يد، قصري با ظاهري بسيار زيبا ساخته و پرچم حب اهل بيت را روي اين قصر به اهتزاز در آورده و بر تابلوي ورودي راه نيز نوشته: فقط شيعه به بهشت مي رود. ولي اگر كمي عقل داشه باشي و اندكي دقت كني مي‌بيني اين قصر در زمين باتلاقي و سست شرك و كفر و تعصب و تفرقه و كينه بنا شده و نه بر زمين استوار توحيد و به همين دليل است كه وقتي سري به داخل اتاقهاي اين قصر مي زني آنجا را پر از خرافاتي چون قبر پرستي و آباداني قبور و عزاداريهاي كفر آميز و اعتراض به خداوند و توجه به واسطه ها و قرار دادن شركائي براي خدا و افسانه هايي پوچ مي‌بيني و در نهايت، آن قدر شلوغش كرده‌اند كه چيزي كه در اين هاي و هو پيدا نيست خداوند است و توحيد.
اين قسمت را با آياتي از قرآن كريم به پايان مي رسانم: 
-	[هَؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آَلِهَةً لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِبًا] {الكهف:15} 
-	اينان قوم ما هستند كه خداياني غير خداي يگانه برگرفتند در صورتيكه هيچ دليل روشني بر خدايي آنها ندارند و چه ظلمي بالاتر از اينكه به خدا دروغ مي‌بندند؟

-	[وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَقُولُ أَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ [] قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآَبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا] {الفرقان:17/18} 
-	و روزي كه اين مشركان را با آنچه غير خدا پرستش مي كردند بر مي انگيزيم آنگاه سئوال مي كنيم آيا شما بندگان مرا گمراه كرديد؟ يا خود آنها راه را گم كرده بودند. آنها گويند: پاك و منزه هستي تو. هرگز جز تو كسي را سزاوار آنكه معبود و محبوب خودمان اختيار كنيم ندانستيم (كلمه قرآن: اولياء!) و ليكن تو اين كافران و پدرانشان را متمتع به دنيا و نعمتهاي آن گردانيدي تا آنكه ياد تو را فراموش كردند و مردمي شقي و تبه روزگار بودند. (فرقان 17 و 18)


-	[أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآَهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ] {فاطر:8} 
آيا آن كسي كه رفتار زشتش براي او جلوه گر شد پس آنرا خوب مي بيند. پس خدا هر كه را خواهد گمراه مي كند و هر كه را خواهد هدايت مي كند. پس تو نفس شريف خود را بر اين مردم به غم و حسرت مينداز خدا به هر چه اينان كنند كاملا آگاهست. 

- [وَإِذَا ذُكِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالآَخِرَةِ] {الزُّمر:45}
كساني كه به آخرت، ايمان ندارند وقتي نام خداوند به تنهايي برده مي شود مشمئز و عصباني مي شوند!(6)    
طرفه آنكه در برخي از تفاسير، ذيل اين آيات آمده: منظور از اين آيات، كساني هستند كه وقتي فضايل اهل بيت گفته مي‌شود ناراحت مي شوند!!!!  خدا بيامرزد دكتر علي شريعتي را كه اگر زنده بود مي گفت: بارك الله روحاني صفوي، اي ول.... 
------------------------------------------------------------------------------------
1) براستی آیا خداوند این آیات را فقط برای مسیحیان گفته ؟ مسیحیان که اعتقادی به اسلام ندارند ؟ 
2) به احتمال فراوان اینها یادگاران پادشاهان صوفی مشرب صفوی است .
3) سعدی
4) و شاید منظور از انا من شروطها این است كه امامان ما مظهر انسانیت هستند و این سخن یعنی برای رسیدن به مفهوم حقیقی لا اله الا الله (كه فقط لقلقه زبان نباشد ) راهی جز انسانیت و انسان شدن وجود ندارد و فقط از این راه می توان از دوزخ حماقتها ( والضالین ) و رذالتها ( غیرالمغضوب علیهم ) رهایی یافت . به قول نیچه: صراط، راهیست از حیوانیت به سوی انسانیت  که اگر این راه را طی نكنی به دوزخ می‌رسی . . . 
5) البته آقایان ابوجهل، با خواندن این مطالب، عصبانی نشوند زیرا حضرت علی (ع) نیز فرموده اند: به زودی دو گروه نسبت به من هلاك می شوند‌: دوستی كه افراط كند و به غیر حق كشانده شود و دشمنی كه در كینه توزی زیاده روی كند و به راه باطل درآید  بهترین مردم نسبت به من، گروه میانه‌رو هستند، از آنها جدا نشوید . نهج البلاغه: خطبه 127   البته آقایان توجیه گر خواهند گفت منظور آن حضرت، غالیان بوده اند ولی اگر سخنان حضرت علی برای تمام دورانهاست هم اكنون نیز دوست نادان و دشمن حیله گر دررابطه با تفكرات و شخصیت ایشان، وجود دارد .
6) البته من وقتی نام خدا در كنار نامها و اهدافی دیگر برده می شود مشمئز می شوم . آری به زودی قیامت فرا می رسد و مشخص می شود كه چه كسانی بر حقند و چه كسانی بر باطل . ای خوارج و ای روحانی صفوی: لكم دینكم ولی دین .واژه هايي مانند علم، نور، الباب، عقل و حکمت در قرآن مجيد، فراوان به کار رفته. منظور خداوند چيست؟ آيا منظور انبار اطلاعات شدن و انباشتن مغز از يکسري اطلاعات موجود در کتابهاست؟ در اينصورت ابوذر و بلال بايد بيسواد باشند. زيرا آنها نه صرف و نحو بلد بودند و نه قواعد پيچيده و دشوار عربي را! من چه مي گويم حتي شخص پيغمبر نيز امي بوده و سواد خواندن و نوشتن نداشته اند. پس منظور خداوند از اين کلمات چيز ديگري است. افرادي مانند بلال يا ابوذر، نوعي بينش و به قول ايراني هاي قديم، خرد سپيدي داشتند که به فراست و به صورت فطري سخن حق را با تمام وجود چشيده و در برابر آن سر تسليم فرو مي آوردند(1)  و حتي برايش شکنجه شده و در راهش جان مي دادند. ولي ابوالحکم يعني پدر علم و بزرگترين علامه مکه از آنجا لقب ابوجهل گرفت که اين بينش خالي از تعصب و اين خرد سپيد را نداشت و اين روح حقيقت جويي را، پس خسرالدنيا و الآخره شد.
آري شما مي توانيد يک نوت بوک با چند عدد سي دي برداريد و همه جا برويد و به همه سئوالات پاسخ دهيد ولي آيا در اينصورت علامه ايد؟ خداوند انسانهاي اينگونه را به خر تشبيه کرده است: [مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ القَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآَيَاتِ اللهِ وَاللهُ لَا يَهْدِي القَوْمَ الظَّالِمِينَ] {الجمعة:5}  
به فهم و شعور ناب و خالي از گرد و غبار تعصب و مدرسه و آموزه هاي و باورهاي غلط قدماء در فارسي: بينش در آتني سوفيا و در عربي علم و حکمت مي گويند.يعني کسي که داراي روح حق طلبي است در پي عناد و لجاج و تعصب و کينه توزي نيست. در پي اثبات و توجيه خريت آباء و اجدادش نيست. بلکه فقط و فقط،تشنه حقيقت است. او نيت اثبات تعصبات و اميال نفساني خود را ندارد. نيت شهرت ندارد. نيت به کرسي نشاندن اباطيل منحط آباء و اجداد خود را ندارد.  بلکه تشنه رسيدن به وحدانيت، درک حقيقت و رسيدن به خدا و به آرامش است. چگونه مي توان به چنين بلوغ فکري و روحي رسيد؟ نبايد اجازه دهي شيطان اعمالت و علمت را در نظر تو زينت دهد. [وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ 