مُهر نبوت
«گلچینی از سیرت رسول اکرمص»
تأليف:
قاضی محمد سلیمان منصور پوری
ترجمه:
دکتر حسین تاجی گله داری
الحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه أجمعين:
ظلمات جهل و ضلالت سرتاسر دنیا را فرا گرفته بود، انحطاط اخلاقی، خیانت، جنایت، اضطراب، اختلافات طبقاتی، ناامنی، ربا، منکرات و فحشا، زنده بهگور کردن دختران، و هر نوع فساد اخلاقی در جامعهی آن روز شیوع داشت، نظام سیاسی و اجتماعی جامعه کاملاً درهم گسیخته بود، در این محیط تاریک و عصر جهالت، خداوند بزرگ آخرین پیامبر ومنجی عالم بشریت حضرت محمد بن عبد اللهص را با کاملترین کتاب وآیینی متین واستوار برای هدایت جهانیان مبعوث فرمود و او را از پاکترین دودمانها واز پاکیزهترین گوهرها، برگزید.
رسول اللهص آمد تا کائنات را غرق در نور نماید، رسول گرامی و پیامبر انسانیت حضرت محمدص آمد؛ تا با شعار آزادی، برابری وعدالت؛ انسانهای ستم دیده را از سلطهی ستمگران برهاند.
پیامبر گرامی برای هدایت ودعوت مردم بهسوی نور اسلام، سختیهای بسیاری متحمل شد؛ تا اینکه توانست بشریت را از تیرهبختی وسردرگمی نجات دهد وبه راه راست وسعادت راهنمایی فرماید. بعد از بیست وسه سال دعوت وجهاد وتلاش، نور اسلام در جزیرة العرب وهمچنین سرزمینهای مجاور گسترش یافت و دیری نگذشت که در پرتو قرآن وتعالیم رسول گرامیص اقوام وملل گوناگون زیر پرچم اسلام در آمدند.
محمد مصطفی؛ از ولادت تا بعثت، از بعثت تا هجرت و از هجرت تا رحلت، وجود مبارکش با خیر وبرکت و رحمت همراه بود، بنابراین بر مسلمان لازم است که سیرت این وجود نازنین را بخوانند وآن را سرمشق والگوی خودشان قرار دهند.
برای آشنایی با گوشهای از سیرت مبارک ایشان این کتاب مختصر و پرمحتوا که توسط یکی از علمای بر جستهی هندوستان به زبان اردو تالیف شده است؛ به فارسی برگرداندم تا برادران و خواهرانم از سیرت رسول گرامی آگاهی یابند.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم بهقدر تشنگی بایدچشید
امیدوارم که خداوند این عمل ناچیز را ازبندهی گنهکارِ سراپا تقصیر قبول فرماید وشفاعت پیامبرش را در روز محشر نصیبمان بفرماید.
بضاعت نیاوردم الا امید
خدایا زعفوم مکن ناامید
خادم العلم والعلماء
دکتر حسین تاجی گلهداری
شارجه ۱۴۲۷هجری
مورخ اسلام قاضی محمد سلیمان منصور پوری در سال ۱۲۸۴ هجری ۱۸۶۷میلادی در دهکدهی منصورپور در ایالت پنجاب هند، در خانوادهای متدین که بیشتر افراد آن منصب قضاوت را عهده دارشده بودند، چشم بهدنیا گشود.
پدر بزرگوارش قاضی احمد شاه از قضات و علمای آن دیار بود، عالمی با عمل و زاهدی بود که شبها به عبادت میگذراند و روزها مشغول کار و عمل بود؛ او چندین بار به حج رفت.
فرزندش محمد سلیمان را به خوبی پرورش و تربیت نمود.
مادر علامه محمد سلیمان، زنی پرهیزگار و با تقوا بودکه بیشتر اوقاتش را به عبادت میگذراند و بدون وضو به کودکش شیر نمیداد.
قاضی سلیمان قرآن کریم و لغت عربی را نزد پدر بزرگوارش فرا گرفت، همچنین در لغت عربی از محضر علامه عبدالعزیز استفاده نمود. زبان فارسی نیز در دانشکده مهندرا پتیاله آموخت. در سال ۱۳۰۲هـ - ۱۸۸۴م. از دانشکده مهندرا فارغ التحصیل شد و رتبه اول را کسب نمود و به کار اداری مشغول گردید و سرانجام به سمت قاضی تعین شد تا اینکه در سال ۱۳۴۳هـ ۱۹۲۴م. بازنشست شد.
ایشان شخصی فروتن و متواضع بودند و هیچگاه دوست نمیداشتند که کسی از او تعریف و تمجید نماید و نه خودشان از خود تعریف و ستایش میکرد.
در سال ۱۹۳۰ میلادی هنگامی که به سفر حج رفت، در آنجا با ملک عبدالعزیز پادشاه سعودی ملاقات نمود، پادشاه از او درخواست کرد که دربارهی تاریخ نجد کتابی را تالیف نماید. آنگاه پادشاه قطعهای از کسوهی کعبه را که سورهی اخلاص بر روی آن نوشته شده بود؛ به عنوان هدیه به قاضی داد.
قاضی سلیمان میگوید: وقتی از اعلیحضرت آن هدیه را گرفتم، خدمت ایشان عرض کردم: این هدیه نزد من از دنیا و مافیها گران قیمتتر است.
تألیفات:
مؤلف بزرگوار کتابهای بسیاری از خود بجای گذاشته است که برخی از آنها هنوز به زیور چاپ آراسته نشده است، کتاب «رحمة للعالمين» از مهمترین و مشهورترین کتابهای ایشان در سیرت پیامبرصمیباشد.
کتابهای دیگر ایشان:
۱- سفر نامه حجاز.
۲- تفسیر سوره یوسف.
۳- تاریخ مشاهیر.
۴- اصحاب بدر.
۵- تأیید اسلام.
۶- غایة المرام.
۷- الاستقامة.
۸- البرهان.
۹- مهر نبوت.
۱۰- تفسیر سوره فلق.
۱۱- مکاتیب سلیمان.
۱۲- خطبات سلیمان.
۱۳- الصلاة.
۱۴- تبیان الحج.
۱۵- شرح أسماء الله الحسنی.
۱۶- معراج المؤمنین.
۱۷- تبلیغ الإسلام.
۱۸- احوال کربلاء.
۱۹- سید البشر.
۲۰- مقارنه بین قرآن، تورات و انجیل.
وفات:
در هنگام باز گشت از دومین سفرحج، در محرم سال ۱۳۴۹هـ مصادف با ۶ ژانویه ۱۹۳۰م. در کشتی سوار بود که به طرف هند حرکت میکردکه در آن، جان به جان آفرین تسلیم نمود و به سرای باقی شتافت. سید محمد اسماعیل غزنوی بر جنازه او نماز خواند و صدها مسافر نیز در نماز جنازهاش شرکت کردند. آنگاه پیکر پاکش را با احترام و قلبی پر ازغم و اندوه به امواج دریا سپردند.
رحمه الله وأسکنه فسیح جناته. آمین
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.
اما بعد:
این کتابچهی مختصر، آن مقدار از خوبیها و فضایل رسول خداص را میتواند به ما نشان دهد که نور خورشید ذره را نشان میدهد. ولی من مردم را مشاهده کردهام که کتابهای بزرگ و مطولی که دانشمندان فاضل نوشتهاند را مطالعه نمیکنند و بخاطر عدم آگاهی بر آنها، در تاریکی میمانند، امید است که با خواندن این کتابچهی مختصر، محبت رسول خداص در دل مسلمانان افزون گردد و مشوقی برای طاعت و پیرویِ آن حضرتص باشد و از ناآگاهان پردهی جهالت و نادانی برداشته شود.
هر پاراگراف این کتابچه، از روایات صحیح انتخاب شده و سعی و کوشش نمودهام که مطالب بزرگ و بسیاری را در قالب کلمات مختصری بیان نمایم.
خداوند متعال این عمل نا چیز را قبول فرماید و پاداش آن را در نامهی اعمال پدر بزرگوارم مولوی قاضی احمد شاه/ ثبت فرماید.
﴿رَبَّنَا تَقَبَّلۡ مِنَّآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾.
پیامبر گرامی محمدص پسر عبدالله پسر عبدالمطلب پسر هاشم پسر عبدمناف هستند. در جد بیست و یکم به عدنان و در جد چهلم به حضرت اسماعیل فرزند برومند حضرت ابراهیم خلیل إ میرسد.
۱- حضرت محمدص روز دوشنبه نهم ربیع الأول عام الفیل در شهر مکه متولد گردید [۱].
۲- هنوز در شکم مادر بود که پدرش وفات نمود.
۳- هنگامی که به شش سالگی رسید مادرش نیز وفات کرد.
۴- نام مادر گرامی ایشان آمنه است، نسب وی در جد سوم به جد رسول خداص میرسد.
۵- هنگامی که عمر حضرتص هشت سال و دو ماه و ده روز بود، پدربزرگ ایشان (عبدالمطلب) نیز وفات کرد.
۶- ابوطالب که برادر تنی عبدالله بود، سر پرستی وی را به عهده گرفت.
۷- سیزده ساله بود که همراه عموی گرامیش (ابوطالب) به سفر شام رفت، ولی از نیمه راه بر گشت.
۸- وقتی که به سن جوانی رسید مدتی تجارت نمود.
۹- در بیست و پنج سالگی با حضرت خدیجهل ازدواج کرد، آنگاه اوقات خود را در عبادت یا خیرخواهی مردم سپری میکرد.
۱۰- ۳۵ ساله بود که قریش در گذاشتن حجر أسود، هنگام بنا و تعمیر کعبه اختلاف کردند، همگی وی را راستگو و امین میدانستند و او را به عنوان داور انتخاب نمودند.
[۱] روز دوازدهم ربیع الاول نیز مشهور به روز تولد پیامبر ج در بین اهل علم است، چنانکه حدیث مذکور را حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله صاحب کتاب مستدرک علی الصحیحین در جلد دوم صفحه ۶۵۹ ذکر نموده است. (مُصحح)
۱- در سن چهل سالگی از جانب خدا بر او وحی نازل شد که شما پیامبر خدا هستید.
۲- خدیجهل(همسرش).
۳- علی مرتضیس (برادرش- ده ساله).
۴- ابوبکر صدیقس (دوستش).
۵- زید پسر حارثهس (غلام آزاده شدهاش) فوراً مسلمان شدند.
۶- آنگاه با کوشش و دعوت ابوبکر صدیق، عثمان غنی، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن أبی و قاص، طلحه و زبیرش مسلمان شدند.
۷- ابو عبیده، ابو سلمه، ارقم، عثمان بن مظعون و عبدالله بن مسعود، عبیده بن حارث، سعید بن زید، یاسر، عمار و بلالش بعد از آنها مسلمان شدند.
۸- از زنان، بعد از حضرت خدیجهل و دختران رسول خداص، ام الفضل (همسر حضرت عباسس) مسلمان شد.
سپس اسماءل (دختر ابوبکر صدیقس) و فاطمهل (خواهر عمر فاروقس) مسلمان گردید.
۹- مدت سه سال رسول خداص پنهانی مردم را به اسلام دعوت میداد، سپس بعد از آن دعوت آشکار را آغاز کرد.
هر جا افرادی را میدید که ایستادهاند، یا جمع شدهاند، آنجا میرفت و آنان را دعوت و هدایت میفرمود.
بنابراین اهل مکه شروع به شکنجه و آزار مسلمانان نمودند، ناراحتی آنان این بود که هر فردی که مسلمان میشود، پرستش بتها را رها میکند.
مسلمانان دو سال آزار و شکنجههای سخت را برداشت نمودند، آنگاه به ستوه آمدند و اراده کردند که از مکه بیرون شوند.
ماه رجب سال پنجم نبوت عثمان غنیس پیش از همه با همسر خود رقیهل (که دومین دختر رسول اللهص بود) به سرزمین حبشه هجرت کرد، رسول خداص فرمود:
«بعد از پیامبر لوط، عثمان تنها کسی است که با خانوادهاش (خانه و کاشانهاش را رها کرده و) در راه خدا هجرت کرده است» [۲].
کنار ساحل (دریا) پنج زن و دوازده مرد دیگر با آنان همراه شدند. سپس بعد از آنها مسلمانان بسیاری به حبشه رفتند، از آنان حضرت جعفر طیارس برادر تنی حضرت علی مرتضیس بود.
[۲] با اینکه حدیث مذکور را اکثر کتب معتبر حدیث ذکر نمودهاند چنانچه ابن حجر/ در فتح الباری شرح صحیح البخاری نيز ذکر نموده است؛ ابن أبي عاصم الشيباني در کتاب الأوائل سندش را ضعیف شمرده است. (مُصحح)
حضرت حمزهس (عموی پیامبر) و سه روز بعد حضرت عمر فاروقس، مسلمان شدند، قبل از آن مسلمانان به طور پنهانی نماز میخواندند، اکنون به نزد کعبه رفته و آشکارا نماز میخوانند.
قریش در میان خود یک پیمانی (ظالمانه) نوشتند که هیچ کس حق ندارد با مسلمانان خرید و فروش یا ازدواج بکند، همچنین با قبیلهی بنی هاشم خرید و فروش و ازدواج ممنوع است، زیرا که آنان از حمایت محمدص دست بر نمیدارند.
بخاطر این ستم حضرت رسول خداص و تمام قبیلهی بنی هاشم در یک درهای (بنام شعب ابی طالب) محصور گردیدند، دشمنان آذوقه را نیز بر آنان بستند.
در آن دره هنگامی که کودکان از شدت گرسنگی گریه وزاری میکردند، صدایشان داخل شهر شنیده میشد، اگر کسی به دلش رحم میآمد، شب مخفیانه مقداری آذوقه به آنجا میرساند، با وجود این همه سختی و مشکلات رسول خداص نام خدا و دین حق را تبلیغ میفرمود.
رسول خداص به شهر طایف رفت و دعوت و سخنرانی نمود، هنگامی که برای سخنرانی و دعوت ایستاد، مردم طایف آنقدر او را با سنگ زدند که حضرتص غرق در خون شد و آنقدر پای مبارکش خونی شده بود که بیرون آوردن کفش دشوار گشته بود.
آن روز آنقدر به حضرتص زخم و ضربه وارد شده بود که بیهوش شدند و به زمین افتادند، زید بن حارثه که همراه ایشان بود حضرت رسولص را بلند نمود و از آن شهر بیرون شدند، آنگاه با پاشیدن آب به صورتشان به هوش آمدند. آنگاه از آنجا حرکت نمودند و چنین فرمودند:
«اگر اینها مسلمان نشدند، امید است که از فرزندان آنها کسانی باشند که به یگانگی خدا گواهی دهند» [۳]. (بعد از گذشت هشت سال تمام آن شهر مسلمان شدند).
[۳] صحیح بخاری، کتاب بدء الخلق (۱/ ۴۵۸)، مسلم: باب ما لقي النبي ج من أذی المشرکین (۲/۱۰۹) شیخ البانی حدیث فوق را صحیح دانسته است. (مُصحح)
حضرت رسول خداص به چهار راهها و محل عبور مردم میرفت و آنان را دعوت میداد.
یک روز رسول گرامی بهسوی شهر میآمد که شب شد و هوا تاریک گردید، صدای افرادی را شنید، پس به طرف صدا رفت، در آنجا شش نفر از اهالی مدینه منزل گرفته بودند، رسول خداص اسلام را بر آنان عرضه فرمود و آنان مسلمان شدند.
۱- در بیست وهفتم ماه رجب هنگامی که عمر رسول خداص۵۱ سال و ۵ ماه بود به معراج رفتند.
۲- نمازهای پنجگانه بر مسلمانان فرض شد.
۳- قبل از آن فقط دو نماز؛ فجر و عصر را میخواندند.
۴- رسول خداص مصعب بن عمیرس را همراه آنان به مدینه فرستاد تا اینکه دین اسلام را به مردم بیاموزد.
۵- در آن سرزمین پاک (مدینه) دین اسلام خوب پیشرفت نمود.
۶- به سبب دعوت مصعبس قبیلهی بنینجار و قبیلهی بنیاشهل و همچنین مردمان بسیاری از قبایل دیگر در یک سال مسلمان شدند.
۱- دو زن و ۷۳ مرد از مدینه آمدند و با پیامبر خداص بر اسلام بیعت نمودند و از پیامبرص خواستند که به مدینه تشریف آورد.
رسول خداص پذیرفتند که در مدینه اقامت فرمایند و آنان نیز تعهد کردند که بر دین اسلام ثابت و استوار خواهند ماند و از رسول خداص اطاعت و پیروی خواهند نمود و او را یاری خواهند کرد.
۲- هنگامی که دشمنان خبردار شدند و شنیدند که اسلام در بیرون از شهر مکه گسترش و انتشار یافته است؛ بر آن شدند که رسول خداص را بکشند.
یک شب آنان منزل رسول خداص را محاصره کردند، رسول خداص از میان محاصرهی آنان سالم و تندرست بیرون شدند.
نبی اکرمص از منزل بیرون شدند:
۱- سه شب در غار ثور ماندند.
۲- ابوبکر صدیقس همراه ایشان بود.
۳- روز دوشنبه اول ربیع الأول سال اول هجری از غار بیرون شدند.
۴- دو شتر برای سفر آماده بود.
۵- رسول خداص و ابوبکر صدیقس بر یک شتر سوار شدند و بر شتر دومی عامر بن فهیره غلام ابوبکر صدیق سوار شد و یک شخص راهنما نیز همراه آنان بود و به طرف مدینه حرکت کردند.
۶- دشمنان هنگامی که رفتن پیامبرص را شنیدند، برای کسیکه رسول خداص را دستگیر نموده، یا گردنش را بزند و بیاورد، جایزههای بزرگی تعین کردند. به طمع جایزه تعداد زیادی آنها را تعقیب کردند، تنها دو نفر به آنان رسید، یکی سراقه بن مالک بود که از گناه و اشتباه خود پوزش طلبید و برگشت. دیگری بریده اسلمی بود که هفتاد اسب سوار با او همراه بودند، همین که چهره مبارک رسول گرامیص را دید و قرآن پاک را شنید مسلمان گردید و همراه رسول اللهص به مدینه آمد.
۱- همینکه به مدینه رسیدند، برای عبادت خدا مسجد بنا کردند، دیوارهای آن را با خشت خام ساختند و سقف آن را با برگ درختان خرما پوشاندند.
۲- نمازهای ظهر، عصر، عشاء که تاکنون دو رکعتی بود در مدینه چهار رکعتی مقرر گردید.
۳- با یهودیان مدینه و قبایل اطراف مدینه پیمان صلح و آشتی بستند.
۴- میان کسانی که از مکه آمده بودند (مهاجرین) و مسلمانان که در مدینه ساکن بودند (انصار) پیمان برادری (مؤاخات) ایجاد نمودند. به برادران دینی خود بیش از برادران تنی خود محبت میکردند، خانه و دارائی خود را به طور مساوی میان خود تقسیم میکردند.
۱- اذان گفتن برای نماز آغاز شد.
۲- به فرمان خداوند نماز به طرف کعبه خوانده شد، قبل از این به طرف بیت المقدس میخواندند.
۳- روزهی ماه رمضان فرض گردید.
زکات فرض شد، بدین معنا که مسلمانان ثروتمند، از آنچه در طول سال بدست آوردهاند، ۵/۲ درصد به فقرا و نیازمندان بپردازند.
نوشیدن شراب بر مسلمانان حرام گردید.
زنان امر به حجاب شدند.
رسول خداص به قصد زیارت خانهی خدا به طرف مکه حرکت نمودند، هنگامی که به هفت فرسخی مکه رسیدند، قریش از رفتنش جلوگیری کردند، رسول اللهص توقف کردند، مگر فایدهی توقف ایشان این بود که با قریش معاهدهای شامل مفاد ذیل بسته شد:
۱- صلح و آشتی ده سال بر قرار باشد، رفت و آمد، داد و ستد میان دو طرف آزاد باشد، هر قبیلهای بخواهد به مسلمانان بپیوند، یا به قریش بپیوندد، آزاد هستند.
۲- مسلمانان سال آینده برای زیارت خانه کعبه بیایند.
۳- اگر فردی از قریش مسلمان شد و نزد رسول اکرمص بیاید باید او را به قریش برگرداند و اگر فردی از مسلمانان مرتد شود و نزد قریش برود، بر گردانیده نمیشود.
مسلمانان با شنیدن این سخنان برآشفته و پریشان شدند، ولی رسولخداص با خنده این شرط را پذیرفت.
قریش فکر میکرد بخاطر ترس از این شروط دیگر هیچ کس مسلمان نمیشود، لیکن هنوز معاهده نوشته نشده بود که ابو جندل پسر سهیل بن عمرو (کسی که از طرف قریش برای نوشتن معاهده آمده بود) آنجا رسید، و او مسلمان شده بود. قریش او را زندانی کرده بود ولی او از دست آنان فرار کرده بود و هنوز زنجیرهای آهنی در پایش بود.
سهیل گفت: طبق معاهده او را بر گردانید.
مسلمانان گفتند: هنوز معاهده امضاء نشده، لذا بر شروط آن عمل نمیشود.
سهیل به خشم آمد و گفت: ما اصلاً صلح نمیکنیم.
رسول خداص ابوجندل را به او سپرد، آنها دوباره او را زندانی نمودند، او در زندان شروع به دعوت دادن و آموزش اسلام نمود. بدین ترتیب در یک سال ۳۰۰ نفر در مکه مسلمان شد.
هر کسیکه اندکی فهم و درکی داشته باشد، این مطلب را به خوبی درک میکند که راستگویی رسول خداص و خوبیهای دین اسلام چگونه در دلها جای میگرفت که جدایی و فراق عزیزان، دوری و ترک وطن، رنج و سختی، زندان و شکنجه، هیچکدام از اینها مردم را از مسلمان شدن باز نمیداشت.
در سال ششم هجری رسول خداص بهسوی پادشاهان مشهور زمان خود سفیر فرستاد و آنان را بهسوی اسلام دعوت فرمود.
اکنون آنان را ذکر مینماییم:
۱- اصحمه نجاشی پادشاه حبشه بود، او به وسیله نامهی رسول خداص مسلمان شد.
۲- منذر پادشاه بحرین بود که مسلمان شد و بسیاری از رعیتش نیز مسلمان گردید.
۳- جیفر پادشاه عمان بود، او و برادرش مسلمان شدند.
۴- خسرو پرویز پادشاه ایران که نامه رسول خداص را پاره کرد و به حاکم یمن نامه نوشت که آن حضرتص را دستگیر نموده، نزد او بفرستد، نام حاکم یمن باذان بود، او در باره رسول خداص خوب تحقیق و بررسی نمود، سپس مسلمان شد و همهی مردم کشور نیز مسلمان شدند.
۵- مقوقس پادشاه اسکندریه بود، او مسلمان نشد ولی هدایای گران قیمت برای رسول خداص فرستاد.
۶- حارث غسانی، حاکم سرزمین شام بود، او مسلمان نشد.
۷- هوذه بن علی حاکم سرزمین یمامه بود، او اسلام نیاورد.
۸- هرقل (قیصر) پادشاه روم بود، او نخست درباره رسول خداص سوال کرد و تحقیق نمود آنگاه درباریان را جمع نمود و گفت: چه خوب است مسلمان شویم، بعد هنگامی که بزرگان و درباریان نپذیرفتند، آنگاه او از ترس اینکه مبادا تخت و سلطنتش از بین برود مسلمان نشد.
قیصر آن روزهایی که درباره رسول خداص تحقیق و بررسی میکرد، دستور داد که هر شخصی که از مکه به شام میآید، او را به دربار احضار کنید. ماموران او با ابوسفیان اموی بر خورد کردند، تعدادی نیز همراه او بودند، ابو سفیان در چندین جنگ با رسول خدا ص جنگیده بود؛ و آن ایام از سر سختترین دشمنان پیامبرص بود.
ابوسفیان میگوید: مرا به شهر ایلیا بردند، دربار پادشاه مملو و پر بود، هرقل تاج بر سر کرده نشسته بود.
هرقل به ترجمان خود گفت: بپرس کدامیک از شما با کسیکه ادعای پیامبری دارد خویشاوندی دارد؟
ابوسفیان: من با او خویشی دارد.
قیصر: چه نسبت و خویشی داری؟
ابوسفیان: او پسر عموی من است و این را بدین خاطر گفتم که در قافله غیر من کسی دیگر از نسل عبدمناف نبود.
قیصر: او را پیش آورید و همراهانش را در برابر شانههایش قرار دهید، من چیزهایی میپرسم به دوستان و همراهانش بفهمانید که اگر این دروغ گفت شما بر ملا سازید.
ابوسفیان میگوید: من خجالت کشیدم که دوستانم مرا تکذیب کنند و إلا من سخنان بسیاری میخواستم ببافم.
قیصر: نسب او چگونه است؟
ابوسفیان: او عالی نسب (و از اشراف قوم ما) است.
قیصر: غیر از او کسی دیگر ادعای نبوت کرده است؟
ابوسفیان: خیر.
قیصر: آیا گاهی او را به دروغگویی متهم نمودهاید؟
ابوسفیان: خیر.
قیصر: از پدران او کسی پادشاه بوده است؟
ابو سفیان: خیر.
قیصر: اشراف (ثروتمندان) از دین او پیروی میکنند یا فقرا؟
ابوسفیان: فقرا.
قیصر: آنها روز به روز زیاد میشوند یا کم میگردند؟
ابوسفیان: زیاد میشوند.
قیصر: آیا کسیکه دین او را پذیرفته از آن بر گشته است؟
ابوسفیان: خیر.
قیصر: آیا او عهد شکنی میکند؟
ابوسفیان: خیر، جز اینکه اکنون ما با او عهد و پیمان صلحی بستهایم که اندیشه داریم شاید او عهد شکنی کند.
ابوسفیان میگوید: غیر از این کلمات نتوانستم چیز دیگری بگویم که از پیامبرص تنقص کرده باشم و یارانم نیز مرا تکذیب نکنند.
قیصر: آیا میان او و شما گاهی جنگ هم شده است؟
ابوسفیان: بله.
قیصر: پس نتیجه چگونه بود؟
ابوسفیان: گاهی او پیروز شده و گاهی ما پیروز شدیم.
قیصر: شما را به چه دعوت میدهد؟
ابوسفیان: او میگوید خدای یکتا را پرستش کنید، هیچ کسی با او شریک قرار ندهید، عادات و رسوم نیاکانتان را رها کنید، بتها را پرستش نکنید، نماز بخوانید، صدقه دهید، پرهیزگاری پیشه کنید، به عهد و پیمان وفا کنید و امانتها را ادا نمائید.
قیصر به ترجمان گفت: به او چنین بگو:
تو میگویی: او عالی نسب است، بیگمان پیامبران نیز این گونه بودند.
تو میگویی: پیش از او کسی چنین ادعایی نکرده است، اگر چنین بود من میگفتم او سخنان پیش از خود را تقلید میکند.
تو میگویی: پیش از ادعای نبوت کسی او را به دروغ متهم نساخته است، پس چگونه ممکن است کسیکه بر انسانها دروغ نمیبندد، بر خدا دروغ ببندد؟
تو میگویی: هیچ یک از پدران او پادشاه نبودند که اگر چنین میبود، میگفتم او با این روش ملک پدرانش را میخواهد.
تو میگویی: فقرا و مستمندان به دین او داخل میشوند، در حقیقت اینگونه افراد پیروان پیامبران هستند.
تو میگویی: مسلمانان روز به روز زیاد میشوند؛ بدون شک تأثیر ایمان این چنین است که روز به روز افزون میگردد تا اینکه به کمال برسد.
تو میگویی: کسی از دین دست بردار نمیشود، یقیناً ایمان چنین است که چون در دل نشست، بعد از آن جدا نمیشود.
تو میگویی: او هرگز عهد شکنی نمیکند بیشک پیامبران نیز چنین بودند.
تو میگویی: میان ما و او جنگ شده است، گاهی او پیروز شده و گاهی ما پیروز شدهایم، بله پیامبران مورد آزمایش قرار میگیرند، ولی سرانجام فتح و پیروزی نصیب آنان میگردد.
تو میگویی: او ما را به عبادت خدای یکتا دعوت میدهد و میگوید شرک نورزید و ما را از عبادت معبودان خودساختهی آبا و اجداد باز میدارد، به نماز، راستگویی، پرهیزکاری، وفا به عهد، ادای امانت دستور میدهد، بیگمان این راه و روش پیامبران میباشد.
قیصر افزود: من میدانستم که پیامبری ظهور خواهد کرد، مگر گمان نمیکردم که او در سرزمین عرب خواهد بود.
نگاه کن اگر پاسخهای تو راست باشد، او اینجا را که من نشستهام نیز مالک میشود.
ای کاش! میتوانستم خدمتش حاضر شوم.
ای کاش! من پاهایش را میشستم [۴].
بعد از سال ششم هجری، بسیاری از روساء و بزرگان مسلمان شدند، آنها نخست دربارهی اسلام چیزهایی شنیده بودند، سپس خودشان تحقیق و بررسی کردند، چون به صدق و راستی آن پی بردند، مسلمان شدند، از جملهی مشهورترین آن افراد اینها هستند:
۱- ثمامه؛ حاکم نجد، سال ۷ هجری مسلمان شد.
۲- جبله؛ پادشاه غسان، سال ۷ هجری مسلمان شد.
۳- فروه بن عمرو جذامی که از طرف قیصر استاندار شام بود، سال ۷ هجری مسلمان گردید.
هنگامی که به قیصر خبر رسید او مسلمان شده است. فروه را طلبید و به او دستور داد که اسلام را رها کند، ولی او نپذیرفت، قیصر او را زندانی کرد، باز او ثابت ماند، در نهایت او را اعدام کرد، هنگامی که او را به جوخهی اعدام میبردند، خدا را شکر میکرد که بر اسلام میمیرد.
۱- خالد بن ولیدس.
۲- عثمان بن ابو طلحهس.
۳- عمرو بن عاصس یکی از سرداران مشهور مکه بود، خود به مدینه رفت و در سال هشتم هجری مسلمان شد.
۴- عکرمهس پسر ابو جهل دشمن مشهور اسلام، او سرداری شجاع بود، در سال هشتم هجری مسلمان شد.
۵- عدی، رئیس منطقه خود بود، او فرزند سخاوتمند، مشهور حاتم طایی و بسیار شجاع بود، در سال نهم هجری مسلمان شد.
۶- اکیدر، حاکم دومة الجندل بود، در سال نهم هجری مسلمان شد.
۷- ذی الکلاع، او پادشاه طایف، پارهای از یمن و قبایل حمیر بود که خدا خوانده میشد و او را سجده میکردند. در سال نهم هجری مسلمان شد، هنگامی که مسلمان شد پادشاه و سلطنت را رها نمود و فقیرانه زندگی کرد.
[۴] صحیح بخاری، باب دعاء النبي ج حدیث: (۲۸۷۲).
علاوه از پادشاهان و حاکمان، قبیلههای بزرگی با شوق و رغبت مشرف به اسلام شدند، و افراد بسیار بودند که از جاهای دور و دراز برای دیدار رسول خداص به مدینه میآمدند، تفصیل آن را در کتاب «رحمة للعالمین» مطالعه فرمایید.
۱- در این سال حج فرض گردید رسول خداص ابوبکر صدیقس را امیر کاروان حج قرار داد، تعداد بسیاری از مسلمانان مناسک حج را ادا نمودند.
۲- حضرت علی مرتضیس در موسم حج فرمان رسول خداص را اعلان نمود که:
۳- آینده هیچ فرد مشرکی وارد مسجد الحرام و خانه کعبه نشود.
۴- هیچ زن یا مردی حق ندارد لخت طواف کند.
۵- کسانی که عهد شکنی کردهاند هیچگونه عهدی با آنان باقی نمانده است.
وقتی که رسول خداص در مدینه تشریف فرما بودند، دشمنان از هر طرف لشکر جمعآوری میکردند و بارها بر مسلمانان یورش بردند.
مسلمانان چهار سال صبر و تحمل کردند، آنگاه آنها نیز چندین بار پیشروی کردند و لشکر هجومی دشمن را پراکنده و نابود ساختند، این جنگها از سال دوم هجری آغاز شد و تا سال ۹ هجری یعنی هفت سال ادامه داشت.
غزوههای مشهور عبارتند از:
۱- بدر، سال دوم هجری؛
۲- احد، سال سوم هجری؛
۳- خندق، سال پنجم هجری؛
۴- خیبر، سال پنجم هجری؛
۵- فتح مکه، سال هشتم هجری؛
۶- حنین، سال هشتم هجری؛
۷- تبوک، سال نهم هجری؛
در این سال رسول خداص مناسک حج را بجای آوردند، ۱۴۴ هزار مسلمان همراه ایشان حج ادا کردند.
رسول خداص در موسم حج تمام اصول و مسائل اسلام را بیان فرمودند و آداب و سنن جاهلیت و تمام مظاهر شرک را نیست و نابود کردند و با امت الوداع نمودند.
رسول گرامیص به مدت ۲۳ سال و ۵ روز احکام و دین خدا را به بندگان رسانید و راه راست خدا را برای مردم نشان داد و ۶۳ سال و ۵ روز از عمر مبارک ایشان گذشته بود که در ۱۲ ربیع الأول روز دوشنبه از دنیا رحلت فرمودند.﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾.
یکماه پیش از وفات همهی یاران را جمع نمود سپس فرمود:
«ای مسلمانان! خداوند شما را سلامتی دهد و شما را حفاظت فرماید و شما را مصون بدارد و مددتان فرماید، و همهی شما را سر بلند کند، هدایت و توفیق دهد و در پناه خودش شما را جای دهد، از بلاها شما را محفوظ دارد و دینتان را برایتان حفظ نماید، من همگی شما را به تقوا و خوف خدا وصیت مینمایم، شما را به خدا میسپارم و شما را جاینشینان خود مقرر مینمایم و از عذاب الهی شما را میترسانم. امید است که شما نیز مردم را از عذاب بترسانید، نباید کسی از شما سرکشی و طغیان کند و متکبرانه در میان مردم راه برود، سرای آخرت تنها از آن کسانی است که در دنیا فروتن هستند و در زمین فساد نمیکنند.
بدانید که سر انجام نیک از آن پرهیزگاران است، گویا اکنون حکومتها و مقامهایی که به آن میرسید مشاهده میکنم. من بیم آن ندارم که شما مشرک میشوید، ولی بیم آن دارم که در دامن دنیا و بلاها بیافتید و هلاک شوید، همانگونه که امتهای گذشته هلاک شدند».
چند روز پیش از وفات همهی مسلمانان را فرا خواند و دربارهی انصار و مهاجرین راهنمایهایی و سفارشاتی بیان فرمود.
آنگاه فرمودند: «اگر کسی بر من حقی دارد مطالبه نماید».
شخصی عرض کرد: شما برای مسکینی ۳ درهم از من گرفتید که به من نداده اید.
رسول گرامیص در همانجا ادا کردند. سپس برای مردم دعا فرمود.
در ایام بیماری فرمود: «ای مردم! در مورد غلامان و کنیزان، خدا را در نظر بگیرید؛ آنان را خوب لباس بپوشانید و خوب غذا دهید، با آنان همیشه به نرمی رفتار کنید».
هنگام جان دادن فرمود:«نماز، نماز، حقوق غلامان و کنیزان» [۵].
و آخرین سخنی که چشم به آسمان دوخته بود و فرمودند، این جمله بود:
«اللهم الرفیق الأعلی» [۶].
[۵] صحیح بخاری (۲/۶۳۷)، حدیث صحیح است. (مُصحح) [۶] صحیح بخاری (۲/۶۳۸). (مُصحح)
رسول خداص نُه (۹) عمو داشتند که از آنان: حمزه [۷]) و عباسب مسلمان شدند.
ابوطالب [۸]) جانثار و یاور او بود.
شش عمه داشتند که از آنان صفیهل) [۹]( مسلمان گردید.
غلام: دوازده غلام داشتند که همه را آزاد فرمود.
کنیز: سه کنیز داشتند که یکی از آنان ام ایمن بود که او دایهی رسولخداص نیز بود و رسولص بسیار به او احترام میگذاشت.
پسران:سه پسر: ۱ـ قاسم [۱۰]). ۲ـ عبدالله [۱۱]). ۳ـ ابراهیم، داشتند که همگی در کودکی وفات کردند.
دختران:چهار دختر داشتند:
۱- زینبل که شوهرش ابوالعاص بن ربیع بود.
۲- رقیهل که شوهرش عثمان غنیس بود.
۳- ام کلثومل که شوهرش نیز عثمان بود که بعداز وفات خواهرش رقیه به ازدواج وی در آمد [۱۲]).
۴- فاطمهل [۱۳]) که شوهرش علی مرتضیس بود، امام حسن [۱۴]) و امام حسین ب از ایشان متولد شدهاند.
[۷] لقب ایشان «اسد الله و رسوله» (شیرخدا و رسولش) و سید الشهداء است. [۸] پدر علی مرتضی است. [۹] مادر زبیر بن العوام است. [۱۰] بر اساس اسم او کنیت رسول الله ابوالقاسم است. [۱۱] لقبش طیب و طاهر است. [۱۲] از این رو به عثمان «ذوالنورین» گویند که رسول خدا دو دخترشان را به نکاح ایشان در آورده است. [۱۳] القاب ایشان: بتول، زهرا، سیدة النساء میباشد، از آنجای که نسل ایشان در دنیا باقی مانده بر سایر خواهرانش فضیلت دارد. [۱۴] حضرت امام حسنس، در نیمه رمضان، سال سوم هجری و امام حسینس، در شعبان سال چهارم هجری، متولد شدند.
به فرمان خداوند لقب هر یک از همسران رسول خداص أم المؤمنین «مادر مومنان» میباشد.
مختصری دربارهی هر یک از آنها را ذکر میکنیم:
اولین همسر رسول خداص است، او هنگامی که دیانت و امانت و برکت رسول خداص را مشاهده نمود، پیغام پیشنهاد ازدواج را برای رسولخداص فرستاد.
بجز ابراهیم تمام فرزندان رسول اللهص از ایشان هستند، حتی بعد از وفات ایشان، همیشه رسول خداص از وفاداری و غمگساری او یاد میکردند. (سال دهم نبوت وفات کردند).
او همراه با شوهر اول خود، سکران، مسلمان شد، مادر او نیز مسلمان شده بود، آنگاه هر سه نفر به حبشه هجرت کردند و شوهرش در آنجا وفات کرد. (بعد از وفات سیده خدیجه کبری) در سال دهم نبوت رسول خداص با او ازدواج نمود.
(سال ۵۴ هجری وفات کردند).
او دختر ابوبکر صدیقس است، ابوبکر صدیقس با دل و جان و اموال به رسول خداص و اسلام خدمت نمود تا جایی که رسول خداص میفرمود: «من تمام احسان و خدمتهای مردم را عوض و پاداش دادهام، جز خدمت ابوبکر که پاداش آن را فقط خداوند میدهد».
ابوبکر اراده نمود که دخترش را به ازدواج رسول خداص در آورد، و میفرمود:
من در تمام عمرم سه آرزو و تمنا داشتم؛ که یکی از آنها اینست که دخترم در خانهی رسول خداص باشد.
رسول خداص به فرمان خداوند، این تمنای یارغارش را جامه عمل پوشید.
حضرت عایشهل سال دوم هجری به خانه رسول خدا ص آمدند.
همانگونه که پدر خدمات شایانی برای اسلام انجام داد، دختر نیز چنان فاضل دانشمند بودند که بزرگان صحابه برای حل مسائل دشوار و سخت به ایشان رجوع مینمودند و بیش از دو هزار و دویست حدیث روایت نموده است.
(در سال ۵۷ هجری وفات کردند).
او دختر عمر فاروقس است، همراه شوهر اول خود به سرزمین حبشه هجرت کرد، آنگاه به مدینه هجرت نمود، شوهرش در غزوه احد زخمی شد و بر اثر همان جراحات شهید گردید.
رسول خداص در سال سوم هجری با او ازدواج نمود.
حفصهل بیش از حد بندهی عبادتگذار بود.
(در سال ۴۵ هجری وفات کردند).
نخست با طفیل بن حارث ازدواج کرد، سپس با عبیده بن حارث ازدواج نمود، هر دوی آنها پسر عموی حقیقی رسول خداص بودند، برای سومین بار با عبدالله بن حجش ازدواج کرد، او عمه زاده رسول خداص بود که در جنگ احد شهید شد.
رسول خداص در سال سوم هجری با او ازدواج کردند که فقط سه ماه بعد از ازدواج زنده بودند.
او آنقدر به فقرا و مساکین رسیدگی مینمودکه به «ام المساکین» ملقب شد.
(در سال ۴ هجری شهید شد).
نخست با ابو سلمه عبد بن الاسد که پسر عمه و برادر رضاعی رسول خدا بود، ازدواج کرد. ام سلمه، همراه شوهرش نخست به حبشه هجرت کرد، سپس به مدینه هجرت نمود، او از مکه تا مدینه به تنهایی سفر کرد.
ابو سلمه در جنگ احد زخمی گردید، و سپس شهید شد و چهار یتیم بجای گذاشت، رسول خداص دلش بر آن زن و یتیمان بیکس رحم آمد و در سال سوم هجری با او ازدواج کرد.
(در سال ۹ هجری وفات کردند).
او دختر عمه رسول خداص بود، رسول خداص بسیار کوشش نمودند تا او را به ازدواج زید غلام آزادشدهی خود در آورد، لیکن این ازدواج دوام نداشت، زید او را رها کرد، هر چند که رسول خداص بسیار تلاش کرد زید را راضی کند که او را طلاق ندهد، ولی زید راضی نگردید.
خداوند به زینب، بخاطر این مصیبت و خواری چنین عوض داد که رسول خداص در سال ۵ هجری با او ازدواج نمود.
معترضین میگویند: رسول خداص یک روزی در خلوت و تنهایی زینب را دید، بعد از آن فرزند خواندهاش را وادار به طلاق نمود و خودش با او ازدواج کرد.
اینها سه مطلب را فراموش کردهاند:
۱- زینبل دختر عمهی رسول اللهص است، در جلو چشمش پرورش یافته و بزرگ شده است، شکل و قیافهاش بر رسول خداص پنهان نبود.
۲- ازدواج او با زیدس با تلاش خود نبی اکرمص بود.
۳- اسلام تبنی (فرزند خواندگی) را باطل قرار داده است.
(زینب در سال ۲۰ هجری وفات نمود).
او در جنگ اسیر شد و در سهمیهی ثابت بن قیس واقع شد، او جوانی بیست ساله بود، ثابت در مقابل مقدار پولی با او مکاتبت نمود که با پرداخت آن مقدار مال معین آزاده شود. جویریه برای طلب کمک و مساعدت خدمت رسول خداص حاضر شد و همچنین عرض کرد که مسلمان شده است.
رسول خداص آن مقدار مال معین را پرداخت و او آزاد گردید.
آنگاه فرمود: «بهتر اینست که من با شما ازدواج بکنم» ایشان این پیشنهاد را بدین خاطر فرمودند که اگر اسیرانی دیگر نیز جهت کمک بیایند چه کند.
وقتی که سپاهیان شنیدند که آن اسیر اکنون همسر رسول خداص گردیده، تمام اسراء که از قبیلهی جویریه بودند را رها کردند.
با این تدبیر کوچک رسول خداص بیش از یکصد تن را از بند اسارت و غلامی نجات دادند. این ازدواج در سال پنجم هجری انجام گرفت.
(ام المؤمنین جویریهل در سال ۵۶ هجری وفات نمود).
او دختر ابوسفیان اموی است، در آن ایامی که پدرش سر گرم جنگ با رسول خداص بود، مسلمان شد و برای اسلام سختیهای زیادی برداشت نمود، سپس همراه با شوهرش به سرزمین حبشه هجرت کرد، وقتی که به آنجا رسیدند شوهرش از دین بر گشت و مرتد شد. برای چنین خاتونی راستگو و مؤمن چقدر مصیبتبار خواهد بود که بخاطر اسلام پدر، برادر، خاندان و تمام قبیله و حتی وطنش را ترک نموده، در سرزمین غربت در حمایت و پناه شوهرش است، بعد از مرتد شدن او این را هم از دست داده باشد.
رسول خداص با این خاتون صابر و مصیبتزده، در سال پنجم هجری ازدواج نمود، عقد نکاح ایشان در حبشه منعقد گردید تا بدین صورت مشکلات و مصیبتهای ام حبیبه زودتر پایان پذیرد.
(او در سال ۴۴ هجری وفات نمود).
او قبلاً دوبار ازدواج کرده بود، یکی از خواهرانش همسر عباسس و دیگری همسر حمزهس و سومی همسر جعفر طیارس بود و یکی از خواهرانش نیز مادر خالد بن ولیدس بود.
عباس عموی رسول اللهص دربارهی (ازدواج) میمونه با رسول خداص صحبت نمود و رسول خداص طبق پیشنهاد عمویش در سال هفتم هجری با او ازدواج نمود.
(او در سال ۵۱ هجری وفات کرد).
ایشان دختر حیی بن اخطب سردار بنی نضیر بود، مادرش بره نام داشت و نام اصلی ایشان زینب بود، ازدواج نخست او با سلام بن مشکم انجام گرفته بودو ابن مشکم او را طلاق داد، دوباره با کنانه ازدواج کردو در غزوه خیبر به اسارت گرفته شد و بطور کنیز در سهمیه رسول خداص قرار گرفت.
رسول خداص او را آزاد فرمود، بعد با او ازدواج نمودو نام وی را صفیه گذاشت.
(او در سال ۵۰ هجری وفات کرد).
همه این ازداوجها قبل از نزول آن آیه بوده که مسلمانان را امر میکند که به شرط عدالت میتوانند، چهار همسر داشته باشند [۱۵].
[۱۵] این سخن مؤلف خلاف نظریۀ جمهور علماء است که میفرمایند تعدد ازواج پیامبر اكرم ج ز احكام اختصاصى ايشان میباشد؛ چنانکه ابن کثیر / این مسأله را در تفسیرش (۲/۲۰۹) تحت آیهی: ﴿فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ﴾بیان نموده است. (مُصحح).
رسول گرامیص فرمود: «خداوند مرا برای تکمیل کردن مکارم و محاسن اخلاق فرستاده است» [۱۶].
شخصی از عایشه صدیقهل پرسید اخلاق رسول خداص چگونه بود؟
فرمود: «اخلاق ایشان قرآن بود» [۱۷].
مقصود این است همچنانکه درخت از میوهاش و انسان از علم و فرهنگاش شناخته میشود، شما از قرآن مجید پیامبرص را بشناسید.
قرآن مجید ایشان را ﴿رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾ «مایه رحمت برای جهانیان» خوانده است.
تاریخ صحیح روزگار این میگوید که وجود مبارک رسول خداص کاملاً رحمت بود.
در یک روایت درباره اخلاق ایشان چنین آمده است: پیامبرص بر مردم گواه و شاهد است، به مطیعان و فرمانبران مژده میدهد و نافرمانان را میترساند، پناهگاه بیکسان است [۱۸].
او بنده و فرستاده خداست، هر کارش را به خدا وا میگذارد، سخت و درشتخو نیست، نرم گفتار است، داد و فریاد نمیزند، بدی را با بدی جواب نمیدهد، وظیفهاش اینست که کجیهای امت را راست نماید، آیین توحید و یکتا پرستی را برپا دارد، از هدایات و گفتارش کوران بینا میگردند و کران میشنوند و پرده از دل غافلان برداشته میشود، تمام خوبیها در ایشان جمع شده است، آرامش و وقار لباس ایشان است و نکویی شعار ایشان است، تقوا در دل ایشان جای دارد، کلامش حکمت است، راستگویی و وفا سرشت ایشان است، گذشت و احسان عادت ایشان است، راستی شریعت اوست و هدایت راه اوست و دین او اسلام است و نام او احمدص است.
او کسی است که خداوند توسط او شخصی را بعد از گمراهی هدایت میکند و بعد از جهالت علم میآموزد، گُمنامان را رفعت و بلندی میبخشد و مجهولان را معروف و نامدار میکند. کم و اندک را زیاد میکند، فقر و تنگدستی را به غناء و بینیازی تبدیل مینماید.
خداوند به وسیلهی او متفرقان را جمعآوری نمود و دلهای از همگسسته را الفت و پیوند داد. مردمان بیهدف و پراکنده را یکپارچه کرد، امت وی بهترین امت است و وظیفه او هدایت مردم است.
[۱۶] مسند احمد؛ شیخ البانی میگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح) [۱۷] دلائل النبوة للبیهقی (۱/۲۷۷) شعب الإیمان (۲/۱۵۴) و شیخ آلبانی میگوید: حدیث حسن است. (مُصحح) [۱۸] این مضمون همان آیه ۴۵ سوره احزاب است که میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ شَٰهِدٗا وَمُبَشِّرٗا وَنَذِيرٗا٤٥﴾ [الأحزاب: ۴۵].
۱- هنگامی که اهل طایف پیامبرص را با سنگ زدند تا بیهوش گردید، فرشتهی (کوهها) آمد و گفت: اگر اجازه بفرمائید این شهر را زیر و رو کنیم؟
فرمود: «خیر، اگر اینها مسلمان نشدهاند، امید است که فرزندان آنها مسلمان شوند». [۱۹]
۲- پیامبرص از یک نفر یهودی وام گرفته بود، هنوز میعاد مقرر باقی بود، آن فرد یهودی رسول خداص را در راه دید، آمد و گریبان رسول خداص را گرفت و گفت: وام مرا پس بده.
عمر فاروقس عرض کرد: باید گردن این گستاخ (بیادب) را زد.
رسول خداص فرمود:«خیر، شما به من خوب ادا کردن را بگوئید و به او روش مطالبه حق را یاد دهید» [۲۰].
سپس با خنده به یهودی فرمود: «هنوز میعاد مقرر باقی است».
۳- یک نفر بادیه نشینی آمد و از پشت سر لباس رسول خداص را گرفت و کشید، طوری که گردن ایشان قرمز شد، رسول خداص روی خود را به طرف او برگرداند، او گفت: من فقیر هستم، به من کمک کنید؛ رسول خداص فرمود: «یک بار شتر جو، یک بار خرما، به او بدهید» [۲۱].
[۱۹] صحیح بخاری، کتاب بدء الخلق (۱/ ۴۵۸)، مسلم: باب ما لقی النبي ج من أذی المشرکین (۲/۱۰۹). (مُصحح) [۲۰] سنن البیهقی، باب ماجاء فی التقاضي، رقم حدیث (۱۱۶۱۵) با الفاظ متقارب. (مُصحح) [۲۱] اين حدیث را بخاری و مسلم با الفاظ و معانی دیگری روایت کردهاند که مطلب فوق را میرساند. صحيح بخاری (۶۰۸۸) صحيح مسلم: حدیث (۲۴۷۶). (مُصحح)
۱- هرگز وسط مردم پا دراز کرده نمینشست.
۲- اجازه نمیداد که کسی برای احترام او بلند شود.
۳- هرگاه کسی دستش را میگرفت، هیچگاه دست شخص را رها نمیکرد تا او خود رها کند.
۴- هرگز سخن کسی را قطع نمیکرد.
۵- اگر بر مرکبی سوار بود، با شخص پیاده همراه نمیشد، یا او را سوار میکرد و یا او را بر میگرداند.
ابوهریرهس میگوید: یک روز نبی اکرمص بر قاطر سوار بودند که مرا دیدند فرمودند:
«سوار شو» من پیامبرص را گرفتم تا سوار شوم. ولی نتوانستم سوار شوم و پیامبرص را انداختم، رسول خداص دوباره سوار شدند، فرمودند: «سوار شو» من باز نتوانستم سوار شوم و ایشان را انداختم. بار سوم پیامبرص سوار شدند و فرمودند: «سوار شو» من عرض کردم: ای رسول خداص من سوار شدن بلد نیستم، چقدر شما را بیاندازم.
هیچگاه سائل را بر نمیگرداند و نه را بر زبان نمیآورد، اگر چیزی برای دادن نمییافت، از سائل معذرت خواهی میکرد.
فرد سائلی آمد از وی طلب کرد، فرمود: «من چیزی ندارم، به بازار برو و بنام من وام بگیر».
عمر فاروقس عرض کرد: خداوند تو را اینگونه مکلف نکرده است.
رسول خداص ساکت شدند یک شخص گفت: باید در راه خدا انفاق کرد، با این جملات رسول خداص خوشحال شدند.
ابو سعید خدریس میگوید: رسول خداص بیشتراز دختران پردهنشین شرم و حیا داشتند.
۱- برای کارهایش خود را به زحمت میانداخت،ولی از شرم و خجالت به کسی نمیگفت که برایش انجام دهد.
۲- اگر کسی را مشغول کاری میدید که مورد پسندش نبود، برای انکار اسم آن شخص را ذکر نمیفرمود، بلکه به طور عمومی مردم را از آن عمل باز میداشت.
۱- عبادتهای مستحب و نافله را پنهانی بجای میآورد، مبادا امت برای بجای آوردن آن عبادت به سختی و دشواری بیافتد.
۲- در هر کاری آسانترین آن را میپسندید.
۳- فرمود: «نزد من کسی را غیبت و بدگویی نکنید، من دوست ندارم که در دلم به کسی کدورتی پیدا شود».
۴- گاه گاهی وعظ و نصیحت میفرمود، مبادا مردم خسته شوند.
۵- بارها چنین اتفاق افتاده که تمام شب؛ بخاطر امت دعا و گریه و زاری مینمودند.
۱- یاران و دوستان من کسانیاند که ایمان آوردهاند، ولی خویشاوندی با همه دارم.
۲- در یکی از جنگها زنی که اسیر شده بود آمد و عرض کرد: من دختر دایهی شما هستم آنگاه رسول خداص عبای خود را برای او گستراند.
۳- اهل مکه، پیامبر گرامیص و مسلمانان را هزاران رنج و آزار دادند، او را از وطن بیرون کردند، بسیاری از مسلمانان را به خاطر اینکه خدا را عبادت کردند، کشتند؛ هنگامی که مکه فتح گردید، رسول خداص همه را جمع نمود و فرمود: «همه شما را مورد عفو قرار دادم».
۱- اگر میان دو نفر دعوا میشد، بین آنها با عدالت حکم میفرمود، اگر از کسی حق و مطالبهای داشت، گذشت مینمود.
۲- در مکه زنی بود بنام فاطمه که مرتکب دزدی شده بود، برای اینکه رسول خداص حد را بر او اجرا نکند، مردم توسط اسامه بن زید که محبوب رسول خداص بود، شفاعت کردند، رسول خداص فرمود:
«آیا در حدود و احکام الهی شفاعت میکنی؟ گوش کنید: اگر فاطمه دختر خودم مرتکب چنین کاری میشد، من حد را اجرا میکردم». [۲۲]
۳- درباره رعایت عدالت و انصاف فرموده: «خیر الأمور أوسطها» میانهروی و اعتدال در همه چیز پسندیده و نیکو است.
[۲۲] صحیح بخاری، حدیث (۶۷۸۸). (مُصحح)
۱- دشمنان جانی نیز به راستگویی و امانت رسول خداص اعتراف داشتند.
۲- از زمان کودکی همگی او را صادق و امین صدا میکردند.
۳- یک روزی ابوجهل گفت: ای محمد من تو را درغگو نمیدانم، ولی دین تو در دلم جای نمیگیرد. [۲۳]
۴- آن شبی که رسول خداص برای هجرت به مدینه از منزل بیرون شدندو دشمنان در آن شب نقشهی کشتن او را تهیه دیده بودند، با این وجود رسول خداص، برادرش علی مرتضیس را در مکه گذاشت و به او فرمود: «آن امانتهایی که مردم به من سپردهاند به آنها برگردانید و بعد به ما ملحق شوید» [۲۴].
[۲۳] الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، (۱۶/۱۷۰). (مُصحح) [۲۴] كتب سيرت.
۱- رسول خداص فرمود: «مردم در مکه داستانسرایی میکردند، من نیز شوق شنیدن آن را کردم، آن زمان کمتر از ده سال داشتم، پس به همین مقصد به راه افتادم، در مسیر راه کمی برای استراحت نشستم، در همانجا خوابم برد؛ وقتی بیدار شدم که آفتاب طلوع کرده بود».
۲- «دربارهی همان سالهای کودکی است؛ که جایی جشن عروسی بود، زنان ترانه میخواندند و دف میزدند، برای شنیدن به راه افتادم، در مسیر راه خواب بر من چیره شد و خوابیدم وقتی آفتاب طلوع کرد بیدار شدم، بجز این دو واقعه هرگز ارادهی کار ناپسند و بدی نکرد».
۱- دعای ایشانص چنین بود: «خدایا! یک روز گرسنه میمانم و یک روز سیر میشوم، در حالت گرسنگی تضرع و زاری میکنم و هنگامی که سیر شدم شکر تو را بجای میآورم». [۲۵]
۲- عایشه صدیقه ل میگوید: خانوادهی رسول خداص یک ماه و دو ماه فقط به آب و خرما اکتفا میکردند، و آتشی در خانه روشن نمیشد [۲۶].
۳- عایشه ل باز میگوید: رختخواب رسول خداص در منزل من از لیفِ درخت خرما بود [۲۷].
۴- حفصه ل میگوید: بستر رسول الله در منزل من گونیای (بافته از موی گوسفند) بود، آن را دولا میکردیم و میگسترانیدیم، یک روز چهارلا کردیم، فرمودند: «بسترم نرم شده، دوباره چنین نکنید».
۵- عبدالرحمن بن عوفس میگوید: رسول خداص در تمام مدت زندگی از نانِ جو سیر نشدند [۲۸].
۶- آخرین شبی که رسول خداص از دنیا سپری نمودند، در آن شب عایشه صدیقه ل برای روشن کردن چراغ از زن همسایه، روغن چراغ را قرض گرفته بود.
۷- هنگام وفات زره ایشان نزد فرد یهودی بود که بخاطر چند بار گندم گرو گذاشته بود. [۲۹]
۸- همانگونه که خودشان زاهد بودند، خانواده و اهل بیت خود را نیز به زهد سفارش میفرمودند.
دخترشان فاطمه زهرا ل دستان خود را به ایشان نشان داد که بر اثر نان پختن سوخته بود و همچنین بخاطر آسیاب نمودن تاول زده است و از ایشانص درخواست کنیزی نمود، رسول خداص فرمودند: «خدا را بسیار ذکر بکن، رنجهای دنیا چه چیزی است؟». [۳۰]
۹- رسول خداص دعا میفرمود:«پروردگارا! به اندازهی سیری شکم، به آل محمد رزق عطا فرما». [۳۱]
۱۰- زهد رسول خداص اختیاری بود، و از روی بیچارگی و اجبار نبود.
[۲۵] جامع الأحادیث، جلال الدین السیوطی، حدیث (۳۳۸۹۵)، و کنزالعمال (۱۸۶۱۶). (مُصحح) [۲۶] حدیث مذکور را بخاری و مسلم با الفاظ مختلف روایت نمودهاند و سنن بیهقی حدیث (۱۲۲۹۳) آنرا روایت کرده است و سندش حسن و صحیح میباشد. (مُصحح) [۲۷] صحیح مسلم، حدیث (۵۵۶۷). شیخ البانی میگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح) [۲۸] صحيح بخاري، حدیث (۵۴۱۴)، حدیث به روایت عبدالرحمن بن یزید صحیح است ولی بزار و طبرانی در "الاوسط" به روایت عبدالرحمن بن عوف میگویند که حدیث حسن است. (مُصحح) [۲۹] صحیح بخاری، حدیث (۲۹۱۶). (مُصحح) [۳۰] صحیح بخاری، حدیث (۶۳۱۸). (مُصحح) [۳۱] صحیح مسلم، حدیث (۷۶۳۱). (مُصحح)
۱- نمازهای سنت و نافله را آنقدر طولانی میخواند و میایستاد که پاهای مبارک متورم میشد، صحابه کرامش عرض کردند: ای رسولخدا، خداوند تو را بخشیده است پس چرا اینقدر خود را به رنج زحمت میاندازی؟ فرمود: «آیا من بنده شکر گزار نباشم؟». [۳۲]
۲- سجده را آنقدر طولانی میکردندکه اگر کسی او را میدید خیال مینمود، در سجده قبض روح شده است.
۳- هنگام مناجات و راز و نیاز از سینهی مبارکش مانند دیگی که میجوشد صدا میآمد.
۴- وقتی که آیات رحمت را میخواند، از خداوند میخواست و هنگامی که آیات عذاب را میخواند، از ترس میلرزید.
۵- ایام متوالی روزهی وصال میگرفت و دیگران را از آن نهی میفرمود.
[۳۲] صحیح بخاری، حدیث (۴۸۳۶). (مُصحح)
۱- همه کس را با تبسم و خنده ملاقات میفرمود.
۲- ایتام را پرورش مینمود و به بیوه زنان کمک میکرد.
۳- به فقراء و مساکین محبت مینمود و با آنان مینشست.
۴- بر زمین خشک مینشست و نمیپسندید که برای خود جای یا چیزی اختصاص دهد.
۵- اگر غلام یا کنیزی بیمار میشد، خودشان برای بیمار پرسی او تشریف میبردند.
۶- اگر مسلمانی فوت میکرد، و قرض دار بود، از طرف بیت المال پیش از دفن، قرض او را اداء مینمودند.
۷- اگر از یاران مخلص، کسی فوت میکرد، خودشان در تجهیز و تکفین او شرکت میکردند.
۸- منافقان پیش او میآمدند گستاخی و بیاحترامی میکردند و به دشمنان کمک میکردند، مگر رسول خداص گاهی از آنان انتقام نگرفت.
۹- یک بار وفدی مسیحی از نجران آمده بود، رسول خداص به آنان اجازه دادند که در مسجد نبوی به روش و آیین خودشان نماز بخوانند [۳۳].
۱۰- یک مرتبه در بیابان به همراه اصحاب خواستند که گوسفندی را ذبح کنند یکی گفت:
من آن را ذبح میکنم و آن را پاک و تمیز مینمایم، دیگری گفت: من گوشت را قطعه قطعه میکنم، سومی گفت: من آن را میپزم، رسولخداصفرمود: «من هیزم جمعآوری مینمایم».
یاران عرض کردند: ای رسول خداص ما همه در خدمت شما حاضر هستیم، شما چرا خود را به زحمت میاندازید؟
فرمود: «من دوست ندارم میان یارانم بیفایده و سربار باشم».
[۳۳] دلائل النبوة، بيهقی، حدیث (۲۱۲۳). (مُصحح)
۱- وحشی، عموی عزیزش حضرت حمزهس را شهید کرد، بینی و گوش و غیرهاش را برید، جگرش را در آورد، بازهم هنگامی که مسلمان شد و از رسول خداص طلب عفو و گذشت کرد رسول خداص او را عفو نمود [۳۴].
۲- شخصی بنام هبار دختر بزرگش زینبل را با نیزه زد و او را از کجاوه انداخت و سقط جنین کرد و بر اثر همین حادثه جان داد، اما هنگامی که هبار نزدش آمد و طلب عفو نمود، رسول خداص او را معاف کرد [۳۵].
۳- یک مرتبه رسول خداص زیر یک درختی خوابیده بود و شمشیرش را به درخت آویزان کرده بود، دشمنی آمد و شمشیر را گرفت و گستاخانه رسول خداص را بیدار نمود و گفت: چه کسی تو را نجات میدهد؟!
حضرتص فرمود: «الله». آن شخص بیهوش شد و افتاد و شمشیر از دستش بیرون آمد، رسول خداص شمشیر را گرفت و فرمود: «اکنون چه کسی تو را نجات میدهد؟!».
آن شخص حیران و پریشان شد، رسول خداص فرمود: «برو، من انتقام نمیگیرم» [۳۶].
۴- فرمودند: «من تمام گفتار و مطالبههایی که در زمان جاهلیت بخاطر آن جنگ و درگیری میشد، همهی آنها را باطل قرار دادم، پیش از هر کس من از ادعای خونِ خاندان خودم دستبردار میشوم و کسانی که از عمویم عباس قرضدار هستند، آنان را از آن وامها عفو مینمایم».
[۳۴] صحیح بخاری، (۴۰۷۲). (مُصحح) [۳۵] جمال الدین زیلعی این حدیث را در "تخريج الأحاديث والآثار الواقعة في تفسير الكشاف للزمخشري" ج ۲ ص ۲۹ ذکر نموده است. و شيخ الباني آنرا تحت عنوان "الإسلام يجب ما كان قبله" حسن دانسته است. (مُصحح) [۳۶] حدیث را بخاری در صحیحش شمارهی (۲۹۱۰) روایت کرده است ولی بخش دوم آن که "بعدا رسول الله ج شمشیر را گرفت و فرمود: حال تورا کی از من نجات میدهد؟ جزء حدیث دیگری است که آن را بیهقی در "دلائل النبوة" ذکر نموده است. (مُصحح)
سخن گفتن دربارهی تعالیم، اعتقادات، عبادات، عادات، معاملات، مهلکات، منجیات، ریاضات و احسانیات رسول خداص دریای بیساحل است.
احترام و بزرگی رسول خداص و برتری اسلام در همان تعالیم نهفته است، ولی مقصود من اینست که در این کتاب کوچک نمونههایی از آن تعالیم پاک ذکر نمایم.
۱- «دانا کسی است که خود را تکذیب نماید و برای بعد از مرگش عمل کند، نادان کسی است که پیرو خواهشاتِو هوای نفسانی خود باشد و از خدا آرزو و تمنای بیجایی داشته باشد». [۳۷]
۲- «پهلوان و نیرومند آن کسی نیست که مردم را به زمین میکوبد، بلکه نیرومند و پهلوان آن کسی است که هنگام خشم خود را کنترل مینماید». [۳۸]
۳- «قناعت گنجینهای است که هرگز تهی نمیشود». [۳۹]
۴- «رها کردن چیزهای غیر ضروری (و تجملات) از دینداری است». [۴۰]
۵- «مشورت امانت است، مشورت نادرست خیانت است». [۴۱]
۶- «ترک شر و بدی صدقه محسوب میشود».
۷- «حیا و شرم همهاش خیر و خوبی است».
۸- «تندرستی و فراغت نعمتی است که برای هر کس میسر نمیشود». [۴۲]
۹- «به اعتدال خرج کردن نصف روزی و معیشت است».
۱۰- «هیچ دانایی مانند تدبیر نیست». [۴۳]
۱۱- «کسی که بر عهدش وفادار نیست، دیندار نیست». [۴۴]
۱۲- «هیچ ثروتی برتر از عقل نیست». [۴۵]
۱۳- «زیبایی مرد در فصاحت اوست». [۴۶]
۱۴- «هیچ تنگدستی و فقری سختتر از جهالت نیست». [۴۷]
۱۵- «کسی که امانتدار نیست، ایمان ندارد». [۴۸]
۱۶- «بهترین تدبیر محبت خلق است».
۱۷- «با تواضع و فروتنی مقام انسان بالامیرود». [۴۹]
۱۸- «مال از صدقهدادن کاسته نمیشود». [۵۰]
۱۹- «به برادرت شماتت نکن، ممکن است که خودت به همان مشکل مبتلا شوی». [۵۱]
۲۰- «همانگونه که سرکه عسل را خراب میکند، اخلاق بد نیز تمام خوبیها را از بین میبرد». [۵۲]
[۳۷] مسند احمد، حدیث (۱۷۱۲۳)، حدیث حسن است. (مُصحح) [۳۸] حدیث متفق علیه است، بخاری (۶۱۱۴)، مسلم (۶۸۰۹). (مُصحح) [۳۹] شیخ البانی میگوید: این حدیث ضعیف است. (مُصحح) [۴۰] سنن ترمذی، حدیث (۲۳۱۷)، شیخ البانی میگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح) [۴۱] سنن ابوداود، حدیث (۵۱۲۸)، شیخ البانی میفرماید: حدیث صحیح است. (مُصحح) [۴۲] صحیح بخاری، حدیث (۶۴۱۲). (مُصحح) [۴۳] سنن ابن ماجه، حدیث (۴۲۱۸)، شیخ البانی میگوید: حدیث ضعیف است. (مُصحح) [۴۴] حدیث را امام احمد روایت نموده حدیث ضعیف است، امام بخاری / میفرماید که در سند این حدیث مؤمل بن إسماعيل است او ضعیف و منکرالحدیث میباشد. (مُصحح) [۴۵] شیخ البانی در الضعیفة (۱۱/۵۴۲۸) میفرماید که حدیث مذکور موضوع است. (مُصحح) [۴۶] شیخ البانی در سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة (۳/۲۲۶) میگوید: حدیث ضعیف است. (مُصحح) [۴۷] شیخ البانی درسلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة (۱۱/۵۴۲۸) میفرماید که حدیث مذکور موضوع است. (مُصحح) [۴۸] شیخ البانی میفرماید که حدیث صحیح است. صحیح الجامع (۲/۱۲۰) (مُصحح) [۴۹] حدیث مذکور جزء حدیث ۶۷۵۷ صحیح مسلم است. و شیخ البانی آنرا صحیح دانسته است. (مُصحح) [۵۰] صحیح مسلم، (۶۷۵۷)، شیخ البانی میگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح) [۵۱] شیخ البانی در سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة (۱۱/۵۴۲۶) خود میفرماید این حدیث ضعیف است. (مُصحح) [۵۲] شیخ البانی در سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة (۱/۴۴۰) میفرماید:حدیث ضعیف است. (مُصحح)
۱- «خوشنودی خداوند در خوشنودی پدر و مادر است و خشم خداوند در خشم پدر و مادر است». [۵۳]
۲- «بهترین اعمال ادا کردن نماز در اول وقت است، بعد از آن اطاعت والدین». [۵۴]
۳- «بزرگترین گناه شرک است، بعد نافرمانی پدر و مادر، سپس گواهی دروغ و دروغ گفتن است». [۵۵]
[۵۳] سنن ترمذی، حدیث ۱۹۶۲، شیخ البانی میگوید حدیث صحیح است. (مُصحح) [۵۴] شیخ البانی در سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة (۴/۱۸۳۲) میفرماید:حدیث ضعیف است. (مُصحح) [۵۵] صحیح مسلم، حدیث (۲۷۱)، شیخ البانی میگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح)
صلهی رحم از اسم رحمان گرفته شده است، کسیکه پیوند خویشاوندی را (وصل میکند) و بجا میآورد، خداوند او را (به خود) وصل میکند، و کسیکه پیوند خویشاوندی را قطع میکند، خداوند نیز او را (از خود) میبُرد.
۱- «اگر کسی سه یا دو دختر، یا خواهر، داشته باشد و از خدا بترسد و خوب آنها را تربیت کند او بهشتی است. (حتی اگر یک دختر یا خواهر باشد)». [۵۶]
۲- «تربیت دختران یک آزمایش است، کسیکه در این آزمایش کامیاب گردد، از دوزخ نجات یافته است».
[۵۶] شیخ البانی میگوید: حدیث مذکور با این عبارت ضعیف است. (سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة (۱/۴۰۷)، و به عبارت دیگری که ابن ماجه در حدیث (۳۶۵۹) آنرا روایت نموده است آن درست و صحیح است. (مُصحح)
«کسی که یتیمی را پرورش و کفالت کند، همراه من در بهشت خواهد بود، مانند این دو انگشت که با هم هستند». [۵۷]
[۵۷] شیخ البانی در صحيح و ضعيف الجامع (۱۴۷۵) میگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح)
۱- «سلطان سایهی خدا در زمین است» [۵۸]).
۲- «اگر غلام حبشی بر شما حاکم گردد؛ اطاعت او بر شما واجب است». [۵۹]
۳- «سلطنت با کفر زایل نمیشود؛ ولی با ظلم زایل میگردد».
[۵۸] شيخ آلبانی در سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة (۱/۶۸۷ ش ۴۷۵) به موضوع و ساختگی بودن این حدیث حکم نموده است. (مُصحح). [۵۹] مسند احمد، (۱۲۱۲۶) اسناد این حدیث نظر به شروط شیخین صحیح است. (مُصحح)
«کسی که رحم نمیکند، بر او رحم نمیشود». [۶۰]
[۶۰] مسلم، (۶۱۷۰)، مسند احمد (۸۲۷۹). (مُصحح)
۱- «کسی که به غرض جمع نمودن مال از مردم چیزی سوال میکند، در حقیقت او آتش جهنم را برای خود جمعآوری مینماید، اکنون او زیاد جمع کند یا کم». [۶۱]
۲- «بدترین شخص کسی است که به نام خدا از مردم طلب میکند؛ باز هم چیزی به او نمیرسد، مواظب باشید به نام خدا از مردم چیزی نخواهید، بلکه از خدا بخواهید».
[۶۱] صحیح مسلم، حدیث (۲۴۴۶)، شيخ الباني ميگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح)
۱- «کسی که بر کودکان رحم نکند؛ و بزرگان را احترام ننماید، او ازما نیست». [۶۲]
۲- «شما بر اهل زمین رحم کنید، خداوند در آسمان بر شما رحم میفرماید».
۳- «مؤمن برای مؤمن آیینه است، اگر در برادرش کوتاهی ببیند؛ فقط به او میگوید». [۶۳]
۴- «محبت و همدردی از دیوار بیاموزید، چگونه یک خشت خشت دیگر را محکم گرفته است».
۵- «با خنده و تبسم پیش آمدن، سخن نیکو گفتن، دوری گزیدن از سخنان ناروا، راه گم کرده را راهنمایی کردن، نابینا را راهنمایی نمودن، خار و خاشاکی از راه بر داشتن، آب دلو خود در دلو دیگری ریختن... اینها همه صدقه است». [۶۴]
۶- «سلام کردن، بینوایان را طعام دادن، در دل شب نماز خواندن، اینها نشانههای خوبی اسلام شخص میباشد».
۷- «کسی که اخلاقش نیکو است؛ اوروز قیامت دوست من و نزدیک من خواهد بود».
۸- «کسی که اخلاقش بد است؛ من از او بیزارم و از او دور هستم، کسانی که بیهوده سخن میگویند، تکبر میورزند، من از آنان بیزارم».
۹- «ظاهری خوب و زیبا داشتن تکبرنیست؛ مردم را تحقیر کردنو حق را رد نمودن تکبراست».
۱۰- «با همه کس محبت داشتن؛ نیمی از عقلمندی است».
۱۱- «هرگز چنین نگویید: اگر مردم خوبی کردند؛ ما نیزخوبی میکنیم، واگر آنان ظلم کردند؛ ما هم ظلم میکنیم، بلکه چنین به خودتان عادت دهید؛ که اگر مردم به شما خوبی کنند، شما در حق آنان احسان کنید و اگر با شما بدی کردند، شما بر آنان ظلم نکنید».
[۶۲] اکثر کتب حدیث با الفاظ مختلف روایت نمودهاند مثلا: سنن بوداود، حدیث (۴۹۴۵)، شیخ البانی میگوید حدیث مذکور با لفظ (ویعرف حق کبیرنا) صحیح است و به لفظ (یؤقر کبیرنا) ضعیف میباشد. (مُصحح) [۶۳] سنن ابوداود، حدیث (۴۹۲۰)، شیخ البانی در سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة میگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح) [۶۴] سنن ترمذی، (۲۰۲۲) حدیث صحیح است. (مُصحح)
۱- «کسی که در پی حصول علم باشد، راه بهشت برای او آسان میگردد». [۶۵]
۲- «شما تا زمانی که در طلب علم هستید؛ در راه خدا هستید». [۶۶]
۳- «طلب علم کفاره گناهان گذشته است». [۶۷]
۴- «شوق و رغبت به علم و تحقیق نصف علم است».
۵- «عظمت و بزرگی علم از عظمت و بزرگی عبادت بهتر است». [۶۸]
۶- «حکمت و دانش را گم شده خود بحساب آور، هر جا یافتی آن را بگیر». [۶۹]
۷- «کسی که علمی را کتمان میکند، روز قیامت با لگامی از آتش؛ لگام زده میشود». [۷۰]
۸- «هر جا علم و حلم یکجا شوند؛ چیزی بهتر از آن دو یکجا بدست نمیآید».
[۶۵] جامع الأحادیث، جلال الدین سیوطی، حدیث شماره (۲۰۴۸۷)، شیخ البانی میگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح) [۶۶] ترمذی، طبرانی، ابن عبدالبر وغیره حدیث را روایت نمودهاند ولی شیخ البانی در سلسلة الأحادیث الضعیفة (۵/۲۳۷) میگوید: حدیث ضعیف است. (مُصحح) [۶۷] شیخ البانی این الفاظ را تحت حدیث شماره (۴۵۲۷) سلسلة الأحادیث الضعیفة ذکر نموده و میگوید حدیث ضعیف و حافظ در "التقریب" میفرماید: حدیث مذکور متروک میباشد. (مُصحح) [۶۸] شیخ البانی در سلسلة الأحادیث الضعیفة (۸/۳۹۳۹) میگوید: این حدیث بسیار ضعیف است. (مُصحح) [۶۹] شیخ البانی در ضعیف الجامع، شماره (۴۳۰۱) میفرماید: این حدیث بسیار ضعیف است. (مُصحح) [۷۰] مسند احمد، (۷۵۷۱). (مُصحح)
۱- «غلامان برادران شما هستند؛ خداوند آنها را زیر دست شما قرار داده است، کسیکه کنیز یا غلامیدارد، او را بخوبی غذا دهد و به خوبی او را لباس بپوشاند و بیش از توانایی از آنان کار نکشد و در کارهای سنگین و دشوار با آنان کمک نماید». [۷۱]
۲- «آزاد کردن غلام یا کنیز؛ (در حقیقت) آزاد کردن خود از آتش جهنم است». [۷۲]
۳- کسی پرسید چقدر از خدمتکار دربگذاریم؟ رسول خداص فرمود: «روزی هفتاد بار». [۷۳]
[۷۱] حدیث مذکور متفق علیه است و شیخ البانی در کتاب إرواء الغلیل (۷/۲۴۷) میفرماید: این حدیث صحیح است. (مُصحح) [۷۲] صحیح بخاری، (۶۷۱۵) و صحیح مسلم، (۳۶۷۰). (مُصحح) [۷۳] سنن ابوداود، (۵۱۶۶)، شیخ البانی میگوید: حدیث صحیح است. (مُصحح)
دعا بنده را به خدا وصل میکند، هنگام مصیبت سبب آرامش دل میشود، غفلت را دورمیکند. ادعیهای که رسول خداص به ما یاد دادهاند؛ آنها از تعالیم اسلام دانسته میشود.
دعا زنگ از دل سیاه دلان پاک میکند.
دعاهایی که در ذیل نوشته میشود؛ بهتر است که زبانی یاد نموده و خداوند را با آن دعاها خواند:
۱- ﴿إِنِّي وَجَّهۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ حَنِيفٗاۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ٧٩﴾[الأنعام: ۷۹] «من روی خود را بهسوی کسی متوجه کردهام؛ که آسمانها و زمین را آفرید، در حالیکه من از باطل روی گردان هستم و بهسوی حق آمدهام و از مشرکان نیستم».
۲- ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢﴾[الأنعام: ۱۶۲] «نمازم و تمام عباداتم و زندگیام و مرگم؛ همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است؛ که شریکی ندارد، به همین دستور یافتهام و من از نخستین فرمانبردارانم».
۳- «اللهُمَّ أَنْتَ الْمَلِكُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَنْتَ رَبِّي، وَأَنَا عَبْدُكَ، ظَلَمْتُ نَفْسِي، وَاعْتَرَفْتُ بِذَنْبِي، فَاغْفِرْ لِي ذُنُوبِي جَمِيعًا، إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ». پروردگارا! تویی پادشاه، بجز تو معبودی (به حق) نیست؛ تو پروردگار من هستی و من بنده تو هستم، بر خود ستم کردهام و به گناه خود اعتراف نمودم، همه گناهانم را ببخش؛ بیگمان جز تو کسی گناهان را نمیآمرزد» [۷۴].
۴- «اللَّهُمَّ وَاهْدِنِي لِأَحْسَنِ الْأَخْلَاقِ لَا يَهْدِي لِأَحْسَنِهَا إِلَّا أَنْتَ، وَاصْرِفْ عَنِّي سَيِّئَهَا لَا يَصْرِفُ عَنِّي سَيِّئَهَا إِلَّا أَنْتَ، لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ». پروردگارا! مرا به نیکوترین اخلاق و خصلتها، راهنمایی فرما، همانا جز تو کسی نیست؛ که مرا بهسوی نیکوترین آنها راهنمایی کند. خصلتهای بد را از من دور بگردان؛ زیرا جز تو کسی نیست که خصلتهای بد را از من دور بگرداند، من در بارگاه تو حاضرم و برای اطاعتت آمادهام. [۷۵]
۵- «اَلْخَيْرُ كُلُّهُ فِي يَدَيْكَ، وَالشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ، أَنَا بِكَ وَإِلَيْكَ، تَبَارَكْتَ وَتَعَالَيْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ». هرگونه خیر و نیکی در دست توست؛ بدی را بهسوی تو راهی نیست من به (لطف) تو موجود هستم؛ و بهسوی تو متوجهام؛ تو بسیار با برکت و برتر هستی، از تو آمرزش میخواهم و بهسوی تو توبه میکنم [۷۶].
۶- «اللهُمَّ لَكَ سَجَدْتُّ، وَبِكَ آمَنْتُ، وَلَكَ أَسْلَمْتُ، سَجَدَ وَجْهِي لِلَّذِي خَلَقَهُ، وَصَوَّرَهُ، وَشَقَّ سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ، تَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ». پروردگارا! برای تو سجده کردم و به تو ایمان آوردم و در مقابل فرمان تو تسلیم شدم، چهرهام برای آن ذاتی که آن را آفرید؛ و صورت بخشید و شنوایی و بینایی در آن قرار داد؛ سجده کرد، با برکت است پروردگاری که بهترین آفرینندگان است. [۷۷]
۷- «سَجَدَ لَكَ سِوَادِي وَخَيَالِي، وَبِكَ آمَنَ فُؤَادِي، أَبُوءُ بِنِعْمَتِكَ عَلَيَّ». پروردگارا! ظاهر من و باطن من برای تو سجده نمود و دلم به تو ایمان دارد و من به نعمتهایت اعتراف میکنم. [۷۸]
۸- پروردگارا! در کار و کسبم برکت عنایت فرما و در اراده نیکی عطا فرما و به من توفیق ده؛ که شکر نعمتهایت را بجای آورم؛ و عبادت تو را بخوبی انجام دهم و قلبم را از عیوب پاک نما و راستی را بر زبانم جاری ساز. [۷۹]
۹- «اللهُمَّ أَصْلِحْ لِي دِينِي الَّذِي هُوَ عِصْمَةُ أَمْرِي، وَأَصْلِحْ لِي دُنْيَايَ الَّتِي فِيهَا مَعَاشِي، وَأَصْلِحْ لِي آخِرَتِي الَّتِي فِيهَا مَعَادِي، وَاجْعَلِ الْحَيَاةَ زِيَادَةً لِي فِي كُلِّ خَيْرٍ، وَاجْعَلِ الْمَوْتَ رَاحَةً لِي مِنْ كُلِّ شَرٍّ». خدایا! دینم را برایم اصلاح و درست نما؛ که نجات من در آن است و دنیایم را اصلاح کن وسامان بده؛ که معیشت و زندگیام در آن است.... [۸۰]
۱۰- «اللهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ عِلْمًا نَافِعًا، وَرِزْقًا طَيِّبًا، وَعَمَلًا مُتَقَبَّلًا» الهی! من از تو علم سودمند و روزی پاک و عمل مقبول را میخواهم. [۸۱]
۱۱- «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ العَجْزِ وَالكَسَلِ، وَالجُبْنِ وَالبُخْلِ وَالهَرَمِ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ القَبْرِ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ المَحْيَا وَالمَمَاتِ». خدایا! من از ناتوانی و سستی، بخل و ترسو عذاب قبر؛ به تو پناه میبرم.... [۸۲]
۱۲- «اللَّهُمَّ آتِ نَفْسِي تَقْوَاهَا وَزَكِّهَا أَنْتَ خَيْرُ مَنْ زَكَّاهَا أَنْتَ وَلِيُّهَا وَمَوْلَاهَا» پروردگارا! در دلم تقوا قرار بده؛ آن را پاک گردان، تنها تویی که آن را پاک میگردانی، و تو تنها ولی و کارساز من هستی. [۸۳]
۱۳- «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَمِنْ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ وَمِنْ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ وَمِنْ دَعْوَةٍ لَا يُسْتَجَابُ لَهَا». پروردگارا! ازعلمی که سودمند نباشد و از قلبی که خوف تو در آن نباشد و از نفسی که قناعت نکند و از دعایی که پذیرفته نشود، از همه اینها از تو پناه میخواهم. [۸۴]
۱۴- «اللَّهُمَّ أَلِّفْ بَيْنَ قُلُوبِنَا، وَأَصْلِحْ ذَاتَ بَيْنِنَا، وَاهْدِنَا سُبُلَ السَّلَامِ، وَنَجِّنَا مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ، وَجَنِّبْنَا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ». خدایا! بین دلهایمان الفت بده؛ امورمان را اصلاح فرما، همه ما را به راه سلامتی هدایت نما و ما را از تاریکیها بهسوی روشنایی بیاور و از زشتیها و منکرات آشکار و پنهان دور کن. [۸۵]
۱۵- «وَبَارِكْ لَنَا فِي أَسْمَاعِنَا وَأَبْصَارِنَا وَقُلُوبِنَا وَأَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا، وَتُبْ عَلَيْنَا، إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ، وَاجْعَلْنَا شَاكِرِينَ لِنِعْمَتِكَ، مُثْنِينَ بِهَا، قَابِلِيهَا وَأَتِمَّهَا عَلَيْنَا» در گوشمان، چشمانمان و دل مان و همسرانمان و فرزندانمان؛ برکت عطا فرما، بر همگی مان رحم نما، ما را شکرگزار نعمتهایت قرار ده، ما را همواره از نعمت برخوردار گردان و توفیق شکر و ثنای خودت را بما بده و نعمتهایت را بر ما تمام فرما. [۸۶]
آمین یا رب العالمین
[۷۴] صحیح مسلم. [۷۵] صحيح مسلم. [۷۶] صحیح مسلم، جزء حدیث (۱۸۴۸). [۷۷] صحیح مسلم، جزء حدیث (۱۸۴۸). [۷۸] الدعوات الكبير للبيهقي. [۷۹] این ترجمه ناقص از حدیثی است که شیخ البانی در سلسلة الأحاديث الضعیفة میگوید: آن حدیث ضعیف است. (مُصحح) [۸۰] صحیح مسلم، جزء حدیث (۷۰۷۸). (مُصحح) [۸۱] سنن ابن ماجه، (۹۲۵) محقق کتاب مذکور محمد فؤاد عبد الباقي با در نظرداشت احکام البانی میگوید حدیث مذکور صحیح و اسناد آن ثقه است. (مُصحح) [۸۲] صحیح بخاری، حدیث (۲۸۲۳). (مُصحح) [۸۳] صحیح مسلم، جزء حدیث (۷۰۸۱). (مُصحح) [۸۴] همان. [۸۵] سنن ابوداود، جزء حدیث (۹۷۱)، صحیح است. (مُصحح) [۸۶] همان.