شناخت مكى و مدنى قرآن
اثر علمی و تحقیقی:
پوهندوی دوکتور عبد القدوس «راجی»
علم مکی و مدنی قرآن کریم یکی از مهمترین موضوعات علوم القرآن به شمار میرود، علوم القرآن هر چند نام برای علم مشخصی است که موضوعات متعددی را در بردارد، ولی هر موضوعی از موضوعات آن درخور آنست که طی کتاب مستقل و تحقیقات جداگانهای مورد بحث و بررسی قرار گیرد، همانگونه که علمای سلف حتی در آغاز تدوین علوم اسلامی پیرامون هریک از این موضوعات تألیفات مستقلی طبق فرهنگ و شیوۀ آن عصر داشتند.
موضوع شناخت مکی و مدنی قرآن نیز مانند سایر موضوعات قرآنی اهمیت ویژهای در فهم معانی قرآن دارد، و از سوی دیگر تحقیقاتی در این علم از طرف علمای متأخر و معاصر به شکل وسیع، گسترده و فرا گیر- بویژه در زبان دری- صورت نگرفته است، در حالیکه از موضوعات عمدۀ مضمون «علوم القرآن» و «تاریخ تشریع اسلامی» به شمار میرود، پس تحقیق ویژه و تخصصی در همچو یک موضوع نه تنها برای شاگردان و استادان قابل استفاده است، بلکه برای سایر پژوهشگران و علاقهمندان رشتۀ علوم القرآن مفید بوده آنها را در فهم و درک درست تفسیر قرآن یاری میرساند. بنابرآن این موضوع را عنوان اثر علمی خود برای ترفیع از رتبۀ «پوهنملی» به رتبۀ پوهندوئی«قرار دادم، به امید اینکه خدمت کوچکی در عرصۀ تخصص خود انجام داده باشم.
و خداوند مهربان و توانا را سپاسگزارم که تهیه و ترتیب این اثر را برایم آسان نموده و در تکمیل آن مرا یاری داد، همانگونه که زمینۀ تحصیل و آموزش را برایم میسر ساخت، و توفیق سپاسگزاری نعمتهای خود را عنایت فرمود، و شکر و سپاس را مایۀ فزونی نعمت، کفران و ناسپاسی را موجب فنای آن قرار داده فرمود: ﴿وَإِذۡ تَأَذَّنَ رَبُّكُمۡ لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡۖ وَلَئِن كَفَرۡتُمۡ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٞ٧﴾[إبراهيم: ۷].
«پروردگار شما اعلام کرد: اگر شکر نعمتهای مرا بجا آورید، من به طور قطع نعمتهای شما را افزون میکنم، و اگر کفران کنید، عذاب و مجازات من شدید است».
برمبنای حدیث صحیح [۱]پیامبر اسلام ج: «لا يشکر الله من لا يشکر الناس». [۲]
«کسی که از مردم تشکر و سپاسگزاری نکند، شکرخدا را هم ادا نمینماید».
و باتأسی از اخلاق عالی و سنتهای عملی پیامبر جکه اشخاصیکه به او نیکی میکرد، از آنها تقدیر و سپاسگزاری مینمود.
با توجه به سنتهای قولی و فعلی پیامبر اکرم جبه خود لازم میدانم که از محترم استاد عالی قدر پوهاند نعمت الله «شهرانی» صمیمانه سپاسگزاری نمایم؛ چون ایشان باوجود مسؤولیتهای سنگین اداری، مصروفیتهای علمی خود، لطف نموده رهنمائی این اثر را پذیرفته و با رهنمودهای ارزشمند و سازندۀ علمی و مشورههای مفید و سالم خویش به ارزش و معنویت این اثر افزوده و در تکمیل آن همکاری لازم نمودهاند.
از خداوند متعال عاجزانه درخواست مینمایم که برایشان اجر جزیل، پاداش عظیم، سعادت و موفقیت دو جهان را نصیب گرداند.
و همچنان از همکاری استاد محترم پوهاند سید عمر منیب نهایت سپاسگزاری نموده و برایشان سعادت و فلاح دارین را از کریم توانا خواهانم.
و از جمندان عزیز: معاویه و خالد که بهترین یار و یاورم در این راه بودند و سایر برادران و دوستانی که در انجام این رسالت به نحوی بامن همکار بوده و سهم گرفتهاند، اظهار سپاس و قدر دانی مینمایم و از خداوند متعال برایشان اجر سترگ و پاداش بزرگ میخواهم.
پوهنمل دوکتورعبد القدوس «راجی»
استاد پوهنتون/دانشگاه تخار
[۱] صحیح سنن ابو داود ج۱ ص ۱۸۵ [۲] سنن ابوداود ج۱ ص ۱۵۷
علوم القرآن بهترین وسیله است برای تفسیر قرآن که بدون دسترسی کامل به آن، دست به تفسیر قرآن زدن اشتباه بزرگی تلقی میشود.
علوم القرآن- از نام آن پیدا است که- تمام مباحث و مسایلی را که در فهم و توضیح آیات قرآنی پیوند مستقیم دارد، دربر میگیرد که علم مکی و مدنی قرآن از مهمترین موضوعات مهم آن شمرده میشود؛ چون این علم زمان نزول وحی الهی را بیان نموه، آیات قرآنی را از نظر مکان نزول و اشخاص مورد نظر تقسیمبندی میکند و فایدۀ بزرگی در شناخت ناسخ و منسوخ قرآن داشته، سیر تدریجی تعالیم قرآن و بیان معارف اسلامی را بازگو میکند؛ پس شناسایی این علم در حقیقت شناسایی تاریخ تشریع و حکمت در چگونگی نزول و کشف مراحل مختلفهای است که دعوت اسلامی گذرانده است.
و این علم مانند سایر علوم قرآنی بامداد خود را در همان عصر پرمیمنت پیامبر اکرم جطی نمود، سپس اصحاب گرامی پیامبر جو علمای تابعین و سایر دانشمندان – اعم از علمای پیشین و معاصر- با درک اهمیت این موضوع کمرهمت را در رۀ توضیح و تبیین آن بستند، و طبق فرهنگ و شیوۀ عصرخود تألیفات ارزشمندی در این موضوع نگاشتهاند.
و با به وجود آمدن نهضت علمی جدید تحقیقات در موضوعات علوم القرآن نیز آغاز گردید، موضوع مکی و مدنی نیز از این نهضت علمی بیبهره نماند، علمای معاصر تحقیقاتی درعرصۀ موضوعات علوم قرآنی بویژه موضوع مکی و مدنی انجام دادند.
این اثر تحقیقی «خصوصیات و فواید شناخت آیات و سورههای مکی و مدنی قرآن» ادامۀ همان نهضت علمی است که در تهیۀ آن نقاط ذیل در نظر گرفته شده است:
• از منابع مهم و اولیۀ علوم القرآن و مصادر موثق و معتمد تفسیر و حدیث استفاده به عمل آمده است.
• در بخش روایات به منابع اصلی و معتمد چون کتابهای شش گانه و... مراجعه نموده، هر روایت و اثر بابیان درجۀ آن به نقل از علمای پیشین و معاصر تخریج گردیده است.
• قبول، رد، تأیید و ترجیح هر موضوع به اساس روایتهای صورت گرفته است که از لحاظ سند مراحل دقیق جرح و تعدیل را پیموده و نزد علمای حدیث به درجۀ صحت یا حسن قرار گرفته باشد.
• کوشش شده که روش تحقیق و نگارش علمی از قبیل: تحقیق موضوع بصورت تخصصی و فرا گیر جوانب موضوع، رعایت نشانهگذاریها چون: قوس آیات، نشانۀ اقتباس، نشانۀ اعتراض و نشانهها و قواعد دیگر قدر توان مراعات گردد.
مطالب عمده و نتیحۀ این تحقیق به طور فشرده از این قرار است:
• موضوع مکی و مدنی قرآن فایدۀ بزرگی در شناخت ناسخ و منسوخ قرآن داشته، سیر تدریجی تعالیم قرآن، و بیان معارف اسلامی را بازگو میکند.
• تعریف جامع و مانع مکی و مدنی همان تعریف مشهور است:
«المكي ما نزل قبل الهجرة، والمدني ما نزل بعد الهجرة سواء كان بالمدينة أو بغيرها من أي البلاد كان حتی ولو كان بمكة أو عرفة».
• یگانه راه مطمئن و معتمد در شناخت جزئیات و تفاصیل موضوع مکی و مدنی نقل است، و طریق اجتهاد یکی از راههای شناخت موضوع است، ولی مطمئن نیست، و همچنان جزئیات موضوع به طور مفصل از راه اجتهاد دانسته نمیشود.
• استثنای آیات مدنی از سورههای مکی، و آیات مکی از سورههای مدنی بستگی به روایات صحیح دارد.
• آیات مدنی ناسخ آیات مدنی سابق، و هم ناسخ آیات مکی شده میتواند.
• علما و دانشمندان علوم قرآن برای تشخیص سورههای مکی از مدنی- علاوه برطریق روایت، از طریق درایت نیز- خصایص و ویژگیهای تعیین کردهاند، و این ویژگیها ما را به شناسائی مکی از مدنی رهبری میکند.
• ترتیب آیهها وابسته به توقیف نبى اکرم جو فرود آمده از جانب خداى تعالى است، براى رأى و اجتهاد، در این زمینه مجالی نیست.
• همچنان نظریۀ قابل قبول، مستدل و مستند در ترتیب سورههای قرآن اینست که: ترتیب سورههای قرآن بهمین ترتیبی که امروز در دسترس ما قرار دارد، مانند ترتیب آیات در هرسورۀ قرآن «توقیفی» است، و در زمان حیات پیامبرجبه همین ترتیب مشخص و معلوم بوده است.
• سورههای قرآن به اجماع امت یکصدو چهارده سوره است که اولش «فاتحة الکتاب» و آخرش «الناس» میباشد.
• در تحدید تمام سورههاى مکى و مدنى هشت روایات از طرق متعدد از ابن شهاب، علی ابن ابی طلحه، قتاده، ابن عباس، عکرمه و حسن بن ابی الحسین، نقل گردیده است که برخی از این آثار از لحاظ سند به درجۀ ثبوت نرسیده است، و برخی دیگر آن از نظر سند بدرجۀ ثبوت رسیده، ولی اثر مقطوعی بوده که در همچو موضوع قابل استدلال نمیباشد. ولی در صورت نبود روایت صحیح و حسن قابل استئناس میباشد.
• با توجه به روایات وارده و استناد به محکمترین و قویترین آنها تعداد سورههای که به اتفاق مکیاند (۷۵) سوره است. و (۱۸) سوره به اتفاق مدنى، و (۲۱) سوره مورد اختلاف است.
• بیشتر سورهها به صورت جدا گانه مورد بحث و تحقیق قرار گرفته و در روشنی روایات صحیح یا حسن و ضوابط کلی سورهها به مکی و مدنی بودن آن حکم شده است، به استثنای برخی از سورهها که در مورد آنها جز بعضی از آثار - که آنهم خالی از ضعف نبوده- وجود نداشته؛ بناءً از حکم مشخص در مورد آنها صرف نظر گردیده است.
و بالله التوفیق
الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام علی خاتم الأنبياء والمرسلين، وعلی آله وصحبه أجمعين. وبعد:
علوم القرآن، از نام آن پیدا است که تمام مباحث و مسایلی را که در فهم و تفسیر قرآن پیوند و ارتباط مستقیم دارد دربر میگیرد، اساس این علم در عصر نبوت پیریزی شد؛ چون قرآن کریم به شکل وحی به پیامبر جنازل میگردید و او قبل از همه به کتابت آیههای آن فرمان داده برای کاتبان وحی اشاره مینمود که طبق ترتیب مطلوب به کتابت آیههای قرآنی بپردازند.
و همچنان پیامبر اکرم جبا بیان قولی و فعلی با اشاره و یا صریح در تفسیر آیات قرآنی میپرداخت, بدینگونه اساس این علم در زمان خود وی پی ریزی شد؛ زیرا کتابت قرآن, ترتیب آیهها و سورهها و توضیح مشکلات کلمات قرآنی از اصول علوم القرآن به شمار میرود.
موضوع شناخت مکی و مدنی قرآن بنابر اهمیتی که در فهم معانی قرآن دارد و اینکه تحقیقاتی در این علم از طرف علمای متأخر و معاصر به شکل وسیع، گسترده و فرا گیر- بویژه در زبان دری- صورت نگرفته است و از موضوعات عمدۀ مضمون «علوم القرآن» و «تاریخ تشریع اسلامی» است که این دو مضمون در دیپارتمنتهای تعلیمات اسلامی و فقه و قانون پوهنځی شرعیات در جملۀ مضامین اساسی آن تدریس میگردد، پس تحقیق ویژه و تخصصی در همچو یک موضوع نه تنها برای شاگردان و استادان این پوهنځی قابل استفاده است، بلکه برای سایر پژوهشگران و علاقه مندان رشتۀ علوم القرآن مفید بوده آنها را در فهم و درک درست تفسیر قرآن یاری میرساند. بنا برآن این موضوع را عنوان اثر علمی خود قرار دادم که از بخشهای مهم ذیل تشکیل یافته است:
در مقدمه: اهمیت، سبب انتخاب و پیشینۀ موضوع و روش تحقیق گنجانیده شده است.
بخش نخست: تعریف لغوی و اصطلاحی مکی و مدنی و فواید شناخت آن را در بر دارد.
بخش دوم: در مورد نشأت و ظهور این علم و مراحل رشد آن.
بخش سوم: در بارۀ قواعد و ضوابط مکی و مدنی، شناخت قاعده و ضابطه و فرق این دو واژه تخصیص یافته است.
در بخش چهارم: تقسیمات دیگری که به موضوع مکی و مدنی پیوند مستقیم دارند، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
بخش پنجم: شناخت آیهها و سورهها.
بخش ششم: تحقیق روایات در تحدید سورهها طبق موازین علم حدیث.
بخش هفتم: آیات و سورههای مکی و مدنی و سورههای مورد اختلاف با دلایل..
و با بیان نتایج گیری، مناقشه، نتیجه گیری و پیشنهادات خاتمه یافته است.
دقت و تأمل در موضوع «مکی و مدنی آیات و سورههای قرآنی» و بررسی روایات اسلامی که در این عرصه ثابت شده، واضح میسازد که نشأت این علم نیز در عصر پرمیمنت نبوت برمیگردد، هر چند در این مورد روایتی از خود پیامبر جنقل نشده است، ولی درعصر نزول وحی و در حیات پیامبر جشاگردان مکتب نبوت، و یاران گرامی وی، نه به عنوان یک موضوع، بلکه به عنوان: یاد داشت زمان و مکان نزول قرآن به این موضوع توجه نموده، زمان و مکان نزول آیهها و سورههای قرآنی را ثبت و ضبط نمودهاند که بعدها آن روایات اسلامی دلایل مکی و مدنی بودن آن آیات و سورهها شمرده شد.
بدینگونه اساس این علم در عصر نبوت پیریزی شد، و علم مکی و مدنی مانند سایر علوم قرآنی بامداد خود را در همان عصر پرمیمنت پیامبر اکرم جطی نمود.
سپس اصحاب گرامی پیامبر جکه شاهد نزول وحی الهی بوده، زمان و مکان آن را خوب میدانستند، بادرک اهمیت این موضوع کمرهمت را در رۀ توضیح و تبیین آن بستند، آنچه را که در این قسمت میدانستند، بیان کرده و اهمیت آن را برای مردم توضیح نمودند:
ازخلیفۀ دوم عمربن خطابسدر مورد نزول آیۀ: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ﴾[المائدة: ۳] چنین نقل است:
«إني لأعلم حيث أنزلت، وأين نزلت، وأين رسول الله جحين أنزلت يوم عرفه، وإنا والله بعرفة». [۳]
«من میدانم که این آیه چه وقت؟ و در کجا نازل گردید؟ و در وقت نزول آن پیامبرجدر کجا بود؟ روز عرفه هنگامیکه ما در میدان عرفات بودیم این آیه نازل گردید».
عبد الله بن مسعود علم مکی و مدنی را بخش مهم از علوم قرآنی دانسته میفرماید: «والله الذي لا إله غيره ما أنزلت سور ة من كتاب الله إلا أنا أعلم أين نزلت، ولا أنزلت آ َيه من كتاب الله إلا أنا أعلم فيمن نزلت، ولو أعلم أحداً أعلم مني بكتاب الله تبلغه الإبل لركبت إليه». [۴]
«سوگند به خداییکه جز او خدایی نیست، سورهای از کتاب خدا فرود نیامده جز اینکه من میدانم کی نازل شد؟ و آیهای از کتاب خدا نازل نشده، مگر اینکه میدانم در بارۀ چه بوده؟ اگر شخصی را سراغ داشته باشم که کتاب خدا را بهتر از من میداند، و امکان سفر در آن بوده باشد، بخاطر کسب علم قرآن به سوی آن رخت سفر خواهم بست».
خلیفۀ چهارم علی بن ابی طالبسمیگوید: «سلوني عن کتاب الله، فوالله ما من آية إلا وأنا أعلم بليل نزلت أم بنهار، أم في سهل أم في جبل». [۵]
«در بارۀ تفسیر قرآن از من بپرسید؛ سوگند به خداوند هر آیهای که در شب یا در روز، در زمین هموار و یا درکوه نازل گردیده است، من میدانم».
عصر تابعین مرحلۀ تکمیلی عصر صحابه است، تابعین وصف و تفصیل تمام روایات را در این قسمت مانند دیگر موارد علوم قرآنی از یاران پیامبر جشنیدهاند، و باکمال امانت داری آن را ثبت و ضبط نموده و برای نسل بعدی انتقال دادهاند.
و با حلول قرن دوم هجری، نهضت تألیف و تدوین علوم اسلامی نیز آغاز گردید، دانشمندان اسلامی در ابواب و موضوعات مختلف علوم دینی احادیث نبوی، و روایات اسلامی را جمعآوری نمودند که حرکت تألیف و تدوین شامل موضوعات علوم قرآنی نیز بود، علمای این فن چون عکرمه، حسن بصری، ابن شهاب زهری، ضحاک بن مزاحم هلالی و... طبق شیوۀ آن زمان به تألیفات مستقل در موضوع علم مکی و مدنی قرآن پرداختند.
در قرن سوم هجری که عصرطلایی و شگوفایی علوم اسلامی محسوب میگردد، نهضت تألیف و ترجمه مرحلۀ ابتدائی خود را سپری نموده، به مرحلۀ پختگی رسیده بود، کتابها به صورت جامع، مرتب، موضوعی، منقح و تصحیح شده تألیف میگردید.
دانشمندان فن علوم القرآن نیز با استفاده از این نهضت علمی تألِیفاتی را در موضوعات علوم القرآن بخصوص «علم مکی و مدنی» با نظرداشت فرهنگ عصر خود به شکل جامع و موضوعی در رشتۀ تحریر درآوردند که از آن جمله میتوان کتابهای ذیل را نام برد:
۱- «فضائل القرآن وما أنزل بمکة وما أنزل بالمدینة» تألیف ابن ضریس یکتن از محدثان بزرگ.
۲- «بیان عدد سور القرآن وآیاته وکلماته ومکیه ومدنیه» تألیف ابن عبد الکافی از علمای قرن چهارم.
۳- «التنزیل وترتیبه» تألیف ابوالقاسم نیشاپوری از علمای قرن پنجم.
۴- کتاب «المکی والمدنی» تألیف امام مکی بن ابی طالب از علمای قرن ششم.
۵- کتاب «المکی والمدنی فی القرآن» تألیف عز الدیرینی.
از قرن هشتم به بعد تا اواخر قرن چهاردهم تألیف در علوم القرآن به شمول موضوع مکی و مدنی دچار یک وقفۀ طولانی گردید و موضوعات مختلف این علم کمتر بصورت ویژه مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته، بلکه همه تحقیقات در اطراف کتاب البرهان زرکشی و اتقان سیوطی دور میزد.
و با به وجود آمدن نهضت علمی جدید تحقیقات در موضوعات علوم القرآن نیز آغاز گردید، موضوع مکی و مدنی نیز از این نهضت علمی بیبهره نماند، علمای معاصر تحقیقاتی درعرصۀ موضوعات علوم قرآنی بویژه موضوع مکی و مدنی دارند که کتابهای آتی از آن جمله قابل یاد آوری است:
۱- أهم خصائص السور والآیات المکیة.
۲- خصایص السور والآیات المدنیة.
۳- المکی والمدنی فی القرآن.
در آینده توضیح داده خواهد شد که یک بحث ویژه باید چه خصایصی را دارا باشد؟
کتابهاییکه در موضوع مورد بحث ما تألیف شده- اعم از تألیفات علمای پیشین و معاصر- بیشتر آن بنابر دلایلی فرا گیر جوانب موضوع نبوده و برخی از این تحقیقات دقت علمی را کمتر در نظر گرفته است، جز کتاب «المکی والمدنی فی القرآن» که این کتاب در موضوع مورد بحث کتاب جامعی شمرده میشود، ولی ناقص است، تنها سورههای نیم اول قرآن را در بر دارد.
و از سوی دیگر اهمیت خاصی که شناخت مکی و مدنی در فهم تفسیر آیات قرآنی دارد درخور آنست که در این مورد بحث وبررسی ویژهای صورت بگیرد؛ زیرا علم بازشناسی آیات وسورههای مکی و مدنی قرآن از یک سو زمان نزول وحی الهی را بیان میکند و از سوی دیگر آیات را چه از نظر مکان نزول و یا اشخاص مورد نظر و یا از جهت زمان نزول، تقسیمبندی میکند و وسیلۀ شناخت ناسخ و منسوخ میباشد.
با توجه به مطالب فوق خواستم اثریکه غرض ترفیع علمی تهیه مینمایم عنوان آن:
«خصوصیات و فواید شناخت آیات و سورههای مکی و مدنی قرآن» باشد، تا به لطف ویاری پروردگار مهربان خدمتی در علوم قرآن- بویژه در زبان دری- انجام داده باشم.
از خالق متعال استدعا دارم که مرا در تکمیل این رسالت توفیق ویاری رسانده واین عمل اندک و نا چیز را مورد پذیرش خود قرار دهد.
[۳] صحیح البخاری ج ۸ ص۱۱۹ [۴] همان مأخذ ج۸ ص ۶۲۲ [۵] تفسیر عبد الرزاق ج۳ ص۲۴۱
• چون موضوع مورد بحث ما علاوه بر جنبۀ درایتی جنبۀ روایتی نیز دارد؛ بنابراین در بخش روایات به منابع اصلی و معتمد چون کتابهای شش گانۀ حدیث (صحیح البخاری، صحیح مسلم و سنن چهار گانه) و همچنان مسند احمد، مستدرک حاکم و... مراجعه نموده، هر روایت و اثر از منابع اصلی آن با بیان درجۀ هر حدیث و اثر تخریج گردیده است.
• کتابهای علوم القرآن- بخصوص کتابهای که در مورد مکی و مدنی- در عصر تابعین چون نزول القرآن از ضحاک، عکرمه و حسن بصری، و تنزیل القرآن از ابن شهاب زهری، و کتابهایی که در عصر شگوفایی علم در قرنهای دوم تا پنجم تألیف گردیده است، چون فضایل القرآن از ابن ضریس، و بیان عدد سور القرآن و آیاته و کلماته و مکیه و مدنیه تألیف ابن عبدالکافی، و التنـزیل و ترتیبه تألیف ابوالقاسم حسن بن محمد بن حبیب نیشاپوری بعد از کتابهای حدیث منابع دیگر روایتی این اثر به شمار میرود.
• بیشترین و بزرگترین منابع این اثر بعد از روایات اسلامی کتابهای علوم القرآن چون البرهان فی علوم القرآن از زرکشی، الاتقان فی علوم القرآن از سیوطی، مناهل العرفان فی علوم القرآن از زرقانی، مباحث فی علوم القرآن از مناع القطان و... است.
• همچنان کتابهای تفسیر - اعم از تفسیر سلف و تفاسیر علمای معاصر- و برخی از شروحات حدیث چون فتح الباری و... نیز از منابع این اثر است، ولی حکم و ترجیح بر مبنای روایتهای صحیح و یا حسن بوده، نه براساس آرا و نظریات اشخاص.
بنابر رعایت روش علمی تحقیق و نگارش، نقاط ذیل در تهیۀ این اثر در نظر گرفته شده است:
۱- ذکر آیات قرآن با حواله و ترجمۀ فارسی آن.
۲- تخریج احادیث و آثار از منابع اصلی با بیان درجۀ هر حدیث و اثر با نقل از علمای فن حدیث، جز احادیث صحیح البخاری و صحیح مسلم که در صحت احادیث این دو کتاب هیچ تردیدی نزد علمای حدیث وجود ندارد.
۳- قبول ویارد یک مسأله، تأیید و ترجیح آن به اساس روایتهایی صورت گرفته است که از لحاظ سند مراحل دقیق جرح و تعدیل را پیموده و نزد علمای حدیث به درجۀ صحت یا حسن رسیده باشند.
اما روایاتیکه به درجۀ ثبوت نرسیده ضعیف یا پایینتر از آن بوده - حتی در صورت نقل اینگونه روایات- مورد اعتماد و استدلال قرار نگرفته است؛ زیرا چنین روایات از نطر علمی قابل استدلال نمیباشد.
۴- به حد توان کوشش شده که روش تحقیق ونگارش علمی از قبیل: تحقیق موضوع بصورت تخصصی رعایت نشانهگذاریها چون: { } قوس آیات و" " نشانۀ اقتباس و- - نشانۀ اعتراض و نشانهها و قواعد دیگر با دقت مراعات گردد.
۵- بیشتر سورهها به صورت جدا گانه مورد بحث و تحقیق قرار گرفته و در روشنی روایات صحیح یا حسن و ضوابط کلی سورهها به مکی و مدنی بودن آن حکم شده است، به استثنای برخی از سورهها که در مورد آنها جز بعضی از آثار - که آنهم خالی از ضعف نبوده- وجود نداشته؛ بناءً از حکم مشخص در مورد آنها صرف نظر نمودم.
۶- از ویژگیهای این تحقیق شمولیت، فراگیری و بررسی جزئیات موضوع به صورت علمی و همه جانبه است.
۷- ترتیب فهرستهای ذیل:
فهرست منابع و مراجع.
فهرست مطالب.
وما توفيقي إلا بالله عليه توكلت وإليه أنيب
اصطلاح"مکی" و"مدنی" از دو کلمه ترکیب یافته است:
۱- مکی: منسوب به"مکة"، شهر مکه، سرزمین وحی و زادگاه پیامبراسلام جاست.
به اساس قاعدۀ نسبت حرف"ة" از آخر کلمۀ "مکة"حذف وحرف "یای" نسبتی علاوه گردیده است. ابن مالک در همچو مورد میگوید:
ومثله مما حواه احذف و تا تأنيث أو مدته لا تثبتا [۶]
"و همچنان از آخر کلمه- در حالت نسبت- حرف تا وحرف مد حذف کرده میشود".
۲- مدنی: منسوب به مدینه، شهر پیامبر جاست.
مدینه: جمع آن: مدن و مداین است، به معنی: شهر، ولی شهر مدینۀ منوره به این نام شهرت دارد.
طبق قاعدۀ نسبت هر اسمی که بروزن "فَعِیلة" باشد، در حالت نسبت، حرف"ی" و"ة" از آن حذف شده، وکسرۀ عین (حرف دوم). به فتحه تبدیل گردیده بر وزن"فَعَلِی"خوانده میشود، مانند صَحَفِی، َمَدِنی، جَرَشِی و...
وفَعَلِی في فَعِيْلة التزم وفُعَلی في فُعَيلة حتم [۷]
"فعیله درحالت نسبت "فَعَلی" خوانده میشود، وهمچنان نسبت "فٌعَیله" به طور لازم "فُعَلی" میباشد"
[۶] شرح ابن عقیل علی ألفیة ابن مالک ج۴ ص۱۵۴. [۷] همان مأخذ ج۴ ص ۱۵۹.
برخی از واژههای علمی- مانند واژههای: "علوم القرآن"، " ناسخ و منسوخ"و...- علاوه بر مفهوم لغوی و قبل از تشخیص کاربرد علمی واصطلاحی آن، به معنی سوم که گستردهتر از مفهوم اصطلاحی آن است، نیز اطلاق میگردد.
واژۀ "مکی و مدنی" نیز از دیدگاه علمای پیشین مفهوم شاملتری نسبت به معنی اصطلاحی آن دارد. ابوالقاسم حسن بن محمد بن حبیب نیشاپوری مفهوم عام "مکی و مدنی" را چنین مشخص نموده است: "علم يبحث منازل القرآن المكی والمدنی وكل ما يتعلق بذلك من ملابسات الأحوال". [۸]
"علمیست که در بارۀ موارد نزول قرآن (آیات و سورههای). مکی و مدنی، اوضاع، احوال و متعلقات آن بحث میکند".
[۸] حسین احمد، المکى والمدنى فی القرآن ج ۱ ص۴۱
آیات و سورههای قرآن از لحاظ تفاوت زمان و مکان نزول دو قسم هستند:
۱- سورههای مکی که قبل از هجرت و در دورۀ سیزده سالۀ اول رسالت در مکه و حومههای آن بر پیامبر جفرود آمدهاند.
۲- سورههای مدنی که بعد از هجرت و در دورۀ ده سالۀ رسالت در مدینه ودیگر جاها برپیامبر جنازل گردیدهاند و این دو نوع سورهها (مکی و مدنی) نه تنها از راه روایت، بلکه از راه درایت و وجود ویژگیها نیز از هم جدا شدهاند که در بحثهای بعدی به طور مشروح خواهد آمد.
منظور از مکی و مدنی بودن سوره:
تعیین اینکه سورهای مکی و یا مدنی است، به تبعیت از اکثر آیات و یا به پیروی از آغاز سوره میباشد. حافظ ابن حجر در این ارتباط میگوید: " فلا يلزم من نزول آية أو آيات من سورة طويلة بمكة إذا نزل معظمها بالمدينة أن تكون مكية، بَلْ الْأَرْجَح أَنَّ جَمِيع مَا نَزَلَ بَعْد الْـهِجْرَة مَعْدُود مِنْ الْـمَدَنِيّ" [۹].
"از نزول یک یا چند آیۀ از سورههای طویل که اکثریت آن در مدینه نازل شده باشد، لازم نمیآید که آن سوره مکی شمرده شود، بلکه آنچه در مدینه نازل گردیده، مدنی شمرده میشود".
چون آغاز سورهای در مکه نازل میگشت، نوشته میشد: "مکیه"، سپس آیات بعدی بدنبال آن قرار میگرفت، و هم چنان در صورتیکه بیشتر آیات سوره مدنی بوده، به اساس آن سوره را مدنی شمردهاند، و یا عکس آن.
بنابراین اصل سورۀ اسرا مکی شمرده میشود؛ چون اکثر آیات آن قبل از هجرت نازل گردیده است، و سورۀ مطففین مدنی محسوب میگردد؛ چون آغاز آن به دلیل روایت صحیح [۱۰]از عبدالله بن عباس در مدینه نازل گردیده است:
"لما قدم النبی جالمدينة كانوا من أخبث الناس كيلا، فأنزل الله سبحانه:﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١﴾ فأحسنوا الكيل بعد ذلك". [۱۱]
"هنگام ورود پیامبر جدر مدینه، باشندگان مدینه، از لحاظ وزن و پیمانه کردن از بدترین مردمان بودند، خداوند این آیه: ﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ﴾را نازل فرمود، بعد از نزول این آیه پیمانههاى خود را اصلاح نمودند".
گرچند آیات بعدی آن از لحاظ دقت تعبیر، ایجاز بیان و محتوی به آیات مکی میماند؛ و این امر واداشته است که برخی از سلف این سوره را مکی بشمارند.
ملاک تشخیص مکی و مدنی:
علما ودانشمندان فن در اصطلاح مکی و مدنی بودن سورهها و آیات قرآنی، سه ملاک وضابطه دارند:
۱- پارهای مکان و محل نزول را در نظر گرفته آن را معیار بازشناسی مکی و مدنی قرار دادهاند، یعنی چنانکه از خود عنوان مکی و مدنی مستفاد میشود:
"مکی آنست که در مکه نازل شده باشد، اگر چه نزول آن پس از هجرت بوده باشد".
و "مدنی آنست که نزول آن در دوران اقامت مدینه صورت گرفته است". [۱۲]
البته کلمۀ مکه شامل اطراف و جوانب آن؛ چون منی، عرفات و حدیبیه نیز میباشد، اطراف مدینه از قبیل بدر، احد، سلع و...ملحق به مدینه است. [۱۳]
اما این تعریف جامع و مانع نیست؛ زیرا آیاتی که در تبوک، بیت المقدس و دیگر سفرهای پیامبرجنازل شده، آنها را نمیتوان جزوی هیچ یک از این تقسیمبندی قرار داد. [۱۴]
۲- دستهای اشخاص را پایه و اساس تقسیمبندی قرار داده میگویند:
"مکی آن سورهها، یا آیاتی است که روی خطاب با مردم مکه دارد، و مدنی آنست که مردم مدینه را مخاطب میسازد".
از اینجا گفتهاند: آنچه در قرآن ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ﴾آمده مکی است، و آن جائیکه به لفظ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾خطاب شده، مدنی است؛ چه در زمان اقامت پیامبر جدر مکه کفر و بیایمانی غالب بوده، خطاب به مردم مکه چنان میباشد.
ولی در دوران زند گی آن حضرت به مدینه، مردم آن زمان بیشتر به او گرویده بودند وخطاب به اکثر و اغلب رساتر و گیراتر است. [۱۵]
ابو عبید در فضایل القرآن و ابوبکر بن ابی شیبه در مصنف از ابراهیم نخعی چنین نقل میکنند:
"كل شیء في القرآن يا أيها الذين آمنوا أنزل بالمدينة، وكل شیء في القرآن يا أيها الناس نزل بمكة". [۱۶]
این تعریف هم کامل نیست، جای گفتگو، ایراد و مجال بحث زیادی را دارد؛ چه بسیار زیاد است در قرآن که به هیچیک از این دو نوع خطاب نشده، و نمونههای آن اوایل سورههای احزاب، منافقون وغیره میباشد.
گذشته از آن آیاتی است که به اتفاق گفتهاند: مکی است و در آن به ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾خطاب شده چون آیۀ ۷۷ سورۀ حج، هم چنین در آیاتیکه مسلماً در مدینه نازل شده، ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ﴾بکار رفته است مانند: اول سورۀ نساء و آیههای: ۲۱ و ۱۶۸سورۀ بقره.؛ پس این تقسیمبندی نیز کامل نیست. [۱۷]
۳- اصطلاح مشهور:
جمعی زمان نزول، ترتیب زمانی و مراحل تدریجی پشرفت و گسترش اسلام را محور قرار داده میگویند: "مراد از مکی: نزول آیات قرآنی پیش از هجرت رسول اکرمجبه مدینه است، اگرچه نزول آیهای در جائی جز مکه باشد.
و منظور از مدنی: آیات و سورههای است که بعد از این هجرت نازل شده باشد.
" المكی ما نزل قبل الهجرة، و المدنی ما نزل بعد الهجرة سواء كان بالمدينة أو بغيرها من أی البلاد كان حتى ولو كان بمكة أو عرفة". [۱۸]
چنانکه خود تعریف نشان میدهد که این تقسیمبندی خط فاصل زمانی را در نظرگرفته و بنحوی قطعی و روشنی میان دو زمان را تفکیک و انقسام مینماید و جای اختلاف وگفتگو نمیگذارد.
بنا براین تعریف آیاتی که پس از هجرت در مکه نازل شده، مدنی شمرده میشود؛ مانندآیۀ: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ﴾[المائدة: ۳] که روز جمعه در سال حجة الوداع در میدان عرفات نازل شد.
و آیۀ: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾[النساء: ۵۸] در سال فتح مکه در داخل کعبه نازل گردید.
ترجیح اصطلاح مشهور:
تعریف سوم (تعریف مشهور) برای مکی و مدنی بادر نظرگرفتن عنصر زمان بر تقسیمات و تعریفات دیگر بنابر دلایل زیر قابل ترجیح است:
الف- این تعریف جامع و مانع بوده شامل تمام آیهها و سورههای قرآنی است، و هیچ آیه ویا سورهای از این تقسیمبندی خارج نمیماند.
ب- مطالعۀ روایات اسلامی و دقت در آن نیز نشان میدهد که منظور صحابه از مکی و مدنی همین اصطلاح مشهور (در نظرگرفتن عنصر زمان) بود؛ بدلیل اینکه سورههای: توبه، فتح و منافقون- طوریکه در بحثهای آینده توضیح داده خواهد شد- از دیدگاه علمای سلف از سورههای مدنی به شمار میرود، در حالیکه سورۀ توبه کاملاً در مدینه نازل نگردیده، بلکه قسمت بیشتر آن در برگشت از تبوک در مسیر راه نازل شده است.
و همچنان سورۀ فتح در برگشت از سفرحدیبیه، سورۀ منافقون در غزوۀ بنی المصطلق نازل گردید. [۱۹]
ج- موضوع مکی و مدنی پیوند استواری با تاریخ دارد و در چنین مواردی ما نمیتوانیم تقسیمبندی مکانی داشته باشیم، بویژه اگر بخواهیم آیات و سورههائی را که در آغاز، میانه و پایان دوران اقامت پیغمبر اکرم جدر مکه یا در مدینه نازل شدهاند، دقیقا مشخص سازیم؛ زیرا پیگیری این دورانهای پیاپی طبعاً گزینش یک ترتیب زمانی را بدیهی میسازد، بطوریکه جای هیچگونه تردیدی باقی نمیماند. [۲۰]
د- امتیاز دیگر بکار گرفتن این روش تاریخی- زمانی در تقسیمبندی آیات وسورههای مکی و مدنی قرآن- اینست که: حالات روانی مسلمانان، شرایط و تحولات اجتماعی در جامعۀ نوبنیاد اسلامی از نظر دور نمیماند، و تأثیرات محیط زیست در زند گی انسان بدست فراموشی سپرده نمیشود. [۲۱]
بنابراین صاحبنظران و محققان علوم قرآنی این اصطلاح (اصطلاح مشهور) را انتخاب نموده و مورد اعتماد قرار دادهاند:
ابن عطیه در تفسر خود مینویسد: "کل ما نزل من القرآن بعد هجرة النبی جفهو مدنی، سواء ما نزل بالمدينة، أو في سفر من الأسفار أو بمکة وإنما يرسم بالمكی ما نزل قبل الهجرة". [۲۲]
علامه بقاعی، زرکشی و سیوطی نیز اصطلاح سوم را تعریف مشهور مکی و مدنی و نظر مورد اعتماد جمهور علمای تفسیر و علوم القرآن قرار دادهاند. [۲۳]
[۹] فتح البارى ج۸ ص۶۵۶. [۱۰] صحیح سنن ابن ماجه ج۲ ص ۱۹. [۱۱] سنن ابن ماجه ۱۸۱:۲، مستدرک حاکم ج ۲ ص ۳۳. [۱۲] صبحى صالح، مباحثى درعلوم قرآن ص۲۵۵. [۱۳] سیوطى، الاتفان ج ۱ ص۴۷ [۱۴] زرکشى، البرهان ج۱ ص ۱۹۰، سیوطى، الاتفان ج۱ ص۴۷ زرقانى، مناهل العرفان ج۱ ص۱۸۷ [۱۵] محمود رامیار، تاریخ قرآن ص۶۰۲. [۱۶] فضایل القرآن ص۳۶۷، مصنف ابن ابی شیبه ج ۶ص ۱۳۶با سند صحیح. [۱۷] تاریخ قرآن ص۶۰۲. [۱۸] ابن کثیر، فضایل القرآن ص۱۱. [۱۹] صحیح البخارى با شرح فتح البارى ج ۸ ص ۵۱۲،۴۴۶. [۲۰] صحى صالح،مباحثى در علوم قرآن ص۲۵۶. [۲۱] همان مأخذ. [۲۲] ابن عطیه، المحررالوجیزج۵ ص ۵. [۲۳] مصاعد النظر ج۱ص۱۶۱، البرهان فی علوم القرآن ج۱ص۱۸۷، الاتقان ج۱ ص۲۶.
۱- علم بازشناسی آیات و سورههای مکی و مدنی قرآن از یک سو زمان نزول وحی الهی را بیان میکند، و از سوی دیگر آیات را چه از نظر مکان نزول ویا اشخاص مورد نظر و یا از جهت زمان نزول، تقسیمبندی میکند، و خود روشن است که این تقسیمبندیها برای تعیین زمان نزول آیات عامل بس مهمی شمرده میشود.
۲- هرگاه دو آیهای از قرآن مجید در یک موضوع باشد و حکم یکی با دیگری اختلاف داشته باشد و بدانیم که یکی مکی و دیگری مدنی است، میتوانیم بگوییم که: آیۀ مدنی ناسخ حکم مکی است؛ چه از نظر زمان آیۀ مکی پیش از مدنی نازل شده است.
ابوجعفر نحاس فواید این علم را برشمرده میگوید: "وإنما يذکر مانزل بمکة والمدينة؛ لأن فيه أعظم الفائدة في الناسخ والمنسوخ؛ لأن الآية إذا کانت مکية، وکان فيها حکم، وکان في غيرها مما نزل بالمدينة حكم غيره، علم أن المدنية نسخت المكية". [۲۴]
"شناخت مکی و مدنی فایدۀ بزرگی در ناسخ و منسوخ دارد؛ زیرا آیۀ مکی اگر حکمی برخلاف آیۀ مدنی داشته باشد، در آن صورت مدنی را ناسخ مکی گرفته میشود".
۳- چون علم مکی و مدنی سیر تدریجی تعالیم قرآن، و بیان معارف اسلامی را بازگو میکند؛ بنابرآن شناسایی آن در حقیقت شناسایی تاریخ تشریع و حکمت در چگونگی نزول و کشف مراحل مختلفهای است که دعوت اسلامی گذرانده است.
۴- فایدۀ دیگر علم مکی و مدنی اطمینان و اعتمادی است که در دل ما ایجاد میکند؛ چه این کار اهتمام مسلمانان را در تمام جهات مختلفۀ قرآن میرساند که حتی نزول پیش و پس از آن را نیز نقل کردهاند، و آنچه در سفر و یاحضرآمده، و آنچه به شب و یا روز نازل شده، آنچه به زمستان و یا تابستان بوده، آنچه به زمین و یا آسمان، آنچه مجمل ویا مفسر، آنچه از مکه به مدینه رفته، و آنچه از مدینه به مکه و یا به حبشه بردهاند.
وقتیکه دقت و ضبط تا این حد بود، دیگر سلامت آن و مصونیت از تغییر و تحریف مسلم وروشن میگردد، از اینجاست که علوم فراوانی از قرآن بوجود آمده که برای درک درست مفاهیم قرآنی باید آنها را قبلا دانست. [۲۵]
بهمین جهت محققان علوم قرآنی از دیر باز به اهمیت این موضوع تأکید نموده، و آنچنان کار را سخت گرفته گفتهاند که: کسیکه مراحل مختلف دعوت را دقیقا باز نشاخته است، حق ندارد به تفسیرکتاب خدا بپردازد. [۲۶]
بلکه توجه علمای اسلام به این کتاب بزرگ آسمانی فراتر از اینها بوده است و بالاترین درجۀ تدقیق، تحقیق، کاوش و پژوهش را در این راه بکارگرفتهاند وگستردهترین تفصیلات و کوچکترین جزئیات از نظر تیزبینشان دور نمانده است.
به عنوان مثال: وقتی به طور کلی دیدهاند که بیشتر آیات قرآن در وقت روز نازل شدهاند؛ بنابراین توجه خود را معطوف این نکته گردانیدهاند که پیگیری کنند که نزول کدامیک از آیات و سورههای قرآن از این قاعده مستثنا هستند، و مثلا به سورۀ مریم رسیدهاند و دیدهاند که آری، سورۀ مریم شب هنگام نازل شده است.
آیات نخستین سورۀ فتح نیز شب هنگام نازل شدهاند، در صحیح البخاری از عمر نقل شده است که گفت: پیامبر اکرم جفرمود: " امشب سورهای بر من نازل شد که از هر آنچه خورشید برآن میتابد برای من ارزشمندتر است! آنگاه، شروع به خواندن فرمود: ﴿إِنَّا فَتَحۡنَا لَكَ فَتۡحٗا مُّبِينٗا١﴾[الفتح: ۱].
آیات نخستین سورۀ حج طبق روایت صحیح نیز شبانه بر آنحضرت نازل شد: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡۚ إِنَّ زَلۡزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَيۡءٌ عَظِيمٞ١﴾[الحج: ۱]
این آیات شبانگاه، هنگامی که پیامبر اکرم جاز جنگ با قبیلۀ بنی المصطلق بازمیگشت و مسلمانان به فرمان پیغمبر جدر حال حرکت بودند، نازل شد. [۲۷]
اگر این چنین، روایات صحیح را مأخذ کار خویش قرار دهیم، به آنجا میرسیم که حتی میتوانیم دریابیم که آیات قرآنی در آغاز شب یا در ساعات نیمۀ شب و یا سحرگاهان برپیغمبر اکرم جنازل شده است؟! [۲۸]
محقق معاصر داکتر صبحی صالح فواید شناسائی مکی و مدنی را چنین توضیح داده است:
"علم باز شناسی آیات و سورههای مکی و مدنی قرآن، سزاوار آن همه توجهی که به آن مبذول شده است، بوده است و درخور آنست که بحق، مسیر اصلی پژوهش علمای اسلام برای تحقیق در مراحل مختلف پیشرفت و گسترش آیین اسلام به شمار آید، و محققان و صاحبنظران از این راه گامهای حکیمانۀ وحی آسمانی قرآن را همراه با وقایع و حوادث و زمینهها وشرایط جامعۀ نو بنیاد اسلامی بازشناسند، و از همین راه نیز، چگونگی و هماهنگی و تأثیر متقابل آیین اسلام و جاهلیت را در یکدیگر، در محیط عربستان و در مکه و مدینه و در زندگی بیابان نشینان و شهرنشینان و نیز شیوههای گوناگون سخن گفتن قرآن را با مسلمانان و مشرکان و یهودیان و مسیحیان بشناسند.
بدیهی است، وقتی این علم بخواهد همۀ آن معارف گستردهای را که به اختصار از آنها یاد کردیم، به انسان بدهد، طبعا مباحث متنوع و مختلفی پیدا میکند، از یکسو تحقیق در ترتیب زمانی نزول آیات قرآن را لازم میآورد و از سوی دیگر تحقیق به منظور مشخص گردانیدن مکانی که هر قسمت از آیات قرآن در آن نازل شده است، در دستور کار این علم قرار میگیرد.
همچنین دستهبندی موضوعی آیات قرآن لازم میآید، و نیز تعیین نام و مشخصات کسانیکه آیات قرآن در رابطه به آنان نازل شده است، جزو برنامۀ این پژوهشهای علمی قراردارد. [۲۹]
***
[۲۴] الناسخ والمنسوخ ج۲ ص۶۱۱. [۲۵] تاریخ قرآن ص۶۰۳. [۲۶] البرهان ج۱ص ۱۹۲، اتقان ج۱ ص ۱۲-۱۳. [۲۷] الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان ج۲ ص ۳۵۲. [۲۸] صبحی صالح، مباحثی درعلوم القرآن ص۲۵۹- ۲۶۰. [۲۹] همان مأخذ.
منظور از مکی و مدنی بودن سوره، به تبعیت از اکثر آیات و یا به پیروی از آغاز سوره میباشد.
علما و دانشمندان فن علوم القرآن در اصطلاح مکی و مدنی بودن سورهها و آیات قرآنی، سه ملاک و ضابطه دارند که پارهای مکان و محل نزول را در نظر گرفته آن را اساس بازشناسی مکی و مدنی قرار دادهاند، و دستهای، اشخاص را پایه و اساس تقسیمبندی قرار داده، و جمعی زمان نزول، ترتیب زمانی و مراحل تدریجی پیشرفت وگسترش اسلام را محور قرار دادهاند.
تعریف سوم قابل ترجیح است؛ زیرا این تعریف جامع و مانع بوده شامل تمام آیهها وسورههای قرآنی است، و هیچ آیه و یا سورهای از این تقسیمبندی خارج نمیماند.
چون علم مکی و مدنی سیر تدریجی تعالیم قرآن و بیان معارف اسلامی را بازگو میکند؛ بنابرآن شناسائی آن در حقیقت شناسائی تاریخ تشریع و حکمت در چگونگی نزول وکشف مراحل مختلفهای است که دعوت اسلامی گذرانده است و از سوی دیگر شناخت مکی و مدنی فایدۀ بزرگی در ناسخ و منسوخ دارد.
***
نخستین مرحلۀ حفظ و جمعآوری قرآن در سینهها، تفسیر و علوم قرآنی از شخص پیامبر جآغاز میگردد، رسول خدا جهمۀ همت خود را بر آن گماشته بود که خود، قرآن را فرا گیرد، حفظ کند و در معانی آن دقت نماید، سپس آن را با درنگ و تأنی بر مردم فرو خواند و تفسیر نماید؛ تا آنان نیز آن را فرا گیرند و حفظ کنند و بدان عمل نمایند و به آیندگان بسپارند:
﴿لَا تُحَرِّكۡ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعۡجَلَ بِهِۦٓ١٦ إِنَّ عَلَيۡنَا جَمۡعَهُۥ وَقُرۡءَانَهُۥ١٧ فَإِذَا قَرَأۡنَٰهُ فَٱتَّبِعۡ قُرۡءَانَهُۥ١٨ ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا بَيَانَهُۥ١٩﴾[القيامة: ۱۶-۱۹].
"زبان خود را با شتاب به قرآن مجنبان، برماست گرد آوردن آن به سینۀ تو، وتوانایی بخشیدن برای خواندن آن، پس هرگاه ما قرآن را توسط جبریل برتو خواندیم، تو خواندن آن را پیروی و پیگیری کن، سپس بیان و توضیح آن برعهدۀ ماست".
پیامبر جدر بدو امر در فراگیری آیات قرآنی شتاب میورزید، پروردگار جهان در این آیات او را مطمئن ساخت و بدو وعده کرد که قرآن را در سینهاش جمع کند و قرائت لفظ و فهم معنایش را بر او آسان سازد. ﴿بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِۗ وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلذِّكۡرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيۡهِمۡ وَلَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ٤٤﴾[النحل: ۴۴]
"و قرآن را بر تو نازل کردیم تا اینکه چیزی را برای مردم روشنسازی که برای آنان فرستاده شده است (که احکام و تعلیمات اسلامی است). و تا اینکه آنان در بارۀ مطالب آن بیندیشند".
از اینجا بود که رسول اکرم جدر سینۀ خود قرآن را جای داد، جامع قرآن سید حافظان و مرجع مسلمانان در تفسیر و علوم قرآنی گشت.
وقتی رسول الله جدر مسجد و یا خارج مسجد مینشست، اصحاب گرد او حلقه میزدند و از او قرآن، احکام و معانی قرآن را میآموختند.
بدین ترتیب پیامبر جعلاوه برحفظ و ضبط قرآن در تفسیر و فهم معانی آن توجه کامل داشت و این توجه و اهتمام به قرآن و علوم قرآنی را در یاران خود و مسلمانان دیگر نیز دمیده بود.
صحابی جلیل القدر عبد الله بن مسعود میگوید: " كان الرجل منا إذا تعلّم عشر آيات لم يجاوزهن حتی يعرف معانيهن والعمل بهن". [۳۰]
"شیوۀ تعلیم ما این بود که ده ده آیات قرآنی را همراه با معنی و جنبۀ تطبیقی آن میآموختیم".
این اثر نشان میدهد که شیوۀ تعلیم پیامبر جو یاران گرامی وی چگونه بود؟ شیوۀ نبوی در تعلیم قرآن تنها خواندن لفظ قرآن نبود، بلکه تدبر در معانی آیه و عمل بر آن را نیز لازم میشمرد.
دقت و تأمل در موضوع "مکی و مدنی آیات و سورههای قرآنی" و بررسی روایات اسلامی که در این عرصه ثابت شده، واضح میسازد که نشأت این علم در عصر پرمیمنت نبوت برمیگردد، گرچه در این مورد روایتی از شخص پیامبر جنقل نشده است؛ زیرا که به آموزش این فن امر نشدهایم و خداوند دانستن آن را از فرایض امت قرار نداده است، هرچند دانستن قسمتی از آن به جهت شناخت ناسخ و منسوخ بر اهل علم واجب است. [۳۱]
در عصر نزول وحی و در حیات پیامبر جشاگردان مکتب نبوت و یاران گرامی وی، نه به عنوان یک حکم، بلکه به عنوان: یاد داشت زمان و مکان نزول قرآن به این موضوع توجه نموده، زمان و مکان نزول آیهها و سورههای قرآنی را ثبت و ضبط نمودهاند که بعدها آن روایات اسلامی دلایل مکی و مدنی بودن آن آیات و سورهها شمرده شد به عنوان مثال:
۱- عن ابن عباسب قال: "لما قدم النبي جالمدينة كانوا من أخبث الناس كيلاً، فأنزل الله سبحانه: ﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١﴾ فأحسنوا الكيل بعد ذلك". [۳۲]
"عبدالله بن عباس میگوید: هنگامیکه پیامبر جبه مدینه آمد، باشندگان مدینه فاسدترین مردم در پیمودن پیمانه به شمار میرفتند، با نزول این آیه: ﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١﴾خود را اصلاح نمودند وبه شکل درست پیمودند".
۲- عن أنس قال: "بينما رسول الله جذات يوم بين أظهرنا، إذ أغفي إغفاءة،ثم رفع رأسه متبسماً. فقلنا: ما أضحكك يا رسول الله؟! قال: أنزلت عليّ آنفا سورة. فقرأ:﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ١﴾[الكوثر: ۱]. [۳۳]
" انس میگوید: روزی پیامبر جدر میان ما نشسته بود که حالت وحی بروی طاری گشت، سپس تبسم نموده سر خود را بالا نمود. ما از وی پرسیدیم که باعث خندهات چیست؟ وی فرمود: هم اکنون سورهای برای من نازل شد، سپس سورۀ کوثر را تلاوت نمود...".
هدف از راندش روایت عبدالله ابن عباسببیان انحطاط اقتصادی و اخلاقی اهل مدینه قبل از نزول سورۀ مطففین و تحول اخلاقی آنها با نزول این سوره است، همانگونه که روایت انسساشاره به نزول سورۀ کوثر و بیان مصداق واقعی آن دارد.
ولی از روایت ابن عباسب- که از واقعۀ عصر نبوت حکایت دارد- زمان و مکان نزول اوایل این سوره که پس از تشریف آوری پیامبر جنازل گردیده است، استفاده میشود.
وهمچنان حدیث انسسدلیل بر مدنی بودن سورۀ کوثر میباشد؛ چون انس انصاری، خزرجی و مدنی است و جملۀ: "بين أظهرنا"در این موضوع صراحت دارد و این مطلبی است که دانشمندان فن علوم القرآن از آن تعبیر به "علم مکی و مدنی" مینمایند.
[۳۰] حکمت بشیر، التفسیرالصحیح ج۱ ص ۱۰۱. [۳۱] اتقان ج۱ ص۴۷. [۳۲] سنن ابن ماجه ج ۲ ص ۷۴۸، مستدرک حاکم ج۲ ص ۳۳ باسند حسن. [۳۳] صحیح مسلم ج۱ ص ۳۰۰.
علم مکی و مدنی مانند سایر علوم قرآنی بامداد خود را در همان عصر پرمیمنت پیامبراکرم جطی نموده، اساس و زیربنای آن در همان زمان نهاده شد، سپس اصحاب گرامی پیامبر جکه شاهد نزول وحی الهی بوده، زمان و مکان آن را خوب میدانستند و بادرک اهمیت این موضوع کمر همت را در رۀ توضیح و تبیین آن بستند، آنچه را که در این قسمت میدانستند، بیان کرده واهمیت آن را برای مردم توضیح نمودند:
از خلیفۀ دوم عمر بن خطابسدر مورد نزول آیۀ: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ﴾[المائدة: ۳] [۳۴]
چنین نقل است: "إنی لأعلم حيث أنزلت، و أين نزلت، و أين رسول الله جحين أنزلت يوم عرفه، و إنا والله بعرفة". [۳۵]
"من میدانم که این آیه چه وقت و در کجا نازل گردید؟ و در وقت نزول آن پیامبرجدر کجا بود؟ روز عرفه هنگامیکه ما در میدان عرفات بودیم این آیه نازل گردید".
عبدالله بن مسعود علم مکی و مدنی را بخش مهم از علوم قرآنی قرار داده میفرماید:
"و الله الذي لا إله غيره ما أنزلت سورة من كتاب الله إلا أنا أعلم أين نزلت، ولا أنزلت آية من كتاب الله إلا أنا أعلم فيمن نزلت، ولو أعلم أحداً أعلم منی بكتاب الله تبلغه الإبل لركبت إليه". [۳۶]
"سوگند به خداییکه جز او خدایی نیست، سورهای از کتاب خدا فرود نیامده جز اینکه من میدانم کی نازل شد؟ و آیهای از کتاب خدا نازل نشده، مگر اینکه میدانم در بارۀ چه بوده؟ اگر شخصی را سراغ داشته باشم که کتاب خدا را بهتر از من میداند و امکان سفر درآن بوده باشد، بخاطرکسب علم قرآن بسوی آن رخت سفر خواهم بست".
خلیفۀ چهارم علی بن ابی طالب- یکتن از مفسران صحابه- به اهمیت این موضوع اشاره نموده میگوید: "سلونی عن کتاب الله، فو الله ما من آية إلا و أنا أعلم بليل نزلت أم بنهار، أم في سهل أم في جبل". [۳۷]
"در بارۀ تفسیر قرآن از من بپرسید؛ سوگند به خداوند هر آیهای که در شب یا در روز، در زمین هموار و یا در کوه نازل گردیده است، من میدانم".
این همه روایاتیاند که از مفسران صحابه نقل و ثابت شده و این روایات توجه صحابه را به شناخت زمان و مکان نزول آیات قرآنی از یکسو، نقش و اهمیت این شناخت را در فهم تفسیر قرآن از سوی دیگر برای ما بازگو میکند.
علاوه بربیان اهمیت این موضوع، از تعدادی از صحابه چون: ابی بن کعب، جابر بن عبدالله، زید بن ثابت، عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر روایاتی نقل است که مکی و مدنی بودن هریک از سورههای قرآنی، بلکه برخی از آیات را مشخص میسازد که تفصیل آن در بخش ششم خواهد آمد.
[۳۴] سوره مایده: ۳. [۳۵] صحیح البخاری ج ۸ ص ۱۱۹. [۳۶] همان مأخذ ص ۶۲۲ [۳۷] تفسیر عبدالرزاق صنعانی ج۳ ص ۲۴۱
عصر تابعین مرحلۀ تکمیلی عصر صحابه است، تابعین وصف و تفصیل تمام روایات را در این قسمت مانند دیگر موارد علوم قرآنی از یاران پیامبر جشنیدهاند و باکمال امانتداری آن را ثبت و ضبط نموده و برای نسل بعدی انتقال دادهاند.
ابونعیم اصفهانی با سند حسن از ایوب سختیانی نقل میکند که: مردی در بارۀ آیهای از قرآن از عکرمه پرسید، عکرمه گفت: " در پایین آن کوه نازل شد". و به کوه سلع - در مدینه- اشاره کرد. [۳۸]
در عصر تابعین برخی از مباحث علوم القرآن از جمله موضوع مکی و مدنی توسط علمای آن عصر مورد بحث وبررسی قرار گرفت و جمعی از این علما به تألیف کتابهای مستقلی در این فن (مکی و مدنی) پرداختند.
***
[۳۸] ابونعیم، حلیة الأولیاء ج۳ ص ۳۲۷
باحلول قرن دوم هجری، نهضت تألیف و تدوین علوم اسلامی نیز آغاز گردید، دانشمندان اسلامی در ابواب و موضوعات مختلف علوم دینی، احادیث نبوی و روایات اسلامی را جمعآوری نمودند.
حرکت تألیف و تدوین شامل موضوعات علوم قرآنی نیز بود، علمای این فن طبق شیوۀ آن زمان تألیفات و تصنیفاتی در این زمینه داشتند که موضوع علم مکی و مدنی جزو از آن به شمار میرود.
اینک برخی از مشهورترین کتابهایی که در عصر تدوین در ارتباط موضوع "مکی و مدنی" تألیف گردیده است:
۱- نزول القرآن:
تألیف ضحاک بن مزاحم هلالی از علمای تابعین (ت ۱۰۴هـ).
ابن ندیم این کتاب را از مؤلفات آن عصر شمرده، و به ضحاک منسوب نموده است. [۳۹]
۲- نزول القرآن:
تألیف عکرمه: ابو عبد الله قرشی، بربری، از شاگردان عبد الله بن عباس، و از مفسران تابعین (م ۱۰۴ هـ یا ۱۰۵هـ).
۳- نزول القرآن:
از مؤلفات حسن بن یسار بصری، از فقها و پارسایان تابعین (م ۱۱۰هـ).
ابن ندیم در سلسلۀ مؤلفات آن عصر این دو کتاب فوق را نیز بر شمرده، و به عکرمه و حسن بصری نسبت داده است. [۴۰]
۴- تنزیل القرآن:
تألیف امام محمد بن مسلم بن عبیدالله بن شهاب زهری، از بزرگترین علمای تابعین در حدیث و فقه (م۱۲۴هـ).
این رساله از مهمترین و عمدهترین رسایل متذکرۀ فوق به حساب میرود؛ چون ابن شهاب زهری نخستین شخصیتی است که علمبردار تألیف و جمعآوری روایات در این زمینه بود.
رسالۀ ابن شهاب در ضمن چند رسایل دیگر به تحقیق دکتورصلاح الدین منجد به چاپ رسیده است.
و همچنان توسط دکترحاتم صالح ضامن در جلد هشتم مجلۀ مجمع علمی عراقی به نشرسپرده شده است.
شیوۀ تألیف این رسایل:
در آغاز نهضت علمی تألیف وتدوین عبارت از جمعآوری یک و یا چند روایات در یک موضوع و یا چند موضوع بود که از آن صحیفه مینامیدند، و گاهی هم روایات متعددی را در موضوعات گوناگون باترتیب و یا بدون ترتیب با اسناد آن گرد میآوردند، مانند:
جمع آوری حدیث در موضوعات مختلف توسط محمد بن شهاب زهری.
مطالعۀ کتاب" تنزیل القرآن" ابن شهاب زهری، و همچنان رسالههای: " نزول القرآن" عکرمه و حسن بصری- که محتویات آن را امام بیهقی درضمن کتاب بزرگ و ارزشمند خود" دلائل النبوه" گنجانیده است- نشان میدهد که این رسالهها نیز عبارت از چند روایاتی است در ترتیب مکی و مدنی سورههای قرآن که متن آن روایات در بخش ششم خواهد آمد. [۴۱]
[۳۹] الفهرست ص ۴ [۴۰] همان مأخذ [۴۱] دلائل النبوة ج۷ ص ۱۴۲- ۱۴۳
در تاریخ اسلامی قرن سوم هجری از بهترین ادوار تاریخی به حساب میرود، در این برهۀ از زمان حرکتهای باغیانه و شورشها همه درهم کوبیده شد، صلح و امنیت در سرتاسر قلمرو خلافت اسلامی- که ثلث جهان را تشکیل میداد- حکمفرما بود، تمدن اسلامی آخرین مدارج صعودی خود را میپیمود، در جهان اسلام دانشمندان و مخترعانی در علوم و فنون مختلف بروز نمودند.
این عصر، عصرطلایی و شگوفایی علوم اسلامی نیز بود، عصر احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه، علی بن المدینی، یحی بن معین، ابوبکر بن ابی شیبه، بخاری، مسلم، ترمذی، نسایی و ابو داودها بود.
نهضت تألیف و ترجمه نیز مرحلۀ ابتدایی خود را سپری نموده، و به مرحلۀ پختگی خود رسیده بود، کتابها به صورت جامع، مرتب، موضوعی، منقح و تصحیح شده تألیف میگردید.
دانشمندان فن علوم القرآن نیز با استفاده از این نهضت علمی تألیفاتی در موضوعات علوم القرآن بخصوص" علم مکی و مدنی" بانظرداشت فرهنگ عصر خود به شکل جامع و موضوعی در رشتۀ تألیف درآوردند که از آن جمله میتوان کتابهای آتی را نام برد:
۱- فضایل القرآن وما أنزل بمکة وما أنزل بالمدینة:
از مؤلفات امام عبد الله بن محمد بن ایوب بن ضریس یکتن از محدثان بزرگ قرن سوم. [۴۲]
کتاب ابن ضریس از مهمترین منابع این فن، و از مراجع عمدۀ حافظ ابن حجر در فتح الباری و سیوطی در اتقان، و به دلایل ذیل جایگاه ویژهای در این موضوع دارد:
الف- نخستین تألیفی است که جوانب موضوع را در برگرفته، و اما تألیفات پیشین جز چند روایاتی بیش نبود.
ب- همه روایات را با سند آن ثبت نموده است.
ج- جایگاه مؤلف کتاب که از محدثان ثقه و مفسران بزرگ، و از معاصران ایمۀ شش گانۀ حدیث محسوب میگردد.
این کتاب به تحقیق: غزوه بدیر در مطبعۀ دار الفکر، بیروت و به تحقیق دکتر مسفر غامدی در مطبعه دار حافظ، بیروت به چاب رسیده است.
۲- بیان عدد سور القرآن وآیاته وکلماته ومکیه ومدنیه:
تألیف ابن عبدالکافی از علما ومفسران قرن چهارم (م۴۰۶ هـ).
این کتاب از نام آن پیدا است که در مورد تعداد سورهها و آیات قرآنی و از مکی و مدنی آن بحث میکند، نسخۀ قلمی آن در کتابخانۀ دار الکتب المصریه به شمارۀ (۷۴) ونقل آن در کتابخانۀ پوهنتون اسلامی مدینۀ منوره بخش مخطوطات به شمارۀ (۱۴۸۶) موجود است.
۳- التنزیل و ترتیبه:
تألیف ابوالقاسم حسن بن محمد بن حبیب نیشاپوری از علمای قرن پنجم. [۴۳]کتاب ابوالقاسم کتاب مختصریست که نسخۀ قلمی آن در مکتبۀ ظاهریۀ دمشق در ضمن مجموعۀ از رسایل علوم القرآن تحت شماره (۲۶) و در بخش مخطوطات پوهنتون اسلامی مدینۀ منوره نیز به شمارۀ (۹۶۵). در دوازده صفحه قرار دارد.
رسالۀ مزبور به طور عمده بدو بخش تقسیم گردیده است:
بخش نخست: تقسیم آیات و سورههای قرآنی از نظر نزول:
ابوالقاسم نیشاپوری آیات و سورههای قرآن را از نظر نزول به شش مرحلۀ زمانی تقسیم نموده است که سه مرحلۀ ابتدایی، میانی و پایانی در مکه و سه مرحلۀ ابتدایی، میانی وپایانی در مدینه.
ونیز جزییات دیگری را در رابطه با نزول مکی و مدنی قرآن که عبارت از بیست وپنج وجه است، یاد آورشده و دانستن همین جزئیات و وجوه قرآنی را برای کسیکه میخواهد به تفسیر قرآن بپردازد، واجب میشمرد.
بخش دوم: وجوه مخاطبات قرآن: از قبیل: عام، خاص، مدح، ذم، تعبیر از جمع باصیغۀ مفرد وعکس آن و....
زرکشی این رساله را به طور کامل در بخش مکی و مدنی کتاب" البرهان فی علوم القرآن" [۴۴]و سیوطی قسمت عمدۀ آن را در "الإتقان فی علوم القرآن" نقل کردهاند. [۴۵]
۴- کتاب"المکی و المدنی":
مؤلف این کتاب امام مکی بن ابی طالب از بزرگترین مفسران قرن پنجم و از دانشمندان ومحققان فن علوم القرآن است که در موضوعات متعدد تفسیر و علوم قرآنی تألیفات ارزشمندی دارد.
امام سیوطی در جملۀ کسانیکه در موضوع مکی و مدنی قرآن، کتاب تألیف نمودهاند، کتاب مکی ابن ابی طالب را یاد آور شده میفرماید:
"برخی از دانشمندان کتابهای جداگانهای در این زمینه تدوین کردهاند، ازجملۀ آنها: مکی و عز الدیرینی میباشند". [۴۶]
این اثر علمی- که فقدان آن ضایعۀ علمی بزرگی است- در جملۀ کتابهای مفقود الاثر بحساب میرود که محققان و پژوهشگران تا هنوز - نه در کتا ب خانههای عامه و نه درکتاب خانههای خصوصی- دست به آن نیافتهاند.
۵- کتاب" المکی و المدنی فی القرآن":
این کتاب منسوب به عبد العزیز احمد بن سعید بن عبدالله عزالدین شافعی مشهور به دیرینی است.
امام سیوطی اشاره به کتاب وی نموده، عزالدین دیرینی را از مؤلفان موضوع مکی و مدنی قرآن میداند و جز سیوطی هیچ یکی از آن نام نبرده، و نه سراغی از آن در مکتبات اسلامی است.
البته قابل یاد آوری است که عزالدین دیرنی تفسیری در قالب نظم به عنوان: " التیسیر فی علم التفسیر" تألیف نموده است که مشتمل بر سه هزار بیت میباشد و در آن تفسیر ضمن سایر موضوعات قرآنی از موضوع مکی و مدنی نیز بحث میکند.
در کتاب " اتقان" یکی از ابیات آن در بیان ضوابط مکی و مدنی چنین آمده است:
و ما نزلت کلا بيثرب فاعلمن و لم تأت في القرآن في نصفه الأعلى [۴۷]
" کلمۀ (کلا) در مدینه نازل نشده، و در نصف اول قرآن این کلمه نیامده است".
برخی از علمای متأخرین چون بدر الدین حلبی (م ۷۱۵هـ) ، برهان الدین جعبری (م ۷۳۲ هـ) و... نیز تألیفاتی به شکل نظم در این زمینه دارند که جز تسهیل و آسانی حفظ، کدام فایده و نو آوری در آنها دیده نمیشود.
علمای معاصر با استفاده از ابزار عصری و با در نظرداشت اوضاع، تألیفات و تحقیقات مفیدی در عرصۀ موضوعات علوم قرآنی بویژه موضوع مکی و مدنی دارند که در بحثهای بعدی تحت عنوان: " مکی و مدنی در تحقیقات معاصر" توضیح داده خواهد شد.
***
[۴۲] ذهبی، سیراعلام النبلاء ج۱۵ ص ۴۴۹. [۴۳] فهرس مخطوطات مکتبه ظاهریه- علوم القرآن ص۴۱۹. [۴۴] البرهان فی علوم القرآن ج۱ ص ۱۹۲. [۴۵] اتقان ج۱ ص ۴۵-۴۶. [۴۶] اتقان ج۱ ص ۴۵. [۴۷]اتقان۴۵:۱.
در بحثهای گذشته توضیح گردید که جمعی از علما، مؤلفات مستقلی در موضوع مکی و مدنی قرآن در رشتۀتحریر درآوردند، افزون برآن تعداد دیگری از علما این موضوع را به عنوان بابی از بابهای مؤلفات خود مطرح کرده، و روایات متعددی را جمعآوری نمودهاند.
همانگونه که عدهای از متأخرین و معاصرین تحقیقات مفید و ارزشمندی را در این زمینه ارائه نمودهاند.
کتابهایی که "علم مکی و مدنی" بابی از بابها، یا فصلی از فصول آن قرار گرفته است، به دو بخش تقسیم میگردد:
برخی از دانشمندان و مؤلفان اسلامی قبل از استقلال "علوم القرآن" منحیث یک علم، و یابعد از استقلال و تسمیهگذاری آن، نظر به اهمیت موضوع "مکی و مدنی" و یا مناسبت آن به موضوعات کتاب تألیف شده، بابی از بابهای کتاب خود را در این موضوع تخصیص دادهاند، از آن جمله:
۱- کتاب فضائل القرآن و معالمه وأدبه: [۴۸]
تألیف امام ابوعبید قاسم بن سلام هروی (م ۲۲۴هـ) است که یکی از بابهای این کتاب را به "باب منازل القرآن بمکة و المدینة وذکر أوائله و أواخره" عنوانگذاری نموده، روایات متعددی را در این ارتباط نقل کرده است. [۴۹]
۲- کتاب"المصنف فی الأحادیث والآثار":
این کتاب بزرگیست در علم حدیث، مؤلف آن امام ابوبکر عبد الله بن محمد بن ابی شیبه (م۲۳۵هـ) در بخش فضائل القرآن بابی به عنوان: "باب ما نزل من القرآن بمکة والمدینة" دارد که در آن باب روایات و آثار چندی در مورد ضوابط مکی و مدنی آورده است. [۵۰]
الفهرست:
ابن ندیم محمد بن اسحاق نیز یکی از بابهای کتاب "الفهرست" را در این موضوع اختصاص داده روایاتی در این مورد نقل کرده و به عنوان: "باب نزول القرآن بمکة والمدینة و ترتیب نزوله" نامگذاری نموده است. [۵۱]
۳- کتاب" دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة":
امام ابو بکر احمد بن حسین بیهقی یکی از بابهای این کتاب بزرگ و مشهور خود را باتعبیر: " باب ذکر السور الّتی نزلت بمکة والّتی نزلت بالمدینة" در این موضوع تخصیص داده وروایات بسیار ارزشمند و مفیدی را در آن نقل کرده است. [۵۲]
۴- کشف الأستار عن زوائد البزار علی الکتب الستة ومسند أحمد":
مؤلف کتاب نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی (م ۸۰۷ هـ). یکی از بابهای آن را تحت عنوان: "باب ما نزل بمکة والمدینة" تخصیص داده، روایات متعددی را در این موضوع جمعآوری نموده است. [۵۳]
[۴۸] این کتاب توسط وهبی غارجی تحقیق، ودرمطبعهء دارالکتب العلمیة- بیروت به نشررسیده است. [۴۹] فضایل القرآن ص ۲۱۹- ۲۲۴ [۵۰] المصنف ج ۱۰ ص ۵۲۲- ۵۲۳. [۵۱] الفهرست ص ۲۸. [۵۲] دلائل النبوة ج ۲ ص ۱۴۲- ۱۴۵. [۵۳] کشف الاستار ج۳ ص ۳۹.
قبل از ظهور "علوم القرآن" به عنوان یک علم مستقل، دانشمندان این فن تألیفاتی در یک ویا چند موضوع آن داشتند، موضوع مورد بحث ما نیز یکی از موارد مهم این علم مطرح بحث آنها قرار گرفته است.
و اما پس از ظهور و نامگذاری اصطلاح علوم القرآن در اوایل قرن چهارم با توجه به اهمیت خاص این موضوع، و جایگاه ویژۀ آن در فهم معانی قرآن هیچ کتابی از کتابهای این فن را سراغ نداریم که بحثی در این باره نداشته باشد.
به عنوان مثال به برخی از کتابهای علوم القرآن و نحوۀ طرح موضوع مورد بحث در آن به صورت اجمال اشاره میگردد:
۱- فهم القرآن:
این کتاب با کتاب دیگر حارث محاسبى بنام "العقل" توسط حسین القوتلى تحقیق شده و مطبعۀ دار الفکر، بیروت به نشر سپرده است.
حارث بن اسد محاسبی مؤلف این کتاب، بخش ششم آن را در موضوع مکی و مدنی اختصاص داده، از فواید شناسایی آن و برخی از خصائص هریک از مکی و مدنی سخن گفته است. [۵۴]
۲- "البیان فی عدّ آی القرآن:
این کتاب از کتابهای مهم ویژۀ علوم القرآن بخصوص علم قرائت بحساب میرود.
امام ابوعمرو دانی از بزرگترین قرای عصرخود بوده، و تألیفات متعددی در موضوعات علوم قرآنی دارد، وی در کتاب فوق الذکر به موضوع مکی و مدنی اهتمام خاص داده، علاوه بر اینکه در آغاز هرسوره به مکی و مدنی بودن آن اشاره نموده، باب مستقلی نیز در این کتاب خود به عنوان: "باب ذکر المکی والمدنی من القرآن" دارد که درآن روایاتی را در این زمینه نقل کرده است.
۳- "جمال القراء وکمال الإقراء":
کتاب جمال القراء از مهمترین منابع علوم القرآن محسوب میگردد، امام ابوالحسن علی ابن محمد علم الدین سخاوی بخش اول کتاب خود را در موضوع مکی و مدنی تخصیص داده و در این مورد به روایات عطای خراسانی اعتماد کرده است.
و همچنان زرکشی در "البرهان فی علوم القرآن" و برهان الدین بقاعی در کتاب "مصاعد النظر للاشراف علی مقاصد السور" و مجد الدین فیروزآبادی در کتاب "بصائر التمییز فی لطائف الکتاب العزیز" و سیوطی در " الاتقان فی علوم القرآن" طی باب جدا گانهای موضوع "مکی و مدنی قرآن" را با تفصیل مورد بحث و بررسی قرار داده و بسیاری از جزئیات آن را با دلایل توضیح نمودهاند.
***
[۵۴] نگا: فهم القرآن ص۳۹۴-۳۹۷.
علم مکی و مدنی بنابر اهمیتی که در فهم معانی قرآن دارد، از همان آغاز ظهور علم تفسیر مورد توجه علمای این فن بوده است و هریک از مؤلفان فن تفسیر مطابق تخصص و شیوۀ تألیف خود بحثی پیرامون این موضوع دارد، و به طور اجمال کتابهای تفسیر در این مورد به سه دسته تقسیم میگردد:
الف – کتابهای تفسیر به مأثور.
ب – کتابهای تفسیر به رای.
ج – تفاسیر جدید.
۱- جامع البیان عن تأویل آی القرآن:
تفسیر ابن جریرطبری ارزندهترین تفسیر به مأثور به شمار میآید، شیوۀ وی در موضوع مکی و مدنی قرآن به نقاط آتی خلاصه میگردد:
* روایاتی از اقوال صحابه وتابعین در بارۀ مکی یا مدنی بودن سوره همواره با ثبت کامل سلسلۀ سند آن نقل میکند.
* امام ابن جرِیر به نقل روایات از صحابه و تابعین در این مورد میپردازد، ولی به نقد روایات و تشخیص صحیح و سقیم آنها نپرداخته است. [۵۵]
۲- تفسیرالقرآن العظیم از ابن کثیر:
شیوۀ ابن کثیر در بحث وتحقیقات علم مکی و مدنی شبیه شیوۀ ابن جرِیر طبری، بلکه برتر و بالاتر ازآنست، از مزایای تفسیر ابن کثیر دقت در اسناد روایات است؛ بنابرآن بسیاری از روایاتی که در آن از مکی و یامدنی بودن سوره و یا آیهای ادعاشده، ابن کثیر آن روایات را با معیارهای دقیق حدیثی از لحاظ سند و یا متن نقد نموده، نظر صحیح و سالم را با دلایل ترجیح میدهد. در تفسیرآیههاى ذیل مراجعه شود: مایده،۶۷، انعام، ۵۲، انفال،۶۴.
۳- الدر المنشور فی التفسیر بالمأثور:
این تفسیر ارزشمند و دایرة المعارف بزرگی در فن تفسیر به مأثور محسوب میگردد.
* امام سیوطی در تفسیر قرآن چنانکه از عنوان آن دانسته میشود، احادیث و اقوال صحابه وتابعین را باحذف اسناد جمعآوری نموده است.
* سیوطی مانند ابن جرِیر روایات متعددی رادر ارتباط موضوع صرف ظر از صحت وضعف آن و بدون آنکه یکی از نظرات را در صورت اختلاف ترجیح بدهد، نقل میکند. [۵۶]
* همچنان به نقل برخی از روایات در ضوابط مکی و مدنی قرآن میپردازد. [۵۷]
* ولی عدم دقت در مورد برخی از روایات ضعیف و چشم پوشی از آن و نقل آرا و نظریات مختلف احیاناً بدون نقد و ترجیح، انتقاد و ملاحظه ای است بر شیوۀ سیوطی در این تفسیر.
[۵۵] جامع البیان ج۱۲ ص ۵۴۴، ج ۱۷ ص ۳۱۱ [۵۶] در المنثور ج ۱ ص ۴۷، ۷۳. [۵۷] همان مأخذ.
علم مکی و مدنی قرآن در کتابهای تفسیر به رأی – اعم از تألیفات علمای پیشین وپسین- به عنوان یکی از موضوعات مهم قرآنی با تمام جزئیات و ریزه کاریهای آن مطرح گردیده است که بر سبیل تمثیل و استشهاد به نمونههای از مساعی علما در این بخش اشاره میگردد:
ابن عطیه از مفسران قرن هفتم زمان نزول آیه و سوره را ملاک تشخیص مکی قرارداده، اصطلاح مشهور را در تعریف مکی و مدنی انتخاب نموده میگوید:
"وما نزل بعد الهجرة فإنما هو مدنی، وان نزل بمکة أو في سفر من أسفار النبي ج". [۵۸]
* برخی از مفسران چون ابن جوزی در زاد المسیر، ابن عطیه در المحرر الوجیز و آلوسی در روح المعانی و... تمام روایات و جزئیات دقیقی را که کتابهای تفسیر به مأثور، و برخی از کتابهای حدیث با اسناد نقل کردهاند، در اوایل سورهها و گاهی هم در تفسیر بعضی آیات با حذف سند آن آوردهاند. [۵۹]
* تشخیص آیههای مکی در سورۀ مدنی یا عکس آن:
در مقام تعیین سورههای مکی بعضی آیات مدنی که درآن سوره قرار دارد و یا در تعیین سورههای مدنی، آیات مکی که از این سوره مستثنا است، مشخص میسازند.
به عنوان مثال ابن جوزی در آغاز سورۀ اعراف میگوید: "عن ابن عباس و قتاده: آنها مکية إلا خمس آيات، أولها قوله تعالى:﴿وَسَۡٔلۡهُمۡ عَنِ ٱلۡقَرۡيَةِ﴾إلى قوله:﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ﴾ [۶۰].
* بکار انداختن فکر و نیروی اجتهاد:
دانشمندان و مؤلفان این عصر به پیروی از روایات، اسناد و مدارک سورهها و آیههای مکی و مدنی را مشخص میسازند و سپس آنها را به ترتیب نزول مرتب میگردانند و در مواردیکه روایات بصراحت در بارۀ آنها سخن نمیگویند و یا اختلاف روایات وجود داشته باشد، در چنین موارد برای ترجیح و انتخاب فکر و نیروی اجتهاد را بکار میاندازند که این اجتهاد صورتها و اشکال گوناگونی به خود میگیرد:
* برخی از مفسران ویژگیهای آیات مکی و مدنی قرآن را از نظر سبک بیان و از نظر موضوع مورد بحث و بررسی قرار میدهند.
* احیاناً صحیح و سقیم بودن روایت مورد بحث، دلیل ترجیح میباشد.
* گاهی مستندات عقلی و اجتهادی – نه نقل – مورد اعتماد آنها قرار میگیرد.
* جمعی از مفسران چون ابن جوزی به نقل روایات مختلف و نظرهای متفاوت بدون آنکه به ترجیح یکی از نظرها بپردازد اکتفا مینماید. [۶۱]
[۵۸] المحر الوجیز ج۴ ص ۵. [۵۹] نگا : ابن جوزی، زادالمسیر ج ۱ص ۱۰، ابن عطیه، المحررالوجیز ۹ : ۳. [۶۰] زادالمسیر ۳ : ۱۶۴. [۶۱] نگا زادالمسیر ۱: ۱۰، الجامع الأحکام القرآن ۹: ۲۹۹، المحررالوجیز ۱۰: ۳۳۸.
توجه مفسران علمای معاصر در علم مکی و مدنی و کوششهایشان در جهت نوآوری کمتر از علمای گذشته نیست.
از مهمترین تفاسیر جدید: تفسیر "محاسن التأویل" از علامه جمال الدین قاسمی، تفسیر "المنار" از شیخ رشید رضا، تفسیر" فی ظلال القرآن" از سید قطب و تفسیر" المنیر" از دکتور وهبه الزحیلی است.
ارائۀ اقوال و نظریات علما در مورد مکی و مدنی به صورت اجمال و گاهی به صورت تفصیلی نقطۀ مشترک در میان تفاسیر فوق است. علاوه برآن هریک از این تفاسیر شیوۀ ویژهای دارد که ذیلا توضیح میگردد:
۱- تفسیر"المنار":
شیخ رشید رضا در تفسیر" المنار" غالبا به آثار سلف رجوع کرده، روایات را در مکی و مدنی بودن بعضی از سورهها و یا استثنای برخی از آیات سورههای مکی و عکس آن، بادقت بحث و بررسی نموده، گاهی با انتخاب اصطلاح مشهور در تعریف "مکی و مدنی"، وگاهی از نظر اسناد به نقد نظریۀ مرجوح میپردازد. به طور مثال در رد نحاس که سورۀ نساء را مکی پنداشته است میگوید:
"و زعم النحاس انها كلها مكية؛ لماورد في سبب نزول هذه الآية من قصة مفتاح الكعبة،وهو وهم بعيد، واستدلال باطل؛ فإن نزول آية من السورة في مكة بعد الهجرة لا يقتضي كون السورة كلها مكية". [۶۲]
"نحاس با استدلال به داستان تسلیم داد ن کلید کعبه تمام این سوره را مکی میداند، ولی این پندار غلط است؛ چون از نزول یک آیهای از سوره در مکه، مکی بودن تمام آیات سوره لازم نمیآید".
و در مورد روایاتی که سه آیات نخست سورۀ یوسف را از مکی بودن مستثنا میگرداند چنین میفرماید: "و هو واه جداً، فلا يلتفت إليه". [۶۳]
شیوۀ مخصوصیکه صاحب تفسیر "المنار" در ترجیح بین اقوال اتخاذ کرده، وحدت موضوعی است. از نظر رشید رضا عنصر "وحدت موضوعی" از مهمترین مسایلی است که در مکی و مدنی آیات و سورههای قرآن در نظرگرفته میشود و از عمدهترین دلایل ترجیح نزد او است. [۶۴]
۲- محاسن التأویل:
تفسیر علامه جمال الدین قاسمی [۶۵]مشهور به "محدث شام" تفسیر جامع و ارزندهای است که علاوه بر روایات اسلامی و نظریات سلف در تفسیرآیات، با حسن استنباط وگسترش معلومات همراه میباشد.
شیوهای که در این موضوع او را از دیگران جدا میسازد توجه و اعتماد از حد بیشتر او است به یکی از قواعد اسباب نزول.
علامه قاسمی در مقدمۀ تفسیرخود از ص۲۳ تا ۲۸ تحقیقات مفیدی در بارۀ اسباب نزول دارد و در مورد عبارت مشهور در ارتباط با مکی و مدنی: "نزلت الآیة فی هذا" و امثال آن میگوید: "این تعبیرها در مورد سبب نزول صریح نیست، و از آن زمان و مورد مشخص نزول آیه دانسته نمیشود".
علامه قاسمی به این قاعده چنان تأکید و تمرکز دارد که حتی گاهی از حد اعتدال تخطی کرده، از برخی روایات صحیح که از آن مدنی بودن بعضی آیات سورههای مکی استفاده میشود، چشم پوشی نموده است.
به طور مثال علامه قاسمی آیههای: ۱۲۶-۱۲۸سورۀ نحل را از آیات مکی میشمارد، در حالیکه مدنی بودن آیات با صراحت از ابوهریره، ابی بن کعب و عبدالله بن عباس باسند قوی ثابت است. [۶۶]
۳- فی ظلال القرآن:
سید قطب - گرچند تخصص در علوم اسلامی ندارد- با آنهم در تفسیر"فی ظلال القرآن" کوشش نموده است که در جنبههای موفقی در فهم اسلوب قرآن از حیث تعبیر، تصویر وساده سازی قرآن برای نسل جوان از خود نشان دهد.
شیوۀ وی در موضوع مورد بحث شبیه شیوۀ رشید رضا است که در آغاز هرسوره به بیان محتویات سوره و ارتباط آیات و جزئیات آن از لحاظ وحدت موضوعی میپردازد و به اساس آن مکی و مدنی بودن آیات و سورهها را مشخص میسازد.
اهتمام و مبالغۀ سید قطب به عنصر"وحدت موضوعی" باعث شده که احیانا بعضی روایات و احادیث صحیح را در مورد مکی و مدنی نادیده بگیرد.
از نمونههای بارز آن آیۀ (۱۱۴). سورۀ هود است که طبق روایات صحیح و صریح صحیح البخاری (۷۰: ۲۰۶) نزول این آیه در مدینه بود، ولی سید قطب با در نظر داشت وحدت موضوعی و هماهنگی در میان آیات این آیه را مکی میشمارد. [۶۷]
۴- تفسیر "المنیر":
تفسیر دکتور وهبه زحیلی دايرة المعارف بزرگ در علم تفسیر محسوب میگردد.
دکتور زحیلی تمام بخشهای تفسیر - اعم از روایات تفسیری، ربط آیات، جنبههای فقهی، لغوی و....- را در این تفسیر به زبان عصر باعناوین جالب به طور مرتب گرد آورده است.
علم مکی و مدنی مانند سایر موضوعات قرآنی در این تفسیر با تفصیل وتبسیط مطرح بحث قرارگرفته است که نقاط بارز آن قرار آتی است:
۱- در آغاز هر سوره مکی و مدنی بودن و ترتیب سورهها را که چه سورهای قبل از آن و چه سورهای به ترتیب بعد از آن قرارگرفته؟ با دلایل بیان میدارد.
۲- در صورت اختلاف آرا به نقل دلایل هر دوجانب پرداخته وگاهی به نظر راجح اشارۀ گذرای دارد بدون اینکه دلایل ترجیح را ارائه نماید.
۳- آیات مدنی که از سورههای مکی مستثنا گردیده و یا عکس آن، استثنای آن را نا دیده نگرفته، روایاتی که در این مورد نقل شده ثبت و ضبط نموده است. [۶۸]
***
[۶۲] تفسیرالمنار۳۲۰:۴. [۶۳] همان مأخذ ۲۵۰:۱۲. [۶۴] همان مأخذ:۱۴۱:۱۱. [۶۵] محمدجمال الدین فرزند محمد بن سعید قاسمی از علمای بزرگ معاصر به شمار میرود. و ازمؤلفات وی: محاسن التأویل وقواعد التحدیث است. ودرسال ۱۳۳۲هــ درگذشت. معجم المفسرین(۱/۱۲۷). [۶۶] نگا:محاسن التأویل ج۱۰ص۲۴۵، فتح الباری ج۷ص۴۳۰. [۶۷] فی ظلال القرآن ج ۶ ص ۴۴۱. [۶۸] نگا: تفسیر المنیر ج۲ص۵۵۲ و ج۶ ص۳۳۱،۴۹۵،۴۹۶، و ج۱۵ص ۸۲۷.
مسألۀ "مکی و مدنی" در آثار قدما - چنانکه توضیح گردید- به بهترین وجهی بررسی شده است. در مورد حفظ زمان، مکان وحتی کیفیت نزول آیهها نهایت دقت و فحصی را در نظرگرفتند و به همان دقت و کیفیت ضبط نموده و برای ما نفل کردهاند.
این دقت وژرف نگری نهایت توجه و اهتمام دانشمندان این فن را نسبت به این موضوع نشان میدهد. پس باید ما به فضل پیشنیان اعتراف نموده باور داشته باشیم که: علمای معاصر هرچه در تحقیقات خود پیش بروند، دست شان بسوی آنها دراز بوده، مرهون احسان علمی وفرهنگی آنها میباشند.
پیشرفت و موفقیت آنها در این است که آثار آنان را بهتر بفهمند و از آن بیشتر کسب روشنایی نمایند و در پرتوی نصوص و متون پیشینیان به نیازهای عصر خود پاسخ دهند.
و در عین حال نباید فراموش کنیم که شیوۀ تحقیق قدما نمیتواند آنچنان که باید و شاید از عهدۀ کند وکار و بررسی همه جانبۀ موضوع بدر آید؛ زیرا در برخی از جزییات موضوع تحقیقات قدما کافی نبوده، دانشمندان معاصر با توجه با نصوص شرعی و با در نظرداشت شرایط عصر ناگذیر به بحث و بررسی مسایلی شدند و میشوند که در گذشته هیچ مطرح نبوده و نیازی به آن دیده نمیشد. مساعی و تحقیقات معاصر در این موضوع به پنج قسمت بگونۀ زیر مورد بررسی قرار میگیرد:
الف- تألیف مستقل در موضوع.
ب- بررسی موضوع در ضمن مباحث علوم قرآنی.
ج- مشخصات تحقیقات معاصر.
د- پاسخ به ایراد، و ردّ تلاشهای منحرفانۀ خاورشناسان.
هـ- ملاحظات و کاستیها.
تعدادی از محققان معاصر و دانشمندان علوم القرآن با تأسی از علمای پیشین و با درک اهمیت آن، کتابهای جداگانهای در علم "مکی و مدنی" تصنیف نموده، با تفصیل و با ذکر دلایل این موضوع را بررسی نمودهاند که از آنجمله سه کتاب قابل ذکراست:
۱- المکی والمدنی فی القرآن الکریم:
این کتاب رسالۀ ماستری است که توسط عبد الرزاق حسین احمد در پوهنتون اسلامی مدینۀ منوره تهیه گردیده و از طرف مطبعۀ دار ابن عمان، مصر به طبع رسیده است.
کتاب فوق الذکر بدون تردید مفیدترین کتاب در این موضوع است، مؤلف کتاب علاوه براینکه جزئیات موضوع را به صورت گسترده مورد بحث قرار داده، آیات کریمه و سورههای شریفۀ قرآن را از نظر مکی و مدنی بودن با دقت بررسی میکند، آثار و روایات را در ارتباط موضوع نقل میکند، بر احادیث و روایات صحیحه که از بوتۀ آزمون و میزان نقد حدیثی بسلامت بیرون آمده باشد، تکیه نموده و به اساس آن ترجیح میدهد.
ولی متأسفانه این تحقیق علمی تنها هفده سورۀ قرآنی را- از سورۀ فاتحه تا سورۀ اسراء- در بردارد.
۲- أهم خصائص السور والآیات المکیة ومقاصدها:
این کتاب پایان نامۀ دکتورا است که توسط دکتور احمد عباس بدوی در پوهنتون ام القری مکۀ مکرمه تهیه گردیده، و هنوز به نشر نرسیده است.
۳- أهم خصائص السور والآیات المدنیة ضوابطها ومقاصدها:
این تحقیق نیز یک تحقیق علمی است که توسط دکترعادل ابی العلا غرض حصول دپلوم ماستری در پوهنتون ام القری تهیه و ترتیب گردیده و از طرف دار القبله در جده به چاپ رسیده است.
موضوع اساسی این دو اثر اخیر الذکر- چنانکه از نام آنها پیدا است- خصایص و بیان ویژگیهای سورهها و آیات مکی و مدنی است و سایر جزئیات موضوع در این دو اثر به طور ضمنی آمده است.
موضوع مورد بحث ما در کتابهای معاصر علوم القرآن نه تنها به عنوان باب مهمی از بابهای این علم مورد بحث و بررسی قرارگرفته، بلکه تعدادی از مؤلفان این دوره با ابتکار و نوآوری که در این زمینه دارند، در بیشتر کوششهای خود دست در دست موفقیت بودهاند. نمونههای از نوآوری آنها در قسمت بعدی «مشخصات تحقیقات معاصر» توضیح داده خواهد شد.
درگذشته اشاره شد که علمای معاصر- چه در تألیفات جداگانه و چه در ضمن مباحث علوم قرآنی- دستاوردها و نوآوریهای در عرصۀ علم مکی و مدنی دارند، اینک شرح وتفصیل و مشخصات این تحقیقات:
۱- تنظیم و ترتیب جزئیات موضوع:
مطالب و جزئیات موضوع در کتابهای پیشین به شکل پراگنده، و به صورت روایات ونظریات غیر هماهنگ وجود داشت که مراجعه به این کتب و نوشتهها برای افراد غیرمتخصص کار آسان نبود. ولی در تحقیقات معاصر این موارد به طور منظم و باعبارت سهل وساده و با شیوۀ عصری گرد آورده شده که از نمونههای بارز آن کتاب "مباحث فی علوم القرآن" تألیف دکترمناع القطان است.
این کتاب در ترتیب، جمع بندی و فراگیری جزئیات موضوع، اختصار و اقتباس از متون قدیم، تعبیر عالی و مطابق با زبان عصر مزیت ویژهای دارد و این شایستگیها مجامع علمی را واداشته است تا به عنوان کتاب درسی در معاهد و پوهنتونها بگنجانند.
۲- تعدیل و گسترش بحث در موارد مکی و مدنی:
خصایص سورههای مکی و مدنی وضابطههایی که سورههای مکی را از مدنی تشخیص میدهد، از همان عصرصحابه مورد بحث دانشمندان این فن بود، و روایاتی هم در این ارتباط از صحابه و تابعین نقل و به ثبوت رسیده است.
و همچنان در قرنهای بعدی - بعد از صحابه و تابعین- این مسأله به عنوان فرعی از فروعات موضوع مکی و مدنی در کتابهای علوم قرآنی ثبت و ضبط و بررسی شده، ولی این جزئیه موضوع کتاب مستقلی در آثار قدما قرار نیافته است.
تحقیقات معاصر مفهوم این اصطلاح را قدری تعدیل وتلطیف نموده، مجال بحث و تحقیق را در این زمینه گسترش داده وکتابهای جدا گانهای در این مورد تقدیم کردهاند از آن جمله:
• أهم خصائص السور والآیات المکیة ومقاصدها از دکتر احمد عباس بدوی.
• خصائص السور والآیات المدنیة، ضوابطها ومقاصدها از دکتر عادل ابو العلا.
۳- ابداع و نوآوری:
مسألۀ "مکی و مدنی" در آثار قدما - چنانکه بیان شد- به بهترین وجهی بررسی شده است، ودر لابلای بررسیهای علمای پیشین خواندیم که آیات قرآن از نظر زمان و مکان نزول به مکی و مدنی تقسیم میشوتد، ولی بررسیهای آنها در مورد اینکه: هریک از این دو دوران تنزیل فرآن به سه مرحله ابتدایی، میانی و پایانی تقسیم میشوند، جز اشارهای در کلام ابو القاسم نیشاپوری دیده نمیشود.
محقق معاصر دکتر صبحی صالح در کتاب " مباحث فی علوم القرآن" ابتکاری از خود نشان داده به پیگیری جزئیات این مسأله پرداخته توضیح میدهد که: هر مرحلۀ از این مراحل شش گاتۀ تنزیل مشتمل بر چه اندازه بیان عقاید و احکام بوده ؟ و در هرمرحله در تعبیرکلمات و فواصل آیات چه تغییراتی رخ داده؟ و نحوۀ ترسیم صحنهها با مراحل دیگر چه تفاوتی داشته است؟ [۶۹]
[۶۹] مباحثى در علوم القرآن ص ۲۸۰.
خداوند متعال، قرآن کریم، این نسخۀ آسمانی و برنامۀ زندگی را بخاطر سعادت دوجهان بشر فرستاده، حفظ و مصونیت آن را از دستبرد دشمنان و از هرگونه تغییر و تبدیل به عهدۀ خود گرفته باکمال تأکید اعلام میدارد: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ٩﴾[الحجر: ۹]
"ما قرآن را نازل نمودیم و ما خود پاسدار آن میباشیم".
و نیز میفرماید: ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦ﴾[فصلت: ۴۲].
"هیچگونه باطلی، از هیچ جهتی متوجه قرآن نمیگردد".
تاریخ اسلام شاهد این حقیقت است که دشمنان قرآن از همان فجر نزول آن تا امروز به گونههای مختلف سعی و تلاش نمودهاند تا این معجزۀ جاویدان آفریدگار جهان را در نظر مردم باطل جلوه دهند و یا از مقام والای آن در دل مسلمانها بکاهند، ولی نصیب دشمنان قرآن در مبارزات خود در طول تاریخ جز شکست، رسوائی و شرمندگی نبوده و تلاشهایشان همه نقش بر آب گردیده است.
در سالهای اخیر دشمنی با اسلام و قرآن شکل دیگری بخود گرفت، خاورشناسان ومستشرقان به بهانۀ آشنایی با اوضاع و احوال ملل مشرق زمین به بحث و بررسی آثار وعلوم اسلامی پرداختند، تحقیقات و تألیفیاتی در علوم و فنون مختلف از جمله علوم قرآنی داشتند نه بخاطر خدمت علمی، بلکه - بنا برنظرخود آنها – نقطههای ضعف اسلام را کشف نموده، برای دیگران نمایان سازند و از طرف دیگر با تحریف مفاهیم نصوص حقیقت را دگرگون جلوه دهند وبا ایراد شبهات و شکوک افراد نافهم و ضعیف الایمان، از دین منحرف گشته و کسانیکه تازه به اسلام علاقه میگیرند، از پذیرش آن منصرف شوند.
موضوع مورد بحث ما (علم مکی و مدنی) نیز از تلاشهای تحریف آمیز و نظرهای مغرضانه و ایرادهای حسودانۀ خاورشناسان مستثنا نبوده؛ لذا دانشمندان اسلامی مسؤولیت دارند که به شبهات آنها پاسخ دهند، معارف و علوم قرآنی را از لوث تحریف آنها پاک سازند.
محققان و مؤلفان معاصر علوم القرآن مسؤولیت خود را در این زمینه درک نموده، به ایرادهای پوشالی آنها پاسخ داده واضح ساختند که در روشها و شیوههای مجدد پیشنهادی آنها چه اهداف و اسراری نهفته است؟
به طور مشخص تحقیق و تلاش شیخ عبدالعظیم زرقانی در " مناهل العرفان"، دکتور محمد محمد ابو شهبه در" المدخل إلی علوم القرآن "، دکتور محمد عبدالله دراز در "النبأ العظیم" و دکتر صبحی صالح در "مباحث فی علوم القرآن" در این بخش، شایان ذکر و قابل تقدیر است.
در گذشته به گوشۀ از مزایا و شایستگیهای تحقیقات معاصر اشاره گردید و هیچ جای شک و تردید نیست که کارکرد انسان خالی از کاستیها نمیباشد؛ چون انسان موجود ضعیف و ناتوان است، کمال مطلق درکارهای پروردگار و از آن مخصوص اوست: ﴿وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا٨٢﴾[النساء: ۸۲]
"اگر از جانب غیر خدا میبود، قطعا در آن اختلاف بسیاری مىیافتند".
انتخاب موضوعی از موضوعات علوم قرآنی در یک تحقیق ویژه و یا اثر علمی باید خصایص ذیل را داشته باشد:
۱- شمولیت:
باید تمام جوانب و جزئیات موضوع را به تفصیل و با ذکر دلایل و همه جانبه احتوا کند.
۲- دقت:
علوم القرآن بخشی از علوم اسلامی است که بر مبنای نقل استوار میباشد، پس تحقیق در این زمینه باید طبق معیارهای مسلم علمی و موافق با قواعد نقد حدیثی که دانشمندان فن در صحیح و سقیم بودن روایات اسلامی در نظرگرفتهاند، بوده باشد؛ بنابراین قبول و یارد یک مسأله و همچنان تایید و ترجیح آن به اساس روایتهای صورت بگیرد که از لحاظ سند مراحل دقیق جرح و تعدیل را پیموده به اثبات برسد.
۳- ابتکار و اجتناب از تقلید:
باید پژوهشگر علوم قرآنی با استناد به روایات صحیح، و با استفاده از افکار و نظریات علمای پیشین آرای مختلف را در روشنی دلایل بررسی نموده، تایید و ترجیح دهد.
تمایل به نظریات اشخاص – بدون در نظرداشت دلایل آن – با استناد به روایات ضعیف وبدون سند به تقلید ازکتابها و قدما نه تنها شایستۀ یک محقق و پژوهشگر نیست، بلکه از اهمیت تحقیق آن میکاهد.
۴- ابداع و نوآوری:
یک تحقیق ویژه بادر نظرداشت اوضاع و شرا یط باید ابداع و نوآوری در بعدی از ابعاد موضوع داشته باشد.
با توجه به امور فوق میبینیم که هیچ یک از تحقیقات معاصرخالی از ملاحظات و کاستیها نبوده، اما این ملاحظات بدین معنی نیست که این بحثها و تحقیقات مزایای نداشته باشد.
به طور مثال "علم مکی و مدنی" در کتابهای علوم القرآن به صورت عموم از دقت وشمولیت برخوردار نیست همانگونه که مؤلفان کتابهای:
"اهم خصائص السور والآیات المکیه" و "خصایص السور والآیات المدنیه" در ترجیح، تحلیل و نقدهای خود دقت و استقلال نداشته و به تأسی از علمای پیشین- صرف نظر از صحت و سقم روایات از نظر قواعد علم جرح و تعدیل – حکم میکنند.
کتاب " المکی و المدنی فی القرآن " کتاب ارزنده و مفید و شرایط تحقیق ویژه را دارا است، ولی این کتاب – قسمیکه قبلاً اشاره گردید – فقط ۱۷ سورۀ قرآن را به صورت مفصل مورد بحث قرار داده است.
• نشأت این علم در عصر پرمیمنت نبوت برمیگردد، در عصر نزول وحی ودر حیات پیامبر جشاگردان مکتب نبوت و یاران گرامی وی، نه به عنوان یک موضوع، بلکه به عنوان: یاد داشت زمان و مکان نزول قرآن به این موضوع توجه نموده، زمان ومکان نزول آیهها و سورههای قرآنی را ثبت و ضبط نمودهاند که بعدها آن روایات اسلامی دلایل مکی و مدنی بودن آن آیات و سورهها شمرده شد.
• عصر تابعین مرحلۀ تکمیلی عصر صحابه است، تابعین تمام روایات را در این قسمت مانند دیگر موارد علوم قرآنی از یاران پیامبر جشنیده و باکمال امانتداری آن را ثبت و ضبط نموده وبرای نسل بعدی انتقال دادهاند.
با حلول قرن دوم هجری، نهضت تألیف و تدوین علوم اسلامی نیز آغاز گردید که این حرکت شامل موضوعات علوم قرآنی نیز بود، علمای این فن طبق شیوۀ آن زمان تألیفات و تصنیفاتی در این زمینه داشتند که موضوع علم مکی و مدنی جزو از آن به شمار میرود.
• دانشمندان فن علوم القرآن - اعم از علمای پیشین و معاصر- با درک اهمیت این موضوع کمرهمت را در رۀ توضیح و تبیین آن بستند و بانظرداشت فرهنگ عصرخود تألیفات ارزشمندی در این موضوع نگاشتهاند که از آن جمله میتوان کتابهای آتی را نام برد:
۱- بیان عدد سور القرآن و آیاته و کلماته و مکیه و مدنیه: تألیف ابن عبدالکافی از علما ومفسران قرن چهارم (م۴۰۶ هـ).
۲- التنزیل و ترتیبه: تألیف ابوالقاسم حسن بن محمد بن حبیب نیشاپوری از علمای قرن پنجم.
۳- کتاب المکی و المدنی: تألیف امام مکی بن ابی طالب.
***
قاعده: مؤنث" قاعد" و جمع آن قواعد است به معنی: اصل و اساس هر چیز. قاعدۀ ریاضی: دستور و قانون آن. قاعـدة البیت: اسـاس و زیر بنای خانه ﴿وَإِذۡ يَرۡفَعُ إِبۡرَٰهِۧمُ ٱلۡقَوَاعِدَ مِنَ ٱلۡبَيۡتِ وَإِسۡمَٰعِيلُ﴾[البقرة: ۱۲۷].
قاعدة الهودج: چوبی از چوبهای هودج. قاعدة البلد: بزرگترین شهر کشور وقاعدة الطائرات به معنی: فرودگاه هواپیما و قاعدة عسکریة: پایگاه نظامی.
و در اصطلاح خطاطان سرمشق و نمونۀ خط را میگویند. [۷۰]
ضابطه: اسم فاعل مؤنث به معنی: نگهدارنده، حفظ کننده. از مصدر"ضبط" گرفته شده که به محکم کردن، بادقت و خوب انجام دادن، تسلط یافتن، منظم و مرتب کردن و خوب نگهداری کردن اطلاق میگردد. [۷۱]
[۷۰] نگا:جوهرى، الصحاح ج۲ص۵۲۵، این منظور، لسان العرب ج۱۱ص۲۳۶ عبدالنبى قیم، فرهنگ فارسى و عریى ص۸۰۴. [۷۱] لسان العرب ج۸ص ۱۶، فرهنگ فارسى وعربى۶۷۲.
قاعده در اصطلاح: اصل و قانون و ضابطۀ کلی را میگویند که تمام جزئیات یک مورد را شامل شود. " هی قضية كلية منطبقة علی جميع جزئياتها". [۷۲]
ضابطه: نیز به معنی قاعده و دستور بکار رفته است: "حکمی است کلی که منطبق باشد باتمام جزئیات" [۷۳]
[۷۲] تعریفات جرجانى ص۱۷۱. [۷۳] على اکبر دهخدا، لغت نامه ج۱۰ص ۱۵۱۲۵.
این دوکلمه از واژههای علمی است که برخی از علما هیچ فرقی در میان این هردو قایل نیستند، و از نظر آنها: کلمات مترادفهاند که یک مفهوم کلی را افاده میکند. [۷۴]
و جمعی از دانشمندان فرق بین این دو واژه را به گونۀ زیر توضیح دادهاند:
۱- قاعده را فروعی از ابواب مختلفه است، و ضابطه را جز از یک باب فروعی نباشد. [۷۵]
طبق این فرق قاعده گستردهتر از ضابطه است، و موارد استثنا در قاعده بیشتر از مواردی است که از ضابطه استثنا میگردد. [۷۶]
۲- قاعده به شکل عموم امریست مسلم، بحث وگفتگو در جزئیات وتفاصیل آن مىباشد، نه در اصل قاعده.
اما ضابطه چون حیثیت جزئی را نسبت به قاعده دارد؛ بناء اصل خود ضابط مورد بحث و مورد اختلاف علما قرار میگیرد. [۷۷]
[۷۴] نگا: خالدالسبت، قواعد التفسیرج۱ص۳۲. [۷۵] قواعد التفسیر ج۱ص۳۱، لغت نامهء دهخداج۱ص۱۵۱۲۵. [۷۶] قواعد التفسیر ج۱ص۳۱. [۷۷] همان مأخذ.
" القول في تفاصيل المكي والمدني موقوف علی نقل من شاهدوا التنزيل". [۷۸]
توضیح قاعده:
منظور از این قاعده اینستکه: یگانه راه مطمئن و معتمد در شناخت جزئیات و تفاصیل این موضوع نقل است و طریق اجتهاد یکی از راههای شناخت موضوع است، ولی مطمئن نیست و همچنان جزئیات موضوع به طور مفصل از راه اجتهاد دانسته نمیشود.
گرچند در شناخت مکی و مدنی هیچ روایتی از شخص پیامبر جنقل نشده است و این فن بدون روایتی از پیامبر جشناخته میشود، باوجود آن تنها راه مطمئن برای شناخت جزئیات وتفاصیل این موضوع، اعتماد به روایات و نقل صحیح از محفوظات صحابه است که در مکان نزول وحی شاهد بوده و از نزول آیات دقیقاً باخبر بودند و بسیاری از صحابه تسلط کاملی بربازشناسی آیات مکی و مدنی قرآن داشتهاند و توانستهاند در این رابطه آن جزئیات دقیقی که کتابهای تفسیر به مأثور و همچنین کتابهای علوم قرآنی مملو از آنها است، بدست آورند.
فراوانی معلومات صحابۀ پیامبر جرا در این موضوع، میتوانیم از سخن صحابی بزرگ عبدالله ابن مسعود استنباط کنیم که میگوید: " و الله الذي لا إله غيره، ما أنزلت سورة من كتاب الله إلا أنا أعلم فيما أنزلت....". [۷۹]
"سوگند به خدائی که جز او خدائی نیست، هیچ آیهای نازل نشده مگر اینکه من میدانم: کجا و در بارۀ چه کسی نازل شده است".
[۷۸] قواعد التفسیر ج۱ص۷۷، المکی والمدنی فی القرآن الکریم ج۱ص ۱۴۶. [۷۹] صحیح البخاری با فتح البارى ج۸ ص۱۱۹.
" الأصل في السورة التی ثبت نزولها بمكة تكون جميع آياتها مكية، ولا يقبل القول بمدنية بعض آياتها إلا بدليل صحيح، كما أن السورة التی يثبت نزولها بالمدينة يحكم لجميع آياتها بأنها مدنية، إلاّ ما دلّ الدليل علی استثنائه". [۸۰]
"استثنای آیات مدنی از سورههای مکی و آیات مکی از سورههای مدنی بستگی به روایات صحیح دارد".
توضیح قاعده:
گاه سورهای بتمامی مکی است مانند سورۀ المدثر، بعضی از سورهها چون سورۀ آل عمران کاملاً مدنی است.
و هنگامی هم سورۀ مکی شمرده شده، ولی یک و یا چند آیات آن در مدینه بعد از هجرت نازل شده است. و گاه سورۀ مدنی میباشد که آیات مکی در آن گنجانیده شده است.
تعیین دقیق استثنای آیات مکی از سورۀ مدنی و عکس آن بستگی به دلیل قطعی از روایت صحیح دارد، با روایتهای ضعیف و یا باعقل و اجتهاد نمیتوان آیهای از سورۀ مکی را مدنی، ویا آیهای از سورۀ مدنی را مکی شمرد.
ابن الحصار میگوید: "هریک از دونوع مکی و مدنی آیاتی دارند که از آنها استثنا شده است، ولی عدهای بدون اینکه بر روایتی اعتماد کند، در استثنای آیات اجتهاد مینماید". [۸۱]
الف- امثلۀ استثنا بادلیل صحیح:
سورۀ اسرا به اتفاق علمای این فن مکی است، ولی آیۀ ۸۵ این سوره طبق روایت صحیح که امام بخاری از عبدالله بن مسعودسنقل کرده، در پاسخ پرسش یهودیان مدینه پس از هجرت نازل گردیده است. [۸۲]
و هچنان سورۀ هود از سورههای مکی به شمار میرود، ولی آیۀ ۱۱۴ آن به اساس روایت عبدالله ابن مسعود در صحیح البخاری و صحیح مسلم از این حکم مستثنا و مدنی محسوب میگردد. [۸۳]
ب- امثلۀ استثنای مردود:
سورۀ انفال به اتفاق مدنی است، برخی از علما آیۀ۳۰ این سوره را از این حکم استثنا نموده، مکی شمرده است. [۸۴]
و این استثنا چون مبنی بر دلیل صحیح نبوده؛ طبق قاعدۀ فوق مردود است.
همانگونه که مدنی شمردن آیههای ۱۴و۱۵سورۀ اعلی: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن تَزَكَّىٰ١٤ وَذَكَرَ ٱسۡمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ١٥﴾[الأعلى: ۱۴-۱۵]. به اساس روایتهای ضعیف از عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس و استثنای این دو آیه از حکم مکی بودن سوره مردود است. [۸۵]
[۸۰] زرکشى البرهان ج۱ص۱۸۸سیوطى، اتقان ج۱ص۶۲- ۶۳، رشید رضا، تفسیر المنار ج۷ ص۲۸۴، خالد السبت، قواعد التفسیر ج۱ ص ۷۷-۷۸. [۸۱] اتقان ج۱ص۶۲. [۸۲] صحیح البخارى ج ۸ ص ۴۰۱. [۸۳] صحیح مسلم ج ۴ ص ۲۱۱۵- ۲۱۱۶. [۸۴] فتح البارى ج۸ ص۶۵۶-۶۵۷. [۸۵] قواعد التفسیرج۱ص۷۹.
" المدنی من السور يکون منزّلا في الفهم علی المكی، وكذا المكی بعضه مع بعض، والمدنی بعضه مع بعض علی ترتيبه في التنزيل". [۸۶]
"فهم سورههای مدنی بستگی به سورههای مکی دارد و همچنان فهم سورههای پسین مکی و مدنی- ازلحاظ نزول- بستگی به سورههای پیشین دارد".
توضیح این قاعده:
قرآن کریم نه به صورت مجموعۀ یکدست و یکجا، بلکه به صورت تدریجی در مدت بیست وسه سال بر پیامبر جنازل گردید و در این مدت کار ترسیم و تبیین گامهای حکیمانه و تدریجی اسلام را در مسیر قانونگزاری و پیاده کردن مقررات و جایگزین کردن معارف خود برعهده داشت.
در مکه با مردم سخت معاند و جنگنده مواجه میشود که با خدا و رسول او نبرد دارند و از هیچ نوع ظلم، تجاوز، نیرنگ و حتی توطئۀ قتل پیامبر جباکی نداشتند، همانگونه که اسلام در مکه در دورۀ تشریعی ابتدائی خود قرار داشت.
اما در مدینه محیط جدیدی به وجود میآید که پذیرائی تفصیلات مقررات آیین اسلام است، مردم در انتظار ساختن یک جامعۀ نوین و پیامبراسلام جدر صدد ساختار جامعه ودولت اسلامی است، حال و مقام دورۀ مدنی با دورۀ مکی تفاوت دارد، همانطور که مراحل مختلف (ابتدائی، میانی و پایانی) هردو دورۀ مکی و مدنی از هم متفاوت میباشند.
با توجه به مطالب فوق برای فهم دقیق قرآن، شناخت مراحل مختلف دعوت اسلامی و شناخت حال و اوضاع نزول قرآن و ترتیب نزولی آیهها و سورهها و شناخت مراحل مختلف نزول آیههای قرآن ضروری است. [۸۷]
[۸۶] شاطبى، الموافقات ج۳ص۴۰۶، شیخ الاسلام امام ابن تیمیه، مجموع الفتاوى ج۱۵ص۱۶۰. [۸۷] همان مآخذ(با اندک تصرف).
" المدنی ينسخ المدنی الذي قبله، وينسخ المكي أيضا". [۸۸]
"آیات مدنی ناسخ آیات مدنی سابق و هم ناسخ آیات مکی شده میتواند".
توضیح قاعده:
یکی از شرایط ناسخ و منسوخ اینستکه: زمان و تاریخ ناسخ بعد از منسوخ بوده باشد؛ بنابرین آیات مدنی ناسخ آیات مدنی دیگر که قبل از آن نازل شده و هم ناسخ آیههائی که در مکه نازل شده، میباشد. مثلاً حکم وصیت در حق پدر و مادر که از آیۀ۱۸۰سورۀ بقره استفاده میشود، به آیۀ میراث (سوره نساء: ۱۱) منسوخ گردیده است. و این هر دو سوره مدنی بوده، و نزول سورۀ بقره قبل از آن است.
حکم اباحت شراب که در آیۀ۶۷ سورۀ نحل ﴿وَمِن ثَمَرَٰتِ ٱلنَّخِيلِ وَٱلۡأَعۡنَٰبِ تَتَّخِذُونَ مِنۡهُ سَكَرٗا وَرِزۡقًا حَسَنًاۚ﴾[النحل: ۶۷] بدان اشاره رفته است، با آیۀ۹۰ سورۀ مایده: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠﴾[المائدة: ۹۰].. منسوخ گردیده که سورۀ نحل مکی و سورۀ مایده از سورههای مدنی میباشد.
***
[۸۸] مکى بن أبى طالب، الایضاح ص۱۱۳،۲۰۲.
"يستمر نزول بعض السور، فتنـزل في أثناء مدة نزولها سور أخری". [۸۹]
توضیح این قاعده:
گاهی نزول برخی از سورههای قرآنی مدت طولانی را در بر میگیرد که از آغاز نزول تا پایان یافتن آن چند سورۀ دیگر نازل میگردد.
از مثالهای واضح و روشن این قاعده سورۀ بقره است که- طبق نظر صحیح بعد از مطففین- و براساس نظر اکثر علما نخستین سورۀ مدنی است، ولی نزول آن ادامه داشت که آیههای ۱۹۶-۲۰۳ آن که متعلق به مسایل حج است، درسالهای ۶- ۸ هجرت نازل شده و آیۀ۲۸۱سورۀ بقره ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ٢٨١﴾[البقرة: ۲۸۱] آخرین آیۀ قرآنی از حیث نزول به شمار میرود.
***
[۸۹] ابن عاشور، التحریر والتنویر ج ۱ص ۲۰۲.
علما و دانشمندان علوم قرآن برای تشخیص سورههای مکی از مدنی- علاوه بر طریق روایت، از طریق درایت نیز- خصایص و ویژگیهای تعیین کردهاند و این ویژگیها که بعضی از آنها مربوط به موضوع و بعضی دیگر مربوط به اسلوب بیاناند، عبارت از نشانهها، امارات و قراینیاند که: "ما را به شناسائی مکی از مدنی رهبری میکند و از سوی دیگر همین نوع تفاوتهای موجود، در کمیت و کیفیت آیهها و سورههای مکی و مدنی همۀ اندیشمندان ژرف نگر را به الهی بودن طبیعت مکتب اسلام هدایت مینماید؛ زیرا میبینند که این مکتب به شیوۀ کاملاً طبیعی در مکه باپی ریزی بخش اصول دین (زیر بنای مکتب) وبرخی از بخشهای رو بنای دین مانند انجام دادن عبادتهای فردی و اتصاف به فضایل اخلاقی و دوری از رذایل اخلاقی و در نتیجه انجام یافتن مرحلۀ فرد سازی، و در مدینه بخشهای دیگر فروع دین (رو بنای مکتب) یعنی روابط اجتماعی و قواعد حقوقی و روابط بین المللی، و در نتیجه جامعهسازی تحقق پیدا کرده است" [۹۰]
[۹۰] ملا احمدیان، قرآن شناسى ص۵۱.
دورۀ مکی آغاز یک مبارزۀ مکتبی و فرهنگی بود و ایجاب میکرد که بخش زیر بنای دین و اصول اساسی آن مانند: ایمان به توحید، معاد، نبوت، کتب آسمانی وفرشتگان پیریزی شود وبرحقانیت یکایک آنها براهین حسی وعقلی اقامه گردد و از اقسام پنج گانۀ رو بنای مکتب اسلام (اخلاق، عبادت فردی، عبادت جمعی، روابط اجتماعی و مقررات بین المللی) تنها دو قسم آنها (توضیح فضایل اخلاقی... وعبادتهای فردی و وجوب انجام دادن آنها) را بیان نماید.
و از سوی دیگر در مقابل برخورد تند و خشونت آمیزگروه سرکش ولجاجت پیشۀ مردم بیسواد مکه در برابر پیامبر جو یارانش فرود آمدن آیههای لازم بود که تهدید شدید معانی آنها همراه قرع صداها وتشدید حرفها که از غضب خدای عزیز منتقم حکایت کند و با نزول آیههای صبر و استقامت وحکایت سرگذشت پیامبران گذشته، رهروان راه حق را تسلّی ودلداری دهد.
اهل مکه وحومۀ آن به علت شرکت هر ساله در کنگرههای ادبی "عکاظ"،"مجنه" و"ذی المجاز" در سخن سنجی وفصاحت شناسی وفهم نکتههای دقیق بلاغت سرآمد تمام قبایل عرب بودند؛ بنا براین حال و مقام مقتضی بود که در مکه اعجاز قرآن در ایجاز آیهها وکوچکی سورهها تبلور یابد. [۹۱]
وهمچنان جامعۀ مکه ترکیبی بود از اکثریت قاطع کفار واقلیتی از مؤمنان؛ مطابق به مقتضیات چنین حال واوضاع باید سورههای مکی ویژگیهای ذیل راداشته باشند:
[۹۱] همان منبع ص۴۹.
۱- هرسورۀ که سجده داشته باشد، مکی است. [۹۲]
در مکه جهت رد سخیفترین اعتقاد کفار مکه (شرک وبت پرستی) لازم بود علاوه بر فرود آمدن آیههای توحید و یکتاپرستی و اقامۀ براهین عقلی، بحکم وجود سجده در اواسط و اواخر برخی از سورهها، عملاً در برابر دیدگان آنها سرتعظیم برای خدا فرود آورده شود. [۹۳]
۲- هرسورهای که در آن لفظ "کلاّ" باشد، مکی است.
ا ین کلمه فقط در نیمۀ دوم قرآن بکار رفته است. [۹۴]
دیرنی در"تیسیر فی علم التفسیر" گفته است:
ومَا نزلت كَلاّ بيثرب فَاعْلَمَنْ ولم تأت في القرآن في نصفه الأعلى کلمۀ "کلاّ" در یثرب (مدینه) نازل نشده این را بدان و در نصف اول قرآن این کلمه نیامده است.
حکمتش اینست که: بیشتر سورههای نصف آخر قرآن در مکه نازل شده و بیشتر مردم مکه متکبر و طغیانگر بودند؛ لذا این کلمه بخاطر نکوهش و تهدید آنها تکرار شده است، بر خلاف نیمۀ اول قرآن کریم که بیشتر در بارۀ یهود (در مدینه) نازل شده است و با توجه به خواری و ناتوانی یهودیان در مدینه نیازی به کلمۀ (کلاّ) نبوده است. [۹۵]
۳- هرسورهای که در آ ن ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ﴾بکار رفته باشد و ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾در آن سوره نباشد، مکی است، مگر سورۀ حج که در آیۀ ۷۷ آن میخوانیم:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱرۡكَعُواْ وَٱسۡجُدُواْۤ وَٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمۡ وَٱفۡعَلُواْ ٱلۡخَيۡرَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ۩٧٧﴾[الحج: ۷۷] که در مکی و مدنی بودن آن اختلاف است. [۹۶]
حاکم در مسندرک، بیهقی در دلایل النبوه و بزار در مسند خود از طریق اعمش از ابراهیم از عبـدالله بن مسـعود روایت کردهاند که: هر آیهای کـه با
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾آغاز شده، در مدینه نازل شده وهر آیهای که با﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ﴾. ابتدا گردیده، در مکه فرود آمده است. [۹۷]
چون ساکنین مکه قبل از هجرت ترکیبی بودند از اکثریت قاطع کفار، واقلیتی از مؤمنان؛ بنابراین حال و مقام مقتضی بود که عبارت ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ﴾مخاطب به حکم آیهها شوند، نه به عبارت: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾که خطاب به جامعۀ ایمانی خالص در مدینه است. [۹۸]
۴- هرسورهای که در آن داستان آدم و ابلیس آمده باشد، مکی است، به استثنای سورۀ بقره. [۹۹]
۵- هرسورهای که در آن داستان پیامبران و امتهای پیشین باشد، مکی است، مگر سورۀ بقره. [۱۰۰]
علت این دو ویژگی اینستکه: بازگوئی قصص انبیا صحنههای از واقعیت عینی مقاومت مؤمنان در برابر شکنجه وآزار ستمگران وبالآخره غلبۀ حق و اهل حق بر باطل و باطلگران وغلبۀ اهل ایمان بر فریب خوردگان وسوسۀ شیطان را در طول تاریخ نشان میدهد. [۱۰۱]
۶- هرسورهای که باحروف مقطعۀ رمزی مانند: ﴿۞أَلَمۡ﴾، ﴿الٓرۚ﴾، ﴿صٓۚ﴾، ﴿قٓۚ﴾و....شروع شده باشد، مکی است، مگر زهراوین (بقره و آل عمران).
و در مورد سورۀ رعد اختلاف است ولی طبق نظریۀ صحیح آن سوره نیز مکی است. [۱۰۲]
این ویژگیهای شش گانه نشانههای قطعی و تخلف ناپذیری از سورههای مکی و مدنی بدست میدهند.
[۹۲] اتقان ج۱ص۷۲ مباحثى در علوم القرآن ص۲۷۵. [۹۳] قرآن شناسى ص۴۸. [۹۴] البرهان ج۱ص۱۸۸، مصاعد النظرج۱ص۱۶۱، اتقان ج۱ص۷۲. [۹۵] اتقان ج ۱ ص۷۲. [۹۶] البرهان ج ۱ص۱۸۹، اتقان ج۱ص۷۰- ۷۱. [۹۷] مسترک حاکم ج۳ |ص ۱۸، دلایل النبوه ج۷ ص۱۴۴. [۹۸] قرآن شناسى ص۴۹. [۹۹] البرهان ج۱ص۱۸۹،اتقان ج۱ص۷۲، مصاعد النضرج۱ص۱۶۱. [۱۰۰] همان مآخذ. [۱۰۱] قرآن شناسى ص۴۸(با اختصار و تصرف). [۱۰۲] البرهان ج۱ص۱۸۹، مصاعد النظر ج۱ص۱۶۱، اتقان ج۱ص۷۲.
علاوه برگذشته برخی ویژگیهای دیگر نیز است که حیثیت قراین را دارد وغالباً در سورههای مکی وجود دارد و در عین حال کلی وقطعی نیست از آن جمله:
۱- در این دوره آیات وسورههای کوتاه است. ایجازی در بیان وحرارتی در تعبیر و هماهنگی خاصی درکلمات دیده میشود.
۲- در این زمان مدار دعوت اسلامی بیشتر بر اصول ایمان به خداوند یکتا و روز رستاخیز و تصویر بهشت و دوزخ دور میزند.
تمسک به اخلاق نیک و پسندیده و پایداری برنیکی مورد دعوت خاص است. با مشرکان مجادله و مبارزه درگرفته و رؤیاها و احلام آنان به ریشخند گرفته میشود به شرک و بتپرستی سخت حمله میشود، شبهات آنان را پاسخ میدهد، با آنان از هرگونه سخنی به میان میآورد، دلیل وحجت اقامه میکند، محسوس و مشهود را به گواهی میگیرد، داستان میسراید وضرب المثل میگوید، ناتوانی و زبونی معبودانشان را به ریشخند میکشد، زشتی تقلید وسخافت رأی شان را آشکار میسازد وتمسکشان را به دین پدری سخت به ریشخند میگیرد، عادت زشت زمان جاهلیت که مدار زندگیشان بود چون آدمکشی، زنده بگورکردن دختران، مباح شمردن ناموس دیگران، خوردن مال یتیمان، بسختی مورد حمله قرار میگیرد و در برابر آن، اصول عالی اخلاقی وحقوق اجتماعی به رساترین وجهی تشریح میگردد.
۳- دراین دوران به روش عرب، سوگندها که مقام خاصی در قرآن دارد ذکر میشود.
کم کم وقدم بقدم آنان را به اصول نو وتازۀ زندگی آشنا میسازد، اول پایۀ عقاید واخلاق وعادات را محکم بنا میکند تا بعد به عبادات وروش معاملات برسد. [۱۰۳]
[۱۰۳] تاریخ قرآن ص۶۰۶-۶۰۷.
ویژگیها و خصایصی که برای تشخیص سورههای مدنی برگزیدهاند، نیز بر دوگونه است:
۱- هرسورهای که در آن مسئلۀ "جهاد" باشد، خواه اِذن جهاد باشد یا در پیرامون جهاد ویابیان احکام و مقررات جهاد باشد، آن سوره مدنی است.
۲- هرسورهای که در آن تفصیلات احکام کیفری و فرائض دینی و حقوقی وقوانین مدنی واجتماعی و بین المللی آمده باشد، آن سوره مدنی است.
۳- هرسورهای که در آن شرحی راجع به منافقان آمده باشد، آن سوره مدنی است، به استثنای سورۀ عنکبوت که با وجود آنکه در۱۰ آیۀ نخستین آن مطالبی در رابطه با منافقان دارد، مکی است.
البته میتوان گفت که این سوره هم از قاعدۀ کلی خارج نیست و شرح مربوط به منافقان در۱۰ آیۀ اول سوره آمده است که این۱۰ آیه دارای ویژگیهای قطعی آیات مدنی هستند.
۴- مجادلۀ با اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان). و دعوت آنان به سوی حذف تجلیلهای مبالغهآمیز از پیامبران و شخصیتهای برجستۀ مذهبی (غلو در دین). [۱۰۴]
[۱۰۴] مباحثى در علوم القرآن ص۲۷۷.
نشانههای عمومی (امارات غالبه) که ترجیحاً از ویژگیهای سورههای مدنی هستند و در اغلب و بیشتر شامل سورههای مدنی میباشند، از این قرار است:
۱- طولانی بودن بیشترسورهها و بعضی آیات است و اطناب در تعبیرات و اسلوب آرام و متین قانونگزارانۀ آنها. [۱۰۵]
برای اثبات حقایق دینی، دلایل و براهین لازمه اقامه میگردد. [۱۰۶]
این خصایص چه از نظر موضوعی وچه از نظر اسلوبی، خواه قطعی وهمه جانبه باشد، وخواه بربیشتر، اکثر واغلب شامل گردد، روش تدریجی پیشرفت دعوت اسلامی را روشن وآشکار میسازد؛ زیرا خطاب به مردم مدینه، نمیتوان همچون خطاب به مردم مکه باشد، در بنیان گزاری و پیریزی آیین و کیش نو، گسترشی پیش آمده بود وتفصیل بیشتری را در قانونگزاری و بنای اجتماع جدید اقتضا میکرد، بخصوص که مردم سخت گیر مشرکان مکه، جای خود را به مردمی داده بودند که در مدینه میزیستند و آمادگی بیشتری برای پذیرفتن آیین نو داشتند، اینست که لحن کلام از تندی به آرامی میگراید و پس از ایجاز راه اطناب میپیماید وآنچه را که مجمل گذارده بود، تفصیل میدهد و بهرحال جانب مردم طرف خطاب را از دست نمیدهد.
در مکه مردمی سخت معاند وجنگنده بودند که با خدا و رسول او نبرد میکردند و از هیچ فریب ونیرنگ، تجاوز وستم، دزدی وخونریزی باکی نداشتند، زبان درازی میکردند و از اسائۀ ادب خود داری نداشتند، تا کار را بدانجا کشاندند که برای کشتن پیامبراسلامجگردهم آمدند وتوطئه آراستند، در آنجاست که خدا رسول خود را دل داری میدهد واو را به گذشت و بخشش فرا میخواند... اما در مدینه سه گروه مردم بودند:
۱- گروندگان پیامبر اسلام جاز مهاجر وانصار.
۲- دو رویان منافق که از روی ترس و یا طمع تظاهر به اسلام داشتند ولی درونشان تاریک و سیاه بود.
۳- دستۀ دیگر یهود بود.
در بارۀ یهود قرآن به آنان مجادله میکرد و آنان را به " کلمۀ سواء" و سخن مشترکی میخواند.
منافقان را رسوا میساخت و مؤمنان را دل میداد، از یکسو راه آیین وکیش نو را هموار میساخت و از دیگر سو، کار زندگی فردی واجتماعی آنان را میپرداخت.
مثلاً همین"زکات" را بنگرید، وجوب آن در مکه و میان مردم بیچیز بیمعنی میشد، ولی در مدینه پایه و اساس اجتماع تازه قرارگرفت.
و یا در مکه که روش اصلی صلح وسلم ومدارا بود، جهاد وحرب ونماز خوف برقرار نگشت، ودر قرآن مجید، هرجا سخنی از این معنی پیش آید، ناگزیر سوره را مدنی میشمردند.
به هرصورت، اسلوب و روش گفتار قرآنی، بستگی و پیوستگی بسیاری با حال شنوندگان دارد ورعایت حکمت بالغهای شده که تربیت یک چنان قومی را در درجۀ اول اهمیت میشناخت. [۱۰۷]
***
[۱۰۵] مباحثى در علوم قرآن ص۲۷۸، تاریخ قرآن ص ۶۰۸. [۱۰۶] همان مآخذ. [۱۰۷] اتقان ج۱ ص ۲۷۸.
فرق قاعده با ضابطه اینکه: فاعده را فروعی از ابواب مختلفه است، و ضابطه را جزاز یک باب فروعی نباشد.
یگانه راه مطمئن و معتمد در شناخت جزئیات و تفاصیل موضوع مکی و مدنی نقل است، طریق اجتهاد یکی از راههای شناخت موضوع است، ولی مطمئن نیست.
استثنای آیات مدنی از سورههای مکی و آیات مکی از سورههای مدنی بستگی به روایات صحیح دارد.
آیات مدنی ناسخ آیات مدنی سابق و هم ناسخ آیات مکی شده میتواند.
گاهی نزول برخی از سورههای قرآنی مدت طولانی را در برگرفته که از آغاز نزول تا پایان یافتن آن چند سورۀ دیگر نازل گردیده است.
علما و دانشمندان علوم قرآن برای تشخیص سورههای مکی از مدنی - علاوه بر طریق روایت، از طریق درایت نیز- خصایص و ویژگیهای تعیین کردهاند که: ما را به شناسائی مکی از مدنی رهبری میکند، و از سوی دیگر همین نوع تفاوتهای موجود، در کمیت و کیفبت آیهها و سورههای مکی و مدنی همۀ اندیشمندان ژرف نگر را به الهی بودن طبیعت مکتب اسلام هدایت مینماید.
***
دانشمندان علوم قرآنی بالاترین درجۀ تحقیق وتدقیق، کاوش و پژوهش را درنظر گرفتهاند، گستردهترین تفصیلات و کو چکترین جزئیات از نظر تیز بینشان دور نمانده است، علاوه بر تقسیم سورهها و آیهها به مکی و مدنی، تقسیمات وجزئیات دیگری که در ارتباط با این موضوع است، نیز به عمل آمده است که نمونههای آن شناخت آیات حضری و سفری است.
نزول بیشتر آیات در حضر بود که از آن تعبیر به "حضری" میشود، ولی تلاش، کوشش ورفت وآمد پیغمبر اکرم جدر راه تبلیغ آیین اسلام لازماش این بوده است که گاه در حال سفر نیز به آن حضرت وحی نازل گردد، تا قوت قلبی برای او باشد و او را در جهاد با کفار پابرجای ترگرداند، درحدیث صحیح از عمرسدر مورد آیۀ سوم سورۀ مایده چنین نقل است: "إنما نزلت عشية عرفة، يوم الجمعة عام حجة الوداع". [۱۰۸]
"شامگاه عرفه، روز جمعه در حجة الوداع نازل گردید".
و هم چنان آیات نخستین سورۀ انفال درجنگ بدر، بدنبال پایان پذیرفتن جنگ بدر نازل گردید. [۱۰۹]
[۱۰۸] صحیح البخارى با شرح فتح البارى ج ۸ص ۱۱۹. [۱۰۹] همان مأخذ ج۸ ص ۱۵۶، صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۳۶۷.
بیشتر آیات قرآن در وقت روز نازل شده است. [۱۱۰]ولی پارۀ از آیهها در شب نزول یافته است؛ بنابراین علما توجه خود را معطوف این نکته گردانیدهاند تا پیگیری کنند که نزول کدام یک از آیات و سورههای قرآن از این قاعده مستثنا هستند. [۱۱۱]
سیوطی از موارد آیات و سورههائی که هنگام شب نازل شده، جمعا ۱۴ مورد آن را با روایات ذکر کرده است (۱۲۰: ۸۳-۸۷). از آن جمله به نقل روایات صحیح آن میپردازیم:
۱- آیۀ ۱۱۸ سورۀ توبه: ﴿وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ﴾[التوبة: ۱۱۸] درخانۀام سلمه دو سوم شب گذشته بود، و ساعت پس از نیمۀ شب بر پیامبر جنازل گردید. [۱۱۲]
۲- سورۀ فتح:
در صحیح البخاری ضمن حدیثی از پیامبر جچنین آمده است:
"لقد أنزل عليّ الليلة سورة لهي أحب إلي مما طلعت عليه الشمس، ثم قرأ: إنا فتحنا لك فتحاً مبينا". [۱۱۳]
"امشب برمن سورهای نازل شده که از تمام چیزهائی که خورشید بر آنها میتابد خوشایندتر است، سپس ﴿إِنَّا فَتَحۡنَا﴾را تلاوت نمود".
۳- اواخر سورۀ آل عمران:
ابن حبان در صحیح خود باسند حسن [۱۱۴]از عایشهلا نقل کرده است که: بلال به خدمت پیامبر اکرم جآمد، تا اذان صبح بگوید، سپس دید که پیامبر جدر حالت گریان است، پرسید: باعث گریۀ شما چیست؟ فرمود: چه چیز مانع گریهام شود، و حال آنکه امشب این آیه برمن فرود آمد: ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ١٩٠﴾[آل عمران: ۱۹۰].
سپس فرمود: وای برکسیکه این آیه را بخواند و نیاندیشد". [۱۱۵]
***
[۱۱۰] البرهان ج۱ص۱۹، ۸اتقان ج۱ص۸۳. [۱۱۱] مباحثى در علوم قرآن ص۲۵۹. [۱۱۲] صحیح البخارى با فتح البارى ج۸ ص۱۹۳، صحیح مسلم ج۴ ص ،۲۱۲. [۱۱۳] صحیح البخارى باشرح فتح البارى ج ۸ ص ۴۴۶. [۱۱۴] موسوعة التفسیرالصحیح ج ۱ ص ۴۹۲. [۱۱۵] ابن حبان، الإحسان ج ۲ ص ۳۲۹.
گاه نزول وحی در سرمای سخت زمستان و زمانی درگرمای طاقت شکن تابستان عربستان بود، یاران گرامی پیامبر جاز این سرما وگرما به هنگام نزول سخن گفتهاند:
۱- آیۀ کلاله: واحدی در اسباب النـزول خود میگوید: خداوند در بارۀ"کلاله" دو آیه نازل فرموده است: یکی از آنها را در زمستان که در اول سورۀ نساء (آیۀ: ۱۲) میباشد و دیگری در تابستان که در آخر این سوره (آیۀ: ۱۶۸) میباشد. [۱۱۶]
امام مسلم ازعمر بن خطابسروایت نموده است: " ما را جعت رسول الله جفي شيء ما راجعته في الكلالة، وما أغلط في شيئ ما أغلط لي فيه، حتی طعن في صدري، وقال: ياعمر، ألا تكفيك آية الصيف التي في آخر سورة النساء". [۱۱۷]
"در هیچ موردی مانند موضوع کلاله به پیامبر جمراجعه نکردم و پیامبر جهیچگاه مانند این موضوع بامن به تندی سخن نگفت حتی اینکه انگشتانش را به سینهام زد و فرمود: ای عمر، برای تو آیۀ تابستانی که در آخر سورۀ نساء است، بسنده نیست؟ "
۲- آیات مربوط به غزوۀ تبوک:
آیاتی که متعلق به غزوۀ تبوک است - آیات سورۀ توبه- نیز از این فسم است؛ زیرا نزول این آیات در شدت گرمای تابستان بود، در آیۀ ۸۱ این سوره چنین آمده است: ﴿وَقَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فِي ٱلۡحَرِّۗ قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗاۚ لَّوۡ كَانُواْ يَفۡقَهُونَ٨١﴾[التوبة: ۸۱]
"منافقان میگویند: در این هوای سوزان به جنگ نروید، بگو: آتش دوزخ سوزانتر است".
مثال آیات زمستانی:
از مثالهای آیات زمستانی آیات: ۱۰ – ۲۶ سورۀ نور است که طبق روایات صحیح از عاشیه این آیات در یک روز سرد زمستانی نازل شد. [۱۱۸]
و نیز نزول آیۀ ۹ سورۀ احزاب در سرمای زمستان بود، چنانکه در حدیث حذیفه آمده: "در شب جنگ خندق مردم همه از اطراف رسول خدا جپراگنده شدند، بجز دوازده نفر.
پیامبر جحذیفه را مخاطب قرار داده فرمود: برخیز، سری بر اردوی دشمن بزن وخبری از آنجا برای ما بیاور. حذیفه گفت: یارسول الله، قسم به آنکه تو را بحق مبعوث گردانیده است، ازجایم برنخاستم مگر ازحیا و شدت سرما...". [۱۱۹]
[۱۱۶] واحدی، اسباب النزول ص ۱۲۴. [۱۱۷] صحیح مسلم ج۱ص۱۲۳۶. [۱۱۸] صحیح البخارى با فتح البارى ج۸ ص۳۰۶-۳۰۹. [۱۱۹] صحیح مسلم ح۳ص۱۴۱۴.
گاهی نزول وحی وقتی بود که پیامبر اکرم جدر بسترخواب بود، از جمله آیاتیکه در رخت خواب نازل شده آیۀ: ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ﴾[المائدة: ۶۷] را شمردهاند.
در این مورد اما م ترمذی از عاشیهلبا سند حسن [۱۲۰]چنین روایت نموده است: "كان النبي جيُحرَس حتى نزلت هذه الآية:﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ﴾ [۱۲۱]
"تا زمان نـزول این آیه: ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ﴾پیامبر جحراست میشد".
منظور از حراست در این روایت پاسداری در شب است، چنانکه در روایت بخاری با صراحت چنین آمده است که پیامبر جآرزوی پاسداری را در شب نموده فرمود: " ليت رجلاً صالحاً يحرسني الليلة...". [۱۲۲]
وآیۀ ۱۱۸سورۀ توبه: ﴿وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ﴾[التوبة: ۱۱۸] نیز در حالی نازل شد که دو سوم شب گذشته بود، پیامبر جدر خانۀ ام المؤمنین ام سلمه بود. [۱۲۳]
زمانی هم بود که - طبق تعبیر برخی از علما- وحی در خواب بر پیامبر جفرود میآمد و مثال آیاتی که در خواب نازل شده، از جمله: سورۀ "الکوثر" را ذکرکردهاند؛ بدلیل روایتی که امام مسلم از انس نقل کرده که گفت: در اثنای که پیامبر جمیان ما بود، او را چرتی در ربود، سپس باتبسم سربرداشت، گفتیم: یا رسول الله، چه چیزی شما را به خنده آورد؟ فرمود:
«هم اکنون سورهای بر من نازل شد» آنگاه سوره را چنین خواند ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ١ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ٢ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣﴾[الكوثر: ۱-۳] [۱۲۴]
پارهای از علما از این حدیث چنین فهمیدهاند که این سوره در همان حالت خواب بر آن حضرت جنازل شده وگفتهاند که: قسمتی از وحی در خواب بر او نازل میشد؛ زیرا خواب پیامبران وحی است".
بلکه صحیح آنست که این تعبیر " أغفی إغفاءة " در این حدیث برآن حالتی که به هنگام نزول وحی بر پیغمبراکرم جعارض میشد حمل گردد که آن را (برحاء الوحی). نیز گفته میشود". [۱۲۵]
سیوطی میگوید: آن حالت مخصوص وحی بوده و این چشم برهم نهادن خواب نبود، بلکه همان وضعی بود که به هنگام وحی برآن حضرت جعارض میشد.
[۱۲۰] صحیح الترمذى (۲۴۴۰). [۱۲۱] سنن ترمذى ج ۵ ۲۵۱. [۱۲۲] صحیح البخارى با فتح البارى ج۶ص ۹۵. [۱۲۳] صحیح البخارى با فتح البارى ج ۸ ص۱۹۳، صحیح مسلم ج۴ ص ۲۱۲. [۱۲۴] صحیح مسلم ج۱ص۳۰۰. [۱۲۵] اتقان ج۱ ص ۹۲.
مفسر بزرگ و دانشمند علوم قرآن ابوبکر بن العربی از هبة الله (مفسر) چنین نقل کرده است: " قرآن در مکه و مدینه نازل شد، مگر شش آیه که نه در زمین نازل شده و نه در آسمان..." [۱۲۶]
ابن العربی عبارت فوق را توضیح داده میگوید: شاید منظور هبة الله این باشد که این آیات در فضا بین زمین و آسمان نازل شدهاند.
دلیل اینکه دوآیۀ آخرسوره بقره در فضا نازل شده، روایت امام مسلم از عبدالله بن مسعود است که میگوید: "هنگامیکه رسول الله جبه معراج برده شد، به سدرة المنتهی رسید... به رسول الله جسه چیز داده شد: نمازهای پنج گانه، اواخر سورۀ بقره و آمرزش گناهان برای آنعده از امت وی که به خدا شرک نمیورزد ". [۱۲۷]
***
[۱۲۶] همان مأخذ. [۱۲۷] صحیح مسلم ج۱ ص ۱۵۷.
• نزول بیشتر آیات در حضر بود که از آن تعبیر به "حضری" میشود، در سفر نیز به آن حضرت جوحی نازل گردیده است و آن آیات را سفری مینامند، آیۀ سوم سورۀ مایده وهم چنان آیات نخست سورۀ انفال از آیات سفری شمرده میشود.
بیشتر آیات قرآن در وقت روز نازل شده، ولی پارۀ از آیهها در شب نزول یافته است.
گاه نزول وحی در سرمای سخت زمستان و زمانی هم درگرمای طاقت شکن تابستان عربستان بود. مثال آیۀ تابستانی آیۀ کلاله و آیۀ۸۱ سورۀ توبه، وآیۀ ۱۰- ۲۶ سورۀ نور از مثالهای آیههای زمستانی است.
• گاهی نزول وحی وقتی بود که پیامبر اکرم جدر بسترخواب بود، از جمله آیاتیکه در رخت خواب نازل شده آیۀ ۶۷: ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ﴾[المائدة: ۶۷] را شمردهاند.
دو آیۀ آخرسوره بقره از آیات فضائی به شمار میرود.
آیه به آیات جمع بسته شده، در لغت به معانى زیر آمده است:
۱- معجزه: مثلا در آیۀ: ﴿سَلۡ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ كَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُم مِّنۡ ءَايَةِۢ بَيِّنَةٖۗ﴾[البقرة: ۲۱۱]. "از بنى اسرائیل بپرس که چه معجزههاى روشن فرستادیمشان".
۲- نشان وعلامت: مثال آن در آیۀ: ﴿إِنَّ ءَايَةَ مُلۡكِهِۦٓ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ﴾[البقرة: ۲۴۸]. "نشان پادشاهى وى این است که تابوت آید به شما و در آن آرامشى است از پروردگار به شما".
۳- عبرت: درآیۀ: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ﴾[البقرة: ۲۴۸] "همانا که دراین تعبیرعبرتى است".
۴- شگفت: مثلاً در آیۀ: ﴿وَجَعَلۡنَا ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَايَةٗ﴾[المؤمنون: ۵۰] "و پسر مریم ومادرش را شگفت جهان کردیم".
۵- برهان ودلیل: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ خَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفُ أَلۡسِنَتِكُمۡ وَأَلۡوَٰنِكُمۡۚ﴾[الروم: ۲۲]
"از براهین او (وجود و توانائى و یگانگى خداوند). آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانهاى شما وگوناگونى رنگهاى شما است".
۶- جماعت: چنانکه گفتهاند: "خرج القوم بآيتهم"یعنى قوم با جماعتش بیرون رفت. [۱۲۸]
[۱۲۸] زرقانى،مناهل العرفان ج۱ص۳۳۸-۳۳۹،تاریخ قرآن ۵۴۹-۵۵۰.
آیۀ قرآنى عبارت است از قسمتى از کلمات قرآن مجید که از ما قبل و ما بعد خود منقطع بوده، و در ضمن سورهاى آمده باشد.
"طائفة ذات مطلع ومقطع مندرجة في سورة من القرآن".
مناسبت میان معنى اصطلاحى و معنى لغوى که گذشت، روشن و آشکاراست؛ زیرا آیۀ قرآنى خود معجزه است و نشانه است بر راستى پیامبر ج، عبرت و پندى است بر بندگان خدا، و از لحاظ اعجاز و جایگاه بزرگ و بلندى که دارد، شگفت آور است.
در آن براهین و ادلهاى است شامل هدایت و علم و نیز از داستانها و قصص گذشته بازگو است.
معنى جماعت وگروه نیز در آیۀ اصطلاحى منطبق است؛ چون ازکلمات و حروف ترکیب یافته است. [۱۲۹]
[۱۲۹] همان مآخذ.
تشخیص اینکه: کلام و کلمات یک سوره ازکجا تا کجا یک آیه است، این امر کار شارع حکیم است، قیاس و رأى را در ین باره مجالى نیست. [۱۳۰]
مثلاً (المص) و (یـــس) هر کدام یک آیه به شمار آمدهاند، در صورتیکه نظایر آنها (المر) و (طس) هیچکدام آیه به شمار نیامدهاند. (حم عسق) دو آیه شمرده شده و نظیر آن (کهیعص) یک آیه محسوب میگردد.
در صورتیکه اگر مبناى کار قیاس و رأى میبود، بىگفتگو حکم دو مورد همانند را مانند هم مىنهادند وتقسیم آیات چنین گونه پیش نمىآمد. [۱۳۱]
و همچنان روایتهاى صحیح مانند: خواندن پیامبر جدر نماز صبح از شصت تا صد آیه واینکه شخصى در نماز شب ده آیه بخواند، از غافلین محسوب نمیشود واگر پنجاه آیه بخواند از جملۀ حافطین و صد آیه بخواند از قانتین شمرده مىشود و... نیز دلیل بر اینست که آیههاى قرآنى و تعداد آنها در زمان پیامبر جطبعاً- از جانب شارع- تعیین و مشخص شده بود. [۱۳۲]
[۱۳۰] اتقان ج۱ص۲۲۶، مناهل العرفان ج۱ص۳۴۰. [۱۳۱] مناهل العرفان ج۱ص۳۴۰. [۱۳۲] اتقان ج۱ص۲۲۶، مناهل العرفان ج۱ص ۳۴۰- ۳۴۱.
سخن مسلم و قطعى در بارۀ ترتیب آیهها و طرز قرارگرفتن آنها در سورهها، به این صورتیکه امروز در مصاحف موجوده مىیابیم، بىگفتگو اینست که این ترتیب وابسته به توقیف نبى اکرم جوفرود آمده از جانب خداى تعالى است، براى رأى و اجتهاد، در این زمینه مجال و جولانگاهى باقى نمانده است.
این جبرئیل بوده که طبق روایات وارده، هرگاه فرود مىآمد و آیتى بهمراه داشت، موضع وجایگاه هر آیهاى را در سورۀ مربوطهاش تعیین میکرد، آنگاه رسول الله جآن را بر یارانش فرو میخواند و به نویسندگان وحى فرمان مىداد که آن را در جاى خود بنگارند.
پیامبر جدر طى زندگى آیات قرآنى را بارها ضمن نمازها، خطبهها، حکمها، موعظهها وبخصوص بهنگام نزول آیات و بعد از آنهم بارها و بکرات بر بندگان خدا فروخوانده است.
به اساس روایت صحیح هرسال جبرئیل یکبار قرآن را با او برابر میکرد، و در سال وفات مقابله و برابرى دو بار پیش آمد. [۱۳۳]
ترتیب آیهها در آن هنگام بهمین سان بود که امروز در میان دستان ما و پیش روى ما است
و براى هیچکس- اعم از یاران وفادار او وخلفاى راشدین و یا بعدیهاى آنان – در ترتیب چیزهاى از آیات قرآنى جاى کوچکترین تصرف و تغییرى نمانده است.
گرد آورى زمان ابوبکر، چیزى جز این نبود که قرآن را از روى سنگهاى سفید و استخوان شانهها در صحفى تدوین کند.
وجمع آن در عهد عثمان تنها نقل آن صحف به مصاحفى بود (نسخه بردارى و تکثیر نسخهها) وهر دوى این عمل، درست بهمان ترتیبى بود که پیامبر گرامى جتعیین فرموده بود.
اجماع ونصوص مترادفه بر اینکه ترتیب آیات توقیفى است، جاى گفتگوئى نمیگذارد. [۱۳۴]
زرکشى درکتاب البرهان اجماع علما را در این مسأله نقل کرده میگوید:
"ترتیب آیات هر سوره و قرار دادن بسمله در اول سورها، بدون تردید توقیفى است. یعنى: جایگاه هر آیه در سورههاى قرآن بدستور پیغمبراکرم جتعیین شده است و بهیچ وجه، در این باره اختلافى میان علماى اسلامى نیست؛ بهمین جهت، برهم زدن ترتیب آیات در هر یک از سورههاى قرآن جایز نیست". [۱۳۵]
سیوطى نیز به اجماع فوق اشاره کرده میگوید: "این اجماع متکی به دلایل متعددى از احادیث صحیحه میباشد". [۱۳۶]
زرکشى در این رابطه به حدیثى که درصحیح البخارى از ابن زبیر نقل شده است استناد کرده میگوید: به عثمان گفتم: آیۀ۲۴۰، سورۀ بقره که میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوۡنَ مِنكُمۡ وَيَذَرُونَ أَزۡوَٰجٗا وَصِيَّةٗ لِّأَزۡوَٰجِهِم مَّتَٰعًا إِلَى ٱلۡحَوۡلِ﴾[البقرة: ۲۴۰] را آیۀ دیگرى در همین سوره (آیۀ۲۳۴) نسخ کرده است. آیا این آیه را در جاى خودش مینویسى و باقى میگذارى یا آن را حذف میکنى؟ عثمان پاسخ داد: "يا ابن اخى! لا أغير شيئا منه من مكانه". [۱۳۷]
" برادر زاده! من هیچ چیز را جا به جا نمىکنم!"
از اینجا معلوم میشود که عثمان جرأت ندارد آیهاى را جا به جا کند، حتى منسوخ بودن آن مسلم باشد (و چند آیه بعد از آیۀ ناسخ هم قرارگرفته باشد!). زیرا مىداند که در جاییکه جبرئیل امین پیغمبر اکرم جرا به رعایت ترتیب آسمانى آیات قرآن موظف گردانیده است وآنحضرت نیز به نوبۀ خود کاتبان وحى را به رعایت این ترتیب مکلف ساخته است، نه او ونه هرکس دیگر، حق دخالت در ترتیب آیات قرآن را ندارد!
احمد بن حنبل بسند حسن از عثمان بن ابى العاص نقل کرده است که گفت:
"کُنْتُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ج جَالِسًا إِذْ شَخَصَ بِبَصَرِهِ ثُمَّ صَوبَهُ حَتَّى كَادَ أَنْ يُلْزِقَهُ بِالْأَرْضِ قَالَ ثُمَّ شَخَصَ بِبَصَرِهِ فَقَالَ أَتَانِي جِبْرِيلُ ÷فَأَمَرَنِي أَنْ أَضَعَ هَذِهِ الْآيَةَ بِهَذَا الْـمَوضِعِ مِنْ هَذِهِ السُّورَةِ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَيَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ وَٱلۡبَغۡيِۚ يَعِظُكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ٩٠﴾[النحل: ۹۰] [۱۳۸]
"در محضر مبارک رسول خدا جنشسته بودم، چند لحظه دیدگایش را به آسمان دوخت و بعد فرمود: جبرئیل نزد من آمد ومرا دستور داد که این آیه را در این جایگاه از سوره قرار بدهم:
﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَيَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ وَٱلۡبَغۡيِۚ يَعِظُكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ٩٠﴾[النحل: ۹۰]
در کتب حدیث روایات بسیارى آمده است که رسول خدا را در حال املا کردن آیات قرآن به نویسندگان وحى نشان مىدهد، وحاکى از آنست که آنحضرت جضمن نظارت دقیق برنگارش قرآن، جایگاه آیات قرآن را نیز به آنان خاطرنشان مىسازد و ترتیب آیات را نیز مانند متن آیات به آنان مىآموزد.
این اجماع که زرکشى در رابطه به توقیفى بودن آیات قرآن عنوان کرده است، مستند بانصوص فراوانى است که قسمتى از آنها در ضمن سخنان زرکشى ذکر شد و اینک پارهاى دیگر از نصوص:
از جمله روایتى است که ابو داود، ترمذی، حاکم و... از ابن عباس- با سندیکه حاکم آن را صحیح گفته و ذهبی بر صحت آن موافقت نموده است.- آوردهاند که میگوید:
" قلت لعثمان: ما حملكم على أن عمدتم إلى الأنفال و هي من المثاني و إلى براءة و هي من المئين فقرنتم بينهما و لم تكتبوا بسم الله الرحمن الرحيم و وضعتموها في السبع الطوال فما حملكم على ذلك ؟ فقال عثمان: كان رسول الله جمما يأتي عليه الزمان و هو ينزل عليه من السور ذوات العدد قال: و كان إذا نزل عليه الشيء دعا بعض من يكتب له فيقول: ضعوا هذه في السورة التي فيها كذا و كذا و كانت الأنفال من أوائل ما نزلت بالمدينة و كانت براءة من آخر القرآن و كانت قصتها شبيهة بقصتها فظنت انها منها فقبض رسول الله جو لم يبين لنا آنها منها فلم أكتب بينهما سطر بسم الله الرحمن الرحيم". [۱۳۹]
"به عثمان گفتم: چه وا داشت شما را که انفال را که از مثانى است و براءت را که از مئین است کنار هم گذاشته وبین آنها بسم الله ننوشتید ودر میان سبع طول قرار شان دادید؟
عثمان گفت: سورهها بر پیغمبر جنازل مىشد، پس هرگاه چیزى از قرآن بر او نازل میگشت، یکى از نویسندگان وحى را فرا میخواند و میفرمود: این آیات را در سورهاى قرار دهید که در آن چنین یاچنان ذکر گردیده است. انفال از نخستین سورههایى بود که در مدینه نازل شد، وبراءت از آخرین سورههاى نازل شدۀ قرآن بود ومطلبش شبیه مطلب آن، پس من گمان کردم که این سوره از آن است، پیغمبر جپدرود حیات گفت وبراى ما بیان نکرد که این از آن است، بدین جهت آن دو را قرین هم قرار دادم وبین شان بسم الله ننوشتم، ودر سبع الطوال قرار شان دادم".
[۱۳۳] صحیح البخاری ج۱ ص ۷. [۱۳۴] مناهل العرفان ج۱ص۳۴۶-۳۴۷ از آنانیکه اجماع را در این باره نقل کردهاند، زرکشى در البرهان ج۱ص ۲۶۰ وسیوطى در اتقان ج ۱ ص ۲۰۹ است. [۱۳۵] البرهان ج۱ص ۲۶۰. [۱۳۶] اتقان ج۱ص۲۰۹-۲۱۰. [۱۳۷] صحیح البخاری ج ۹ ص ۷۰. [۱۳۸] مسند احمد ج۴ ص ۲۱۸ و سند آن نسبت راوی لیث بن ابی سلیم ضعیف است. [۱۳۹. - مسند احمد بن حنبل ج۱ ص ۵۷، مستدرک ج۲ ص ۳۶۰ ذهبی بر صحت این حدیث موافقت نموده است.
شناسائى نخستین آیۀ نازل شده و آ خرین آن، بهره و فایدهاى خاص دارد. این شناسائى ما را به معرفت ترتیب آیات رهبرى مىکند ویک چنین معرفتى موجب بینائى ودانشى میگردد که براى شناختن احکام و علوم قرآنى در بایست است.
بدین ترتیب است که هرگاه آیههائى در موضوع واحدى داشته باشیم وفرمان در یکى از آنها با فرمان درآیۀ دیگر فرقى داشته باشد، میتوانیم میان آنان حکم کنیم و ناسخ را از منسوخ باز شناسیم.
معرفت این آیات که به تاریخ نزول و اسباب آن نیز بستگى دارد، ما را به شناسائى تاریخ قانون گزارى اسلامى و روشن شدن سیر تدریجى آن و پى بردن به هدفهاى پرورشى واجتماعى وسیاسى اسلامى هم رهبرى میکند. [۱۴۰]
و بااین شناسائى توجه و نهایت عنایت مسلمانان نسبت به قرآن کریم که چگونه این نسخۀ آسمانى را حرف به حرف وآیه به آیه با تاریخ ومکان نزول آن ثبت وضبط نمودند وبا همان دقت بدون کم وکاست به نسل بعدى انتقال دادهاند، روشن میگردد.
در بارۀ اینکه نخستین آیۀ نازل شده کدام آیۀ قرآن است، سیوطى چهارقول به ترتیب ذیل نقل کرده است:
۱- پنج آیات صدر سورۀ علق نخستین آیاتى است که بر پیامبر جفرود آمده، و با نزول این آیات وحى آغاز یافت، به دلایل ذیل:
الف- روایت صحیح از عایشهلکه میگوید:
"أَولُ مَا بُدِئَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ جمِنْ الْوحْيِ الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ فِي النَّومِ فَكَانَ لَا يَرَى رُؤْيَا إِلَّا جَاءَتْ مِثْلَ فَلَقِ الصُّبْحِ ثُمَّ حُبِّبَ إِلَيْهِ الْـخَلَاءُ وكَانَ يَخْلُو بِغَارِ حِرَاءٍ فَيَتَحَنَّثُ فِيهِ وهُو التَّعَبُّدُ اللَّيَالِيَ ذَواتِ الْعَدَدِ قَبْلَ أَنْ يَنْزِعَ إِلَى أَهْلِهِ ويَتَزَودُ لِذَلِكَ ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى خَدِيجَةَ فَيَتَزَودُ لِمِثْلِهَا حَتَّى جَاءَهُ الْـحَقُّ وهُو فِي غَارِ حِرَاءٍ فَجَاءَهُ الْـمَلَكُ فَقَالَ اقْرَأْ قَالَ مَا أَنَا بِقَارِئٍ قَالَ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الْـجَهْدَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فَقَالَ اقْرَأْ قُلْتُ مَا أَنَا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّانِيَةَ حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الْـجَهْدَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فَقَالَ اقْرَأْ فَقُلْتُ مَا أَنَا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّالِثَةَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فَقَالَ:﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ٢ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ٣﴾فَرَجَعَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ جيَرْجُفُ فُؤَادُهُ...". [۱۴۱]
"آغاز وحى به رسول خدا جبه صورت رؤیاى صالحهاى بود در خواب، و او رؤیاى نمىدید مگر مانند سپیده دم تحقق پیدا میکرد، سپس خلوت گزینى مورد پسند او گردید، و در غار حرا گوشه میگرفت.......
.تا اینکه نورحق براو تابید، وفرشتۀ وحى بر او نازل شد......وپنج آیۀ صدر سورۀ علق ر ا بر او فرو خواند... ".
۲- ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١﴾نخستین آیۀ نازل شده است:
مستند این رأى روایتى است که شیخین از ابو سلمه بن عبدالرحمن بن عوف نقل میکنند که او گفت: "سألت جابر بن عبد الله رضي الله عنهما عن ذلك وقلت له مثل الذي قلت فقال جابر لا أحدثك إلا ما حدثنا رسول الله جقال (جاورت بحراء فلما قضيت جواري هبطت فنوديت فنظرت عن يميني فلم أر شيئا ونظرت عن شمالي فلم أر شيئا ونظرت أمامي فلم أر شيئا ونظرت خلفي فلم أر شيئا فرفعت رأسي فرأيت شيئا فأتيت خديجة فقلت دثروني وصبوا علي ماء باردا قال فدثروني وصبوا علي ماء باردا قال فنزلت﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢ وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ٣﴾. [۱۴۲]
" از جابر در مورد نخستین سوره پرسیدم، او گفت: "یا أیها المدثر" است. گفتم: "اقرأ باسم ربّک" نبود؟ گفت: سخن گویم تو را چنانکه از آن سخن گفت به ما رسول خدا. نبى اکرم جفرمود: " من در غار حرا مجاور بودم. چون جوارم را بپایان رساندم فرودآمدم قدم به وادى که نهادم کسى مرا صدا کرد. پس به پیش رو وپشت سر نگریستم، بجانب چب وراستم، سپس به آسمان نگاه کردم. او (جبرئیل). بود که برتختى میان آسمان و زمین نشسته بود. هراسى مرا فرا گرفت. نزد خدیجه رفتم، به اوگفتم: مرا پوشانید. پس خداى تعالى فرو فرستاد: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ﴾.
۳- سورۀ فاتحه:
جمعى از مفسران و دانشمندان فن علوم قرآن با استناد به روایت زیر سورۀ فاتحه را نخستین وحى وسورههاى قرآن از لحاظ نزول قرار دادهاند:
از ابو میسره: عمروبن شرحبیل نقل است که پیامبر جبه خدیجه فرمود:
"چون خلوت میگزینم وتنها میشوم آوائى میشنوم. به خدا بر خود میترسم که این کارى شود...."
خدیجه گفت: معاذالله! خدا برتو بد نخواهد خواست. همانا که تو امانت میگذارى وصلۀ رحم به جا مىآورى. سخن براست مىگوئى. چون ابوبکر درآمد خدیجه آن سخن را بر او بازگفت و فرمود: با محمد جبه نزد ورقه برو.
پس رفتند وداستان را به اوگفتند. پیامبر جگفت: " چون به تنهائى خلوت میکنم ندائى از پشت سر میشنوم که اى محمد! اى محمد! پس مرا هراسى وترسى فرا میگیرد که میخواهم بگریزم وبرجاى نمانم" ورقه گفت: چنین نکن این بار که تو را برخواند، برجاى باش تا آنچه میگوید بشنوى، سپس نزد من بیا ومرا آگاه کن.
پس چون رسول خدا خلوت گزید، فرشته اورا ندا کرد که اى محمد! بگو: ﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ١ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢... وَلَا ٱلضَّآلِّينَ٧﴾. [۱۴۳]
۴- ﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾اولین وحى نازل شده است:
دلیل این قول اثرى است از عکرمه و حسن که میگویند: " نخستین چیزیکه از قرآن نازل شد، بسم الله الرحمن الرحیم، واولین سوره "اقرأ" بود. [۱۴۴]
[۱۴۰] تاریخ قرآن ص۵۵۷-۵۵۸. [۱۴۱] صحیح البخاری ج۱ ص ۳. [۱۴۲] صحیح البخاری ج۴ ص ۱۸۷۴، صحیح مسلم ج ۱ص۹۸. [۱۴۳] دلایل النبوة ج ۲ص ۱۵۹ این روایت طوریکه درآینده واضح خواهد گردید، مرسل است. [۱۴۴] واحدى، اسباب النزول ص ۶.
جمهور علماى تفسیر و حدیث نظریۀ اول را که نخستین آیات قرآن - پنج آیات صدرسوره علق است- مورد تأیید قرار داده و آن را صحیح و درستترین اقوال میدانند ودر بارۀ اقوال دیگر چنین میگویند:
دقت در الفاظ حدیث جابر میرساند که این روایت بیانگر اولیت مطلق"سوره مدثر" نبوده وباروایت عایشه که دلیل قول اول است، منافات ندارد؛ زیرا:
۱- در حدیث جابر سؤال در بارۀ نزول نخستین سورۀ کامل بود وجابر هم بیان داشت که تمامى سوره المدثر به طورکامل قبل از سورۀ "اقرأ" فرود آمده است.
۲- منظور جابر از نزول اولین سوره، بعد از فترت وحى است، نه اولین سورۀ نازل شده به طور مطلق، جملۀ: "فإذا الملك الذي جاءني بحراء جالس على الكرسي......"در حدیث جابر مطلب فوق را تأیید میکند.
۳- منظور آنست که نخستین سورهاى که فرمان ابلاغ رسالت را داشته این بوده و به تعبیر بعضى: اولین آیهاى که براى نبوت نازل شد ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ﴾واولین آیهاى که براى رسالت فرود آمد ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١﴾بود. [۱۴۵]
[۱۴۵] اتقان ج۱ص۹۷.
این روایت مرسل وقابل استدلال نیست؛ بیهقى پس از نقل آن میگوید: " اگراین خبر محفوظ باشد، احتمال میرود که خبر از نزول سورۀ حمد پس از نزول اقرأ و المدثر باشد". [۱۴۶]
وهمچنان حافظ ابن کثیر این روایت را مرسل وغیر قابل استدلال میداند. [۱۴۷]
[۱۴۶] دلایل النبوة ج ۲ص ۱۵۹. [۱۴۷] البداية والنهاية ج۳ ص۱۱.
دلیل این قول علاوه براینکه: آثار مقطوع و مرسلى است، قول مستقل به شمار نمیرود؛ زیرا از ضروریات نزول سوره این است که ﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾با آن نازل شود. [۱۴۸](۱۲۰: ۹۸-۹۹).
***
[۱۴۸] اتقان ج۱ص۹۸-۹۹.
براى اینکه اهمیت مطلب بخوبى روشن شود ومعلوم گردد که بسط مقال بىجهت وسبب نبوده چند نمونه از اوایل مخصوصه در چند امرکه حاکى از سیر تدریجى تشریع وقانون گزارى اسلامى است بدست میدهیم، سپس برگزیدهاى از آنچه علماى فن در این باره بیان داشتهاند ذکر خواهیم کرد:
۱- در بارۀ شراب:
بطورکلى تحریم شراب در اسلام به تدریج پیش آمد. نخستین بار این آیه فرود آمد:
﴿۞يَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡخَمۡرِ وَٱلۡمَيۡسِرِۖ قُلۡ فِيهِمَآ إِثۡمٞ كَبِيرٞ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثۡمُهُمَآ أَكۡبَرُ مِن نَّفۡعِهِمَاۗ﴾[البقرة: ۲۱۹].
" تو را مىپرسند از مى و قمار، بگو: در این دو زیان بزرگ است ومردمان را در آن منفعتها است، اما زیان آن بزرگتر است از سود آن....".
بعد از نزول این آیه برخى بر این اعتقاد شد که مى حرام شده، اما بعضى هم به رسول خدا جمىگفتند: یارسول الله، بگذار ما را که از آن بهره گیریم همچنانکه خدا فرموده، ولى رسول اکرم جچیزى نمىفرمود و در پاسخ آنان خاموش میماند، بعد این آیه نازل شد:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ﴾[النساء: ۴۳].
"اى مؤمنان! در حالت مستى به نماز نزدیک نشوید تا بدانید که چه میخوانید...".
باز گفته شد که مىحرام گردید ولى بودند کسانیکه مىگفتند: یارسول الله، به هنگام نماز از آن نمىآشامیم. رسول خدا در برابر ایشان خاموشى گزید تا این آیه فرود آمد: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡخَمۡرُ وَٱلۡمَيۡسِرُ وَٱلۡأَنصَابُ وَٱلۡأَزۡلَٰمُ رِجۡسٞ مِّنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَٱجۡتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٩٠﴾[المائدة: ۹۰].
"اى افراد با ایمان! مىوقمار، سنگها و تیرهاى قمار (انصاب وازلام) پلید و از کارهاى شیطان است، بپرهیزید از آن تا رستگار گردید" [۱۴۹].
۲- دربارۀ جهاد:
چنانکه در تاریخ اسلام ضبط است باهمۀ آزارى که مشرکان بر مسلمانان روا میداشتند و از هیچ زشتى ودشمنى باز نمىایستادند، جهاد در صدر اسلام براى دفاع تشریع نشد وخداوند به عفو وگذ شت فرمان میداد.
در سال دوم هجرت فرمان نبرد با ایشان تنها به هنگام دفاع فرا رسید. چنانکه فرمود:
﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمۡ ظُلِمُواْۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصۡرِهِمۡ لَقَدِيرٌ٣٩ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيۡرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُۗ﴾[الحج: ۳۹-۴۰].
"براى افراد مظلوم نسبت ظلمى که به آنها روا داشتند، دستور داده شد که جنگ کنند وخداوند بر یارى ایشان تواناست. آنها که بیرون شدند از خانههایشان به هیچ حقى، جز اینکه میگفتند: پروردگار ما الله است" [۱۵۰]
۳- در مورد قتل مؤمن:
در مورد قتل مؤمن آیۀ: ﴿وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا فَقَدۡ جَعَلۡنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلۡطَٰنٗا فَلَا يُسۡرِف فِّي ٱلۡقَتۡلِۖ﴾[الإسراء: ۳۳] اولین آیه است.
۴- در موضوع طعام:
در بارۀ خوراکیها وحلال وحرام آن چهار آیات به ترتیب ذیل نازل شده است.
اولین آیهاى که در بارۀ غذاها در مکه نازل شد، آیۀ ۱۴۵از سورۀ انعام بود. ﴿قُل لَّآ أَجِدُ فِي مَآ أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا﴾[الأنعام: ۱۴۵]. سپس آیۀ ۱۱۵سورۀ نحل: ﴿إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةَ﴾[النحل: ۱۱۵]
و در مدینه آیۀ ۱۷۳ از سوره بقره: ﴿إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةَ﴾ [البقرة: ۱۷۳] سپس آیۀ ۳ از سورۀ مایده: ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةُ﴾[المائدة: ۳] نازل گردید. [۱۵۱]
[۱۴۹] تاریخ قرآن ص ۵۶۶-۵۶۷. [۱۵۰] مناهل العرفان ج۱ص۱۰۱-۱۰۲. [۱۵۱] اتقان ج۱ ص ۱۰۳-۱۰۴.
در تعیین آخرین آیۀ نازل شده نیز دانشمندان اختلاف نظر دارند بدین ترتیب:
۱- نسائى از طریق عکرمه از ابن عباس نقل میکند که آخرین آیۀ نازل شده آیۀ۲۸۱سورۀ بقره است: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ٢٨١﴾[البقرة: ۲۸۱].
البته کسانى دیگرى هم نظیر آن را از ابن عباس نقل کردهاند وگفتهاند که: پیامبر اکرم ج۹ و یا ۱۲ و یا ۸۱ روز پس از نزول آن بدرود حیات گفت.
۲- بخارى از ابن عباس وبیهقى از ابن عمر نقل کردهاند که آخرین آیه، آیۀ ربا است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٢٧٨﴾[البقرة: ۲۷۸] محمد بن جریر طبرى از سعید بن مسیب وعامر شعبى نقل میکند که عمر وابن عباس گفتهاند که: آیۀ ربا آخرین آیۀ نازل شده است.
ولى شناسایان حدیث آن را ضعیف شمردهاند؛ زیرا هر چند اسنادش صحیح است ولى مرسل میباشد. شعبى زمان عمر را درک نکرده وسعید بن مسیب چیزى از او نشنیده است.
۳- گفتهاند که آیۀ دین"وام" آخرین آیه است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيۡنٍ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى فَٱكۡتُبُوهُۚ﴾[البقرة: ۲۸۲] ابوعبید نیز در فضایل القرآن از ابن شهاب نقل کرده است که میگوید:
آخر قرآن، نزدیکترین آیۀ قرآنى به عرش از نظر زمانى" آیۀ ربا وآیۀ وام"دین" است.
روایت ابن ابى حاتم است که پیامبر اکرم پس از آن ۹ روز بزیست، و بعد در دوم ربیع الأول بدرود حیات گفت و در روایات دیگر چنین نصى نمیتوان یافت.
۴- آیۀ: ﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُمۡ رَبُّهُمۡ أَنِّي لَآ أُضِيعُ عَمَلَ عَٰمِلٖ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰۖ﴾[آل عمران: ۱۹۵]
دلیل آن روایتى است که از طریق مجاهد از ام سلمه نقل شده که وى گفت: این آخرین آیه بود.
ولى متن همین روایت خود حاکى است که مطلق آخرین نزول مورد نظر نبوده ومنظور آخرین آیه دربارۀ زنان وآخرین سه آیه در این مورد بوده است.
۵- آیۀ: ﴿وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا٩٣﴾[النساء: ۹۳] آخرین آیه است.
دلیل آن هم چیزى است که بخارى ودیگران از ابن عباس نقل کردهاند که گفت: این آیه آخرین آیه است وچیزى آن را نسخ نکرد.
البته خود روایت میرساند که منظور آخرین آیه در بارۀ حکم قتل عمدى مؤمن است نه آخرین آیه به طور مطلق.
۶- گفتهاند که آیۀ: ﴿يَسۡتَفۡتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِي ٱلۡكَلَٰلَةِۚ﴾[النساء: ۱۷۶]
طبق روایتی از براء بن عازب آخرین آیه است.
ولى ممکن است این آیه را هم آخرین نزول در بارۀ مواریث دانست نه آخرین آیه.
۷- سورۀ مائده آخرین نزول بوده است:
روایت ترمذى وحاکم از عایشه چنین است. چه بسا که مراد آخرین سورهاى باشد که در بارۀ حلال وحرام آمده وحکمى در آن منسوخ نگشته است.
برخى هم گفتهاند که آیۀ:
﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي﴾[المائدة: ۳]
آخرین نزول بوده است؛ زیرا این آیه در حجة الوداع فرود آمد وپیامبر اکرم ج۸۱ روز پس از آن بزیست.
ولى چنانکه گفتهاند پس ازآن نهى وحکمى فرود نیامده، نه اینکه آخرین نزول به نحواطلاق باشد.
۸- برخى هم بنابر قول ابى بن کعب آخر سورۀ توبه را پایان نزول دانستهاند که شاید آنهم منظور آخرین نزول از سورۀ براءت باشد، نه آخر به طور مطلق.
۹- مسلم از ابن عباس نقل میکند که آخرین نازل شده سورۀ ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١﴾[النصر: ۱] میباشد. این سوره مشعر بر وفات نبى اکرم جبود وموجب اندوه فراوان یاران پیامبر جگشت.
ممکن است منظور ابن عباس آخرین سوره از لحاط نزول باشد، نه آخرین آیه. [۱۵۲]
[۱۵۲] اتقان ج۱ ص۱۰۵-۱۰۷، مناهل العرفان ج۱ص۹۶-۱۰۰.
سیوطى علت این اختلاف را از قاضى ابوبکر نقل کرده میگوید:
"در این مورد چیزى که از قول شخص نبى اکرم جباشد نیست وهرکس از روى اجتهاد خود وظن غالب سخنى گفته، محتمل است که هریک از آنان از آخرین آیهاى که از نبى گرامى جبهنگام وفات وى و یا اندکى قبل از آن شنیده خبر داده است ودیگرى بعد از او آیتى دیگر شنیده باشد...". [۱۵۳]
[۱۵۳] سیوطى، اتقان ج۱ ص۱۰۵-۱۰۷، مناهل العرفان ج۱ص۹۶-۱۰۰.
درمیان اقوال سه گانۀ اول (روایات مربوط به آیۀ ربا، آیۀ: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ﴾[البقرة: ۲۸۱] و آیۀ دین منافاتى نیست؛ زیرا این آیات سه گانه طبق ترتیبی که در قرآن دارند، به همان ترتیب یکبار نازل شدهاند، پس بر هرکدام صدق میکند که نسبت به غیرآن آخر باشد. [۱۵۴]
زرقانى قول اول آیۀ ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا﴾را ترجیح داده میگوید:
"سیاق آن براى ختام مناسبتر است وطبق روایت ابن ابی حاتم پیامبر اکرم جپس از نزول آن ۹ روز بزیست وبعد در دوم ربیع الأول بدرود حیات گفت ودر روایات دیگر چنین تصریح وجود ندارد". [۱۵۵]
روایات واقوال دیگر طوریکه در ضمن بیان نظریات ونقل اقوال اشاره گردید، آخرین نزول نسبى است، نه آخر به طور مطلق.
***
[۱۵۴] سیوطى، اتقان ج۱ ص۱۰۷. [۱۵۵] زرقانى، مناهل العرفان ج۱ص۱۰۰.
آیۀ قرآنى عبارت است از قسمتى از کلمات قرآن مجید که از ما قبل و ما بعد خود منقطع بوده و در ضمن سورهاى آمده باشد.
تشخیص اینکه: کلام و کلمات یک سوره ازکجا تا کجا یک آیه است، این امر کار شارع حکیم است، قیاس و رأى را در این باره مجالى نیست.
• ترتیب آیات وابسته به توقیف نبى اکرم جو فرود آمده از جانب خداى تعالى است، براى رأى و اجتهاد، در این زمینه مجال و جولانگاهى باقى نمانده است.
در بارۀ اینکه نخستین آیۀ نازل شده کدام آیۀ قرآن است، اختلاف نظری وجود دارد که جمهور علماى تفسیر وحدیث این نظریه را که نخستین آیات قرآن - پنج آیات صدر سوره علق است- مورد تأیید قرار داده آن را صحیح و درستترین اقوال میدانند.
• در تعیین آخرین آیۀ نازل شده نیز دانشمندان اختلاف نظر دارند، براساس دلایل صحیح آیۀ ربا:
﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ﴾[البقرة: ۲۸۱] آخرین آیه از لحاظ نزول است.
***
تجزیۀ قرآن به سورهها فواید و حکمتهائی دارد از آنجمله: آسان کردن کار بر مردم وتشویق آنان بر یاد گرفتن، آموختن وحفظ کردنش میباشد؛ زیرا اگر چون یک حلقه تنها میبود، نه حلقههای بهم پیوسته، حفظ وفهمش دشوار میگشت. اما بدینسانی که هست، همه میتوانند که در این دریای بیکران خروشان و پرنعمت فرو روند و از مواهب بیکران آن بهره مند گردند.
و نیز بر موضوع سخن ومحورکلام دلالت میکند؛ چه در هر سورهای موضوع روشنی است که از آن گفتگو میکند مانند سورۀ بقره، سورۀ یوسف، سورۀ نمل و....
وهر سورهای، هر قدر که هم کوتاه باشد چون سورۀ کوثر، خود درکمال اعجاز قرار گرفته است.
زمخشری صاحب کشاف میگوید: چون به انواع و اصناف تقسیم گردد نیکوتر وجلیلتر از آن است که در یک باب تنها قرارگیرد. از آنجمله اینکه چون قاری وخوانندهای سوره یا بابی ازکتاب را بپایان برده ودیگری را آغاز کند شادمانتر وخرسندتر میگردد وبر تحصیل بقیۀ آن بیشتر بر انگیخته میشود.
و یا همچون مسافری است که فرسنگها راه میپیماید....و بهر فرسنگی نفسی تازه میسازد و نشاطی نو برای راه مییابد...بدین جهت قرآن به اجزاء تقسیم شده است. [۱۵۶]
[۱۵۶] مناهل العرفان ج۱ص۳۵۱، البرهان ج۱ص۲۶۴ اتقان ج۱ص۲۲۴.
سوره جمع آن "سُور" چون خطبه وخطب وغرفه وغرف، از ریشۀ سور (بدون همزه) گرفته شده، درلغت به سه معنی آمده است:
۱- مقام و منزلت، جایگاه بزرگ وبلند.
نابغۀ ذبیانی در مدح نعمان بن منذر میگوید:
ألم تر أن الله أعطاك سورة ترى کل ملك دونها يتذبذب.
"نمیبینی که خداوند چنان جایگاه بلندی به تو داده که کاخهای پادشاهان در برابر آن کوتاه است".
۲- مبنای بلند و زیبائی که سر به آسمان کشیده باشد، و همچنان دیوار شهر را "سور المدینة" مینامند؛ چون دیوار شهرها بلندتر از خود شهر میباشد.
۳- پس مانده وزیادی چیزی:
برخی سوره را "سؤره" (باهمزه). خواندهاند که در لغت به معنی: نیم خوارده، وپس مانده
و زیادی چیزی آمده است. بدین مناسبت آبی را که کسی آشامیده کمی از آن در ظرف مانده، آن باقی مانده را "سؤر" خوانند. [۱۵۷]
[۱۵۷] القاموس المحیط ص ۴۱۵ البرهان ص۲۶۳-۲۶۴،اتقان ص۱۸۷.
سوره به زبان قرآن عبارت است از:
بخش کم یا بسیاری از آیههای هماهنگ قرآن که شارع حکیم، خود آغاز و انجام آن را معین کرده است. "إنها طائفة مستقلة من آيات القرآن ذات مطلع ومقطع". [۱۵۸]
[۱۵۸] مناهل العرفان ج۱ص۳۵۰.
معنی مصطلح سوره با یکایک معناهای لغوی پیوستگی ووابستگی خاصی دارد؛ زیرا سوره چون سخن خدائی است دارای شرف ومنزلت وپایگاه بلند ورفیع است.
و همچنان قرائت هرسورهای موجب بلندی مرتبه و منزلت قاری آن میشود. ویا از این نظرکه چون در بلند بالا وغیر قابل نفوذ و رسوخی است.
وهمچون دیوار شهرکه بر همۀ شهر وهر چه در آن است احاطه دارد، سوره نیز گرداگرد آیهها را فرا گرفته و آنها را بهم پیوسته و در برابر هر باطل ومکابره ای حصن حصین وجاودانه ای برپا ساخته است.
ویا بسان کاخ پرجلال وشکوه وباعظمت و پرهیمنه ای است که هر دانشمند متفکری را به شگفتی انداخته وهرنابغه وداهیۀ بخردی را به اعجاب واداشته است.
ویا سورۀ قرآنی بخشی از قرآن است همانگونه که "سؤر" آب باقی مانده قسمتی از آب میباشد. [۱۵۹]
***
[۱۵۹] البرهان ج۱ص۲۶۳، اتقان ص۱۷۸.
دربارۀ ترتیب سورهها که آیا توقیفی است، یعنی این ترکیب کنونی برحسب اشاره وفرمان رسول خدا جبوده وچنین ترتیبی آسمانی است؟ و یااینکه وابسته به اجتهاد یاران پیامبر جبوده وآنان چنین ترتیبی را مقرر داشتهاند؟ اختلاف نظری است، ولی نظریۀ قابل قبول مستدل ومستند اینست که: ترتیب سورههای قرآن بهمین ترتیبی که امروز در دسترس ماقرار دارد، مانند ترتیب آیات در هرسورۀ قرآن " توقیفی" است، ودر زمان حیات پیامبر جبه همین ترتیب مشخص ومعلوم بوده است، ودلیلی برای اثبات اینکه وضع طور دیگری بوده است، نداریم؛ بنابراین نظریۀ بعضی از علمای اسلامی که میگویند: سورههای قرآن را صحابه بر مبنای اجتهاد خود شان مرتب کردهاند، مبنایی ندارد.
همچنین، نظریۀ دیگری که قایل به تفصیل میشود و میگوید: ترتیب بعضی از سورههای قرآن "اجتهادی" است و ترتیب بعضی دیگر" توقیفی"، بیاساس بوده و این نظریه به هیچ وجه قابل قبول نیست؛ زیرا اجتهاد صحابه در ترتیب سورههای مصحفهای مربوط به خودشان یک گزینش شخصی بوده است، وهرگز نمیخواستهاند که دیگران را به رعایت ترتیب آن مصاحف وادار کنند وهیچگاه ادعا نکردهاند که مخالفت با ترتیب مصحف شان حرام است.
صحابه این مصحف را برای مردم ننوشته بودهاند ومصحفشان شخصی خودشان بوده است وپس از آنگاه که مسلمانان به طور اجماعی ترتیب مصحف عثمانی را پذیرفتند، این صحابه نیز پیروی همان ترتیب شدند، ومصاحف شخصی را رها کردند.
اگر جز این بود، وصحابه بر این اعتقاد بودند که کار به اختیار واجتهاد آنان واگذار شده است، حاضر نمیشدند که ترتیب مصحفهای خودشان را برهم بزنند و از ترتیب مصاحف عثمانی پیروی کنند. [۱۶۰]
ازدلایل توقیفی بودن سورهها اینست:
۱- سورههای متجانسه کنار هم قرار نگرفتهاند، اگرکار از روی اجتهاد ونظر شخصی انجام گرفته بود، رعایت این تجانس وتماثل میشد. چنانچه سور مسبحات پی در پی گذارده نشده ومیان آنها " قدسمع و ممتحنه و منافقین" قرارگرفته است.
یا سورههای "الم" پراگنده میباشد و یا "طس" میان دو سورۀ (طسم الشعراء وطسم القصص) قرارگرفته است.
وهمچنان اخبار و روایات بسیاری این را تأیید میکند، از آن جمله:
۲- حدیث واثله که پیغمبر جفرمود: " به من بجای تورات سبع طوال عطا شده است....". [۱۶۱]
۳- حدیث حذیفه ثقفی که میگوید: از اصحاب رسول خدا پرسیدم چگونه قرآن را حزب حزب میکنید؟ گفتند: گروه بندی میکنیم آن را ۳ سوره و۵ سوره و۷ سوره و۹ سوره و۱۱سوره و۱۳سوره وحزب " مفصل" از سورۀ "ق" تا پایان قرآن. [۱۶۲]
این امر دلالت میکند که ترتیب سورهها چنانکه امروز هست در زمان رسول خدا هم چنین بوده است. [۱۶۳]
۴- بخاری از ابن مسعود روایت کرده که در بارۀ سورههای: بنی اسرائیل، کهف، مریم، طه وانبیاء گفت: " این سورهها از سورههای کهن اول است، و از دیرینهها هستند". سپس به همین ترتیب آنها را ذکرکرد.
۵- در صحیح البخاری است که: رسول الله جهرشب هنگامی که به رخت خواب میرفت، دوکف دستش را کنار هم میآورد و در آنها میدمید وسورههای قل هوالله احد و معوذتينرا میخواند. [۱۶۴]
ابوجعفر نحاس گفته: مختار اینست که تألیف سورهها بر این ترتیب از رسول اکرمجاست به دلیل حدیث واثله: "به جای تورات سبع طوال بمن داده شد...".
این حدیث دلالت میکند که تألیف قرآن از خود پیامبر جاست واین نظم از همان وقت بوده و بر یک وضع در مصحف جمع شده است؛ زیرا که این حدیث با تعبیرات ولفظ خود پیامبر جکه دلالت بر تألیف قرآن دارد، آمده است. [۱۶۵]
[۱۶۰] مباحثى در علوم القرآن ص۱۰۴-۱۰۵. [۱۶۱] فضائل القرآن ج۱ص۳۷۲، المعجم الکبیر ج۲۲ ص۷۶، مجمع الزوائدج۷ص۱۵۸. [۱۶۲] مباحثى در علوم القرآن ص۱۰۴-۱۰۵. [۱۶۳] البرهان ج۱ ص۲۴۷. [۱۶۴] زرکشى،البرهان ج۱ ص۲۴۷. [۱۶۵] اتقان ص۲۱۵-۲۱۶.
ابو عبید: قاسم بن سلام وطبرانی ازطریق واثله بن اسقع با سند صحیح از پیامبر جروایت نمودهاند که فرمود: "أعطيت السبع الطول مكان التوراة، وأعطيت المئين مكان الإنجيل، وأعطيت المثانی مكان الزبور، وفضّلت بالمفصل". [۱۶۶]
"بجای تورات (سبع طوال) وبجای انجیل (مئین) و بجای زبور (مثانی) برایم داده شده و باعطا شدن (مفصل) برتری یافتم".
بر مبنای این روایت دانشمندان اسلامی سورههای قرآن را به چهار دستۀ بزرگ زیر تقسیم کردهاند:
۱- سبع طوال (هفت سورۀ طولانی) :
بیشتر این هفت سوره را چنین دانستهاند:
بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف، انفال وتوبه.
در این صورت دو سورۀ توبه وانفال را یکی شمردهاند لیکن سعید بن جبیر هفتمی را سورۀ یونس وحاکم سورۀ کهف میداند.
۲- المئون:
سورههائی که در حدود صد آیه دارند: یونس، هود، یوسف، حجر، نحل، کهف، اسرا، انبیا، طه، مؤمنون، شعراء، صافات ویا ازسورۀ بنی اسرائیل تا هفت سوره.
۳- المثانی:
سورههائی که پس از آن دو دسته قرار میگیرند عبارتاند از: سورۀ حج وسورۀ قصص وسورۀ نمل وسورۀ عنکبوت وسورۀ رعد وسورۀ سبأ وسورۀ ملائکه وسورۀ ابراهیم وسورۀ ص وسورۀ محمد وسورۀ لقمان وسورۀ غرف وسورۀ زخرف وسورۀ ق وسورۀ مؤمن وسورۀ سجده وسورۀ احقاف وسورۀ جاثیه وسورۀ دخان وسورۀ احزاب.
۴- المفصل:
سورههای کوچک وکوتاه که در آخر قرآن قرارگرفتهاند، این نامگذاری بدین جهت است که بین این سورهها با بسم الله زیاد فاصله شده است ویا از این جهت آنها را مفصل گفتهاند که آیۀ منسوخه در آن کم است و از اینجا آن را محکم هم خواندهاند.
در اینکه پایان این سورهها، آخرین سورۀ قرآن است، میان دانشمندان اتفاق نظرحکمفرماست، ولی در نخستین سورۀ آن اختلاف کردهاند.
این دسته از سورهها را به سه قسمت بگونۀ زیر تقسیم کردهاند:
۱- طوال: ازسورۀ حجرات تاسورۀ بروج.
۲- اوساط: ازسورۀ طارق تا سوره بینه.
۳- قِصار: از سورۀ زلزال تا سورۀ ناس. [۱۶۷]
[۱۶۶] فضائل القرآن ج۱ص۳۷۲، المعجم الکبیر ج۲۲ ص۷۶؟ ، مجمع الزوائدج۷ص۱۵۸. [۱۶۷] اتقان ج۱ ص۲۱۷- ۲۱۸.
از این تقسیم بندی، دسته بندیهای کوچک دیگری نیز از سورههای قرآن شده که از مهمترین آن تقسیمبندی سورهها ازلحاظ مکی و مدنی سورهها که پیوند مستقیم به موضوع مورد بحث ما دارد. سورههای قرآن از این جهت به چهار دسته به گونۀ زیر تقسیم میشوند:
۱- گاه سوره بتمامی مکی است، و هیچ استثنا ندارد، مانند سورۀ المدثر.
۲- همۀ آیات سوره مدنی است مانند سورۀ آل عمران.
۳- برخی سورهها مکی شمرده شده، ولی در آن یک ویا چند آیاتی یافته میشود که در مدینه نازل شده باشد، مانند سورۀ هود که استثنای آیۀ ۱۱۴ آن از این حکم، ونزول آن در مدینه از روایت صحیح ثابت است. [۱۶۸]
۴- سورۀ مدنی که آیات مکی درآن گنجانده شده است. مانند سورۀ انفال که مدنی است، وآیات ۵۲ تا ۵۵ آن براساس بعضی آثار ضعیف مکی شمرده میشود. [۱۶۹]
[۱۶۸] اتقان ج۱ص۶۴. [۱۶۹] مأخذ قبلی.
سورههای قرآن به اجماع کسانیکه- اجماع شان قابل اعتبار است- یکصدو چهارده سوره است که اولش "فاتحة الکتاب" وآخرش " الناس" میباشد.
یک نظر دیگر هم است که انفال و توبه را - که میانشان (بِسْمِ اللهِ). نیست- یک سوره شمرده تعداد سورههای قرآن را صد وسیزده گفتهاند. [۱۷۰]
[۱۷۰] البرهان ج۱ص ۲۴۹، اتقان ۱ص۲۲۱.
در اسامی سوره در نظر گرفتن مسایل آتی ضروری است:
۱- درستترین اقوال اینست که: نام سورهها توقیفی است؛ بناءً هر فرد نمیتواند با تناسب معانی ومحتویات هر سوره نامهای برای آن استخراج نماید، بلکه تسمیه ونام گذاری سورهها به اساس روایتهای صحیح از پیامبر جویاران او میباشد.
۲- سورههای قرآن از این جهت به سه دسته تقسیم میگردد:
الف- سورههائی که تنها یک اسم دارند، مانند: سورۀ انعام، سورۀ هود و...
ب- سورههائی که دارای دو اسماند، مانند سورۀ آل عمران که طبق حدیث صحیح این سوره و سورۀ بقره بنام "زهراوین" نیز یاد میشوند.
ج- بعضی از سورههای قرآنی است که چند نام آن با روایات صحیح ثابت شده، از آن جمله سورۀ فاتحه است که سیوطی بیست و پنج نام برای آن ذکرکرده است. [۱۷۱]
از آن جمله نامهای: فاتحة الکتاب، ام الکتاب، ام القرآن، السبع المثاني، القرآن العظيم، الصلاة، الرقية والشفاءاز آیۀ ۸۷ سورۀ حجر، وحدیثهای صحیح ثابت است. [۱۷۲]
۳- نام هر سوره با متن آن مناسبت وبستگی تام دارد. چنانکه سورۀ بقره را به مناسبت داستان بقره وحکمت شگفت آوری که درآن هست، بدین نام خواندهاند.
سورۀ نساء را بعلت احکام در بارۀ زنان وسورۀ انعام را بجهت احوال چارپایان چنین نامیدهاند. [۱۷۳]
[۱۷۱] اتقان ج۱ص۱۸۸-۱۹۲. [۱۷۲] تفسیر ابن کثیر ج۱ ص : ۹-۱۰. [۱۷۳] تاریخ قرآن ص۵۸۱.
• سوره به زبان قرآن عبارت است از: بخش کم یا بسیاری از آیههای هماهنگ قرآن که شارع حکیم، خود آغاز و انجام آن را معین کرده است. "إنها طائفة مستقلة من آيات القرآن ذات مطلع ومقطع".
• سورههای قرآن به اجماع امت یکصدو چهارده سوره است که اولش"فاتحة الکتاب" وآخرش" الناس" میباشد.
سورههای قرآن از لحاظ مکی و مدنی به چهاردسته تقسیم میشوند:
الف- گاه سوره بتمامی مکی است وهیچ استثنا ندارد، مانند سوره مدثر.
ب- همۀ آیات سوره مدنی است مانند سورۀ آل عمران.
ج- برخی سورهها مکی شمرده شده، ولی درآن یک ویا چند آیاتی یافته میشود که در مدینه نازل شده باشد، مانند سورۀ هود که استثنای آیۀ ۱۱۴ آن از این حکم ونزول آن در مدینه از روایت صحیح ثابت است.
د- سورۀ مدنی که آیات مکی درآن گنجانده شده است مانند سورۀ انفال که مدنی است وآیات ۵۲ تا ۵۵ آن براساس بعضی آثار ضعیف مکی شمرده میشود.
محمد بن شهاب زهری در کتاب "تنزیل القرآن بمکة و المدینة " ترتیب سورههای مکی و مدنی قرآن را چنین بیان داشته است:
"هذا كتاب تنزيل القرآن وما شاء الله تعالى أن يعلم الناس ما أنزل بمكة وما أنزل منه بالمدينة فأول ما أنزل الله بمكة: اقرأ باسم ربك الذي خلق ثم سورة نون ثم يا أيها المزمل ثم يا أيها المدثر ثم سورة تبت يدا أبي لهب ثم إذا الشمس كورت ثم سورة سبح اسم ربك ثم سورة والليل إذا يغشى ثم سورة والفجر ثم سورة والضحى ثم سورة ألم نشرح ثم سورة و العاديات ثم سورة والعصر ثم سورة إنا أعطيناك الكوثر ثم سورة ألهاكم التكاثر ثم سورة أرأيت ثم سورة قل يا أيها الكافرون ثم سورة الفيل ثم سورة الفلق ثم سورة الناس ثم سورة الإخلاص ثم سورة والنجم ثم سورة عبس ثم سورة إنا أنزلناه ثم سورة والشمس وضحاها ثم سورة البروج ثم سورة والتين والزيتون ثم سورة الإيلاف ثم سورة القارعة ثم سورة لا أقسم بيوم القيامة ثم سورة والمرسلات ثم سورة قاف والقرآن المجيد ثم سورة الهمزة سورة اقتربت الساعة ثم سورة لا أقسم بهذا البلد ثم سورة الطارق ثم سورة صاد ثم سورة المص ثم سورة الجن ثم سورة يسن ثم سورة الفرقان ثم سورة فاطر ثم سورة كهيعص ثم سورة طه ثم سورة الواقعة ثم سورة الشعراء ثم سورة النمل ثم سورة القصص ثم سورة بني اسرائيل ثم سورة يونس ثم سورة هود ثم سورة يوسف ثم سورة الحجر ثم سورة الأنعام ثم سورة والصافات ثم سورة لقمان ثم سورة سبأ ثم سورة الزمر ثم سورة حم المؤمن ثم حم السجدة ثم حم عسق ثم حم الزخرف ثم حم الدخان ثم حم الجاثية ثم حم الاحقاف ثم والذاريات ثم الغاشية ثم سورة الكهف ثم النحل ثم سورة نوح ثم سورة إبراهيم ثم سورة الأنبياء ثم سورة المؤمنون ثم سورة تنزيل السجدة ثم سورة الطور ثم سورة الملك ثم سورة الحاقة ثم سورة سأل سائل ثم سورة عم يتساءلون ثم سورة النازعات ثم سورة الانفطار ثم سورة الانشقاق ثم سورة الروم ثم سورة العنكبوت ثم سورة المطففين. ثم يأتي ما أنزل بالمدينة:
فعدد ما أنزل بمكة خمس وثمانون سورة وعدد ما أنزل بالمدينة تسع وعشرون سورة وهي هذه:
فأول ما أنزل بالمدينة الفاتحة ثم سورة البقرة ثم سورة الأنفال ثم سورة آل عمران ثم سورة الأعراف ثم سورة الممتحنة ثم سورة النساء ثم سورة إذا زلزلت ثم سورة الحديد ثم سورة محمد صلى الله عليه وسلم ثم سورة الرعد ثم سورة الرحمن ثم سورة هل أتى على الإنسان ثم سورة الطلاق ثم سورة لم يكن ثم سورة الحشر ثم سورة النصر ثم سورة النور ثم سورة الحج ثم سورة إذا جاءك المنافقون ثم سورة المجادلة ثم سورة الحجرات ثم سورة المتحرم ثم سورة الجمعة ثم سورة التغابن ثم سورة الصف ثم سورة الفتح ثم سورة المائدة ثم سورة التوبة وهي آخر ما نزل من القرآن". [۱۷۴]
[۱۷۴] فضائل القرآن ص ۲۳.
این صحیفه از طریق ابو عبد الرحمن محمد بن حسین سلمی از ابراهیم بن حسین همذانی از ابو یزید هذلی از ولید بن محمد موقری از محمد بن مسلم زهری نقل گردیده است. [۱۷۵]
[۱۷۵] البرهان فی علوم القرآن ج۱ ص ۲۳.
سند این صحیفه نهایت ضعیف است؛ چون ابو عبد الرحمن سلمی از مشایخ صوفیه وبه نفع صوفیها حدیث وضع میکرد. [۱۷۶]
وهمچنان ولید بن محمد موقری از نظر علمای حدیث "متروک" است. [۱۷۷]
[۱۷۶] تذکره الحفاظ ج۲ ص ۱۰۴۶. [۱۷۷] تقریب التهذیب ص ۱۰۴۶.
ابوعبید قاسم بن سلا م در کتاب فضایل القرآن از عبدالله بن صالح، از معاویه بن صالح، از على ابن أبی طلحه روایت کرده است که او سورههای آتی را مدنی و متباقی را مکی معرفی نموده است:
بقرة، آل عمران، نساء، مائدة، انفال، توبة، حج، نور، احزاب، محمد، فتح، حديد مجادلة، حشر، ممتحنة، صف تغابن، طلاق، تحريم، فجر، ليل، قدر، لم يكن، إذا زلزلت وإذا جاء نصر الله. [۱۷۸]
[۱۷۸] فضائل القرآن ص ۳۴۰.
۱- ابوصالح: عبدالله بن صالح مصرى مشهور به کاتب لیث که از دیدگاه اکثریت دانشمندان علم جرح و تعدیل ثقه بوده وعدهاى هم او را به غفلت نسبت دادهاند.
حافظ ابن حجر در مقدمۀ فتح البارى نتیجه گیرى نموده مىگوید: اگر ایمۀ فن حدیث چون یحیى بن معین، بخارى، ابوذرعه و... از آن روایت نمایند، پذیرفته میشود، و در غیرآن روایت وى قابل پذیرش نیست. [۱۷۹]
۲- معاویه بن صالح: ابو عمرو حمصى، امام ذهبى او را "صدوق امام" وحافظ ابن حجر درجۀ آن را " صدوق له اوهام" قرارداده است. [۱۸۰]
[۱۷۹] ابن حجر، هدی السارى ص۴۳۴. [۱۸۰] الکاشف ج ۲ص ۱۵۷تقریب التهذیب ص ۵۳۸.
براساس اصل طرح کردۀ حافظ ابن حجر در بارۀ ابوصالح، این اثر تا على بن ابى طلحه به درجۀ حسن میرسد؛ زیرا راوى اثر از ابوصالح خود ابوعبید مؤلف کتاب است که او از بزگترین ایمۀ این فن به شمار میرود.
ولى اثر مقطوع است؛ زیرا سخنان على بن ابى طلحه که ازعلماى تابعین میباشد، در همچو موضوع مرسل شمرده میشود.
حارث بن اسد محاسبى در کتاب "فهم القرآن" سورههایی مدنی را شمرده مىگوید:
حدثنا شريح قال: حدثنا سفيان عن معمر عن قتادة قال: السور المدنية: البقرة وآل عمران والنساء والمائدة والأنفال والتوبة والرعد والحجر والنحل والنور والأحزاب وسورة محمد جوالفتح والحجرات والحديد والمجادلة والممتحنة والصف والجمعة والمنافقون والتغابن والنساء القصرى ويا أيها النبي لم تحرم ولم يكن وإذا جاء نصر الله والفتح وقل هو الله أحد وهو يشك في أرأيت". [۱۸۱]
[۱۸۱] فهم القرآن ص ۳۹۵.
راویان این اثر: سریج بن یونس مروزى، سفیان بن عیینه ومعمر بن راشد ازدىاند که همه ازعلماى ثقه وقابل اعتماد نزد دانشمندان فن جرح وتعدیل مىباشند. [۱۸۲]بناءً سند اثر مورد بحث تاقتاده صحیح است و چون قتاده ازعلماى تابعین به شمار میرود که اثر مقطوع وی در همچو موضوع قابل استدلال نمیباشد.
[۱۸۲] تقریب التهذیب ص ۲۲۹،۲۴۵، ۵۴۱.
ابن ضریس درکتاب فضائل القرآن خود در مورد مکى ومدنى سورهها از عبدالله بن عباس -ب- با سند ذیل چنین روایت نموده است:
"أخبرنا محمد بن عبد الله بن أبي جعفر الرازي، قال: قال عمر بن هارون قال: حدثنا عمر بن عطاء، عن أبيه، عن ابن عباس، قال: " أول ما نزل من القرآن بمكة، وما أنزل منه بالمدينة الأول فالأول، فكانت إذا نزلت فاتحة سورة بمكة فكتبت بمكة، ثم يزيد الله فيها ما يشاء، وكان أول ما أنزل من القرآن: اقرأ باسم ربك الذي خلق ثم ن والقلم، ثم يا أيها المزمل، ثم يا أيها المدثر، ثم الفاتحة، ثم تبت يدا أبي لهب ثم إذا الشمس كورت ثم سبح اسم ربك الأعلى ثم والليل إذا يغشى ثم والفجر وليال عشر، ثم والضحى، ثم ألم نشرح، ثم والعصر ثم والعاديات ثم إنا أعطيناك الكوثر ثم ألهاكم التكاثر ثم أرأيت الذي يكذب، ثم قل يا أيها الكافرون ثم ألم تر كيف فعل ربك ثم أعوذ برب الفلق ثم أعوذ برب الناس ثم قل هو الله أحد ثم والنجم إذا هوى ثم عبس وتولى ثم إنا أنزلناه في ليلة القدر ثم والشمس وضحاها ثم والسماء ذات البروج ثم والتين والزيتون ثم لإيلاف قريش ثم القارعة ثم لا أقسم بيوم القيامة ثم ويل لكل همزة ثم والمرسلات ثم ق والقرآن ثم لا أقسم بهذا البلد ثم والسماء والطارق ثم اقتربت الساعة ثم ص والقرآن ثم الأعراف، ثم قل أوحي ثم يس والقرآن ثم الفرقان، ثم الملائكة، ثم كهيعص ثم طه ثم الواقعة، ثم طسم الشعراء، ثم طس النمل، ثم القصص، ثم بني إسرائيل، ثم يونس، ثم هود، ثم يوسف، ثم الحجر، ثم الأنعام، ثم الصافات، ثم لقمان، ثم سبأ، ثم الزمر، ثم حم المؤمن، ثم حم السجدة، ثم حم عسق ثم الزخرف، ثم الدخان، ثم الجاثية، ثم الأحقاف، ثم الذاريات، ثم هل أتاك حديث الغاشية ثم الكهف، ثم النحل، ثم إنا أرسلنا نوحا ثم سورة إبراهيم، ثم الأنبياء، ثم المؤمنون، ثم تنزيل السجدة، ثم الطور، ثم تبارك الملك، ثم الحاقة، ثم سأل سائل ثم عم يتساءلون ثم النازعات، ثم إذا السماء انفطرت ثم إذا السماء انشقت ثم الروم، ثم العنكبوت، ثم ويل للمطففين. فهذا ما أنزل الله عز وجل بمكة، وهي ست وثمانون سورة، ثم أنزل بالمدينة سورة البقرة، ثم الأنفال، ثم آل عمران، ثم الأحزاب، ثم الممتحنة، ثم النساء، ثم إذا زلزلت ثم الحديد، ثم سورة محمد، ثم الرعد، ثم سورة الرحمن، ثم هل أتى على الإنسان ثم يا أيها النبي إذا طلقتم ثم لم يكن ثم الحشر، ثم إذا جاء نصر الله ثم النور، ثم الحج، ثم المنافقون، ثم المجادلة، ثم الحجرات، ثم لم تحرم ثم الجمعة، ثم التغابن، ثم الحواريون، ثم الفتح، ثم المائدة، ثم التوبة، فذلك ثمان وعشرون سورة فجميع القرآن مائة سورة وأربع عشرة سورة ". [۱۸۳]
[۱۸۳] فضائل القرآن ص ۲۶۳.
از راویان این اثر سه راوی آن با تفاوت درجات ضعیفاند:
عمر بن هارون بن یزید ثقفی: "متروک الحدیث". [۱۸۴]
عثمان بن عطاء بن ابى مسلم خراسانى: "ضعیف". [۱۸۵]
عطاء بن ابى مسلم خراسانى: "مدلس، کثیر الوهم والإرسال". [۱۸۶]
[۱۸۴] تقریب التهذیب ص ۴۱۹. [۱۸۵] تقریب التهذیب ص ۳۸۵. [۱۸۶] تقریب التهذیب ص ۳۹۲.
در نتیجه این اثر روی علل سه گانۀ ذیل ضعیف است:
چون عمر بن هارون بن یزید ثقفی راوى نهایت ضعیف وبه درجۀ "متروک الحدیث" قرار دارد که روایت چنین راوى مردود مىباشد.
عثمان بن عطاء بن ابى مسلم خراسانى راوی ضعیف، وروایت آن مدار اعتبار نیست.
عطاء بن ابى مسلم خراسانى هیچ چیزی از عبد الله بن عباس نه شنیده؛ بنا بر آن روایت او از ابن عباس منقطع شمرده میشود. [۱۸۷]
این روایت در مورد شناخت مکى و مدنى- در صورت ثبوت آن- قابل اعتبار بود؛ چون روایت صحابى است، ولى از معرفى راویان آن واضح گردید که بنا بر علل سه گانۀ فوق این اثر نیز مردود شمرده شد.
[۱۸۷] ابن ابی حاتم، المراسیل ص ۱۳۰.
امام ابوجعفر نحاس درکتاب ناسخ و منسوخ از عبدالله بن عباسبدر مورد سورههاى مکى ومدنى قرآن باسند ذیل چنین نقل کرده است:
"حدثني يموت بن المزرع قال حدثنا أبو حاتم سهلبن محمد السجستاني قال حدثنا أبو عبيدة معمر بن المثنى التيمي قال حدثنا يونس بن حبيب قال سمعت أبا عمرو بن العلاء رحمه الله يقول سألت مجاهدا عن تلخيص آي القرآن المدني من المكي فقال سالت ابن عباس عن ذلك فقال نزلت سورةالأنعام بمكة جملة واحدة فهي مكية إلا ثلاث آيات منها نزلت في المدينة فهي مدنية قل تعالوا أتل ماحرم ربكم عليكم الأنعام إلى تمام الآيات الثلاث... وما تقدم من السور فهن مدنيات أعني سورة البقرة وآل عمران والنساء والمائدة حدثني يموت بذلك الإسناد بعينه " [۱۸۸]
سپس نحاس در آغاز هر سوره مکى ومدنى بودن آن را با موارد استثناى آن با همان سند فوق به صورت متفرق آورده است وسیوطى در اتقان سورههاى مکى ومدنى را با استفاده ازکتاب ناسخ و منسوخ نحاس جمع آورى نموده است. [۱۸۹]
[۱۸۸] ابوجعفر نحاس، الناسخ والمنسوخ ج۱ ص ۳۱۶. [۱۸۹] اتقان ج۱ ص ۱۴.
یموت بن المزرع: ابوبکر بصرى، صاحب تألیفات وطبق تعبیر ذهبى عالم معتمد بوده، ملاحظهاى بر اونیست، ودرسال ۳۰۴ هـ وفات یافت. [۱۹۰]
ابوحاتم: سهل بن محمد سجستانى. ازعلماى نحو، حافظ ابن حجر در بارۀ وى میگوید: "صدوق فيه دعابة ". [۱۹۱]
ابوعبیده: معمربن المثنى، نحوى. امام ذهبى او را نسبت اینکه نظریۀ خوارج را تأیید میکرد در لست راویان ضعیف در کتاب " المغنى في الضعفاء"آورده است. [۱۹۲]
یونس بن حبیب: ابوعبدالرحمن نحوى که درسال ۱۸۳هـ وفات نموده، توثیق آن از هیچ یک از علماى فن جرح وتعدیل نقل نه شده است.
ابوعمرو بن العلاء: مازنى نیز ازعلماى علم نحو به شمار میرود ودرسال ۲۵۷ هـ در گذشت. [۱۹۳]
مجاهد: ابن جبر مکى از مؤثقترین و بزرگترین علماى علم حدیث وتفسیر بوده و از شاگردان ارشد عبدالله بن عباس محسوب میگردد. [۱۹۴]
[۱۹۰] سیراعلام النبلاء ج۱۴ ص۲۴۸. [۱۹۱] تقریب التهذیب ص ۲۵۸. [۱۹۲] ج ۲ ص ۶۷۱. [۱۹۳] تقریب التهذیب ص ۶۶۰. [۱۹۴] تقریب التهذیب ص ۵۳۰.
گرچند سیوطى سند این حدیث را (جید) گفته وراویان آن را مورد اطمینان توصیف نموده است. ولى از بررسى حال راویان آن معلوم میشود که این روایت نیز به درجۀ ثبوت نمیرسد؛ زیرا دو راوى آن: ابوحاتم وابوعبیده با اینکه ازعلماى مشهور عربیت هستند، ولى از نظر امامان جرح وتعدیل مجروحاند.
وراوى دیگر این حدیث: یونس بن حبیب ازطرف هیچ عالمى توثیق نگردیده؛ بناء مجهول شمرده میشود.
ابن عبد الکافى در کتاب "بيان عدد سور القرآن وآياته وكلماته ومكيه ومدنيه" از عبدالله بن عباس در مورد تحدید سورههاى مکى ومدنى نیز روایتی را به اسناد زیر نقل کرده است:
قال ابن عبد الکافي: سمعت الإمام أبا الحسن الفارسي، سمعت أبا بكر أحمد بن الحسين انه قال: روي عن عبد الله بن عمير عن ابيه عن عثمان بن عطاء الخراساني عن ابن عباس فذكر السور المكية والمدنية معا. [۱۹۵]
[۱۹۵] المکی والمدنی فی القرآن الکریم ج۱ ص ۲۶۹- ۲۷۰.
ابوالحسن فارسى: نام آن على بن عبدالله مقرئ است.
و ابوبکر احمد بن حسین بن مهران. این دو راوى ازعلماى ومؤلفین علم قرائت به شمار میروند. [۱۹۶]
عبدالله بن عمیر وپدر وى عمیر بن عبدالله هلالى هردو راوىهاى ثقهاند. [۱۹۷]
در مورد عثمان بن عطاء و پدرش عطاء خراسانى معلوماتى قبلاً ارائه گردید.
[۱۹۶] ذهبى، معرفة القراء الکبار ج۱ ص ۳۴۷، حزرى، غایة النهایة ج۱ ص۵۵۶. [۱۹۷] تقریب التهذیب ص ۳۱۶و ۴۳۱.
این اثر نیز مانند اثرهاى گذشته ضعیف است به دلایل ذیل:
۱- ابوبکر احمد بن حسین بن مهران درسال ۳۸۱ هـ وفات یافته و از علماى قرن چهارم بود وروایت وى از عبدالله بن عمیر که سال وفات ۱۱۷هـ بود، منقطع است.
۲- درگذشته بیان داشتیم که عثمان بن عطاء ضعیف، روایت عطاء خرا سانى از عبدالله بن عباس منقطع است.
روایت دیگرى که در مورد تحدید مکى ومدنى سورهها نقل شده، روایت ابوعمرو دانى است که در کتاب " البيان في عد آي القرآن "به اسناد زیر از قتاده نقل مىکند:
" أخبرنا فارس بن أحمد قال أنا أحمد بن محمد قال أنا أحمد ابن عثمان قال أنا المفضل بن شاذان قال أنا إبراهيم بن موسى قال أنا يزيد ابن زريع قال أنا سعيد عن قتادة قال المدني البقرة وآل عمران والنساء والمائدة والأنفال وبراءة والرعد والحج والنور والأحزاب و الذين كفروا و إنا فتحنا لك فتحا مبينا و يا أيها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدي الله ورسوله والمسبحات من سورة الحديد إلى يا أيها النبي إذا طلقتم النساء و يا أيها النبي لم تحرم و لم يكن الذين كفروا و إذا زلزلت و إذا جاء نصر الله مدني وما بقي مكي". [۱۹۸]
[۱۹۸] ابو عمرو دانى، البیان فی عد آی القرآن ص ۱۳۵- ۱۳۷.
فارس بن احمد: حمصی ازقاریان مشهور، وراویان موثق و با اطمینان است. [۱۹۹]
احمد بن محمد بن اسماعیل بناء: محدث مصر، امام ذهبی دربارۀ وى مىگوید: "وكان ثقة خيرا دينا". [۲۰۰]
احمد بن عثمان که نام پدرش محمد وعثمان نام جد وى است، از قاریان مشهور علم قرائت به حساب میرود. [۲۰۱]
المفضل: ابن شاذان رازى، ازاستادان علم قراءت وراوى ثقه است. [۲۰۲]
وراویان دیگر این سند: إبراهیم بن موسى، یزید ابن زریع و سعید بن ابی عر وبه همه ثقهاند. [۲۰۳]
[۱۹۹] معرفة القراء الکبار ج۱ ص۴۷۹. [۲۰۰] سیر أعلام النبلاء ج۱۶ ص ۲۶۲. [۲۰۱] معرفة القراء الکبار ج۱ ص ۲۶۹. [۲۰۲] ابن أبى حاتم، الجرح والتعدیل ج۷ ص ۶۳. [۲۰۳] تقریب التهذیب ص ۹۴، ۶۰۱، ۲۳۹.
این روایت تا قتاده به ثبوت رسیده، ولی اثر مقطوع است.
بیهقی در کتاب دلایل النبوه از عکرمه وحسن بن ابی الحسین در مورد سورههای مکی و مدنی قرآن چنین نقل نموده است:
"أخبرنا أبو عبد الله الحافظ قال أخبرنا أبو محمد بن زياد العدل قال حدثنا محمد بن إسحاق قال حدثنا يعقوب بن إبراهيم الدورقي قال حدثنا أحمد بن نصر بن مالك الخزاعي قال حدثنا علي بن الحسين ابن واقد عن أبيه قال حدثنا يزيد النحوي عن عكرمة والحسن بن أبي الحسن قالا:
أنزل الله من القرآن بمكة (اقرأ باسم ربك الذي خلق). و (ونون والقلم). والمزمل والمدثر و (تبت يدا أبي لهب). وإذا الشمس كورت). و (سبح اسم ربك الأعلى والليل إذا يغشى). والفجر والضحى والانشراح (ألم نشرح). والعصر والعاديات والكوثر (وألهاكم). و (و أرأيت). (وقل يا أيها الكافرون). (وأصحاب الفيل). والفلق (وقل أعوذ برب الناس). (وقل هو الله أحد). والنجم (وعبس وتولى). (وإنا أنزلناه). (والشمس وضحاها). (والسماء ذات البروج والتين والزيتون). (ولإيلاف قريش). و القارعة (ولا أقسم بيوم القيامة). والهمزة والمرسلات (وق والقرآن المجيد). (ولا أقسم بهذا البلد). (والسماء والطارق.
ثم نزلت بالمدينة (ويل للمطففين). والبقرة وآل عمران والأنفال والأحزاب والمائدة والممتحنة والنساء (وإذا زلزلت). والحديد ومحمد والرعد والرحمن (وهل أتى على الإنسان). والطلاق (ولم يكن). والحشر (وإذا جاء نصر الله). والنور والحج والمنافقون والمجادلة والحجرات (ويا أيها النبي لم تحرم). والصف والجمعة والتغابن والفتح وبراءة) ". [۲۰۴]
[۲۰۴] دلایل النبوه ج ۲ ص ۱۴۲-۱۴۳.
منظور از ابو عبدالله الحافظ، حاکم نیشاپورى است که یکى ازبزرگترین محدث وثقه است. [۲۰۵]
راوى دیگر آن: ابومحمد بن زیاد العدل نیزطبق تعبیر امام ذهبى ثقه ومعتمد است. [۲۰۶]
راوى سوم این اثر محمد بن اسحاق صغانى نیزموثق ومورد اعتماد علماى حدیث مىباشد. [۲۰۷]
و هم چنان یعقوب بن ابراهیم دورقى، احمد بن نصر خزاعى ثقه هستند. اما على بن حسین بن واقد وپدرش حسین بن واقد گرچند از لحاظ عدالت هیچ اعتراضى بر آنها نیست وازلحاظ حافظه اندکى ضعیف بودند؛ بنابر این حافظ ابن حجر اولى را درجۀ " صدوق یهم" [۲۰۸]ودومى را "صدوق له اوهام" داده است. [۲۰۹]
و آخرین راوى اثر که یزید بن ابى سعید نحوى است به اتفاق علماى حدیث معتمد وموثق است.
[۲۰۵] سیر اعلام النبلاء ج ۱۶ص ۶۰۱. [۲۰۶] همان مصدر ج۱۵ ص ۳۹۸. [۲۰۷] تقریب التهذیب ص ۴۹۶. [۲۰۸] تقریب التهذیب ص ۴۰۰. [۲۰۹] تقریب التهذیب ص ۱۱۶.
پس ازتحقیق وبررسى راویان سند به این نتیجه میرسیم که این اثر بدرجۀ حسن از عکرمه وحسین بن ابی الحسین ثابت شده، ولى حیثیت مرسل را دارد.
از تحقیق روایات فوق وبررسى راویان آن به این نتیجه میرسیم که هیچ کدام از روایات مزبور از ضعف وگفتگو خالی نیست؛ روایتهاى: ۱، ۳، ۴، ۵، ۶،و ۷ نسبت ضعیف بودن بعضى از روایان سند به درجۀ ثبوت نمىرسد.
وآثار: ۲ و ۸، ازلحاظ سند بدرجۀ حسن و یا صحیح ارتقا مىیابد، ولى این همه آثار مقطوعىاند که دربارۀ تحدید مکى ومدنى آیات وسورههاى قرآنى مرسل شمرده میشوند.
با توجه به قاعدۀ دوم مکی و مدنی تنها راه مطمئن براى شناخت جزئیات وتفاصیل این موضوع، اعتماد به روایات ونقل صحیح از محفوظات صحابه است که در مکان نزول وحى شاهد بوده و از نزول آیات دقیقاً باخبر بودند.
ولى مانعى هم وجود ندارد که به آثار تابعین، بخصوص در مواردیکه همه روایتهای تابعین متفق، وروایتهاى ضعیف از صحابه نیز در تأیید آن باشد، استئناس نمود؛ چون مطمئنترین راه شناخت موضوع- پس از روایت صحابه- همین راه است.
***
در بخش ششم توضیح گردید که روایات وارده در این موضوع خالى از اختلاف نیست، برخى از سورهها از دیدگاه عدهای مکی، ولی براساس روایت یاروایات دیگر مدنی معرفی گردیده است و یا عکس آن.
همانگونه که بسیاری از این آثار از لحاظ نقد حدیثی به درجۀ ثبوت نرسیده، یا ضعیف ویاهم درصورت ثبوت سند تاشخص تابعی مقطوع ودر باب تحدید سورهها مرسل به حساب میرود.
ولی با تحقیق ومطالعۀ کتب تفسیر به مأثور، کتابهای اسباب نزول وسایر کتابهای حدیث در مییابیم که در بارۀ نزول واسباب نزول سورهها وآیات قرآن روایات واحادیث بیشماری نقل است و از این مجموعه احادیثی که از میزان نقد حدیثی به سلامت بدر آمده وبه درجۀ ثبوت رسیده باشد، نیز کم نیست و مطمئنترین راه برای تحدید سورهها وآیات مکی و مدنی قرآن همان روایات صحیح است.
اینک در این بخشى از بحث به نقل روایات واحادیث صحیح وحسن که در تحدید بسیاری از سورهها به شکل جدا گانه به ثبوت رسیده است، پرداخته و از رواباتى که به ثبوت نرسیده، صرف نظر مینمایم؛ زیرا روایات ضعیفه- بخصوص در موضوع مورد بحث ما- هیچگاه قابل استدلال نمیباشد.
در بخش گذشته روایات متعددی از یاران پیامبر جوعلمای تابعین در مورد ترتیب سورهها که کدام سوره در مکه نازل شده، ونزول کدام یک در مدینه بوده؟ چه سورهای اول، وچه سورههائی به ترتیب بعد آن قرارگرفته است؟ نقل نمودیم، واختلافاتی در میان آنها در تحدید مکی و مدنی بودن بعضی موارد نیز بوده است با توجه به روایات فوق واستناد به محکمترین وقویترین آنها تعداد سورههای که به اتفاق مکیاند (۷۵) سوره است. وترتیب سورههای مکی را از نظر نزول چنین میتوان ثبت کرد.
ترتیب سورههای مکی به اساس قویترین از اقوال:
علق، ن والقلم، ياأيها المزمل، يا أيها المدثر، الفاتحة، تبت يدا أبي لهب، إذا الشمس كورت، ثسبح اسم ربك الأعلى، والليل إذا يغشى، والفجر، والضحى، ألم نشرح، والعصر، والعاديات، إنا أعطيناك الكوثر، ألهاكم التكاثر، أرأيت الذي، قل يا أيها الكافرون، ألم تر كيف، قل أعوذ برب الفلق، قل أعوذ برب الناس، قل هو الله أحد، والنجم، عبس، إنا أنزلناه في ليلة القدر، والشمس وضحاها، والسماء ذات البروج، والتين والزيتون، لإيلاف قريش، القارعة، لا أقسم بيوم القيامة، ويل لكل همزة، والمرسلات، ق والقرآن، لا أقسم بهذا البلد، والسماء والطارق، اقتربت الساعة، ص والقرآن، الأعراف، قل أوحي، يس والقرآن، الفرقان، الملائكة (فاطر).،كهيعص، طه، الواقعة، طسم الشعراء،طس النمل،القصص، بني إسرائيل، يونس، هود، يوسف، الحجر، الأنعام، الصافات، لقمان، سبأ، الزمر، حم المؤمن، حم السجدة، حم عسق، الزخرف، الدخان، الجاثية، الأحقاف، الذاريات، هل أتاك حديث الغاشية، الكهف، النحل، إنا أرسلنا نوحا، سورة إبراهيم، الأنبياء، المؤمنون، حم السجدة، الطور، الملك، الحاقة، سأل سائل، عم يتساءلون، النازعات، إذا السماء انفطرت، إذا السماء انشقت، الروم، والعنكبوت.
سورۀ انعام به اتفاق مفسران مکى است، ابن عبدالبر اجماع علما را در این مورد نقل نموده میگوید: "وقد أجمعوا أن سوره الانعام مكية". [۲۱۰]
دلایل مکی بودن این سوره:
۱- محتوای سوره:
هدف اساسی این سوره دعوت به اصول سه گانۀ مهم: توحید، نبوت ومعاد است، ولی بیشتر روی مسألۀ یکتاپرستی ومبارزه با شرک دور میزند، بطوریکه قسمت مهمی از آیات این سوره روی همین موضوع بوده، اعمال، کردار ورسومات شرک آمیز مشرکان به صورت مفصل مورد نکوهش قرار مىگیرد که این همه از ویژگیهای سورههای مکی میباشد.
۲- روایات وآثاریکه در بخش تحقیق روایات (بخش ششم) گذشت، همه به مکی بودن سورۀ انعام اتفاق دارند.
۳- روایات متعدد از ابن عباس، ابن عمر، ابى بن کعب، ابن مسعود و انس بن مالک حاکی از آنست که سورۀ انعام همه یکجا هنگام شب در مکه بر پیامبرجفرود آمد. [۲۱۱]
گرچند هیچ یک از این روایات خالی از ضعف نیست، ولی به طور مجموع با شواهد به درجۀ حسن لغیره ارتقا یافته، قابل استدلال شده مىتواند. سیوطی بعد از نقل عدهای از این آثار میگوید: " فهذه شواهد يقوى بعضها بعضاً ". [۲۱۲]
۴- حدیث سعد بن ابی وقاص در سبب نزول آیۀ ۵۲ این سوره: "كنا مع النبي جستة نفر فقال المشركون للنبي ج: اطرد هؤلاء لا يجترؤن علينا. قال: وكنت أنا وابن مسعود و رجل من هذيل وبلال ورجلان لست أسميهما فوقع في نفس رسول الله جما شاء الله أن يقع فحدث نفسه فأنزل الله ﻷولا تطرد الذين يدعون ربهم بالغداة والعشي يريدون وجهه". [۲۱۳]
"سعد بن ابی وقاص میگوید: ما شش نفر همراه با پیامبر جبودیم که مشرکان گفتند: اینها را از نزد خود دور کن...پس این آیه نازل گردید".
منظور از مشرکِین در این حدیث مشرکان مکه است.
۵- حدیث عباده بن صامت باسند صحیح [۲۱۴]: "من يبايعني على هؤلاء الآيات ثم قرأ:﴿۞قُلۡ تَعَالَوۡاْ أَتۡلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمۡ عَلَيۡكُمۡۖ﴾ حتى ختم الآيات الثلاث فمن وفى، فأجره على الله، و من انتقص شيئا أدركه الله بها في الدنيا،كانت عقوبته و من أخر إلى الآخرة كان أمره إلى الله إن شاء عذبه و إن شاء غفر له ". [۲۱۵]
منظور عباده بن صامت از این بیعت، بیعت عقبه است که در مکه قبل از هجرت بود.
و از این روایت استفاده میشود که آیۀ فوق قبل از بیعت عقبه نازل شده است.
[۲۱۰] ابن عبدالبر، التمهید ج۱ص۱۴۶. [۲۱۱] ابوعبید، فضائل القرآن ص۳۴۰، معجم الکبیرج۱۲ص۲۱۵، ومعجم الصغیر ج۱ص۸۱، ابو نعیم، حلیة الاولیاءج۳ص۴۴، بیهقی، شعب الایمان ج۲ص۴۷۰. [۲۱۲] اتقان ج۱ ص ۱۲۰. [۲۱۳] الصحیح ج۴ ص۱۸۷۸. [۲۱۴] حکمت بشیر، موسوعة التفسیر الصحیح ج۲ ص۲۸۲. [۲۱۵] مستدرک حاکم ج۲ص۳۱۸.
سورۀ اعراف نیز به اتفاق مکى است به دلایل ذیل:
۱- آثار وارده در مورد مکى ومدنى سورهها همه به مکى بودن این سوره اتفاق دارند.
۲- محتوای سوره:
بحث از مبدأ ومعاد، اثبات توحید ومبارزه با شرک وبت پرستی، داستان آدم با ابلیس برای احیای شخصیت انسان، سرگذشت اقوام و پیامبران پیشین برای نشان دادن پیروزی مؤمنان راستین وشکست مشرکان وطغیانگران و... این همه دلیل بر مکی بودن سوره میباشد.
۳- طبق روایت مسلم از ابن عباس آیۀ ۳۱ این سوره در نکوهش مشرکان مکه که زن ومرد به شکل عریان طواف میکردند، نازل گردیده است: " َكانَتِ الْـمَرْأَةُ تَطُوفُ بِالْبَيْتِ وهِىَ عُرْيَانَةٌ فَتَقُولُ مَنْ يُعِيرُنِى تِطْوافًا تَجْعَلُهُ عَلَى فَرْجِهَا وتَقُولُ الْيَومَ يَبْدُو بَعْضُهُ أَو كُلُّهُ فَمَا بَدَا مِنْهُ فَلاَ أُحِلُّهُ فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآيةَ (خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ". [۲۱۶]
[۲۱۶] صحیح مسلم ج۴ص۲۳۲۰.
این سوره نیز به اتفاق مفسران در مکه نازل شده در میان سلف، و مفسران هیچ اختلافی در این مورد نیست. [۲۱۷]
علاوه بر آثار و روایات گذشته وعلاوه بر اینکه موضوع اساسى این سوره بر محور داستان یوسف÷دور مىزند و بیان داستان پیامبران از خصایص سورههای مکی است، ازحدیث سعد بن ابی وقاص استفاده میشود که این سوره قبل از سورۀ زمر نازل گردیده، وسورۀ زمر مکى است.
حاکم از سعد بن ابی وقاص در تفسیر آیۀ: ﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ﴾با سند حسن [۲۱۸]چنین نقل میکند: "نزل القرآن على رسول الله جفتلا عليهم زمانا فقالوا: يا رسول الله لو قصصت علينا فأنزل الله ﻷ:
﴿الٓرۚ تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ١﴾تلا إلى قوله: ﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ﴾فتلا عليهم زمانا.. فقالوا: يا رسول الله، لو حدثتنا فأنزل الله ﻷ: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا﴾[الزمر: ۲۳]. [۲۱۹]
"قرآن بر پیامبر جنازل گردید، پیامبر جآن را بر مردمان بیان داشت، سپس از پیامبر جخواستند تا بر ایشان داستان گذشتگان را بیان دارد، خداوند این آیات را نازل فرمود:
﴿الٓرۚ تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ١ إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ٢ نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ﴾[يوسف: ۱-۳]
و آن را بر ایشان خواند، سپس خواستار توضیح و بیان گردیدند که خداوند آیۀ: الله نزل احسن ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا﴾[الزمر: ۲۳] را نازل نمود...".
[۲۱۷] زادالمسیرج۴ص۱۷، مصاعد النظرج۲ص۱۸۴. [۲۱۸] موسوعة التفسیر الصحیح ج۲ ص۷۷. [۲۱۹] المستدرک ج۲ ص۳۴۵.
در این بحث وگفتگو نیست که این سوره به اتفاق تمام مفسران مکی است. [۲۲۰]
اختلاف در مورد اینست که آیا بعضی از آیات آن از این حکم مستثنا است؟ ابن عباس- طبق یک روایت - وقتاده آیههای ۲۸و۲۹ را مدنی میدانند.
دلایل مکی بودن سوره:
۱- محتواى سوره:
در این سوره بحث از مبدأ ومعاد، رسالت، داستان پیامبران گذشته وسرگذشت عبرت انگیز اقوام گذشته است، این مطالب از ویژگیهای سورههای مکی میباشد.
روایت ابن عباس در تفسیرآیۀ: ﴿۞أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ كُفۡرٗا﴾[إبراهيم: ۲۸] میگوید که: این آیه در بارۀ کفار مکه نازل گردیده است. [۲۲۱](۷۴: ۲۲۹).
سورههای: بنی اسرائیل، مریم، طه و انبیاء:
سورۀ اسرا به اتفاق سلف مکی است، دلیل این ادعا روایتهای آتی است:
حدیث متواترکه در مورد اسرا و معراج وارد شده، این همه بیانگرآنست که "اسرا " در مکه بود چنانکه در مورد کیفبت اسرا میخوانیم: " فرج من سقف بيتي وأنا بمکة ". [۲۲۲]
"من در حالیکه در مکه بودم سقف خانۀ من شگافته شد".
۲- روایت بخاری از عبدالله بن مسعود: "بنو إسرائيل والكهف ومريم وطه والأنبياء من العتاق الأول، وهن من تلادي". [۲۲۳]
"سورههای: بنی اسرائیل، کهف، مریم، طه وانبیا از سورههای پیشین وکهن هستند".
از این روایت مکى بودن این سوره وسورههاى بعدى وترتیب میان این سورهها واسامى سورههاى متذکره استفاده مىشود.
۳- روایت بخارى از ابن عباس در بارۀ آیۀ: ﴿وَلَا تَجۡهَرۡ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتۡ بِهَا وَٱبۡتَغِ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلٗا١١٠﴾[الإسراء: ۱۱۰] که این هنگامى نازل شد که پیامبر جدر مکه حالت اختفا بسر مىبرد. [۲۲۴]
۴- طبق روایت امام احمد از ابن عباس آیۀ: ﴿وَمَا مَنَعَنَآ أَن نُّرۡسِلَ بِٱلۡأٓيَٰتِ إِلَّآ أَن كَذَّبَ بِهَا ٱلۡأَوَّلُونَۚ﴾[الإسراء: ۵۹] در پاسخ مطالبۀ معجزه از طرف مشرکان مکه نازل شد. [۲۲۵]
۵- طبق روایت بخارى از خباب بن ارت آیۀ ۷۶ سورۀ مریم در بارۀ عاص بن وایل نازل گردیده است، هنگامیکه خباب بن ارت از آن تقاضاى قرض خود را کرد، و او از پرداخت دین وی ابا ورزید: " جِئْتُ الْعَاصَ بْنَ وائِلٍ السَّهْمِيَّ أَتَقَاضَاهُ حَقًّا لِي عِنْدَهُ فَقَالَ لَا أُعْطِيكَ حَتَّى تَكْفُرَ بِمُحَمَّدٍ جفَقُلْتُ لَا حَتَّى تَمُوتَ ثُمَّ تُبْعَثَ قَالَ وإِنِّي لَمَيِّتٌ ثُمَّ مَبْعُوثٌ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ إِنَّ لِي هُنَاكَ مَالًا وولَدًا فَأَقْضِيكَهُ فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآيةُ﴿أَفَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي كَفَرَ بَِٔايَٰتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالٗا وَوَلَدًا٧٧﴾[مريم: ۷۷]. [۲۲۶]
۶- روایت ابن عباس با سند صحیح [۲۲۷]در سبب نزول آیه ء ۹۸ سورۀ انبیا که این آیه در پاسخ مشرکان نازل گردیده است: "لما نزلت﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمۡ لَهَا وَٰرِدُونَ٩٨﴾ فقال المشركون: الملائكة و عيسى و عزير يعبدون من دون الله فقال: لو كان هؤلاء الذين يعبدون آلهة ما وردوها قال فنزلت:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتۡ لَهُم مِّنَّا ٱلۡحُسۡنَىٰٓ أُوْلَٰٓئِكَ عَنۡهَا مُبۡعَدُونَ١٠١﴾ عيسى و عزيز و الملائكة". [۲۲۸]
عاص بن وایل از سرد مداران کفار قریش بود، و همچنان منظور از مشرکان در حدیث ابن عباس مشرکان مکه است؛ پس این دو سبب نزول نیز دلیل مکی بودن سورههای مریم وانبیا است.
[۲۲۰] آلوسی، روح المعانی ج۱۳ص۱۷۶، ابن عاشور، التحریر و التنویر ج۱۳ص۱۷۷. [۲۲۱] صحیح البخاری،ج ۸ص ۲۲۹ . [۲۲۲] مأخذ قبلى ج۱ص۴۴۷. [۲۲۳] مأخذ قبلى ج۸ ص۶۵۴. [۲۲۴] همان مأخذ ج۸ ص۲۵۷. [۲۲۵] مسند احمد بن حنبل ج ۱ص ۲۵۸، نسائى، تفسیر قرآن ج ۲ ص ۲۶۳. [۲۲۶] صحیح البخارى ج۸ص۲۸۳، صحیح مسلم ج۴ ص۲۱۵۳. [۲۲۷] موسوعة التفسیر الصحیح ج۳ ص۳۹۷. [۲۲۸] المستدرک ج۲ص۳۸۴-۳۸۵، ابوجعفرطحاوی، شرح مشکل الآثار ج۳ ص۱۵-۱۶.
این سوره به اتفاق جمهور در مکه نازل شده است. ونظر ضحاک که این سوره را مدنی میداند، مبنی برهیچ دلیلی نمیباشد. [۲۲۹]
بلکه محتوای سوره را که مسایلى چون: مبدأ ومعاد، بیان نبوت پیامبر ج، مبارزه با شرک ومشرکان، انذار از عواقب شوم کفر و بتپرستی و داستان پیامبران گذشته تشکیل میدهد، این همه نظریۀ جمهور را تایید میکند.
افزون برآن در روایت صحیحی از ابن عباس نقل است که در بارۀ آیۀ۶۸:
﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ﴾[الفرقان: ۶۸] " نزلت هذه الآية بمکة". [۲۳۰]
[۲۲۹] اتقان ج۱ ص ۵۶. [۲۳۰] صحیح مسلم ج۴ ص۲۳۱۸.
در مورد مکى بودن این سوره نیز در میان مفسران اختلافی نیست، البته در مورد استثنای چند آیات آخر آن اختلافی است که در بخش" آیات مدنی در سورههای مکی" خواهد آمد.
لحن آیات این سوره نیز با دیگر سورههای مکی کاملاٌ هماهنگ است که بیشتر روی اصول اعتقادی چون: توحید، معاد ورسالت تکیه کرده وپیرامون همین مسایل دور میزند.
و از لحاظ روایت نیز روایتهای صحیح نزول این سوره را در مکه تایید میکند:
امام بخاری از ابوهریره در مورد نزول آیۀ۲۱۴چنین نقل کرده است:
"لما أنزلت هذه الآية﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ٢١٤﴾ [۲۳۱]دعا رسول الله جقريشا فاجتمعوا فعم وخص...". [۲۳۲]
"هنگامیکه این آیه نازل گردید، پیامبر جتمام قریش را جمع کرد، و بصورت عام وخاص آنها را مورد خطاب قرار داد...".
چون این جریان در مکه رخ داده بود؛ بنا برآن از روایت فوق مکى بودن این سوره با صراحت دانسته میشود.
[۲۳۱] سوره شعراء: ۲۱۴. [۲۳۲] صحیح البخارى ج۸ص۳۶۰.
سورۀ روم به اجماع علمای این فن مکی است، ومحتوای آن نیز محتوای عمومی سورههاى مکى از قبیل تکیه کردن به عقاید اساسی اسلام میباشد.
و در این مورد روایت صحیحی [۲۳۳]نیز از ابن عباس به ثبوت رسیده که این آیه هنگام پیروزی فارس بر روم ومقابلۀ ابو بکر صدیق با مشرکان مکه نازل گردیده است:
"كان المشركون يحبون أن يظهر أهل فارس على الروم لأنهم وإياهم أهل أوثان وكان المسلمون يحبون أن يظهر الروم على فارس لأنهم أهل كتاب فذكروه لأبي بكر فذكره أبو بكر لرسول الله جقال أما إنهم سيغلبون فذكره أبو بكر لهم فقالوا اجعل بيننا وبينك أجلا فإن ظهرنا كان لنا كذا وكذا وإن ظهرتم كان لكم كذا وكذا فجعل أجل خمس سنين فلم يظهروا فذكر ذلك للنبي جقال ألا جعلته إلى دون قال أراه العشر قال أبو سعيد والبضع ما دون العشر قال ثم ظهرت الروم بعد قال فذلك قوله تعالى:
﴿غُلِبَتِ ٱلرُّومُ٢﴾إلى قوله ﴿يَفۡرَحُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ٤﴾ ﴿بِنَصۡرِ ٱللَّهِۚ يَنصُرُ مَن يَشَآءُۖ﴾ [الروم: ۱-۵]
قال سفيان سمعت أنهم ظهروا عليهم يوم بدر". [۲۳۴]
[۲۳۳] صحیح سنن ترمذی ج ۳ ص ۲۴۲. [۲۳۴] سنن ترمذى ج۵ ص۳۴۳-۳۴۵، مسند احمد ج۱ص۲۷۶.
این سوره نیز به اجماع علما مکى بوده وویژگیهای کلی سورههای مکی را مانند: توحید شناسی ومبارزه با شرک، اصول اخلاق را در بردارد.
و از حدیث صحیح که امام بخاری از عبدالله بن مسعود روایت نموده نیز مکی بودن آن استفاده میشود؛ زیرا این حدیث دلالت دارد که نزول آیههای این سوره قبل از آیۀ سورۀ انعام بوده وسورۀ انعام- قبلا توضیح گردید که- به اتفاق مکی است.
"لما نزلت﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ﴾ شق ذلك على المسلمين فقالوا يا رسول الله، أينا لا يظلم نفسه ؟ قال (ليس ذلك إنما هو الشرك ألم تسمعوا ما قال لقمان لابنه وهو يعظه) ﴿يَٰبُنَيَّ لَا تُشۡرِكۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ١٣﴾". [۲۳۵]
[۲۳۵] صحیح البخاری ج۸ ص۳۷۲.
این سوره به اتفاق مکی بوده و محتوای آن نیز محتوای عمومی سورههای مکی است که از توحید، معاد، قرآن، انذار و بشارت سخن میگوید.
و همچنان روایت ابن عباس در سبب نزول آیۀ: ﴿أَوَ لَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَٰهُ مِن نُّطۡفَةٖ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٞ مُّبِينٞ٧٧﴾نیز مکی بودن آن را تایید میکند؛ چون عاص بن وایل از مشرکان مکه بود.
حاکم در مستدرک [۲۳۶]از ابن عباس با سند صحیح [۲۳۷]نقل کرده او گفت: " جاء العاص بن وائل إلى رسول الله جبعظم حائل ففته فقال: يا محمد أيبعث الله هذا بعد ما أرم؟ قال: نعم يبعث الله هذا يميتك ثم يحييك ثم يدخلك نار جهنم قال فنزلت الآيات:
﴿أَوَ لَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَٰهُ مِن نُّطۡفَةٖ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٞ مُّبِينٞ٧٧﴾.
"عاص بن وایل استخوان پوسیدهای را با خود نزد پیامبر جآورد وآنرا نرم کرد وگفت: آیا خداوند این استخوان پوسیده را از نو زنده میکند ؟ پیامبر جفرمود: آری، خداوند این را از نو زنده میکند وتو را میمیراند، سپس زنده میکند، سپس وارد جهنم میسازد، پس این آیه نازل گردید.
[۲۳۶] ج۲ص۴۲۹. [۲۳۷] موسوعة التفسير الصحيح ج۴ ص۱۹۲.
این سوره به اتفاق سلف مکی است ومحتوای آن همانند سورههای مکی بحث از مسایل مختلف اعتقادی، حکایت داستان موسی وفرعون، وعدۀ نصرت به مؤمنان وسرکوبی ظالمان وجباران است.
و در این زمینه روایات صحیحی نیز است که از آن به مکی بودن این سوره استدلال میشود،امام بخاری از عروه بن زبیر نقل کرده که او گفت: "قَالَ: قُلْتُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ: أَخْبِرْنِي بِأَشَدِّ مَا صَنَعَ الْـمُشْرِكُونَ بِرَسُولِ اللَّهِ جقَالَ بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ جيُصَلِّي بِفِنَاءِ الْكَعْبَةِ إِذْ أَقْبَلَ عُقْبَةُ بْنُ أَبِي مُعَيْطٍ فَأَخَذَ بِمَنْكِبِ رَسُولِ اللَّهِ جولَوى ثَوبَهُ فِي عُنُقِهِ فَخَنَقَهُ بِهِ خَنْقًا شَدِيدًا فَأَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ فَأَخَذَ بِمَنْكِبِهِ ودَفَعَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِجوقَالَ﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمۡۖ﴾. [۲۳۸]
این حدیث واقعه ای را باز گو میکند که در مکه بوقوع پیوسته است ودر آن ما جرا ابوبکرصدیق به آیۀ ﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ﴾ [۲۳۹]استشهاد نمود واین دلیل بر آنست که نزول آیه ء مذکور قبل از آن ماجرا بود.
[۲۳۸] صحیح البخاری ج ۳ص ۱۴۰۰. [۲۳۹] سوره غافر: ۲۸.
این سوره نیز به اجماع علما مکی است و ویژگیهای سورههای مکی مانند: تأکید به مسایل اعتقادی، اقامۀ دلایل آفاقی وانفسی، انذار وتهدید مشرکان و.....را در بر دارد.
و همچنان روایت صحیحی که امام بخاری از عبد الله بن مسعود در سبب نزول آیۀ ۲۲ نقل کرده، استفاده میشود که این سوره در بارۀ برخی از اهل مکه وثقیف نازل گردیده است:
"كَانَ رَجُلَانِ مِنْ قُرَيْشٍ وخَتَنٌ لَهُمَا مِنْ ثَقِيفَ أَو رَجُلَانِ مِنْ ثَقِيفَ وخَتَنٌ لَهُمَا مِنْ قُرَيْشٍ فِي بَيْتٍ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ أَتُرَونَ أَنَّ اللَّهَ يَسْمَعُ حَدِيثَنَا قَالَ بَعْضُهُمْ يَسْمَعُ بَعْضَهُ وقَالَ بَعْضُهُمْ لَئِنْ كَانَ يَسْمَعُ بَعْضَهُ لَقَدْ يَسْمَعُ كُلَّهُ فَأُنْزِلَتْ ﴿وَمَا كُنتُمۡ تَسۡتَتِرُونَ أَن يَشۡهَدَ عَلَيۡكُمۡ سَمۡعُكُمۡ وَلَآ أَبۡصَٰرُكُمۡ﴾. [۲۴۰]
[۲۴۰] همان مأخذ ج۸ ص۴۲۴.
این سوره به اتفاق دانشمندان این فن از سورههای مکی محسوب میشود، آیات این سوره نیز برمحور ویژگیهای سورههای مکی همانند: بحث از توحید، معاد، قرآن، رسالت واصول اخلاقی دور میزند.
طبق روایت ابن عباس با سند حسن [۲۴۱]آیۀ:
﴿قُل لَّآ أَسَۡٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰۗ﴾در بارۀ قریش، هنگامی که پِیامبرجرا تکذیب نمودند، نارل گردیده است: " كان لرسول الله جقرابة في جميع قريش، فلما كذبوه وأبوا أن يبايعوه قال: "يا قوم إذا أبيتم أن تبايعوني فاحفظوا قرابتي فيكم لا يكن غيركم من العرب أولى بحفظي ونُصرتي منكم". [۲۴۲]
[۲۴۱] موسوعة التفسیر الصحیح ج۴ ص ۲۸۹. [۲۴۲] جامع البیان ج ۱۱ ص ۱۴۲.
این سوره نیز به اجماع علما مکی است و ویژگی کلی سورههای مکی مانند: بحث از اصول اعتقاد، توحید با دلایل آفاقی ومبارزه با شرک، اهمیت قرآن، مسألۀ معاد، سرگذشت پیامبران پیشین را دارا میباشد.
و از سبب نزول آیۀ ۵۷ ﴿۞وَلَمَّا ضُرِبَ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوۡمُكَ مِنۡهُ يَصِدُّونَ٥٧﴾که امام احمد باسند حسن [۲۴۳]روایت نموده نیز مکی بودن سوره دانسته میشود؛ چون در پاسخ پرسش قریش نازل شده است:
عن ابن عباس: إن رسول الله جقال لقُرَيْشٍ: " إِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ فِيهِ خَيْرٌ. وقَدْ عَلِمَتْ قُرَيْشٌ أَنَّ النَّصَارَي تَعْبُدُ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ومَا تَقُولُ فِي مُحَمَّدٍ فَقَالُوا يَا مُحَمَّدُ أَلَسْتَ تَزْعُمُ أَنَّ عِيسَى كَانَ نَبِيًّا وعَبْدًا مِنْ عِبَادِ اللَّهِ صَالِحًا فَلَئِنْ كُنْتَ صَادِقًا فَإِنَّ آلِهَتَهُمْ لَكَمَا تَقُولُونَ قَالَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ ﻷ﴿۞وَلَمَّا ضُرِبَ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوۡمُكَ مِنۡهُ يَصِدُّونَ٥٧﴾قَالَ قُلْتُ مَا يَصِدُّونَ قَالَ يَضِجُّونَ ﴿وَإِنَّهُۥ لَعِلۡمٞ لِّلسَّاعَةِ﴾ قَالَ هُو خُرُوجُ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ÷قَبْلَ يَومِ الْقِيَامَةِ". [۲۴۴]
[۲۴۳] موسوعة التفسیرالصحیح ج۴ص ۳۰۸. [۲۴۴] مسند احمد ج۴ص۳۲۸.
سورۀ دخان مانند سایر حوامیم از سورههای مکی است و از لحاظ محتوی نیز این سوره بیشتر به مسایل اصول اعتقاد از قبیل: توحید، معاد و اهمیت قرآن تکیه دارد.
وروایت هم این درایت را تایید میکند؛ چون بر مبناى روایت امام بخاری از عبدالله ابن مسعود آیۀ: ﴿فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠﴾در بارۀ قریش نازل شده است:
"إِنَّ قُرَيْشًا لَـمَّا غَلَبُوا النَّبِيَّ جواسْتَعْصَوا عَلَيْهِ قَالَ اللَّهُمَّ أَعِنِّي عَلَيْهِمْ بِسَبْعٍ كَسَبْعِ يُوسُفَ فَأَخَذَتْهُمْ سَنَةٌ أَكَلُوا فِيهَا الْعِظَامَ والْـمَيْتَةَ مِنْ الْـجَهْدِ حَتَّى جَعَلَ أَحَدُهُمْ يَرَى مَا بَيْنَهُ وبَيْنَ السَّمَاءِ كَهَيْئَةِ الدُّخَانِ مِنْ الْـجُوعِ قَالُوا ﴿رَّبَّنَا ٱكۡشِفۡ عَنَّا ٱلۡعَذَابَ إِنَّا مُؤۡمِنُونَ١٢﴾ فَقِيلَ لَهُ إِنْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَادُوا فَدَعَا رَبَّهُ فَكَشَفَ عَنْهُمْ فَعَادُوا فَانْتَقَمَ اللَّهُ مِنْهُمْ يَومَ بَدْرٍ فَذَلِكَ قَولُهُ تَعَالَى﴿فَٱرۡتَقِبۡ يَوۡمَ تَأۡتِي ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٖ مُّبِينٖ١٠﴾ِلَى قَولِهِ جَلَّ ذِكْرُهُ ﴿إِنَّا مُنتَقِمُونَ١٦﴾". [۲۴۵]
[۲۴۵] صحیح البخارى ج۸ ص ۴۳۴-۴۳۵.
سورۀ احقاف به استثنای آیۀ۱۰ آن مکی است. محتوای عمومی سورههای مکی را مانند: توحید ومبارزه باشرک ومشرکان، عظمت قرآن، موضوع معاد وداستان قوم عاد، ترغیب به صبر و استقامت و....را در بردارد.
و از اینکه در آیههای ۲۹- ۳۲ این سوره اشاره به داستان ایمان آوردن طایفهای از جن شده، واین داستان به اساس روایات صحیح [۲۴۶]از ابن مسعود در مکه بود؛ بنابر این داستان مذکور دلیل بر مکی بودن سوره مىباشد. [۲۴۷]
[۲۴۶] صحیح سنن الترمذی ج ۳ ص ۱۲۴. [۲۴۷] سنن ترمذى ج۵ص۳۸۲-۳۸۳ .
این نخستین سورهای است که دارای سجدۀ تلاوت میباشد و پیامبر جاین سوره را در محضر کفار مکه تلاوت کرد.
وجود سجده واینکه پیامبر جقبل از هجرت به محضر قریش تلاوت نمود، دلیل صریح بر مکی بودن سوره است.
امام بخاری در این مورد از عبدالله بن مسعود چنین نقل کرده است: "أول سوره أنزلت فيها سجده والنجم، قال فسجد رسول الله جوسجد من خلفه إلارجلاً رأيته أخذ کفّاًٌ من ترابٍ فسجدعليه، فرأيته بعد ذلك قتل كافراً، وهو أمية بن خلفه". [۲۴۸]
"نخستین سوره ایکه در آن سجده وجود دارد، سوره النجم است، هنگام تلاوت آن پیامبر جوسایر مردمان جز امیه بن خلف سجده کردند".
[۲۴۸] صحیح البخارى ج۸ص۴۸۳-۴۸۴.
سوره قمر به اتفاق سلف از سورههاى مکى به شمار میرود که هم از لحاظ موضوع مسایلى چون: معاد، جنت و دوزخ، حکایت سرگذشت اقوام پیشین وهم از لحاظ اسلوب آیات کوتاه ولی با تعبیرات تکان دهندهاى خصایص سورههای مکی را دارا است، علاوه بر آن روایات ذیل نیز شاهد این ادعا است:
۱- آیات نخست این سوره از حادثۀ شق القمر سخن میگوید واین ماجرا در مکه رخ داده بود: عن انس قال: "سأل أهل مكة أن يريهم آية فأراهم انشقاق القمر". [۲۴۹]
۳- براساس روایت بخارى از عائشهلبرخى از آیات این سوره در مکه نازل شده است: "لقد أنزل على محمد جبمكة وإني لجارية ألعب: ﴿بَلِ ٱلسَّاعَةُ مَوۡعِدُهُمۡ وَٱلسَّاعَةُ أَدۡهَىٰ وَأَمَرُّ٤٦﴾ [۲۵۰]۳- آیات ذیل: ﴿يَوۡمَ يُسۡحَبُونَ﴾در مورد خصومت مشرکان قریش راجع به تقدیر نازل شده است:
عن أبي هريرة قال: جاء مشركوا قريش يخاصمون رسول الله في القدر، فنزلت:﴿يَوۡمَ يُسۡحَبُونَ فِي ٱلنَّارِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ ذُوقُواْ مَسَّ سَقَرَ٤٨ إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ٤٩﴾ [۲۵۱]
[۲۴۹] همان مأخذ ج۸ص۴۸۶. [۲۵۰] همان مأخذ ج۸ص۴۸۶. [۲۵۱] صحیح مسلم ج ۴ص۲۰۴۶.
علاوه بر آثاریکه قبلاً گذشت، محتوای این سوره هماهنگ باسورههای مکی است که آیات این سوره محور رسالت پیامبر جوسرزنش منکران رسالت، دعوت به صبر واستقامت و... دور میزند.
طبق تفسیر ابن عباسبمصداق آیۀ ﴿عُتُلِّۢ بَعۡدَ ذَٰلِكَ زَنِيمٍ١٣﴾مردی از قریش است [۲۵۲]و از این تفسیر نیز مکى بودن سوره استفاده میشود.
[۲۵۲] صحیح البخارى ج۸ص۵۳.
این سوره از ایمان آوردن جن به پیامبر جخبر داده است که در لابلای آن توحید، مبارزه باشرک وتوضح عقاید خرافی در میان جن ومسألۀ معاد به شکل واضح مطرح گردیده است. و این همه از خصایص سورههای مکی شمرده میشود.
ودر مورد حدیثى نیز به دست داریم که در بارۀ نزول سورۀ جن در مکه صراحت دارد. امام ترمذی از عبدالله بن عباس با سند صحیح [۲۵۳]چنین نقل میکند:
"... انصرف أولئك النفر الذين توجهوا إلى نحو تهامة إلى رسول الله جوهو بنخلة عامدا إلى سوق عكاظ وهو يصلي بأصحابه صلاة الفجر فلما سمعوا القرآن استمعوا له فقالوا هذا والله الذي حال بينكم وبين خبر السماء قال فهنالك رجعوا إلى قومهم فقالوا ياقومنا
﴿إِنَّا سَمِعۡنَا قُرۡءَانًا عَجَبٗا١ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلرُّشۡدِ فََٔامَنَّا بِهِۦۖ وَلَن نُّشۡرِكَ بِرَبِّنَآ أَحَدٗا٢﴾
فأنزل الله على نبيه﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ﴾ وإنما أوحي إليه قول الجن... ". [۲۵۴]
"پیامبر جبسوی عکاظ - بازار طایف- میرفت ودر وادی نخله بااصحاب خود مشغول نماز صبح بود ودر آن تلاوت قرآن میکرد که گروهی از جن که در صدد تحقیق علت قطع اخبار آسمانها از خود بودند و بطرف تهامه آمده بودند، قرآن را شنیدند و به او گوش فرا دادند و گفتند: علت قطع اخبار آسمان همین است، و بطرف قوم حود باز گشتند و آنها را به سوی اسلام دعوت کردند، پس خداوند بر پیامبرش سخنان جن را نازل فرمود: ﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ﴾".
[۲۵۳] موسوعة التفسیرالصحیح ج۴ص ۵۴۶ . [۲۵۴] سنن ترمذى ج۵ص۴۲۶- ۴۲۷ و امام ترمذى سند آنرا حسن صحیح گفته است.
در مبحث "نخستین آیه از لحاظ نزول" با دلیل بیان شد که سورۀ مدثر نخستین سورۀ قرآنی بعد از پنج آیات صدر سوره علق میباشد.
در این سوره مسایلی چون: معاد، بعضی از حوادث قیامت، تهدید وانداز منکران وسرگذشت اقوام پیشین به طور عبرت مطرح گردیده است که این همه از ویژگیهای سورههای مکی میباشد.
سورۀ عبس هم از لحاظ موضوع که محتوای آن به طور عمده عظمت قرآن ومسألۀ مبدأ ومعاد است وهم از لحاظ اسلوب که دارای آیات کوتاه ولی پرمحتوا وکوبنده است، خصایص سورههای مکی را دارد.
این درایت با روایت عایشهلدر مورد نزول آیات نخست سوره تأیید میگردد؛ طبق روایت صحیح [۲۵۵]از عایشه-ل- پیامبر جمصروف دعوت تعدادی از سران کفار به اسلام بود که عبد الله ابن ام مکتوم آمد و از پیامبر جخواست که او را تعلیم و آموزش بدهد، پیامبر جبه او اعتنا نکرد، پس آیات نخست این سوره نازل گردید:
"أنزل ﴿عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ١﴾ في ابن أم مكتوم الأعمى أتى رسول الله جفجعل يقول يارسول الله أرشدني وعند رسول الله جرجل من عظماء المشركين فجعل رسول يعرض عنه ويقبل على الآخر ويقول أترى بما تقول بأسا فيقال لا ففي هذا أنزل ". [۲۵۶]
[۲۵۵] صحیح سنن ترمذی ج۳ ص ۱۲۶. [۲۵۶] سنن ترمذى ج۵ص۴۳۲، مستدرک ج۲ص۵۱۴.
در مبحث نخستین آیه از لحاظ نزول توضیح گردید که این سوره (پنج آیات نخست آن). نخستین وحی نازل شده به پیامبر جاست.
براساس روایتهای صحیح در سبب نزول آن، این سوره از جملۀ نخستین سورههای مکی است، هنگامیکه آیۀ ﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ٢١٤﴾نازل گردید، پیامبرجدر کوه صفا بالا شد وتمام قریش را جمع کرد، بصورت عام وخاص آنها را مورد خطاب قرار داده آنها را از عذاب خداوند بیم داد و ابو لهب در برابر دعوت وی گفت: مرگ بر تو، آیا بخاطر همین چیز مارا گرد آوردی! پس این سوره نازل شد.
امام بخاری ومسلم از عبدالله بن عباس چنین نقل کردهاند:
"لما نزلت ﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ٢١٤﴾ورهطك منهم المخلصين خرج رسول الله جحتى صعد الصفا فهتف (يا صباحاه).. فقالوا من هذا فاجتمعوا إليه فقال (أرأيتم إن أخبرتكم أن خيلا تخرج من سفح هذا الجبل أكنتم مصدقي).. قالوا ما جربنا عليك كذبا قال: (فإني نذير لكم بين يدي عذاب شديد) قال أبو لهب تبالك ما جمعتنا إلا لهذا ثم قام. فنزلت ﴿تَبَّتۡ يَدَآ أَبِي لَهَبٖ وَتَبَّ١﴾وقد تب". [۲۵۷]
[۲۵۷] صحیح البارى ج۸ص۶۰۹-۶۱۰، صحیح مسلم ج۱ص۱۹۳-۱۹۴.
گرچند در مورد مکی و مدنی بودن این سوره - بنا بر اختلاف روایات در سبب نزول آن- اختلاف نظری وجود دارد، ولی روایتی که به درجۀ حسن ثابت شده بیانگر آنست که این سوره در پاسخ مشرکان مکه ومطالبۀ ایشان از پیامبر جکه باید اوصاف پروردگار خود را به آنها بیان بدارد، نازل گردیده است، واین روایت مکی بودن سورۀ مورد بحث را تأیید میکند، و با محتوای سوره نیز هماهنگ است.
امام ترمذی، امام احمد وحاکم از ابی بن کعب در بارۀ سبب نزول این سوره با سند حسن [۲۵۸]
چنین نقل کردهاند: «إن المشركين قالوا لرسول الله ج: انسب لنا ربك فأنزل الله﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢﴾ فالصمد الذي لم يلد ولم يولد لأنه ليس شيء يولد إلا سيموت ولا شيء يموت إلا سيورث وإن الله ﻷلا يموت ولا يورث﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ٤﴾قال لم يكن له شبيه ولا عدل وليس كمثله شيء». [۲۵۹]
[۲۵۸] موسوعة التفسیر الصحیح ج۴ص ۶۸۱. [۲۵۹] سنن ترمذی ج۵ص۴۵۱-۴۵۲، مسند احمد ج۵ص۱۳۳، المستدرک ج۲ص۵۴۰ وسند آنرا حافظ ابن حجر حسن گفته است. فتح الباری ج۱۳ص۵۶.
طبق روایات و آثاریکه قبلا توضیح گردید و به اساس برخى از روایات وحقایق تاریخى، و بادرنظرداشت خصایص و ویژگىهاى سورهها، سورههاى مکى به سه مرحله: ابتدائى میانى و پایانى تقسیم میگردد.
سورههاى: علق، مدثر، مزمل، فاتحه، تکویر، اعلی و...از نخستین سورههاى نازل شدۀ قرآناند.
وسورههاى: عبس، تین، قارعه، قیامت، مرسلات و... در مرحلۀ میانى دعوت اسلامى در مکه نازل شدهاند.
همانگونه که سورههاى: صافات، زخرف، دخان، ذایاریات، کهف، ابراهیم وسجده مربوط به مرحلۀ پایانى مىشوند.
سورههاى هر مرحله از لحاظ موضوع و اسلوب خصایص ویژهاى دارد که ذیلاً به تفصیل هرکدام آن مىپردازیم:
در تمام سورههاى نازل شده در مرحلۀ ابتدائى مکى سخن از "وحى" و"دین" است؛ و توصیف قدرت خداوند و آثار رحمت او و بیان چگونگی سراى آخرت در مقایسه با زندگى این جهان و تصویر وترسیم تابلوهاى از مناظر قیامت و اخطار به مشرکان که در انتظار عذابى در همین دنیا همانند عذاب تکذیب کننده گان پیامبران پیش از وى، وتصریح به یکسانى اصول عقاید و یگانگى ادیان آسمانى و اشاره به جهانى بودن این دعوت پر برکت و فراگیرى آن نسبت به همۀ افراد بشر.
اینها موضوعات اصلى سورههاى مکى قرآن در مرحلۀ ابتدائى هستند، اگرچند درسورههاى مختلف با اسلوبهاى متفاوتى بیان شدهاند و با تعبیرهای متمایزى تنظیم شدهاند.
و نیز بسادگى مىتوانیم دریابیم که آیات این سورهها همه کوتاهاند. ایجاز فراوانى در آنها بکار رفته است. سوگند به مظاهر آفرینش در آنها بسیار آمده است، امر و نهى واستفهام ودیگر صیغههاى انشائى (غیرخبرى) در لابلاى مقاطع مختلف آنها جاگزین شدهاند وبه این سورهها حرارت دیگری مىبخشند.
کلماتى که در این سورهها بکار رفتهاند، کلمات زباندار وانتخاب شدهاى هستند...
فاصلههاى موزون وقافیه دار آیاتشان با ربتم شگفتى که دارند: گاهی هموار وگاهى مواج، گاهى خشن وخشمگین وگاهى آرام و متین، گاهى توفنده وکوبنده، وگاهى مهربان وپناه دهنده، گاهى فریادگر و گاهى زمزمه آسا.
و همچنین، مجسم کردن معنویات، وتشخیص بخشیدن به جامدات، ونسبت دادن حرکت وحیات وگفتگو به موجودات ییزبان؛ مناظر ترسیم شده در این سورهها را با تابلوهاى هنرى برخوردار از آب و رنگهای زنده و با نشاط تبدیل کردهاند. [۲۶۰]
[۲۶۰] مباحثى در علوم قرآن ص ۲۹۵. با تصرف واختصار.
برمبناى آثار وروایات سورههاى: عبس، تین، قارعه، قیامت، مرسلات و... از سورههاى میانى مکى به شمار میروند ودر همه سورههاى این مرحله ویژگىهاى موضوعى واسلوب مرحلۀ اول را مشاهده میکنیم و در هریک از سورههاى این مرحله عیناً همین تصویرها، وهمین حال وهوا را درک میکنیم، چیزیکه است یا افزوده شدن بعضى عقاید، یا اضافه شدن بعضى حقایق. بارزترین و جوه تمایز این مرحله از مرحلۀ نخستین از این قرار است:
بعضى مطالب اضافى که در کنار حقایق اصلى در مرحلۀ اول مطرح شده بود، در مرحلۀ دوم به شکل موضوعات نسبتاً مستقلى در آمدهاند وبعضى از رنگها که سورههاى این مرحله (مرحلۀ دوم) زیادتر از سورههاى مرحلۀ اول با آنها آراسته شدهاند، توانستهاند اسلوب اختصاصى وجداگانه اى (در مقایسه باسورههاى مرحلۀ اول) به این سورهها بدهند، گذشته از اصولى که در سورههاى هردو مرحله کاملاً مشخص وبارز مشاهده مىشوند.
همۀ حقایقیکه مرحلۀ اول در رابطه با آفرینش وزندگى انسان مورد بررسى قرار داده بود، در این مرحلۀ دوم نیز مورد بررسى قرار مىگیرند، جز آنکه میدان بیان وسعت گرفته، وجزئیات مطلب به تفصیل کشیده شده و بر نشانههاى مشخص موضوعات مستقیماً پرتو افکنده شده است. [۲۶۱]
[۲۶۱] همان مأخذ ص ۳۱۴- ۳۱۵.
ویژگىهاى سورههاى این مرحله عبارتاند از:
طولانى بودن سورهها وطولانى بودن آیات.
افتتاح تعدادى از این سورهها با بعضى از حروف مقطعه.
طرف خطاب این سورهها همگى مردم (ناس) هستند؛ نه فقط اهل مکه.
دعوت به احسان و عمل صالح براى نایل شدن به بهشت ورهائى یافتن از دوزخ.
توضیحى در بارۀ امور غیبى مربوط به ذات و صفات خداوندى، ملائکه و حن و انبیا با معجزات.
رجوع دادن هدایت وضلالت به خداوند، در کنار آزادى و اختیارى که انسان در زندگى دارد.
ارائۀ داستانهاى پیامبران و بخصوص پیشوایان معظمشان مانند حضرت ابراهیم.
ترسیم وتبیین عقیدۀ توحید با اسلوب نوین. [۲۶۲]
***
[۲۶۲] همان مأخذ ص ۳۴۴.
الف- آیۀ ۱۰۹: ﴿فَٱعۡفُواْ وَٱصۡفَحُواْ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ ٱللَّهُ بِأَمۡرِهِۦٓۗ﴾ابوعبیده معمر بن المثنى با تمسک به محتوای آیه و دستور عفو وگذشت این آیه را استثنا نموده مىگوید: " وهذا قبل أن يؤمر بالهجرة والقتال، فكل نهى عن مجاهدة الكفار فهو قبل أن يؤمر بالقتال وهومكى". [۲۶۳]
یعنی این آیه قبل از هجرت و قبل از حکم جهاد نازل گردیده است وهم چنان در هر آیهای که از جنگ با کافران نهی آمده، قبل از فرضیت قتال در مکه نازل گردیده است.
ولى این استثنا هم از لحاظ روند قرآنى وهم از لحاظ روایت مردود است؛ زیرا روند آیه در مورد اهل کتاب میباشد، در آغاز همین آیه میفرماید: ﴿وَدَّ كَثِيرٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ﴾..
***
و هم چنان روایت صحیح [۲۶۴]که در سبب نزول آن ثابت شده، واضح مىسازد که این آیه در مورد کعب بن اشرف یهودی که از اهل کتاب مدینه و شخص شاعری بود وپیامبر جرا در شعرهای خود هجو مینمود، نازل شده است:
عن عبد الله بن كعب بن مالك عن أبيه: أن كعب بن الأشرف اليهودي كان شاعرا، وكان يهجو النبي جوفيه أنزل الله:﴿فَٱعۡفُواْ وَٱصۡفَحُواْ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ ٱللَّهُ بِأَمۡرِهِۦٓۗ﴾ [۲۶۵]
فرمان عفو وگذشت با مدنى بودن آیه منافات ندراد؛ زیرا این یک دستور سازنده است که مسلمانان در مدینه بویژه در آغاز دور مدینه که پیامبر جبا یارانش در ساختار یک جامعه ودولت اسلامى بودند، به چنین دستورات نیاز مبرمى داشتند.
ب- آیۀ ۲۷۲: ﴿۞لَّيۡسَ عَلَيۡكَ هُدَىٰهُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُۗ﴾..
امام سیوطى در جملۀ آیههایی که از سورۀ بقره استثنا شده، آیۀ فوق را نیز شمرده است، ولى به متمسک این استثنا، وقایلین آن اشاره نکرده است. [۲۶۶]
شاید تمسک قایلین این استثنا سبب نزول آیه باشد که مىگوید:
این آیه در مورد برخى از مسلمانان که به اقارب مشرک خود انفاق میکردند، نازل شد، وبرایشان این انفاق اجازه داده شد. [۲۶۷]
در قاعدۀ دوم مکی و مدنی توضیح گردید که استثنا براساس دلیل قطعى وصحیح میباشد، بادلایل ضعیف ویا احتمالات نمیتوان آیهاى را از سورۀ مکى وعکس آن استثنا نمود.
از ورود لفظ " مشرکین" در سبب نزول این آیه لازم نمىآید که آیۀ فوق مکى باشد؛ زیرا لفظ "مشرکین" مشرکان مکه، اهل مدینه و... را نیز دربر میگیرد؛ لذا استثناى این دوآیه از سورۀ بقره ثابت نبوده و تمام آیههای این سوره براساس قول راجح - چنانکه قاسمى و.. نقل کرده اند- به اتفاق مدنى است. [۲۶۸]
[۲۶۳] مجاز القرآن ج۱ ص ۵۰. [۲۶۴] العجاب فی بیان الأسباب ج۱ ص ۲۲۵. [۲۶۵] ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم ج۱ ص۳۳۱. [۲۶۶] اتقان ج۱ ص ۶۲. [۲۶۷] تفسیر النسائى ج۱ ص ۲۸۲ باسند صحیح، حکمت بشیر، التفسیرالصحیح ج۱ ص ۳۸۱. [۲۶۸] محاسن التأویل ج۱ ص ۲۳۶.
برمبناى روایت عکرمه از ابن عباس آیۀ ۶۷ این سوره مکى باشد:
"كان رسول الله جيحرس، فكان يرسل معه ابوطالب كل يوم رجالاً من بنى هاشم يحرسونه، حتى إذا نزلت عليه هذه الآيه:﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ﴾قال: فأرادعمّه أن يرسل معه من يحرسه، فقال: إن الله قد عصمنى من الجن والإنس". [۲۶۹]
" ابو طالب تعدادی از مردان بنی هاشم را غرض حراست پیامبر جمیفرستاد، تا اینکه این آیه:
﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ﴾نازل گردید، پس از نزول آن پیامبرجفرمود: خداوند مرا از انسانها وجن در حمایت خود گرفته است".
ولی این روایت ضعیف است؛ یکی از راویان آن نضر بن عبد الرحمن "متروک" است. [۲۷۰]
هیثمى نیز این روایت را در مجمع الزوائد آورده وسند آن را ضعیف حکم کرده است.
علاوه بر اینکه با روایتهاى صحیح نیز منافات دارد؛ زیرا روایتهاى صحیح مدنى بودن آیه را میرساند. [۲۷۱]
لذا امام ابن کثیر بعد از نقل روایت فوق مىگوید: "وهذا الحديث غريب، وفيه نكارة؛ فإن هذه الآية مدنية، وهذا الحديث يقتضى انها مكية". [۲۷۲]
[۲۶۹] المعجم الکبیر ج۱۱ ۲۵۶-۲۵۷. [۲۷۰] تقریب التهذیب ص ۵۶۲ هیثمى نیزاین روایت را در مجمع الزوائد ج۷ ص ۲۰ آورده است وسند آنرا ضعیف حکم کرده است. [۲۷۱] صحیح البخارى با فتح البارى ج۷ ص۴۹۰، صحیح مسلم ج۴ ص۱۷۸۶. [۲۷۲] تفسیر ابن کثیر ج۲ ص ۸۱.
صحیح آنست که تمام آیههاى این سوره مدنى است، ولى عدهاى ازمفسران باتوجه به محتواى آیههاى: ۳۰- ۳۶ که حکایت ازحال واوضاع مکه واهل مکه دارد، با استناد به بعضى آثار در این زمینه هفت آیات را استثنا نمودهاند، اینک به تفصیل نقد روایات مذکور میپردازیم:
۱- ابن جریر طبرى ازطریق ابن جریح از مجاهد وعکرمه مکى بودن این آیهها را نقل کرده است وهم چنان مقاتل در تفسیر خود این آیات را مکى مىشمارد. [۲۷۳]
ابن جریر در تفسیر خود روایت دیگرى نقل کرده که از آن مکى بودن آیۀ۳۰ سوره استفاده میشود، ولى هیچ یک از این روایات از میزان نقد حدیثى صحیح وسالم بدر نمىآید؛ زیرا روایتهای مقاتل، عکرمه ومجاهد مرسل محسوب میشود.
امام ابن کثیر روایت سومى ابن جریر را مورد نقد قرار داده میگوید: " ذكر أبى طالب في هذا غريب جدا، بل منكر! لأن هذه الآية مدنية". [۲۷۴]
از دلایل مکى بودن این آیهها روایت صحیح البخارى است که مىگوید: آیۀ: ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ﴾در پاسخ این گفتار ابوجهل: ﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ﴾نازل گردید. [۲۷۵]
و این روایت مکى بودن آیات مورد بحث را میرساند.
قبلاً اشاره شد که: آیات فوق از حال واوضاع مکه واهل مکه واز واقعاتى که در مکه رخ داده، حکایت دارد، و از آن مکى بودن آیات لازم نمىآید.
امام بغوى به همچو مورد اشاره کرده مىگوید: "والأ صح انها نزلت بالمدينة، وإن كانت الواقعة بمكة" [۲۷۶]. "صحیح آنست که این آیه مدنی است گرچند حادثه در مکه رخ داده بود".
و هم چنان سیوطى در اتقان آیۀ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٤﴾را از آیات مکى شمرده است. [۲۷۷]
دلیل این استشنا حدیثى است که بزار در مسند خود از ابن عباس نقل کرده که آیۀ مذکور هنگام ایمان آوردن عمر بن خطاب نازل گردید:
"لما أسلم عمر، قال المشركون: قد انتصف القوم منا، وأنزل ا الله ﻷ:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ حَسۡبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٤﴾ [۲۷۸]این حدیث در معجم طبرانى نیز با اندک تغییر آمده است. [۲۷۹]
ولى هردو سند خالى از کلام نیست؛ از راویان بزار نضربن عبد الرحمن، ودر روایت طبرانى شخصى بنام اسحاق بن بشیر کاهلى است واین هردو راوى متروک، وروایت شان قابل قبول نمىباشد. [۲۸۰]
[۲۷۳] تفسیر طبری ج ۵ ص ۲۳۰- ۲۳۱ . [۲۷۴] تفسیر ابن کثیر ج۲ ص ۲۳۰. [۲۷۵] صحیح البخاری ج۸ ص ۴۰۱. [۲۷۶] تفسیر معالم التنزیل ج۳ ص ۳۳۳. [۲۷۷] اتقان ج۱ ص ۶۳. [۲۷۸] کشف الأسنار عن زوائد البزار ۳ ص۱۷۲. [۲۷۹] المعجم الکبیر ج۱۲ ص۶۰. [۲۸۰] تقریب التهذیب ص ۵۶۲، المغنی فی الضعفاءج۲ ص ۱۸۶.
مقاتل بن سلیمان، ابوا القاسم نیشاپورى و ابن عطیه آیههاى: ۱۲۸-۱۲۹: ﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾را مکى میدانند.
شاید مستند شان مفهوم این دو آیه باشد که از حرص پیامبر جنسبت به قوم خود و از لطف ومرحمت وى سخن مىگوید.
سیوطى این استشنا را غریب ودور از واقعیت میداند؛ زیرا در روایتهاى صحیح ثابت شده که این آیه از آخرین آیههاى قرآن- طبق نظریۀ صحیح از آخرین آیههاى سورۀ توبه- به حساب مىآید. [۲۸۱]
بعضىهاى آیۀ: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ١١٣﴾را استثنا کردهاند؛ زیرا طبق حدیث صحیح این آیه هنگامى نازل شد که پیغمبر جاکرم به ابوطالب فرمود: " تا وقتیکه نهى نه شدهام برایت استغفار میکنم". [۲۸۲]
و این گفتار پیامبر جهنگام وفات ابوطالب در مکه بود.
و نیز در شأن نزول همین آیه ترمذى از علىسبا سند حسن نقل کرده که این آیه در بارۀ مردى نازل شد که براى پدر ومادر مشرک خود طلب مغفرت مینمود. [۲۸۳]
در سبب نزول آیۀ فوق روایت سوم نیز ثابت است. حاکم از ابن مسعود نقل کرده که اوگفت: پیامبراکرم جروزی به سمت قبرستان رفت، ودرکنار قبری نشست، مناجات کرد وسپس گریست، آنگاه فرمود: قبریکه کنارش نشستم قبر مادرم است، و من از خداوند اذن خواستم برای دعا به او اجازه ام نداد، پس این آیه را بر من نازل کرد: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن يَسۡتَغۡفِرُواْ لِلۡمُشۡرِكِينَ وَلَوۡ كَانُوٓاْ أُوْلِي قُرۡبَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ١١٣﴾.
زرکشى و سیوطى در میان این روایات جمع کرده مىگویند: این آیات بیش از یکبار نازل شده است. [۲۸۴]
حافظ ابن حجر این آیه را در زمرۀ آیاتى میشمرد که بیش از یک سبب داشته، ولى آیه بلافاصله بعد از وفات ابوطالب نازل نشده، بلکه بعد از گذشت مدتى، و وقوع سببهاى سه گانه نازل گردیده است. [۲۸۵]
[۲۸۱] اتقان ج۱ ص ۶۳. [۲۸۲] صحیح البخاری ج۸ ص۱۹۲. [۲۸۳] مسند احمد بن حنبل ج ۱ ص ۹۹، سنن ترمذى ج ۵ ص ۲۸۱. [۲۸۴] البرهان ج۱ ص۳۱، اتقان ج۱ص ۱۲۶. [۲۸۵] فتح البارى ج۷ ص۲۲۵.
این سوره به اتفاق اهل علم مدنى است. [۲۸۶]
ولى طبق روایت عطا ده آیات نخست آن مدنى، وبقیهاش مکى است. وکلبى آیۀ: ۹ را استثنا نموده است. [۲۸۷]
این هردو روایت مرسل و ضعیفاند وبا چنین روایات ضعیف نمیتوان بعضى آیههاى سوره را که مدنى بودن آن قطعى است، استثنا نمود.
[۲۸۶] التحریر والتنویر ج۲۸ ص۵. [۲۸۷] همان مأخذ.
در بخش دلایل سورههاى مدنى توضیح گردید که تمام آیات این سوره در مدینه نازل شده جزآیات: ۱۱و۱۲ که سیوطى از قتاده مکى بودن آن را نقل کرده، واین استثنا نیز مبنى برکدام دلیل صحیح نبوده؛ بنابر آن به اتفاق تمام آیات آن مدنى است. [۲۸۸]
***
[۲۸۸] نحاس، ناسخ و منسوخ ج۲ ص۵۶۸، اتقان ج۱ص۵۶.
با استناد به محکمترین وقویترین روایات تعداد سورههای که به اتفاق مکیاند، (۷۵) سوره است.
براساس برخى از روایات وحقایق تاریخى وبا درنظرداشت خصایص وویژگىهاى سورهها، سورههاى مکى به سه مرحله: ابتدائى میانى وپایانى تقسیم میگردد که سورههاى هر مرحله از لحاظ موضوع و اسلوب خصایص ویژهاى دارد.
استثناى برخی از آیات سورۀ بقره از حکم مدنی بودن بر مبنای روایات ضعیف بوده و تمام آیههای این سوره براساس قول راجح مدنى است.
و همچنان استثنای آیات انفال، توبه، مجادله وتحریم نیز مبنى برکدام دلیل صحیح نبوده؛ بنابرآن تمام آیات این سور به اتفاق مدنى است.
***
به اساس قویترین قول که در نتیجۀ بررسی آثار و روایات این باب بدست آمده، ترتیب سورههای مدنی قرار آتی است: مطففين، بقرة، أنفال، آل عمران، ممتحنة، نساء، إذا زلزلت، حديد، محمد، طلاق، لم يكن، حشر، نور، احزاب، حج، منافقون، مجادلة، حجرات، تحريم، جمعة، صف، تغابن، فتح، مائدة، توبة و إذا جاء نصر الله.
در گذشته (بخش ششم این اثر) اشاره شد که تمام روایات وآثار وارده در مورد مکى ومدنى، این سوره را از جملۀ سورههاى مدنى شمرده، وطبق روایت عکرمه اولین سورۀ مدنى مىباشد. [۲۸۹]
دلیل آن روایت صحیح است که امام بخارى از عایشهلنقل کرده: "وما نزلت سورة البقرة و النساء إلا وأنا عنده...". [۲۹۰]
"سورۀ بقره ونساء در زمانى نازل گردید که من نزد پیامبر جبودم".
ازدواج (زفاف). پیامبر جباعایشه در ماه شوال سال اول هجرت در مدینه بود. [۲۹۱]
[۲۸۹] الدر المنثور ج۱ ص ۴۶. [۲۹۰] صحیح البخارى ج۴ ص ۳۵۹. [۲۹۱] الإصابة فی تمییز الصحابة ج۴ ص ۳۵۹.
ابن عطیه، قرطبى و بقاعى اجماع علما را در مورد مدنى بودن آن نقل کردهاند. [۲۹۲]
در بخش تحقیق روایات خواندیم که تمام آثار وارده در این مورد نیز به مدنى بودن این سوره اتفاق دارند و از هیچ یک از سلف روایتى بر خلاف این قول نقل نیست.
ب- روایتهاى صحیح که در سبب نزول بعضى از آیات این سوره ثابت شده، نیز مدنى بودن سوره را تأکید مىکند:
۱- طبق روایت بخاری از انس به تعقیب نزول آیۀ ﴿لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ﴾ابو طلحه (یکتن از انصار). محبوبترین ثروت خود را که باغی نزد مسجد نبوی بود، صدقه کرد. [۲۹۳]
جملۀ: "وكانت مستقبلة المسجد" در روایت مذکور که منظور از آن مسجد نبوى در مدینه است، وهم چنان جملۀ: "كان أبو طلحة أكثر أنصاری..."و به تعقیب نزول آیۀ متذکره صدقه کردن ابوطلحه، این همه به مدنى بودن آیه دلالت صریح دارد.
۲- روایت صحیح دیگر از انس که آیۀ: ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ﴾زمانى نازل شد که پیامبر جدر جنگ احد زخم برداشت و در حق کفار دعای هلاکت مینمود. [۲۹۴]
ابن حادثه در سال سوم هجرى در مدینه بود.
ج- محتواى سوره نیز بیانگر مدنى بودن آنست؛ زیرا بخش نخست آن به اتفاق علما در مناظرۀ اهل نجران نازل شده که هیئت نجران درسال ۹هـ در مدینه آمدند (۴۷: ۳۵۱).
و قسمت اعظمى دیگر این سوره در مورد داستان جنگ احد و اشارۀ گذراى به جنگ بدر دارد که این مطلب نیز دلیل مدنى بودن آن مىباشد.
[۲۹۲] المحرر الوجیز ج۳ ص۵، مصاعد النظر ۲ ص۶۴. [۲۹۳] صحیح البخارى ج ۸ص۱۷. [۲۹۴] صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۴۱۷.
ابوجعفر نحاس با استناد به سبب نزول آیۀ: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾که در بارۀ سپردن کلید کعبه به عثمان بن طلحه نازل شده، این سوره را مکى شمرده است.
و این نظریه به هیچ وجه قابل پذیرش نیست؟ ودلیل بطلان آن بشرح زیر:
۱- روایتى که مىگوید: این آیه در مورد کلید مکه نازل شده است، ضعیف است. [۲۹۵]
۲- در صورت صحت این روایت طبق اصطلاح مشهور وتعبیرصحیح از مکى ومدنى، حتى آیۀ مذکور را مکى گفته نمىشود؛ چون موضوع سپردن کلید کعبه پس از هجرت بود.
۳- از مکى بودن یک آیه لازم نمیگردد که تمام آیههاى سوره مکى باشد.
۴- تشریح احکام خانواده، یتیمان، زنان، احکام میراث، توضبح محرمات، احکام جهاد، بحث از منافقان و گروههاى اهل کتاب ودیگر محتویات این سوره بیانگر مدنى بودن آن میباشد.
۵- از روایتهاى صحیح وصریح زیر نیز بطلان این قول استفاده مىشود: الف- حدیث عایشه: "مانزلت سورة البقرة والنساء إلا وأنا عنده". [۲۹۶]
"سورۀ بقره ونساء در زمانى نازل گردید که من نزد پیامبر جبودم".
ب- روایتهاى متعدد در اسباب نزول بعضى از آیات این سوره نیز بیانگر مدنى بودن آیات این سوره است مانند: روایت مسلم از ابوسعید خدرى در سبب نزول آیۀ ۲۵ که در بارۀ اسیران جنگ اوطاس است. [۲۹۷]
و روایت ترمذى از على بن ابی طالب در سبب نزول آیۀ ۴۳ (در مورد نشه شدن شان قبل از تحریم نهائى شراب). [۲۹۸]
وروایت ابن حبان با سند صــحیح از ابن عباس در سبب نزول آیۀ ۵۰
(که این آیه در بارۀ کعب بن اشرف یکى از سران یهود نازل شده است). [۲۹۹]
و روایت بخارى از ابن عباس در سبب نزول آیۀ ۵۹ (که در بارۀ عبد الله بن حذافه هنگام فرستادن وى در رأس یک سریه نازل شد) [۳۰۰]
و روایت مسلم از عروه بن زبیر در سبب نزول آیۀ ۶۵ (که در بارۀ مخاصمه زبیر با یکى از اهل مدینه نازل شده است). [۳۰۱]
[۲۹۵] فتح الباری ج۸ ص ۱۹. [۲۹۶] صحیح البخارى ج۴ ص ۳۵۹. [۲۹۷] صحیح مسلم ج ۱ص ۱۰۷۹. [۲۹۸] السنن ج۵ ص۲۳۸ (با سند صحیح). [۲۹۹] الاحسان ج۱۴ ص ۵۳۴ [۳۰۰] صحیح البخارى ج ۸ ص ۱۰۱- ۱۰۲. [۳۰۱] صحیح مسلم ج۴ ص ۱۸۲۹.
محتواى سورۀ مایده که به طور خلاصه: توضیح قسمتى از غذاهاى حلال وحرام، احکام وضوء وتیمم، احکام سوگندها، احکام حج، تقبیح عملکردهاى یهود، عقاید خرافى نصارى و... است، واین مطالب از وبژگىهاى عمومى سورههاى مدنى میباشد.
احادیث ذیل که در سبب نزول بعضى از آیات این سوره وارد شده، نیزحقیقت فوق را تأیید مینماید:
۱- امام بخارى ازخلیفۀ راشد عمربن خطاب در مورد نزول آیۀ: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ﴾چنین نقل نموده است: " نزلت عشية عرفة يوم الجمعة عام حجة الوداع ". [۳۰۲]
"د ر سال حجة الوداع روز جمعه بعد از چاشت روز عرفه نازل گردید".
۲- طبق روایت عایشهلآیۀ تیمم (که آیۀ ششم این سوره است) در برگشت از غزوۀ مریسیع نازل گردید. [۳۰۳]وغزوۀ مریسیع در سال ششم هجرت بود.
۳- بر مبناى روایت صحیح از براء بن عازب آیههای: ۴۱-۴۷ ﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ لَا يَحۡزُنكَ﴾این سوره در بارۀ یهود مدینه و قانون گزارى خود سرانۀ آنها نازل گردیده است. [۳۰۴]
۴- روایت ابن ابی شیبه با سند حسن از ابو هریرهس: " كنا إذا نزلنا طلبنا للبني جأعظم شجرة وأظلها، فتنـزل تحت شجرة فجاء رجل فأخذ سيفه فقال: يا محمد، من يمنعك منى؟ قال: " الله". فأنزل الله: ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ﴾" [۳۰۵].
"ما هنگامیکه در سفرها غرض راحت توقف میکردیم، درخت بزرگ وپر سایه را بری پیامبر جتخصیص میدادیم، تا اینکه مردی آمد، شمشیر او را گرفت وگفت: تو را چه کسی از من حمایت میکند؟ پیامبر جفرمود: الله. پس این آیه را نازل نمود: ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ﴾" کلمۀ "کنا" در این روایت دلیل مدنى بودن آیه بلکه دلیل بر نزول آن بعد از اسلام ابى هریره درسال ۷هـ مىباشد.
۵- طبق روایت ابن ابى حاتم با سند حسن [۳۰۶]آیۀ ۶۸ ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَسۡتُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍ﴾در بارۀ مالک بن صیف وگروهى از علماى یهود مدینه نازل شده است. [۳۰۷]
۶- براساس روایتهاى متعدد که به درجۀ صحت و ثبوت رسیده است، آیههاى ۹۰،۹۱،۹۲ این سوره آخرین آیات قرآنى در بارۀ خمر است که به طور قطع آن را حرام اعلام نمود. [۳۰۸]
و این حرمت به سالهاى میانى دور مدینه برمیگردد.
***
[۳۰۲] صحیح البخارى ج۸ ص ۱۱۹. [۳۰۳] همان مأخذ ج۸ ص ۱۲۱. [۳۰۴] صحیح مسلم ج۳ ص۲۷۱۳. [۳۰۵] ابن حجر در فتح البارى ج ۶ ص ۹۸ درجهء این روایت را حسن گفته است. [۳۰۶] فتح البارى ج ۸ ص ۲۶۹. [۳۰۷] تفسیر ابن ابى حاتم ج ۴ ص ۱۱۷۴. [۳۰۸] صحیح البخارى ج ۸ ص۱۲۸، صحیح مسلم ج۴ ص ۱۹۱۰.
براساس روایتهاى گذشته در زمینۀ مکى ومدنى سورهها، این دومین سورۀ مدنى وبنابر روایت عبدالله بن عباسبدر مورد نزول سورۀ مطففین در مدینه- سورۀ انفال سومین سورۀ مدنى، و به اتفاق نزول آن در مدینه بعد ازسورۀ بقره، پس از پایان یافتن جنگ بدر بوده است.
امام بخارى ازسعید بن جبیر نقل کرده که او مىگوید: "قلت لابن عباس: سورة الأنفال. قال: نزلت في بدر". [۳۰۹]
"به ابن عباس گفتم: سوره انفال. او گفت: این سورۀ بدر است که در جنگ بدر نازل شده".
و همچنان روایتهاى صحیح که در سبب نزول آیههاى: ۱،۹،۱۷،۶۵،۶۶،۶۷،و۶۸ این سوره وارد شده [۳۱۰]با شمول محتواى سوره، این همه مدنى بودن سوره وآیههاى آن را مىرساند.
[۳۰۹] صحیح البخارى ج۸ ص ۱۵۶. [۳۱۰] نگا: صحیح البخارى ج۸ ص ۱۶۳، صحیح مسلم ج۳ص۱۳۶۷،۱۳۸۳،۱۳۸۴، مستدرک ج۲ ص۳۲۹.
این سوره از جملۀ آخرین سورههاى است که بر پیامبر جدر مدینه نازل گردید.
دقت در آیات این سوره نشان میدهد که تاریخچۀ نزول آن به سالهاى بعد از نقض پیمان صلح از طرف مشرکان قریش وفتح مکه برمیگردد، به طور مشخص قسمتى از این سوره قبل از جنگ تبوک، (که درسال ۹ هـ بود). وقسمتى به هنگام آمادگى براى جنگ وبخش دیگرى از آن پس از مراجعت از جنگ نازل شده است.
در مورد نزول آیههاى این سوره روایات بیشمارى است که از آن روایات تحدید زمان نزول سوره وآیههاى آن دانسته مىشود، به پارهاى از آن روایات ذیلاً اشاره میگردد:
۱- روایت براء بن عازب که مىگوید: " آخرسورة نزلت براءة". [۳۱۱]
"سورۀ براءت آخرین سورۀ قرآن از حیث نزول است".
۲- سبب نزول آیۀ۸۴ و ماجراى مرگ عبدالله بن ابى منافق و نماز جنازه برآن نیز دلیل بر مدنی بودن این سوره است؛ زیرا وفات ابن ابىّ درسال نهم هجرى بود. [۳۱۲]
۳- اشارۀ آیات ۲۵- ۲۶ این سوره به غزوۀ حنین، و احادیثى که در تفسیر آیه، وتفصیل این حادثه به ثبوت رسیده است چون غزوۀ حنین در سال ۸ هـ پس از فتح مکه بوقوع پیوست. [۳۱۳]
[۳۱۱] صحیح البخارى ج۸ ص ۱۶۷. [۳۱۲] مأخذ قبلى ج۸ ص۱۵۸. [۳۱۳] صحیح مسلم ج۳ ص۱۳۹۸- ۱۴۰۰.
سورۀ نور به اتفاق تمام علماى تفسیر مدنى است به دلایل زیر:
۱- تشریح حدود: حد زنا، حد قذف ولعان که این همه در مدینه بود و از علایم سورههاى مدنى به شمار میرود.
۲- تشریح آداب اجتماعى: حجاب، سلام، آداب مجلس وآداب منزل و... وهم چنان ذکر منافقان از مطالب مهم این سوره است.
۳- حدیث عباده بن صامت: "خذوا عنى، خذوا عنى فقد جعل الله لهن سبيلاً...". [۳۱۴]
این جملۀ حدیث: "فقد جعل الله لهن سبيلاً" اشاره به آیۀ ۱۵ سوره نساء دارد:
﴿أَوۡ يَجۡعَلَ ٱللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلٗا١٥﴾و از این حدیث دانسته میشود که نزول آیۀ دوم این سوره بعد از آیۀ ۱۴ سورۀ نساء بوده و سورۀ نساء- طوریکه بیان شد- مدنى است.
۴- حدیثها و روایات متعددى که با اسناد صحیح در سبب نزول آیههاى متعدد این سوره وارد ونقل است مانند: حدیث مرثد بن ابى مرثد [۳۱۵]با سند حسن در سبب نزول آیۀ سوم این سوره وروایتهاى متعدد در سبب نزول آیهها: ۴- ۶ (موضوع لعان) [۳۱۶].
وروایتها بیشمارى در مورد تهمت زدن به عایشه وبراءت آن در سبب نزول آیههاى: ۹- ۲۲ این سوره [۳۱۷]وروایت جابر در سبب نزول آیۀ: ۳۳ (که نزول این آیه در مورد کنیزان عبد الله بن ابی منافق است) [۳۱۸].
و روایت عایشهلبا سند صحیح درسبب نزول آیۀ ۶۱. [۳۱۹]
تمام این روایات به طور قطع مدنى بودن این سوره را مىرساند.
[۳۱۴] صحیح مسلم ج۳ ص ۱۳۱۶ [۳۱۵] این روایت درسنن ترمذى ج ۲ ص۲۲۱، با سند صحیح نقل است، امام ذهبى وعلامه البانى نیز صحت این روایت را تأید نموده اند: صحیح سنن ترمذی ج۳ ص ۸۰، مستدرک حاکم ج ۲ ص ۱۹۳. [۳۱۶] صحیح البخارى ج ۸ ص ۳۰۳، صحیح مسلم ج ۲ ص ۱۱۳۳، ۱۱۳۳۰. [۳۱۷] صحیح البخارى ج ۸ ص۳۰۶- ۳۰۹، صحیح مسلم ج ۴ ص ۲۱۲۹. [۳۱۸] صحیح مسلم ج۴ ص ۲۳۲۰. [۳۱۹] تفسیر ابن ابی حاتم ج۸ ص ۲۶۴۸، مجمع الزوائد ج۲ ص ۱۱۸ (باسند صحیح).
بنابر روایت ابن ضریس از ابن عباس این چهارمین سورهاى است که در مدینه نازل گردِیده.
محتواى سوره از قبیل سخن از منافقان، سخن از ظهار واشاره به حکم آن وسخن از پسر خواندهها وذکر داستان غزوۀ احزاب، اشاره به غزوه بنوقریظه واشاره به ایلاى پیامبر جتوضیح بعضى احکام خانواده وآداب اجتماعى، مسألۀ حجاب و... این همه حقایق و واقعاتى است که در دورههاى میانى زندگى پیامبر جدر مدینه رخ داده بود.
افزون برآن دلایل آتى نیز مدنى بودن این سوره را تثبیت وتأکید میکند:
۱- روایت بخارى ازعایشهلکه آیۀ: ﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ هُوَ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِۚ فَإِن لَّمۡ تَعۡلَمُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَمَوَٰلِيكُمۡۚ﴾در بارۀ بطلان پسر خاندگی سالم از طرف ابوحذیفه و... نازل گردید:
"أَنَّ أَبَا حُذَيْفَةَ تَبَنَّى سَالِمًا وهُو مَولًى لِامْرَأَةٍ مِنْ الْأَنْصَارِ كَمَا تَبَنَّى النَّبِيُّ جزَيْدًا وكَانَ مَنْ تَبَنَّى رَجُلًا فِي الْـجَاهِلِيَّةِ دَعَاهُ النَّاسُ ابْنَهُ وورِثَ مِنْ مِيرَاثِهِ حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ ﻷ﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ هُوَ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِۚ فَإِن لَّمۡ تَعۡلَمُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَمَوَٰلِيكُمۡۚ﴾". [۳۲۰]
۲- امام بخارى در تفسیر آیۀ ۱۰ سوره این قول را نقل کرده است: " كان ذ لك يوم الخندق". [۳۲۱]
" این حالت در روز خندق رخ داده بود"
۳- امام مسلم از انس روایت نموده است که آیۀ ۲۲: (من المؤمنين رجال صدقوا....). در مورد انس بن نضر و امثال آن نازل شده است که در غزوۀ احد شهید شده بودند. [۳۲۲]
۴- طبق روایتهاى صحیح آیۀ: ﴿وَإِذۡ تَقُولُ لِلَّذِيٓ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَأَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِ﴾ در بارۀ زید بن حارثه و زینب بنت حجش نازل شده که موضوع طلاق زینب در مدینه بود. [۳۲۳]
۵- براساس حدیث صحیح آیۀ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتَ ٱلنَّبِيِّ﴾ در ارتباط ازدواج پیامبر جبا زینب، وولیمۀ آن، ودر مورد حجاب نازل گردیده است که این همه در سالهاى پنج یا شش در دوره زند گى پیامبر ج در مدینه برمیگردد. [۳۲۴]
[۳۲۰] صحیح البخارى ج ۷ ص۳۶۵. [۳۲۱] همان مرجع ج۷ ص ۴۶۱ [۳۲۲] صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۵۱۲ [۳۲۳] صحیح البخارى ج ۸ ص۳۸۳، صحیح مسلم ج۲ ص۱۰۴۸ [۳۲۴] صحیح البخارى ج۸ ص ۳۸۷- ۳۸۸
بزرگترین دلیل مدنى بودن این سوره، مضمون ومحتواى آنست؛ زیرا این سوره از حوادث مربوط به " صلح حدیبیه" ومسألۀ " بیعة الرضوان" سخن مىگوید.
و از کارشکنیهاى منافقان ونمونههاى از عذرهاى واهیشان در مورد عدم شرکت جهاد پرده بر مىدارد. واین امور همه در مدینه بود، و واقعۀ صلح حدیبیه درسال ۶هـ برمیگردد.
افزون بر این روایات صحیح نیز تأیید میکند که نزول این سوره بعد از بازگشت از صلح حدیبیه بود.
در حدیث صحیح البخارى مىخوانیم که پیامبر ج در سفر بازگشت از صلح عمرسرا مورد خطاب قرار داده فرمود:
"لقد أنزلت عليّ الليلة سورة لهي أحب إلي مما طلعت عليه الشمس، ثم قرأ: ﴿إِنَّا فَتَحۡنَا لَكَ فَتۡحٗا مُّبِينٗا١﴾ [۳۲۵]
"امشب بر من سورهای نازل گردیده که بهتر است از آنچه که خورشید بر آن میتابد، سپس این سوره را تلاوت نمود".
از این روایت مدنى بودن این سوره واینکه به طور کامل در سال ششم هجرى یکجا نازل گردیده، استفاده میشود.
[۳۲۵] صحیح البخارى ج۸ ص ۴۴۶.
این سوره از جملۀ سورههائى است که در ارتباط آداب پیامبر جوجامعۀ اسلامى وبسیارى از مسایل مهم اخلاقى در آن عنوان گردیده است، بحث از آداب اجتماعى به صورت گسترده یکى ازدلایل مدنى بودن آنست.
روایتهاى صحیح که در سبب نزول بعضى از آیات این سوره ثابت شده، نیز این حقیقت را تأیید میکند:
۱- برمبنای روایت عبدالله بن زبیر آیات نخست این سوره هنگام ورود هیأتی از قبیلۀ بنو تمیم در مدینه در سال ۹هـ نازل گردید. [۳۲۶]
۲- طبق روایت صحیح مسلم آیۀ: ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ﴾در مورد دوگروهى از انصار نازل گردید. [۳۲۷]
[۳۲۶] صحیح البخارى ج۸ ص ۴۵۷. [۳۲۷] صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۴۲۴.
سورۀ مجادله به اتفاق مدنى است واین اجماع با درایت و هم روایت تأیید شده است.
دلیل آن از درایت اینکه: دراین سوره حکم ظهار، آداب مجلس، آداب ملاقات با پیامبر ججلسههاى محرمانه ومخفیانه وشرایط آن و حکم ولاء و براء مطرح گردیده است که این همه از خصایص سورههاى مدنى مىباشد.
و روایتهاى وارده در سبب نزول برخى از آیات این سوره نیز این درایت را تأکید میکند:
۱- ابن ماجه از عایشهلبا سند صحیح [۳۲۸]نقل کرده که آیات نخست این سوره در مورد ظهار اوس بن صامت با خوله نازل گردیده است. واین حادثه در مدینه رخ داده بود. [۳۲۹]
۲- طبق روایت صحیح [۳۳۰]از انس بن مالک آیۀ ﴿وَإِذَا جَآءُوكَ حَيَّوۡكَ بِمَا لَمۡ يُحَيِّكَ بِهِ ٱللَّهُ﴾در بارۀ یهودان مدینه و بىادبى شان در برابر پیامبر جنازل شده است. [۳۳۱]
روایت اول از عایشه که ازدواج وى با پیامبر جدر مدینه شده بود، وروایت حدیث دوم از طریق انس که صحابى انصارى است و عملا به شکل شاهد عینى نقل میکنند، دلیل براینستکه این حوادث همه در مدینه بوده، ودر مورد آن آیهها فرود آمده است.
[۳۲۸] صحیح ابن ماجه ج ۱ ص۳۵۲. [۳۲۹] سنن ابن ماجه ج۱ ص ۶۶۶ . [۳۳۰] صحیح سنن ترمذی ج۳ ص ۱۱۴. [۳۳۱] سنن ترمذى ج ۵ ص ۴۰۷ با سند صحیح.
این سوره از غزوۀ بنى نضیر و تبعید آنها در مدینه و از برخورد منافقانۀ منافقان مدینه سخن مىگوید که این واقعات همه درسال دوم هجرت در مدینه بود.
و روایات هم این درایت را تأکید میکند؛ امام بخارى ازعبدلله بن عباس نقل کرده که در مورد این سوره میگوید: "نزلت في بني النضير". [۳۳۲]
به اساس روایت صحیح از عایشهلغزوۀ بنى نضیر شش ماه بعد از جنگ بدر بود. [۳۳۳]
[۳۳۲] صحیح البخارى ج۸ ص ۴۵۷. [۳۳۳] صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۴۲۴.
محتواى این سوره و روایتهاى صحیح مانند: قصۀ حاطب بن ابى بلتعه که سبب نزول این سوره است، نه تنها مدنى بودن این سوره را میرساند، بلکه مشخص میسازد که آیات این سوره در اثناى مصالحه پیامبر جبا اهل مکه که درسال ۶هـ ویا بعد از آن نازل گردیده است. [۳۳۴]
[۳۳۴] صحیح البخاری ج۸ ص۲وج۵ ص۳۲۳، صحیح مسلم ج ۱۹۴۱.
دلیل بر اینکه این سوره در مدینه نازل شده، ذکر فریضۀ جهاد وتشویق برآن در این سوره، وروایتى که امام ترمذى از عبدالله بن سلام با سند صحیح [۳۳۵]نقل کرده است:
" قعدنا نفر من أصحاب رسول الله جفتذاكرنا، فقلنا: لونعلم أى الأعمال أحب إلى الله لعملناه، فأنزل الله تعالى:﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢﴾ [۳۳۶]
"ما تعدادی از یاران پیامبر جبه بحث وگفتگو پرداخته گفتیم: هر عملیکه نزد الله محبوبتر بوده باشد، برآن عمل نماییم، سپس این آیه نازل گردید: ﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١﴾
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢﴾"
از روایت فوق استفاده میشود که نزول این سوره پس از مسلمان شدن عبدالله بن سلام بوده، وعبدالله بن سلام از اهل مدینه ودر مدینه پس از هجرت مشرف به اسلام گردید.
[۳۳۵] فتح الباری ج۸ ص ۵۰۹. [۳۳۶]سنن ترمذی ج۵ ص ۴۱۲-۴۱۳، مستدرک ج۲ ص ۴۹۳.
از دلایل مدنى بودن این سوره:
۱- روایت ابى هریره است: "كُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ النَّبِيِّ ج فَأُنْزِلَتْ عَلَيْهِ سُورَةُ الْـجُمُعَةِ...". [۳۳۷](۷۴: ۵۱۰).
"ما نزد پیامبر جنشسته بودیم که بر وى سورۀ جمعه نازل شد".
چون ابو هریره در سال ۷هـ مشرف به اسلام شد.
۲- مباهله با یهود درآیۀ ۸ این سوره.
۳- آیۀ ۹- ۱۲ در مورد فرضیت جمعه که در مدینه بود.
۴- طبق روایت بخارى از جابر نزول آیۀ ۱۱سوره در مورد ورود کاروان تجارتی در مدینه بود. [۳۳۸]
[۳۳۷] صحیح البخارى ج۸ ص۵۱۰. [۳۳۸] همان مأخذ ج۸ ص ۵۱۱.
در مورد مدنى بودن این سوره هیچ روایاتى نقل نمىبود، محتواى این سوره - که از آغاز تاپایان در مورد معرفى منافقان، و از عملهاى زشت آنها سخن مىگوید- کفایت مىکرد، و همچنان حدیث صحیح که از طریق زید بن ارقم در سبب نزول این سوره ثابت شده نیز این درایت را تأیید مینماید. [۳۳۹]
[۳۳۹] صحیح البخارى ج ۸ ۵۱۵، صحیح مسلم ج ۴ص ۲۱۴۰.
علاوه بر اینکه محتواى سوره تشریح وتوضیح احکام طلاق است که از خصایص سورههاى مدنى شمرده میشود، حدیث عبدالله بن مسعود: "نزلت سورة النساء القصرى بعد الطولى". [۳۴۰]"سورۀ نسای کوچک بعد از سورۀ نسای بزرگ نازل شده است".
در مدنى بودن این سوره صراحت دارد؛ زیرا منظور از "الطولى" سورۀ بقره است، وسوره بقره - قبلاً توضیح گردید که- به اتفاق مدنى است، ونزول این سوره براساس تعبیر عبدالله بن مسعود پس از بقره بود.
[۳۴۰] صحیح البخارى ج ۸ ص ۶۵۴ .
دلیل مدنى بودن این سوره روایتهاى صحیح است که در سبب نزول آیات نخست این سوره وارد شده:
۱- طبق روایت بخارى از عایشه این آیات در مورد عسل نوشی پیامبر جنزد زینب و غیرت عایشه و حفصه در برابر وی نازل گردیده است. [۳۴۱]
۲- براساس روایت نسائى از انس باسند صحیح [۳۴۲]سبب نزول این آیات موضوع کنیز وغیرت عایشه وحفصه در برابر او میباشد. [۳۴۳](۱۵۴: ۷۸، ۱۵۶: ۴۹۲) که ازدواج پیامبر جبا ایشان وهمچنان ماجرای عسل وکنیز در مدینه بود.
[۳۴۱] صحیح البخارى ج ۸ ص ۶۵۶. [۳۴۲] صحیح سنن نسایی ج۳ ص۸۳۱. [۳۴۳] سنن نسائى ج ۷ ص ۱۵۴، مستدرک ج۲ ص ۴۹۳.
این سوره بر مبناى قاعدۀ"تعیین مکى ومدنى بودن سورهها به تبعیت از آغاز سوره میباشد" مدنى است ودلیل آن روایت عکرمه از ابن عباس با سند حسن [۳۴۴]:
"لما قدم النبى جالمدينة كانومن أخبت الناس كيلاً، فأنزل الله سبحانه:﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١﴾فأحسنوا الكيل بعد ذلك". [۳۴۵]
"هنگام ورود پیامبر در مدینه، باشندگان مدینه، ازلحاظ وزن و پیمانه کردن از بدترین مردمان بودند، خداوند این آیه: ﴿وَيۡلٞ لِّلۡمُطَفِّفِينَ١﴾. را نازل فرمود، بعد از نزول این آیه پیمانههاى خود را اصلاح نمودند".
از روایت فوق بخوبى استفاده مىشود که نزول مطففین بعد از ورود پیامبر جدر مدینه بود.
[۳۴۴] صحیح ابن ماجه ج ۲ ص ۱۹ فتح البارى ج ۸ ص ۶۹۵- ۶۹۶. [۳۴۵] سنن ابن ماجه ج ۲ ص ۱۸۱.
براساس روایتهاى صحیح این سوره نه تنها مدنى است، بلکه آخرین سوره از لحاظ ترتیب نزول مىباشد:
عبدالله بن عباس از عبیدالله بن عباس بن عتبه در بارۀ آخرین سورۀ قرآن مپرسد: "تعلم آخرسورة نزلت من القرآن، نزلت جميعاً؟ "عبیدالله گفت: بلى، سوره ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١﴾است. عبدالله بن عباس سخنان او را تأیید نموده فرمود: "صدقت". [۳۴۶]
براساس روایت صحیح از عبدالله بن عباس نزول این سوره اعلام وفات پیامبر جاست. [۳۴۷]
یعنى این آخرین سوره است که با نزول آن رسالت تکمیل یافته، ومسؤولیت پیامبرجپایان مىیابد.
[۳۴۶] صحیح مسلم ج۴ ص ۲۳۱۸. [۳۴۷] صحیح البخاری ج۴ ص ۱۹۰۱.
سورههاى مدنى نیز از لحاظ نزول به مراحل سه گانه: ابتدائى، میانى وپایانى تقسیم میگردد که مرحلۀ ابتدائى که درسالهاى نخست هجرت تاسال پنجم هجرى که آغاز ساختار یک جامعه سالم انسانى واساس دولت اسلامى بدست پیامر جدر مدینه و از لحاظ نظامى در مرحلۀ دفاع از جامعه ودولت تو تأسیس بود، نازل گردیده است. از سورههاى این مرحله مطفیفین، بقره، انفال و...است.
پس از شکست چشمگیر قبایل واحزاب در جنگ احزاب (خندق) دور میانى مدینه آغاز میگردد که در این مرحله: پایههاى حکومت اسلامى مستحکمتر شده نه تنها توان دفاع از مرز دولت اسلامى را دارد، بلکه توان تهاجم برطغیانگران را نیز پیدا کرده است.
سورههاى: محمد، طلاق، حشر، نور، منافقون، مجادله وحجرات را میتوان از مرحلۀ تنـزیل این دور شمرد.
فتح مکه صفحۀ جدیدى در تاریخ دعوت اسلامى مىباشد که با این فتح نفوذ واوح گرفتن دولت اسلامى با درهم شکستن آخرین مقاومت مشرکان آغاز میگردد.
سورههاى که پس از فتح مکه نازل گردیده، مرحلۀ سوم یا نهائى نزول وحى در مدینه را تشکیل میدهند که نزول سورههاى: تحریم، جمعه، مایده، توبه، نصر و.. در این مدت بوده است.
ویژگىهاى مشترک سه مرحله: فرمان جهاد، تشریع احکام، سخن از منافقان وکار شکنىهاى آنها، سخن از اهل کتاب وتوضیح عقاید خرافه آمیز واعمال زشت آنها است.
و هرکدام از مراحل سه گانه باتناسب به شرایط، اوضاع ومقام ویژگىهاى مشخصى دارد مانند اینکه:
۱- سورههاى مرحلۀ آغازى اشاره به غزوات بدر، احد، بنو نضیر، مریسیع و.. وسورههاى میانى چون: سورۀ فتح به صلح حدیبیه، خیبر وفتح مکه... وسورههاى پایانى ازجنگهاى: حنین، تبوک سخن مىگوید.
۲- مرحلۀ آغازى چون سورۀ بقره، آل عمران ونساء بیشتر به تربیۀ خانوادۀ سالم که زیر بناى جامعه است، پرداخته، و از افراد مستضعف مانند: یتیتمان وزنان حمایت نموده، ودستورهاى لازم براى نگهدارى ومراقبت از حقوق آنها صادر نموده است.
مرحلۀ میانى علاوه بر امور خانوادگى، به تشریع قوانین اجتماعى، وقوانینى که در سالم سازى جامعه مؤثر است، نیز مىپردازد.
از آنجا که سورههاى مرحلۀ نهائى در زمانى نازل شده که دولت اسلامى در حال نفوذ وجامعۀ گستردۀ اسلامى تشکیل شده بود و از لوازم این جامعه واین حکومت نیازهاى اقتصادى، روابط بین المللى- صلح، جنگ، جزیه و...- مىباشد؛ بنا براین در سورههاى این مرحله تفصیل مصارف زکات، روابط بین الملل، فرمان جهاد به طور قاطعانه و... مطرح گردیده است.
سیوطى در اتقان آیات مدنى که در سورههاى مکى وارد شده با دلایل آن ذکرکرده است. [۳۴۸]ولى در بیشتر موارد دلایل این استثنا ضعیف بوده، ذیلاً تنها به مواردیکه بادلایل صحیح ثابت شده اکتفا میکنیم:
[۳۴۸] اتقان ج۱ ص ۶۲- ۷۰.
سیوطى در بارۀ آیههاى مدنى این سوره مىگوید: ابن الحصار گفته که: نه آیه از آن استثنا شده است، ولى روایت صحیحى در این باره نیست، بخصوص که روایت شده: تمام آیات این سوه یکجا نازل گشته است. [۳۴۹]
در استثناى آیۀ۹۱ ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓ﴾ابن جریر روایتى باسند حسن از طریق على ابن ابى طلحه از ابن عباس نقل کرده که این آیه در بارۀ یهود نازل شده است. [۳۵۰]
از لحاظ موضوع نیز محتواى آیه به آیات مدنى میماند، بخصوص این بخش آیه: ﴿تُبۡدُونَهَا وَتُخۡفُونَ كَثِيرٗاۖ﴾ باصراحت میرساند که مورد خطاب در این جمله اهل کتاب است چنانکه از قتاده باسند صحیح نقل شده: "هم اليهود والنصارى". [۳۵۱]
و مجادله با اهل کتاب ازخصایص آیههاى مدنى مىباشد.
[۳۴۹] همان مأخذ. [۳۵۰] جامع البیان ج ۵ ص ۲۶۳ دکتورحکمت بشیراین اثر را درموسوعة التفسیر الصحیح ج۱ ص۲۵۶ نقل کرده و سند آنرا حسن قرار داده است. [۳۵۱] تفسیر ابن ابی حاتم ج۴ ص ۱۳۴۲.
آیۀ ۱۱۴: ﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِۚ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِۚ﴾مدنى است.
دلیل استشناى آن روایت صحیحى است که از طرق مختلف نقل شده که این آیه در بارۀ ابو الیسر در مدینه نازل گشت. [۳۵۲]
[۳۵۲] صحیح البخارى ج۸ ص۲۰۶، صحیح مسلم ۴۹۰ ص۲۱۱۵- ۲۱۱۶.
این سوره مکى است، ولى آیۀ ۱۲۶ ﴿وَإِنۡ عَاقَبۡتُمۡ فَعَاقِبُواْ بِمِثۡلِ مَا عُوقِبۡتُم بِهِۦۖ﴾براساس روایت صحیح [۳۵۳]از ابی بن کعب هنگام فتح مکه نازل گردید. [۳۵۴]
[۳۵۳] صحیح سنن ترمذی ج۳ ص۶۷. [۳۵۴] مستدرک ج۲ ص۳۵۸- ۳۵۹، سنن ترمذی ج ۵ ص۲۹۹.
آیۀ: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي﴾از آن استثنا شده است به دلیل حدیث متفق علیه از ابن مسعود که این آیه در پاسخ پرسش یهود در مدینه نازل گردید. [۳۵۵]
[۳۵۵] صحیح البخاری ج۸ ص ۴۰۱.
بنابر قول راجح این سوره مکى است، وچند آیات آن از این حکم مستثنااند که تفصیل آن با دلایل در بخش سورههاى مورد اختلاف توضیح خواهد گردید.
طبق روایت صحیح از مجاهد وقتاده آیات ۵۲-۵۴ این سوره در بارۀ مسلمانان اهل کتاب، وبه اساس روایتى از ابن عباسبوسعید بن جبیر در بارۀ اصحاب نجاشى که به مدینه آمده بودند، نازل شده است. [۳۵۶]
[۳۵۶] جامع البیان ج ۷ ص۸۴-۸۵ ، ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم ج ۴ ص ۴۰۵.
آیۀ شانزدهم: ﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا﴾بر مبناى روایت صحیح [۳۵۷]از انس بن مالک مدنی است: "إن هذه الآية نزلت في انتظار هذه الصلاة التي تدعى العتمة". [۳۵۸]
زیرا راوى حدیث انس بن مالک انصارى است و از انتظار نماز عشا در مدینه حکایت کرده مىگوید که: این آیه در این مورد نازل گشته است.
و این احتمال نیز است که انسسانتظار براى نماز عشا را از مصداقهاى این آیه بشمارد؛ چون صیغۀ: " نزلت" در سبب نزول صریح نیست.
[۳۵۷] صحیح سنن ترمذی ج۳ص ۷۹. [۳۵۸] سنن ترمذى ج۵ ص۳۴۶ .
آیۀ ﴿وَيَرَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ﴾از این سوره استثنا شده است، به دلیل روایت ترمذی از فروه بن نسیک مرادی با سند صحیح [۳۵۹]که گفت: "أتيت النبي جفقلت يا رسول الله ألا أقاتل من أدبر من قومي بمن أقبل منهم ؟ فأذن لي في قتالهم وأمرني فلما خرجت من عنده سأل عني ما فعل الغطيفي ؟ فأخبر أني قد سرت قال فأرسل في أثري فردني فأتيته وهو في نفر من أصحابه فقال ادع القوم فمن أسلم منهم فأقبل منه ومن لم يسلم فلا تعجل حتى أحدث إليك قال وأنزل في سبإ ما أنزل فقال رجل يا رسول الله وما سبأ أرض أو امرأة ؟ قال ليس بأرض ولا امرأة ولكنه رجل...". [۳۶۰]
"خدمت رسول اکرم جرفتم وعرض داشتم یا رسول الله! آیا با کسانی از افراد قومم که پشت به دشمن میکنند جنگ نکنم؟.....، در این حدیث آمده است: "....در بارۀ سبأ نازل شد آنچه نازل شد، شخصی عرض کرد: یارسول الله سبأ چیست؟....".
این خبر دلالت میکند که این جریان در مدینه رخ داده؛ زیرا که فروه پس از مسلمانان شدن قبیلۀ ثقیف در سال نهم هجرت کرده بود.
[۳۵۹] صحیح سنن ترمذی ج۳ ص ۹۶. [۳۶۰] سنن ترمذی ج ۵ ص۳۳۷.
براساس روایت صحیح از عمرسآیۀ: ۵۵ آن مدنى است چنانکه میگوید: "كنا نقول ما لمفتتن توبة، وما الله بقابل منه شيئاً، فلما قدم رسول الله جالمدينه، أنزل فيهم:
﴿۞قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ﴾ [۳۶۱]
"ما بر این اعتقاد بودیم که توبۀ اشخاص مصر بر گناه پذیرفته نمیشود؛ چون پیامرجدر مدینه آمد، این آیه در مورد آنها نازل شد: ﴿۞قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ﴾ [۳۶۲]".
[۳۶۱] مستدرک ج۲ ص۴۳۵، سند آنرا ذهبى صحیح گفته، وهیثمى راویان آنرا ثقه گفته است. مجمع الزوائد ج۶ ص۶۱. [۳۶۲] مستدرک ج۲ ص۴۳۵، سند آنرا ذهبى صحیح گفته، وهیثمى راویان آنرا ثقه گفته است. مجمع الزوائد ج۶ ص۶۱.
آیۀ دهم این سوره: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كَانَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَكَفَرۡتُم بِهِۦ وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۢ بَنِيٓ﴾.
براساس روایت بخاری و مسلم از سعد بن ابی وقاص در مورد عبدالله بن سلام نازل شده است. [۳۶۳]و اسلام وی پس از هجرت در مدینه بود.
[۳۶۳] صحیح البخاری ج ۷ ص ۱۶۰، صحیح مسلم ج۴ ص ۱۹۳۰.
این سوره به استثناى آیههای: ۷۵- ۸۲ از سورههاى مکى است.
دلیل این استثنا حدیث صحیحى است که امام مسلم در سبب نزول این آیات نقل کرده که پس از نزول بارانی پیامر جفرمود: برخی از بندگان خدا سپاس گزار بوده ونعمت باران را از جانب خدا میدانند وتعدادی هم در برابر نعمتهای الهی نا سپاسی کرده فرود آمدن باران را نتیجۀ توافق برجها میدانند، سپس این آیات نازل گردید:
"عن ابْنُ عَبَّاسٍ قَالَ مُطِرَ النَّاسُ عَلَى عَهْدِ النَّبِىِّ جفَقَالَ النَّبِىُّ ج" أَصْبَحَ مِنَ النَّاسِ شَاكِرٌ ومِنْهُمْ كَافِرٌ قَالُوا هَذِهِ رَحْمَةُ اللَّهِ. وقَالَ بَعْضُهُمْ لَقَدْ صَدَقَ نَوءُ كَذَا وكَذَا ". قَالَ: فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: فَلاَ أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ). حَتَّى بَلَغَ (وتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ) ". [۳۶۴]
[۳۶۴]-صحیح مسلم ج۱ص ۷۳.
براساس روایت ابن جریر از ابن عباس با سند حسن [۳۶۵]قسمت اخیر این سوره: ﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡمُصَلِّينَ٤﴾در بارۀ منافقان نازل گردیده است که دلیل بر مدنى بودن این بخش از سوره میباشد. [۳۶۶]
[۳۶۵] موسوعة التفسیر الصحیح ج۴ ص ۶۷۳. [۳۶۶] جامع البیان ج۱۹ ص ۷۰۷.
• به اساس قویترین قول که در نتیجۀ بررسی آثار و روایات این باب بدست آمده، ترتیب سورههای مدنی قرار آتی است: مطففین، بقره، أنفال، آل عمران، ممتحنه، نساء، إذا زلزلت، حدید، محمد، طلاق، لم یکن، حشر، نور، احزاب، حج، منافقون، مجادله، حجرات، تحریم، جمعه، صف، تغابن، فتح، مائده، توبه و إذا جاء نصر الله.
• سورههاى مدنى نیز از لحاظ نزول به مراحل سه گانه: ابتدائى، میانى وپایانى تقسیم میگردد که مرحلۀ ابتدائى که درسالهاى نخست هجرت تاسال پنجم نازل گردیده، پس از شکست چشمگیر قبایل و احزاب در جنگ احزاب (خندق) دور میانى مدینه آغاز میگردد که سورههای میانی در این دوره نازل شده است.
• سورههاى که پس از فتح مکه نازل گردیده، مرحلۀ سوم یا نهائى نزول وحى در مدینه را تشکیل میدهند که نزول سورههاى: تحریم، جمعه، مایده، توبه ونصر در این مدت بوده است.
• سیوطى در اتقان آیات مدنى که در سورههاى مکى وارد شده با دلایل آن ذکرکرده، ولى در بیشتر موارد دلایل این استثنا ضعیف بوده، تنها چند مورد آن با دلایل ثابت است.
براساس محکمترین اقوال و دلایلى که ارائه گردید (۷۵) سورۀ قرآن به اتفاق مکى و (۱۸) سوره به اتفاق مدنى وسورههاى ذیل مورد اختلاف است:
سوره الفاتحه، سوره النساء، سوره یونس، سوره الرعد، سوره الحج، سوره الفرقان، سوره ص، سوره الرحمن، سوره الحدید، سوره الصف، سوره التغابن، سوره الإنسان، سوره المطفیفین، سوره لم یکن، سورة الزلزلة، سوره العادیات، سوره الهاکم، سوره الماعون، سوره الکوثر، سوره الاخلاص و سوره المعوذتان.
در گذشته اشاره شد که هشت روایت از طرق متعدد در مورد تحدید سورههاى مکى ومدنى از ابن شهاب، علی بن ابی طلحه، قتاده، ابن عباس، عکرمه وحسن بن ابی الحسین، نقل گردیده است که برخی از این آثار از لحاظ سند به درجۀ ثبوت نرسیده و از آزمون نقد حدیثى سلامت بدر نیامده است وبرخی دیگر آن از نظر سند بدرجۀ ثبوت رسیده، ولی اثر مقطوعی بوده که در همچو موضوع قابل استدلال نمیباشد.
اینک تحقیق هریک از این سورهها به صورت جداگانه بادلایل مکى ومدنى بودن هرکدام وترجیح درستترین اقوال در روشنى دلایل:
بیشتر صاحبنظران برآنند که مکى است، بلکه نقل شده است که سورۀ حمد نخستین سورۀ نازل شده است وبرصحت این نقل استدلال کردهاند به:
۱- آیۀ ﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَٰكَ سَبۡعٗا مِّنَ ٱلۡمَثَانِي﴾:
توضیح اینکه پیغمبر اکرم ج(سبع مثانى) را به سوره الحمد تفسیر کرده است، چنانکه در حدیث صحیح این مطلب آمده است واین آیه در سوره الحجر است که به اتفاق مکى است، مىبینیم که در این سوره خداوند بر پیغمبر جمنت نهاده که سورۀ الحمد را بر او نازل فرموده است، پس لازم است که سورۀ الفاتحه قبلا نازل شده باشد وگرنه برچیزى که هنوز نازل نشده چه منتى؟
۲- تردیدى نیست که وجوب نماز درمکه بوده واحدى گفته است که: وقتى در اسلام نبوده که نماز بدون خواندن سورۀ الحمد بوده باشد. [۳۶۷]
[۳۶۷] اتقان ج۱ ص ۵۳-۵۴.
در بخش سورههاى مدنى دلیل نزول این سوره در مدینه بعد از هجرت توضیح گردید.
ابوجعفر نحاس با استناد به سبب نزول آیۀ ۵۸: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾که در بارۀ تسلیم دهی کلید کعبه به عثمان بن ابی طلحه درمکه نازل شده، این سوره را مکى مىداند. [۳۶۸]ولى این استناد سستى است به دلایل ذیل:
۱- از نزول آیه یا آیاتى در مکه لازم نمىآید که او آیه یا سوره را مکى نامیده شود؛ زیرا طبق تعبیر صحیح- که قبلاً بیان شد- زمان نزول مدار اعتبار است نه مکان نزول.
۲- در مبحث دوم این بخش توضیح گردید که این قول نه تنها مخالف محتویات این سوره است، بلکه تمام روایات صحیح که در تاریخ و اسباب نزول آیات این سوره وارد شده، جملگى دلیل بر بطلان این ادعا مىباشد.
تحقیق ومراجعۀ مؤلفات نحاس این حقیقت را ثابت مىسازد که ابوجعفر نحاس از این قول خود رجوع کرده است، دلیل رجوع وى اینکه در کتاب "الناسخ والمنسوخ" سورۀ انعام را مکى معرفى کرده وسورههاى قبل آن را مدنى شمرده است: "وما تقدم من السور مدنيات أعنى سورة البقرة وآل عمران والنساء والمائدة...". [۳۶۹]
[۳۶۸] معانى القرآن ج۲ ص۷. [۳۶۹] الناسخ والمنسوخ ج۲ ص۳۱۷.
این سوره به اتفاق سلف مکى است، جز روایت ضعیفى از ابن عباس که ابن مردویه از طریق عثمان بن عطاء از پدرش از ابن عباس نقل کرده که او به مدنى بودنش قابل شده است.
وعطاء خراسانی نزد محدثین "كثيرالارسال والوهم والتدليس"بوده وروایت وی ضعیف میباشد. [۳۷۰]
این روایت علاوه بر اینکه ضعیف، شاذ و برخلاف محتواى این سوره است، با روایت صحیح که از ابن عباس ثابت شده، منافات دارد؛ زیرا طبق روایت صحیح از ابن عباس این سوره مکى است.
بنابر این علامه آلوسى و همچنان ابن عاشور روایت مکى بودن سوره را از ابن عباس ترجیح داده و آن را مورد اعتماد علماى تفسیر قرار دادهاند: "وهي مكية في قول الجمهور، وهذا المروى عن ابن عباس في الأصح عنه". [۳۷۱]
[۳۷۰] تقریب التهذیب ص۳۶۰. [۳۷۱] روح المعانى ج۱۱ ص۵۸، التحریر والتنویر ج۱۱ ص۷۷.
این سوره از جملۀ سورههائى است که روایات مختلفى درمورد مکى ومدنى بودن آن وارد شده: مجاهد وابن ابى طلحه از ابن عباس مکى بودن آن را نقل کردهاند. [۳۷۲]
سعید بن منصور از سعید بن جبیر نیز مکى بودن آن را نقل کرده است. [۳۷۳]
وبه اساس روایت عوفى وعثمان بن عطاء از ابن عباس وروایت مجاهد از ابن زبیر این سوره از سورههاى مدنى به شمار میرود. [۳۷۴]
وهم چنان ازحدیث طولانى که طبراتى در معجم الکبیر آورده استفاده میشود که بعضى از آیات این سوره در مدینه نازل گردیده؛ زیرا در این حدیث موضوع ملاقات اربد بن قیس وعامر بن طفیل و گفتگوى شان با پیامبر جدر مدینه مطرح گردیده است.
ابن جریر طبرى از مجاهد روایت نموده که آیۀ: ﴿وَيُرۡسِلُ ٱلصَّوَٰعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَآءُ وَهُمۡ يُجَٰدِلُونَ فِي ٱللَّهِ﴾در پاسخ پرسش یک شخص یهودى نازل گردیده است. [۳۷۵]
و طبق روایت دیگر ابن جریر طبرى از مجاهد، آیۀ: ﴿كَذَٰلِكَ أَرۡسَلۡنَٰكَ فِيٓ أُمَّةٖ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهَآ أُمَمٞ﴾در هنگام صلح حدیبیه، وانکار مشرکان از ﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ١﴾نازل گردید. [۳۷۶]
امام ترمذى از برادر زادۀ عبدالله بن سلام روایت نموده که آیۀ: ﴿وَمَنۡ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلۡكِتَٰبِ٤٣﴾در بارۀ عبدالله بن سلام نازل شده است. [۳۷۷]
ترجیح:
دقت در معناى آیات این سوره، بحث و تحقیق در روایات، مکى بودن سوره وتمام آیات آن را میرساند؛ زیرا روایتى که از آن به مکى بودن سوره استدلال میشود، از نظر سند صحیح بوده، و اما آثار و احادثی که دال بر مدنى بودن بعضى از آیات این سوره میباشد، از آزمون نقد حدیثى صحت و سلامت بدر نیامدهاند، و اینک تفصیل روایات:
۱- قصۀ عامر بن طفیل واربد بن قیس: این روایت ضعیف است، هیثمى در مجمع الزوائد این روایت را از دو طریق نقل کرده سپس مىافزاید: "وفي إسناد هما عبد العزيز بن عمران، وهو ضعيف". [۳۷۸]
۲- روایت ابن جریر که آیۀ: ﴿وَيُرۡسِلُ ٱلصَّوَٰعِقَ﴾در پاسخ یهودى نازل گردیده، نیز مرسل و ضعیف است؛ زیرا این اثر از مجاهد ازطریق لیث بن ابى سلیم روایت شده که او رواى متروک است وروایتش مدار اعتبار نیست. [۳۷۹]
و از سوى دیگر مجاهد از علماى تابعین است که روایت او در اسباب النزول حیثیت مرسل را دارد.
۳- روایت ترمذى نیز ضعیف و مرسل است؛ یکى از راویان این اثر حسین بن داود مصیصى مشهور به "سنید" است که نزد علماى جرح و تعدیل از راویان ضعیف به شمار میرود. [۳۸۰]
وهم چنان ابن جریج از راویان مدلس است و با لفظ "عنعنه" روایت نموده؛ بناءً محدث بزرگ علامه البانى این حدیث را ضعیف شمرده است. [۳۸۱]
۴- روایت دیگر ترمذى که آیۀ ﴿وَمَنۡ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلۡكِتَٰبِ٤٣﴾در مورد عبدالله بن سلام نازل شده، این روایت نیز از نظر سند به درجۀ ثبوت نرسیده است. علامه البانى درضعیف سنن ترمذى این روایت را ضعیف قرار داده است". [۳۸۲]
از لحاظ محتوى
تفکر در محتواى این سوره و دقت در معانى آن مانند: آغاز سوره با حروف مقطعه، ورود سجده، تأکید بییشتر به توحید و اقامۀ دلایل برآن، حملۀ شدید برشرک، تصویر بهشت ودوزخ و... مکى بودن این سوره را تأکید میکند.
[۳۷۲] الناسخ والمنسوخ ج۲ ص۴۷۸، ابن جوزى، زاد المسیر ج۴ ص ۲۹۹. [۳۷۳] در المنثور ج۴ ص۸۰ . [۳۷۴] اتقان ج۱ص۵۵. [۳۷۵] جامع البیان ج ۶ ص۳۸۵. [۳۷۶] همان مأخذ. [۳۷۷] سنن ترمذى ج ۵ ص ۶۷۰. [۳۷۸] مجمع الزوائد ج۷ ص۴۵. [۳۷۹] تقریب التهذیب ص ۴۶۴. [۳۸۰] تقریب التهذیب ص ۳۶۳. [۳۸۱] ضعیف سنن ترمذى ص ۵۱۱. [۳۸۲] ضعیف سنن ترمذى ص ۴۱۴-۴۱۵.
روایتى از طریق مجاهد از ابن عباس میرساند که این سوره به جز آیاتى چند- که استشنا نموده است- مکى مىباشد، ولى در بقیۀ آثار این سوره را مدنى معرفى نموده است. جمهورگفتهاند: که این سوره از مکى ومدنى ترکیب یافته است. [۳۸۳]
روایات و احادیث صحیح که در اسباب نزول آیات این سوره وارد شده وهم چنان محتواى سوره نظر جمهور را تأیید میکند؛ زیرا به اعتبار مضمون بسیارى از مطالب سوره به سورههاى مکى میماند، ولى اذن قتال در آیههاى: ۳۹، ۴۰، و تشریح برخى از احکام حج در آیات: ۲۶- ۳۸ دلیل برمدنى بودن آیات مذکور مىباشد.
در مورد چهار روایت صحیح ثابت شده که روایت اول دلیل برمکى بودن سوره، و از روایتهاى دیگر مدنى بودن بعضى آیات سوره استفاده میشود:
۱- حاکم از عبدالله بن مسعود روایت کرده که او مىگوید: "نخستین سوره که در آن سجده نازل شده، سوره حج است". [۳۸۴]
۲- طبق روایتى از ابن عباس آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَعۡبُدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ حَرۡفٖۖ﴾در بارۀ اشخاص متردد در دین واستفاده جوى که در مدینه به قصد استفاده جوئى اسلام مىآوردند، نازل گردیده است. [۳۸۵]
۳- بر مبناى روایت صحیح از ابو ذر آیۀ: ﴿۞هَٰذَانِ خَصۡمَانِ ٱخۡتَصَمُواْ فِي رَبِّهِمۡۖ﴾در بارۀ حمزه و یاران وى ورقیبانش عتبه و... در روز مبارزۀ بدر نازل گردید. [۳۸۶]
۴- امام ترمذى از ابن عباس با سند صحیح [۳۸۷]نقل کرده که آیۀ: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمۡ ظُلِمُواْۚ﴾هنگام بیرون شدن پیامبر جاز مکه به مدینه وفرضیت جهاد مسلحانه نازل گردید. [۳۸۸]
ترجیح:
از حدیث اول مکى بودن سوره استفاده میشود؛ زیرا آیات سجده ازخصایص سورههاى مکى است؛ بنابرآن (طبق قاعدۀ دوم) مکى بودن سوره را ترجیح داده میشود ودر بارۀ روایات دیگر باید گفت: روایات مذکور دلیل استشناى برخى از آیات ازحکم مکى بودن میباشد، نه تمام آیات.
[۳۸۳] اتقان ج۱ ص ۵۶. [۳۸۴] مستدرک حاکم ج۱ ص۲۲۰. [۳۸۵] صحیح البخارى ج ۸ ص۲۹۶. [۳۸۶] همان مأخذ ج ۸ ص ۲۹۷. [۳۸۷] صحیح سنن ترمذی ج۳ ص ۷۹. [۳۸۸] سنن ترمذى ج ۵ ص ۳۲۵.
جمهور برآنند که این سوره مکى است. [۳۸۹]
از ضحاک مدنى بودن سوره نقل شده، ولى این نقل نه مبنى برکدام دلیل، ونه با محتواى سوره سازگاراست؛ زیرا موضوع و محتویات سوره دلیل برمکى بودن آن مىباشد. [۳۹۰]
***
[۳۸۹] ناسخ ومنسوخ ج۲ ص۵۶۸، اتقان ج۱ ۳۱۳-۳۱۴. [۳۹۰] التحریر والتنویر ج۱۸ ص۳۱۳- ۳۱۴.
جمهور بر مکى بودن این سوره اجماع دارند، دانى درکتاب العد مدنى بودن آن را حکایت نموده واین نظریه را اشتباه خوانده است.
دلیل جمهور حدیثى است که امام ترمذى و حاکم با سند حسن [۳۹۱]درسبب نزول این سوره نقل نمودهاند که این سوره هنگام مریضى ابو طالب کاکاى پیامبر جدر مکه، وطرح پیشنهاد صلح وسازش با کفار مکه از طرف وى نازل گردید. [۳۹۲]
از لحاظ محتوا نیز، ورود آیۀ سجده، داستان آدم و ابلیس، داستان پیامبران وتعبیرات کوتاه ولى کوبنده وتهدید آمیز این همه از خصایص سورههاى مکى مىباشد.
[۳۹۱] صحیح سنن ترمذى ج ۳ ص ۲۱۷. [۳۹۲] سنن ترمذى ج۵ ص۳۶۵- ۳۶۶، مستدرک ج۲ ص ۴۳۲.
جمهور سلف برآنند که این سوره مکى است. [۳۹۳]ولى از ابن مسعود- وطبق یک روایت- از ابن عباس مدنى بودن سوره نیز نقل شده است. [۳۹۴]
محتواى سوره خصایص سورههاى مدنى را در بر دارد، وهم چنان روایت ذیل نظر جمهور را تأیید میکند چون قصۀ جن در مکه بود. [۳۹۵]
ترمذى وحاکم... با سند حسن [۳۹۶]از جابر نقل کردهاند که گفت: وقتى که رسول اکرم جسورۀ الرحمن را براى اصحاب خود تلاوت کرد، پس از فراغت از تلاوت آن فرمود: چرا ساکت هستید؟ جنیان از شما بهتر پاسخ میگفتند هیچ مرتبۀ ﴿فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ١٦﴾را بر آنها نخواندم مگر اینکه میگفتند: "و لا بشيء من نعمک ربنا نکذّب فلک الحمد". "پروردگارا هیچ یک از نعمتهاى تو را دروغ نمىشماریم و حمد مخصوص تو است". [۳۹۷]
[۳۹۳] الناسخ والمنسوخ ج۲ ص ۲۰، اتقان ج۱ ص۵۷. [۳۹۴] التحریر والتنویر ج۲۷ ص۲۲۸. [۳۹۵] مستدرک ج۱ ص ۵۱۵. [۳۹۶] صحیح سنن ترمذى ج۳ ص ۱۱۲. [۳۹۷] سنن ترمذى ج۵ ص ۲۹۹.
جمهور برآنند که مدنى است، ولى عدهاى آن را با استناد به روایت بزار که آیات این سوره سبب مسلمان شدن عمر بود، بخصوص آغازش را مکى دانستهاند. [۳۹۸]
ولى این روایت از نظر سند ثابت نیست. علاوه بر روایتهاى صحیح از ابن عباس- که قبلاً به آن اشاره گردید- محتواى سوره: ترغیب به انفاق در راه خدا، ذکر منافقان و اهل کتاب به ویژه آیۀ ۱۰: ﴿لَا يَسۡتَوِي مِنكُم﴾دلیل قوى بر مدنى بودن سوره مىباشد.
ولى آیۀ ۱۶: ﴿۞أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ وَلَا يَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلُ فَطَالَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَمَدُ فَقَسَتۡ قُلُوبُهُمۡۖ وَكَثِيرٞ مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ١٦﴾به دلیل روایتهاى ذیل مکى است:
حدیث ابن مسعود در صحیح مسلم [۳۹۹]وحدیث زبیر در سنن ابن ماجه با سند حسن [۴۰۰]که این آیه چهار سال پس از اسلام آوردن آنها نازل شده: "لم يكن بين اسلامهم وبين أنزلت هذه الآية يعاتبهم الله بها إلا أربع سنين". [۴۰۱]
زبیر و عبدالله بن مسعود از پیشتازان اسلاماند که در میان ایمان آوردن آنها تا زمان هجرت بیش از چهار سال فاصله داشت؛ بنابرآن آیۀ فوق را باید مکى شمرد.
[۳۹۸] اتقان ج۱ ص۵۷. [۳۹۹] ج۴ ص۲۳۱۹. [۴۰۰] صحیح ابن ماجه ج۲ ص ۴۰۸. [۴۰۱] سنن ابن ماجه ج۲ ص ۱۴۰۲.
ابن عباس- طبق یک روایت-، مجاهد وعطا مکى گفتهاند، قول صحیح آنست که مدنى است به دلایل ذیل:
۱- روایتى که امام ترمذى و حاکم از عبدالله بن سلام باسند صحیح [۴۰۲]نقل کردهاند، دلیل این قول میباشد:
عبدالله بن سلام میگوید: " ما چند تن از اصحاب رسول الله جنشسته – در بارۀ معارف اسلام- مذاکره مىکردیم از جمله گفتیم: اگر میدانستیم کدام عمل در پیشگاه خدواند خوش آیندتر است، آن را انجام میدادیم، پس خداوند متعال این آیت رانازل فرمود: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢﴾پس پیامبر جآنها را تا آخر بر ما خواند". [۴۰۳]
۲- بنابر روایت ابن جریر طبرى از ابن عباس با سند حسن [۴۰۴]آیۀ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٢﴾بعد از فرضیت جهاد نازل گردیده است. [۴۰۵]و جهاد در مدینه فرض گردید.
[۴۰۲] در فتح البارى- ج۸ ص ۵۰۹. [۴۰۳] سنن ترمذى ج۵ ص ۴۱۲- ۴۱۳، سنن دارمى ج۲ ص۲۰۰. [۴۰۴] موسوعة التفسیر الصحیح ج۴ ص ۴۸۱- ۴۸۲. [۴۰۵] جامع البیان ج۱۰ ص ۷۹.
جمهور این سوره را مدنى شمردهاند، روایات گذشته- در بخش تحدید سورهها- این قول را تأیید میکند و از ابن عباس وضحاک مکى بودن آن نقل گردیده است. [۴۰۶]
[۴۰۶] الناسخ والمنسوخ ج۳ ص ۱۳۲، اتقان ج۱ ص ۵۹.
از عکرمه وحسن مدنى بودن این سوره نقل است، ولى بیشتر صاحب نظران: عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، قتاده و.. ابن سوره را مکى میدانند. [۴۰۷]و این نظر از لحاظ محتوا نیز قابل ترجیح است.
[۴۰۷] همان مآخذ.
از ابن زبیر، ابن مسعود وابن عباس مکى بودن سوره نقل شده. [۴۰۸]وطبق روایت صحیح از ابن عباس – قبلا در بخش سورههای مدنی توضیح گردید- مدنى است.
آیههاى این سوره از لحاظ اسلوب و موضوع به استثناى چند آیات نخست آن به سورههاى مکی شباهت دارد؛ بنابر این باید گفت: آیات نخست سوره چنانکه در روایت صحیح از ابن عباس آمده، در مدینه نازل شده و براساس قاعدۀ که قبلاً بیان شد که در مکى ومدنى شمردن آغاز سوره مدار اعتبار است، مدنى بودن آن ترجیح داده میشود، ولى بعید نیست که بسیارى از آیات سوره در مکه نازل شده باشد.
[۴۰۸] الناسخ والمنسوخ ج۳ ص ۱۵۱، اتقان ج۱ ص ۵۸.
در مورد سورههاى فوق نیز اختلاف نظرى وجود دارد، ولى قول مدنى بودن مبنى بر هیچ دلیلى نیست، بلکه محتویات این سورهها و اسلوب تعبیرشان وروایت عایشهلدر مورد سورههاى مفصل نظریۀ مکى بودن را تأکید مىکند.
براساس روایت کریب از ابن عباس سورۀ (لم یکن) مدنى شمرده شده، وطبق روایت دیگر از ابن عباس: سوره (القدر). وسوره (لم یکن) را مدنى قلمداد نموده است (۱۵۱: ۱۵۳).
دلیل مدنى بودن روایت صحیحی است که امام احمد بن حنبل از ابن حبه البدرى نقل کرده که وى گفت: وقتى ﴿لَمۡ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَٱلۡمُشۡرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡبَيِّنَةُ١﴾نازل شد، رسول الله جفرمود: جبرئیل به من گفت: پروردگارت تو را امر میکند که این سوره را به ابىّ بخوانى....". [۴۰۹]
ابن کثیر با استناد به این حدیث قول به مدنى بودن این سوره را قطعى دانسته است. [۴۱۰]
[۴۰۹] الناسح والمنسوخ ج۳ ص۱۵۳. [۴۱۰] تفسیر القرآن العظیم ج۴ ص.
در مورد این سوره نیز دو قول است، بر مبنای آثار گذشته در بخش ششم مکی است، ودلیل مدنی بودنش روایت ابن ابی حاتم و بزار از ابن عباس است که میگوید: " پیامبر جاسپها وسوارانی را بسوئی فرستاد، چند ماه شد از آنها خبری نشد که این سوره نازل گشت". [۴۱۱]
[۴۱۱] الدر المنثور ج۶ ص ۶۵۱.
در بارۀ این سوره نیز قول به مکى و مدنى بودنش نقل شده، ولى مدنى بودنش به دلیل ذیل قطعى است:
امام بخارى از ابى کعب روایت کرده است که گفت: "كنا نرى هذا " لوأن لابن آدم وادياً من ذهب أحب أن يكون له واديان" من القرآن حتى نزلت: ﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ١﴾". [۴۱۲]چون ابی بن کعب انصاری و از اهل مدینه بود.
[۴۱۲] صحیح البخارى ج۱۱ ص۲۵۸.
در بارۀ سورۀ "ماعون" نیز دو قول نقل شده، جمهور مکى میدانند، براساس روایت ابن جریر از ابن عباس با سند حسن [۴۱۳]قسمت اخیر این سوره:
﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡمُصَلِّينَ٤﴾در بارۀ منافقان نازل گردیده است [۴۱۴]که دلیل برمدنى بودن این بخش ازسوره مىباشد.
ولى با توجه به آغاز این سوره و قاعدۀ دوم مکی و مدنی، مکى بودن آن ترجیح داده میشود.
[۴۱۳] موسوعة التفسیر الصحیح۴ ص ۶۷۲. [۴۱۴] جامع البیان ج ۱۹ص ۷۰۷.
در مورد این سوره نیز اقوال متضاد نقل است، ولى روایت صحیح که در بارۀ نزول و سبب نزول آیۀ سوم این سوره ثابت شده است - به طور قطع- مدنى بودن سوره را مىرساند:
۱- امام مسلم از انس بن مالک نقل کرده است که گفت: "بَيْنَا رَسُولُ اللَّـهِ جذَاتَ يَومٍ بَيْنَ أَظْهُرِنَا إِذْ أَغْفَى إِغْفَاءَةً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ مُتَبَسِّمًا فَقُلْنَا مَا أَضْحَكَكَ يَا رَسُولَ اللَّـهِ قَالَ «أُنْزِلَتْ عَلَىَّ آنِفًا سُورَةٌ ». فَقَرَأَ
﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ١﴾﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ١ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ٢ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣﴾". [۴۱۵]
از جملۀ: "بَيْنَ أَظْهُرِنَا"مدنى بودن سوره استفاده میشود؛ زیرا انس صحابى انصارى است که پس از هجرت در خدمت پیامبر جقرار گرفت.
۲- بر مبناى روایت ابن حبان از ابن عباسببا سند صحیح آیۀ: ﴿إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣﴾بعد از جنگ بدر هنگامى به پیامبر جفرود آمد که کعب بن اشرف یهودى بخاطر بر انگیختن مشرکان مکه بر ضد پیامبر جومسلمانان به مکه رفته بود. [۴۱۶]
[۴۱۵] صحیح مسلم ج۱ ص ۳۰۰. [۴۱۶] الإحسان ج ۱۴ ص ۵۳۴.
در مورد نزول این سوره نیز اختلاف اندکى وجود دارد، وانگیزۀ اختلاف ورود سبب نزولهاى مختلف است، ولى پس از تحقیق روشن میگردد که روایاتى که در مورد نزول آیه به اساس مطالبۀ احبار یهود وارد شده، همه ضعیف وقابل استدلال نیست.
برعکس روایت ابى بن کعب باسند حسن [۴۱۷]ثابت شده که این سوره هنگامی نازل شد که مشرکان مکه از پیامبر جخواستار نسب پروردگارش شدند.
ابی بن کعب میگوید: " إن المشركين قالوا لرسول الله جانسب لنا ربك، فأنزل الله﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢﴾ فالصمد الذي لم يلد ولم يولد لأنه ليس شيء يولد إلا سيموت ولا شيء يموت إلا سيورث وإن الله ﻷلا يموت ولا يورث﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ٤﴾ قال لم يكن له شبيه ولا عدل وليس كمثله شيء". [۴۱۸]
[۴۱۷] فتح الباری ج۱۳ص ۳۵۶. [۴۱۸] سنن ترمذى ج۵ ص ۴۵۱- ۴۵۲، مسند احمد ج ۵ص۱۳۳-۱۳۴، مستدرک حاکم ج۲ ص ۵۴۰.
در بارۀ نزول این دو سوره نیز دوقول است: جابر بن زید، حسن، عطا وعکرمه مکى گفتهاند و از ابن عباس مدنى بودن آن نقل است.
سیوطى مدنى بودن شان را ترجیح داده است؛ به دلیل اینکه به اساس روایت بیهقى در دلایل النبوه این دوسوره در بارۀ سحر شدن پیامبر جازجانب لبید بن اعصم یهودى نازل شده است. واین واقعه در مدینه بود. [۴۱۹]
موضوع سحر شدن پیامبر در صحیح البخارى و دیگر کتابهاى حدیث باسند صحیح ثابت است، ولى در این روایت هیچ اشارهاى نیست که نزول این دو سوره به مناسبت سحر شدن پیامبر جبوده باشد.
ولی از روایت عقبه بن حارث بن عامر در صحیح مسلم دانسته میشود که این دو سوره در مدینه نازل گردیده است: "عن عقبة بن عامر قال: قال رسول الله ج: "ألم تر آيات أنزلت الليلة لم ير مثلهن قط ؟ قل أعوذ برب الفلق وقل أعوذ برب الناس" [۴۲۰].
چون عقبه پس از فتح مکه مشرف به اسلام شده و پیامبر جاو را مورد خطاب قرار داده فرمود: "ألم تر آيات أنزلت الليلة".
و این خطاب دلیل بر اینست که این دو سوره پس از اسلام آوردن وی نازل گردیده است؛ لذا مدنی بودن این دو سوره قطعی میگردد.
[۴۱۹] اتقان ج۱ ص ۶۱ . [۴۲۰] ج ۱ ص ۵۵۸.
با توجه به روایات وارده واستناد به محکمترین و قویترین آنها تعداد سورههای که به اتفاق مکیاند (۷۵) سوره است.
و (۱۸) سوره به اتفاق مدنى وسورههاى ذیل مورد اختلاف است:
سوره فاتحه، سوره نساء، سوره یونس، سوره رعد، سوره حج، سوره فرقان، سوره ص، سوره رحمن، سوره حدید، سوره صف، سوره تغابن، سوره انسان، سوره مطفیفین، سوره
لم یکن، سورۀ زلزله، سوره عادیات، سوره الهاکم، سوره ماعون، سوره کوثر، سوره اخلاص و سوره معوذتان.
بر مبنای دلیل صحیح سورههای فاتحه، یونس، رعد، فرقان، ص، رحمن، انسان، زلزله، عادیات، ماعون و اخلاص مکی وسورههای دیگر مدنی است.
***
الله متعال را سپاسگزارم که به فضل والطاف او این اثر علمی را که کار بسی بزرگ و مهم بود به پایۀ تکمیل رسانیده و در پایان آن آخرین کلمات خود را به عنوان نتایج ثبت مینمایم:
۱- علم مکی و مدنی قرآن کریم یکی از مهمترین موضوعات علوم القرآن به شمار میرود؛ چون علم بازشناسی آیات وسورههای مکی و مدنی قرآن از یک سو زمان نزول وحی الهی را بیان میکند و از سوی دیگر آیات را چه از نظر مکان نزول ویا اشخاص مورد نظر ویا از جهت زمان نزول، تقسیمبندی میکند وخود روشن است که این تقسیمبندیها برای تعیین زمان نزول آیات عامل بس مهمی شمرده میشود.
۲- علما و دانشمندان فن در اصطلاح مکی و مدنی بودن سورهها و آیات قرآنی، سه ملاک و ضابطه دارند، ولی تعریفی که جامع و مانع بوده شامل تمام آیهها وسورههای قرآنی بوده باشد، همان تعریف مشهور است:
"المكی ما نزل قبل الهجرة، والمدنی ما نزل بعد الهجرة سواء كان بالمدينة أو بغيرها من أی البلاد كان حتی ولوكان بمكة أو عرفة".
۳- علم مکی و مدنی مانند سایر علوم قرآنی بامداد خود را در همان عصر پرمیمنت پیامبراکرم جطی نمود. سپس اصحاب گرامی پیامبر جو علمای تابعین وسایر دانشمندان– اعم از علمای پیشین و معاصر- با درک اهمیت این موضوع کمرهمت را در رۀ توضیح وتبیین آن بستندو بانظرداشت فرهنگ عصرخود تألیفات ارزشمندی در این موضوع نگاشتهاند.
۴- یگانه راه مطمئن ومعتمد در شناخت جزئیات وتفاصیل موضوع مکی و مدنی نقل است، طریق اجتهاد یکی از راههای شناخت موضوع است، ولی مطمئن نیست و همچنان جزئیات موضوع به طور مفصل از راه اجتهاد دانسته نمیشود.
۵- استثنای آیات مدنی از سورههای مکی و آیات مکی از سورههای مدنی بستگی به روایات صحیح دارد.
۶- آیات مدنی ناسخ آیات مدنی سابق وهم ناسخ آیات مکی شده میتواند.
۷- گاهی نزول برخی از سورههای قرآنی مدت طولانی را در برگرفته که از آغاز نزول تا پایان یافتن آن چند سورۀ دیگر نازل گردیده است.
۸- علما و دانشمندان علوم قرآن برای تشخیص سورههای مکی از مدنی- علاوه بر طریق روایت، از طریق درایت نیز- خصایص و ویژگیهای تعیین کردهاند واین ویژگیها عبارت از نشانهها، امارات و قراینیاند که ما را به شناسائی مکی از مدنی رهبری میکند واز سوی دیگر همین نوع تفاوتهای موجود، در کمیت و کیفبت آیهها و سورههای مکی و مدنی همۀ اندیشمندان ژرف نگر را به الهی بودن طبیعت مکتب اسلام هدایت مینماید.
۹- آیۀ قرآنى عبارت است از قسمتى از کلمات قرآن مجید که از ما قبل و ما بعد خود منقطع بوده و در ضمن سورهاى آمده باشد. "طائفة ذات مطلع ومقطع مندرجة في سورة من القرآن".
۱۰- تشخیص اینکه: کلام وکلمات یک سوره از کجا تا کجا یک آیه است، این امر کار شارع حکیم است، قیاس و رأى را در این باره مجالى نیست.
۱۱- همچنان ترتیب آیهها وابسته به توقیف نبى اکرم جو فرود آمده از جانب خداى تعالى است، براى رأى و اجتهاد، در این زمینه مجال و جولانگاهى باقى نمانده است.
۱۲- در بارۀ اینکه نخستین آیۀ نازل شده کدام آیۀ قرآن است، اختلاف نظری وجود دارد که جمهور علماى تفسیر و حدیث این نظریه را که نخستین آیات قرآن - پنج آیات صدر سوره علق است- مورد تأیید قرار داده و آنرا صحیح ودرستترین اقوال میدانند.
۱۳- در تعیین آخرین آیۀ نازل شده نیز دانشمندان اختلاف نظر دارند، براساس دلایل صحیح آیۀ ربا: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ﴾آخرین آیه از لحاظ نزول است.
۱۴- سوره به زبان قرآن عبارت است از: بخش کم یا بسیاری از آیههای هماهنگ قرآن که شارع حکیم، خود آغاز و انجام آن را معین کرده است. "إنها طائفة مستقلة من آيات القرآن ذات مطلع ومقطع".
۱۵- نظریۀ قابل قبول، مستدل ومستند در ترتیب سورههای قرآن اینست که: ترتیب سورههای قرآن بهمین ترتیبی که امروز در دسترس ما قرار دارد، مانند ترتیب آیات در هرسورۀ قرآن "توقیفی" است و در زمان حیات پیامبر جبه همین ترتیب مشخص ومعلوم بوده است.
۱۶- سورههای قرآن به اجماع امت یکصدو چهارده سوره است که اولش"فاتحة الکتاب" وآخرش" الناس" میباشد.
۱۷- سورههای قرآن از لحاظ مکی و مدنی به چهاردسته تقسیم میشوند:
الف- گاه سوره بتمامی مکی است وهیچ استثنا ندارد، مانند سوره المدثر.
ب- همۀ آیات سوره مدنی است مانند سورۀ آل عمران.
ج- برخی سورهها مکی شمرده شده، ولی درآن یک ویا چند آیاتی یافته میشود که در مدینه نازل شده باشد، مانند سورۀ هود که استثنای آیۀ ۱۱۴ آن از این حکم، ونزول آن در مدینه از روایت صحیح ثابت است.
د- سورۀ مدنی که آیات مکی درآن گنجانیده شده است، مانند سورۀ انفال که مدنی است، وآیات ۵۲ تا ۵۵ آن براساس بعضی آثار ضعیف مکی شمرده میشود.
۱۸- در مورد تحدید تمام سورههاى مکى ومدنى هشت روایات از طرق متعدد از ابن شهاب، علی ابن ابی طلحه، قتاده، ابن عباس، عکرمه وحسن بن ابی الحسین، نقل گردیده است که برخی از این آثار از لحاظ سند به درجۀ ثبوت نرسیده و از آرمون نقد حدیثى سلامت بدر نیامده است وبرخی دیگر آن از نظر سند بدرجۀ ثبوت رسیده، ولی اثر مقطوعی بوده که در همچو موضوع قابل استدلال نمیباشد.
ولى مانعى هم وجود ندارد که به آثار تابعین، بخصوص در مواردیکه همه روایتها متفق وروایتهاى ضعیف از صحابه نیز در تأیید آن باشد، استئناس نمود؛ چون مطمئنترین راه شناخت موضوع - پس از روایت صحابه- همین راه است.
۱۹- با توجه به روایات وارده واستناد به محکمترین وقویترین آنها تعداد سورههای که به اتفاق مکیاند (۷۵) سوره است. و (۱۸) سوره به اتفاق مدنى، وسورههاى ذیل مورد اختلاف است:
سوره الفاتحه، سوره النساء، سوره یونس، سوره الرعد، سوره الحج، سوره الفرقان، سوره ص، سوره الرحمن، سوره الحدید، سوره الصف، سوره التغابن، سوره الإنسان، سوره المطفیفین، سوره لم یکن، سورة الزلزلة، سوره العادیات، سوره الهاکم، سوره الماعون، سوره الکوثر، سوره الاخلاص و سوره المعوذتان.
***
از علما و دانشمندان علوم القرآن، امام سیوطی نخستین کسی است که در کتاب خود "الإتقان فی علوم القرآن" در علم مکی و مدنی به طور تفصیل و طولانی قرآن سخن گفته، بسیاری از جزئیات این موضوع و همچنان مکی و یا مدنی بودن بیشتر سورههای قرآنی را با دلایل ذکر کرده است.
چون امام سیوطی موضوع را به عنوان یکی از موضوعات علوم القرآن بررسی نموده؛ بنابرآن برخی از جزئیات در کتاب آن به صورت مختصر و مواردی هم بدون دلیل و از بعضی جزئیات دیگری نام نبرده است.
این تحقیق ادامه و تکمیل همان سعی علمی است: مواردی که سیوطی ذکر نکرده ویا به شکل گذرا آورده، آن را تفصیل و توصیح داده، و موضوعاتی را که بدون دلیل آورده، برای آن دلیل اقامه نموده است.
و با به وجود آمدن نهضت علمی جدید تحقیقات در موضوعات علوم القرآن نیز آغاز گردید، موضوع مکی و مدنی نیز از این نهضت علمی بیبهره نماند، علمای معاصر با تأسی از علمای پیشین و با درک اهمیت موضوع، تحقیقاتی درعرصۀ موضوعات علوم قرآنی بویژه علم مکی و مدنی انجام دادهاند که از آن جمله سه کتاب قابل ذکراست:
۱- أهم خصائص السور و الآیات المکیة و مقاصدها:
این کتاب پایان نامۀ دکتورا است که توسط دکتور احمد عباس بدوی در پوهنتون ام القری مکۀ مکرمه تهیه گردیده است.
۲- أهم خصائص السور والآیات المدنیة ضوابطها و مقاصدها:
این تحقیق نیز یک تحقیق علمی است که توسط دکترعادل ابی العلا غرض حصول دپلوم ماستری در پوهنتون ام القری تهیه وترتیب گردیده است.
موضوع اساسی این دو اثر- چنانکه از نام آنها پیدا است- خصایص وبیان ویژگیهای سورهها وآیات مکی ومدنی است وسایر جزئیات موضوع مکی و مدنی در این دو اثر به طور ضمنی آمده است.
۳- المکی والمدنی فی القرآن الکریم:
این کتاب رسالۀ ماستری است که توسط عبد الرزاق حسین احمد در پوهنتون اسلامی مدینۀ منوره تهیه گردیده است.
بدون تردید این کتاب در موضوع مورد بحث ما کتاب جامعی شمرده میشود، ولی ناقص است، تنها سورههای نیم اول قرآن را در بر دارد.
از ویژگیهای این تحقیق: «خصوصیات و فواید شناخت آیات وسورههای مکی و مدنی قرآن» اینست که: جزئیات موضوع را بصورت گسترده مورد بحث قرار داده، آیات کریمه و سورههای شریفۀ قرآن را از نظر مکی و مدنی بودن با دقت بررسی میکند، آثار و روایات را در ارتباط موضوع نقل میکند، بر احادیث و روایات صحیحه که از بوتۀ آزمون ومیزان نقد حدیثی بسلامت بیرون آمده باشد، تکیه نموده و به اساس آن ترجیح میدهد و شامل تمام آیهها و سورههایی است که در مورد آن روایتی به ثبوت رسیده است.
علم بازشناسی آیات وسورههای مکی و مدنی قرآن از یک سو زمان نزول وحی الهی را بیان میکند و از سوی دیگر آیات را چه از نظر مکان نزول، و یا اشخاص مورد نظر، ویا از جهت زمان نزول، تقسیمبندی میکند وفایدۀ بزرگی در شناخت ناسخ و منسوخ قرآن داشته، سیر تدریجی تعالیم قرآن و بیان معارف اسلامی را بازگو میکند؛ پس شناسائی این علم در حقیقت شناسائی تاریخ تشریع وحکمت در چگونگی نزول وکشف مراحل مختلفهای است که دعوت اسلامی گذرانده است.
در تعریف مکی و مدنی سه ملاک وضابطه است، ولی تعریفیکه جامع ومانع بوده شامل تمام آیهها وسورههای قرآنی بوده باشد، همان تعریف مشهور است.
راه مطمئن ومعتمد در شناخت جزئیات وتفاصیل موضوع مکی و مدنی نقل است، وعلما در شناخت این موضوع علاوه بر آن ضوابطی نیز استخراج نمودهاند که در شناخت این موضوع میتوان به آن استیناس نمود، ولی قطعی نیست.
• تحدید آیههای سوره کار شارع حکیم است، قیاس و رأى را در این باره مجالى نیست. همچنان ترتیب آیهها وابسته به توقیف نبى اکرم جوفرود آمده از جانب خداى تعالى است، براى رأى واجتهاد، در این زمینه مجالی نیست.
در مورد نخستین آیۀ نازل شده اختلاف نظری وجود دارد ولی طبق صحیحترین ودرستترین اقوال پنج آیات صدر سوره علق است.
• در تعیین آخرین آیۀ نازل شده نیز دانشمندان اختلاف نظر دارند، براساس دلایل صحیح آیۀ ربا: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ﴾آخرین آیه از لحاظ نزول شمرده میشود.
• قول مستدل ومستند در ترتیب سورههای قرآن اینست که: ترتیب سورههای قرآن مانند ترتیب آیات در هرسورۀ قرآن "توقیفی"است، ودر زمان حیات پیامبر جبه همین ترتیب مشخص ومعلوم بوده است.
تعداد سورههای قرآن که۱۱۴ سوره است، از آن جمله (۷۵) سوره به اتفاق مکیاند و (۱۸) سوره به اتفاق مدنى وسورههاى دیگر مورد اختلاف است.
هر موضوعی از موضوعات این علم به تحقیقات تخصصی، علمی وعصری نیاز دارد؛ لذا به مؤسسات تحصیلی، حوزههای علمی، مراکز تحقیقاتی، پژوهشگران و دانشمندان اسلامی- بویژه- دانشمندان علوم قرآنی امور ذیل پییشنهاد میگردد:
۱- برخی از موضوعات علوم قرآنی که هنوز مورد تحقیق دانشمندان ومتخصصان پیشین ومعاصر قرار نگرفته، آن موضوعات را تفکیک نموده، هم از لحاظ درایت برابر با فرهنگ وزبان عصر وهم از لحاظ روایت با در نظر داشت شرایط فن علم روایت در پذیرش وعدم پذیرش روایتها مورد بحث قراردهند.
۲- در سالهای اخیر خاورشناسان ومستشرقان به بهانۀ آشنایی به اوضاع و احوال ملل مشرق زمین به بحث و بررسی آثار وعلوم اسلامی پرداختند، تحقیقات و تألیفیاتی در علوم وفنون مختلف از جمله علوم قرآنی داشتند نه بخاطر خدمت علمی، بلکه - بنابر نظرخود آنها - نقطههای ضعف اسلام را کشف نموده، برای دیگران نمایان سازند.
و از طرف دیگر با تحریف مفاهیم نصوص حقیقت را دگرگون جلوه دهند وبا ایراد شبهات وشکوک افراد نافهم وضعیف الایمان، از دین منحرف گشته وکسانیکه تازه به اسلام علاقه میگیرند، از پذیرش آن منصرف شوند.
موضوع مورد بحث ما (علم مکی و مدنی) وسایر موضوعات علوم القرآن نیز از تلاشهای تحریف آمیز ونظرهای مغرضانه وایرادهای حسودانۀ خاورشناسان مثتثنا نبوده است.
برای توضیح حقایق یکی ازمسایل مهم وجدی که دانشمندان علوم قرآنی باید به آن اولویت دهند، پاسخ به شبهات آنها و پاکسازی معارف و علوم قرآنی از لوث تحریف آنها است.
۳- چون قرآن معجزۀ جاودان آفریدگار جهان برجهانیان است، باگذشت زمان، و انکشافات علمی جنبههای مختلف اعجاز آن نمایان میگردد و کشف جنبههای اعجاز قرآنی نیاز به تحقیقات علمی بیشتر دارد؛ لذا به وزارتهای ذیربط چون: تحصیلات عالی، معارف، حج ارشاد و اوقاف و پوهنحیهای شرعیات، حوزههای علمی، مراکز تحقیقات اسلامی، دانشمندان مسلمان، داکتران و دانشمندان علوم ساینس و.... پیشنهاد میگردد که با هماهنگی یکدیگر مرکز تحقیق و پژوهشی را به عنوان: "مرکز تحقیقات اعجاز علمی قرآن" ایجاد نموده، با استفاده از وسایل مدرن وعصری به جنبههای علمی این کتاب آسمانی پرداخته و نتیجۀ تحقیقات خود را در خدمت همگان قرار دهند.
سبحانك اللهم وبحمدك أشهد أن لا إله إلا أنت أستغفرك وأتوب إليك.
۱- قرآن کریم.
۲- ابن أبی حاتم، ابو محمد عبد الرحمن الرازی. تفسیر القرآن العظیم مسندا عن الرسول والصحابة والتابعین. ج۱، چاپ اول ۱۴۱۷هـ ق، مکتبة نزار الباز، مکه مکرمه.
۳- ابن أبی حاتم، ابو محمد عبد الرحمن الرازی. تفسیر القرآن العظیم مسندا عن الرسول والصحابة والتابعین. ج۲، چاپ اول ۱۴۱۷هـ ق، مکتبة نزار الباز، مکه مکرمه.
۴- ابن أبی حاتم، ابو محمد عبد الرحمن الرازی. تفسیر القرآن العظیم مسندا عن الرسول والصحابة والتابعین. ج۴، چاپ اول ۱۴۱۷هـ ق، مکتبة نزار الباز، مکه مکرمه.
۵- ابن أبی حاتم، ابو محمد عبد الرحمن الرازی. تفسیر القرآن العظیم مسندا عن الرسول والصحابة والتابعین.ج۸، چاپ اول ۱۴۱۷هـ ق مکتبة نزار الباز، مکه مکرمه.
۶- ابن أبی حاتم، ابو محمد عبد الرحمن الرازی. الجرح والتعدیل. ج۷، دار المعارف العثمانیة، هند (ب ت).
۷- ابن أبی حاتم، ابو محمد عبد الرحمن الرازی. المراسیل، تحقیق.شکر الله قوجانی، چاپ اول ۱۳۹۷هـ ق.
۸- ابن أبی شیبه، ابو بکر محمد بن عبد الله. المصنف فی الأحادیث والآثار. ج۶، دار المعرفة، بیروت
(ب ت).
۹- این أبی شیبة، ابو بکر محمد بن عبد الله. المصنف فی الأحادیث والآثار. ج۱۰، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۱۰- ابن تیمیه، احمد بن عبد الحلیم. مجموع الفتاوى. ج۱۵، مجمع الملک فهد، مدینه منوره ۱۹۹۵م.
۱۱- ابن جوزى، ابی الفرج عبد الرحمن. زاد المسیر فی علم التفسیر. ج۱، چاپ اول ۱۳۸۴هـ ق، المکتب الاسلامی، بیروت.
۱۲- ابن جوزى، ابی الفرج عبد الرحمن. زاد المسیر فی علم التفسیر. ج۳، المکتب الاسلامی.
۱۳- ابن جوزى، ابی الفرج عبد الرحمن. زاد المسیر فی علم التفسیر. ج۴، المکتب الاسلامی، بیروت چاپ اول ۱۳۸۴هـ ق.
۱۴- ابن حبان، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان ج ۲تحقیق شعیب الارناؤوط، مؤسسة الرسالة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۱۵- ابن حبان، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان. ج۴، تحقیق شعیب الارناؤوط، مؤسسة الرسالة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۱۶- ابن حبان، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان. ج۱۴، تحقیق شعیب الارناؤوط، مؤسسة الرسالة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۱۷- ابن حبان، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان. ج۱۶، تحقیق شعیب الارناؤوط، مؤسسة الرسالة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۱۸- ابن حجر، حافظ احمد بن علی. الإصابة فی تمییزالصحابة ج۴، مکتبة ابن تیمیة، القاهرة (ب ت).
۱۹- ابن حجر، حافظ احمد بن علی. تقریب التهذیب. دار البشائر الإسلامیة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۶هـ ق.
۲۰- ابن حجر، حافظ احمد بن علی. فتح البارى شرح صحیح البخاری. ج۶ دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۲۱- ابن حجر، حافظ احمد بن علی. فتح البارى شرح صحیح البخاری. ج ۷، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۲۲- ابن حجر، حافظ احمد بن علی. فتح البارى شرح صحیح البخاری. ج۸، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۲۳- ابن حجر، حافظ احمد بن علی. هدی السارى. دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۲۴- ابن حنبل، احمد بن محمد.المسند.ج۱، دار صادر، بیروت (ب ت).
۲۵- ابن حنبل، احمد بن محمد.المسند.ج۴، دار صادر، بیروت (ب ت).
۲۶- ابن حنبل، احمد بن محمد.المسند.ج۵، دار صادر، بیروت (ب ت).
۲۷- ابن حنبل، احمد بن محمد. المسند. ج۵ به تحقیق د.عبد الله ترکی، مؤسسة الرسالة، چاپ دوم ۱۴۲۰هـ ق.
۲۸- ابن ضریس، ابو عبد الله محمد بن ایوب.فضایل القرآن. تحقیق د. مسفر بن سعید الغامدی، دار حافظ للنشر، چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۲۹- ابن عاشور، محمد طاهر. تفسیر التحریر والتنویر. ج۱، الدار التونسیة، تونس (ب ت).
۳۰- ابن عاشور، محمد طاهر. تفسیر التحریر والتنویر. ج۱۱، الدار التونسیة، تونس (ب ت).
۳۱- ابن عاشور، محمد طاهر. تفسیر التحریر والتنویر. ج۱۳، الدار التونسیة، تونس (ب ت).
۳۲- ابن عاشور، محمد طاهر. تفسیر التحریر والتنویر. ج۱۸، الدار التونسیة، تونس (ب ت).
۳۳- ابن عاشور، محمد طاهر. تفسیر التحریر والتنویر. ج ۲۷، الدار التونسیة، تونس (ب ت).
۳۴- ابن عاشور، محمد طاهر. تفسیر التحریر والتنویر. ج۲۸، الدار التونسیة، تونس (ب ت).
۳۵- ابن عبدالبر، ابی عمر یوسف بن عبد الله. التمهید لما فی الموطأ من المعانی والاسانید. ج۱، نشر وزارت او قاف عربستان سعودی ۱۴۱۱هـ ق.
۳۶- ابن عطیه، ابو محمد عبد الحق بن غالب الاندلسی. المحررالوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز.ج۳، دار الکتاب الاسلامی، القاهرة ۱۳۹۵هـ ق.
۳۷- ابن عطیه، ابو محمد عبد الحق بن غالب الاندلسی. المحررالوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز.ج۴، دار الکتاب الاسلامی، القاهرة ۱۳۹۵هـ ق.
۳۸- ابن عطیه، ابو محمد عبد الحق بن غالب الاندلسی. المحررالوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز.ج۵، دار الکتاب الاسلامی، القاهرة ۱۳۹۵هـ ق.
۳۹- ابن عطیه، ابو محمد عبد الحق بن غالب الاندلسی. المحررالوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز.ج۹، دار الکتاب الاسلامی، القاهرة ۱۳۹۵هـ ق.
۴۰- ابن عطیه، ابو محمد عبد الحق بن غالب الاندلسی. المحررالوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز. ج۱۰، دار الکتاب الاسلامی، القاهرة ۱۳۹۵هـ ق.
۴۱- ابن عقیل، عبد الله بن عبد الرحمن همدانی. شرح ابن عقیل على ألفیة ابن مالک. ج۴، به تحیقق: محمد محیی الدین عبد الحمید، دار التراث، القاهرة: چاپ بیستم سال ۱۴۰۰ هـ ق - ۱۹۸۰ م.
۴۲- ابن کثیر، ابو الفداء حافظ عماد الدین اسماعیل.البدایة والنهایة. ج۳، دار الکتب العلمیة، بیروت (ب ت).
۴۳- ابن کثیر، ابو الفداء حافظ عماد الدین اسماعیل. تفسیر القرآن العظیم. ج۱، دار المعرفة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۷هـ ق.
۴۴- ابن کثیر، ابو الفداء حافظ عماد الدین اسماعیل. تفسیر القرآن العظیم.ج۲، دار المعرفة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۷هـ ق.
۴۵- ابن کثیر، ابو الفداء حافظ عماد الدین اسماعیل. تفسیر القرآن العظیم.ج۳، دار المعرفة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۷هـ ق.
۴۶- ابن کثیر، ابو الفداء حافظ عماد الدین اسماعیل. تفسیر القرآن العظیم.ج۴، دار المعرفة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۷هـ ق.
۴۷- ابن کثیر، ابو الفداء حافظ عماد الدین اسماعیل. فضایل القرآن. دار القبلة للثقافة الإسلامیة، جدة ۱۴۰۸هـ ق.
۴۸- ابن ماجه، ابو عبد الله محمد بن یزید القزوینی. السنن.ج۱، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحیاء الکتب العلمیة، القاهرة.
۴۹- ابن ماجه، ابو عبد الله محمد بن یزید القزوینی. السنن.ج۲، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دار إحیاء الکتب العلمیة، القاهرة.
۵۰- ابن منظور، محمد بن مکرم افریقی.لسان العرب.ج۶، دار الکتب العلمیة- بیروت۱۹۸۸م.
۵۱- ابن منظور، محمد بن مکرم افریقی.لسان العرب.ج ۸، دار الکتب العلمیة- بیروت، ۱۹۸۸م.
۵۲- ابن منظور، محمد بن مکرم افریقی.لسان العرب. ح۱۱، دار الکتب العلمیة- بیروت۱۹۸۸م.
۵۳- ابن ندیم، محمد بن اسحاق. الفهرست. دار المعر فة، بیروت (ب ت).
۵۴- ابوعبید، قاسم بن سلام. فضایل القرآن. داز ابن کثیر، دمشق چاپ اول ۱۴۱۵هـ ق.
۵۵- ابوعبیده، معمر بن مثنی. مجاز القرآن. مکتبة الخانجى، مصر (ب ت).
۵۶- ابونعیم، احمد بن عبد الله الاصفهانی. حلیة الاولیاء. ج۳، دار الکتاب العربی، بیروت ۱۹۸۰م.
۵۷- احمدیان، ملا عبد الله. قرآن شناسی. نشر احسان چاپ دوم ۱۳۸۲هـ ش.
۵۸- البانی، شیخ محمد ناصر الدین. صحیح سنن ابن ماجه.ج۲، المکتب الاسلامی، بیروت چاپ سوم ۱۴۰۸هـ ق.
۵۹- البانی، شیخ محمد ناصر الدین. صحیح سنن ترمذی.ج۱، المکتب الاسلامی، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۶۰- البانی، شیخ محمد ناصر الدین. صحیح سنن ترمذی ج۲، المکتب الاسلامی، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۶۱- البانی، شیخ محمد ناصر الدین. صحیح سنن ترمذی.ج۳، المکتب الاسلامی، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۶۲- البانی، شیخ محمد ناصر الدین. صحیح سنن نسائی. ج۳، المکتب الاسلامی، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۶۳- البانی، شیخ محمد ناصر الدین. ضعیف سنن ترمذى. المکتب الاسلامی، بیروت چاپ اول ۱۴۱۱هـ ق.
۶۴- آلوسى، ابی الفضل شهاب الدین السید محمود. ر وح المعانی فی تفسیر القرآن العطیم والسبع المثانی. ج۱، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۶۵- آلوسى، ابی الفضل شهاب الدین السید محمود. ر وح المعانی فی تفسیر القرآن العطیم والسبع المثانی. ج۱۳، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۶۶- بخارى، محمد بن اسماعیل. الجامع الصحیح با فتح البارى.ج دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۶۷- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح با فتح البارى.ج۱، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۶۸- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح با فتح البارى. ج۲، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۶۹- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح با فتح البارى ج۶، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۷۰- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح با فتح البارى. ج۷، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۷۱- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح با فتح البارى.ج۸، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۷۲- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح با فتح البارى.ج۹، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۷۳- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح با فتح البارى.ج۱۱، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۷۴- بخارى، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح با فتح البارى.ج۱۲، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۷۵- بزار، ابوبکر احمد بن عمرو. مسند بزار (البحر الزخار..ج۶، مؤسسة علوم القرآن، بیروت چاپ اول ۱۴۰۹هـ ق.
۷۶- بغوى، محی السنة ابو محمد الحسین بن مسعود. معالم التنزیل.ج۳، تحقیق محمد عبدالله نمروز و...، دار الطیبة، ریاض چاپ اول ۱۴۰۹هـ ق.
۷۷- بقاعى، برهان الدین ابی الحسن ابراهیم بن عمر.مصاعد النظرللإشراف علی مقاصد السورج۱، مکتبة المعارف، ریاض چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۷۸- بقاعى، برهان الدین ابی الحسن ابراهیم بن عمر.مصاعد النظرللإشراف علی مقاصد السور. ج۲، مکتبة المعارف، ریاض چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۷۹- البلخی، مقاتل بن سلیمان، التفسیر. تحقیق دکتر عبد الله شحاتة، الهیئة المصریة للکتاب، القاهرة
(ب ت).
۸۰- بیهقى، ابو بکر احمد بن حسین. دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة.ج۲، تعلیق عبد المعطى قلعجى، دا ر الکتب العلمیة، چاپ اول ۱۹۸۰م.
۸۱- بیهقى، ابو بکر احمد بن حسین. دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة.ج۷، تعلیق عبد المعطى قلعجى، دا ر الکتب العلمیة، چاپ اول ۱۹۸۰م.
۸۲- ترمذی، ابو عیسى محمد بن عیسی.الجامع السنن. ج۵، دار الکتب العلمیة، بیروت (ب ت).
۸۳- جرجانى، الشریف علی بن محمد. التعریفات. دار الکتب العلمیة، بیروت ۱۹۹۸م.
۸۴- حزرى، شمس الدین ابی الخیر محمد بن محمد. غایة النهایة فی طبقات القراء.ج۱، مکتبة الخانجى، مصر ۱۹۳۲م.
۸۵- جوهری، اسماعیل بن حماد. الصحاح تاج اللغة وصحاح العربیة ج۲، دار العلم للملایین، بیروت چاپ دوم ۱۳۹۹هـ ق.
۸۶- حسین احمد، عبد الرزاق.المکى والمدنى فی القرآن الکزیم.ج۱، دار ابن عفان، القاهرة چاپ اول ۱۴۲۰هـ ق.
۸۷- حکمت، بشیر یاسین. موسوعة التفسیر الصحیح. ج۱، دار المآثر، مدبنه منوره، چاپ اول ۱۴۲۰هـ ق.
۸۸- حکمت، بشیر یاسین. موسوعة التفسیر الصحیح.ج۲، دار المآثر، مدبنه منوره، چاپ اول ۱۴۲۰هـ ق.
۸۹- حکمت، بشیر یاسین. موسوعة التفسیر الصحیح.ج۳، دار المآثر، مدینه منوره، چاپ اول ۱۴۲۰هـ ق.
۹۰- حکمت، بشیر یاسین. موسوعة التفسیر الصحیح. ج۴، دار المآثر، مدبنه منوره، چاپ اول ۱۴۲۰هـ ق.
۹۱- دانى، أبو عمرو عثمان بن سعید الأموی. البیان فی عد آی القرآن، تحقیق. غانم قدورى الحمد، مرکز المخطوطات والتراث، کویت: چاپ اول ۱۹۹۴م ۹۲- داودی، شمس الدین محمد بن علی.طبقات المفسرین. ج۲، دار الکتب العلمیة، چاپ اول ۱۴۰۳هـ ق.
۹۲- دهخدا، علی اکبر. لغت نامه.ج۱۰، تهران، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم ۱۳۷۷.
۹۳- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد. تذکرة الحفاظ.ج۲، دار احیاء التراث العربی، بیروت (ب ت).
۹۴- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد. تذکرة الحفاظ،ج۳، دار احیاء التراث العربی، بیروت (ب ت).
۹۵- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان. سیر اعلام النبلاء. ج۱۱، تحقیق شعیب الارناؤوط، المکتب الاسلامی، بیروت (ب ت).
۹۶- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان. سیر اعلام النبلاء.ج۱۴، تحقیق شعیب الارناؤوط، المکتب الاسلامی، بیروت (ب ت).
۹۷- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان. سیر اعلام النبلاء.ج۱۵، تحقیق شعیب الارناؤوط، المکتب الاسلامی، بیروت (ب ت).
۹۸- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان. سیر اعلام النبلاء.ج۱۶، تحقیق شعیب الارناؤوط، المکتب الاسلامی، بیروت (ب ت).
۹۹- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان. سیر اعلام النبلاء.ج۱۷، تحقیق شعیب الارناؤوط، المکتب الاسلامی، بیروت (ب ت).
۱۰۰- ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد عثمان. الکاشف فی معرفة من له الروایة فی الکتب الستة.ج۲، دار القبلة للثقافة الإسلامیة، جدة، چاپ اول ۱۴۱۳هـ ق.
۱۰۱- ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد عثمان. معرقة القراء الکبار علی الطبقات والاعصار.ج۱، مؤسسة الرسالة، چاپ اول ۱۴۰۴هـ ق.
۱۰۲- ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد عثمان. المغنی فی الضعفاء.ج۲، نشر دار المعارف، حلب: چاپ اول ۱۳۹۱هـ ق.
۱۰۳- ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد عثمان. میزان الاعتدال.ج۱، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۱۰۴- رامیار، محمود. تاریخ قرآن. انتشارات امیر کبیر، تهران چاپ پنجم ۱۳۸۰هـ ش.
۱۰۵- رشید رضا، محمد رشید. تفسیر القرآن الکریم (تفسیر المنار.ج۱، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۱۰۶- رشید رضا، محمد رشید. تفسیر القرآن الکریم (تفسیر المنار.ج۴، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۱۰۷- رشید رضا، محمد رشید. تفسیر القرآن الکریم (تفسیر المنار). ج۷، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۱۰۸- رشید رضا، محمد رشید. تفسیر القرآن الکریم (تفسیر المنار.ج۱۱، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۱۰۹- رشید رضا، محمد رشید. تفسیر القرآن الکریم (تفسیر المنار. ج۱۲، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۱۱۰- زحیلی، وهبة.التفسیر المنیر.ج۲، دار الفکر، بیروت چاپ اول ۱۴۱۱هـ ق.
۱۱۱- زحیلی، وهبة.التفسیر المنیر.ج۶، دار الفکر، بیروت چاپ اول ۱۴۱۱هـ ق.
۱۱۲- زحیلی، وهبة.التفسیر المنیر.ج۱۵، دار الفکر، بیروت چاپ اول ۱۴۱۱هـ ق.
۱۱۳- زرقانى، محمد عبد العظیم.مناهل العرقان فی علوم القرآن.ج ۱، دار الفکر، بیروت (ب ت).
۱۱۴- زرکشى، بدر الدین محمد بن عبد الله. البرهان فی علوم القرآن.ج۱، تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم، دار المعرفة، بیروت (ب ت).
۱۱۵- زهری، مجمد بن مسلم بن شهاب. تنـزیل القرآن بمکة والمدینة. تحقِق د. صلاح الدین المنجد، دار الکتاب الجدیید، بیروت چاپ اول ۱۳۸۳هـ ق.
۱۱۶- السبت، خالد بن عثمان. قواعد التفسیر جمعا ودراسة. ج۱، دار ابن عفان، القاهرة، چاپ او ل ۱۴۲۶هـ ق.
۱۱۷- سجستانی، ابوداود سلیمان بن اشعث.السنن. ج۱، تحقیق عزت الدعاس و...، دار الحدیث، بیروت چاپ اول ۱۳۸۸هـ ق.
۱۱۸- سجستانی، ابوداود سلیمان بن اشعث.السنن.ج۵، تحقیق عزت الدعاس و...، دار الحدیث، بیروت چاپ اول ۱۳۸۸هـ ق.
۱۱۹- سید، قطب. فی ظلال القرآن.ج۶، ترجمه مصطفی خرم دل، نشر احسان، تهران چاپ دوم ۱۳۸۲.
۱۲۰- سیوطى، جلال الدین عبد الرحمن. الاتفان فی علوم القرآن. ج۱، ترجمه.سید مهدی قزوینی، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ سوم ۱۳۸۲ش.
۱۲۱- سیوطى، جلال الدین عبد الرحمن. الدر المنثور فی التفسیر بالمنثور. ج۱، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۱هـ ق.
۱۲۲- سیوطى، جلال الدین عبد الرحمن. الدر المنثور فی التفسیر بالمنثور.ج۴، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۱هـ ق.
۱۲۳- سیوطى، جلال الدین عبد الرحمن. الدر المنثور فی التفسیر بالمنثور.ج۶، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۱هـ ق.
۱۲۴- شاطبی، ابو اسحاق ابراهیم بن موسی. الموافقات فی أصول الفقه.ج۳، دار المعرفة، بیروت چاپ دوم ۱۹۷۵م.
۱۲۵- صبحى، دکتر صبحی صالح. مباحثى درعلوم قرآن. ترجمه.دکتر محمد علی لسانی، نشر احسان، چاپ اول ۱۳۷۹هـ ش.
۱۲۶- صنعانی، عبدالرزاق بن همام. تفسیر القزآن.ج۲، تحقیق الدکتور مصطفی مسلم، مکتبة الرشید، ریاض، چاپ اول ۱۴۱۰هـ ق.
۱۲۷- صنعانی، عبدالرزاق بن همام. تفسیر القزآن.ج۳، تحقیق الدکتوز مصطفی مسلم، مکتبة الرشید، ریاض، چاپ اول ۱۴۱۰هـ ق.
۱۲۸- طبرانی، حافظ أبی القاسم سلیمان بن احمد بن أیوب. المعجم الصغیر. ج۱، المکتب الإسلامی، دار عمار - بیروت, چاپ اول ۱۴۰۵هـ ق-۱۹۸۵م.
۱۲۹- طبرانی، حافظ أبی القاسم سلطمان بن احمد بن أیوب. المعجم الکبیر.ج۱۱، تخقیق حمدی سلفی، نشر وزارت اوقاف عراق ۱۴۰۵هـ ق.
۱۳۰- طبرانی، حافظ أبی القاسم سلطمان بن احمد بن أیوب. المعجم الکبیر.ج۱۲، تخقیق حمدی سلفی، نشر وزارت اوقاف عراق ۱۴۰۵هـ ق.
۱۳۱- طبرانی، حافظ أبی القاسم سلطمان بن احمد بن أیوب. المعجم الکبیر.ج۲۲، تخقیق حمدی سلفی، نشر وزارت اوقاف عراق ۱۴۰۵هـ ق.
۱۳۲- طبری، ابو جعفر محمد بن جریر. جامع البیان فی تأویل القرآن.ج۵، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۲هـ ق.
۱۳۳- طبری، ابو جعفر محمد بن جریر. جامع البیان فی تأویل القرآن.ج۶، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۲هـ ق.
۱۳۴- طبری، ابو جعفر محمد بن جریر. جامع البیان فی تأویل القرآن.ج۷، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۲هـ ق.
۱۳۵- طبری، ابو جعفر محمد بن جریر. جامع البیان فی تأویل القرآن.ج۱۰، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۲هـ ق.
۱۳۶- طبری، ابو جعفر محمد بن جریر. جامع البیان فی تأویل القرآن..ج۱۱، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۲هـ ق.
۱۳۷- طبری، ابو جعفر محمد بن جریر. جامع البیان فی تأویل القرآن.ج۱۲، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۲هـ ق.
۱۳۸- طبری، ابو جعفر محمد بن جریر. جامع البیان فی تأویل القرآن. ج۱۷، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۲هـ ق.
۱۳۹- طبری، ابو جعفر محمد بن جریر. جامع البیان فی تأویل القرآن.ج۱۹، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۲هـ ق.
۱۴۰- طحاوی، ابو جعفر محمد بن سلامة. شرح مشکل الآثار.ج۳، تحقیق شعیب الارناؤوط، مؤسسة الرسالة، چاپ اول ۱۴۱۵هـ ق.
۱۴۱- عبدالنبی، قیم. فرهنگ فارسی وعریی.کتابخانه ملی ایران، تهران، چاپ سوم ۱۳۸۲هـ ش.
۱۴۲- عزة، د.عزة. فهرس مخطوطات دار الکتب الظاهریة- علوم القرآن، مطبوعات المجمع العلمی العربی، دمشق ۱۳۸۱هـ ق.
۱۴۳- قاسمى، محمدجمال الدین. محاسن التأویل.ج۱، دار إحیاء التراث العربی- بیروت چاپ اول ۱۴۰۵هـ ق.
۱۴۴- قاسمى، محمدجمال الدین. محاسن التأویل. ج۷، دار إحیاء التراث العربی- بیروت چاپ اول ۱۴۰۵هـ ق.
۱۴۵- قرطبی، أبو عبد الله محمد بن احمد الأنصاری.الجامع لاحکام القرآن.ج۴، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۱۴۶- قرطبی، أبو عبد الله محمد بن احمد الأنصاری.الجامع لاحکام القرآن.ج۹، دار الکتب العلمیة، بیروت چاپ اول ۱۴۰۸هـ ق.
۱۴۷- قیسی، مکی بن أبی طالب. الایضاح لناسخ القرآن ومنسوخة. تحقیق دکتر احمد حسن فرحات، دار المنارة، جدة چاپ اول ۱۴۱۸هـ ق.
۱۴۸- محاسبی، حارث بن اسد. فهم القرآن.تحقیق حسین قوتلی، دار الفکر، بیروت چاپ دوم ۱۳۹۸هـ ق.
۱۴۹- نحاس، ابو جعفر احمد بن محمد بن اسماعیل. معانى القرآن.ج۲، مرکز البحث العلمی جامعة أم القرى، مکة، چاپ اول ۱۴۰۹هـ ق.
۱۵۰- نحاس، ابو جعفر احمد بن محمد بن اسماعیل. الناسخ والمنسوخ. ج۲، تحقیق: دکتر سلیمان بن ابراهیم اللاحم، مؤسسة الرسالة، بیروت: چاپ اول ۱۴۱۸هـ ق.
۱۵۱- نحاس، ابو جعفر احمد بن محمد بن اسماعیل. الناسخ والمنسوخ. ج۳، تحقیق: دکتر سلیمان بن ابراهیم اللاحم، مؤسسة الرسالة، بیروت: چاپ اول ۱۴۱۸هـ.
۱۵۲- نسائی، ابو عبد الرحمن احمد بن شعیب. التفسیر.ج۱، تحقیق صبری عبد الخالق، مؤسسة الکتب الثقافیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۰هـ ق.
۱۵۳- نسائی، ابو عبد الرحمن احمد بن شعیب. التفسیر. ج۲، تحقیق صبری عبد الخالق، مؤسسة الکتب الثقافیة، بیروت چاپ اول ۱۴۱۰هـ ق.
۱۵۴- نسائی، ابو عبد الرحمن احمد بن شعیب. السنن المجتبی. ج۷، مصطفی البابی، مصر چاپ اول ۱۳۸۳هـ ق.
۱۵۵- نیشاپوری، ابو عبد الله الحاکم. المستدرک علی الصحیحین ج۱، مکتب المطبوعات الاسلامیة، حلب (ب ت).
۱۵۶- نیشاپوری، ابو عبد الله الحاکم. المستدرک علی الصحیحین. ج۲، مکتب المطبوعات الاسلامیة، حلب (ب ت).
۱۵۷- نیشاپوری، مسلم بن حجاج قشیری. الصحیح.ج۱، دار الحدیث، القاهرة ۱۹۹۱م.
۱۵۸- نیشاپوری، مسلم بن حجاج قشیری. الصحیح.ج۲، دار الحدیث، القاهرة ۱۹۹۱م.
۱۵۹- نیشاپوری، مسلم بن حجاج قشیری. الصحیح.ج۳، دار الحدیث، القاهرة ۱۹۹۱م.
۱۶۰- نیشاپوری، مسلم بن حجاج قشیری. الصحیح.ج۴، دار الحدیث، القاهرة ۱۹۹۱م.
۱۶۱- نیشاپوری، مسلم بن حجاج قشیری. الصحیح.ج۵، دار الحدیث، القاهرة ۱۹۹۱م.
۱۶۲- واحدی، ابو الحسن علی بن أحمد ا النیسابوری. أسباب نزول الآیات. دار الباز للنشر والتوزیع، مکة المکرمة ۱۳۸۸ هـ ق - ۱۹۶۸ م.
۱۶۳- هیثمى، نور الدین علی بن أبی بکر. کشف الأستار عن زوائد البزار علی الکتب الستة.ج۳، مؤسسة الرسالة، چاپ اول ۱۳۹۹هـ ق.
۱۶۴- هیثمی، نور الدین علی بن أبی بکر. مجمع الزوائد. ج۲، مؤسسة المعا رف، بیروت۱۴۰۶هـ ق.
۱۶۵- هیثمی، نور الدین علی بن أبی بکر. مجمع الزوائد. ج۶، مؤسسة المعا رف، بیروت۱۴۰۶هـ ق.
۱۶۶- هیثمی، نور الدین علی بن أبی بکر. مجمع الزوائد. ج۷، مؤسسة المعا رف، بیروت۱۴۰۶هـ ق
۱۶۷- هیثمی، نور الدین علی بن أبی بکر. مجمع الزوائد. ج۱۰، مؤسسة المعارف، بیروت۱۴۰۶هـ ق.
***