنائی [۳۳۰]که پیامبرصقرائت می‌فرمود را حفظ می‌باشم» [۳۳۱].

علقمه با صوت نیکوئی که در قرآن داشت، آن را برای ابن مسعودسقرائت کرد، و عبدالله به او گفت: «پدر و مادرم فدایت شوند، با ترتیل [قرائت] کن که همانا زینت قرآن است».

از مجاهد/درباره‌ی بهتر بودن عمل دو مردی که یکی سوره بقره و آل‌عمران و دیگری سوره بقره را [در نمازشان] قرائت کردند و [زمان] قرائت و رکوع و سجود و جلوس آن‌ها به یک اندازه بود، سؤال کردند؟ [در جواب] گفت: «کسی که سوره بقره را قرائت کرد! سپس [این آیه] را قرائت کرد: ﴿وَقُرۡءَانٗا فَرَقۡنَٰهُ لِتَقۡرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُكۡثٖ وَنَزَّلۡنَٰهُ تَنزِيلٗا ١٠٦[الإسراء: ١٠٦]. ترجمه: «قرآن را جزء جزء فرو فرستادیم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی و آن را به فرستادنی [معجزه‌وار] فروفرستادیم» [۳۳۲]. و در روایتی دیگر آمده است: «همانا دوست داشتنی افراد نزد الله، عاقلترین آن‌ها نسبت به وی می‌باشد» [۳۳۳].

[۳۲۵] در روایتی که بحاری از فاطمهلآورده است: «پیامبر پنهانی به من گفت: که جبرئیل هر سال قرآن را با من بازخوانی می‌کند و امسال دو بار با من بازخوانی کرد، و فکر می‌کنم به خاطر نزدیک شدن زمان مرگم این کار را کرده است»، بخاری ۳۶۲۳، ۶۲۸۵، و در روایت ابن عباسب: «پیامبرصقرآن را بر جبرئیل عرضه می‌کرد) بخاری ۴۹۹۷؛ و در روایت ابو هریرهس: قرآن را بر پیامبرصعرضه می‌کرد»، بخاری ۴۹۹۸، ابن حجر/«معارضة: رابطه و عمل دو طرفه، یعنی هر دو – پیامبرصو جبرئیل – قرآن را برای همدیگر می‌خواندند و می‌شنیدند»، الفتح ۹/۴۳. [۳۲۶] بخاری ۴/۹۹؛ مسلم ۲۳۰۷. [۳۲۷] الفتح ۹/۴۵. [۳۲۸] مسلم ۳۷۳؛ الترمذی ۳۷۳؛ نسائی ۱۶۵۸؛ دارمی ۱۳۵۰؛ مالک ۲۸۵. [۳۲۹] مفصل: از سوره‌ی حجرات تا آخر قرآن می‌باشد. [۳۳۰] قسمتی از قرآن که در نماز خوانده شود. (مترجم) [۳۳۱] بخاری ۷۷۵، ۵۰۴۳؛ مسلم ۸۲۲؛ ابو داود ۱۳۹۶؛ أحمد ۱/۳۸۰، نگاه شود به: الفتح ۹/۸۹، و تعلیق فؤاد زملی بر کتاب: (أخلاق حملة القرآن) ص ۱۹. [۳۳۲] آجری در اخلاق حملة القرآن در آخر کتابش ص ۸۳ آن را تخریج کرده است؛ نگاه شود به: التبیان ص ۶۵؛ و الفتح ۹/۸۹. [۳۳۳] مختصر قیام اللیل از مروزی ۱۳۲؛ و الجامع لأحکام القرآن ۱۹/۳۷.

۴- زمان ختم قرآن:

عبدالله بن عمروبگفت: تمام سال را روزه می‌گرفتم و هر شب قرآن می‌خواندم، در پس این [اعمال] رسول اللهصبه من فرمود: «آیا می‌خواهی به تو بگویم که تمام سال را روزه می‌گیری و هر شب قرآن می‌خوانی؟! گفتم: بله‌ای پیامبر الله، و از آن نیتی جز خیر ندارم» – سپس درباره روزه گرفتن [در تمام سال] به او توضیح داد – سپس رسول اللهصفرمود: «قرآن را در هر ماه [یکبار] ختم کن. گفتم: ‌ای پیامبر الله، طاقت من بیشتر از این است. فرمود: در هر بیست روز آن را ختم کن. گفتم: ‌ای نبی الله، قدرت من بیشتر از آن است. فرمود: در هر ده روز آن را ختم کن. گفتم: ‌ای پیامبر الله، توان من بیشتر از این است. فرمود: در هر هفت [روز] آن را ختم کن [۳۳۴]و از این فراتر نرو» [۳۳۵]. و در روایتی از ویسآمده است که رسول اللهصدفعه‌ی اول فرمود: «در هر چهل روز آن را ختم کن» [۳۳۶].

و از این رو اسحاق بن ابراهیم/گفته است: «با توجه به این حدیث، دوست نداریم که مردی چهل روز را پشت سر بگذارد و قرآن را در آن ختم نکند» [۳۳۷].

و از عایشهلآمده است: «رسول اللهصقرآن را در کمتر از سه روز ختم نفرمود» [۳۳۸].

همچنین از ویلآمده است که گفت: «سراغ نداریم که نبی اللهصتمام قرآن را در یک شب واحد قرائت کرد باشد» [۳۳۹].

وقتی نووی/، عادت سلف را درباره‌ی زمان ختم قرآن بیان می‌دارد، در مورد ختم قرآن در هفت روز می‌گوید: «این فعل بیشتر سلف بوده است» [۳۴۰].

و سیوطی/در این‌باره گفته است: «این راه وسط و بهترین راه می‌باشد، و این فعل بیشتر صحابه و نفرات دیگر بوده است» [۳۴۱]. و عبد الله بن عمربگفته است: رسول اللهصفرمود: «کسی که سه روز کمتر قرآن را ختم کند، متوجه آن نمی‌شود» [۳۴۲].

و ترمذی/‌ گفته است: بعضی از اهل علم گفته‌اند: «با توجه به حدیث [متوجه می‌شویم]، قرآن در کمتر از سه روز نباید قرائت شود، ولی افراد دیگری این کار را جایز دانسته‌اند [۳۴۳]. و ترتیل نزد اهل علم پسندیده‌تر است» [۳۴۴].

نووی/درباره‌ی ختم قرآن می‌گوید: «انتخاب [زمان] آن به فرق بین افراد بر می‌گردد؛ کسی که دقیق کردن فکر، در نکات باریک و معارف برای او سخت است، باید [قرائت خود را] کوتاه کند تا از آنچه قرائت می‌کند، کمال فهم را بدست آورد؛ و همینطور کسی که به نشر علم و یا دیگر مهمات دین و مصلحت مسلمین مشغول است، باید [قرائت خود را] به اندازه‌ای کوتاه کند تا خللی به اهداف وی وارد نشود؛ و گر شخص از نفرات یاد شده نبود، باید [قرائت خود را] در حد امکان زیاد کند، بطوریکه دچار سستی و کسلی و یاوه‌گویی نگردد، جماعت متقدمین از ختم [قرآن] در یک روز و یا یک شب کراهت داشتند و دلیلی برای آن وجود دارد که همان حدیث صحیح روایت شده از عبدالله بن عمروبمی‌باشد» [۳۴۵].

و ابن قدامة/می‌گوید: «و از بین آن‌ها – سلف – [افرادی] بودند که قرآن را ماهانه و همراه با تدبر و نشر علم ختم می‌کردند، و بهترین [قرائت] بدان شکل است که: انسان را از مشغولیت‌های مهم منع نکند، و همچنین مانع ترتیل و فهم نشود. ابن عباسبگفته است: «اگر [سوره] بقره و آل‌عمران را به شکل ترتیل و همراه با تدبر قرائت کنم برای من از قرائت [کل] قرآن به شکل هذرمۀ دوست داشتنی‌تر است» [۳۴۶].

و ابی حمزه گفته است: به ابن عباسبگفتم: «قرائت من سریع است، و من در سه روز قرآن را قرائت می‌کنم، عبدالله [در جواب] گفت: اگر [سوره] بقره را در شبی همراه با تدبر بخوانم، برای من از ترتیل آن به شکلی که می‌گویی، دوست داشتنی‌تر است» [۳۴۷].

و در روایتی دیگر گفت: «اگر اهل عمل هستی، قرائتی داشته باش تا گوشَت آن را بشوند و قلبَت آن را درک کند» [۳۴۸]. و در روایتی دیگر گفت: «دو رکعتِ کوتاه همراه با تفکر از نماز در تمامی شب همراه با قلب سهل انگار و بی‌مبالات بهتر است» [۳۴۹].

[۳۳۴] أوس بن حذیفةسدرباره راه ختم قرآن در هفت روز گفته است: «از اصحاب پیامبرصپرسیدم چگونه قرآن را تقسیم کنیم؟ گفتند: سه [سوره]، و پنج و هفت و نه و یازده و سیزده و قسمت مفصل» ابو داود ۱۳۹۳؛ ابن ماجه ۱۳۴۵؛ و در سند آن عثمان بن عبدالله بن أوس وجود دارد که حافظ در التقریب گفته است: قابل قبول است اگر از سندهای دیگرش تبعیت شود وگرنه سندش لِیِّن است. و ذهبی در المیزان گفته است: محله الصدق. نقلی از تخریج الوادعی بر تفسیر ابن کثیر ۱/۱۸؛ نگاه شود به: تخریج الأرنأؤوط بر جامع الأصول ۲/۴۵۷. و معنی حدیث این است که در روز اول سه سوره می‌خواندند و در روز دوم پنج سوره و به همین ترتیب. [۳۳۵] بخاری ۱۹۷۴، ۵۰۵۲؛ مسلم ۱۱۵۹، و این لفظ برای اوست؛ احمد ۲/۱۶۵، ۱۸۹؛ ابو داود ۱۳۸۸؛ نسائی ۲۳۹۰؛ ابن ماجه ۱۳۴۶؛ ترمذی ۳۱۱۶؛ و در آن آمده است، (فرمود: آن را در پنج روز ختم کن. گفتم: طاقت من بیشتر از آن است، فرمود: رخصتی از طرف من نداری)، ترمذی گفته است: حدیث حسن صحیح غریب می‌باشد، و آن نزد أحمد ۲/۱۸۸، ۱۹۵. [۳۳۶] ترمذی ۳۱۱۷، و گفته است: حدیث حسن غریب؛ ابو داود ۱۳۹۵؛ أحمد ۲/۱۵۸؛ و آلبانی گفته است: اسناد آن حسن می‌باشد؛ و در اکثر طرق حدیث لفظ چهل روز نیامده است. نگاه شود به: تخریج آن در السلسلة الصحیحة ۴/۱۷، شماره ۱۵۱۲، ۱۵۱۳. [۳۳۷] ترمذی بعد از حدیث شماره ۳۱۱۶ آن را در سننش آورده است. [۳۳۸] ابن سعد در الطبقات ۱/۳۷۶؛ و آلبانی آن را ذکر کرده است در السلسلة الصحیحة شماره ۲۴۶۶، و در مورد اسناد سعد گفته است: (ضعیف... ولی شهادتی است بر حدیث نهی ویصبر عبدالله بن عمرو؛ و حدیث کسی که قرآن را در سه روز کمتر بخواند آن را نمی‌فهمد). و آن را حجت دانسته است در صفة الصلاة النبی ۱۲۰؛ و در صحیح الجامع شماره ۴۸۶۶. [۳۳۹] مسلم شماره ۷۴۶؛ و ابو داود ۱۳۴۲. [۳۴۰] الأذکار ص ۸۵؛ و مانند آن در التبیان ص ۴۵. [۳۴۱] الآتقان ۱/۱۳۷. [۳۴۲] أحمد ۲/۱۹۵؛ الترمذی ۳۱۲۰؛ و گفته است حدیث حسن صحیح می‌باشد؛ ابن ماجه ۱۳۴۷؛ ابو داود ۱۳۹۰، ۱۳۹۴؛ و طیالسی ۲۲۹۵؛ و نووی آن را در التبیان صحیح دانسته است ص ۴۶، و آلبانی در صحیح ابو داود ۱۲۵۷؛ و در الصحیحة شماره ۱۵۱۳ و در صحیح الجامع ۴۸۶۶. [۳۴۳] ذهبی/ گفته است با تعلیق از فعل وکیع بن جراح/ و از او روایت می‌کند که قرآن را شبی یک بار ختم می‌کرد: (دین آسان است و تبعیت از سنت اولی‌تر است پس خداوند ار وکیع راضی باشد و مثل وکیع وجود ندارد؟!)، سیر أعلام النبلاء ۷/۳۹/۲. [۳۴۴] ترمذی آن را در پس حدیث شماره ۳۱۱۶ آورده است. [۳۴۵] التبیان فی آداب حملة القرآن ص ۴۶؛ و الأذکار ص ۸۶. [۳۴۶] مختصر منهاج القاصدین، ص ۶۷-۶۸. [۳۴۷] فضائل القرآن از ابن کثیر ص ۴۶؛ أخلاق حملة القرآن ص ۸۲؛ الفتح ۹/۸۹؛ مختصر قیام اللیل ۱۴۹. [۳۴۸] ابن حجر آن را الفتح ۹/۸۹ ذکر می‌کند. [۳۴۹] مختصر قیام اللیل از مروزی ۱۴۹.

بخش دوم: دقت در معانی:

و همان دقت قاری در معانی و افتراق از آن به دیگر چیزها می‌باشد، بطوریکه در آن تأمل کرده و از آن اعتبار بگیرد؛ و در واقع این همان هدف نهایی از خوب گوش دادن و خوب تلاوت کردن و ترتیل دادن به قرآن و زیبا کردن لحن در آن می‌باشد.

و مسائلی حول آن وجود دارد که به شرح ذیل می‌باشد:

۱- روش دقت و ایستادن بر معانی و انگیزه داشتن به آن می‌باشد:

از شواهدی که وجود دارد، روایتی است که خذیفة بن یمانسگفته است: «همراه پیامبرصدرشبی نماز می‌خواندم، سوره بقره را شروع کرده و قرائت نمود، سپس نساء را شروع کرده و قرائت فرمود، سپس آل‌عمران را شروع کرده و قرائت نمود... به آهستگی قرائت می‌فرمود، و هرگاه به آیه‌ای که در آن تسبیح وجود داشت می‌رسید، تبسیح می‌کرد، و وقتی از [مسائلِ] خواستنی [مانند بهشت] می‌گذشت، در خواست می‌فرمود، و وقتی به [مسائل] پناه بردنی [مثلِ جهنم] می‌رسید، درخواست پناه می‌فرمود، بعد از [همه‌ی این‌ها] به رکوع رفت» [۳۵۰].

و به همین شکل از عوف بن مالکسآمده است: «در شبی همراه پیامبرصنماز می‌خواندم، سوره‌ی بقره را قرائت فرمود، از آیه‌ای که در آن رحمت وجود داشت، نگذشت مگر آنکه ایستاد و در خواست [رحمت] نمود، و از آیه‌ی عذابی نگذشت بجز آنکه ایستاد و پناه برد سپس به اندازه‌ی قیامش در رکوع ماند و در رکوعش می‌گفت: سبحان ذی الجبروت و الملکوت و الکبریاء و العظمة [۳۵۱]، سپس به سجده رفت و در سجودش مانند همان [ذکر] را گفت، سپس ایستاد و آل‌عمران را قرائت فرمود، سپس هر سوره را به ترتیب و پشت سر سوره‌‌ی قبلی می‌خواند» [۳۵۲].

عایشهلنیز تمام کردن قرائت قرآن در یک شب را مذمت کرده است؛ بطوری که احمد از مسلم بن مخراق روایت می‌کند: «به عایشه گفتم: ‌ای ام المؤمنین! مردمانی را [می‌شناسم] که هر کدام از آن‌ها قرآن را در یک شب دو یا سه بار ختم می‌کند. گفت: قرائت کردند ولی دیگر قرائت نکنند؛ رسول اللهصتمام شب را طوری نماز می‌خواند که [فقط] سوره‌ی بقره و آل‌عمران و نساء را در آن قرائت می‌کند [ولی] هنگامی که به آیه‌ای که در آن مژده‌ای داده شده است می‌رسد کاری نمی‌کند بجز آنکه دعا کرده و از اللهأآن را طلب می‌فرماید، و به آیه‌ای که در آن ترساندنی وجود دارد نمی‌رسد مگر آنکه دعا کرده و به الله از آن پناه می‌برد» [۳۵۳].

از بزرگترین مسائلی که مسلمان را بیدار کرده و اهمیت دقت و ایستادن در آیات را برای وی بیان می‌کند حدیثی می‌باشد که از ابوهریرهسروایت شده است که می‌گوید: از رسول اللهصشنیدم که می‌فرمود: «اللهأفرموده است: نماز را بین خودم و بنده‌ام به دو نیم تقسیم کرده‌ام و برای بنده‌ام [آنچه را] درخواست کند، قرار می‌دهم. وقتی [بنده] می‌گوید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢[الفاتحة: ٢]، الله می‌فرماید: بنده‌ام مرا ستایش و سپاس کرد. وقتی می‌گوید: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٣[الفاتحة: ۳]، الله می‌فرماید: بنده‌ام مرا ثنا کرد. و وقتی می‌گوید: ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ ٤[الفاتحة: ۴]، الله می‌فرماید: بنده‌ام مرا به بزرگواری یاد کرد – و در مرتبه‌ای دیگر می‌فرماید: بنده‌ام امرش را به من واگذاشت-. وقتی می‌‌گوید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥[الفاتحة: ۵]، الله می‌فرماید: این بین من و بنده‌ام می‌باشد و برای بنده‌ام استجابت درخواست وی می‌باشد. وقتی می‌گوید: ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ ٦ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ ٧[الفاتحة: ۶-۷]، الله می‌فرماید: این برای بنده‌ی من می‌باشد، آنچه را که بنده‌ی من خواست برای وی باشد» [۳۵۴].

بنگرید که مناجات الله با بنده‌‌اش در هر جمله بر حسب تناسب آن چگونه است، و بزرگوارتر از این بنده‌ای که عظمت آیات را درک کرده و به شرافت تقرب و لذت مناجات و نیکوئی عبادت و خشوع در تلاوت دست یافته است، چه کسی است.

[۳۵۰] مسلم ۱۷۶۴؛ نسائی ۱۶۳۳؛ ابو داود ۸۷۱؛ ترمذی ۲۶۲؛ ابن ماجه ۸۹۷. [۳۵۱] پاک است کسی که صاحبِ قدرت و پادشاهی و بزرگی و عظمت می‌باشد. [۳۵۲] ابو داود ۸۷۳؛ نووی آن را در المجموع ۴/۶۷ صحیح دانسته است؛ و آلبانی در صحیح ابی داود ۸۱۷. [۳۵۳] احمد ۶/۹۲، ۱۱۹. [۳۵۴] مسلم ۳۹۵؛ ابو داود ۸۲۱؛ ترمذی ۲۹۵۳؛ نسائی ۹۰۸؛ مالک در الموطأ ۱/۸۴.

۲- نمونه‌هایی از توقف سلف در معانی:

ابن ابی‌ملیکة/گفته است: همراه ابن عباسباز مکه به مدینه سفر کردم؛ نصف شب را نماز خواند، و قرآن را به شکل حرف به حرف قرائت می‌کرد، سپس به گریه افتاد بطوری که هق هق او شنیده می‌شد» [۳۵۵].

ام ولد حسن بصری/گفته است: «دیدم که مصحف را باز کرد و دیدم که اشک از دو چشم او سرازیر شد و دو لب او بی‌حرکت ماند».

و اسحاق بن ابراهیم طبری درباره‌ی فضیل عیاض/می‌گوید: «قرائت او غمگین، پر انگیزه، بدون تفاخر و آرام بود و مانند این بود که انسانی را مورد خطاب قرار می‌دهد، و وقتی به آیه‌ای که در آن ذکر بهشت آمده بود می‌رسید، آن را تکرار کرده و درخواست می‌نمود» [۳۵۶].

احمد بن ابی حواری/نیز گفته است: «وقتی قرآن قرائت می‌کنم و در آیه‌ای تفکر می‌کنم، عقل من حیران می‌شود؛ این حافظین قرآن مرا به تعجب می‌اندازند که چگونه کلام الله را تلاوت کرده در حالی که خواب برای آن‌ها شیرین بوده و سعی در مشغولیت دنیا دارند! در واقع اگر آنچه را که تلاوت می‌کنند بفهمند و حق را بدانند، توسط آن لذت برده و مناجات در نظرشان شیرین می‌شود؛ و همانا بخاطر شادی ناشی از آنچه به آن‌ها عطا شده است، خواب از یادشان می‌رود» [۳۵۷].

توقف در برابر آیات، وقتی تذکر دهنده می‌شود که توقف در برابر حدود آن‌ها و عمل به محکمات آن‌ها را نیز در بر داشته باشد؛ همانگونه که عمر بن خطابسنیز این عمل را انجام داد؛ وقتی که عُیَینَة بن حصن بر پسر برادرش حُر بن قَیس وارد شد؛ حر برای ملاقات عیینه نزد عمرساجازه خواست و عمر اجازه داده و عیینة وارد شد و گفت: «ای پسر خطاب چیز خوبی به ما عطا نمی‌کنی و بین ما عادلانه حکم نمی‌کنی. عمر خشمگین شد تا آنجا که قصد درگیری با وی را نمود. و حر گفت: ‌ای امیرالمؤمنین! الله تعالی به پیامبرشصمی‌گوید: ﴿خُذِ ٱلۡعَفۡوَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡعُرۡفِ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡجَٰهِلِينَ ١٩٩[الأعراف: ١٩٩]. ترجمه: «گذشت پیشه کن و به [کار] شایسته فرمان ده و از نادانان روی گردان»، و این شخص از جاهلین است. راوی می‌گوید: قسم به الله! وقتی آیه تلاوت یافت، عمر جلوتر نرفته و در برابر کتاب الله توقف نمود» [۳۵۸].

[۳۵۵] مختصر قیام اللیل ۱۳۱. [۳۵۶] نزهة الفضلاء تهذیب سیر أعلام النبلاء ۲/۶۶۲. [۳۵۷] نگاه شود به: لطائف المعارف ص ۲۰۳. [۳۵۸] بخاری ۴۶۴۲؛ از ابن عباسب: فرموده‌اش «الجزل» یعنی: بخشش و اعطای زیاد و بیش از حد.

۳- تکرار آیه:

تکرار آیه از دیگر موارد توقف در معانی می‌باشد؛ ابوذرسگفته است: «پیامبرصبه آیه‌ای رسید و آن را آنقدر تکرار کرد تا اینکه صبح شد و آیه این بود: ﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١١٨[المائدة: ١١٨] ترجمه: «اگر آنان را عذاب کنی، آنان بندگان تو هستند، و اگر آنان را ببخشی تویی با عزت با حکمت» [۳۵۹].

در مورد تکرار بعضی از آیات توسط سلف نقلهای بسیاری وجود دارد، از آن‌ها: عباد بن حمزه/گفت: «نزد اسماءلدر حالی رفتم که او این آیه را قرائت می‌کرد: ﴿فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ ٢٧[الطور: ٢٧]. ترجمه: «آنگاه الله بر ما منت نهاد و ما را از عذاب آتش حفظ کرد»، و آن [آیه] را می‌خواند و دوباره به آن رجوع می‌کرد، زمان زیادی به نظرم آمد و من به بازار رفتم، و نیازهای خود را [در بازار] برآورده کردم، سپس برگشتم، او را [در حالی دیدم که آن آیه را] می‌خواند و دوباره به آن رجوع می‌کرد» [۳۶۰].

و درباره‌‌ی ابن مسعودسآمده است که این سخن الله تعالی را تکرار می‌کرد: ﴿وَقُل رَّبِّ زِدۡنِي عِلۡمٗا ١١٤[طه: ١١٤]. ترجمه: «و بگو: پروردگارا علم مرا زیاد کن».

درباره‌ی سعید بن جبیر آمده است که این قول – تعالی – را تکرار می‌کرد: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ[البقرة: ٢٨١] ترجمه: «از روزی تقوا پیشه کنید که در آن روز بسوی الله باز می‌گردید»، و همچنین این قول تعالی: ﴿فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ ٧٠ إِذِ ٱلۡأَغۡلَٰلُ فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ وَٱلسَّلَٰسِلُ يُسۡحَبُونَ ٧١[غافر: ٧٠-٧١]. ترجمه: «پس [حقیقت را] خواهند دانست * وقتی که طوق‌ها و زنجیرها در گردنشان خواهد بود [و همچنین] کشیده می‌شوند»، و همچنین آمده است که وی نماز نافله‌ای خواند و [سوره‌‌ی]: ﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتۡ ١[الانفطار: ١] ترجمه: «هنگامی که آسمان شکافته شود» را شروع کرد و از خواندن آن دست نکشید تا اینکه مؤذن اذان صبح سرداد [۳۶۱].

و آمده است ضحاک/این قول – تعالی – را تکرار می‌کرد: ﴿لَهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ ظُلَلٞ مِّنَ ٱلنَّارِ وَمِن تَحۡتِهِمۡ ظُلَلٞۚ[الزمر: ١٦] ترجمه: «آنان از فرازهایشان و فرودشان سایبان‌هایی از آتش دارند» [۳۶۲].

و آمده است عامر بن قیس/سوره‌ی المؤمن را قرائت کرد تا اینکه به رسید به آیه: ﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ إِذِ ٱلۡقُلُوبُ لَدَى ٱلۡحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَۚ مَا لِلظَّٰلِمِينَ[غافر: ١٨] ترجمه: «و آنان را از روز قیامت بترسان آنگاه که قلب‌ها – سرشار از غم – به حلقوم‌ها می‌رسد»، و تکرار او تمام نشد تا اینکه صبح شد؛ همچنین نقل شده است که وی این قول الله تعالی را قرائت کرد: ﴿فَقَالُواْ يَٰلَيۡتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٢٧[الأنعام: ٢٧] ترجمه: «و می‌گویند: ‌ای کاش ما بازگردانده شویم و آیات پروردگارمان را تکذیب نکنیم» و به گریه افتاد و آن را تکرار کرد تا اینکه سحر شد [۳۶۳].

و محمد بن کعب/گفت: «اگر [سوره‌های] ﴿إِذَا زُلۡزِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ زِلۡزَالَهَا ١[الزلزلة: ۱] ﴿ٱلۡقَارِعَةُ ١[القارعة: ۱] را قرائت کرده و آن‌ها را تکرار کرده و در آن‌ها فکر کنم برای من از آنکه شب را به صبح برسانم و به سرعت قرآن بخوانم، دوست داشتنی‌تر است» [۳۶۴].

حسن بصری/در شبی: ﴿وَإِن تَعُدُّواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ لَا تُحۡصُوهَآۗ[ابراهیم: ۳۴]. ترجمه: «اگر نعمت‌های الله را بشماری نمی‌توانی آن‌ها را بشماری» را تکرار می‌کرد تا اینکه صبح شد. در مورد آن با وی صحبت شد، وی گفت: در آن اعتبار وجود دارد، به سمتی نگاه نکردم و روی بر نگرداندم بجز آنکه در آنجا نعمت بود و بیشتر از نعمت‌های الله چیزی نمی‌شناسم [۳۶۵].

تمیم داریسآیه‌ای را قرائت کرد تا اینکه صبح شد و آن آیه: ﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ ٱجۡتَرَحُواْ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ أَن نَّجۡعَلَهُمۡ كَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ[الجاثية: ٢١] ترجمه: «آیا کسانی که مرتکب بدی‌ها شدند پنداشتند که آن‌ها را برابر افرادی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند قرار می‌دهیم» بود [۳۶۶]. و به همین ترتیب این عمل توسط ربیع بن خُثیم نیز صورت گرفت [۳۶۷].

نووی/گفته است: «جماعتی از سلف در حالی شب را صبح می‌کردند که یکی از آن‌ها آیه‌ای را در طول شب یا قسمت زیادی از شب تلاوت می‌کرد و هنگام قرائت تدبر می‌کرد» [۳۶۸].

ابن قیم/گفته است: «این عادت سلف بود که یکی از آن‌ها آنقدر آیه‌ای را تکرار می‌کرد تا صبح می‌شد» [۳۶۹].

[۳۵۹] احمد ۲۱۰۴؛ ابن ماجه ۱۳۸۹؛ و در مصباح الزجاجة گفته است اسناد آن صحیح می‌باشد؛ و عراقی اسناد آن را در الإحیاء ۱/۲۸۲۰ صحیح دانسته است؛ نسائی ۱/۱۷۷؛ حاکم ۱/۲۴۱ و آن را صحیح دانسته است؛ و وافقه الذهبی؛ و آلبانی در صحیح نسائی آن را حسن دانسته است شماره ۱۰۱۰(چاپ بیت الأفکار)؛ و در صفة الصلاة آن را حجت دانسته است ص ۱۲۱؛ و الأرناؤوط آن را حسن دانسته است، تخریج مختصر منهاج القاصدین ص ۵۴. [۳۶۰] مختصر قیام اللیل ص ۱۴۹. [۳۶۱] تخریج أحادیث إحیاء علوم الدین ۲/۷۰۶، ۸۴۸، و نسبت داده است به ابی‌عبید در (الفضائل). [۳۶۲] نووی در التبیان ص ۶۲؛ نگاه شود به: باب تکرار کردن زیاد آیه‌ای توسط نمازگزار و تدبر کردن در آن، از کتاب مختصر قیام اللیل از مروزی ص ۱۴۸. [۳۶۳] تخریج أحادیث أحیاء علوم الدین ۲/۷۰۷، ۸۴۸. [۳۶۴] مختصر قیام اللیل از مروزی ص ۱۵۰؛ و الزهد از ابن مبارک ص ۹۷. [۳۶۵] مختصر قیام اللیل از مروزی ص ۱۵۱. [۳۶۶] صاحب الإحیاء ۸۴۷؛ نووی در التبیان ص ۶۲؛ و محقق کتاب مجدی السید ابراهیم گفته است: طبرانی در الکبیر آن را تخریج کرده است، شماره ۱۲۵۱ و اسناد آن صحیح می‌باشد. [۳۶۷] مختصر منهاج القاصدین ص ۶۸. [۳۶۸] الأذکار ص ۹۰. [۳۶۹] مفتاح الدار السعادة ۱/۲۲۲.

۴- راه توقف بر معانی:

«اصل توقف بر معانی قرآن، تدبر و تفکر می‌باشد؛ و اگر بنده با دقت به کلام پروردگارش گوش فرا داده و با گوش آن را دریافت کند، و قلب او متوجه معانی صفات مخاطبش بوده و به قدرتش بنگرد و آنچه را که در طول زندگی به آن عادت گرفته، ترک کند و از فضای دور و اطرافش خارج شود، گوینده را بزرگ شمرده و خود را نیازمند فهم و راه مستقیم و قلب سلیم و زیادی علم بداند، گوش خود را برای آنچه که به وی خطاب می‌شود، متمرکز کند، و گواهی دهد به مجهول بودن استجابت و دعایی همراه با زاری و ناراحتی و آرامش، داشته باشد و انتظار این را داشته باشد تا گشاینده‌ی دانا راه را برای وی بگشاید؛ و از وی کمک بجوید تا [آهنگ] تلاوت او مطابق معانی کلام[ـش] باشد؛ و با آنچه متکلم(خداوند) [اعم از] وعده برای تشویق و وعید برای ترس و ترساندن برای جِدّی شدن، گواه باشد؛ آنگا این قاری دارای بهترین صدا در قرآن است، و به مانند این فرموده الله تعالی می‌شود: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَتۡلُونَهُۥ حَقَّ تِلَاوَتِهِۦٓ أُوْلَٰٓئِكَ يُؤۡمِنُونَ بِهِۦۗ[البقرة: ١٢١] ترجمه: «کسانی که کتاب را تلاوت می‌کنند همانگونه که حق تلاوتش است آنان به آن ایمان دارند»، و این افراد همان راسخون در علم هستند، و الله ما از این دسته افراد قرار دهد، ﴿وَٱللَّهُ يَقُولُ ٱلۡحَقَّ وَهُوَ يَهۡدِي ٱلسَّبِيلَ ٤[الأحزاب: ٤] ترجمه: «و الله حق را می‌گوید و او بسوی راه هدایت می‌فرماید» [۳۷۰].

«شایسته است تلاوت کننده، هر آنچه که به هر آیه‌ای مربوط می‌شود را برای خود واضح و روشن گرداند و آن را بفهمد، و وقتی این قول الله تعالی را تلاوت می‌کند: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَجَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَۖ ثُمَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡ يَعۡدِلُونَ ١[الأنعام: ١] ترجمه: «ستایش و شکر الله راست که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و نور را پدید آورد. آنگاه کافران [بت‌هایی را] با پروردگارشان برابر می‌نهند»، عظمت وی را درک کند و توان الله برای انجام هر کاری که بخواهد انجام دهد بر وی نمایان شود؛ و وقتی تلاوت می‌کند: ﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا تُمۡنُونَ ٥٨[الواقعة: ٥٨]. ترجمه: «آیا آنچه که [در رحم همسرانتان] می‌ریزید، می‌بینید؟»، به نطفه‌های مشابهی فکر کند که چگونه به گوشت و استخوان و... تبدیل می‌شوند و وقتی اوضاع عذاب شدگان را تلاوت می‌کند در خود ترسی از امکان غافل شدنش و به مانند آن افراد شدن را در خود راه دهد. و شایسته است تلاوت کننده قرآن، بداند که خطاب و وعید قرآن به وی می‌باشد، و دیگر اینکه داستان‌هایی که در آن می‌باشد قصه‌ی شب نمی‌باشد بلکه برای عبرت گرفتن می‌باشد؛ آنوقت است که تلاوت وی، تلاوت آن چیزی است که سَرور بنده برای او نوشته است؛ در کتاب تأمل کند و به مقتضای آن عمل نماید» [۳۷۱].

قرطبی/می‌گوید: «بر کسی که الله او را برای حفظ کتابش انتخاب کرده‌ است، واجب می‌باشد تا به حق تلاوتش آن را تلاوت کرده و در حقایق عباراتش تدبر کرده و عجایب آن را فهمیده، و غرائب [۳۷۲]آن را [برای خود] آشکار سازد» [۳۷۳].

و حکیم ترمذی/درباره‌ی ارزش حرمت قرآن می‌گوید: «باید به شکلی سنجیده و آرام و با ترتیل قرائت شود و از حرمت‌های آن این است که ذهن و فهم را برای تعقل در آنچه که مورد خطاب داده است بکار گرفته شود و [همچنین] از حرمت‌های آن این است که در برابر هر آیه‌ای که در آن وعده‌ای می‌باشد، توقف کرده و به سوی الله [درباره‌ی آن] رغبت پیدا کند و از فضلش آن را طلب نماید و همین‌طور در هر آیه‌ای که وعید وجود دارد، توقف کرده و از آن به الله پناه ببرد» [۳۷۴].

این قول ابن قیم/نیز که در قبل آمده بود بر همین مسئله دلالت دارد: «وقتی با تفکر آن را قرائت می‌کند و آیه‌ای را مرور می‌کند که برای شفای قلبش محتاج آن است، آن آیه را صد بار و چه بسا شبی تا به سحر تکرار کند، باید در نظر داشت قرائت آیه‌ای همراه با تدبر و فهم آن بهتر و نافعتر برای قلب از قرائت کل قرآن در حالت بدون تدبر و فهمیدن می‌باشد و [همان یک آیه] او را به کسب ایمان و شوق حلاوت قرآن سوق می‌دهد» [۳۷۵].

و ابن قدامة/می‌گوید: «[قاری] بداند که آنچه قرائت می‌کند کلام بشر نیست، و باید عظمت گوینده‌ی سبحان را در نظر داشته باشد و در کلامش تدبر کند؛ و تدبر غایت [و هدف] قرائت می‌باشد و اگر تدبر بجز با تکرار آیه برای وی حاصل نشد پس به تکرار آن بپردازد» [۳۷۶].

و ابن مفلح/می‌گوید: «قاضی گفته است: حداقل ترتیل آن است که کلمات در تلاوت کاملاً اظهار شوند و کامل‌ترین حالت آن قرائت با ترتیلی است که در برابر [آیات] توقف کند، ... و فهمیدن و اعتبار کردنی در آنکه باعث کم شدن قرائت گردد برای او از زیاد کردن آن [قرائتی] که بدون فهم است، بهتر می‌باشد. امام احمد/گفته است: نیکو کردن صوت برای [قرائت] قرآن توسط قاری و قرائت آن با حزن و تدبر، همان معنی سخنصمی‌باشد که: (در بین مسائلی که الله به آن اجازه داده است، هیچ چیز مانند اجازه او به پیامبر، در مورد نیکو کردن صوت و آهنگ دادن به قرآن و آشکار کردن آن نمی‌باشد) [۳۷۷]» [۳۷۸].

سیوطی/نیز توقف در برابر معنای را اینگونه توصیف می‌کند: «قلبش را مشغول معنی [کلمه‌ای] کند که آن را تلفظ می‌کند؛ هر آیه‌ای را شناخته و در اوامر و مسائلی که نهی کرده است، تأمل کند و اعتقاد به قبول آن‌ها داشته باشد؛ و اگر [به آیه‌ای برخورد کرد] که در آن کوتاهی کرده ‌است، معذرت بخواهد و طلب آمرزش کند؛ و اگر به آیه‌ای رسید که در مورد رحمت می‌باشد شاد شده، و آن را درخواست نماید، و یا [اگر آیه در مورد] عذاب بود، بترسد و [از الله] پناه بخواهد و یا اگر [در مورد] منزه بودنِ الله بود، او را منزه دانسته و بزرگ شمارد و یا [اگر در مورد] دعا بود، به زاری افتاده و آن را طلب نماید» [۳۷۹].

«و بر قاری واجب می‌باشد، هنگام توقف در برابر معانی، معنی لفظی و معنی منظور آیه را با هم جمع کند، و در این مورد سعدی/می‌گوید: «شایسته است معنی را هدف قرار داده و لفظ را وسیله بداند و در سیاق کلام و سیاق آنچه که برای آن آمده است، بنگرد [۳۸۰]، و آن را با نظائر آن در جاهای دیگر مقایسه کند، و بداند آن برای هدایت تمامی خلق آمده است، اعم از عالم و جاهل، و شهرنشین و بیابانگردِ آن‌ها... و کسی که بر این مسائل توفیق پیدا کند چیزی نسیب وی نمی‌شود، مگر اینکه تدبر و فهم آن [قرآن]، و کثرتِ تفکر در الفاظ و معانی آن، و مستلزمات و هر آنچه را که قرآن شامل می‌باشد، می‌یابد» [۳۸۱]. «و آنچه که قرآن از حیث دلالت لفظ و مفهوم لفظ بیانگر آن است؛ پس اگر شخص قاری تمام تلاشش را در این راستا صرف کند پس نزد الله گرانقدر خواهد شد، پس از علوم قرآنی چیزهایی بر او آشکار خواهد شد که با تلاش و کوشش خودش هرگز به آن نمی‌رسید» [۳۸۲].

و از این رو برای هر فرد صالحی شایسته است تا در ماه رمضان و یا هر زمان دیگری که [قرآن را مطالعه می‌کند] اینگونه بگوید که: چند بار از قرآن تأثیر گرفتم؟ و نه اینکه، چند بار قرآن را ختم کردم؟

[۳۷۰] البرهان از زرکشی ۲/۱۹۷. [۳۷۱] مختصر منهاج القاصدین ص ۶۸. [۳۷۲] کلماتی که مفهوم آن آشنا یا آسان نیست. (مترجم) [۳۷۳] الجامع لأحکام القرآن ۱/۲. [۳۷۴] الجامع لأحکام القرآن ۱/۲۷، و آن را نسبت داده است به (نوادر الأصول). [۳۷۵] مفتاح دار السعادة ص ۴۰۲. [۳۷۶] مختصر منهاج القاصدین ص ۶۸. [۳۷۷] بخاری ۵۰۴۲؛ مسلم ۲۹۷، ۲۳۳؛ نسائی ۲/۱۸۰؛ ابوداود ۱۴۷۳، از طریق ابوهریرهس. [۳۷۸] الآداب الشرعیة ۲/۲۹۷. [۳۷۹] الإتقان فی علوم القرآن ۱/۱۴۰. [۳۸۰] نگاه شود به: روش استنباط حکمت‌ها و استنباط احکام ص از همین کتاب. [۳۸۱] ابو هلال عسکری/گفته است: «دلالت یک آیه بر چیزی، همانی است که برای رسیدن به آن چیز بر آن استدلال می‌شود. مثل فرموده‌ی الله: «الحمد لله» که دلالت بر شناخت الله دارد. و دلالت تضمنی آیه، همان احتمال قرار گرفتن آن چیز در درون آن آیه است اگر مانعی وجود نداشته باشد». الفروق اللغویة، ص ۶۲. [۳۸۲] تیسیر الکریم الرحمن ۱۲.

پنجم: شناخت اسلوب‌های قرآنی:

کسی که با اسلوب‌های قرآن آشنا نیست، خود را در برابر قرآن و ترکیب جملات آن غریب حس می‌کند و در فهم آن‌ها دچار مشکل می‌شود. «با تدبر در الفاظ و معانی قرآن، چه به شکل ظاهری و یا باطنی، انواع اعجاز را می‌توان یافت، الله تعالی فرموده است: ﴿الٓرۚ كِتَٰبٌ أُحۡكِمَتۡ ءَايَٰتُهُۥ ثُمَّ فُصِّلَتۡ مِن لَّدُنۡ حَكِيمٍ خَبِيرٍ ١[هود: ١]. ترجمه: «این کتابی است که آیاتش استوار آنگاه روشن شده است. از نزد [الله] فرزانه‌ی آگاه نازل گشته است»، پس الفاظ آن حکم [و امر] می‌باشد و معانی آن شرح و تفصیل داده شده است، و تمامی لفظ‌ها و معانی آن شیواست و هیچ شبیه و مانندی ندارد، در اخبار صادقانه؛ و در حکم صادر کردن، عادلانه؛ و تمامی آن حق و راست و عدالت و هدایت بوده و هیچگونه ریسکی در آن وجود ندارد؛ اگر در اخبار آن تأمل صورت گیرد، حلاوت در نهایت آن یافت می‌شود، چه [مطلب] کامل گفته شده باشد و یا مختصر، چه تکرار شده باشد و یا نه، و هرچه قدر تکرار شود شیرین و شیواست، و اگر از آنچه که از وعید و تهدید در آن آمده است، درک شود، کوهستان‌های استوار و بلند از آن به لرزه خواهند افتاد، چه برسد به قلب‌های دارای فهم؟! و وقتی وعده (مژده) می‌دهد به آنجائی می‌رساند که قلب‌ها و گوش‌ها شنوا شده و به سمت دارالسلام و مجاورت عرش الرحمن سوق پیدا می‌کند» [۳۸۳].

قرطبی/۱۰ نوع از معجزات قرآن را شرح داده و می‌گوید:

«اولین آن‌ها: دارای نظمی نوین است که هر آیه‌ای دارای نظمی شکل گرفته در زبان عرب است.

دوم: اسلوبی جدای تمام اسلوب‌های زبان عربی.

سوم: صلابت و اقتداری که از هیچ مخلوقی قابل تصور نیست. در این آیه تأمل کنید: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ[الزمر: ٦٧] و ابن حصار گفته است: هر کس که بداند اللهأحق است؛ خواهد دانست که صلابتی که در آن [قرآن] وجود دارد، در سخن هیچ کسی غیر از وی وجود ندارد، و هیچ یک از پادشاهان دنیا نمی‌تواند به این شیوایی سخن بگوید که: ﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَۖ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ ١٦[غافر: ١٦]، و یا بگوید: ﴿وَيُسَبِّحُ ٱلرَّعۡدُ بِحَمۡدِهِۦ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ مِنۡ خِيفَتِهِۦ[الرعد: ١٣]، و ابن حصار می‌گوید: هر سه این، نظم و اسلوب و صلابت از ملزومات هر سوره و بلکه هر آیه است، و با هر سه این موارد است که فرق مطالبی که از هر آیه و هر سوره‌ای شنیده می‌شود، با کلام بشر هویدا می‌‌شود، و بدین ترتیب توسط آن، [قرآن] به مبارزه دعوت داده و عجز و ناتوانی [رقیبان] را اعلام می‌دارد.

چهارم: دخل و تصرف در لغت و زبان عرب به گونه‌ای که هیچ عربی قدرت آن را ندارد.

پنجم: خبر دادن از اموری که در گذشته رخ داده است.

ششم: عملی شدن وعده‌ها و پیمان‌های آن مثل وعد به یاری رسول الله÷.

هفتم: خبر دادن از آینده به شکل غیبی بطوری که جز با وحی، مطلع شدن از آن‌ها راهی وجود ندارد.

هشتم: شمولیت قرآن در علومی که مایه زندگی تمامی مخلوقات با شعور می‌‌باشد.

نهم: حکمت‌های شکوفا شده‌ای که تا کنون عادت نبوده که به علت زیادی و شرف آن از آدمی صادر شود.

و دهم: تناسب در تمامی مسائلی که در بر دارد، چه ظاهری و چه باطنی؛ و هیچگونه اختلافی در آن وجود ندارد [۳۸۴].

* از اسلوب‌های قرآن: الله تعالی آیات را با اسماء الحسنایِ خود ختم می‌کند، «دلیلی بر این می‌باشد حکم گفته شده [در آن آیه] به آن اسم بزرگوار الله تعالی تعلق دارد، و این قاعده‌ای ریز بینانه و دارای منفعت می‌باشد، و واجب است تا در تمامی آیاتی که به آن [اسماء] ختم شده است از این [قاعده] تبعیت شود، دیده می‌شود که در نهایت تناسب [این اسماء ذکر شده] است، و دلیلی می‌شود که تمامی موارد قانونگذاری و امر کردن و خلق کردن، از اسماء و صفات الله صادر شده است و به آن‌ها مرتبط می‌شود، و این دربی بزرگ برای شناخت الله و شناخت حُکم‌های وی می‌باشد و این رساننده معارف و شریفترین علوم می‌باشد» [۳۸۵].

* از اسلوب‌های قرآن: «دارای بهترین روش آموزش می‌‌باشد، و معانی را به ساده‌ترین شکل به قلب انتقال داده و آن را توضیح می‌دهد و از انواع آموزش عظیم آن: مثال زدن می‌باشد... وهدف آن تماماً توضیح معناهائی است که منفعت می‌رساند، و مثال زدن آن مربوط به اموری است که محسوس بوده و قابل درک می‌باشد؛ و به شکلی آن‌ها را به قاری انتقال می‌دهد که مانند این است که او با چشم خود آن‌ها را می‌بیند؛ و این از بخشش – باری تعالی – به بندگانش و لطف وی به آن‌ها می‌باشد» [۳۸۶].

زرکشی/ [۳۸۷]چهل و دو اسلوب از اسلوب‌های قرآن را می‌‌شمارد، از آن جمله: تأکید، حذف، تقدیم، استطراد، التفات، تضمین و بیان آینده با لفظ فعل ماضی و بر عکس آن و توسع و اعراض و توریة و طباق،... و برای بحث و اسلوب تأکید حدود ۲۸ قسم را بیان می‌کند.

* از اسلوب‌های قرآن: توصیف مطالب بطور زنده و به شکلی محسوس، ایجاد حرکتی نو و جهشی بسوی حقیقت و لبریز از اعتماد به نفس دائمی و همیشگی وقتی در مورد بشری سخن می‌گوید، به شکل مجسم و مرئی می‌باشد و وقتی حوادث و داستان‌ها و مناظر را بیان می‌کند، به شکلی برجسته و حاضر می‌باشد و وقتی به گفتگو می‌پردازد تأثیراتی بر قاری می‌گذارد بطوری که فراموش می‌کند این کلامی است و یا وقتی مثالی می‌زند قاری خود را در برابر آن واقعه می‌بیند و نه کلامی که آن را بیان می‌دارد [۳۸۸]؛ آفاق توضیحات و گفتگوها را با هم جمع کرده و سخنی تأثیر گذار می‌شود و عبارات برای بیان تصاویر و مناظر اتفاق افتاده به شکلی می‌شوند که چشم و گوش را می‌پوشانند، و با حس و خیال و تفکر و وجدان درک شده و اثر خود را از مرحله حواس ‌گذرانده و به اعماق وجود می‌رساند؛ و این همان اثر قرآن می‌باشد و همان معجزه‌ای از معجزات آن، [ناگفته نماند این اداراکات تنها با خواندن کلام عربی آن ایجاد می‌شود] [۳۸۹].

* از اسالیب قرآن: «حذف» می‌‌باشد. ابن قیم/مثال‌هایی از آن را آورده و می‌گوید: «و الله – پاک و منزه – جواب قسم را ذکر می‌کند، و گاهی آن را حذف می‌کند، همچنانکه جواب «لو» را در این فرموده حذف کرده: ﴿كَلَّا لَوۡ تَعۡلَمُونَ عِلۡمَ ٱلۡيَقِينِ ٥[التكاثر: ٥] ترجمه: «چه بسا اگر علم الیقین را بدانند» و سخنش: ﴿وَلَوۡ أَنَّ قُرۡءَانٗا سُيِّرَتۡ بِهِ ٱلۡجِبَالُ أَوۡ قُطِّعَتۡ بِهِ ٱلۡأَرۡضُ[الرعد: ٣١] ترجمه: «و اگر قرآنی [فرستاده می‌شد] که کوه‌ها به آن روان یا زمین به آن پاره پاره می‌شد»، ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ[الأنفال: ۵۰] ترجمه: «و اگر می‌دیدی چون فرشتگان روح کافران را می‌گیرند»، ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ وُقِفُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمۡۚ[الأنعام: ٣٠]. ترجمه: «و اگر ببینی آنگاه که به حضور پروردگارشان باز داشته شوند» و اینگونه حذفیات در جواب قسم از زیبایی کلام است؛ و مراد این است که اگر آن را می‌دیدی، واقعه‌ی عظیمی دیده می‌شد، و این در عادات انسان‌ها نیز می‌باشد بطوری که وقتی امر عجیبی را می‌بینند و می‌خواهند آن را برای فردی که حضور نداشته بازگو کنند در کلام می‌گویند: اگر می‌دیدی چه اتفاقی در فلان روز افتاد» [۳۹۰].

* از اسلوب‌های قرآن: رساندن خبری است در حالی که منظور از آن امر و نهی می‌باشد [۳۹۱]، ﴿وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيّٖ قَٰتَلَ مَعَهُۥ رِبِّيُّونَ كَثِيرٞ فَمَا وَهَنُواْ لِمَآ أَصَابَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا ٱسۡتَكَانُواْۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلصَّٰبِرِينَ ١٤٦ وَمَا كَانَ قَوۡلَهُمۡ إِلَّآ أَن قَالُواْ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسۡرَافَنَا فِيٓ أَمۡرِنَا وَثَبِّتۡ أَقۡدَامَنَا وَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ١٤٧[آل‌عمران: ١٤٦-١٤٧] ترجمه: «و چه بسا پیامبری که توده‌هایی انبوه همراه او نبرد کردند، و از هر آنچه در راه الله به آنان رسید سستی نورزیدند و ناتوان نشدند و زبونی نشان ندادند. و الله بردباران را دوست می‌دارد * و سخنِ آنان جز این نبود که گفتند: پروردگارا، گناهانمان و اسرافمان را در کارمان بیامرز و گام‌هایمان را استوار بدار. و ما را بر گروه کافران پیروز گردان»، و این آیات: ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ١٩١[آل‌عمران: ١٩٠-١٩١]. ترجمه: «براستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین و اختلاف شب و روز برای خردمندان نشانه‌هایی وجود دارد * کسانی که الله را ایستاده و نشسته و [در حالی که] بر پهلوی خویش [آرمیده‌اند] یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین اندیشه می‌کنند. [و می‌گویند: ] پروردگارا این را باطل نیافریده‌ای، پاکی برای توست، پس ما را از عذاب آتشِ [جهنم] حفظ کن»، و این کلام الله: ﴿لَيۡسُواْ سَوَآءٗۗ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ أُمَّةٞ قَآئِمَةٞ يَتۡلُونَ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ وَهُمۡ يَسۡجُدُونَ ١١٣ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ ١١٤[آل‌عمران: ١١٣-١١٤]. ترجمه: «[همه‌ی آن‌ها] برابر نیستند، از اهل کتاب گروهی راستکردار است. آیات الله را در اوقات شب سجده‌کنان می‌خوانند * به الله و روز قیامت ایمان می‌آورند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و در [انجام] نیکی‌ها می‌شتابند و آنان از شایستگانند»، و مثالی برای نهی و منع کردن: ﴿ٱلزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوۡ مُشۡرِكَةٗ وَٱلزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوۡ مُشۡرِكٞۚ وَحُرِّمَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٣[النور: ٣] ترجمه: «مرد زناکار ازدواج نمی‌کند بجز با زن زناکار یا مشرک و زن زناکار ازدواج نمی‌کند بجز با مرد زناکار یا مشرک و آن بر مؤمنین حرام شده است» و مثالی دیگر: ﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَكُمۡ لَا تَسۡفِكُونَ دِمَآءَكُمۡ وَلَا تُخۡرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ[البقرة: ٨٤] ترجمه: «و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم که خون‌های همدیگر را نریزید و افرادتان را از دیارتان بیرون نکنید»، این موارد به صراحت دال بر امر و نهی می‌باشند، مانند آن است که سرعت گرفته به سوی فرمانبرداری و خبر دادن از مسئله [۳۹۲].

* از اسلوب‌های قرآن: «التفات» می‌باشد، و در مورد آن زرکشی/می‌گوید: «و آن تغییر دادن کلام از اسلوبی به اسلوبی دیگر، برای ایجاد تازگی و تنوع برای شنونده می‌باشد، نشاط او را دوباره برگردانده و خاطرش را در برابر خستگی و یکنواختی و شنیدن یک اسلوب واحد، حفظ می‌کند» [۳۹۳]. سپس / اقسام و شروط آن را ذکر کرده و انواع آن را می‌شمارد:

«اول: «التفات» از متکلم بسوی مخاطب مثل: ﴿إِنَّا فَتَحۡنَا لَكَ فَتۡحٗا مُّبِينٗا ١ لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ[الفتح: ١-٢]. ترجمه: «همانا ما بر تو فتحی آشکار را گشودیم * تا الله تو را بیامرزد)، و نمی‌فرماید تا تو را ببخشیم.»

دوم: از متکلم به غایب، مانند: ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ ١ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢[الكوثر: ١-٢]. ترجمه: «همانا ما به تو حوض کوثر را عطا کردیم * پس نماز بگذار برای پروردگارت و قربانی کن». و نمی‌فرماید: برای ما نماز بگذار.

سوم: از مخاطب به متکلم، مانند: ﴿قُلِ ٱللَّهُ أَسۡرَعُ مَكۡرًاۚ إِنَّ رُسُلَنَا يَكۡتُبُونَ مَا تَمۡكُرُونَ ٢١[يونس: ٢١]. ترجمه: «بگو: الله در مکر کردن سریعترین است، همانا فرستادگان ما آنچه را مکر می‌کنید می‌نویسند».

چهارم: از مخاطب به غایب، مثل: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا كُنتُمۡ فِي ٱلۡفُلۡكِ وَجَرَيۡنَ بِهِم بِرِيحٖ طَيِّبَةٖ[يونس: ٢٢]. ترجمه: «تا آنگاه که بر کشتی‌ها قرار گیرید و [کشتی‌ها] با بادی خوش آن را پیش برند»، و نمی‌فرماید شما را به حرکت اندازیم.

پنجم: از غایب به متکلم، مانند: ﴿وَقَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَلَدٗا ٨٨ لَّقَدۡ جِئۡتُمۡ شَيۡ‍ًٔا إِدّٗا٨٩[مريم: ٨٨-٨٩]. ترجمه: «و ‌گفتند: بسیار رحمت کننده فرزندی بر گرفته * همانا چیزی [بس] زشت [در میان] آورید».

ششم: غایب به مخاطب مانند: ﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ٱسۡوَدَّتۡ وُجُوهُهُمۡ أَكَفَرۡتُم[آل‌عمران: ١٠٦]. ترجمه: «پس اما کسانی که صورت‌هایشان سیاه می‌شود آیا کفر ورزیدید».

سپس/مسائلی که به التفات مربوط است را بیان داشته که همان تغییر ضمیر در کلام از جمع به مفرد و مانند آن و همچنین تغییر افعال در آیه‌ی از مضارع به ماضی و مانند آن است، و بعد از آن برای این موارد تعدادی مثال می‌آورد» [۳۹۴].

* از اسلوب‌های قرآن در مورد ایجاد انگیزه: یادآوری آن امر و عظمت آن و تشویق برای اجر آن و زیادی آن اجر [۳۹۵]، و همچنین یادآوری شأن و منزلت کسی که بر وی امر شده است و نیاز آن شخص به پروردگارش و نیز ترغیب و حرکت انداختن [۳۹۶]، و همچنین ستایش کسی که اوامر را انجام می‌دهد و یا یادآوری برتری و فضیلتی که در در عاقبت آن شخص بدست می‌آید و چه در دنیا و یا ایجاد تمایل و یاد آوردن حکمتی در پس از آن اوامر وجود دارد [۳۹۷]، و یا یادآوری مسائلی که در بین مردم عظیم می‌باشد [۳۹۸]، و ایجاد اعتبار توسط زندگی پیامبران و صالحین بزرگ.

* از اسلوب‌های قرآن در خصوص نهی: ایجاد بغض نسبت به فعل و یا طعنه زدن به انجام دهندگان آن و به استهزاء کشیدن آن‌ها، و یا یادآوری عقوبتی که در دنیا در انتظار انجام دهنده آن می‌باشد، و یا توصیف ضرری که در آخرت متوجه‌ی وی خواهد بود، و یا ایجاد انگیزه با نشان دادن زشتی آن اعمال و یا آنچه که در بین انسان‌ها ناپسند است، و یا پند دادن توسط بیان زندگی ملت‌های ظالم و معاندین بزرگ [۳۹۹].

* از اسلوب‌هایی که هم در نهی و هم در ایجاد انگیزه موجود می‌باشد: تشبیه، کنایه، شمولیت دادن، مقایسه، بیان قصص، تأکید، اختصاص دادن، شرح دادن، بطور اجمالی بیان کردن، تقدیم و تأخیر، التفات اشارات، شاهد آوردن و بیان حکمت و پایان دادن آیه با اسماء و یا صفاتی از الله که به مطالب آیه مربوط است وتمام کردن سوره با آنچه که متناسب آن سوره می‌باشد.

* و از اسلوب‌های قرآن: گوناگونی در آوردن داستان‌های قرآنی در جاهای مختلف قرآن است. و شاطبی/در این‌باره می‌گوید: «آوردن داستان پیامبرانمثل نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و موسی و هارون؛ برای این بوده است تا به محمد÷آرامش داده و دل او را محکم گرداند؛ و از آنجا با عناد کفار و تکذیب وی توسط آن‌ها به شکل‌های مختلف روبرو بوده است، داستانی برای وی بازگو می‌شد که مطابق با [آزاری] بود که با آن روبرو بود و از این رو بر حسب حالت‌های مختلف قسمت‌های گوناگون از یک داستان بیان می‌شد» [۴۰۰].

طبری/گفته است: «معانی کتاب الله که بر پیامبر ما محمدصنازل شده است، مطابق کلام عرب بوده و ظاهر آن هم هماهنگ با ظاهر آن کلام عرب می‌باشد؛... پس وقتی چنین است،... در کلام عرب ایجاز، اختصار و اکتفا کردن به پنهان کردن بجای آشکار کردن و اکتفا کردن به کوتاه کردن بجای بسط دادن در بعضی مواقع و بکاری گیری بلند کردن و تکثّر و رجوع کردن و تکرار و بیان اسماء بدون کنایه زدن و پنهان کاری در بعضی اوقات،... استفاده از کنایه به نیت مصرح و از صفت به نیت موصوف و از موصوف به نیت صفت و پیش انداختن چیزی که در معنی مؤخر است و عقب انداختن چیزی که در معنی متقدم است و اکتفاء کردن به بعضی از آن‌ها بجای بعضی دیگر و به آنچه که آشکار می‌شود بجای حذف کردن و به خذف کردن بجای اظهار،... تمامی این موارد در کتاب الله که بر پیامبرصنازل شده است وجود دارد، و برای تمامی آن‌ها همانند و مثال و تشبیه وجود دارد» [۴۰۱].

[۳۸۳] تفسیر ابن کثیر ۱/۵۸ با تصرف آسان کردن. [۳۸۴] مختصر شده از الجامع لأحکام القرآن ۱/۷۳، و وقتی ماوردی/وجوه اعجاز را ذکر می‌کند، از آن‌ها موارد زیر را بیان می‌دارد: «بلاغت قرآن: از آن جهت که الفاظ قرآن کوتاه ولی پر معنی هستند، بیان و شیوایی قرآن، ناتوان بودن از آوردن الفاظی مثل الفاظ قرآن، توصیفات شگفت انگیز، و خواننده‌ی قرآن خسته و بی‌حوصله نمی‌شود. خبر دادن از مسائل و رویدادهای گذشته، خبر دادن از مسائل غیبی‌ای که در آینده روی می‌دهد، گرد آوری علومی که عرب با آن‌ها سر و کار نداشته، و علمای امت هم به آن آگاهی نداشته‌اند» نگاه شود به: النکت و العیون ۱/۳۰. [۳۸۵] القواعد الحسان از سعدی/ص ۵۱؛ قاعده ۱۹. [۳۸۶] مرجع قبلی ص ۶۵ قاعده ۲۲ و برای آن‌ها مثال‌های زیادی زده است. [۳۸۷] در کتابش البرهان فی علوم القرآن تحت عنوان: اسلوب‌های قرآن و هنرهای بلاغتش از ۲/۳۹۷ تا ۴/۱۴۱. [۳۸۸] و ابن کثیر به ناقص بودن کلام بشر اشاره داشته – حتی اگر شعر زیبایی باشد – و اینگونه بیان می‌دارد که: فایده نمی‌رساند کلام متکلم مگر اینکه او از مسائل پنهانی و دقیق خبر داشته باشد. تفسیر ابن کثیر ۱/۵۸. [۳۸۹] اقتباس از کتاب التصویر الفنی فی القرآن از سید قطب/ص ۳۶، ۲۴۱، و در اول کتاب ذکر می‌کند که این اسلوب‌ها منبع تأثیر گرفتن از قرآن در مسلمانان اولیه بوده است، و در کتابش مثال‌های زیادی بر بیان اسلوب‌های تصاویر هنری در قرآن را ذکر می‌کند. [۳۹۰] التبیان فی اقسام القرآن ص ۴. [۳۹۱] نگاه شود به: البرهان از زرکشی ۳/۴۰۴؛ و قبس من الاعجاز ص ۳۴ از هشام حمصی. [۳۹۲] زمخشری/درباره‌ی آن بعد از آوردن دو مثال می‌گوید: در هر دوی آن‌ها لفظ خبر است ولی مراد از آن نهی می‌باشد و این روش بلیغ‌تری برای نهی می‌باشد. نقلی از البرهان ۳/۴۰۴. [۳۹۳] البرهان ۳/۳۶۳. [۳۹۴] نگاه شود به: البرهان ۳/۳۸۳. [۳۹۵] مثل این کلامش: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ هَلۡ أَدُلُّكُمۡ عَلَىٰ تِجَٰرَةٖ تُنجِيكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ١٠[الصف: ١٠] ترجمه: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید آیا شما را بر تجارتی رهنمون شوم که شما را از عذاب دردناک نجات می‌دهد». [۳۹۶] نگاه شود به کلام ابن کثیر/ المتقدم ص ۸۶. [۳۹۷] مانند این کلام الله تعالی: ﴿وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ[الإسراء: ٢٣]. ترجمه: «و پروردگارت حکم کرد که غیر او را عبادت نکنید و به والدین احسان کنید». [۳۹۸] مانند این کلام الله تعالی: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ[النساء: ١] ترجمه: «از الله که به [نام] او از همدیگر درخواست می‌کنید، و از [گسستن] رابطه‌ی خویشاوندی تقوا پیشه کنید». [۳۹۹] نگاه شود به: تعلیق قرطبی/ ص ۸۵. [۴۰۰] الموافقات ۳/۸۵۹. [۴۰۱] مقدمه طبری در تفسیرش ۱/۳۰.

ششم: درس دادن قرآن:

بجز روش‌هایی که در قبل گفتیم درس دادن قرآن توسط اهل علم و فضیلت نیز نباید فراموش شود که به شکل کسب علم و سوال کردن و گفتگو می‌باشد. و از دلایلی که در فضیلت درس آموختن قرآن وجود دارد حدیث ثابت شده‌ای است که ابوهریرهساز پیامبرصروایت کرده است: «افرادی که در کنار یکدیگر جمع شده و کتاب اللهرا تلاوت کنند و به تدریس آن در بین خودشان مشغول شوند، جز این نیست که بر آن‌ها آرامش نازل شده و رحمت حول آن‌ها را می‌گیرد و ملائکه آن‌ها را در بر گرفته و الله در بین کسانی که نزد وی می‌باشند آن‌ها را یاد می‌فرماید» [۴۰۲].

[۴۰۲] مسلم ۲۶۹۹؛ ترمذی ۲۶۴۶؛ ابو داود ۳۶۴۳؛ ابن ماجه ۲۲۵؛ احمد ۲/۲۵۲، ۴۰۷؛ ابن حبان ۸۴.

درس آموختن قرآن توسط رسول اللهص:

ابن عباسبگفته است: «رسول اللهصبخشنده‌ترین مردم بود و در هنگام ملاقاتش با جبرئیل در ماه رمضان بخشندگی او بیشتر می‌شد، و جبرئیل در هر شبی از رمضان او را ملاقات می‌کرد و قرآن به وی می‌آموخت، و این [امر] برای رسول از باد پر ثمر و سودمند بخشودگی بیشتری داشت» [۴۰۳].

شیخ عبدالعزیز بن باز/در مورد این حدیث می‌گوید: «استفاده‌ای که از آن می‌شود درس خواندن می‌باشد و همین‌طور اینکه برای مؤمن مستحب تا قرآن بیاموزد تا برای او مفید و پر منفعت گردد؛ زیرا رسول اللهصاز جبرئیل درس می‌آموخت تا فایده ببرد؛ زیرا جبرئیل شخصی بود که از نزد اللهأمی‌آمد و او پیغام رسان بین الله و فرستادگانش بود؛ و بی‌شک جبرئیل هم توسط حروف قرآن هم از جهت معانی آن، آن‌چنان که مقصود الله می‌باشد به پیامبرصبهره می‌رساند، و اگر انسان از آنچه از فهم قرآن به او کمک می‌کند و نیز از آنچه که از حروف آن به وی کمک می‌کند، علم بیاموزد به هدف رسیده است.

استفاده دیگری هم از این [حدیث] می‌‌شود: درس آموختن در شب بهتر از روز است، زیرا آن درس آموختنی [که در حدیث آمده] در شب بوده است و واضح است در شب تمرکز قلبی و حضور آن بیشتر است و [در نتیجه] فایده آن از درس آموختن در روز بیشتر است. از آن [حدیث] استفاده دیگری هم می‌شود: مشروعیت درس آموختن، که این عمل صالحی است، حتی در غیر رمضان؛ و این برای هر دو [نفری که دور هم جمع می‌شوند] سودمند است و اگر بیشتر هم باشند مشکلی بوجود نخواهد آمد، هر کسی برای خودش فایده‌ای می‌برد و او را به قرائت تشویق کرده و به او روحیه می‌دهد... از فایده‌های آن این است که یکدیگر را یادآوری کرده و مسائل مبهم را به یکدیگر گوشزد می‌کنند و در تمامی این مسائل خیر زیادی وجود دارد» [۴۰۴].

[۴۰۳] بخاری ۴/۹۹؛ مسلم ۲۳۰۷. [۴۰۴] الجواب الصحیح فی أحکام صلاة اللیل والتراویح ص ۱۲.

درس آموختن قرآن توسط صحابهش:

با وجود آنکه صحابه چه از لحاظ زندگی با قرآن و چه زبان و چه از لحاظ فهم نزدیکترین انسان‌ها به قرآن بودند، آن‌هاشدرس آموختن قرآن را ترک نمی‌کردند، ابن عمربگفته است: «سال‌های طولانی را گذراندیم، ایمان را قبل از قرآن، [پیامبرص]به شخصی از ما می‌آموخت و بعد از آن سوره‌ای بر محمدصنازل می‌شد و آن شخص، حلال آن و حرام آن و اوامر آن مسائل نهی شده در آن را می‌آموخت تا آنچه را در مورد آن سوره لازم بود یاد بگیرد» [۴۰۵].

ابی عبدالرحمن سلمی [۴۰۶]گفته است: «کسانی که [قرآن] برای ما قرائت می‌کردند، [مثلِ] عثمان بن عفان و عبدالله ابن مسعود و غیره به ما گفته‌اند: هرگاه از پیامبرصده آیه می‌آموختند، از آن نمی‌گذشتند تا آنچه که از علم و عمل در آن وجود دارد را بیاموزند، گفتند: [پیامبرص]قرآن و علم و عمل را همراه هم به ما می‌آموخت» [۴۰۷].

و در روایت دیگر می‌گوید: «ما وقتی ده آیه از قرآن را می‌آموختیم به سراغ ده آیه بعدی نمی‌رفتیم تا اینکه حلال و حرام و اوامر و نواهی [آن ده آیه قبلی] را یاد بگیریم» [۴۰۸].

این راه و منهج ام المؤمنین عایشهلنیز بود؛ از عبدالله ابی ملیکة آمده است: عایشهلاگر چیزی را می‌شنید و نمی‌فهمید به آن باز می‌گشت تا آن را بفهمد، و [جائی] پیامبرصفرمود: «کسی که به حسابش رسیدگی شود عذاب می‌شود». عایشهلگفت: آیا الله نفرموده است؟: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ ٧ فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا ٨[الانشقاق: ٧-٨]. ترجمه: «پس اما کسی که کارنامه‌ی [اعمالش] به [دست] راست او داده شود * در نتیجه به حساب او آسان رسیدگی می‌شود» و رسول اللهصفرمود: «آن فقط به نمایش گذاشتن [پرونده‌ی او] است و کسی که در روز قیامت به حساب و کتاب او رسیدگی شود جز این نیست که به عذاب گرفتار می‌شود» [۴۰۹].

ابن حجر/گفته است: «حدیثی که از عایشهلبیان شده است حرص بر فهم معانی احادیث را می‌رساند و پیامبرصاز رجوع کردن به مسائل علمی بی‌قرار نمی‌شد. و در جواز مناظره و قرار دادن سنت در کنار قرآن بیان شده است، ... به غیر از این مورد، برای افرادی به غیر ازصنیز دیده شده است، مثل حدیث حفصهلوقتی که شنید: «احدی از افرادی که غزوه‌ی بدر و حدیبیة را دیده‌اند، وارد جهنم نمی‌شود»، گفت: آیا الله نفرموده است: ﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَاۚ[مريم: ٧١]. ترجمه: «از شما کسی نیست بجز آنکه وارد آن شود». و جواب گرفت: ﴿ثُمَّ نُنَجِّي ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ[مريم: ٧٢]. ترجمه: «سپس کسانی که تقوا پیشه می‌کردند را نجات می‌دهیم». همچنین صحابه وقتی این آیه نازل شد: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ[الأنعام: ٨٢]. ترجمه: «کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را با ظلمی در نیامیختند»، سوال کردند: آیا بین ما کسی وجود دارد که به خودش ظلم نکرده باشد؟ و جواب گرفتند: منظور از ظلم، [نوعِ] شرک آن است. در این سه مثال حالت کلی مورد حساب قرار گرفتن و داخل شدن [به جهنم] و ظلم آمده است ولی با توضیحی که برای آن‌ها داده شده است برای هر کدام نوع خاصی از آن در نظر گرفته شده است، و البته به مانند این موارد، صحابه کمتر سوال می‌پرسیدند و علت آن کمال فهم آن‌ها و معرفتشان به زبان عربی بود، وگرنه در مورد کسی که از روی سرسختی سوالی می‌پرسید، مذمت وارد شده است» [۴۱۰].

و از عایشهلآمده است: «از پیامبرصدر مورد این آیه پرسیدم: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ[المؤمنون: ٦٠]. ترجمه: «کسانی که آنچه را باید [در راه الله] بدهند می‌دهند و قلب‌هایشان بیمناک است»، گفتم: آیا آنان کسانی هستند شراب می‌نوشند و دزدی می‌کنند؟ فرمود: نه‌ای دختر صدیق! بلکه آنان کسانی هستند که روزه می‌گیرند و نماز می‌خوانند و صدقه می‌دهند در حالی که می‌ترسند تا از آن‌ها قبول نشود: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ ٦١[المؤمنون: ٦١]. ترجمه: «آنان در خیرات سرعت می‌بخشند و اینان در انجام آن پیشتازند» [۴۱۱].

حسن/درباره‌ی این آیه گفته است: «مؤمن [برای خود] نیکی و خیرخواهی جمع می‌کند و منافق [برای خود] بدی و راحتی را جمع می‌کند» [۴۱۲].

و انسسگفته است: مردم نزد پیامبرصرفتند و گفتند: برای ما افرادی قرار بده تا قرآن و سنت به ما بیاموزند. مردانی را برای آن‌ها گمارد که به آن‌ها «قراء» گفته می‌شد، قرآن را قرائت کرده و به دراست آن مشغول بودند و در شب آن را می‌آموختند و در روز آب به مسجد آورده و آن را در مسجد گذاشته و هیزم جمع آوری می‌کردند و آن را می‌فروختند و [با پول آن] غذا تهیه کرده و به اهل صفه و فقراء می‌دادند، و پیامبرصآن‌ها را برای آموزش [قومی دیگر] برگزید، و قبل از آنکه به آنجا برسند کشته شدند و مردی [به نام] حرام بن ملحان – دایی انسس- از پشت سرش آمد و نیزه‌ای به او زد تا او را به زمین زد و حرام گفت: قسم به پروردگار کعبه رستگار شدم! و رسول اللهصفرمود: «برادران شما کشته شدند در حالی که گفتند: خداوندا ما را به پیامبرمان برسان، همانا ما پروردگارمان را ملاقات کردیم و از تو راضی شدیم و از ما راضی شدی» [۴۱۳].

و روایت شده است ابو موسی اشعریسگفت: «پیامبرصوقتی نماز صبح را تمام می‌کرد به سمت ما بر می‌گشت، عده‌ای از ما در مورد قرآن از وی پرسیدیم و عده‌ای دیگر در مورد واجبات دین» [۴۱۴].

و از ابن عباسبآمده است: وی و حرِّ بن قیس بن حصن فَزاری درباره‌ی همنشین حضرت موسی÷[که در آیاتی از سوره کهف درباره آن صحبت شده است] به شک افتادند، ابن عباس گفت: او خضر [پیغمبر] است. ابی بن کعبساز کنار آن‌ها گذشت و ابن عباسباو را صدا کرده و گفت: «من و شخصی که با من است درباره‌ی همنشین موسی÷که موسی÷در راهش او را ملاقات کرد و از او سوال کرد به شک افتادیم، آیا از پیامبرصشنیده‌ای که درباره‌ی این شخص چیزی گفته باشد؟ گفت: بله! از رسول اللهصشنیدم که می‌گفت: موسی در بین جمعیتی از بنی‌اسرائیل بود و مردی نزد وی آمد و گفت: آیا کسی را می‌شناسی که از تو عالم‌تر باشد؟ موسی گفت: نه و الله به موسی وحی فرمود: بله، او بنده‌ی ما خضر می‌باشد. و موسی راه رسیدن به وی را سوال کرد» [۴۱۵].

عبید بن عبیر/گفت: عمرسروزی به یاران پیامبرصگفت: «این آیه در مورد چه کسی نازل شده است؟ ﴿أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٞ[البقرة: ٢٦٦]. ترجمه: «آیا کسی از شما دوست دارد برای او باغی باشد؟». گفتند: الله داناتر است. عمر عصبانی شده و گفت: بگوئید می‌دانید یا نمی‌دانید. و ابن عباسبگفت: ‌ای امیرالمؤمنین، چیزی در درونم در مورد آن وجود دارد. عمر گفت: ‌ای پسر برادرم، بگو و خودت را کوچک نشمار. ابن عباس گفت: مثالی برای عمل، زده شده است؛ عمر گفت: چه عملی؟ ابن عباس گفت: برای عمل. عمر گفت: برای مردی غنی است که به طاعت اللهمشغول است سپس الله شیطان را بر وی چیره می‌کند و او به گناه آلوده می‌‌شود تا آنجا که اعمال [نیک] وی باطل می‌شود» [۴۱۶]. ابن حجر گفته است: «در این حدیث تشویق دانش آموز توسط عالم وقتی که دانش آموز برای سخن گفتن در پیشگاه او حاضر بوده و عالم از وی مسن‌تر می‌باشد و در وی استعدادی را می‌بیند، آمده است و همچنین ایجاد نشاط و اعتماد به نفس در وی و ترغیب به کسب علم را می‌رساند» [۴۱۷]. و در آن تشویقی به بازگشت جوان به سوی درس خواندن و درس خواندن در جوانی است: تا سبب تعلیم آن‌ها گردد و باعث تربیت و پرورش و پاک شدن جانهایشان و پرورش و و آموزش عقل‌هایشان شود. که برای جوانان سبب سرزندگی، تقویت حافظه و بلند همتی می‌گردد، و برای عالمان سبب کسب علم از آن‌ها و پیروی کردن از راه روششان در استنباط احکام می‌گردد.

ابن مسعودسگفته است: «تعلیم و تعلم نماز است» [۴۱۸]. و ابن عباسبگفته است: «یادآوری علم در بعضی شب‌ها برای من از زنده نگهداشتن آن [شب] دوست داشتنی‌تر است» [۴۱۹].

و ابن قیم/گفته است: «ملاقات مردان با یکدیگر بارور کننده‌ی خرد‌ها می‌باشد و تبادل نظر آن‌ها بارور کننده‌ی عقل» [۴۲۰].

[۴۰۵] طبرانی در الأوسط، هیثمی گفته است رجال آن صحیح می‌باشد ۱/۶۵؛ نگاه شود به: حیاة الصحابة ۳/۷۵. [۴۰۶] او عبد بن حبیب کوفی قاری قرآن از بزرگان تابعین و شخصی قابل اعتماد و دارای حافظه‌ی قوی است و ظاهراً پدرش هم صحابی بوده است؛ نگاه شود به: تقریب التهذیب ۱/۴۰۸. [۴۰۷] طبری ۱/۲۸؛ تفسیر ابن کثیر ۱/۱۰؛ جامع لأحکام القرآن ۱/۳۹؛ زاد المسیر ۱/۴؛ امام احمد آن را روایت کرده است که در اسناد آن عطاء بن السائب وجود دارد که در اواخر عمرش دچار اختلال حافظه شده؛ نگاه شود به: مجمع الزوائد ۱/۱۶۵؛ الفتاوی ۱۳/۴۰۲؛ القاعدة المراکشیة ص ۲۸. [۴۰۸] الجامع لأحکام القرآن ۱/۳۹؛ و آن را به عبد الرزاق نسبت داده است؛ ابن سعد ۶/۷۲؛ هیثمی ۱/۱۶۵؛ احمد ۵/۴۱۰؛ الکنز ۱۲۳. نگاه شود به: حیاة الصحابة ۳/۱۷۵. [۴۰۹] بخاری ۶۵۳۷، ۶۵۳۶، ۱۰۳، الفتح ۱۱/۴۰۰. [۴۱۰] الفتح ۱/۱۹۷. [۴۱۱] ترمذی ۲/۲۰۱؛ ابن جریر ۱۸/۲۶، و نزد وی روایتی از حدیث ابوهریرهسوجود دارد؛ حاکم ۲/۳۹۳، ۳۹۴، و آن را صحیح دانسته و وافقه؛ بغوی در تفسیرش ۶/۲۵؛ أحمد ۶/۱۵۹، ۲۰۵؛ و آلبانی آن را در الصحیحة صحیح دانسته است ۱۶۲، ۱/۳۰۴ و متبعاتی از حدیث را ذکر می‌کند. [۴۱۲] الزهد ابن مبارک ۳۵۰. [۴۱۳] بخاری ۶/۱۴؛ مسلم که این لفظ از وی می‌باشد ۳/۱۵۱۱ شماره ۱۴۷. [۴۱۴] طبرانی در الکبیر، نگاه شود به: حیاة الصحابة ۳/۲۱۶؛ و در مجمع الزوائد گفته است: در بین راویان آن محمد بن عمر وجود دارد که ابو داود و ابو زرعة او را ضعیف دانسته‌اند و ابن حبان ثقه دانسته است. [۴۱۵] بخاری ۳/۷۴، الفتح ۱/۱۶۸، ۳/۷۸، باب: ما ذکر ذهاب موسی فی البحر إلی الخضرإ، و باب: خروج فی طلب العلم. ابن حجر گفته است: در آن فضل زیاد کردن علم وجود دارد حتی اگر با مشقت باشد و به سفر منجر شود و همچنین خضوع زیاد در برابر کسی که آن را می‌آموزد و وجه دلالت آن قول الله تعالی می‌باشد که که به پیامبرش÷فرموده است: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡۗ[الأنعام: ٩٠]. ترجمه: «اینان کسانی هستند که الله آنان را هدایت فرموده است پس به شیوه‌ی آنان اقتدا کن». و موسی از آن‌ها می‌باشد؛ و امت پیامبرصداخل این امر می‌شوند بجز آنچه که نسخ آن به ثبت رسیده باشد، الفتح ۱/۱۷۵. [۴۱۶] بخاری ۴۵۳۸. [۴۱۷] فتح الباری ۸/۲۰۲. [۴۱۸] جامع بیان العلم از ابن عبدالبر ۱/۲۲. [۴۱۹] مرجع قبلی ۱/۲۴. [۴۲۰] مفتاح دار السعادة ص ۲۱۷.

مبحث هشتم: مواردی از تدبر در قرآن

در تدبر قرآن و تأثیر گرفتن از آن، مثال‌های زیادی وجود دارد که شامل تعلیم و تعلم قرآن و سوال از آن و استخراج حکمت‌ها و احکامش و توقف در برابر معانی آن، و التزام داشتن به انجام اوامر آن و متوقف شدن برای حدودش، می‌باشد. و در مثال‌هائی که در ذیل زده شده است، سعی شده مورد مناسبی برای هر روش آورده شود و هر کدام ممکن است روش‌های دیگر را نیز بهبود ورزد:

التزام داشتن به انجام اوامر آن:

مورد آن التزام رسول اللهصبه تسبیح و حمد گفتن و طلب استغفار کردن بعد از نزول سوره‌ی نصر می‌باشد، عایشهلگفت: «پیامبرصبعد از آنکه [سوره‌ی] ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ ١[النصر: ۱] بر وی نازل شد نمازی نمی‌خواند مگر آنکه در آن می‌گفت: سبحانک اللهم ربنا وبحمدک، اللهم اغفرلی [ترجمه: خداوندا پاک و منزه و پروردگار ما هستی، تو را حمد گفته و خداوندا مرا بیامرز]» [۴۲۱].

و از ویلآمده است که گفت: «رسول اللهصبسیار در رکوع و سجودش می‌گفت: سبحانک اللهم ربنا وبحمدک، اللهم اغفرلی، و این مسئله از تأویل وی از قرآن بود» [۴۲۲].

[۴۲۱] بخاری ۴۹۶۷، مسلم ۴/۲۱۹. [۴۲۲] بخاری ۴۹۶۸، مسلم ۴/۲۱۷.

به یاد آوردن آیه در مقتضای آن:

یکی از موارد آن وقتی است که رسول اللهصبه قول الله تعالی: ﴿ثُمَّ لَتُسۡ‍َٔلُنَّ يَوۡمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ ٨[التكاثر: ٨]. ترجمه: «آنگاه در آن روز حتماً از نعمتِ [دنیا] بازخواست خواهید شد». تذکر می‌داد و ابوهریرهسروایت می‌کند: «پیامبرصشبی [از خانه] خارج شد و با ابوبکر و عمرببرخورد کرد و فرمود: چه شده است که در این ساعت از خانه‌هایتان خارج شده‌اید؟ گفتند: از روی گرسنگی یا رسول الله، فرمود: قسم به کسی که جان من در دست اوست، به همان دلیلی که شما خارج شده‌اید، خارج شده‌ام، بلند شوید! و آن دو همراه [پیامبرص]بلند شدند. پس از آن به نزد مردی از انصار رفتند و او در خانه‌ی خود نبود. وقتی که زنی او (پیامبرص) را دید گفت: خوش آمدید بفرمائید. و رسول اللهصفرمود: فلانی (شوهر آن زن) کجاست؟ رفته است تا برای ما آب گوارا بیاورد. وقتی آن مرد انصاری آمد به رسول اللهصو دو همنشین وی نگاه کرد. سپس گفت: الحمد الله، امروز کسی مهمانانی بهتر از من ندارد، و با سرعت رفته و با ظرفی که از شاخه‌ی خرما درست شده بود بازگشت، در آن [ظرف] غوره‌ی خرما و خرما و رطب بود. او گفت: از این‌ها بخورید. سپس چاقویی در درست گرفت [تا گوسفندی سر ببرد]. رسول اللهصفرمود: از گوسفندان شیرده بر حذر باش، وی برای آن‌ها [گوسفندی] سر برید و آن‌ها از آن گوسفند و ظرف خرما خوردند. و وقتی خوردند و آشامیدند و سیر شدند رسول الله به ابوبکر و عمر فرمود: قسم به کسی که جان من در دست اوست! در روز قیامت از این نعمت سوال خواهد شد؛ گرسنگی شما را از خانه‌هایتان خارج کرد و قبل از آنکه به [خانه‌هایتان] برگردید به این نعمت رسیدید» [۴۲۳].

[۴۲۳] مسلم ۲۰۳۸؛ مالک در الموطأ ۲/۹۳۲؛ ترمذی ۲۳۷۰؛ و در روایتش ذکر می‌کند که آن انصاری هیثم بن التهیانسبود.

تبعیت از بهترین‌ها: [۴۲۴]

انسسگفته است: ابو طلحهسدر مدینه ثروتمندترین انصاری بود و از همه‌ی اموالش بیرحاء نزد وی دوست‌ داشتنی‌‌تر بود و در مقابل مسجد قرار داشت و رسول الله به آن داخل می‌‌شد و از آب پاک آن می‌نوشید تا اینکه آیه‌ی: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ[آل‌عمران: ٩٢]. ترجمه: «هرگز به نیکی نمی‌رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید». نازل شد، ابوطلحه بسوی پیامبرصرفت و گفت: ‌ای رسول الله، الله در کتابش می‌گوید: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ[آل‌عمران: ٩٢]. و دوست داشتنی‌ترین اموالم نزد من بیرحاء می‌باشد، آن را صدقه‌ای برای الله قرار می‌دهم، باشد که نیکی و ذخیره‌ای نزد الله شود؛ یا رسول الله هر طور که دوست داری آن را توزیع کن. رسول اللهصفرمود: آفرین! این مال پرمنفعتی می‌باشد، شنیدم که چه می‌گویی و این طور می‌بینم که آن را بین نزدیکانت تقسیم کن. و ابوطلحه آن را بین نزدیکان و پسر عموهایش تقسیم کرد» [۴۲۵].

ابن عمربگفت: «به این آیه برخورد کردم: ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ[آل‌عمران: ٩٢]. چیزهایی را که الله به من عطا کرده بود بیاد آوردم و چیزی دوست‌داشتنی‌تر از جاریۀ رومی، مرجانه نیافتم، و گفتم: این برای رضای خدا آزاد است و اگر من به چیزی برای خدا بر می‌گشتم و آن را برای خدا قرار می‌دادم، همانا او را به نکاح خود در می‌آوردم تا نفعی به من برسد» [۴۲۶].

وقتی آن آیه نازل شد زید بن حارثهسگفت: «خداوندا! می‌دانی هیچ مالی را بیشتر از این اسبم دوست ندارم. و نزد پیامبرصآمد و گفت: این برای راه الله. رسول اللهصفرمود: الله آن را از تو قبول کرد» [۴۲۷].

[۴۲۴] به معنی تبعیت از توانائی‌ها و فضائلش می‌باشد و دست گرفتن به آنچه که سنت است، نگاه شود به: معنی قول الله تعالی: ﴿ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُۥٓۚ[الزمر: ١٨]. در زاد المسیر ۳/۹۹، ۷/۴۷. [۴۲۵] بخاری ۲۷۸۵، ۲۷۶۹، ۵۶۱۱؛ مسلم ۹۹۸. [۴۲۶] عبد بن حمید و بزار أن را تخریج کرده‌اند، نگاه شود به: الفتح ۸/۲۲۴، و مانند این روایت در المستدرک ۳/۵۶۸. برای دست یافتن به شأن و منزلت ابن عمر در این‌باره، نگاه شود به: تفسیر قرطبی ۴/۱۳۳، ارشاد العقول از ابی سعود ۴/۵۸. [۴۲۷] تفسیر طبری ۶/۵۹۲.

من دوست دارم که الله مرا بیامرزد:

عایشهلگفت: «وقتی الله بی‌گناهی مرا اعلام نمود، ابوبکرسکه [در قبل از این بهتان] به مسطح بن أُثاثة به علت قرابت و فقرش انفاق می‌کرد، گفت: قسم به الله! بعد از آنچه مسطح در مورد عایشه گفت هرگز به او انفاق نمی‌کنم، بعد از آن الله نازل فرمود: ﴿وَلَا يَأۡتَلِ أُوْلُواْ ٱلۡفَضۡلِ مِنكُمۡ وَٱلسَّعَةِ أَن يُؤۡتُوٓاْ أُوْلِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۖ وَلۡيَعۡفُواْ وَلۡيَصۡفَحُوٓاْۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ ٢٢[النور: ٢٢]. ترجمه: «و دارندگان و توانمندان نباید سوگند خورند بر آنکه به خویشاوندان و بینوایان و مهاجران در راه الله چیزی ندهند، و باید که ببخشند و درگذرند. آیا دوست نمی‌دارید که الله شما را بیامرزد؟ و الله آمرزگار مهربان است»، و از پس آن ابوبکر گفت: بله و قسم به الله من دوست دارم که مورد آمرزش قرار گیرم. و انفاقی را که قبلاً انجام می‌داد دوباره شروع کرد و گفت: قسم به الله دیگر آن را از وی دریغ نمی‌کنم» [۴۲۸].

[۴۲۸] بخاری ۴۷۵۰.

موضوع سوره:

ابن عباسبگفت: «عمرسمرا در بین بزرگان بدر حاضر می‌کرد، و این‌طور به نظر می‌رسید که بعضی از آن‌ها در درونشان [از این کار] ناراحت بودند و گفتند: چرا او را در جمع ما حاضر می‌کنی در حالی که نزد ما فرزندانی مثل او وجود دارد؟! عمر گفت: او به مانند شما علم آموخته است، روزی او را صدا کرده و در [جمع بزرگان] وی را داخل کرد، [ابن عباس گفت:] به نظرم رسید مرا فرا نخواند جز اینکه [علم مرا] به آن‌ها نشان دهد، [عمرسگفت:] درباره‌ی این قول الله تعالی چه می‌گوئید: ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ ١[النصر: ١]. ترجمه: «وقتی یاری الله و پیروزی آمد»، عده‌ای گفتند: الله به ما امر کرده است تا وقتی ما را یاری کرد و گشایشی برای ما حاصل نمود او را حمد گفته و از او طلب آمرزش کنیم. و بعضی دیگر ساکت شده و چیزی نگفتند. و [عمر] به من گفت: ‌ای پسر عباس آیا این‌گونه است؟ گفتم خیر. گفت: چه می‌گوید؟ گفتم: این برای رسول اللهصمی‌باشد تا او را از آمدن اجلش آگاه کند، گفت: ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ ١[النصر: ١] و این علامت آمدن اجلش می‌باشد، ﴿فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابَۢا ٣[النصر: ٣]. ترجمه: «پس پروردگارت را تسبیح گو و حمد بگو و از او طلب آمرزش کن، همانا او بسیار توبه پذیر است». و عمر نیز گفت: بجز آنکه تو گفتی من آن را به معنای دیگری نمی‌شناسم» [۴۲۹].

[۴۲۹] بخاری ۴۹۷۰؛ ترمذی ۳۳۵۹.

ارتباط بین آیات:

مثال اول: درباره‌ی سوره‌ی فاتحه، قرطبیصگفته است: «الله تعالی بعد از: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢[الفاتحة: ٢]. خود را به: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٣[الفاتحة: ۳]. «بسیار رحمت کننده‌ی دائماً رحمت کننده» وصف می‌فرماید؛ زیرا خود را به ﴿رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَوصف نموده که بیانگر ایجاد خوف و خشیۀ می‌باشد و آن را قرینه‌ی ﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٣[الفاتحة: ۳]. می‌کند که کامل بودن رغبت ایجاد کردن را می‌رساند؛ بدین وسیله صفاتی از وی که ترس ایجاد می‌کند و صفاتی که تشویق ایجاد می‌کند را کنار یکدیگر گذاشته تا کمکی باشد برای بهتر شدن اطاعت از وی و خودداری از [مسائل نهی شده]» [۴۳۰].

مثال دوم: در سوره بقره این قول – تعالی – وجود دارد: ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖ وَتَصۡرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلۡمُسَخَّرِ بَيۡنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ ١٦٤ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ [البقرة: ١٦٤-١٦٥]. ترجمه: «به راستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین و [در پی یکدیگر] آمد و رفتِ شب و روز و کشتی‌ای که در دریا برای بهره‌وری مردم روان است و در آنکه الله از آسمان آب باراند، آنگاه زمین را پس از پژمردنش با آن بخشید و در آن از هر جنبنده‌ای پراکند و در گرداندن بادها و ابرِ مسخّر بین آسمان و زمین برای گروهی که خرد می‌ورزند، نشانه‌هایی است * و از مردمان کسانی هستند که به جای الله همتایانی را [برای او] بر می‌گیرند که آن‌ها را مانند دوست داشتن الله دوست دارند»، قرطبی/در این باب گفته است: «الله – سبحانه و تعالی – در آنچه در این آیه بیان فرموده، دلیلی بر وحدانیت، قدرت و عظمت توانائی خودش می‌باشد؛ و بیان می‌فرماید: با وجود تمامی این آیات – که خداوند بر آن‌ها حاکم و چیره بر تمامی انسان‌هاست - افرادی برای الله شریک قرار می‌دهند» [۴۳۱].

و سعدی/در این‌باره گفته است: «آیا نیکوتر از ارتباط بین این آیه با [آیات] قبل از آن وجود دارد، الله تعالی وحدانیت خود را بیان و واضح کرده و با دلیلی قاطع و برهانی روشن بسوی علم الیقین سوق می‌دهد، و هرگونه شکی را بر طرف می‌گرداند، در این هنگام متذکر می‌شود: با وجود این بیان کامل بعضی از مردم غیر الله را برای الله شریک می‌گیرند» [۴۳۲].

[۴۳۰] الجامع لأحکام القرآن ۱/۱۳۹، ابن کثیر آن را تصدیق کرده و در تفسیرش بیان می‌دارد، ۱/۵۰. [۴۳۱] الجامع لأحکام القرآن ۲/۲۰۳. [۴۳۲] تیسیر الکریم الرحمن ۱/۱۲۱.

توصیف الله با توجه به مقتضای آیه:

بعد از شنیدن این سخن الله تعالی: ﴿قَدۡ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوۡلَ ٱلَّتِي تُجَٰدِلُكَ فِي زَوۡجِهَا وَتَشۡتَكِيٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسۡمَعُ تَحَاوُرَكُمَآۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعُۢ بَصِيرٌ ١[المجادلة: ١]. ترجمه: «به راستی الله سخنِ زنی را که درباره‌‌ی همسرش با تو گفتگو می‌کرد و به الله شکایت می‌برد، شنید و خداوند گفتگویتان را می‌شنید. بی‌گمان الله شنوای بیناست»، عایشهلگفت: ستایش برای الله است که وسعت شنیدنش به اندازه وسعت وجود صداها می‌باشد، وقتی بحث بوجود آمد [و] رسول سخن گفت، من در قسمتی از خانه بودم که شنیدم [آن زن] چه می‌گوید» [۴۳۳].

[۴۳۳] احمد ۶/۴۶؛ نسائی ۶/۱۶۸؛ ابن ماجه ۲۰۶۳؛ بخاری تعلیقی ک/۹۷، ب/۹؛ حاکم ۲/۴۸۱، و ذهبی آن را صحیح دانسته و وافقه، محقق جامع الأصول: با اسناد صحیح ۲/۳۷۹.

خداوند پر جلال و جبروت بر چه کسی غضب کرد که قسم خورد:

یک اعرابی [۴۳۴]این قول الله تعالی را شنید: ﴿فَوَرَبِّ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ إِنَّهُۥ لَحَقّٞ مِّثۡلَ مَآ أَنَّكُمۡ تَنطِقُونَ ٢٣[الذاريات: ٢٣]. ترجمه: «پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین آن مانندِ همین که شما سخن می‌گویید، حق است». و فریاد زد و گفت: پاک و منزه است الله! [اللهِ] پر جلال و جبروت بر چه کسی غضب کرد که قسم خورده است! آیا کلام او را تصدیق نمی‌کنند؟! [۴۳۵].

[۴۳۴] اعرابی به بادیه نشنینان حول مدینه گفته می‌شد. (مترجم). [۴۳۵] الجامع لأحکام القرآن ۱۷/۴۲.

ترس از عقوبت:

عکرمة/گفت: نزد ابن عباسبآمدم و او گریه می‌کرد، مصحفی در خانه‌اش در دو دست او بود و ترسیدم از اینکه نزدیک شوم، سپس در همین حالت به سر می‌بردم تا اینکه نزدیک شدم و نشستم و گفتم: ‌ای پسر عباس چه چیزی تو را به گریه انداخته است؟ الله مرا فدای تو گرداند! و گفت: آن کاغذها، چنانچه در سوره اعراف آمده است... و داستان اصحاب السبت (اهل شنبه) را بیان نمود... سپس ابن عباس قرائت نمود: ﴿فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِۦٓ أَنجَيۡنَا ٱلَّذِينَ يَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ وَأَخَذۡنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابِۢ بَ‍ِٔيسِۢ بِمَا كَانُواْ يَفۡسُقُونَ ١٦٥[الأعراف: ١٦٥]. ترجمه: «پس چون آنچه را به آن پند یافته بودند، فراموش کردند، کسانی را که از بدی باز می‌داشتند، نجات دادیم و ستمکاران را به [سزای] آنکه نافرمان بودند به عذابی سخت گرفتار ساختیم»، گفت: دیدم کسانی را که نهی می‌کردند، نجات یافتند و دیگران را ندیدم که نجات یابند، همان‌هایی که پند داده می‌شدند اما نمی‌پذیرفتند، و ما چیزهای زیادی را می‌بینیم که نزدمان ناپسندند ولی آن‌ها را انکار نمی‌کنیم. گفتم: الله مرا فدای تو کند! آیا نمی‌بینی که آن‌ها خود می‌دانند کارشان ناپسند است ولی دست نمی‌کشند و گفتند: ﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ[الأعراف: ١٦٤]. ترجمه: «چرا گروهی را که الله آنان را نابود کرد، اندرز می‌دهید؟!» گفت: پس به من امر شد تا دو لباس کلفت و سخت پوشانده شوم [۴۳۶].

[۴۳۶] ابن کثیر از عبدالرزاق با سندش آن را ذکر می‌کند، ۲/۲۴۷.

آیه‌‌ی مرا تا صبح بیدار نگهداشت:

ابن عباسبگفت: «امشب آیه‌ای خواندم که مرا بی‌خواب کرد،: ﴿أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَابٖ[البقرة: ٢٦٦]. «آیا کسی از شما دوست دارد که برای او نخلستان و باغ انگوری باشد؟!»، منظور از این آیه چیست؟ بعضی از حاضران گفتند: الله داناتر است، گفت: من خودم می‌دانم الله داناتر است، بدین دلیل این سوال را مطرح کردم تا اگر نزد کسی از شما علمی در مورد این آیه وجود دارد و درباره‌‌ی آن چیزی شنیده است، از شنیده‌ی خود مرا بهرمند سازد، همه ساکت شدند و اهمش مرا دید [و] گفت: ‌ای برادرزاده‌ام خودت را کوچک نشمار. گفتم: منظور از آن عمل می‌باشد. و مرا ترک کرده و قبول کرد و آیه را تفسیر نمود و گفت: ‌ای برادر زاده‌ام درست گفتی، منظور از آن عمل می‌باشد، انسان زمانی که سنش بالا می‌رود و اهل و عیالش زیاد می‌شود، نیازش به بهشتی که برایش است بیشتر می‌شود و انسان در روز قیامت بیشتر از هر وقتی به عملش نیاز دارد، درست گفتی‌ای برادرزاده‌ام» [۴۳۷].

و مطلب بن عبدالله/گفت: «ابن زیبربآیه‌ای را خواند و در برابر آن تامل کرد و [آن آیه] او را تا صبح بیدار نگهداشت، از پس آن ابن عباسبرا صدا کرد و گفت: من آیه‌ای قرائت کردم که تا صبح مرا به خود مشغول کرد: ﴿وَمَا يُؤۡمِنُ أَكۡثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشۡرِكُونَ ١٠٦[يوسف: ١٠٦]. ترجمه: «ایمان نمی‌آورند بیشتر آن‌ها به الله بجز آنکه شرک می‌ورزند»؛ ابن عباسبگفت: بی‌خوابی به سرت نزند، منظور آن فقط مشرکین می‌باشند. سپس قرائت نمود: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ[لقمان: ٢٥]. ترجمه: «وقتی از آن‌ها سوال می‌کنی چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرده است به تحقیق خواهند گفت: الله»، و آن‌ها در این مورد مؤمن هستند ولی برای الله شریک می‌آورند» [۴۳۸].

[۴۳۷] آن را عبد بن حمید ابن منذر و ابن مبارک و ابن جریر و ابن ابی حاتم آن را تخریج کرده‌اند و حاکم بطور مختصر که آن را صحیح دانسته است۳/۵۴۲؛ کنز العمال ۱/۲۳۴. نگاه شود به: حیاة الصحابة ۳/۲۱۹، و قصه‌ای نزد بخاری است که شاهد آن است و در قبل آن را ذکر کردیم، ص ۱۴۳. [۴۳۸] مختصر قیام اللیل از مروزی ص ۱۴۹.

خاتمه: مواردی برای قرائت مؤثر

اول: قاری قبل از قرائتش درجات تدبر در قرآن را برای خود یادآوری کند، که آیا نسبت به آیات تأمل و تفکر دارد؟ یا خشوع و تأثیر گرفتن؟ یا محاسبه‌ی پرونده‌‌ی حساب و کتاب نفس؟ یا اسنباط حُکم‌ها و حکمت‌ها؟ اگر برای تدبرش بعضی از این امور را به یکجا جمع کند، ضرری به او نمی‌رسد، و این امر مهم است که هوشیاری و یادآوری قلب را برای خود حاصل کند به همان شکل که از او قبول می‌شود و همچنین چگونگی قبول شدن آن.

دوم: قاری عظمت قرآن را در نظر بیاورد همچنین جلال قدرت، بلندای منزلت و زیادی نعمت‌هایی که الله به علت قرائتش به وی عطا می‌کند و در نتیجه کلام الله را وسیله‌ای برای خود گرداند تا ترس و خوف و امید را بیابد و به آن شادمان گردد؛ چه بسا که: به مقصود هدف از نزول آن برسد. پس باید به شکل ظاهری و باطنی خود را برای آن آماده کند.

سوم: وقتی از شر شیطان رانده شده به الله پناه می‌برد، از الله برای ایمن شدن در برابر حیله‌های شیطان، طلب کمک می‌کند؛ همان که آن [ملعون] تمامی سعیش این است که قاری قرآن را از کارش باز دارد و او را به حالتی برگرداند که از قرآن نفع نبرد و او قلب قاری را مشغول می‌کند تا از نگریستن به معانی قرآن بازماند و یا اینکه مفهوم آن را طور دیگری برداشت کند، پس باید از حیله و شر و مکر وی به الله پناه ببرد تا با حفاظتی از طرف الله، محفاظت شود.

چهارم: وقتی قرآن تلاوت می‌کند آن را با درنگ انجام داده و بطوری شیوا آن را قرائت کند و کسی که به دنبال معنی قرآن باشد از قرائت سریع آن خودداری می‌کند وکوشش می‌کند تا معانی آن را به قلبش انتقال دهد، تا اینکه تأثیر پیدا کرده و خشوع یابد. و نباید کوشش او این باشد که چه وقت سوره را ختم می‌کند؟ و راضی نشود تا در برابر راهنمائی‌های آن توفق نکند و یا مقصود آن را نفهمد یا از تفسیر کلمات آن غافل بماند؟.

پنجم: از مسائلی که کمک می‌کند تا قاری راهنمایی‌های آیات را بداند: نگریستن به موارد سیاق آیه (آیه‌‌ی قبلی مربوط به آن) و در نظر داشتن موضوع سوره یا مقطع و محل گواهی‌ای که آیات را به تصویر می‌کشد، و جستجو در حکمت ترتیب و وجه‌ای که آیه را دنبال می‌کند و هدف مسائلی که حول آیه می‌گذرد، و نگریستن به تمامی این مسائل همراه با تصور اثر هدفی که قاری برای خود بیان می‌کند و خصوصیات شنوندگان؛ زمانی تسبیح گوید و زمانی درخواست نماید و زمانی پناه ببرد.

ششم: از بزرگترین مسائلی که به قاری کمک می‌کند تا هدف آیات را در نظر بیاورد، وجوه تأثیر آن‌ها بر نفس و قلب وی می‌باشد؛ شناخت عرصه‌ی نزول آیات و چگونگی تلقین آیات توسط رسولص، و چگونگی قرار گرفتن آن در درون صحابه در زمانی که آن را می‌‌شنیدند.

هفتم: قاری خود را عادت دهد تا آنگونه که شایسته‌ی وی است به راهنمایی‌های آیات و اشارات آن بنگرد، مثلاً وقتی دید که آیه خطاب به انبیاء است بداند که مورد خطاب از لحاظ اولی وی نیز می‌باشد و وقتی تمجید الله بر انبیاء و صالحین را قرائت می‌کند بداند که منظور از آیه، خطاب به وی می‌باشد و باید از هدف آن تأثیر گرفته و به مطلوب آیه اقتدا کند، و وقتی نکوهش الله بر اعمال نافرمانبرداران و ظالمین را قرائت می‌کند بداند که مخاطب آیه وی می‌باشد و از هدف آن تاأثیر گرفته و از مطلوب آن برحذر باشد.

هشتم: وقتی از آیه‌ای تأثیر گرفت با قلب از آن سود ببرد و به آن شادمان گردد و آن آیه را تکرار کرده و نگریستن به آن را اعاده نماید؛ از آن عبور نکرده تا وقتی که معانی آن را بر قلب خود حک کند و سینه‌اش را توسط آن فراخ گرداند.

مهمترین مراجع

۱- المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکريم از محمد فؤاد عبدالباقي، دار الحدیث.

۲- الجامع لأحکام القرآن از محمد بن احمد القرطبي، تحقیق: احمد البردوني، مکتبة الرياض، چاپ دوم.

۳- تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، تحقیق دار القلم، دار القلم.

۴- فتح القدیر، احمد بن علي شوکاني، مکتبة المعارف.

۵- تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان، عبدالرحمن بن ناصر السعدي، تحقیق: عبدالرحمن اللویحق، مکتبة الرشد، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ﻫ.

۶- مقدمة في أصول التفسیر، شیخ الإسلام ابن تیمیة، تحقیق: عدنان زرزور، دار القرآن الکریم، چاپ دوم، ۱۳۹۹ ﻫ.

۷- الإتقان في علوم القرآن، عبدالرحمن السیوطي، دار المعرفة.

۸- البرهان في علوم القرآن، محمد بن عبدالله الزرکشي، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۰۸ ﻫ.

۹- القواعد الحسان لتفسیر القرآن، عبدالرحمن بن ناصر السعدي، دار ابن الجوزي، چاپ اول، ۱۴۱۳ ﻫ.

۱۰- التبیان في آداب حملة القرآن، یحیی بن شرف النووي، تحقیق: مجدي السید ابراهیم، مکتبة القرآن.

۱۱- أخلاق حملة القرآن، محمد بن حسین الآجري، تحقیق: فؤاد احمد زمرلي، دار الکتاب العربي.

۱۲- جامع الأصول، ابن کثیر، تحقیق: عبدالقادر الأرناؤوط، دار الفکر.

۱۳- شرح السنة، البغوي، تحقیق، شعیب الأرناؤوط، المکتب الإسلامي.

۱۴- فتح الباري، احمد بن علي حجر العسقلاني، تعلیق: ابن باز، إشراف الخطیب، ترقیم عیدالباقي، دار المعرفة.

۱۵- مجموع فتاوی شیخ الإسلام، شیخ الإسلام ابن تیمیة، تحقیق: عبدالرحمن القاسم، الرئاسة لشؤون الحرمین.

۱۶- زاد المعاد، ابن قیم الجوزیة، تحقیق: عبدالقادر و شعیب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة.

۱۷- مدارج السالکین، ابن قیم الجوزیة، تحقیق: محمد حامد الفقي، دار المتاب العربي، ۱۳۹۲ ﻫ.

۱۸- مفتاح دار السعادة، ابن قیم الجوزیة، سید ابراهیم و علي محمد، دار زمزم.

۱۹- إغاثة اللهفان من مصاید الشیطان، ابن قیم الجوزیة، دار المعرفة.

۲۰- الآداب الشرعیة، محمد بن مفلح، تحقیق: شعیب الأرناؤوط و القیام، مؤسسة الرسالة.

۲۱- مختصر منهاج القاصدین، احمد بن عبدالرحمن المقدسي، تحقیق: شعیب و عبدالقادر الأرناؤوط، مکتبة دار البیان، ۱۳۹۸ ﻫ.

۲۲- حیاة الصحابة، محمد یوسف الکاندهلوي، دار القلم.