معاویه
را
بهتر بشناسیم
ایوب گنجی
الحمد لله وكفى وسلام على عباده الذين اصطفى.
اما بعد:
خداوند متعال حضرت محمد جرا به عنوان بزرگترین و محبوبترین فرد، از میان انسانها برگزید و ایشان را بر تمام مخلوقات عزت و شرف و کرامت بخشید.
همچنین خداوند متعال برای همراهی این محبوب خویش، باز در میان انسانهای جامعه بشریت بهترینها را جا کرده و عشق و محبت رسول جرا در دل آنها شعلهور ساخت.
این افراد برگزیده و منتخب رب العالمین، صحابه کرامشهستند، که خداوند منان بر آنها منت نهاد و به فضل خویش این نعمت بزرگ را به آنها ارزانی داشت، نعمت همراهی و هم صحبتی رسول الله ج.
اما افسوس و صد افسوس که تاریخنویسان و مورّخان در این بُعد قصور به خرج دادهاند و آن طوری که باید و شاید از رشادتها و رادمردیهای این بزرگمردان عرصۀ جهاد و دعوت، قلمزنی نکردهاند، حتی بعضی از مورخان درباری به خاطر کسب پست و مقام و داشتن منزلت نزد پادشاهان وقت، پا روی حق نهاده و کاملاً ضد آنچه رخ داده است، تقریر نمودهاند، و در این کار رضایت اربابانشان را مد نظرشان قرار دادهاند، نه رضایت رب و پروردگار عالم را.
یکی از این صحابه کرام که همواره از سوی افراد و گروههای مختلف مورد طعن، لعن و تهمت قرار گرفته، ((معاویه بن ابی سفیان) ب، یکی از یاران رسول اکرم جمیباشد. اما آیا به راستی اینگونه بوده و واقعیت این است؟!!!
(مسکین) به خاطرپرده برداری از چهره واقعی ((معاویه)) و واضح شدن حقیقت، بر آن شدم که حاصل تحقیقات خویش را به صورت رسالهای مختصر به رشته تحریر در آورم. باشد که مشتاقان حقیقت و انسانهای آزاده و حقیقت جو، از وقایع و حقیقتها آگاه شوند و کورکورانه به تقلید از یاوهگویان و جاهلان نپردازند.
و ما توفيقي إلاَّ بالله العلي العظيم
شعبان ۱۴۲۲ هـ ق.
ایوب گنجی- سنندج
اندکی در مورد صحابه کرامش
قبل از پرداختن به بحث زندگانی معاویهسمختصری را در مورد صحابه کرام، این الگوهای همیشه جاوید تاریخ، تقدیم می نمائیم:
در قرآن عظیم الشان، آیات متعددی در وصف یاران پیامبر جآمده است که در تفاسیربزرگان دین، توضیحات مناسبی در این باره وجود دارد. ما فقط به چند آیه به عنوان نمونه اکتفا میکنیم، که در آن به خوبی مشهود و واضح است که، صحابه کرام را خداوند متعال خودش تربیت و راهنمایی نموده و آنها را برای همراهی رسولش انتخاب فرموده است:
۱) ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗاۖ سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمۡ فِي ٱلۡإِنجِيلِ كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطَۡٔهُۥ فََٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا ٢٩﴾[الفتح: ۲۹].
«محمد فرستاده خداوند است و کسانی که با او هستند (یاران او) در برابر کافران تند و سرسخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. ایشان را در حالت رکوع و سجده میبینی. آنان همواره فضل خدا را میجویند و رضای او را می طلبند. نشانه ایشان بر اثر سجده در پیشانیشان نمایان است. این توصیف آنان در تورات است. و اما توصیف شان در انجیل چنین آمده است: همانند کشتزارهایی هستند که جوانه ها (خوشه ها) خود را بیرون زده و آنان را نیرو داده و سرسخت نموده و بر ساقههای خویش راست ایستاده باشد. به گونهای که برزگران را به شگفت می آورد»([ [۱]]).
۲) ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱمۡتَحَنَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ لِلتَّقۡوَىٰۚ﴾[الحجرات: ۳].
«آنان کسانیاند که خداوند دل ها یشان را برای پرهیزگاری، پاکیزه و ناب داشته است».
۳) ﴿فَإِنۡ ءَامَنُواْ بِمِثۡلِ مَآ ءَامَنتُم بِهِۦ فَقَدِ ٱهۡتَدَواْۖ وَّإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّمَا هُمۡ فِي شِقَاقٖۖ﴾[البقرة: ۱۳۷].
«اگر آنان ایمان بیاورند چنانچه شما ایمان آوردهاید، و بدان چیزهایی که شما ایمان دارید، ایشان نیز ایمان داشته باشند و بیگمان (به راه راست خدایی) رهنمود شدهاند».
۴) ﴿أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗاۚ لَّهُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمۡ وَمَغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ ٤﴾[الأنفال: ۴].
آنان واقعاً مومن هستند و دارای درجات عالی، مغفرت الهی و روزی پاک و فراوان در پیشگاه خدای خود میباشد.
۵) ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ١٠٠﴾[التوبة: ۱۰۰].
پیشگامان نخستین مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خشنود است و ایشان هم از خدا خشنودند. و خداوند برای آنان بهشت را آماده ساخته است که در زیر درختان و کاخهای، آن رودخانهها جاری است و جاودانه در آنجا میمانند این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ.
[۱] در ترجمه آیات از تفسیر نور، نوشته دکتر مصطفی خرمدل استفاده میشود.
در مورد عظمت و بزرگی اصحاب رسول الله جاحادیث زیادی در صحاح سته و بقیه کتب حدیث وارد است که جهت آگاهی، به چند حدیث اشاره می شود:
۱) (أصحابي كالنجوم فبأيهم اقتديتم اهتديتم) [۲].
اصحاب من مانند ستارگانند (در آسمان) پس به هرکدام از ایشان اقتدا کنید (حتماً) هدایت میشوید.
۲) (الله الله في أصحابي، لا تتخذوهم غرضاً من بعدي، ومن آذاهم فقد آذاني, ومن آذاني فقد آذى الله، ومن آذى الله يوشك أن يأخذه) [۳].
بترسید از خدا در حق یاران من، و ایشان را مورد ملامت و نکوهش خود قرار ندهید، پس هر کس ایشان را دوست بدارد، من نیز آنها را دوست خواهم داشت، و هر کس با ایشان دشمنی کند(با من دشمنی کرده است) پس من نیز دشمن او خواهم بود، و کسی که به آنها اذیت و آزاری برساند یقیناً مرا رنجانیده و کسی که مرا برنجاند، به حقیقت خدا را رنجانیده، و کسی که خدا را برنجاند، نزدیک است که خداوند او را بگیرد و مورد عذاب قرار دهد.
۳) (لا يدخل النار أحد ممن بايع تحت الشجرة) [۴].
هیچکدام از کسانی که زیر درخت (در صلح حدیبیه) با رسول الله جبیعت کردند وارد جهنم نمیشوند.
۴) (إذا رأيتم الذين يسبون أصحابي، فقولوا: لعنة الله على شرّ كم) [۵].
هر وقت افرادی را مشاهده کردید که یاران مرا بدگویی می کنند، پس به آنها بگویید لعت خدا بر(گروه) بد شما.
۵) (ان الله اختارني، واختار لي أصحاباً، واختار لي منهن أصهاراً وأنصاراً, فمن حفظني فيهم حفظه الله، ومن آذاني فيهم آذى الله) [۶].
خداوند مرا از میان بندگانش برگزیده است، و یارانی برای من، که از میان آنها تعدادی صلتکار و تعدادی یاور برای من برگزیده است، هر کس احترام مرا درباره آنها نگه دارد، خداوند او را نگاه خواهد داشت، و هر کس درباره آنها مرا اذیت و آزار دهد، خداوند آزارش خواهد داد.
با بیان این چند آیه و حدیث که مشتی بودند از خرواری که در مورد این بزرگواران وجود دارد. مقبولیت ایشان در بارگاه رب العالمین ثابت می شود. و همانگونه که گذشت هیچیک از اصحاب را از این اوصاف استثنا نکرده است.
[۲] مشکاه المصابیح. [۳] همان منبع. [۴] مقام صحابه / مفتی شیخ عثمانی / ترجمه مولانا عبدالرحمن چابهاری. [۵] همان منبع. [۶] مصائب صحابه / سید نورالدین بخاری / ترجمه مولانا چابهاری / به نقل از مکتوبات امام ربانی .
بشر در تمام مراحل زندگی اش همواره در پی الگویی والا و برتر بوده تا به او اقتدا نماید و تمام حرکات و عادات او را در زندگی اش پیاده کند و فطرت انسانی بیشتر به تاثر از برترینهای عصر خویش عادت کرده و به علت ظاهر بودن برتری شان در میان جامعه، زندگی آنها را نصب العین خویش قرار داده و به آنها اقتدا میکند. با همه پیشرفتهایی که در زمینه مختلف داشته، عصری است مالامال از فساد و سیطرۀ مادی، مملو از دنیا پرستی و دنیا دوستی. لذا الگوهای امروزی، همان کسانی معرفی می شوند که از نظر مادی به درجات و مقامات بالا رسیده باشند، بنابر این جوان امروز مجبور شده، دست به هر کاری بزند و خود را به هر چاهی بیاندازد تا به این الگوهای کاذب (ساخته دست استعمار) برسد و به گونه ای عجیب و وحشتناک مسخ و مغلوب این حالت و این تقکر پوچ گردیده است. به همین علت است که یکی را میبینیم لباسی آنقدر تنگ و چسبیده به تن کرده که برای نشستن و برخاستن در عذاب است. حتی قیافه اش را به صورت مسخره درآورده، ولی وی با همه این سختیها میسازد، تا از مُد عقب نیفتد، تا سرکوفت هم قطارانش رانخورد و تا هرچه بیشتر به الگوهایش شبیه باشد.
دیگری را میبینیم ریش خود را به مدلی در آورده که در فلان فیلم برصورت شخص ایتالیایی یا آلمانی یا . . . . . دیده است.
و آن یکی را میبینیم که موهای سرش را به طرزی بسیار عجیب و غریب اصلاح کرده و فرم داده، بسیار خوشحال است که توانسته خود را شبیه بازیگر فلان فیلم یا بازیکن فلان تیم فوتبال و یا والیبال یا. . . . . که ممکن است خدا را هم نشناسد، گرداند.
وضعیت استقبال ازمسائل دینی واخروی خودآشکارا و عیان است. حال! این جوان که بی سرو بی پا در سودای عشق الگوهای تحمیلی اش غرق است و حتی عاشقانه در این راه جان فدائی میکند و از الگوهای خویش جسورانه دفاع میکند و سر به هوا و بی خبر، سنت خیر الوری و روش مصطفی جرا پی پشت انداخته و دم از تمدن و مدرن بودن می زند و خود را از تحجر و ارتجاع (به گمان خود) بر میگرداند..
آری، این جوان را باید دریافت و دست او را با نوازش و گرمای محبت ایمانی فشرد و به سوی حقیقت و شخصیت از دست رفتهاش بازگرداند و بهترین الگوهای بشر را به او معرفی نمود.
به راستی که نظری کوتاه و گذرا به اسلام و آئین محمدی وتطبیق آن با زندگانی پر برکت اصحاب گرانقدر پیامبر اکرم جو نیم نگاهی به آیات قرآنی و احادیث نبوی، این مطلب را به وضوح روشن خواهد ساخت که کامل ترین انسانها و مسلمان ترین افراد امت اسلام، همین گروه برجسته بوده اند. بطوری که انکار کردن فضایل و اوصاف والای این گروه، همان انکار خورشید عالمتاب و درخشندگی آن است.
آنان پرورش یافته دست مرشد و مربی ای چون رسول خدایند و درّهایی درخشان و نورانی از دریای معنویت اویند. ((کاملی از خاک گیرد زر شود)).
به قول دکتر یوسف قرضاوی: آنان با نور خدا نگاه کرده و با زبان نبوت سخن گفته و با دست تقدیر حرکت میکردند.
صحابهشآنگونه به خداوند (عز وجل) و وعده های الهی ایمان و باور داشتندکه به عین الیقین، حتی حق الیقین رسیده بودند. حضرت علیسمیفرمودند: اگر پردههای اسباب مادی برداشته شود و من بهشت و جهنم را با چشمان خود ببینم، بر یقین من افزوده نخواهد شد.
و انس بن نضرسیکی دیگر از تعلیم یافتگان مکتب رسول الله جشمشیر برداشته و به سوی لشکر تا به دندان مسلح دشت احد، هجوم می آورد، ((سعد بن معاذ)) از او می پرسد کجا میروی؟ جواب می دهد: (واهاً لريح الجنة، يا سعد! إني أجدها دون أحد).
مستم زبوی یار و دوانم به سوی یار
جان چیست تا نبخشم و نرسم به کوی یار
به راستی همانطور که خود گفتهاند ایمان را آموخته بودند، ((تعلمنا الإيمان، ثم تعلمنا القرآن))ابتدا ایمان را آموختیم، سپس قرآن را تعلیم گرفتیم.
و خداوند عز وجل آنگونه به آنها مینازد و به ایمانشان افتخار میکند که خطابشان می فرماید:
﴿فَإِنۡ ءَامَنُواْ بِمِثۡلِ مَآ ءَامَنتُم بِهِۦ فَقَدِ ٱهۡتَدَواْۖ وَّإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّمَا هُمۡ فِي شِقَاقٖ﴾[البقرة: ۱۳۷].
((اگر آنان مانند شما ایمان آورند، به راستی که هدایت یافتهاند و اگر نه در اختلاف (و گمراهیاند))).
بطوریکه عظمت و بزرگی الله ﻷتمام وجود آنها را به خشوع و خضوع در آورده بود. و هر لحظه از این کبریا متاثر بودند ﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾[الأنفال: ۲] تا جائی که کوچک ترین خطا بر آنان مثل کوهی بزرگ فرود می آمد. و بر اثر این صفت برتر و تاثر از عظمت حق تعالی، دیگر نه پادشاهان و جباران عالم جلوی چشمانشان حیثیتی داشتند و نه زورگویان و متکبران زمان.
سمبل این صفت در برخورد حضرت ((ربعی بن عامر))سسفیر حضرت((عمر بن خطاب))س، با رستم، حاکم ایران به خوبی ظاهر است.
آنجا که بی ترس و واهمه، داخل قصر می شود، با کفشهای کهنه و لباسهای پینهدار و اسب کوتاه قد و شمشیر کوتاهش، بر فرشهای زرین و سیمین پای مینهد و خطاب به رستم اینگونه میگوید:
(الله ابتعثنا لنخرج العباد من عبادة العباد إلى عبادة الله وحده. . . . )
((الله ما را فرستاد تا بندگان را از بندگی خدای بی شریک فراخوانیم و آنان را از تنگی دنیا به سوی گشادگی آن خارج کرده و از سلطۀ ادیان پوچ و جائز به سوی عدل اسلام زیبا رهنمون سازیم)).
مرد حق از کس نگیرد رنگ و بو
مرد حق از حق پذیرد رنگ وبو
هدف این دلیر مردان، اعلاء کلمه الله در گوشه گوشه گیتی و کسب رضایت مولی بود، و شهادت در این راه، پر افتخارترین مدالی بود که بر گردن می آویختند. در این راه، تمام سختی ها برایشان بالاترین خوشی بود و تمام رنجها، لذت، تمام ذلت ها، عزت و سربلندی، تمام گرسنگی ها، سیری و تمام مریضیها، شفای کامل بود.
عشق به هدف را، ابوبکر صدیقسآنگاه به ما می آموزد که صورتش کاملاً خرد و هموارگشته و خون آلود و بیهوش در کنار خانه کعبه افتاده است، و این حقیقت را، بلال حبشی، سردار سیاهان عالم آنگاه به ما می آموزد که با زبان الکن در جواب تقاضای بی شرمانه توهین به رسول الله جسیلی پرقدرت (اَحد اَحد) را بر صورت کبودکفر زمان می کوبد قدرتمندان زورگو را مغلوب و مقهور ایمان قوی اش میکند.
از حلاوتها که دارد جور تو
و زلطافت کس نیبد غورتو
نار تو این است نورت چون بود
ماتمت این خود که سورت چون بود
غرق حق خواهد که باشد غرق تر
همچو موج بحر جان زیر و زبر
و حضرت خبیبساینگونه عشق خویش را با ترنم نغمۀ ایمانی به تصویر میکشد.
ولست أبالي حين أُقتل مسلماً
علي أى شق كان فى الله مصرعي
وذاك في ذات الإله و إن يشأ
يبارك علي أوصال شلوٍ ممزع
با کمال تاسف باید اعتراف نماییم که امروز حب دنیا و عشق به ظواهر مادی، غیرت جوانان مسلمان و عشق به شهادت را در آنها از بین برده است.
با جان ودل و عشق کامل از سنتهای سرورشان پیروی می کردند. حتی اگر لازم بود به خاطر کوچک ترین سنت، جان خود را فدا می کردند. بنگرید به عثمان ذی النورینسآن هنگام که در صلح حدیبیه به مکه فرستاده می شود، ازار خود را تا نصف ساق (آن گونه که سنت و دستور آقایش بود) بالا می زند و به خانه کعبه نزدیک می شود حزب شیطان مسخره اش می کنند تو قبل از اینکه از دین آبا و اجدادیت برگردی، غیرتمند بودی و در میان ما احترام داشتی. حال مانند بردگان و انسانهای پست ازار خود را این طور بالا برده ای. او با جوابی سراسر عشق و شور و قلبی آکنده از ایمان و یقین بر حقانیت این کار، بدون اینکه تزلزلی به قلبش راه پیدا کند با گفته (هکذا ازار صاحبی) پردهء یاس و نامیدی را بر چهرهء کریه دشمنان اسلام می کشد.
حالا بنگریم آیا در مسلمانان امروزی ذره ای میکروسکوپی از این عشق باقی ماند است یا بر عکس از شرم و خجالت نام سنتها نمیبینیم، تا خود را متمدن نمایانیم و ظاهر آمریکایی و آلمانی انتخاب کرده و بر آن افتخار میکنیم.
﴿لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا مَّآ أَلَّفۡتَ بَيۡنَ قُلُوبِهِمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيۡنَهُمۡۚ﴾[الأنفال: ۶۳].
ای محمد! اگرتمام آنچه درزمین است را خرج می کردی، نمی توانستی بین قلبهای ایشان الفت ایجاد کنی. اما الله بین آنان الفت برقرار کرد.
محبتهای ایمانی که در میان صحابه بود، بسیار کم نظیر و حتی عدیم النظیر بود. ایثار و فداکاریهایشان نسبت به همدیگر، بیانگر همین مطلب است. گفته اند: اگر دنیای امروز و جهان پیشرفته کنونی، بتواند تمام اعمال صحابه را توجیه کند و بگونه ای برایشان فلسفه ای بسازد، اما نتوانسته و نخواهد توانست، آن صحنه ای را که هر کدام از آنان در حال جان دادن و از فرط تشنگی جان به لب شان رسیده ولی هر یک آب را به دیگری می دهد، تا بلاخره آن آب به نفر اول بر میگردد، در حالی که جام شهادت را قبل از این جرعه آب نوش جان کرده است، توجیه کنند.
به راستی که این صحنه و صحنه های بی شماری از این قبیل، بیانگر عشق به الله و لقای او، گویای محبت و ایثار نسبت به دیگران است.
اما امروزه نه تنها به هم این احساس را نداریم، بلکه چه بسا گذشته از همه پدر و پسر بر سر دنیا همدیگر را می کشند. ببین راه از کجاست تا به کجا.
داستانهای جان فدایی اصحاب پیامبر و قصه از خود گذشتگی شان به خاطر کوچک ترین دستور پیامبر اسلام، هر وجدان خفته ای را بیدار میکند و هر انسان صاحب وجدان را تکان می دهد، وافرادی همچون متفکرین غربی را وادار به چنین اعترافی می نماید که هیچ فرماندهی را ندیده ایم که پیروانی جان فدا و مطیع که پروانه وار دور رهبرشان بگردند، داشته باشد، مگر محمد مصطفی ج.
در صحنه احد یکی را میبینیم که دستش را سپر رسول الله جقرار داده و خونها از دستش فواره می زند و دیگری را میبینیم پشت به دشمن کرده و جلو رسول الله ججان خویش را سپر قرار داده و آن یکی را میبینیم که با عشق و سوز تیر می اندازد و از سرورش دفاع میکند، تا جائی که رسول خدا جبه وجد آمده و به این عشق سرشار افتخار نموده و از دل ندا میزند، (ارم يا سعد! فداك أبي وأمي) ای سعد تیر بیانداز. پدرم و مادرم فدایت باد.
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانهء تو، هر دو جهان را چه کند
مسلماً خصوصیات این مؤیدین الهی نه در موارد خلاصه می شود، نه با زبان و قلم اظهار میگردد. فقط کافی است که قول خداوند را دربارۀ آنان گفت و ((صم بکم)) به گوشه ای نشست. ﴿أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ﴾[المجادلة: ۲۲] و همین ایمان قوی بزرگترین عامل برتری و مقبولیت این تفصیل ظاهر شده که اینان برترین الگوها هستند، که به ایشان اقتدا نمود.
بدون شک دین بوسیله صحابۀ کرامشبه ما رسیده است و تا زمانی باقی است و ما باقی ایم زیر منت و احسان این بزرگ مردان تاریخیم و هر افتخاری که داریم به آنها برمیگردد. حال اگر با این تفکر که آنها خالی از عیب و نقص نبوده اند، تیر های نقد و انتقاد را به سوی ساحت مقدمشان شلیک کنیم. گویا (نمک را خورده و نمکدان را شکسته ایم) نکته قابل توجه و تعمق این است که: امروز وقت بررسی خطاها و لغزش های آنها نیست. امروز، گاه نشستن و جرح و تعدیل کردن این مقبولان بارگاه ایزدی نیست، که گروهی طعنی از تاریخ بیرون آورده به آنها بچسبانند و گروهی با تصنیف و تالیف های فراوان مشغول به رد کردنش شوند.
در حالیکه جامعه غرب زده و دور مانده از اصل خویش، در حال دست و پا زدن و جان دادن است و هیچ آشنایی با اسلام عزیز و مردان تاریخ ساز و ایمان داران مسلمان ندارد.
صحابه همان تشنه لب و تشنگان شهید اند که بزرگ ترین آرزویشان تکه تکه شدن در راه مولا و شهادت در بستر خون بود.
ما از سینۀ شکافته شده ((عمر فاروق))سو فرق شکافته و ریش پر خون ((علی مرتضی))سو دستهای قطع شده ((جعفر طیار))سو جگر پاره شده و گوش های بریدهء ((حمزه سید الشهدا))سآزرم میکنیم و ما از پشت سوخته و سینه داغ دار ((خباب))سو((بلال))سخجالت می کشیم که جز به نیکی از آنها یاد کنیم.
پس ای نویسندگان و متفکران مسلمان و ای صاحب نشریات و مدارس و صاحبان حکومتهای اسلامی، این وظیفه خطیر بر عهدهء شماست که این الگوهای ایمانی و این نسل پیروز قرآنی را به جامعه اسلامی معرفی نمائید و جوانان حیران و سرگردان در منجلاب تقلید کورکورانه و معصیت و گناه را با این اسوه های خدایی آشنا سازید. باشد تا دور ایمان و عصر درخشان صحابه تکرار گردد و روح آزردهء رسول الله جمسرور و خوشحال شود.
معاویه بن ابی سفیان، طبق روایت صحیح، ۵ سال قبل از بعثت رسول اکرم جدر مکه مکرمه به دنیا آمد.
بعضی از مؤرخین نیز ۷ سال قبل از بعثت را ذکر کردهاند و عده ای نیز ۱۳ سال قبل از بعثت را تولد ایشان می دانند. اما قول راجح همان ۵ سال قبل از بعثت میباشد [۷].
معاویهساز طایفه معروف قریش میباشد و نسبش به شرح زیر به عبد مناف قریشی می رسد.
معاویه بن ابی سفیان صخر بن حرب بن امیه بن عبد شمس بن عبد مناف القرشی الاموی [۸].
سیوطی نیز همین نسب را ازجانب پدری برایشان ذکر کرده است [۹].
صاحب ((الاستیعاب)) نسب معاویهسرا از جانب مادرش چنین ذکر میکند:
هند بن عتبه بن عبد شمس بن عبد مناف القریش [۱۰]
اما در مورد کنیه او تمامی مؤرخین در کتب خویش ((ابوعبدالرحمن)) را ثبت کردهاند و با این کنیه میان عرب ها مشهور بوده است.
[۷] الاصابه / ج ۳ / ص ۴۱۲ / دارالکتب العربی. [۸] الاصابه / ج ۱ / ص ۴۱۲. [۹] تاریخ ا لخلفاء / جلال الدین سیوطی / ص ۱۹۳ / آرام باغ کراچی. [۱۰] الاستیعاب / ج ۳ / ص ۳۷۵.
معاویهسبه جهت اینکه از خانواده یکی از سرداران بزرگ قریش بود، از همان بدو تولد مورد توجه خاص پدر و مادرش قرار داشت. در آن وقت که خواندن و نوشتن را فقط عده انگشت شماری می دانستند، برایش معلم خصوصی گرفته بودند، تا خواندن و نوشتن را بیاموزد.
از همان دوران کودکی آثار نبوغ فکری و شجاعت و دلیری و. . . . در چهره ایشان نمایان بود.
روزی ابوسفیان با همسرش هند نشسته بود و معاویهسمشغول بازی بود. ابوسفیان به معاویهسنگاه کرد و گفت: این پسر من سر بزرگی دارد، حتماً سردار قومش می شود. هند گفت: فقط سردار قومش! مادرش برایش بگرید، اگر سردار کل عرب نشود.
((هند)) در حالی که او را در آغوش گرفته بود، میگفت:
ان بني معرق كريم
محبب في اهله حليم
ليس بفاحش ولا لئيم
ولا فجور و لاشؤوم
صخر بني فهربه زعيم
لايخلف الظن ولايخيم
[۱۱]
به درستی که پسرم، در میان خانواده اش، گرامی، بردبار، با اصل و نصب و دوست داشتنی است. او بدگو، بدکار، پست و فرومایه نیست.
ضامن او صخر بن فهر است. گمان خوب بر او راست می آید، و از ترس جنگ نمیگریزد.
همچنین ابن کثیر از امام شافعی/، او نیز از ابوهریرهسنقل میکند: که ((هند بن عتبه)) را در مکه دیدم، بر چیزی نشسته بود، در کنارش کودکی را دیدم که مشغول بازی بود. در این اثنا مردی از آنجا میگذشت، به او نگاه کرد و گفت: من این بچه را اینطور می بینم، اگر زنده بماند، سردار قومش می شود.
((هند)) گفت: اگر سردار غیر قومش نشود (اشاره به تمام عرب)، خداوند او را بکشد و نابود سازد. (آن بچه معاویهسبن ابی سفیان بود).
به همین دلایل، والدین در تربیت و پرورش او اهتمام خاصی به خرج می دادند.
[۱۱] البدایه و النهایه / ج ۸ / ص
در مورد اسلام آوردن معاویهساقوال مختلفی را مؤرخان در کتب خویش نقل کرده اند.
اکثر مؤرخین، بر این قائلند که معاویهسهمراه پدر و مادر و برادرش روز فتح مکه به اسلام مشرف شده است. ولی واقدی معتقد است که پس از صلح حدیبیه، معاویهساسلام را پذیرفته است. اما روز فتح مکه مسلمان بودنش را مخفی نموده بود [۱۲].
اما حافظ شمس الدین ذهبی و بعضی دیگر از تاریخ نویسان این قول را از خود معاویهسنقل می کنند که او در ((عمره القضاء)) مسلمان شده است اما از ترس پدر و مادرش اسلام خویش را تا روز فتح مکه مخفی نموده بود [۱۳].
علامه ابن کثیر از خود معاویهسنقل میکند که:
«روی عنه أنه قال: أسلمت يوم القضية ولكن كتمت إسلامی من أبی» [۱۴].
یکی از دلایل مسلمان بودنش قبل از فتح مکه این است که ایشان با وجود آنکه یکی از جوانان شجاع و قوی و غیرتمند قریش و پسر سردار قریش در جنگهای فار با مسلمین بود، اما در این غزوات شرکت نمی کرد و در مقابل رسول الله جو یارانش شمشیر نمی کشید.
معاویهسدر غزوات بدر، احد، خندق، وحدیبیه (که مهمترین غزوات مسلمانان با کفار بود) در صف کفار شرکت نجستند [۱۵].
[۱۲] الاصابه / ج ۳. [۱۳] تاریخ الاسلام / ج ۲ / ص ۳۰۸. [۱۴] البدایه و النهایه / ج ۸ / ص ۳۰۸. [۱۵] حضرت معاویه و حقایق تاریخی / مفتی محمد تقی عثمانی / ترجمه مولانا ابراهیم دامنی / ص ۲۵.
معاویهسپس از اظهار نمودن اسلام خویش در روز فتح مکه، به یکی از نزدیکان و مقربان جناب رسول الله جتبدیل شد، تا جایی که در سلک کاتبان وحی الهی در آمده و این بزرگترین شرف و کرامت است، که به جهت آن بسیاری از اوقات خویش را درمصاحبت و همراهی جناب رسول الله جبسر می برد.
نقل است که ابوسفیان نیز پس از اسلام آوردن به خاطر علاقه ای که به پیامبر جداشت روزی در محضر رسول اکرم جحاضر شد و گفت: یا رسول الله من قبل از اسلام آوردن در مقابل مسلمانان صف آرایی می کردم و بر علیه شماها شمشیر می کشیدم، الان مرا دستور بده تا جبران گذشته بکنم و رسول الله جدر جواب فرمود: بله.
سپس ابوسفیان گفت: یا رسول الله، معاویه را برای خدمت خویش قبول فرما و در کار کتابت و نوشتن نامه ها از او کار بگیر.
رسول الله جباز فرمود: بله
بعد از آن ابوسفیان به خاطر علاقه شدید به رسول اکرم جفرمود: یا رسول الله جمی خواهم دختر کوچکم را نیز به عقد شما درآورم.
رسول الله جبرای خواسته سومی پاسخ منفی داد. چون در آن وقت دختر دیگر ابوسفیان، یعنی ((ام حبیبه)) را در نکاح داشت و فرمود: این برایم حلال نیست که در یک زمان دو خواهر را در نکاح داشته باشم.
پس از آن معاویهسمدام در خدمت رسول الله جبود و بعد از ((زید بن ثابت)) از جملهء مقربترین کاتبان رسول الله جبه شمار می رفت.
در این مورد که معاویهسیکی از کاتبان وحی بوده، هیچ اختلافی وجود ندارد و تمامی مؤرخین این را نقل کرده اند.
ابن کثیر میگوید:
«ان معاويه يكتب الوحی لرسول الله جمع غيره من كتاب الوحي» [۱۶].
معاویه آیات نازله را همراه دیگر کاتبان وحی برای پیامبر می نوشت.
درمورد مشورت رسول اکرم جبا حضرت جبرئیل وتایید معاویهساز جانب حضرت جبریل به عنوان کاتب امین، حدیث ضعیفی وجود دارد.
روی عن علی و جابر ابن عبدالله ((أن رسول الله جاستشار جبرئيل÷فی استكتابة معاوية فقال: استكتبه, فإنه أمين)) [۱۷]
در این مدتی که معاویهسدر معیت رسول اکرم جبه سر می برد، رسول الله جبارها برای او دعای خیر نمود، و این ناشی از محبت رسول اکرم جنسبت به ایشان است.
اکثر مؤرخین و محدثین حدیث مشهور را که در آن دعاهای مختلفی برای معاویهسصورت گرفته، نقل کرده اند.
در اینجا ما آنچه را که تمامی مؤرخین آن اتفاق دارند، ذکر می کنیم:
صاحب الاستیعاب این حدیث را از معاویه بن صالح نقل میکند:
سمعت رسول الله جيقول: (اللهم علم معاوية الكتاب والحساب وقه العذاب) [۱۸].
و در بعضی روایات: ((وأدخله الجنة))را نیز اضافه کردهاند.
ابو سهر نیز این حدیث را از عمیره مزنی روایت میکند. همچنین امام احمد در مسند، ترمذی در صحیحش و ابن عساکر در تاریخ دمشق، این حدیث را نقل کرده اند.
قال مروان الطاهری: ثنا سعيد بن عبدالعزيز، حدثنی ربيعه بن يزيد، سمعت عبدالرحمن بن ابی عميره يقول:سمعت رسول الله جيقول لمعاويه: ((اللهم اجعله هادياً مهدياً واهده واهد به)) [۱۹]
بار خدایا، او را هدایت دهنده و هدایت یافته بگردان و او را هدایت کن و وسیله هدایت مردم قرار بده.
روایت دیگری وجود دارد که روزی رسول اکرم جحضرت ابوبکرسو حضرت عمرسرا امر فرمود که در مورد مسئله ای با هم مشورت کنند و نتیجه را به رسول الله جاطلاع دهند. اما ظاهراً ایشان در این مورد به نتیجه ای نمی رسند. رسول اکرم جفرمود: ((ادعوا معاويه))معاویه را برای مشورت خود دعوت کنید و از او نظر خواهی نمائید ((فانه قوی امين)) چرا که ایشان هم توانا هستند و هم امین و امانتدار [۲۰].
یعنی در تفکر و تدبر در سطح بالای میباشد و در اظهار نظر خیانت نمیکند.
قال أبو مسهر ومحمد بن عائز: عن صدقه بن خالد، عن وحش بن حرب بن وحشی عن أبيه عن جده، قال: أردف النبی جمعاوية بن أبی سفيان خلفه فقال: ما يلينی منك؟ قال: بطنی. قال: (اللهم املاه علماً). زاد أبو مسهر: أو (حلماً) [۲۱].
امام ذهبی حدیث بالا را از ابومسهر نقل میکند که روزی رسول الله جبر مرکبی سوار بود و معاویه نیز پشت سر رسول الله جسوار شده بود. رسول الله جاز او پرسید: چه قسمتی از بدن تو به من چسبیده؟ معاویه گفت: شکم (و سینه ام). رسول الله جفرمود: خدایا! آن را (سینه اش را) از علم مملو و پر بگردان. ابو مسهر (حلم) را نیز اضافه کرده است که این در کتب دیگر نیامده است.
اما بیهقی این حدیث را نقل میکند که روزی رسول الله جبرای وضو جایی تشریف بردند، معاویهسنیز به دنبال ایشان رفت و برای آن حضرت آب برد. رسول الله جبعد از وضو گرفتن به او نگاه کرد و فرمود: ((ان وليت امراً فاتق الله واعدل)) [۲۲]
بر اساس این حدیث می توان به این نتیجه رسید که رسول اکرم جمی دانست که در آینده، معاویهسصاحب حکومت و خلافت می شود به همین جهت او را سفارش میکند که اگر خلافت و حکومت و اداره امور به شما محول شد، آنگاه نیز از خدا بترس و تقوی را پیشه خود ساز، همچنین با عدالت رفتار کن.
خود معاویهسبعد از شنیدن این گفته رسول اکرم جو احادیث دیگری از ایشان میفرماید: من همیشه گمان می بردم که به خاطر این سخن رسول الله جمن مورد این آزمایش و امتحان قرار می گیرم و به حکومت و خلافت می رسم.
علامه ابن کثیر در البدایه و النهایه این حدیث را اینگونه نقل میکند:
عن عمر بن يحيی بن سعيد بن العاص بن جده سعيد، أن معاويه أخذ الاداوة فتبع رسول الله جفنظر اليه فقال له:
((يا معاويه إن وليت أمراً فاتق الله واعدل)) قال معاويه: فما زلت أظن أنی مبتلی بعمل لقول رسول الله ج)) [۲۳]
روی اسماعيل بن ابراهيم بن مهاجر عن عبد الملك بن عمر قال: قال معاويه: والله ما حملنی علی الخلافة إلا قول رسول الله جلی: يا معاويه! إن ملكت فاحسن)).
این حدیث پیشگویی رسول الله جرا درمورد حکومت و خلافت معاویهسثابت میکند. به همین جهت او را سفارش کرده و برایش دعا میکند.
علامه ابن کثیر، حدیث دیگری را در البدایه و النهایه نقل میکند که خلاصه آن این است:
رسول اکرم جفرمود: ستونی را از نور مشاهده کردم که از زیر سرم بیرون آمده در حالی که همچنان می درخشید در شام استقرار یافت [۲۴].
این حدیث را یعقوب بن سفیان از حضرت عمرسروایت میکند.
حدیث دیگری در مورد حکومت و خلافت معاویهسدر مجمع الزوائد نقل شده است:
قال عمرو بن العاص، سمعت رسول الله جانه يقول:
((اللهم علمه الكتاب و مكن له فی البلاد وقه العذاب)) [۲۵]
خدایا معاویه را علم کتاب نصیب بفرما و او را در شهر متمکن فرما (حاکم بگردان) و او را از عذاب محفوظ دار.
[۱۶] البدایه و النهایه / ج ۸ / ص ۱۲۲. [۱۷] البدایه والنهایه / ج ۸ / ص ۱۲۳. [۱۸] الاستیعاب / ج ۳. [۱۹] تاریخ الاسلام / شمس الدین ذهبی / ج ۲ / ص ۳۲۵. [۲۰] تاریخ دمشق / ج ۱۶ / ص ۳۴۵. [۲۱] تاریخ الاسلام / امام ذهبی / ج ۲ / ص ۳۱۰. [۲۲] البدایه و النهایه / ابن کثیر / به نقل از بیهقی / ج ۱. [۲۳] البدایه و النهایه / ج ۸. [۲۴] البدایه و النهایه / ج ۸. [۲۵] حضرت معاویه و حقایق تاریخی / به نقل از مجمع الزوائد / ج ۹ / ص ۳۵۶.
معاویهسنزد اصحاب رسول اکرم جدارای جایگاه و منزلتی خاص بودند، همگی از ایشان به خوبی نام می بردند و او را فردی شجاع، حلیم و عالم می دانستند. حضرت عمرسهمواره سفارش می کرد که جز به نیکی از معاویهسنام نبرید. همچنین می فرمود: شما از قیصر و کسری و سیاست و تدبیرشان تعجب می کنید در حالی که معاویهسمیان شماست و همیشه می فرمود: معاویه کسری عرب است. قال ابوالحسن المدائنی: كان عمر إذا نظر إلی معاويه قال: ((هذا كسری العرب)) [۲۶]
قال عمر بن يحيی بن سعيد الاموی عن جده قال: دخل معاويه علی عمر و عليه حله الخضراء.فنظر اليها الصحابه، فلما رای ذلك عمر. وثب اليه بالدره، فجعل يضربه بها، و جعل معاويه يقول: يا امير المؤمنين! الله الله فی. فرجع عمر الی مجلسه فقال له القوم: لم ضربته يا اميرالمؤمنين؟ وما فی قومك مثله؟ فقال: والله ما رايت الا خيراً. و ما بلغنی الا خيراً ولو بلغنی غير ذلك لكان منی اليه غير ما رايتم. ولكن رايته و اشار بيده. فاحبت ان أضع منه ما شمخ [۲۷].
روزی معاویهسنزد حضرت عمرسآمده در حالیکه پیراهن سبز رنگی به تن داشت. در آن هنگام عده ای از اصحاب نزد حضرت عمرسنشسته بودند، همگی به معاویهسنگاه کردند. حضرت عمر وقتی این را دید شلاقی برداشت و به سوی معاویهسرفت و او را چندین ضربه زد.
معاویهسدر این هنگام می گفت: ای امیر المؤمنین بترس از خدا در مورد من، (من گناهی نکرده ام) پس از آن عمر سرجایش برگشت و نشست. اطرافیان از او سوال کردند، چرا او را زدی ای امیرالمؤمنین؟ در حالی که در قوم تو افرادی مثل او پیدا نمی شوند.
حضرت عمرسفرمود: قسم به خدا جز خیر و خوبی در او چیز دیگری ندیدم. به من هیچ خبری جز خیر و خوبی اش نرسیده است. اگر خلاف این می بود، یعنی اگر بجز خوبی او خبری به من می رسید. بلایی سرش می آوردم، غیر از این چیزی که مشاهده نمودید.
ولی او را زدم چون این را دیدم (به طرف پیراهنش اشاره کرد) و می خواستم آن را از تنش بیرون بیاورم.
همچنین حضرت ابن عباس بمیفرماید:
((ما رايت احداً اخلق للملك من معاويه))
هیچ کسی را از معاویه شایسته تر برای حکومت ندیدهام.
این حدیث را طبری این گونه نقل میکند.
حدثنی عبدالله بن احمد، قال: حدثنی ابی، قال: حدثنی سليمان، حدثنی عبدالله عن معمر بن همام بن منبه قال: سمعت ابن عباسبيقول: ((ما رايت احداً اخلق للملك من معاويه [۲۸]
قال ابن عمر: ما رأيت احداً بعد رسول الله جاسود من معاويه؟ فقيل له: ابوبكر، عمر، عثمان، و علی؟ فقال: كانوا- والله- خيراً من معاويه وافضل، ومعاويه اسود [۲۹]
همچنین صاحب ((اسدالغابه)) از ابن عمرسروایت میکند که: هیچ کس را بعد از رسول الله جشریف تر و بزرگوارتر از معاویه ندیدم. به او گفته شد: پس ابوبکر، عمر، عثمان، و علی چه؟
جواب داد: به خدا قسم آن ها همگی از معاویه بهتر هستند و فضیلت شان بیشتر است اما معاویه بزرگوار تر است.
دکتر ابراهیم البناء در توضیح کلمه ((اسود)) که ابن عمر آن را برای معاویه بکار برد میگوید: اسود یعنی سخیتر، بخشنده تر از نظر مال و حلیم تر.
[۲۶] تاریخ الاسلام / ج ۲ / ص ۳۰۸ . [۲۷] البدایه و النهایه / ابن کثیر / ج ۸ / ص ۱۲۸. [۲۸] طبری / ج ۵ / ۳۳۱. [۲۹] اسد الغابه / ابن الاثیر / ج ۵ / ص ۲۱۰.
معاویهسنزد تابعین، تبع تابعین، سلف صالح و بزرگان دین دارای مقام و جایگاه ویژه ای است، و تمامی سلف و خلف صالح نیز از علماء بزرگ این عصر نیز ایشان را یکی از اصحاب بزرگوار و گرانقدر رسول اکرم جمیدانند.
در اینجا به چند روایت از تابعین در مورد شخصیت و مقام ایشان اشاره می کنیم:
علامه ابن کثیر در البدایه و النهایه میگوید: روزی از تابعی معروف، عبدالله بن مبارک/در مورد شخصیت معاویهسسؤال شد.
ایشان در جواب فرمودند: من در مورد کسی که پشت سر رسول الله جنماز خوانده و در جواب ((سمع الله لمن حمده)). ((ربنا و لك الحمد))گفته است. چه چیزی دارم که بگویم.
همچنین روزی فردی نزد ایشان آمد و سؤال کرد که معاویهسافضل است یا عمر بن عبدالعزیز؟
ابن مبارک با شنیدن این سؤال عصبانی شد و فرمود: شما این دو نفر را با هم مقایسه می کنید؟ (یک صحابی را با یک تابعی؟)
به خدا قسم، آن گرد و غباری که در جهاد همراه رسول الله جروی بدن و بینی معاویهسقرار گرفته است، از عمر بن عبدالعزیز (که به عدالت و تقوی بین تابعین مشهور است) فضیلت بیشتری دارد [۳۰].
[۳۰] البدایه و النهایه / ج ۸.
بعد از آنکه معاویهساسلامش را آشکار کرد، اکثر اوقات شبانه روز در خدمت پیامبر جبود و هر روز و هر شب و هر ساعت، بر عشق و علاقه اش نسبت به رسول الله جافزوده می شد. تا جایی که اگر کوچکترین فردی به او چیزی می گفت که حتی خلاف رای او می بود، اما چون از رسول الله جبرایش نقل می کردند، فوری تسلیم می شد و با جان و دل قبول می کرد.
این ادعا در چند حدیث و روایت که در پی می آید، واضح می گردد و هر انسان منصفی به خوبی درک می کنند که اینها جز عشق و علاقه و محبت چیزی نیست که بتوان آن را کسب کرد و در داشتن آن تظاهر نمود، عشق، کارش با قلب و دل و درون است، و به گونه ای انسانها را دگرگون میکند که دیگر توجهی به مقام و منزلت ظاهر ایشان نمی کنند.
حدیث مشهوری که اکثر محدثین و مؤرخین آن را ذکر کرده اند این است:
روی عبدالاعلی بن ميمون بن مهران عن ابيه: ان معاويه قال فی مرضه: كنت أوضیء رسول الله جيوماً فنزع قميصه وكسانيه وفرقعته وخبأت قلامة أظفاره فی قارورة فاذا مت فاجعلوا القميص علی جلدی، وامحقوا تلك القلامة واجعلوا فی عينی، فعسی الله أن يرحمنی ببركتها) [۳۱].
البته این حدیث را مؤرخان دیگر با اندکی تغییر نقل کرده اند، خلاصه داستان را که برگرفته از تمام آنها است، نقل می کنیم:
معاویهسقبل از مرگ به پسرش یزید وصیت میکند و بعد از آن این داستان را برایش تعریف میکند: روزی رسول اکرم جناخن مبارک را می چیدند و موهای خویش را کوتاه می کردند که من آنها را نیز برداشتم و نزد خود نگه داری کردم، برای چنین روزی.
ای پسرم! وقتی من مردم، پس از غسل، این تکه پارچه را زیر کفنم، بروی بدنم قرار بده و ناخنها و موها را در دهنم و چشمانم و جای سجدهام بگذار. بلکه خداوند به برکت اینها بر من رحم کند و او آمرزنده و مهربان است.
این خود نشانه عشق و علاقه شدید نسبت به رسول الله جمی باشد.
همچنین روایت است که معاویهسدر زمان حکومت و خلافت خویش شنید که شخصی در یمن است که شباهت زیادی به رسول اکرم جدارد. معاویهسبرای استاندار آنجا نامه ای نوشت که شخص مذکور را فوراً، اما در کمال احترام و عزت، اینجا بفرستید.
شخص مورد نظر، با کمال عزت و احترام آورده شد، حضرت معاویهسشخصاً برای استقبال و پیشواز او رفت، همین که او را دید، پیشانی اش را بوسید و مدتی نزد خود نگه داشت. سپس با او هدایایی داده او را برگرداندند [۳۲].
ابن کثیر میگوید:
حدثنا سليمان بن عبدالرحمن الدمشقی ثنا يحيی بن حمزه، ثنا ابن ابی مريم ان القاسم بن مغيره ان ابا مريم الازدی اخبره، قال: دخلت علی معاويه. فقال: ما انعمنا بك يا ابا فلان! فقلت : حديث سمعته، اخبرك به. سمعت رسول الله جيقول: ((من ولاه الله شيئاً من أمر المسلمين فاحتجب دون حاجتهم و خلتهم و فقرهم، احتجب الله دون حاجته وخلته و فقره)) فجعل معاوية حين سمع هذا الحديث رجل علی حوائج الناس [۳۳].
این حدیث دو مطلب را روشن می نمآید:
اول: اینکه، اطاعت کامل و بدون چون و چرا از رسول اکرم جبه محض شنیدن دستور و حدیث ایشان.
دوم: دلسوزی اصحاب رسول اکرم جنسبت به ایشان و عدم ترس و واهمه ای از قبول نکردن سخن ایشان.
وقتی این صحابی گرانقدر نگهبانان جلوی خانه و محل کار معاویهسرا می بیند، فوراً به سوی او می رود.
معاویهساز او می پرسد: چه شده؟ برای چه کاری آمده ای؟ (این گونه شتابان).
حضرت ابی مریم میگوید: حدیثی را از رسول الله جشنیده ام، که می خواهم برایتان بخوانم تا از آن مطلع شوید.
معاویهسمیگوید: بفرما (آماده شنیدن و عمل کردن هستیم).
ابی مریم میگوید: شنیده ام از رسول الله جکه هر گاه خدا کسی را امیر و پادشاه بگرداند و او با گذاشتن نگهبان و دربان برای مراجعین و ارباب رجوع مانع ایجاد نمآید، خداوند متعال نیز هنگام رجوع این عبد به سوی او تعالی و وقت دعا و خواستن از او تعالی مانع هایی ایجاد میکند و دعای او را قبول نمیکند.
معاویهسبا شنیدن این حدیث فوراً شخصی را مامور کرد که در هر ساعت از شبانه روز اگر مراجعه کننده ای آمد، او را نزد من بیاورید.
علامه سیوطی نیز در ((تاریخ الخلفاء)) داستانی در این مورد نقل کرده است:
جبله بن سخیم میگوید: روزی در زمان خلافت معاویهسنزد ایشان رفتم، ایشان را در حالی دیدم که ریسمانی در گردنش انداخته و کودکی آن را به دنبال خود می کشاند، انگار ایشان را مهار کرده است و این گونه با او بازی میکند.
از او پرسیدم: ای امیرمؤمنین، این چه کاری است که شما به آن مشغول هستید؟
معاویهسگفت: ای بی عقل! من از رسول الله جشنیده ام که فرمود: اگر بچه ای دارید برای خوشحال کردنش با او رفتار بچگانه ای داشته باشید [۳۴].
[۳۱] تاریخ الاسلام / ج ۲ / ص ۳۱۶. [۳۲] حضرت معاویه و حقایق تاریخی / ص ۲۲۷ / با اندکی تصرف. [۳۳] البدایه و النهایه / ج ۸ / ص ۱۲۸ / به نقل از ترمذی [۳۴] تاریخ الخلفاء / سیوطی / ص ۱۹۵ .
معاویهسیکی از خلفا و امرای بسیار متقی بود. او همواره سعی می کرد رضایت رب العالمین را بدست آورد و تا حد ممکن از سنت و روش رسول اکرم جتجاوز ننمآید. به خاطر سفارش های رسول اکرم جتلاش می کرد، عدالت را برقرار کند و در حق کسی ظلم ننماید.
برای اثبات تقوی و ترس ایشان از خداوند متعال و دچار شدن به عذاب او، اشاره به یک داستان مشهور، کافی است.
امام ذهبی در تاریخ الاسلام از سوید بن سعید نقل میکند که، به من خبر دادند که معاویهسروز جمعه بر منبر، پس از خطبه گفت: ای مردم! این را بدانید که تمام مالها از آن ماست، و تمام غنایم نیز در دست ماست. به هر کس که خودمان بخواهیم عطا می کنیم، و از هر کسی که می خواهیم منع می کنیم. اندکی صبر کرد، سپس از منبر پایین آمد، کسی اعتراض نکرد.
جمعهء دوم نیز همان سخنان را تکرار نمود، اما باز کسی اعتراض نکرد.
جمعهء سوم نیز طبق منوال گذشته، همان کلمات را بازگو کرد. مردی بلند شد و صدا زد. ای معاویه! هرگز این طور نیست که تو می گویی. مال از آن ماست و غنایم نیز حق ماست. هر کس بخواهد آن را از ما بگیرد و بین ما و مال و غنایم ما حایل شود. با شمشیر کارش را حواله خدا می کنیم.
معاویهساز منبر پایین آمد و بعد از نماز به خانه رفت. مامورانش را دنبال آن شخص فرستاد که او را نزد من بیاورید.
همه مردم به او می گفتند: ای بیچاره خود را هلاک کردی!
بعد از آوردن شخص مورد نظر به دربار، معاویهسدستور داد تمام درها را باز بگذارید، مردم داخل شوند و آن مرد را در حالی دیدند که با عزت و احترام در کنار معاویهسبر تخت نشسته است.
مردم متعجب شدند، معاویهسگفت: خداوند او را (این مرد را) زنده نگه دارد و (عزت بدهد) که مرا زنده کرد. چرا که من از رسول الله جشنیدم که حکام و امرائی هستند که سخنان بیجا و ظالمانه ای بر زبان جاری می کنند و هیچ کس جرات اعتراض به آنها را ندارد. این جماعت حکام خود را به جهنم خواهند انداخت.
من نیز سخنان بیجا و ظالمانهای مطرح کردم، با خود اندیشیدم، نکند من از آن جماعت باشم. به همین جهت جمعه دوم نیز آن را تکرار کردم، اما کسی اعتراض نکرد. بیشتر اندیشیدم و در فکر فرو رفتم. برای اطمینان جمعه سوم نیز همان سخنان را تکرار کردم. و این مرد اعتراض کرد و آن را بر من رد نمود.
پس امیدوار شدم که از جملهء آن گروه و جماعت حکام، که خود را به جهنم می اندازند، نیستم، و از گروه آنها خارج شده ام.
بعد از آن هدیه ای به شخص مورد نظر داد و او را مرخص کرد [۳۵].
[۳۵] تاریخ الاسلام / ج ۲.
حضرت مولانای رومی/به وسیله قصه ایی که در مثنوی شریف، ذکر کرده، نمونۀ بسیار زیبایی از تقوی و خدا ترسی حضرت معاویه را به تصویر کشیده است.
در خبر آمد که خال مؤمنان
خفته بُد در قصر بر بسترستان
قصر را از اندرون، در بسته بود
کز زیارت های مردم خسته بود
ناگهان مردی، ویرا بیدار کرد
چشم چون بگشاد، پنهان گشت مرد
گفت اندر قصر کس را راه نبود
کیست کین گستاخی و جرات نمود
کرد برگشت و طلب کرد آن زمان
تا بیابد زآن نهان گشته نشان
از پس در، مْدبری را دیدکو
دردر و پرده نهان می کرد رو
گفت: هی تو کیستی؟ نام تو چیست
گفت: نامم فاش ابلیس شقیست
گفت: بیدارم کردی چرا بجد
راست گو با من مگو بر عکس و ضد
×××××××××××
گفت: هنگام نماز آخر رسید
سوی مسجد زود می بآید دوید
عجلو الطاعات قبل الفوت گفت
مصطفی چون در معنی می بیفت
گفت: نی نی، این غرض نبود ترا
که بخیری ره نما باشی مرا
دزد آید از نهان در مسکنم
گویدم که پاسبانی می کنم
من کجا باور کنم آن دزد را
دزدکی داند ثواب و مزد را
××××××××××××
گفت امیر: ای راه زن حجت مگو
مر ترا ره نیست در من ره مجو
ره زنی و من غریب و تاجرم
هر لباساتی که آری کّی خّرّم
گرد درخت من مگرد از کافری
تونۀ رخت کسی را مشتری
مشتری نبود کسی را راه زن
ور نمآید مشتری مکرست و فن
تا چه دارد این حسود اندر کدو
ای خدا فریاد ما را زین عدو
به اقرارآوردن معاویهسابلیس را
تو چرا بیدار کردی مرمرا
دشمن بیداریی تو ای دغا
همچو خشخاشی همه خواب آوری
همچو خمری عقل و دانش را بّری
چار میخت کرده ام هین راست گو
راست را دانم تو حیلت ها مجو
من ز هر کس آن طمع دارم که او
صاحب آن باشد اندر طبع و خو
من ز سرکه می نجویم شکری
مر مخنث را نگیرم لشکری
همچو گبران من نجویم از بتی
کو بود حق یا خود از حق آیتی
من ز سرگین می نجویم بوی مشک
من در آب جو نجویم خشت خشک
من ز شیطان این نجویم کوست غیر
که مرا بیدار گرداند بخیر
گفت: بسیار آن بلیس از مکر و غدر
میر ازو نشنید کرد استیز و صبر
از بْن دندان بگفتش بهر آن
کردمت بیدار می دان ای فلان
تا رسی اندر جماعت در نماز
این جهان تاریک گشتی بی ضیا
گر نماز از وقت رفتی مر ترا
از پی پیغمبر دولت فراز
از غبین و درد رفتی اشکها
از دو چشم تو مثال مشکها
ذوق دارد هر کسی در طاعتی
لا جرم نشکیبد از وی ساعتی
آن غبین و درد بودی صد نماز
کو نماز و کو فروع آن نماز
پس عزازیلش بگفت ای میر راد
مکر خود اندر میان بآید نهاد
گر نمازت فوت می شد آن زمان
می زدی از درد دل آه و فغان
آن تاسف و آن فغان و آن نیاز
در گذشتی از دو صد ذکر و نماز
من ترا بیدار کردم از نهیب
تا نسوزاند چنان آهی حجاب
تا چنان آهی نباشد مر ترا
تا بدان راهی نباشد مر ترا
من حسودم از حسد کردم چنین
من عدووم کار من مکرست و کین
گفت: اکنون راست گفتی صادقی
از تو این آید، تو این را لایقی
عنکبوتی تو مگس داری شکار
من نّیم ای سگ مگس زحمت میار
باز اسپیدم شکار شه کند
عنکبوتی کی بگرد ما تند
رو مگس می گیر تا تانی هلا
سوی دوغی زن مگس ها را صلا
ور بخوانی تو بسوی انگبین
هم دروغ و دوغ باشد آن یقین
تو مرا بیدار کردی خواب بود
تو نمودی کشتی آن گرداب بود
تو مرا در خیر زآن میخواندی
تا مرا از خیر بهتر راندی
آن یکی می رفت در مسجد درون
مردم از مسجد همی آمد برون
گشت پرسان که جماعت را چه بود
که زمسجد می برون ایند زود
آن یکی گفتش که پیغمبر نماز
با جماعت کرد و فارغ شد ز زار
تو کجا در می روی ای مرد خام
چونک پیغمبر دادست السلام
گفت: آه و دود از آن آه شد برون
آه او می داد از دل بوی خون
آن یکی از جمع گفت این آه را
تو بمن ده و آن نماز من ترا
گفت: دادم آه و پذیرفتم نماز
او ستد آن آه را با صد نماز
شب بخواب اندر بگفتش هاتفی
که خریدی آب حیوان و شفا
حرمت این اختیار و این دخول
شد نماز جمله خلقان قبول
[۳۶]
[۳۶] مثنوی معنوی / مولانا جلال الدین رومی /
معاویهسفردی دانشمند بود. ایشان در همان ابتدای کودکی بسیاری از علوم و فنون عصر خویش را فرا گرفته بودند. به همین علت بود که کاتب اول الله جشدند.
علامه سیوطی در تاریخ الخلفاء میگوید:
معاویهس۱۶۳ حدیث را از رسول الله جروایت نموده است.
اصحابی که از معاویهسحدیث روایت کرده اند عبارتند از:
ابن عباس، ابن عمر، ابن الزبیر، ابودرداء، جریر بجلی، نعمان بن بشیر.
همچنین از تابعین: ابن المسیب و حمید ابن عبدالرحمن از او روایت کرده اند [۳۷].
معاویهساز گروه مفتیان و علماء صحابه به شمار می رفت.
روزی فردی نزد حضرت ابن عباس بآمد و سؤالی کرد که قبلاً از معاویهسپرسیده بود، و جواب معاویهسرا نیز مطرح کرد: ابن عباس فرمود: به راستی که معاویهسفقیه است [۳۸].
حضرت ابن عباسبفرمود: معاویهسهمراه و هم صحبت رسول اکرم جبوده، پس اشکال گرفتن از ایشان بسیار نابجا و کار غلطی است.
علامه ابن کثیر نقل میکند:
حدثنا الحسن بن بشر، ثنا المعافی عن عثمان بن الاسود عن ابن ابی مليكه قال:
أوتر معاوية بعد العشاء بركعة و عنده مولی لابن عباس. فاتی ابن عباس و قال: أوتر معاوية بركعة بعد العشاء. فقال (ابن عباس): دعه فانه قد صحب رسول الله ج [۳۹]
ابن ابی ملیکه گفت: که معاویه بعد از نماز عشاء یک رکعت وتر خواند، آنجا غلام ابن عباس نیز حضور داشت. وقتی نزد ابن عباس برگشت، گفت: معاویه بعد از نماز عشاء یک رکعت وتر خوانده است.
ابن عباس گفت: بگذارید او را (و کاری نداشته باشید) به حقیقت او شرف صحبت و همراهی رسول الله جرا دارد.
امام ذهبی مینویسد:
((كان رجلاً طويلاً، أبيض، جميلاً، مهيباً. اذا ضحك انقلبت شفقه العليا وكان يخضب بالصفرة)) [۴۰].
معاویه مردی بلند قامت، سفید، زیبا و هیبناک بود. هنگامی که می خندید، لب بالایش دگرگون می شد. و محاسنش را رنگ زرد میکرد.
قال ابو عبد الرب الدمشقی: رأيت معاوية يصفر لحيته كانها الذهب [۴۱]
معاویه را دیدم که محاسنش را رنگ زرد کرده بود، گویی که طلا بود.
ابوبکر بن ابی دنیا نیز چنین میگوید:
معاویهسفردی حلیم و باوفار و سردار بود. او امیر بود میان مردم و فردی کریم، عادل و با شهامت بود [۴۲].
حضرت جابر بن عبدالله نیز میفرماید: من هیچ فردی را بردبارتر از معاویهسندیدهام [۴۳].
طبری از خود معاویهسنقل میکند: لذتی که در فرو بردن خشم احساس می کنم، در چیزی دیگری آن را نمی بینم [۴۴].
به سبب این حلم و بردباری، اگر افراد عادی نیز چیزی می گفتند، معاویهسدر مقابلشان از خودعفو وگذشت نشان می داد، حتی اگرسخنانش به ناحق می بود.
علامه سیوطی از ابن عون روایت میکند که، روزی فردی به معاویهسگفت: با ما راست باش وگر نه خودمان راستت می کنیم. معاویهسبا لحنی آرام گفت: با چه چیزی مرا راست می کنی؟ آن فرد پاسخ داد: با چوب. معاویهسگفت: بسیار خوب، خودمان راست می شویم [۴۵].
اما این بردباری و حلم معاویهس، طوری نبود که کسی بتواند سوء استفاده کند و یا در موارد پایمال شدن حق نیز چیزی نگوید.
خودش میفرماید:
تا جایی که از شلاق کاری ساخته است، شمشیر به کار نمی برم، و جایی که از زبان کاری ساخته است، از شلاق استفاده نمی کنم. و بین من و مردم اگر به اندازه مویی رابطه بماند، نمی گذارم آن قطع گردد. زمانی که آنها تند می گیرند، من شل می کنم و زمانی که آنها شل می کنند، من تند می گیرم [۴۶].
[۳۷] تاریخ الخلفاء / سیوطی / ص ۱۹۴. [۳۸] البدایه و النهایه. [۳۹] البدایه و النهایه / ج ۸ / ص ۱۲۵ . [۴۰] تاریخ الاسلام / ج ۲ / ص ۳۰۸ . [۴۱] تاریخ ابن زرعه الدمشقی / ج ۱ / ص ۳۴۱ . [۴۲] البدایه و النهایه ج ۸. [۴۳] حضرت معاویه و حقایق تاریخی / ص ۲۷۴. [۴۴] طبری / ج ۵. [۴۵] تاریخ الخلفاء / سیوطی / ص ۱۹۵. [۴۶] حضرت معاویه و حقایق تاریخی / ص ۲۷۶ .
معاویهساز نظر شهامت و شجاعت نیز مشهور بود و در مقابل باطل موضع سخت و تندی داشت.
در اکثر جاهایی که بر آنجا حمله ور می شد، پیروز می گردید و فتوحات زیادی توسط ایشان برای اسلام ثبت شده است.
حضرت عمرسفرمود:
دعونا من ذم فتی قريش من يضحك فی الغضب، ولا ينال ما عنده الا علی الرضا ولا يؤخذ ما فوق راسه الا من تحت قدميه [۴۷]
ما را بگذارید از بد گفتن در مورد جوان قریشی که در وقت خشم می خندد، و به آنچه که در اختیار اوست، بدون رضایت و اجازه اش هیچ کس توان دستیابی به آن را ندارد. و آن چه را برسر دارد، کسی نمی تواند از او بگیرد، مگر اینکه بر قدمش بیفتد و التماس کنند.
این نشان از شجاعت و غیرت و شهامت معاویهسمی باشد. همچنین نمونه ای دیگر از شجاعت ایشان، داستان ارسال نامه به پادشاه روم می باشد.
رومی ها اکثراً با سپاه اسلام درگیر جنگ بودند. حضرت معاویهسبرای نابودی شان سیاست عجیبی اختیار کرده بود. ایشان سربازان خویش را به دو گروه تقسیم کردند و گروهی را تابستان برای جنگ با رومی ها می فرستاد، و گروه دوم را در زمستان ارسال می کرد، تا گروه اول بتواند استراحت نمایند. و به این شکل اکثراًدر جبهه ها علیه آنها پیروز می شدند. رومی ها نیز چون قدرت معاویهسرا دیده بودند، به دنبال فرصت می گشتند. همین که با خبر شدند معاویهسبا حضرت علیسدرگیر جنگ است، کم کم سپاه خویش را آماده حمله کردند. معاویهساز این تصمیم مطلع شد و نامۀ شدیدالحنی به شرح زیر برای پادشاه روم نوشت.
(والله لئن لم تنته وترجع الی بلادك يا لعين، لاصطلحن انا وابن عمی عليك ولاخرجنك من جميع بلادك، ولاضيقن عليك الارض بمارحبت) [۴۸]
به خدا سوگند، اگر به این لشکر کشی پایان ندهی و بر نگردید به سوی شهر های خودتان ای ملعون! به زودی با پسر عمویم (منظورش حضرت علی بود) صلح خواهیم کرد و بر شما حمله ور خواهیم شد. طوری که از سرزمین هایتان بیرونتان می رانیم و زمین را بر شما تنگ خواهیم کرد، هر جا که بروید، امانتان نمی دهیم.
جای دیگرفرمود: اگر قصدلشکرکشی کنید، قسطنطنیه را باخاک یکسان خواهیم کرد. پادشاه روم، پس از رؤیت این نامه ترس سراپای وجودش را می گیرد و از شجاعت معاویهسمتحیر شده، از تصمیم خویش صرفنظر می نمآید.
[۴۷] الاستیعاب / ج ۳. [۴۸] البدایه و النهایه / ج ۸ / ص ۱۲۲.
حضرت معاویهساز آنجایی که اکثر اوقاتش در کنار رسول الله جبه سر می برد، در غزوات و جنگ های مختلفی نیز در کنار رسول الله جبه شمشیر زنی پرداختند.
مهمترین و معروفترین غزوه که ایشان حضور داشتند، غزوه حنین بود.
قال الواقدی: شهد معه حنيناً و اعطاه مائه من الابل و اربعين اوقيه من ذهب و زنها بلال، و شهداليمامه وزعم بعضهم انه هوالذی قتل مسيلمه (حكاه ابن عساكر) [۴۹]
معاویهسدر جنگ یمامه نیز شرکت کرد. و بعضی بر این باورند که ایشان مسیلمۀ کذاب را به قتل رسانیده اند.
[۴۹] البدایه و النهایه / ج ۸ / ص ۱۲۱.
حضرت عمرسدر زمان خلافتش، یزید بن ابی سفیان، برادر معاویهسرا والی و استاندار شام قرار داده بود.
در مورد چگونگی عزل ایشان و نصب معاویهس، اقوال گوناگونی وجود دارد:
طبق روایتی که صاحب ((الاستیعاب)) از صالح بن الوجیه نقل کرده است:
حضرت عمرسدر سال ۱۹ هـ. ق نامه ای به یزید بن ابی سفیان می نویسد و به او دستور می دهد که به ((قیساریه)) حمله کند.
یزید نیز به آنجا حمله کرد و آنجا را تحت محاصره در آورد، اما او تخلف کرد و به سوی دمشق برگشت. آن وقت معاویه نیزسدرلشکر کشی بود. معاویهسبرنگشت و بر ((قیساریه)) حمله برد و آنجا را در شوال ۱۹ هـ. ق فتح کرد.
و یزید نیز در ذیحجهء همان سال در گذشت. سپس حضرت عمرسپس از مدتی، نامه ای به معاویهسنوشت و او را استاندار شام قرار داد [۵۰].
اما این نکته را که یزید از فرمان حضرت عمرسسرپیچی نموده، هیچ کتاب دیگری نقل نکرده است.
بلکه بقیهء مؤرخین می گویند که بعد از وفات و درگذشت یزید، حضرت عمرستصمیم گرفت که معاویهسرا جانشین قرار دهد.
ابن کثیر میگوید: وقتی خبر مرگ یزید به حضرت عمرسرسید، حضرت عمرسبلافاصله معاویهسرا جانشین او قرار داد و بعد از آن برای تسلیت نزد ابی سفیان رفت و فرمود:
((أحسن الله عزاك فی يزيد، رحمه الله))
سپس ابوسفیان سؤال کرد، چه کسی را به جای او والی شام می کنی، ای امیرالمؤمنین؟
حضرت عمر جواب داد: برادرش معاویهسرا [۵۱].
هند بنت عتبه، مادر معاویهسنامه ای به او نوشت که در آن آمده بود:
والله يا بني! إنه قل أن تلد حرة مثلك، و إن هذا الرجل قد استهضك في هذا الامر، فاعمل بطاعته فيما أحببت وكرهت.
پسرم! قسم به خدا، بسیار نادر است، زنی آزاده، مثل تو را به دنیا بیاورد، و این مرد خواهان شتاب تو در این امر است، پس تو در آنچه دوست داری و دوست نداری از او اطاعت کن.
يا بنی! هؤلاء الرهط من المهاجرين وسبقونا وتأخرنا, فرفعهم سبقهم و قدمهم عند الله ورسوله. وقصر بنا تأخيرنا فصاروا قادة وسادة وصرنا اتباعاً، و قد ولوك جسيماً من أمورهم، فلا تخالفهم، فإنك تجري إلی أمد، فنافس فان بلغته او عقبك [۵۲]
پسر عزیزم! همانا گروهی از مهاجرین از ما پیشی گرفته اند، و ما دیر جنبیده ایم، (و تاخیر کرده ایم) پیش دستی شان در این امر، آنها را بلند کرد، و به خدا و رسول نزدیکشان ساخت، تاخیرمان، ما را عقب انداخت، در نتیجه آنان به رهبری رسیدند و ما پیرو آنان شدیم. آنان امورشان را به تو که پرتوان هست، سپرده اند. بنابراین با ایشان مخالفت مکن.
معاویهسدر زمان حضرت عمر به مدت ۴ سال استاندار شام بود. وبعد از شهادت حضرت عمرس، حضرت عثمان نیز بر ایشان اعتماد کامل داشت و نه تنها او را در مقام خویش باقی گذاشت، بلکه سرزمین های دیگری را نیز تحت ولایت و حکومت او داخل نمود. حضرت معاویهسدر زمان حضرت عمرسنیز همیشه مشغول جهاد بود و پیشنهاد می داد که از راه دریا می خواهیم بر قبرس حمله کنیم، اما حضرت عمرساجازه ندادند. معاویهساین کار را در زمان خلافت حضرت عثمان عملی نمود و با این ابتکار مصداق حدیث رسول الله جقرارگرفت که فرموده بود:
((أول جيش من أمتی يغزون البحر قد أوجبوا))
اولین لشکر امتم که از راه دریا جهاد کنند، بهشت را بر خود واجب کردهاند.
ابن خلدون در مقدمه خویش میگوید: معاویهساولین خلیفه ای است که ناو جنگی ساخته و مسلمانان را از طریق دریا برای جهاد برده اند.
بالاخره معاویهستوانست از طریق دریا، در سال ۲۸ هـ ق جزیرهء قبرس را نیز به تصرف در آورد و آن را جزو سرزمین های اسلامی قرار دهد.
[۵۰] الاستیعاب / ج ۳ / ص ۳۷۵. [۵۱] اسد الغابه / ج ۵ / ص ۲۰۹. [۵۲] البدایه و النهایه / ج ۸.
معاویهسدر زمان خلافت حضرت عثمانسبه مدت ۱۲ سال، والی تمام شام بود و توانسته بود در این مدت رضایت مردم را نسبت به خویش جلب نمآید.
اما پس از شهادت حضرت عثمانسانگار رب العالمین تصمیم داشت، مسلمین را مورد آزمایش قرار دهد، به همین جهت فتنه و آشوب آغاز شد. معاویهسمعتقد بود که حضرت عثمانسمظلومانه شهید شده است و نبآید در انتقام گرفتن از قاتلین هیچگونه نرمشی به خرج داد. از آن طرف نیز منافقین که از قبل منتظر چنین فرصتی بودند و خوشحال و خرسند از اینکه بین این دو امیر بزرگ، اختلافی ایجاد شود، خود را در میان لشکریان حضرت علیسپنهان کرده بودند.
به دلایلی که حضرت علیسداشتند، تصمیم گرفت که آنها را تحویل ندهد وهمین سبب ایجاد اختلاف بین حضرت علی و معاویه بگردید.
این فرصتی طلایی شد برای منافقین، آنها هر روز بر آتش اختلاف می افزودند، اما حضرت علی و معاویهبغافل از اینکه اتفاق بزرگی می خواهد بیافتد و شیرازه جامعه سلامی را تند بادهای سهمگینی تهدید میکند.
علامه ابن کثیر این داستان را اینگونه بیان میکند:
حضرت ابو مسلم خولانیسبا جمعی از صحابه نزد معاویهسرفتند و ایشان را به بیعت با حضرت علیسدعوت دادند، و این گونه معاویهسرا خطاب کردند: آیا می خواهی با علی وارد جنگ شوی؟ چه فکر کرده ایی؟ آیا از نظر علم و فضل با ایشان برابری؟ معاویهسپاسخ داد: به خدا قسم من چنین تصوری ندارم، و خیلی بهتر از شما می دانم که حضرت علیساز من بهتر است. اما آیا شما نیز این را قبول ندارید که عثمانسمظلومانه شهید شد؟ من پسر عمویش هستم. به همین جهت برای انتقام خون او و قصاص از قاتلین، از همه حقدارترم. شما نزد حضرت علی بروید و بگویید، اگر قاتلین حضرت عثمانسرا تحویل دهد، امر خلافت را به او می سپارم و همگی با او بیعت می کنیم.
هیات مذکور نزد حضرت علیسآمدند و پیغام معاویهسرا رساندند، اما حضرت علیسبه دلایل موجهی که در دست داشت از تسلیم قاتلان خودداری نمود، و همین سبب شد که اهل شام که همگی گوش به فرمان معاویهسبودند با حضرت علی بیعت نکنند و اختلاف شروع شد [۵۳].
اما با توجه به همه اینها آن دو بزرگوار، احترام یکدیگر را نگه می داشتند، و هیچکدام برای کسب پست و مقام و ریاست جنگ نمی کردند. بلکه هر یک خود را بر راه صحیح و صواب می دانست و به خاطر همان جنگ می کرد.
البته نظریه علماء و جمهور اینست که حضرت علیسدر این کشمکش بر حق بوده و این خطای اجتهادی بوده که از معاویهسسر زده است [۵۴].
[۵۳] حضرت معاویه و حقایق تاریخی / ص ۲۶۳. [۵۴] البدایه و النهایه / ج ۸ / ص ۱۲۹.
برای توضیح این قسمت، از مقدمهء زیبای کتاب ((مقام صحابه)) به قلم دانشمند گرانقدر بلوچستان، علامه مولانا عبدالرحمان سربازی (چابهاری) استفاده نموده ایم که عیناً نقل می شود:
مسئله مشاجره های صحابهسیعنی اختلافاتی که بعد از شهادت شهید مظلوم، سیدنا عثمان ذبیحسبه دست شورشیان باغی [۵۵]میان صحابهسبه عنوان خونخواهی حضرت عثمانسرخ داد، سرانجام به صف آرایی و جبهه گیری و جنگ و کشتار منجر گردید و صحنه را برای درگیری میان دلشکر حضرت علیسو لشکر مادر مؤمنین، حضرت عایشه صدیقه به قیادت [۵۶]حضرت طلحه و حضرت زبیر در جنگ جمل و میان حضرت علی از سویی و حضرت معاویه -رضی الله عنهم اجمعین- از سوی دیگر در جنگ صفین آماده ساخت و سپس به تحزب و تشتت مسلمانان و بروز فرقه هایی با عنوان اسلامی انجامید. از همان لحظات، به وجود آمدن این مسائل، بهانه ای برای ضعیف کردن دین مبین اسلام و مسلط گردانیدن کفر بر جهان اسلام، به عنوان بزرگترین وسیله و آلت و عمده ترین اسلحه مبارزه با اسلام، مورد استفاده شمنان اسلام و مسلمانان قرار گرفته و به عنوان حساس ترین مهره بکار برده شده است و از هر گونه سوء استفاده و بهره جوئی نابجا از آن وقایع، کوتاهی و دریغ نشده است و با بکار بردن مرموزترین تدابیر و توطئه ها و برنامه ریزی های زیر زمینی در بر انداختن اساس نظام حکومت اسلامی که همانا حکومت الله است و اساس آن به دست توانای رسول اللهجنهاده شد و بوسیله خلفای راشدین آن حضرت با حمایت و همکاری سایر یاران رسول الله جتشدید می یافت و به سوی منزل مقصود مسیر تکاملی اش را می پیمود، ذره ای فروگذار نشدند، و لحظه ای نیاسودند و مسلمانانی را که می خواستند، همان گونه که وعدۀ الهی غلبه و اظهار دین بر تمام ادیان و تشکیل جامعهء سالم انسانی با شکست دادن دو امپراطوری جبار دنیا (ایران و روم) که یکی زیر نقاب مجوسیت [۵۷]و دیگری پشت پردهء نصرانیت [۵۸]تحریف شده، به استثمار مردم ادامه می دادند، در عهد معدلت مهد حضرت ابوبکر و عمر و عثمانشبا زور بازوی توانای سربازان اسلام و اصحاب رسول الله جبر تمام جزیره العرب و برگوشه های وسیعی از سایر نقاط که سه قاره دنیا، آسیا و آفریقا و قسمتی از اروپا را در بر می گرفت، تحقق یافته بود، به اقصی عالم گسترش دهند، کفر و اهریمن پرستی را از صحنهء وجود نابود سازند و حکومت الله را کاملاً مستقر ساخته و به وجود آوردن ((مدینهء فاضله)) جامعهء بشری بپردازند، به جان هم انداخته و رو در روی یکدیگر قرار داده شده و هنوز هم به ادامه این برنامه های پلید و توطئه های استعماری خود مشغول و سرگرم فعالیت می باشند و از اصل مصوبه ((تفرقه بینداز و حکومت کن)) تقلید و استفاده می کنند.
ما به حکم اختصار اینجا در صدد آن بر نمی آئیم که به شرح تک تک این برنامه های مرموز و توطئه ها و طرق به کار بردن آنها و شرح اسباب آن بپردازیم. کسانیکه علاقمند اند تا شرح این وقایع را به گونه ای درست و مستند مطالعه کند به کتاب ((اسرار الماسونیه)) تألیف ژنرال جواد رفعت آتلخان، و ((تاريخ الجمعيات السرية والحركات الهدامة))، تألیف محمد عبدالله عنان مراجعه نمایند.
البته از بیان داشتن این مطلب ناگزیر هستم که هرگاه دشمنان اسلام متوجه شده اند که حقیقت یک یا چندی از حیله ها و توطئه های آنان در اثر تحولات اجتماعی و مقتضیات جوی برای تودۀ مردم فاش و ظاهر شده است، بلا فاصله با تغییر روش، رنگ عوض کرده، به برنامه های مرموز تر و دقیق تری دست زده اند، از آن جمله در قرون اخیر بکار گرفتن شماری، دشمنان دوست نما و بی مذهبان مذهب نما و مسلمانان، مسلمان نمائی است که برای پخش سموم مذهبی و اسلام کشی تحت عنوان ((جرح و تعدیل یا تنفید و تحقیق و بررسی)) دربارهء تاریخ زندگی و سلسلهء واقعات و سیرت یاران پیامبر گرامی علیه افضل التحیات و التسلیم، از وجودشان استفاده می شود.
چنان که بزرگترین مسئله ای که تحت این توطئه در این ادوار به ویژه در بعضی محافل به اصطلاح علمی مطرح است، مسئله مشاجره ها و اختلافات صحابهساست که عمدتاً با استفاده از روایات بسی ارزش تاریخی و واقعات مجعول به دروغ به تحقیر و توهین و استخفاف و داغدار کردن مقام شامخ و ارزنده صحابۀ پیامبر ج، این ستارگان درخشان اسلام و استادان ملائکه که اسلام و مسلمانان تا قیام قیامت رهین و مدیون خدمات آنان هستند، دامن می زنند و اعمال و سیرت آنان را بر اعمال و سیرت خود قیاس کرده، جرم ننگین و غیر معقول ((قیاس مع الفارق)) را مرتکب می شوند و به جای استناد و اعتماد به کلام الله مجید و احادیث گهربار رسول گرامی علیه الصلوات و التسلیم، از روایتهای پوچ و بی اهمیت تاریخ،که اغلب مولود همان دسیسه هایی است که به آن اشاره کردیم، استناد می نمایند.
به همین جهت امروزه می بینیم عده ای به حمایت از حضرت علیسو همراهانش و گروهی به پشتیبانی حضرت معاویهسو طرفدارانش و همچنین حضرت عایشه لو طلحهسو زبیرسو اعوانشان قیام می کنند و هر کدام از این دو دسته به مخالفان گروه مورد تائید خود به هر نحوی که میل کنند، مذمت و ملامت را روا می دارند و اظهار نظر می نمایند که در نتیجه به درگیری و اختلاف و تشتت بین مسلمانان هوادار منجر می شود.
در حالی که بنا به تصریح قرآن:
﴿تِلۡكَ أُمَّةٞ قَدۡ خَلَتۡۖ لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَلَكُم مَّا كَسَبۡتُمۡۖ وَلَا تُسَۡٔلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٣٤﴾[البقرة: ۱۳۴].
آن امتی بود که گذشت و رفت، برای آنها سود می دهد آنچه عمل کردند، و برای شما سودمند خواهد بود آنچه خودتان عمل کنید و از شما در مورد اعمال آنها هرگز سؤال نخواهید شد.
و این روش، عملی بیهوده و بی سود عنوان گردیده است. زیرا در افتادن به این چنین مباحث برای مسلمانان، جز نکبت و بدبختی، چیزی ببار نخواهد آورد، و اگر سودی در آن وجود دارد صرفاً از آن دشمنان اسلام و به ضرر اسلام است.
البته اگر ما به عنوان طلبکار، از آن بزرگواران مطالبه ای داریم. مثلاً به این عنوان که چرا با هم می جنگیدند؟ و اگر آنها با هم نمی جنگیدند ما مسلمانان امروز با این فرقه بازیها و مشکلات عظیم مواجه نمی شدیم یا در صدد آن برآئیم که ببینیم مقصر اصلی این جریانات و به بار آورنده این بدبختیها و مشکلات برای اسلام و مسلمانان وبطور کلی عامل اصلی به وجود آمدن این کشتارها چه کسانی هستند، من به نوبهء خود به چنین افرادی حق می دهم و تأیید می کنم که تا حدودی این کنجکاوی و تیقظ [۵۹]کار درستی است، و مسلمان وظیفه دارد که دشمنان واقعی و اساسی خود را بشناسد.
اما اگر چند لحظه ای اجازه بدهید من معتقدم که بدهکار و طرف حساب من و شما و تمام مسلمانان و مردم دنیا در این جریانات، نه حضرت علی مرتضی و نه حضرت عایشه صدیقه و طلحه و زبیر و نه حضرت معاویه -رضی الله عنهم اجمعین-، این همه بزرگان عظیم الشان از چنین نسبتی پاک و از این تهمت مبرا هستند، زیرا آنان مجتهدانی بودند که بر سر تحقیق موضوع قصاص و خونخواهی خون ذبیح مظلوم و شهید بر حق، حضرت عثمان ذوالنورینساز قاتلان آن حضرت و در نحوه استنباط مسئله و استدلال از منابع شرعی، قرآن و سنت به اجتهاد پرداختند، و هر یک از آن دو گروه بر حسب آنچه به نظر مجتهدانش مؤید به دلایل شرعی و صحیح رسید، عمل کرد.
اگر چه حق یکی بیش نیست و اینجا به جانب حضرت علیسبود، اما چون مخالفانش نیز صحابه پیامبر جو راسخین فی العلم و مجتهدان بی نظیری بودند و خطایشان صرفاً بر مبنای اجتهاد بود نه از روی غرض و هوس، لذا در مورد عمل برچنین خطای اجتهادی، آنها نیزمأجور (مستحق اجر و ثواب) بودند نه مأزور (گناهکار).
چنان که در حدیث آمده است که مجتهد مخطی هم یک درجه اجر و ثواب دارد، زیرا نیروی فکری و کوششی حسب مقدور برای یافتن به کار برده است.
لذا بدهکار و طرف اصلی ما و شما در این خصومت هیچ یک از بزرگان فوق الذکر نیست، بلکه مقصر اصلی منافقان ((سبائی)) منشی هستند که در مکتب خصمی لدود [۶۰]و دشمنی سرسخت به نام ابن السوداء معروف به ((عبدالله ابن سباء یهودی)) که متظاهر به اسلام بود، از همان صدر اسلام در کمین اسلام و مسلمانان نشسته بود و در صدد انتقام جوئی شکستهای پی در پی یهود در خیبر و بنو قریظه و بنو نضیر که از دست پیامبر اکرم جو مسلمانان نصیبشان شده بود، برآمده، این مکتب ناپاک را بر اساس نفاق، دروئی و مکر و فریب تأسیس کرده و نشر دادند و در انتظار موقعیت بودند.
در دوران خلافت راشده و بی نظیر حضرت عثمان ذوالنورینسکه پیشرفتهای چشمگیر اسلام و گسترش دین مبین، نزدیک بود از یکسو بساط نصرانیت را برچیده تا به قلب اروپا قدم بگذارد و از سوی دیگر ماجرای کشته شدن پادشاه فراری خاندان ساسانی ((یزگرد سوم)) به دست آسیابان مرورودی از نابودی دشمن مجوس گزارش می داد، و از رسیدن ایام مرگ کفر و استکبار و نفاق و یهودیت و زوال یکسرۀ حکومتهای شیطانی و پاکسازی کامل لوث شرک بدعت و غیر الله پرستی از تمام صحفه گیتی و استقرار کامل و جهانی حکومت رب العالمین را به گوش شنوندگان سر داده بود، که مسلماً و بطور حتم به نابودی یهودیت و سردمداران کفر در آن روزگار منجر می شد.
بنا براین منافقان تربیت یافته و دوره دیده و آماده به خدمت عبدالله بن سباءکه مرگ خود را در پیشرفت اسلام، مشاهده می کردند، بنا به قاعده ((تنازع بقاء)) تاب تحمل نیاوردند و برای حفظ و بقاء خود و پلیدیهای خویش در رنگ و صورت مسلمانی خیرخواه اسلام و با شعارهای اسلامی و عدالت پسندانه ای از کمینگاههای مصر و کوفه و بصره به نام مردمان آن دیار بر آمده، اولاً قصد حج بیت الله و زیارت رسول خدا جرا منافقانه عنوان کردند و مستقیماً به سوی مدینه طیبه که دارالخلافت و مقر حکومت اسلام بود رفته، بر آن شهر مطهر حمله بردند و خانه خلیفه راشد و شهید مظلومی را که رسول اکرم جدر زندگی خود از شهادت و مظلومیت و حقانیت وی از ظالم و ستمکار بودن قاتلانش خبر داده بود محاصره نموده، آب و آذوقه را بر وی و فرزندانش قطع کردند، خانه ای که در کنار باب جبرئیل، دروازه شرقی حرم رسول خدا جو نزدیک روضه پاک و آرامگاه مقدسش، متصل پاهای شریف آن حضرت جواقع بود، در حال روزه و در عین اشتغال به تلاوت قرآن مجید او را به شهادت رساندند و قطرات خون بیگناهش بر روی اوراق گرانبهای قرآن عظیم بر آیه کریمه ﴿فَسَيَكۡفِيكَهُمُ ٱللَّهُۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ ١٣٧﴾[البقرة: ۱۳۷] ریختند که همانا تلمیح [۶۱]صریح است به آنکه خداوند متعال از قاتلان او با خبر و از همه آنها یک به یک انتقام خواهد گرفت.
۱- حضرت حذیفه ابن الیمانسراز دار رسول الله جفرمود: حضرت عثمان به بهشت و قاتلانش به دوزخ خواهند شتافت. و فرمود: اگر قتل عثمانسهدایتی بود، همانا امت به وسیله آن شیر می دوشیدند، ولی کشتن او در واقع ضلالتی بود که امت در اثرش خون می دوشیدند [۶۲].
۲- حضرت عبدالله بن مسعودسفرمود: اگر مردم، حضرت عثمانسرا شهید کردند، عوض او را هرگز نخواهند یافت.
۳- حضرت سعید بن زبید که از عشرهء مبشرین است می فرمود: ای مردم: به سبب ظلمی که شما بر حضرت عثمانسروا داشتید، کوه احد حق داشت از جای خود برخیزد.
۴- حضرت عبدالله بن سلامسبه شورشیان گفت: مواظب باشید و حضرت عثمان را به قتل نرسانید، ورنه تا قیامت شمشیرها یتان در میان یکدیگر به حرکت در خواهد آمد.
چون حضرت عثمان به دست شورشیان کشته شد، آنگاه حضرت عبدالله بن سلام فرمود: مردم دروازه فتنه ها را به روی خود گشودند،که تا قیامت بسته نخواهد شد [۶۳].
۵- علامه سیوطیسبه نقل از مؤرخ شام علامه ابن عساکر و ابن عدی، این حدیث را به روایت حضرت انسس، نقل کرده است که: مادامی که حضرت عثمانسزنده است شمشیر خدا در نیام خواهد ماند و هر گاه او کشته شود، شمشیر خدا بی نیام خواهد شد و باز ابد به نیام بر نخواهد گشت [۶۴].
آری: اینها هستند مقصران اصلی و مسؤلان تمام مشکلاتی که با کشتن حضرت عثمانسو با بی نیام کردن شمشیر غضب خدا بر مردم ببار آوردند، اینها هستند که دیروز رسول خدا جرا به وسیله زن یهودیه ای مسموم کرده بودند. ابوبکر صدیقسرا نیز بعد از آن مسموم ساخته و سپس حضرت عمر فاروق را در محراب نماز بر جای نماز رسول خدا جبه وسیله مرد مجوسی پلید به شهادت رساندند، امروزبا تغییر قیافه، چهره پلید خود را زیر نقاب عدالتخواهی و رفع تبعیض و حمایت اسلام مستتر داشته، در لباس ((انقلابیون مسلمان)) در آمده، هتک حرمت جوار پیامبر را مرتکب شده، خلیفه راشدش را بنا به قول حضرت ابن مسعود در حق وی فرموده بود:
((آسیا سنگ اسلام پس از سی و پنج سال از جای خود تکان خواهد خورد)) درست در سال سی و پنج هجری به شهادت رسانده و صفحات پاک قرآن عزیز را به خون مظلومش که هنوز هم فریاد خون خواهی اش طنین افکنده است،گلگون کردند و آسیا سنگ اسلام را از سرجایش تکان داده و ملت اسلام را به آشوب کشاندند.
فردای همان روز به عنوان هواداران حضرت علیسصحنه های جنگ جمل و صفین را آراستند و در حدود نود هزار تن از مسلمانان را که از آن جمله حضرات طلحه و زبیر و عمار بن یاسرشکه جزو آنها نیز بودند، به شهادت رساندند و مقدمات بی حرمتی به مقام منیع ام المؤمنین، همسر رسول خدا جحضرت عایشه صدیقه را فراهم ساختند و بعد از این، همه به نام خوارج تغییر لقب داده، در معرکهء نهروان در مقابل حضرت شیر خدا، صفدر میدان نبرد، حضرت علی مرتضیس، صف آرائی کردند و حتی به آن هم اکتفا ننمودند، عاقبت تصمیم کشتن هرسه رهبر عظیم اسلامی، حضرت علی، حضرت معاویه، حضرت عمرو بن عاص -رضی الله عنهم- را که چشم عالم اسلام به آنها دوخته شده بود،گرفتند و سر انجام در رمضان سال چهلم هجری حضرت علی مرتضی، پسر عمو و داماد حضرت مصطفی جرا به شهادت رسانده، بزرگترین ضربه را بر پیکر اسلام وارد ساختند.
بعد از آن نیز تا امروز هیچگاه لحظه ای آرام ننشستند و تا ابد از فساد فی الارض و دسیسه بازی و اهلاک حرث و نسل مسلمانان آرام نخواهند نشست و از آن روزگار به بعد، هرگاه اسلام و مسلمانان و بطور کلی جامعۀ بشریت، هر نوع لطمه و ضربه ای دیده است، در واقع همین دستهای مرموز زیر پرده اش در کار بوده است و مرتب به تنظیم برنامه ها و طرح توطئه های گوناگون و ساختن ایسم های مختلف، دنیا را مبتلای بدبختی ها و خون ریزیها و دچار مشکلات ساخته اند [۶۵].
[۵۵] سرکش ، نافرمان. [۵۶] سرپرستی، رهبری. [۵۷] زرتشتی. [۵۸] مسیحیت. [۵۹] بیداری ، هوشیاری. [۶۰] دشمن سخت. [۶۱] نگاه کردن و اشاره کردن به چیزی. [۶۲] البدایه و النهایه / ج ۶ / ص ۲۰۸ / بیروت. [۶۳] سیرت خلفاء راشدین / ص ۱۲۸. [۶۴] تاریخ الخلفاء / ص ۱۲۵. [۶۵] مقدمه (( مقام صحابه)) به قلم مولانا عبدالرحمن سربازی.
بعد از شهادت حضرت علیسو به خلافت رسیدن حضرت حسنس، ایشان برای بیعت کردن با مردم عراق، به سوی آنجا حرکت کردند. از آن طرف نیز معاویهسبه سمت عراق حرکت کرده بود.
حضرت حسن بن علی ببا مشاهده فتنه و آشوب و امکان دوباره ریخته شدن خون اصحاب، و با مشاهده اختلاف مردم عراق، تصمیم گرفت، امر خلافت را به معاویهسبسپارد، تا از بروز هرگونه اختلاف و خونریزی جلوگیری به عمل آورد و خود به مدینه بازگشت.
معاویهسبه کوفه رفت و مردم همگی با او بیعت کردند [۶۶].
علامه سیوطی میگوید: معاویهسمجموعاً ۲۰ سال استاندار و ۲۰ سال نیز به عنوان خلیفه و حاکم اسلامی قرار گرفت [۶۷].
ایشان مدت ۴ سال در زمان خلافت حضرت عمرس، ۱۲ سال در زمان خلافت حضرت عثمانس، و ۴ سال در زمان خلافت حضرت علیسو ۶ ماه در زمان خلافت حضرت حسن بن علی ب، امیر و والی شام بود. علامه ابن کثیر میفرماید: رسول اکرم جدر احادیث اشاره فرموده که بعد از من خلافت تا سی سال طول می کشد و سپس به پادشاهی تبدیل می شود.
و این مدت سی سال با خلافت حضرت حسنستکمیل شده و معاویهساولین پادشاه اسلامی بود و بهترین آنها [۶۸].
احادیثی هم که قبلاً از رسول اکرم جذکر شد همگی دال بر این بود که حضرت معاویهسبه خلافت می رسد. خودش میفرماید:
((والله ما حملنی علی الخلافة الا قول رسول الله جلی: يا معاوية! إن ملكت فأحسن)) (رواه بیهقی)
معاویهسخودش میگوید که به خدا هیچ چیزی مرا به سوی کار خلافت نمی کشید مگر همان گفتهء رسول اکرم جکه به من فرمود: ای معاویه اگر به پادشاهی و خلافت رسیدی، پس نیک و درست باش و با مردم به عدل و انصاف رفتار کن.
علامه سیوطی قول کعب الاحبار را نقل میکند که فرمود:
((لن يملك أحد هذه الامة ما ملك معاويه))
کسی از این امت به اندازۀ معاویه حکومت نمیکند.
علامه ذهبی میفرماید: اما کعب فوت کرد، قبل از آنکه معاویهسبه خلافت برسد، وی راست گفت کعب در آنچه نقل کرده بود [۶۹]. به خاطر اینکه معاویهس۲۰ سال حکومت کرد و در زمان خودش هیچ احدی با او درگیر نشد و هیچ نزاعی رخ نداد. و آنچه پیش آمد بعد از ایشان، در زمان پسرش یزید بود.
[۶۶] اسد الغابه / ج ۵ / ص ۲۰۰. [۶۷] تاریخ الخلفاء / سیوطی / ص ۱۹۵. [۶۸] البدایه و النهایه / ج ۸. [۶۹] تاریخ الخلفاء / سیوطی / ص ۱۹۵.
حکومت معاویه و دوران خلافتش، همواره از سوی دوستان جاهل و دشمنان آگاه، مورد طعن و تهمت و سرزنش بوده است، غافل از اینکه نبآید حکومت ایشان را با دوران خلافت خلفاء راشدین مقایسه نمود. چرا که خود رسول الله جفرموده بود: (خير القرونی قرنی ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم).
پس اگر دوران خلافت معاویهسرا با خلفای راشدین مقایسه نمآئیم. مسلماً دارای اشکالات و نواقص و نوآوری هایی بوده، که در صفحات اینده در مورد آن بحث خواهیم کرد- اما اینطور نبوده که بعد از خلفاء راشدین و رسیدن خلافت به معاویهس، کلاً سیستم تغییر کند، گناه عام شود، فسق و فجور جای تقوا را بگیرد.
برای آگاهی بیشتر در این مورد، نظر مفتی تقی عثمانی (حفظه الله) را نقل می کنیم که در نقدی بر کتاب ((خلافت و ملوکیت)) اثر مولانا مودودی/نوشته است: به نظر ما و تمام اهل سنت، بدون شک خلافت معاویهسپآیه خلافت خلفاء راشدین نبوده، بلکه بین این دو خلافت فرق وجود داشته، اما نه آن فرقی که مولانا مودودی/توضیح داده است، چرا که آن توضیحات ایشان نه با عقل و منطق مطابقت دارد و نه با دلایل مستند به اثبات رسیده است و نه با عقائد اهل سنت وفق دارد. از توضیحات ایشان چنین در ذهن تصور می شود که به بعد از شهادت حضرت علیسبلافاصله اوضاع بکلی عوض شد، خلافت راشدین، الگوی خوبی ها و محاسن بود، اما به محض اینکه معاویهسخلافت را به دست گرفت، کلیه معایب شاهنشاهی و طاغوتی در آن بروز کرده پس از تقوی، بلافاصله فسق و فجور حاکم شد و جامعه ای که در دوران خلافت راشده، پاکترین جامعه تاریخ بود، در همین جامعه در دوران خلافت معاویه -رضی الله عنه، نفس پرستی و کلیه خصلت های پست به اوج رسید، تا سال ۴۰ هـ ق تصور نقض قانون علنی، اصلاً ممکن نبود، اما در سال ۴۱ هـ ق نقض قانون به سرحد ((بدعت)) و ((تحریف دین)) رسید. در سال ۴۰ هـ ق کسی کفار را دشنام و ناسزا نمی گفت، اما در سال ۴۱ هـ ق حتی اصحاب جلیل القدر، فحش باران می شدند.)) [۷۰]
اینها مقایساتی است که علامه محمد تقی عثمانی از کتاب مولانا مودودی/برداشت کرده است و تمامی آنها را اشتباه می داند.
علامه تقی عثمانی، در جایی دیگر میگوید: اگر ما این وضع را بپذیریم (نظریات مولانا مودودی در مورد تغییر سریع حکومت در زمان معاویهس)، دیگر هیچ محل توجیهی برای فرمان صریح رسول الله جکه فرمود: ((ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم))باقی نمی ماند.
خلفاء راشدین بر عزیمت عمل می کردند، و حضرت معاویهسدر استفاده از رخصت ها از وسعت نظر و نرمی استفاده کردند، آن بزرگواران (خلفاء راشدین) در زندگی شخصی خود بر احتیاط و تقوای عالمی عامل بودند، و حضرت معاویهسدر محدوده مباحات از خلاف احتیاط گریز نمی کردند.
به طور مثال، خلفاء راشدین به خاطر احتیاط، فرزندان خویش را ولیعهد نکردند، اما حضرت معاویهسبر رخصت عمل کرد و یزید را برای جانشین پیشنهاد داد.
به همین جهت حضرت عدیسدر مورد حکومت ایشان میفرماید:
عدل زمان شما، ظلم دوران گذشته (خلفاء راشدین) است، دانشمندان و ائمه عقآید نیز بین خلافت خلفاء راشدین و حکومت حضرت معاویهس، همین فرق را بیان فرمودهاند:
اهل خیر دارای مراتب مختلفی هستند، که عده ای در مقابل عده ای دیگر برتری و فضیلت دارند، از این مراتب، هر مرتبه به نسبت مرتبه و مقام بالاتر از آن، نقصی و کمبودی دارد، همان طور که می گویند: ((حسنات الابرار سيئات المقربين)).
پس ما می گوئیم خلفاء راشدین، روش استفاده از هر مباحی را به کار نمی بردند و بر فقر و تنگدستی، صابر و در حدود جهد و فعالیت، روش ایشان شبیه سیرت پاک رسول اکرم جبود. اما حضرت معاویهسهرچند که مرتکب منکر و گناه نبودند، اما روش استفاده از هر مباحی را به کار نمی بردند، و در انجام وظایف خلافت به درجه و مقام خلفاء راشدین نمی رسیدند. اما این نرسیدن به آن مقام، نبآید موجب نقص و توهین او قرار گیرد.
پس حکومت معاویهسنیز با وجود فرق هایی که با دوران خلافت راشده داشته، اما حکومتی عادله بوده است. به همین جهت صحابی بزرگ حضرت سعد ابن ابی وقاص میفرماید:
((مارأيت أحداً بعد عثمان أقضی بحق من صاحب هذا الباب يعنی معاويه)).
از صاحب این باب (یعنی معاویه) کسی را بعد از عثمان در داوری برحقتر ندیدم.
امام ابوبکر اثرم نقل میکند که ما نزد محدث معروف، امام اعمش/نشسته بودیم، بحث عدل و انصاف عمر بن عبدالعزیز/مطرح شد، امام اعمش/فرمود: ((شما از عدالت عمر بن عبدالعزیز تعجب می کنید)) پس اگر دوران خلافت حضرت معاویهسرا می دیدید، چقدر تعجب می کردید؟
مردم گفتند:آیا از نظر علم ایشان؟ امام اعمش/فرمود: خیر، از نظر عدل و انصاف ایشان [۷۱].
همچنین تابعین بزرگ مانند حضرت قتاده، حضرت مجاهد، حضرت ابو اسحاق سبیعی (رحمهم الله) به مردم زمان خود می فرمودند: اگر شما در دوران حکومت معاویهسمی بودید، حتماً می گفتید که او مهدی است.))
چرا مهدی زمان خود نباشد، به اینکه رسول الله جدر حق او چنین دعا کرد: ((اللهم اجعله هاديا ومهديا واهد به)).خدایا ایشان را هادی و هدایت یافته قرار ده و سبب هدایت مردم بگردان.
با این حال حکومت ایشان را ((عاض)): (یعنی، گاز گیرنده و برنده) می گویند: چون حکومتشان مشتمل بر لغزشهای اجتهادی بود.
ملوکیتی که در حدیث، بعد از خلافت نام برده شده، منظور از آن حکومت معاویهساست و پیامبر اکرم جآن را رحمت قرار داده است، لذا در حکومت او از یک نظرشان ((ملک غضوض)) موجود است و از نظری دیگر ((رحمت)) است. ولی از نظر واقعات بیرونی شان، رحمت در عهد حکومت معاویهسظاهرتر است، و در حکومت بعدی ها ((ملک غضوض)) نمایان است.
علامه ابن تیمیه/بسیار جالب می فرمایند:
از پادشاهان مسلمان هیچ کس از معاویهس(در عدل و انصاف و ...) برتری نیافت، اگر حکومت شان را با پادشاهان بعدی بنگرید، پس در هیچ زمان، مردم وضعی بهتر از زمان او نداشته اند، و اگر با زمان خلافت حضرات ابوبکر و عمر، آن را مقایسه کنید، مسلم است که فرق به نظرمی رسد [۷۲].
پس فرق این دو دوران در حدود عزیمت و رخصت، تقوی و مباحات، احتیاط و عمل بر مجازهای شرعی، اصابت رأی و لغزش اجتهادی بوده است، کسانی که این فرق را در نظر می گیرند، حکومت او را ((ملوکیت)) نامگذاری کرده اند. و کسانی که این امر را در نظر گرفته اند که چون این فرق در حد فسق و فجور نبوده، آنها به ((خلافت)) نامگذاری کرده اند.
سلطان کامل در بین سلاطین و خلفاء راشدین، شبیه عالم برزخ است، که مردم او را با سلاطین دیگر بسنجند، او را خلیفه راشد تصور می کنند، و اگر به نسبت خلفاء راشدین به او نگاه کنند، او را سلطانی کامل خواهند دید، چنانچه سلطان شام (معاویه) فرمود:
((لست فيكم أبی بكر وعمر، ولكن سترون امراء من بعدی))
من در بین شما حاکمی مانند ابوبکرسو عمرسنیستم، اما بعد از من بزودی حکام را خواهید دید (که چگونه خواهند بود).
بنابراین، دوران سلطنت ایشان با روش نبوت، و خلفاء راشدین، شباهت دارد، به همین جهت می توان گفت که از آغاز خلافت راشده تا پایان سلطنت کامل ایشان، دوران تعالی اسلام است.))
علامه تقی عثمانی در پایان بحثش میفرماید:
به نظر ما فرق خلافت و ملوکیت، و مدارک مختلف آن و توجیه درست دوران حکومت معاویهساز این بهتر غیر ممکن است [۷۳].
[۷۰] معاویه و حقایق تاریخی / مفتی محمد تقی عثمانی / ترجمه مولانا ابراهیم دامنی/. [۷۱] حضرت معاویه و حقایق تاریخی / به نقل از منهج السنه / ج ۳ / ص ۷۵. [۷۲] منهاج السنه / ابن تیمیه / ج ۳ / ص ۱۸۵. [۷۳] حضرت معاویه و حقایق تاریخی / ص ۱۳۳-۱۴۴.
واقعیت این است که این اعتراض بر حضرت معاویهسکه در دوران حکومتش آزادی اظهار نظر از بین رفته بود. تهمت و ظلم عظیمی است که مردم باید از شر آن به خداوند متعال پناه ببرند، ما ذیلاً چند واقعهء مختصر ذکر می کنیم، از آنها میتوان نتیجه گرفت.
۱- حضرت مسور بن مخرمهسیکبار برای منظوری پیش حضرت معاویهستشریف بردند، خودش تعریف میکند زمانی که من نزد ایشان رسیدم به من گفت: ((ای میسور! شما (معمولاً) از ائمه (حکام) انتقاد می کنید، علتش چیست؟ گفتم: این حرف را حالا بگذارید کنار، و برای کاری که آمده ایم، در مورد آن با ما خوش رفتاری بکنید)) اما حضرت معاویهسفرمود که: خیر، شما هر چیزی که در دل (در مورد انتقاد) دارید با من بگوئید)). حضرت مسور میفرماید: من تمام معایبی را که به او نسبت می دادم، همه را در حضورش برشمردم، یکی هم باقی نگذاشتم. حضرت معاویهسهمه را یک به یک گوش داد و بعد گفت: احدی از گناه بری نیست. اما شما آیا در خود چنین گناهانی احساس نمی کنید که خداوند متعال آنها را نبخشد شما را هلاک خواهد کرد؟
گفتم:چرا، من گناهانی دارم که واقعاً اگر خداوند متعال آنها را نبخشد، من هلاک خواهم شد. حضرت معاویهسفرمود: پس شما با چه دلیل خودتان را بیشترمستحق آمرزش ومغفرت می دانید؟ قسم به خدا خدمات من از قبیل اصلاح ملت، بر قراری حدود شرعیه، کیفر مجرمین وجهاد فی سبیل الله، بیشتر از معایبی هستند که شما نام بردید و من پیرو دینی هستم که در آن خداوند متعال حسنات را می پذیرد و از سیئات درگذر میفرماید. و سپس حضرت معاویهسفرمود: ((والله علی ذالك ما كنت لا خير بين الله و غيره الا اخترت الله علی غيره مما سواه.))
علاوه بر این بخدا، هر زمانی که به من انتخاب داده می شود که از بین الله و غیر او یکی را برگزینم، من بجز الله، دیگری را برنمی گزینم)).
حضرت مسور بن مخرمهسمیفرماید که، چون من در فرمایشات ایشان دقت کردم دیدم که واقعاً ایشان مرا از نظر دلایل مغلوب کرده اند)).
راوی میگوید بعد از آن هرگاه حضرت مسورساسم حضرت معاویهسرا بر زبان می آورد در حق ایشان دعای خیر می کرد. (این واقعه را حافظ ابن کثیر/توسط مصنف ابن عبدالرزاق با دو سند ذکر کرده است).
۲- حافظ ابن کثیر/نقل میفرماید که ((شخصی حضرت معاویهسرا در حضورش شدیداً بد و بیراه گفت و خیلی بد برخورد کرد، یکی از اهل مجلس گفت: شما چرا او را تنبیه نمی کنید؟ حضرت معاویهسفرمود که:
((انی لاستحيی من الله ان يضيق حلمی علی ذنب احد من رعيتی)). من از الله شرم دارم از اینکه حلم و بردباری من در مقابل یکی از خطاهای ملتم بسر آید)) [۷۵]
۳- ابن خلدون/نقل میفرماید که یک بار حضرت معاویهسحضرت عدی بن حاتمسرا سر کار گذاشت و به عنوان مزاح (شوخی) ایشان را جهت حمایت حضرت علیسملامت کرد، حضرت عدیسدر پاسخ ایشان فرمود: ((قسم به خدا! دلی که ما شما را با آن بد می دانستیم، هنوز در سینه ما وجود دارد و شمشیرهایی که ما به وسیله آن با شما مقابله می کردیم، هنوز بر دوش ما آویزان است، و حالا هم اگر شما به سوی غدر (نقض و پیمان) قدر یک وجب جلو بروید، ما به مقدار دو گز جلو خواهیم آمد، و یادتان باشد ما صدای بریده شدن سرخرگ ها و صدای خروج جان از سینه مان را بیشتر دوست داریم، به نسبت از این که در مورد حضرت علیسچیز ناگواری بشنویم.))
سپس حضرت معاویهسخطاب به مردم گفت: این همه حق است، آنها را بنویسید. سپس تا مدت طولانی با حضرت عدیسصحبت را ادامه داد)) (ابن خلدون ج ۳ ص ۷).
۴- عبدالله بن عمیر میفرماید که شخصی به حضرت معاویهسمدت زمان طولانی بد وبیراه گفت، و حضرت معاویهسساکت بودند و گوش می دادند، پس مردم گفتند: آیا شما با این حال بردباری نشان خواهید داد؟ حضرت معاویهسفرمود: من بین مردم و زبانشان حائل نمی شوم، مگر اینکه آنها حائل حکومت ما باشند ((یعنی من مردم را فقط بر انتقاد لفظی مجازات نمی کنم، مگر اینکه آنها عملاً علیه حکومت ما به شورش و اقدام دست بزنند.)) (ابن اثیر ص ۵ ج ۴ ).
۵- یکبار حضرت معاویهسبه استاندار خویش، ((زیاد))، نامه ای به شرح زیر نوشت که:
((رفتارتان با مردم نبآید همیشه یکنواخت باشد، نه این قدر نرمی کنید، که آنها پر رو بشوند و نه اینقدر سخت گیری کنید که مردم را به هلاکت بیندازید، بلکه طوری باشید که شما برای سخت گیری باشید و من برای رحمت و الفت، تا اگر شخصی در خوف و وحشت افتاد. یک دری برای ورودش و نجات از آن حالتش داشته باشد)) (البدایه و النهایه ص ۱۳۶ ج ۸).
۶- علامه ابن اثیر/نقل میفرماید: که شاعری بنام عبدالرحمان بن الحکم طبق معمول شعراء، قصیده ای در مدح و ثنا گفته بود که حضرت معاویهسخطاب به او فرمود: ((از ثنا گوئی بپرهیزید زیرا آن غذای بی حیایان است.)) (ابن اثیر ص ۵ ج ۴).
[۷۴] این بحث از کتاب حضرت معاویه و حقایق تاریخی نقل می شود. [۷۵] البدایه و النهایه / ج ۸ / ص ۱۳۵.
معاویهسدر دوران حکومت خویش چندین بار با لغزش های اجتهادی مواجه شده است که همین موارد سبب شده اند تا حکومتش با خلافت راشده تفاوت داشته باشد و دوران حکومتش را ((ملوکیت)) بنامند.
اما آیا او به خاطر این خطا و لغزش ها گناهکار می باشد؟
علامه تقی عثمانی میفرماید: در احادیث صحیحه مذکور است که مجتهد اگر به حق (و حقیقت) برسد، برایش مزد و پاداش دو برابر خواهد بود و اگر اشتباه کند (باز هم) یک اجر خواهد برد و شکی نیست که معاویهسمجتهد بوده، بنابراین اگر اشتباهی هم کرده باشد، نزد خداوند اجر و ثواب دارد. و این امر برایش قابل اعتراض و ملامت نیست [۷۶].
((اما این امر را (لغزش اجتهادی) در مورد افراد بعدی (یزید) نمی توان بکار برد. زیرا آنها اصلاً اهل اجتهاد نبوده اند، بلکه از آنها فاسق وگناهکار علنی بودند و از هیچ نظر آنها را نمی توان جزء خلفاء به شمارآورد. و آنها صرفاً در لیست ملوک داخل اند.)) [۷۷]
یکی از این لغزش های بزرگ، انتخاب نمودن پسرش یزید، به عنوان جانشین خویش بود. این پیشنهاد از طرف اصحاب گرانقدر رسول و تابعین به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و اکثر بزرگان اصحاب و حضرتام المؤمنین عایشه صدیقهلآن را رد کردند.
توضیح بیشتر در مورد این جریان را از مفتی شیخ عثمانی/نقل می کنیم: [۷۸]
[۷۶] حضرت معاویه و حقایق تاریخی / ص ۱۳۹. [۷۷] الصواعق المحرفه ص ۱۳۱. [۷۸] این قسمت از کتاب (شهید کربلا) تألیف حضرت مفتی محمد شفیع عثمانی، ترجمه آقای محمد امین حسین بر ، نقل شده است.
بعد از شهادت حضرت عثمان غنیس، سلسله فتنه های غیر منقطع، آغاز گردید. بعلت سازش منافقین، شمشیرهای مسلمانانی که خیر الخلائق بعد الانبیاء بودند، بر علیه یکدیگر بکار رفتند. چون سلسله خلافت به امیر معاویهسمیرسد، حالت حکومت اسلامی تغییر کرده و روش خلافت راشده باقی نمی ماند، بدین خاطر به امیر معاویهسمشوره داده می شود که اکنون زمان فتنه است لذا شما چنان رویه ای اختیار نمایید که بعد از شما، شمشیرهای مسلمانان علیه یکدیگر کشیده نشود، و حکومت اسلامی تکه پاره نشود و این مشوره با پیش بینی و در نظر گرفتن حالات، حرفی نامعقول و غیر شرعی نبود.
با وجود آن باز هم اسم ((یزید)) جهت خلافت برده می شود، حتی چهل نفر از اهالی کوفه خدمت امیرمعاویهسآمده (یا فرستاده می شوند) و به ایشان پیشنهاد می دهند که شایسته است شما یزید را بعد از خود به عنوان خلیفه انتخاب نمایید. زیرا به نظر ما، شخصی پسندیده تر و نسبت به سیاست و امور مملکتی ماهرتر از او، وجود ندارد، لذا هم اکنون از مردم برای او، بیعت خلافت گرفته شود. حضرت امیر معاویهسکمی تأمل نموده و در این مورد از افراد بخصوصی مشورت می نمآید. بعضی از آنها رای توافق می دهند، و فسق و فجور یزید هم تا آنوقت ظاهر و آشکار نبود، بهر حال سرانجام، جهت بیعت خلافت یزید تصمیم گیری می شود.
معلوم نیست چه کسانی در شام و عراق حرف بیعت یزید را پخش کردند و این حرف، بین مردم شایع گردید که اهل شام، عراق، کوفه و بصره به بیعت با یزید اتفاق کرده اند.
از طرف حضرت امیر معاویهس، امیر مکه و مدینه مأمور شدند تا ازمردم برای خلافت یزید، بیعت بگیرند، حاکم مدینه، مروان به مردم گفت: امیرالمؤمنین حضرت امیر معاویهسمی خواهد مطابق با سنت حضرت ابوبکر و عمرببعد از خود، یزید را به عنوان خلیفه انتخاب نموده و در این موارد از مردم بیعت گیرد. آنوقت حضرت عبدالرحمن بن ابی بکرباز جای برخاست و گفت: حرف شما واقعیتی ندارد، این سنت حضرت ابوبکر و عمربنیست، بلکه سنت ایران و روم است، حضرت ابوبکر و عمرسنه خلافت را به پسران خود دادند و نه به خویشاوندان خود.
مردم حجاز چشم به اهل بیت دوخته بودند، خصوصاً به حضرت حسین بن علی -رضی الله عنهما- که او را بعد از امیر معاویهسمستحق خلافت می فهمیدند و در این مورد منتظر رأی حضرت حسین، حضرت عبدالله بن عمر، حضرت عبدالله بن ابی بکر، حضرت عبدالله بن زبیر و حضرت عبدالله بن عباس (رضوان الله علیهم اجمعین) بودند.
حضرات فوق بر آن بودند که خلافت اسلامیه، خلافت نبوت است و وراثت در این، هیچگونه ربطی ندارد، که بعد از پدر، خلافت به پسر برسد، بلکه لازم است که خلیفه با رأی آزادانه مسلمین مشخص گردد.
دوم اینکه حالات ظاهری یزید نیز این اجازه را نمی داد، که خلیفه تمام مملکت اسلامی قرار گیرد؛ بدین خاطر ایشان به این تجویز وی مخالفت نموده و اکثر آنها تا آخرین دم نسبت به مخالفت خود استقامت نمودند، بر اثر همین حق گویی، مکه و مدینه محفوظ مانده و کوفه و کربلا قتل عام شدند.
حضرت امیر معاویهسشخصاً خودش در سال ۵۱ هـ .ق بطرف حجاز مسافرت کرد و در مدینه منوره در این مورد با نرمی صحبت نمود، اما همه علناً مخالفت نمودند.
چون مردم از این دستور امیر معاویهسکه فرمود: با یزید بیعت کنید مخالفت خود را اعلان نمودند، پیش حضرت عایشهبرفته و از مردم شکوه نمود، که ایشان به حرف من توجهی نکرده و مخالفت می کنند. حضرت عایشهباو را نصیحت نموده و فرمود: به من خبر رسیده که شما آنها را جهت این امر، اجبار نموده و تهدید به قتل می کنید، نبآید شما با آنها چنین رفتار نمایید.
حضرت امیر معاویهسفرمود: این حرف اشتباهاً به شما رسیده، مردم نزد من واجب الاحترامند، بلکه حقیقت این است که اهالی شام و عراق و شهرهای دیگر مملکت اسلامی همه با بیعت یزید متفق شده و فقط این چند نفر مخالفت می نمایند، اکنون بفرمایید آیا بعد ار اینکه تمام مردم با یکنفر بیعت نموده و بیعت هم کامل شده، شایسته است که این بیعت را نقض نمایم؟!
حضرت عایشه صدیقهلفرمود: این رأی شماست، شما بدانید با کارتان، البته من می گویم جهت پذیرش این امر، بر آنها سختی نکنید، بلکه با نرمی و احترام با آنها پیش بروید. حضرت امیر معاویهسقول داد که همانطور عمل نمآید.
حضرت حسین و عبدالله بن زبیرباز قیام امیر معاویهسدر مدینه، احساس نمودند که ما جهت بیعت اجبارکرده می شویم، بدین خاطر با اهل و عیال خود عازم مکه شدند و حضرت عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر (رضوان الله علیهم اجمعین) هم جهت زیارت بیت الله راه مکه را پیش گرفتند.
امیر معاویهساز مدینه منوره جهت حج، راهی مکه مکرمه شد و آنجا نخست حضرت عبدالله بن عمربرا احضار نموده و با او اینگونه سخن گفت:
ای عمو زاده! قبلاً به من می گفتی من حاضر نیستم حتی شبی را هم صبح کنم که امیری نداشته باشم، اکنون من، جهت خلافت یزید، از مردم بیعت گرفته ام و تمام مسلمانان هم بر این متفق شده اند، از شما تعجب می کنم که چطور با این امر مخالفت دارید؟ به شما هشدار می دهم که در این اتفاق مسلمانان، اختلاف نیندازید و باعث فساد نگردید.
حضرت عبدالله بن عمرببعد از حمد و ثنا فرمود:
قبل از شما خلفاء راشدین بودند و آنها هم پسر داشتند و پسر شما از پسر آنها هیچگونه برتری ندارد، با وجود آن، باز هم آنها پسران خود را بعنوان خلیفه انتخاب ننمودند، بلکه در این مورد، مفاد اجتماعی مسلمانان را در نظر گرفتند.
آیا شما مرا به اینکه در اتفاق مسلمانان اختلاف می اندازم، متهم می سازید؟
آگاه باش و بدان! من هرگز در وحدت مسلمانان اختلاف نخواهم انداخت، بلکه من فردی از شما هستم، هر تصمیمی آنها بگیرند، من هم با آنها همراه خواهم بود [۷۹].
سپس امیر معاویهسبا عبدالرحمن بن ابی بکربدر این مورد گفتگو کرد، وی به سختی فرمایش او را رد کرد و فرمود: من هرگز این را نمی پذیرم. بعداً با عبدالله بن زبیربصحبت نمود، او نیز جواب منفی داد.
[۷۹] تاریخ الخلفاء للسیوطی.
معاویهسیکی از بزرگترین فاتحان و فرماندهان جنگی بود، ایشان در زمان خود در زمینه جهاد خدمات فراوانی را انجام داد و تحت فرماندهی ایشان بسیاری از مناطق دنیا فتح شده و به تصرف مسلمانان در آمد، که بطور اجمال به پاره ای از آنها اشاره میکنیم:
سال ۱۹ هـ ق، حمله به ((قیساریه)) یکی از مناطق مهم رومی ها و فتح آنجا.
سال ۲۷ هـ ق، حمله به ((قبرس)) با اولین ناو جنگی ساخته شده توسط معاویهس.
سال ۲۸ هـ ق، فتح جزیرۀ قبرس.
سال ۳۲ هـ ق، در این سال به مناطق نزدیک قسطنطنیه حمله ور شدند.
سال ۳۳ هـ ق، افرنطیه، ملطیه و چند قلعه دیگر رومی ها فتح شد.
سال ۳۵ هـ ق، غزوهء ذی خشب.
سال ۴۲ هـ ق، غزوۀ ((سبحستان)) یا سیستان.
سال ۴۳ هـ ق، سودان و قسمت بیشتری از سیستان فتح شد.
سال ۴۴ هـ ق، فتح کابل، سیستان تا کابل.
سال ۴۵ هـ ق، لشکر کشی به سوی آفریقا و تصرف بخش بزرگی از آن.
سال ۴۶ هـ ق، حمله به صقلیه(سیسلی) برای اولین بار.
سال ۴۷ هـ ق، جنگ های متعدد در آفریقا.
سال ۴۹ هـ ق، لشکر کشی به سوی قسطنطنیه.
سال ۵۱-۵۰ هـ ق، غزوهء قسطنطنیه.
سال ۵۶ هـ ق، غزوهء سمرقند.
حضرت معاویهسدر دوران حکومت خویش به ارائه خدمات ارزنده ای پرداخت که هنوز هم جامعه بشریت خود را مدیون آن بزرگوار می داند.
علامه ابن کثیر/میفرماید: در دوران خلافت ایشان (معاویهس) سلسله جهاد برقرار بود، کلمه الله سر بلند شد، اموال غنیمت از هر گوشه کشور به بیت المال سرازیر بود و مسلمانان با راحتی و آرامش و عدل و داد زندگی می کردند.
اداره پست که در زمان حضرت عمرستأسیس شده بود، در دوران معاویهسگسترش و توسعه بسیاری یافت. و با روش های بسیار جالب نامه ها را سریعاً به مقصد می رساندند، و به همین جهت شعبه هایی در دورترین نقاط جهان افتتاح کرده بودند.
خدمات به این شکل انجام میشد که از یک شعبه به شعبه دیگر و از آنجا، فرد تازه نفسی با اسب آماده، به شعبه بعدی می رساند.
یکی دیگر از اقدامات معاویهسدر زمان حکومتشان، تأسیس اداره ای به نام ((دیوان خاتم)) یا همان ثبت اسناد و مدارک بود. از وقت تأسیس این اداره، نامه ها و بخش نامه های در آنجا لاک و مهر می شدند و به عنوان سند ثبت و نگهداری می شدند.
نوشتن وقایع گذشته و تاریخ سلف، یکی دیگر از اقدامات معاویهسبود. ایشان فردی را معین کردند تا تاریخ خلفای گذشته و دوران قبل از آنها را تقریر نمآید و به صورت کتابی گردآوری کند.
از دیگر اقدامت ایشان، استخدام افرادی جهت خدمت در بیت الله و رسیدگی به آن بود، که در آن زمان بیت الله را با بهترین حریر و دیبا پوشاندند.
طراحی و ساخت ناو جنگی، از دیگر اقدامات معاویهسبود که در پیشرفت اسلام و انتقال مجاهدین نقش بسیار مهمی را ایفا نمود.
آمار گیری و امداد رسانی یکی دیگر از اقدامات ایشان، استخدام افرادی برای آمار گیری و مطلع شدن از تولد نوزادان، و مقرر کردن حقوق برای این نوزادان بود.
معاویهسدر اواخر عمر به یک بیماری سختی مبتلا گردید که در اثر آن، این مرد علم و تقوی، جهاد و مبارزه و سلطان عادل فوت نمود.
در بستر مریضی و هنگام موت به او گفتند: آیا سفارشی داری؟ فرمود:
هو الموت لا منجي من الموت والذي
نحاذر بعد الموت أدهي وافظع
این مرگ است و گریزی از آن نیست، و چیزی که بعد از مرگ از آن پرهیز دارم، بسیار سخت و رسوا کننده است.
اللهم أقل العثرة واعف عن الزلة، وتجاوز بحلمك عن جهل من لم يرج غيرك, فما وراءك مذهب [۸۰]
بار خدایا! لغزش و خطاها را کاهش ده و ببخش. از نادانی کسی که غیر از تو امیدی ندارد، به سبب حلمت درگذر، پس از تو محل رجوع و رفتنی وجود ندارد.
ابن کثیر نیز آخرین خطبه ایشان را چنین نقل میکند:
((أيها الناس! إن من زرع قد استحصد، وإنی قد وليتكم ولن يليكم أحد خير منی, وإنما يليكم من هو شر مني كماكان من وليكم قبلی خيراً منی)) [۸۱]
((ای مردم! بعضی از مزارع زمان برداشت و دروشان رسیده است، من امیر شما بودم، پس از من امیر بهتری نخواهد آمد، هر کس بعد از من، امیر شود، از من هم بدتر خواهد بود، هم چنانکه کسانی که قبل از من بوده اند، بهتر از من بودهاند.))
[۸۰] تاریخ الاسلام / ج ۲ /ص ۳۱۷ [۸۱] البدایه و النهایه / ج ۸ /
معاویهسپس از ۴۰ سال خلافت و پادشاهی در سال۶۰ هـ.ق بر اثر بیماری سختی، از این جهان فانی رخت سفر را بست و به سوی آن معشوق حقیقی و محبوب واقعی شتافت.
مؤرخان در مورد تاریخ وفات و مدت عمر ایشان اختلاف نظر دارند.
طبری قول حارث را نقل میکند که میگوید: طبق خبرهایی که به ما رسیده، معاویهسشب پنج شنبه، نیمۀ رجب سال۶۰ هـ ق رحلت نموده و مدت خلافتش۱۹ سال و ۳ ماه و ۲۷ روز می باشد و مدت عمرش طبق قول بعضی ها ۷۵ سال بوده است [۸۲].
علامه سیوطی میگوید: معاویهسدر ماه رجب سال ۶۰ هـ.ق در سن ۷۷ سالگی فوت کرده است. در حالی که با خودش مقداری از مو و ناخن های رسول الله جرا داشت، وصیت کرده بود که آنها را در دهن و چشمانش قرار دهند [۸۳].
[۸۲] تاریخ طبری / ج ۵ / ص ۳۲۴ [۸۳] تاریخ الخلفاء / سیوطی / ص ۱۹۸
ابو مسهر میگوید: ضحاک بن قیس الفهری، نماز جنازه معاویهسرا خوانده و او را بین باب ((حاجیه)) و ((باب الصغیر)) دفن کرده اند [۸۴].
ضحاک، پس از دفن معاویهس، خطبه ای ایراد کرد و گفت:
((معاويه كان حد العرب، وعود العرب، قطع الله به الفتنة، وملكه علی العباد وسير جنوده فی البر والبحر، وكان عبداً من عبيد الله، دعاه فأجابه، وقد قضی نحبه، وهذه أكفانه فنحن مدرجوه ومدخلوه قبره، ومخلوه, وعمله فيما بينه و بين ربه، إن شاء رحمه و إن شاء عذبه) [۸۵].
معاویه، مهتر، بزرگ و نهایت عرب بود. خداوند به وسیله او فتنه ها را قطع کرد، و او را بر بندگان حاکم نمود، و لشکریانش را از خشکی و دریا عبور داد. و او بنده ای از بندگان خداوند بود. دعا می کرد و الله می پذیرفت. و روزگار خویش را سپری نمود. و این کفن های اوست، که ما او را می پوشانیم و او را در قبرش می گذاریم. ما دوستدارانش هستیم و لکن عمل او بین خود وخدایش است. اگر بخواهد، او را می بخشد، و اگر بخواهد، او را عذاب می دهد.
ابن اثیر نیز قائل است که در وقت فوت، یزید غائب بوده و ضحاک نماز جنازه اش را خوانده است.
همچنین طبری نیز بر این اتفاق دارد که ضحاک بن قیس نماز معاویهسرا ادا کرده است.
قال الطبری: عن أحمد بن زهیر، عن علی بن محمد، قال:
((صلی علی معاوية الضحاك بن قيس الفهری وكان يزيد غائباً حين مات معاوية)) [۸۶]
دکتر عبدالسلام تدمری میگوید: قبر او داخل مقبرهء باب الصغیر از مقابر دمشق است، و آن قبر معروف الان نیز مشخص است. و در نزدیکی ایشان قبر ((ابن عساکر)) نیز وجود دارد. بنده سال۱۳۹۹ هـ.ق آنجا رفتم و هر دو قبر را مشاهده کردم و بر آنها فاتحه نیز خواندم [۸۷].
همچنین این محقق توانای لبنانی، در حاشیهء تاریخ الاسلام، بیش از ۵۰ اثر معتبر را که در آنها از زندگانی، شخصیت و مقام حضرت معاویهسبحث شده، معرفی کرده است [۸۸].
نقل است که یکبار عبدالملک بن مروان، از کنار قبر معاویهسرد می شد، ناگهان توقف کرد و دعای خیری برای ایشان کرد، از او پرسیدند: مگر این قبر کیست؟
عبدالملک پاسخ داد: این قبر شخصی است که هر گاه صحبت می کرد، از روی علم و منطق سخن می گفت، هر وقت ساکت می ماند، از روی حلم و بردباری، سکوت را اختیار می کرد، به هر کس چیزی می بخشید، او را غنی می کرد، و با هر کس می جنگید، او را نیست و نابود می ساخت [۸۹].
[۸۴] تاریخ الاسلام / ج ۲ / ص ۳۱۷. [۸۵] اسد الغابه / ج ۵ / ص ۳۱۲. [۸۶] طبری / ج ۵ / ص ۳۲۷. [۸۷] دکتر عمر عبدالسلام تدمری؛ استاد تاریخ اسلامی در دانشگاه لبنان. [۸۸] تاریخ الاسلام / ج ۲ / ص ۳۰۸. [۸۹] الکامل / لابن اثیر /.
برای حسن ختام این رساله، مناسب دیدیم که مکتوبی از امام ربانی، حضرت الف ثانی/را که به عبارتی می توان گفت، عقیده اهل سنت و جماعت نسبت به حضرت معاویه می باشد، را ذکر نماییم.
اصحاب پیغمبر جهمه بزرگ اند و همه را به بزرگی یاد بآید کرد، خطیب از انس روایت میکند که رسول الله جفرموده:
(إن الله اختارنی واختار لی أصحاباً و اختار لی منهم أصهاراً وأنصاراً، فمن حفظنی فيهم حفظه الله، و من آذانی فيهم اذاه الله).
و طبرانی از ابن عباس روایت کند که رسول علیه وعلی آله الصلواة و السلام فرموده:
(من سب أصحابی، فعليه لعنة الله و الملائكة والناس أجمعين).
و ابن عدی از عایشهلروایت کند که رسول علیه وعلی آله الصلوة و السلام فرموده:
(وإن شرار أمتی أجرأهم علی أصحابي).
(عزیزان) منازعات و محاربات که در میان ایشان واقع شده است، بر محامل نیک، صرف بآید کرد و از تعصب دور بآید داشت، زیرا که آن مخالفات مبنی بر اجتهاد و تأویل بوده نه بر هوا و هوس، چنانچه جمهور اهل سنت برآنند. اما بآید دانست که محاربان حضرت امیر [۹۱]-کرم الله تعالی وجهه- بر خطا بوده اند و حق بجانب حضرت امیر بوده، لیکن چون این خطا، خطاء اجتهادی است، از ملامت دور است و از مؤاخذه مرفوع. چنانکه شارع مواقف از آمِدِی نقل میکند، که واقعات جمل و صفین از روی اجتهاد بوده و شیخ ابو شکور سلمی در تمهید تصریح کرده که اهل سنت و جماعت برآنند که معاویهسبا جمعی از اصحاب که همراه بودند، بر خطا بودند و خطای ایشان، خطا اجتهادی بود.
شیخ ابن حجر در صواعق گفته که، منازعت معاویهسبا امیر از روی اجتهاد بوده و این قول را از معتقدات اهل سنت فرموده و آنچه شارح مواقف گفته که بسیاری از اصحاب ما برآنند که آن منازعت از روی اجتهاد نبوده، مراد او از اصحاب، کدام گروه را داشته باشد. اهل سنت بر خلاف آن حاکم اند چنانکه گذشت و ((كتب القوم مشحونة بالخطاة الاجتهادی كما صرح به الامام الغزالی والقاضی أبوبكر و غيرهما)).
پس تفسیق و تضلیل در حق محاربان حضرت امیر جائز نباشد.
قال القاضی فی الشفا قال مالكسمن شتم أحداً من أصحاب النبی جأبابكر أو عمر أو عثمان أو معاوية أو عمربن العاصشفان قال: كانوا علی ضلال و كفر قتل, و إن شتم بغير هذا من شماتمه الناس نكل نكالاً شديداً فلا يكون محاربوا علی كفره كما زعمت الغلاة من الرفضه و لا فسقه كما زعم البعض و النسبه شارح المواقف الی كثير من اصحابه كيف و قد كانت الصديقة و الطلحه و الزبير و كثير من أصحاب الكرام منهم و قد قتل الطلحه و الزبير فی قتال الجمل قبل خروج معاويه مع ثلثه عشر الفاً من القتلی و تضليلهم و تفسيقهم مما لايجترع عليه الا أن يكون قلبه مرض و فی باطنه خبث).
و آنچه در عبارات بعضی از فقهاء لفظ ((جور)) در حق معاویهسنقل شده است و گفته ((كان معاويه إماماً جائراً)).
مراد از جور، عدم حقیت خلافت او در زمان خلافت امیر خواهد بود. نه جوری، که مآلش فسق و ضلالت است. تا به اقوال اهل سنت موافق باشد معذلک ارباب استقامت از اتیان الفاظ موهمه خلاف مقصود اجتناب می نمایند و زیاده بر خطا تجویز نمیکند. كيف يكون جائراً و قد صح أنه كان إماماً عادلاً فی حقوق الله و فی حقوق المسلمين كما فی الصواعق.
و خدمت مولانا عبدالرحمن الجامی که خطا منکر گفته است، نیز زیاده کرده است، بر خطا هرچه زیاده کنند، خطاست و آنچه بعد از آن گفته که اگر او مستحق لعنت است، نیز نامناسب گفته است، چه جای تردید و چه محل اشتباه، اگر این سخن، در باب یزید می گفت، گنجایش داشت. اما در باره حضرت معاویهسگفتن شناعت دارد و در احادیث نبوی به اسناد ثقات آمده که حضرت پیغمبر جدر حق معاویهسدعا کرده اند و فرمودهاند: (اللهم علمه الكتاب و الحساب وقه العذاب)و جای دیگر در دعا فرمودهاند: (اللهم اجعله هاديا و مهديا).
و دعای آن حضرت مقبول است. ظاهراً این سخن از مولانا بر سبیل سهو و نسیان سر زده باشد و ایضاً مولانا در همان ابیات تصریح باسم ناکرده گفته است آن صحابی دیگر این عبارت نیز از ناخوشی خبر می دهد ﴿لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَاۚ﴾[البقرة: ۲۸۶] و آنچه از امام شعبی در ذم معاویهسنقل کرده اند و نکوهش او را از فسق هم بالا گذرانیده به ثبوت نپیوسته است. امام اعظم که از تلامیذ اوست، بر تقدیر صدق آن، او اّحّق بود باین نقل . و امام مالک که از تابعین است و معاصر او و اعلم علماء مدینه شاتم [۹۲]معاویهسو عمروبن العباس را بقتل حکم کرده است. چنانچه بالا گذشت. اگر او مستحق شتم می بود، چرا حکم بقتل شاتم او میکرد. پس معلوم شد که شتم او از کبائر دانسته حکم بقتل شاتم کرده و ایضاً شتم او را در رنگ شتم ابی بکر و عمر و عثمان ساخته است. چنانکه بالا گذشت، پس معاویهسمستحق ذم و نکوهش نباشد.
ای برادر! معاویهستنها در این معامله نیست، بلکه نصفی از اصحاب کرام، کم و بیش درین معامله با وی شریک اند. پس محاربان امیر اگر کفره یا فسقه باشند، اعتماد از شطر دین می خیزد، که از راه تبلیغ ایشان بما رسیده است، و تجویز نکند این معنی را، مگر زندیقی که مقصودش ابطال دین است.
ای برادر! منشأ این فتنه قتل حضرت عثمان استسو طلب قصاص نمودن از قتل او طلحه و زبیر که اول از مدینه برآمدند، بواسطهء تأخیر قصاص برآمدند، و حضرت صدیقه نیز بایشان در این امر موافقت نموده و جنگ جمل که در آنجا سیزده هزار آدم بقتل رسیدند و طلحه و زبیر از عشرهء مبشره اند، نیز به قتل رسیدند. بواسطهء تاخیر قصاص حضرت عثمان بوده. بعد از آن معاویهساز شام بیرون آمده، با ایشان شریک شده جنگ صفین نمودند.
امام غزالی تصریح کرده که آن منازعت بر امر خلافت نبوده، بلکه در استیفاء قصاص در بدء خلافت امیر بوده است. و شیخ ابن حجر نیز این معنی را از معتقدات اهل سنت گفته است و شیخ ابوشکور سلمی از اکابر علماء حنفیه است گفته است منازعت معاویهسبا امیر در امر خلافت بوده که پیغمبر علیه و علی آله الصلوات و التسلیمات معاویهسرا فرموده بودند: (اذا ملكت الناس فارق بهم).
از آنجا معاویهسرا طمع در خلافت حضرت امیربوده و توفیق در میان این دو قول آنست، که منشأ منازعت تواند بود که تأخیر قصاص باشد، بعد از آن طمع نیز پیدا کرده باشد. به هر تقدیر اجتهاد در محل خود واقع شده است اگر مخطی است یک درجه است، ور محق را دو درجه است، بلکه ده درجه.
ای برادر! سالمترین راه در این موطن، سکوت از ذکر مشاجرات اصحاب پیغمبر است -علیه و علیهم الصلات و التسلیمات- و اعراض از تذکر منازعات ایشان.
پیغمبر فرموده علیه الصلوة و السلام:
(إياكم وما شجر بين أصحابی).
و نیز فرموده علیه وعلی آله الصلوة و السلام:
(إذا ذكر أصحابی فامسكوا)
و نیز فرموده علیه الصلوة و السلام:
(الله الله في أصحابی، الله الله فی أصحابی، لا تتخذوهم عرضاً).
یعنی بترسید از خدای عز وجل در حق اصحاب من پس بترسید ازخدا جل و علا در حق ایشان، ایشان را نشانۀ تیر خود نسازید.
قال الشافعی و هو منقول عن عمر بن عبدالعزيز أيضاً: (تلك دماء طهر الله عنها أيدينا فلنطهر عنها ألسنتنا).
از این عبارت مفهوم می شود که خطا ایشانرا هم بر زبان نباید آورد و غیر از ذکر خیر ایشان نباید کرد.
یزید بیدولت از زمرهء فسقه است. توقف در لعنت او، بنابر اصل مقرر اهل سنت است. که شخص معین را اگر چه کافر باشد، تجویز لعنت نه کردهاند. مگر آنکه بیقین معلوم کنند که ختم بر او کفر بوده «كابی لهب الجهنمی و امرأته».نه آنکه او شایان لعنت نیست، (چرا که خداوند فرموده:)
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾[الأحزاب:۵۷].
بدانید که در این زمان چون اکثر مردم بحث امامت را پیش داشته همواره سخن از خلافت و مخالفت اصحاب کرام (علیهم الرضوان) نصب عین ساختهاند و به تقلید جهله ارباب تاریخ و مَرَدَۀ اهل بدعت اکثر اصحاب کرام را نیک یاد نمیکنند و امور نامناسب بجانب ایشان منتسب میسازند، بضرورت شمه ای از آنچه معلوم داشت، در قید کتابت آورده، بدوستان مرسل داشت.
قال عليه و علی آله الصلوﺓ والسلام: (إذا ظهرت الفتن أو قال: البدع و سبّت أصحابی فليظهر العام علمه فمن لم يفعل ذلك فعليه لعنة الله و الملائكة والناس أجمعين، لا يقبل الله صرفاً ولا عدلاً).
پس باید که مدار اعتقاد را بر آنچه معتقد اهلسنت دارند و سخنان زید و عمرو را در گوش نیارند. مدار کار را بر افسانه های دروغ ساختن، خود را ضائع کردن است. تقلید فرقه ناجیه ضروریست، تا امید نجات پیدا شود. و بدونه خرط القتاد.
والسلام عليكم وعلی سائر من اتبع الهدی و التزم متابعة المصطفی عليه وعلی آله و الصلوﺓ و السلام.
[۹۰] مکتوب ۲۵۱ از دفتر اول مکتوبات حضرت مجدد الف ثانی/. [۹۱] در این مکتوب هر جا لفظ امیر به کار برده شود، منظورش حضرت علیسمی باشد. [۹۲] یعنی شتم کننده ، دشنام دهنده و فحش گوینده.
خوانندۀ گرامی! هدف ما از این تحقیق فقط بیان حقایق تاریخی و روشن شدن جایگاه حضرت معاویهسنزد امت اسلامی بود، نه چیز دیگری.
به همین جهت سعی نمودیم آنچه را که واقعیت دارد و سند و مدرکی از آن در دسترس می باشد، ذکر نمآئیم. حتی اگر خطا و لغزش و اشتباهاتی از جانب معاویهسبوده باشد.
حال که واقعیت بر ملا شد و پرده از روی حقایق پنهان برداشته شده، آیا باز جای آن دارد که شخصی مثل معاویهسرا نعوذ بالله لعن کنیم و او را مورد فحش و ناسزا قرار دهیم. پس آنچه حقیقت است بدون توجه به تعصب مذهبی، بپذیریم. و بترسیم از هشدار رسول اکرم جکه فرمود:
لعنت خدا بر افرادی باد که اصحاب مرا مورد لعن و فحش و ناسزا قرار می دهند.
به امید مقبولیت این کار کوچک در بارگاه رب العالمین
اللهم تقبل منا إنك أنت السميع العليم
محمد ایوب گنجی
۱۴۲۲ هـ.ق / ۱۳۸۰ هـ ش – سنندج
۱- أسد الغابه فی معرفه الصحابه / ابن اثير، أبی الحسن الجزری / دار إحياء التراث.
۲- الاستيعاب فی اسماء الاصحاب / قرطبی مالکی / دارالکتب العربی.
۳- الاصابه فی تمييز الصحابه / ابن حجر عسقلانی / دارالکتب العربی.
۴- البدايه و النهايه / حافظ ابن كثير دمشقی / دارالکتب العلميه، بيروت.
۵- تارخ الاسلام / امام شمس الدین ذهبی / دارالکتب العربی.
۶- تاریخ الخلفاء / جلال الدین سیوطی / آرام باغ کراچی.
۷- شهید کربلا / مفتی محمد شفیع عثمانی / ترجمه، محمد امین حسین بر.
۸- حضرت معاویه و حقایق تاریخی / علامه تقی عثمانی / ترجمه مولانا ابراهیم دامنی.
۹- صحیح بخاری / امام بخاری / دار الکتب العلمیه، بیروت.
۱۰- صحیح ترمذی / امام ترمذی / دار الکتب العلمیه، بیروت.
۱۱- مختصر تاریخ دمشق / ابن منظور / دار الفکر.
۱۲- مقدمه تاریخ ابن خلدون / دار الفکر.
۱۳- تفسیر نور / دکتر مصطفی خرم دل / نشر احسان تهران.
۱۴- مقام صحابه / مفتی محمد شفیع عثمانی / ترجمه، مولانا عبدالرحمن سربازی.