
2) مطالب انتهايي اين بحث ( آيات انجيل ) را  از روي اينترنت برداشت كرده ام و از نويسندة اين سطور نيست . <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:37.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:38.txt">رهبري: نص يا شوري؟</a><a class="text" href="w:text:39.txt">غدير خم</a><a class="text" href="w:text:40.txt">سقيفه بني ساعده</a><a class="text" href="w:text:41.txt">پيش نيازها</a><a class="text" href="w:text:42.txt">اصحاب</a><a class="text" href="w:text:43.txt">	فرهنگ مخالفت در اصحاب</a><a class="text" href="w:text:44.txt">نکته</a><a class="folder" href="w:html:45.xml">خفقان و ديکتاتوري</a><a class="text" href="w:text:48.txt">علمداري در بيشتر جنگها</a><a class="text" href="w:text:49.txt">	ساير قرائن و شواهد و نشانه ها</a><a class="text" href="w:text:50.txt">داستانها و گفتگوها</a><a class="text" href="w:text:51.txt">عقل و منطق</a><a class="text" href="w:text:52.txt">علت مخالفت حضرت علي با واقعه سقيفه</a><a class="text" href="w:text:53.txt">نتيجه گيري و جمع بندي</a><a class="text" href="w:text:54.txt">	توضيحي مختصر پيرامون آيات ابلاغ</a><a class="text" href="w:text:55.txt">	سخني مختصر پيرامون آيه انذار و آيه ولايت</a><a class="text" href="w:text:56.txt">	حديث منزلت</a></body></html>بالاترين مصيبت، جهل است.                         	 	      
آنكه عيب تو را به تو نشان مي دهد دوست توست.             
دوست مردم، عقل آنها و دشمن آنها جهل و ناداني آنهاست   
مردم، دشمن آن چيزي هستند که نسبت به آن علم و آگاهي ندارند.	 
و اين امت به هفتاد و سه فرقه در مي‌آيد. بدترين آنان: فرقه اي است كه خود را به من ببندد و چون من، رفتار نكند.  حضرت علي (ع) 
احب اخواني  الي من اهدي الي عيوبي: بهترين برادرانم كساني هستند كه عيوب مرا به من هديه كنند.  امام صادق (ع)
براي حكومت بر مردم، آنها را در فقر و جهل نگهدار.    
جرج ارول
پيام آوران پيشين، با شما سخنها گفتند و گوش هايتان از کلام آنان آکنده است. اما من مي گويم: گوش هايتان را از آنچه شنيده ايد تهي کنيد. 
 عيسي مسيح (جبران خليل جبران) 
من در هر كجا از اين كتاب به شيعه يا محقق و نويسنده شيعه ايراد گرفته‌ام منظورم: شيعه شاه‌عباسي و شيعة صفوي و شيعة قشري و نمايشي و شيعة بدون معرفت و سراپا احساس كور است. وگرنه ياران و پيروان واقعي نبي اكرم و حضرت علي  (چه در آنزمان و چه اين زمان) مقامشان بسي والاتر از آن است كه امثال من بخواهند حتي درباره آنها اظهار نظر كنند.[وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا المَسِيحَ عِيسَی ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا] {النساء:157} 
و گفتار آنها كه عيسي فرزند مريم فرستاده خدا را كشتيم  در حاليكه نه او را كشتند و نه به دار آويختند لكن امر بر آنها مشتبه شد و كساني كه در مورد قتل او اختلاف كردند از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پيروي مي كنند و قطعاً او را نكشتند.(1) 
آري، تحريف تاريخ در سرشت بشر است.(2)  
    بيشتر محققين، سر فصل اختلافات بين مسليمن و منشاء گروه بنديهاي مشخص سياسي و اعتقادي در قرون بعدي را واقعه سقيفه بني ساعده مي‌دانند(3) . ولي تحليل و درك درست چگونگي اين اختلاف، بدون بررسي واقعه غدير كه نقطة مقابل سقيفه(4)  است  (و فقط 70 روز قبل از واقعة سقيفه اتفاق افتاده) امكان پذير نمي‌باشد. هر چند آنگونه كه در ادامه خواهد آمد اين تقابل و تضاد، (به اين شدت) زاييدة  ساليان بعد و به خاطر تنشهاي شديد و شكل گيري گروههاي (شيعي و سني) بوده است. زيرا تا آغاز خلافت حضرت علي (ع) شاهد چنين تضاد و تقابلي (بين غدير و سقيفه) نيستيم. و پس از كشته شدن حضرت عثمان رضي الله عنه بود كه آن هم توسط عوامل مختلفي (مانند: ابن‌سباء،يهوديان، ايرانيان و...) به اختلافاتي از اين قبيل براي ايجاد تفرقه در سپاه علي‌(ع) و امت اسلامي دامن زده مي شد(5). 
بيشتر سئوالات بي جواب و معماهاي سربسته نيز از تجزيه و تحليل و تقابل اين دو رويداد مهم با يکديگر، قابل فهم و درک است. سني، واقعة غدير را از نگاهي ديگر  مي‌بيند و شيعه، سقيفه را نوعي كودتا، توطئه و دسيسه چيني بر عليه خاندان پيامبر معرفي مي كند. پشتوانة غدير به زعم شيعه، آيه تبليغ (سوره مائده است) و متعاقب آن، سفارش پيامبرصلی الله عليه وسلم و بيعت دسته جمعي حدود 120 هزار نفر با حضرت علي‌(ع) است و پشتوانة سقيفه نيز بيعت اكثر قريب به اتفاق ساكنين مدينه (‌انصار و مهاجرين) با ابوبكر است. و اينگونه بود كه پس از دسته بنديهاي سياسي كه در طول دهها سال بعد، شكل گرفت: غدير مستمسك شيعه شد و سقيفه دستاويز سني. 
       در اينجا بلافاصله دو سئوال دشوار، مانند دو غول بزرگ، روبروي هر محققي قد علم مي كند. دو سئوالي كه مقابل يكديگر قرار دارند:
1.	چگونه ممكن است خدا و يا پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم تكليف رهبري را تعيين نكرده و امت نوپاي اسلامي را به حال خود واگذاشته باشد تا دچار پراكندگي و اختلاف شوند؟ (‌اين سئوال شيعه است)
2.	چگونه ممكن است بيشتر مسلمانان ساكن مدينه (اعم از مهاجرين و انصار (6) ) پس از آن همه فداكاري در راه اسلام و آيات(7)  و رواياتي كه در ستايش آنها وارد شده و عشق شديد به پيامبر اكرم(8)  صلی الله عليه وسلم ناگهان همگي با اكثريت تقريبي و بدون هماهنگي قبلي و بدون دليل، به محض رحلت پيامبر اكرم، بيعت خود را با حضرت علي (ع) شكسته باشند؟ و چرا حتي يك نفر در سقيفه اشاره اي به واقعة غدير نمي‌كند‌؟ و چرا حضرت علي (ع) در زمان خلافتشان در نامه‌ها و خطبه‌هاي خود، هيچگاه به اين بيعت‌شكني(9)  اشاره اي نكرده‌اند‌؟(اين سئوال سني است)
        پيداست كه پاسخ به هر دو سئوال به يك اندازه دشوار است. و از دل اين دو سئوال دشوار است كه سئوالات متعدد ديگري بيرون مي آيد (كه در ادامه به آن اشاره مي كنيم) نكتة ديگر در مورد اين دو سئوال، آن است كه نمي توان با توجيه و تفسير و دادن جوابهاي مبهم و يا دو پهلو از كنار آن گذشت. بطور قطع يكي از اين دو سئوال، اشتباه است و ديگري صحيح. يعني يا حضرت علي‌(ع) در غدير خم از جانب خدا و توسط پيامبرصلی الله عليه وسلم به عنوان خليفه بلافصل، معرفي شده‌اند و يا انتخاب خليفه به عهده مردم گذاشته شده است و هيچ پاسخ ديگري ‌ براي اين دو سئوال وجود ندارد.(10)  البته شيعه و سني بايد با ديد عقل محض و به دور از هرگونه تعصبي موضوع را مطالعه كرده و مطمئن باشند كه پاسخ به اين دو سئوال و تاييد و يا نقض هر يك از اين دو سئوال، مقام هيچيك از اصحاب (اعم از حضرت علي يا حضرت عمر يا حضرت ابوبكر و...) را پايين و يا بالا نمي برد. زيرا پاسخ، هر چه باشد بايد آنرا در كنار شرايط فرهنگي و اجتماعي همان زمان، مورد تجزيه و تحليل قرار داد. و صرف يك پاسخ مثبت و يا منفي نمي‌تواند موجب خوشحالي يك طرف و سركوب شدن طرف ديگر باشد (11)  آري شكي نيست كه بيعت با ابوبكر با شتاب(12)  و وجود پاره اي اعتراضات، صورت گرفت و شكي هم نيست كه حضرت علي (ع) به عنوان نزديکترين فرد به نبي اکرم،تا مدتي از بيعت خودداري كرد