ت بيعت مي دهند.و پس از آن مرتب، طرف مشورت قرار گرفته و در كنار آنها بوده اند. گو اينكه هيچگونه سخن يا مخالفتي از ايشان با خلافت حضرت عمر در ايام خلافت حضرت عمر، در تاريخ ثبت نشده است.با بررسي دلايل دو طرف (سني و شيعه) به نتايج زير مي رسيم:
-	دست شيعه از يک سو پر است و از يکسو خالي! در داشتن مدارك معتبر، جهت نشان دادن فضايل حضرت علي‌(ع) بسيار پر است ولي او  نمي تواند از اين دلايل به نتيجه اي كه در ذهن خودش دارد برسد يعني: وجود نص (فرمان الهي) بر خلافت حضرت علي (ع). به عبارتي ديگر از مفاد هيچ يک از احاديث شيعه، خلافت حضرت علي استنباط نمي شود و حتي يکي دو مورد معدودي نيز که در آن کلمه خليفه وجود دارد پيامبر اکرم به آيه اي از قرآن کريم  (حتي در غدير خم) و اينکه اين موضوع، فرمان خداوند است اشاره اي نداشته و يا فرموده اند خليفه في اهلي (يعني جانشين من در خاندانم) و حد اکثر مي‌توان اينگونه برداشت کرد که خلافت حضرت علي، نظر شخصي و ميل باطني نبي اكرم بوده و فرماني الهي در کار نبوده است.(گر چه به احتمال فراوان وجود کلمه خليفه يا جعلي است يا راويان اين روايات ضعيفند و يا مقصود پيامبر از کلمه خليفه، جانشيني در قبيله بني هاشم بوده مانند ابوطالب که رياست بني هاشم را عهده دار بود و...) يا اينكه اين جانشيني مانند هنگام جنگ تبوك، جانشيني حضرت علي بر خانواده پيامبر اكرم بوده است. 
به هر حال، حلقه واسطي كه مدارك محكم شيعه را به يك نتيجه قاطع(خلافت بلافصل پس از پيامبر) برساند وجود ندارد. زيرا چنانچه در مطالب بالا ديديم: تمامي سخنان و وقايع تاريخي مورد اتفاق بين شيعه و سني بر زيان اعتقادات شيعه است. بر خلاف سني‌ها كه مي توانند به خوبي مشروعيت انتخاب خلفاء را برحسب شرايط و وقايع تاريخي اثبات كنند. به بياني ديگر مدارك شيعه در  زمينه هاي ايده‌آليستي قوي است و استدلال برادران سني در زمينه‌هاي رئاليستي. 
-	در صحت واقعه غدير هيچگونه شكي وجود ندارد ولي در اينكه منظور پيامبرصلی الله عليه وسلم از معرفي حضرت علي (ع) نصب و جانشيني ايشان به خلافت باشد هيچگونه سرنخ قاطع و حتي غيرمستقيمي به چشم نمي خورد. به خصوص اينکه شيعه مي گويد هر کجا آيات قرآن نياز به تفسير و توضيح داشته باشد بايد تفسير آنرا از نبي اکرم سئوال کنيم ولي تعجب اينجاست که پيامبر اکرم در توضيح آيه ابلاغ،  از کلمه مولي با 27 معني متفاوت استفاده  مي‌کنند و موضوع همچنان لاينحل و محتاج به تفسير باقي مي ماند! پس مسلماً موضوع خلافت در کار نبوده و آيه قرآني نيز در اين زمينه نازل نشده است. (1)  زيرا بنا به قول شيعه موضوع بسيار مهم بوده است. (حتي شيعه امامت را بالاتر از نبوت مي داند و اينها همه تناقض در تناقض است) 
-	اگر كسي ذره اي انصاف داشته باشد شك نمي كند كه با توجه به اوضاع درهم و خطرناك سقيفه و خطر حمله راهزنان به مدينه و سرپيچي و ارتداد قبايل و... انتخاب حضرت ابوبكر به قول حضرت عمر، امري عجولانه (فلته) و حادثه محيط بوده است و نه از روي نقشه قبلي يا به نيت كنار گذاشتن حضرت علي(ع) از صحنه حكومت. زيرا حتي يك روايت يا حديث مبني بر تاييد ادعاي شيعه  (غصب خلافت) وجود ندارد  و با كمال تاسف بايد گفت: علماء و نويسندگان و وعاظ و مداحان، دانسته يا ندانسته با برخي رفتارهاي كودكانة خود، مذهب شيعه را تبديل به فرقه كرده‌اند.
-	وجود يا عدم وجود نص بر خلافت حضرت علي (ع)، ذره اي بر فضايل والاي انساني اين شخصيت والا، كم يا اضافه نمي كند. آري: اين خلافت است كه از وجود او زينت گرفت.
-	اعتراض حضرت علي (ع) در اين زمينه بر شيوة انتخابات در سقيفه بوده و نه بر اصل انتخابات. آن هم به خاطر عدم حضور ايشان در سقيفه. (گر چه به احتمال فراوان حتي در صورت حضور ايشان در سقيفه باز هم ابوبكر خليفه مي شد) در انتها سخنانم را با يک دليل بسيار محکم و قوي از زبان حضرت علي (ع) به پايان مي‌رسانم: 
طبق متون مورد تاييد شيعه و سني وقتي حضرت علي (ع) پس از واقعة سقيفه بني‌ساعده كه منجر به انتخاب حضرت ابوبكر(رضي الله عنه)  شد سئوال مي كنند كه قريش و مهاجرين با چه دليلي بر انصار پيروز شدند؟ مردم، پاسخ مي دهند با حديث الائمه من القريش (امامان از قريشند)  حضرت پاسخ مي‌دهند: " چرا مهاجرين نتوانستند جواب قانع كننده به انصار بدهند و بگويند: مگر انصار فراموش كردند كه پيغمبر صلی الله عليه وسلم به دفعات زياد مهاجرين را خطاب كرده و مي‌فرمود: انصار را عزيز بداريد و از بدان آنها درگذريد. اين فرمايش پيامبرصلی الله عليه وسلم دليل اين است كه انصار را به مهاجرين سپرده است. و اگر آنها شايسته خلافت بودند مورد وصيت قرار نمي گرفتند بلكه پيامبر مهاجرين را به آنها توصيه مي فرمود "(2) 

 طبق استدلال حضرت علي (ع) آيا متوجه نمي شويم كه فردي از خاندان پيامبرصلی الله عليه وسلم در زمان حيات آن حضرت و از جانب ايشان، به عنوان خليفه و جانشين معرفي نشده بوده، براي اينكه در روايات و احاديث بيشماري مي‌خوانيم كه پيامبر اكرم، مرتب و به دفعات مختلف،  سفارش خاندان خود را به عموم مردم مي‌كرده است، و هيچكس هم از ايشان سئوال نمي كند اگر جانشين شما از خاندان شماست (‌آن هم بنا به تاكيد خداوند و آن هم فرد شجاع و قدرتمندي چون علي)ديگر نيازي به اين‌همه نگراني و سفارش نيست‌.‌(3)   يعني دقيقا با همين استدلال علي ادعاي شيعيان در خصوص خلافت منصوص حضرت علي رد مي شود. نمونه ديگر:
مسلم بن حجاج روايتي در صحيح خود از پيامبر گرامي آورده كه فرموده اند: اي مردم من بشري هستم كه نزديك است فرستاده خدا به سراغم بيايد و من به او پاسخ دهم من در ميان شما دو يادگار گرانبها به جاي مي‌گذارم يكي از آنها كتاب خداست كه نور و هدايت را در بر دارد به كتاب خدا تمسك نماييد. آنگاه پيامبر مردم را به قرآن ترغيب نمود و چنين افزود: و اهل بيت من شما را به اهل بيتم سفارش مي كنم. شما را به اهل بيتم سفارش مي كنم. شما را به اهل بيتم سفارش مي‌كنم‌.(4)  به احتمال فراوان اين سخنان پس از واقعه غدير بيان شده است(5)  چرا (طبق استدلال حضرت علي)  يك نفر از ميان جمع از پيامبر اكرم سئوال نمي كند: حضرت علي (ع) خليفه و حاكم و جانشين پس از شماست و نيازي به اينهمه سفارش نيست!!! مردم كه مانند پيامبر علم غيب نداشته اند كه بگوييد پيامبر مي دانسته پس از او نسبت به خاندانش بي‌احترامي مي شود تا در اين مورد سئوالي نكنند.

-	توضيحي كوتاه پيرامون كلمة مولي 
-	اگر عنوان مولي از سوي خدا و رسولش، معناي خليفه و امير را مي داده، و عنواني بوده الهي، چرا در ايام حكومت حضرت علي (ع) به ايشان نمي‌گفته اند: مولي المومنين؟!!!
-	علامه اميني با تمام تلاشش نتوانسته مولي از صيغه مفعل را اولي در صيغه افعل تعريف و ثابت كند. البته نكته قابل بحث در توجيه ايشان آن است كه گفته اند بيشتر لغويون عرب، معني مولي را اولي‌بالتصرف دانسته اند ولي سئوال ما اينجاست 1- اولي بالتصرف در چه؟ 2- اين در صورتي است كه كلمة مولي، به تنهايي آور