ه علیه و سلم   حضور دارند. مانند هميشه: عايشه، فاطمه، علي ،‌عمر، ابوبكر، عمار، عثمان، ابوذر، سلمان، طلحه، زبير و... خوب به جز عمر از هيچيك از اين افراد سابقه مخالفت سراغ نداريم (نق زدنهاي عايشه هميشه مربوط به مسائل خانوادگي بوده است) ولي در داستان وصيت،  مي خوانيم كه در حضور پيامبر صلی الله علیه و سلم ، غائله و بلوا به پا شد. يعني دست کم نيمي از افراد مخالفت کردند! آيا نبايد در اين قصه شك كرد؟ 
-	حتي اگر اين داستان درست هم باشد دقيقاً نشان دهنده اين موضوع است كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  در غدير يا قبل از آن براي مردم جانشيني تعيين نكرده است. و براي يك محقق بي طرف خيلي تيز بين غير متعصب که شيعه يا سني نيست، بسيار دشوار است كه حدس بزند پيامبر صلی الله علیه و سلم  قصد داشته علي را معرفي كند يا ابوبكر را.
-	از كجا معلوم، سخن حضرت عمر از ديد ما و از فرهنگ ما يك سخن ناپسند است و از كجا معلوم اين سخن، رمزي بين حضرت عمر و پيامبر صلی الله علیه و سلم  نبوده باشد؟ 
-	از كجا معلوم، قصد پيامبر صلی الله علیه و سلم  معرفي ابوبكر نبوده است؟ (7)  (دقت كنيد كه جانشين بايد تا حدود زيادي مانند شخص قبلي بوده باشد. ابوبكر تقريبا همسن پيامبر صلی الله علیه و سلم  بوده، وضعيت ظاهري او نيز تا حدودي شبيه پيامبر بوده، مصلحت بين و دورانديش بوده، مانند پيامبر صلی الله علیه و سلم  كه هميشه تسليم اوامر خدا بوده تا زمان رحلت پيامبر صلی الله علیه و سلم  حتي يك مورد مخالفت از ابوبكر با پيامبر در تاريخ ثبت نشده است و...) 
-	هميشه اطرافيان يک نفر وقتي او دارد از دنيا مي رود عنايت و توجه بيشتري به او دارند چگونه مي‌شود باور کرد که افراد حاضر که در زمان حيات پيامبر صلی الله علیه و سلم  براي او آنهمه جانفشاني کردند در آن لحظات غمبار حتي يک نفر بلند نشد تا دستور او را عملي کند؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبق تحقيق استادان بی طرف ، بسياري از موارد در متون شيعه و سني صحیح نیست.
2) حتي  در برخي متون قديمي مانند ابن سعد آمده كه پيامبر فرمودند قلم و دوات بیاوريد تا ابوبكر را به عنوان جانشين بنويسم . ولي ما حتي همين قضيه را هم نمي توانيم قبول كنيم چون ايشان امي بوده اند .
3) مراجعه كنيد به كتاب پيامبر امي از مرتضي مطهری 
4) بلكه خداوند در قرآن سعادت يك ملت را اينگونه بیان مي فرمايد : ان الله لا يغيروا ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم . خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينكه آنها خودشان را تغيير دهند .
5) [وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الهَوَى] {النَّجم:3} 
6) جالب است که بدانيد اين نويسنده مانند نويسندگان ما گوشه خانه ننشسته و طبق خواب و خيالات خود و يا مطابق احساسات مذهبی خود ، اين کتاب را ننوشته بلکه تمام متون اسلامي را مطالعه کرده و حتي دررابطه با  ابوذر غفاري  به عربستان رفته و منطقه اي که قبیله ابوذر در آن زندگي مي کرده است را از نزديک ديده و بعد دست به قلم برده است 
7) براي درك بهتر اين جمله به قسمت غدير و سقيفه بخش جمع بندي مراجعه كنيد . زيرا پذيرفتن چنين جمله اي براي يك نفر شيعه كه عمري را با لعن و نفرين عمر و ابوبكر گذرانده است بسيار سخت و حتي مضحك است . برخي از محققين شيعه(1)  مي پرسند چرا پس از خلافت ابوبكر، خبري از منافقان نيست و به طور تلويحي مي خواهند بگويند كه ايشان نعوذبالله، جزو دار و دسته منافقان بوده است. پاسخ:
-	هدف و نيت منافقان چه بود؟ از آيات قرآن و روايات و داستانهاي تاريخي متوجه مي شويم كه هدف آنها نابودي اسلام بوده آن هم به طرق مختلف، از رها كردن دسته جمعي سپاه اسلام (توسط عبداله ابن ابي در بدر و...) تا همدستي با يهوديان مدينه و كفار مكه. و ابوبكر نه تنها در زمان حيات پيامبر صلی الله علیه و سلم  هيچگاه از رفتار آنها تبعيت نكرد بلكه پس از خلافت، به تاييد تمام مورخين بي‌طرف، شورش اهل رده و مدعيان پيامبري و...  را سركوب كرد. و اسلام را از خطر فروپاشي حتمي نجات داد. و چنان ثباتي در شبه جزيره ايجاد كرد كه پس از 3 سال، حضرت عمرابن خطاب حكومت را به دست گرفته و دو ابرقدرت آن زمان يعني ايران و روم به زانو درآمدند. پس اهداف آنها با منافقان، در يك راستا نبوده است.
-	در تفسير نمونه آيت الله مكارم شيرازي ذيل آيه تبليغ مي خوانيم:... و آيا اين آيه مربوط به منافقان بوده. در حاليكه مي دانيم پس از فتح مكه و سيطره و نفوذ اسلام در سراسر شبه جزيره عربستان، منافقان از صحنه اجتماع طرد شدند و نيروهاي آنها در هم شكسته شد و هر چه داشتند در باطن بود. (2)  يعني اينكه منافقان تضعيف شده و رو به نابودي مي رفتند.
-	ما مي دانيم كه مسلمين و حتي شخص پيامبر صلی الله علیه و سلم ، منافقان را نمي شناخته و حتي وجود آنها مشخص نبوده تا اين كه آيات قرآن از سوي خدا خبر از وجود چنين اشخاصي مي دهد. خوب آيا – نعوذ بالله - به ابوبكر وحي مي شده تا ما از چهره باطني منافقان و نيات شوم آنها در زمان خلافت او خبري داشته باشيم.
-	اگر حضرت عمر و حضرت ابوبكر (نعوذ بالله) منافق بودند چه تفاوتي ميان آنها با ساير منافقان مدينه است كه اين دو نفر مرتب در راه اسلام پول خرج مي كردند ولي منافقان نه! اين دو نفر در تمام جنگها شركت مي كردند ولي منافقان گاه و بيگاه، ابوبكر هميشه مطيع محض دستورات پيامبر صلی الله علیه و سلم  بوده (حتي در مورد امكان طلاق دخترش، عايشه) ولي منافقان نه! پيامبر صلی الله علیه و سلم  هيچ سمتي به منافقان نمي دادند ولي ابوبكر در حيات پيامبر صلی الله علیه و سلم  داراي سمتهاي مختلفي بوده و... 
-	در دو سال آخر حيات پيامبر صلی الله علیه و سلم  نيز تحرك و فعاليت و خبري از منافقان نيست. 
-	تقريباً تمامي منافقان از اهالي مدينه (در بين انصار) بوده اند ولي ابوبكر از مهاجرين مكه بوده. كساني كه روابط قبيله اي در آن روزگاران را مطالعه كرده اند منظور من را بهتر   مي فهمند. 
-	شورش رده و پس از آن حمله به سه امپراطوري فرصتي براي ظهور صنف منافق را نمي داده است.
-	در تاريخ حتي يك مورد هم ثبت نشده كه عمر و ابوبكر كاري كرده باشند كه به نفع منافقان بوده (تا آنها راضي و ساكت شوند)(3)  نه به كسي منصبي دادند نه بيت‌المالي و نه سخني كه آنها را راضي نگهدارند. پس محقق (!) شيعه بنا به چه مداركي به اين نتايج علمي يقيني رسيده؟ 
-	ايکاش مي توانستم از نويسنده محترم سئوال کنم: منافقان در زمان حضرت علي (ع) چه كساني بوده اند؟خوارج كه به قول حضرت علي(ع) نيتشان خوب بوده ولي راه را اشتباه رفتند. و مخالفتشان نيز روشن و آشكار. افرادي مانند معاويه و طلحه و زبير نيز كه شمشير از رو كشيده و با آن حضرت نبرد كردند (كار منافق، پنهاني و در خفا و با توطئه همراه است ) زيرا اگر اينها را منافق بدانيم بنابر اولي، مي توانيم اهل رده در زمان حضرت  ابوبكر را هم منافق بدانيم پس براستي چرا در زمان حضرت علي نيز از منافقان خبري نيست؟(به جز يک نفر به نام اشعث که البته مخالفت و دشمني او با حضرت علي ا