جع خود عقیده ندارید حق ندارید مطلبی را از كتب اهل سنت شاهد بیاورید. 
37-	در کتب شیعه حتی کتب مرجعی مانند اصول کافی و بحار الانوار مطالب اشتباه، کفر آمیز و خرافی وحشتناکی وجود دارد از قبیل تحریف قرآن، ترس و خضوع امامان در برابر خلفای بنی عباس یا بنی‌امیه، گفتگوی الاغ با پیامبر، هر کس انار بخورد به بهشت می‌رود و... آیا درست است که سنی ها شما را به این بهانه تکفیر کنند که آقا در کتب خود شما این مطالب نوشته شده است؟
38-	برخی از روایات دروغ از طریق غلاه و رافضی ها و باند ابن سباء وارد کتب اهل سنت شده است زیرا 
-	نویسندگان سنی نیز مانند علامه مجلسی از باب جمع آوری هر چه را به دستشان می رسیده در کتابهای خودشان ثبت می کرده اند. 
-	جذابیت داستان گونه برخی از روایات آنها را ترغیب به ثبت می کرده است.
-	از آنجا که تمام برادران اهل سنت حضرت علی را به عنوان فردی بسیار عالم و متقی و خلیفه چهارم قبول دارند و حتی برخی مانند ابن‌ابی الحدید او را افضل همه صحابه می دانسته اند در نقل این احادیث تردید نکرده اند.
-	دسته بندیهای فرقه ای و سیاسی در قرون بعدی تشدید شده و در ابتدایی که نویسندگان سنی اینگونه روایات را ثبت و نقل می کرده اند تضادی وجود نداشته است تا آنها دقتی در تعیین دروغ از راست داشته باشند. 
-	ثبت و کتابت بسیاری از کتب قدیمی بدون کارشناسی به عمل می‌آمده به عنوان مثال مورخی (حتی سنی) که سر رشته ای از علوم قرانی نداشته روایت (انما ولیکم الله) را منسوب به حضرت علی معرفی می کند ولی چنانچه به زودی شرح می دهیم ایرادات بسیاری به سیاق آیه و ارتباط آن با خلافت حضرت علی (ع)وارد است که فقط یک کارشناس علوم قرآنی از آن مطلع است.
39-	نگاه به بسیاری از وقایع از دید مثبت و از موضع قدرت مانند آن  شاعری که حمله حضرت عمر به خانه حضرت فاطمه را نقطه مثبتی برای عمر تلقی کرده و حتی در شعرش تعریف و تمجید هم میـکند مسلماً اگر حضرت علی به سمت خانه حضرت عمر حمله می کرد شاعر شیعی نیز از اینکار و ایستادن حضرت علی مقابل شخصیتی چون حضرت عمر، تعریف و تمجید می کرد.40-	پس به این نتیجه می رسیم كه وجود یك مطلب در نوشته های برادران اهل سنت دلیل بر صحت آن نیست بلكه معیار صحت یك روایت یا حدیث در هر كتابی: 
-	قدمت آن و نزدیك بودن آن است به شخص گوینده یا زمان اتفاق. 
-	عقلانی بودن آن.
-	صداقت گوینده یا سلسله روات.(اسناد روایت) 
-	تطبیق آن سخن با قرآن (هم با روح كلی قرآن و هم با آیات مشخص)
-	تطبیق با سایر احادیث و روایات معتبر تر و قطعی تر.
-	تطبیق با شرایط همان زمان و همان فرهنگ.
-	تطبیق آن سخن یا حادثه با:  كل سخنان آن گوینده در طول عمرش و یا با كل روش شخص گوینده در طول عمرش.
-	درك علت بیان آن سخن یا موضوع كه در چه شرایطی و به چه دلیل و در چه فرهنگی و در برابر چه افرادی و برای چه گفته شده است.
-	به عنوان یکی از تحلیلهای رایج نویسندگان شیعه این سخن منتسب به پیامبرصلی الله عليه وسلم  که در کتب اهل سنت نیز وجود دارد: هر کس فاطمه را بیازارد مرا آزرده است. سپس می گویند: فاطمه از عمر و ابوبکر، خشمگین بود. آنگاه نتیجه می گیرند عمر و ابوبکر موجب خشم پیامبرصلی الله عليه وسلم  و خداوند شده و در نتیجه جهنمی هستند. در اینجا این سئوال به ذهن خطور می کند که پیامبرصلی الله عليه وسلم  برای چه این سخن را گفتند؟ آیا در زمان حیات پیامبر اکرم، مردم مدینه فاطمه را اذیت می کردند؟ پاسخ منفی است. مسلماً خواهید گفت: پیامبر با علم غیب می دانسته که عمر و ابوبکر پس از او موجب آزار فاطمه خواهند شد! ولی در اینجا مساله پیچیده تر می‌شود اگر پیامبرصلی الله عليه وسلم  این موضوع را می‌دانسته و می دانسته آن دو نفر موجب شهادت فاطمه و غصب خلافت و تحریف اسلام و... می شوند پس چرا اینهمه آنها را به خود نزدیک کرد؟ مگر ابوبکر به دلیل همین نزدیکی همیشگی با پیامبرصلی الله عليه وسلم  نتوانست در سقیفه خلیفه شود؟ چرا پیامبرصلی الله عليه وسلم  در جنگ تبوک او را علمدار لشکر کرد؟چرا در سفر حج سال هفتم هجری او را امیر حجاج کرد؟ چرا هجرت تاریخی و سرنوشت ساز خود را از خانه او شروع کرد و فقط او را از این موضوع آگاه ساخت و فقط او در آن لحظاتی که کفار قصد جان پیامبرصلی الله عليه وسلم  را داشتند در غار در کنار او بود؟ چرا همیشه با او مشورت می کرد؟ چرا به او اجازه خرج مدوام در زمینه آزادی برده‌ها و هزینه نبردها خرید زمین مسجد و غیره را می داد؟ چرا در ایام بیماری ایشان ابوبکر امام جماعت مسجد بود؟ چرا با دختر او و دختر حضرت عمر ازدواج کرد؟ چرا عایشه را اینقدر دوست داشت؟ چرا خواست در ایام بیماری در اتاق عایشه بستری شود؟ چرا طبق سیره ابن هشام (که تردید در صحت آن فقط علامت حماقت است) فقط ابوبکر حق داشت درب خانه اش بروی مسجد النبی، باز باشد و در همه خانه ها بسته شود؟ و هزاران چرای دیگر که محقق شیعه با هزار جور تفسیر و توجیه و دوز و کلک، قصد تخطئه آنرا می کند! ولی برای ذهنی که بیمار نیست این سئوالها بی پاسخ می ماند!
بیایید برای درک بهتر وقایع، خود را به آن زمان ببریم. عایشه دختری تیزهوش و پر جنب و جوش و بسیار جوان بوده. فاطمه با علی ازدواج می‌کند و بچه دار می‌شود ولی عایشه نه! به علت گسترش شایعه ای دروغ، (7) حضرت علی به پیامبر، توصیه می کند که عایشه را طلاق دهد! آیا همینها کافی نیست عایشه اندوهگین شود؟ اگر نگاهی به ناقل حدیث (هر کس فاطمه را آزار دهد مرا آزار داده) بیندازیم، با تعجب به نام عایشه برمی خوریم و آنگاه متوجه می شویم پیامبر اکرم تحت چه شرایطی و خطاب به چه کسی و برای چه این سخن را فرموده‌اند! البته در برخی متون دیگر نیز آمده که حضرت علی پس از ازدواج با فاطمه قصد ازدواج با یک دختر از قبیله بنی مخزوم (احتمالا دختر ابوجهل ) را داشته که باز مانند همیشه جنجالها و شایعات خاله زنکی باعث آزار حضرت فاطمه شده و پیامبر اکرمصلی الله عليه وسلم  می گویند: هر کس فاطمه را آزار دهد مرا آزار داده. و حضرت علی از این ازدواج منصرف می شوند(8) .  اکنون چرا محقق مرد ایرانی قرن بیستمی خودش را داخل دعواهای خاله زنکی 1400 سال پیش اعراب کرده است و الله اعلم. 
(البته در راویان این حدیث، جای حرف و نقل زیاد است و ظاهراً آدمهای درستی نبوده اند ولی در اینجا،  به عنوان یك موضوع تحقیقاتی، مصرانه از برادران محقق شیعه درخواست می كنم كه بیان كنند علت بیان این سخن پیامبر گرامی اسلام ـ هر كس فاطمه را آزار دهد.... ـ چه بوده است؟ زیرا موضوع از دو حالت خارج نیست: اگر این روایت، آحاد است كه به آن اعتباری نیست و اگر متواتر است باید بتوانید به سئوالات زیر پاسخ دهید:
علت بیان این سخنان از جانب پیامبر اكرم چه بوده است؟ یعنی چه اتفاقی افتاد تا باعث شد پیامبر اكرم این سخن را بیان كنند؟ پیامبر كه بدون مقدمه چنین سخنی را نگفته اند و اگر هم بدون مقدمه گفته اند (یعنی پیامبر اكرم نسبت به آینده خبر می‌دادند) آیا گزارشی در تاریخ ثبت شده كه حاضرین 