 گونه كفر و خرافه مي شود و در نهايت: بدترين مرام در جهان. 
231.	مي دانيد شباهت رفتار و اعمال نواصب و خوارج با رافضيان و غاليان در چيست؟ آنها به صوابهاي حضرت علي اضافه مي كنند و اينها به صوابهاي حضرت عمر و ابوبكر. 
232.	يكي از علل مهم عدم تعيين جانشين براي پيامبر اكرم، همين شرايطي است كه شيعه دچار آن شده است: فراموشي اصل كه خدا و قرآن و روش پيامبرصلی الله علیه و سلم بوده و اصل شدن مصاديق حاشيه اي و پس از آن به دام خرافه و شرك افتادن و اينگونه كه پيداست همين پوسته هاي ظاهري نيز، مي‌رود كه نابود شود.[وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ] {الشعراء:227}. 
233.	براستي براي من بسيار جاي تعجب شده كه چرا تمام عقائد خاصة شيعه را خداوند در قرآن كريم در هاله اي از ابهام و تقيه و غير واضح و رمزي بيان فرموده است؟! مواردي مانند: خلافت حضرت علي – امامت اثني عشريه – عصمت – غيبت و ظهور منجي – ساختن و آباد كردن قبور و زيارت و زيارتخواني –  ارتداد و لعن اصحاب پيامبر – علم غيب –  معجزات خرافي –  عزاداري و... 
234.	وقتي انسان، حكومتهايي را كه ادعاي عدل علي را دارند با حكومت عادلانة حضرت عمر، مي سنجد مي‌فهمد نه تنها ذره اي از عدالت حضرت عمر در اينها نيست بلكه اينها دست يزيد را هم از پشت بسته اند و چه مضحك است وقتي مي‌بينم ظالم و مظلوم هر دو بر حسين، مي گريند. 
235.	شايد باور نكنيد ولي من حتي در زماني كه 10 سال بيشتر نداشتم برخي مواقع اين سئوال براي من به صورت ناخودآگاه پيش مي آمد كه چرا موضوع به اين مهمي را خداوند در قرآن نياورده و چرا در قرآن كريم به صراحت، نامي از علي نيست؟ فكر مي كنم اين سئوالي است كه براي بيشتر شيعيان حتي در سنين خردسالي پيش مي آيد ولي در بزرگسالي فراموش مي كنند. 
236.	ما مي دانيم كه خوارج، بسيار مقيد به امور ديني بوده و بسياري از آنها حافظ و قاري قرآن بودند و حتي پيامبر اكرم و قرآن و... را از صميم دل قبول داشته و حتي نيتشان هم طبق فرمايش حضرت علي (ع) خوب بوده ولي با اينهمه حضرت علي چهارهزار نفر از آنها را در يك روز مي كشد براي اينكه آنها فقط از علي(ع) مي خواستند يك كلمه بگويد: در صلح با معاويه اشتباه كرده ولي حضرت علي(ع) رعايت مصلحت و... را نكردند و با آنها جنگيد. آنگاه من تعجب مي كنم كه حضرت علي (ع) براي حفظ مصلحت اسلام با غاصبان خلافت و كساني كه دستور خدا و آنهمه سفارش پيامبرصلی الله علیه و سلم را زير پا گذاشتند، نه تنها درگير نمي شود بلكه رفت و آمد فاميلي مي كند و به آنها مشورت مي دهد و حتي يك كلمه نيز در اين باب  (غصب خلافت) كلامي هم نمي گويد! براستي آيا اينها تناقض نيست؟ 
237.	يكي از خوارج حزب اللهي مي گفت: خدا را شكر كه تا كنون دين و ايمانمان، سالم مانده و در مسير خدا بوده ايم و گمراه نشده ايم. به او گفتم: به قول خطبة جعلي فدكيه: بهانه آورديد كه از فتنه مي ترسيد. آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته ايد و براستي جهنم، محيط بر كافران است.
238.	شيعه پيرو علي نيست. حتي دوست علي هم نيست. شيعه، دشمن سني هاست!
239.	اينکه داري به کجا مي روي مهمتر است از اينکه با چه چيز مي روي. روحاني صفوي تو را با نقاب زيباي حب اهل بيت به پرتگاه بي بازگشت شرک مي کشاند  درست مانند کسي که به تو مي‌گويد آقا مسافرت بيا همراه من، من بنز دارم بنز آخرين مدل. از مقصدش جويا مي شوي مي‌فهمي گيج و منگ و احساساتي و لاقيد است و مقصد او جايي نيست جز ته دره. يک نفر ديگر مي‌گويد آقا وسيله مسافرتي من الاغ است ولي مي‌بيني عاقل است و راهدان و هشيار. تحقيق مي‌کني مي بيني مقصدش مکاني خوش آب و هواست. هر انسان عاقلي دنبال اين نفر دوم مي رود ولي آدم احساساتي که عقلش داخل چشمش است: دنبال نفر اول مي‌رود. فسيعلموالذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.
240.	آقاي خميني مي گفت: ما مكلف به نتيجه نيستيم و وسيله هدف را توجيه نمي‌كند  ولي در جهان امروز، تمامي مكاتب (حتي مكاتب اقتصادي و مديريتي) مي‌گويند انسان بزرگ را نه از نيت او يا حتي از كاري كه شروع كرده بلكه به آنچه كه به پايان رسانده مي شناسند. داد و فرياد مي زني كه آقا من دانه ميوه كاشته ام. مي گويد خوب كاشته اي كه كاشته باش. مي گويي آقا دانه سبز شد. مي گويد به ما چه؟ مي گويي آقا نهال شد و شكوفه داد. مي گويد: چه فايده؟ شكوفه هاي ميوه مي شود آنها را مي چيني و مي گويي آقا ببين چه ميوه مرغوب و خوبي. آنگاه به تو مي گويند: آفرين بر تو.كار تو خوب بود. اگر نگاهي به عملكرد و نتيجه اعمال پيامبر اكرمصلی الله علیه و سلم و حضرت ابوبكر و حضرت عمر در اواخر عمر هر كدام از آنها بيندازي قطعاً به آنها نمره 20 مي دهي. آن هم در آن شرايط. 
241.	سه ماه قبل از رحلت نبي اكرم (و با وجود اينكه ايشان هنوز زنده بودند) حضرت علي فرمانده سپاهيان مسلمان عازم يمن بوده و با آنها درگيري شديد (كه حتي منجر به ضرب و جرح نيز مي شود!) پيدا مي‌كنند. چگونه شيعه معتقد است كه به محض رحلت نبي اكرم همه از پير و جوان بي چون و چرا از علي تبعيت كرده و در آن گيرو دار شورش رده با حضرت علي درگيري پيدا نمي‌كردند؟ ممكن است بگوييد وقتي جانشيني به فرمان خدا بوده كسي را ياراي سرپيچي نيست ولي شما پس از 1400 سال هنوز موفق نشده ايد اين دروغ را ثابت كنيد! چگونه با استناد به آن، مي خواهيد ساير دروغها را ثابت كنيد؟
242.	مذهبيون در ايران مرتباً دعايي را مي خوانند از اين قرار: (اللهم اصلح كل فاسد من امور المسلمين): خداوندا اصلاح كن در امر فاسدي از امور مسلمين را. ولي در عمل اگر كسي قصد كوچكترين اصلاحي را آنهم فقط در حد حرف و سخن را داشته باشد سرو كارش با كرام الكاتبين خواهد شد. [وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ] {الشعراء:227}. 
243.	در فرهنگ قرآني، مرگ و زندگي آن جهاني،حيات واقعي است [وَمَا هَذِهِ الحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآَخِرَةَ لَهِيَ الحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ] {العنكبوت:64} به خصوص اگر آن مرگ، از نوع شهادت باشد [وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ] {آل عمران:169}  ولي در فرهنگ شيعه، نگاه به مرگ، به گونه اي ديگر است و جاي تعجب كه آن هم در مورد شهداء شديدتر مي شود! از مراسماتي كه در اين مواقع انجام مي‌دهند و از روح حاكمي كه بر مجالس آنها حاكم است بوي اعتراض به خداوند به مشام مي‌رسد. تفاوت آنچه محققين شيعه در اين خصوص روي كاغذ مي نويسند با آنچه در عمل وجود دارد از زمين تا آسمان است. در عمل  برخورد شيعه با مرگ، بسيار غمگين و گيج و مبهوت كننده است. و ته دلشان مي خواهد ايكاش اين چنين نشده بود. اين در حالي است كه مثلاً عبدالله آن جوان 12 ساله به امام حسين مي گويد مرگ نزد من از عسل شيرين تر است! ممكن است در پاسخ بگويند شيعه هميشه براي مردن آماده است! ولي عيب كار، دقيقاً در همينجاست. مگر خداوند ما را براي 