زيباترين آن‌ها، پيروي مي‌كنند. آنان كساني هستند كه خدا، هدايتشان كرده و ايشان، واقعاً خردمند مي‌باشند.»
فرموده‌ي الهي است كه: فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ [سوره‌ي نساء-59] يعني: «و اگر در چيزي اختلاف داشتيد، آن را به خدا (با عرضه‌ي به قرآن) و به پيامبر (با رجوع به سنت نبوي) برگردانيد (تا در پرتو قرآن و سنت، حكم آن را بيابيد و بايد چنين عمل كنيد) اگر به خدا و روز آخرت ايمان داريد.» از اين‌رو خداي متعال، مراجعه به كسي (يا چيزي) غير از قرآن و سنت را به‌هنگام اختلاف نظر، روا نداشته است؛ بلكه خداوند بلندمرتبه، با اين فرموده‌اش، رجوع به گفته‌ي كس ديگري را حرام قرار داده است؛ چراكه چنين كاري به معناي مراجعه به غير قرآن و سنت مي‌باشد. اجماع تمام صحابه، تابعين و تبع تابعين در مورد خودداري و هم‌چنين ممنوعيت اين‌كه كسي از آن‌ها، گفتار كسي از خودشان و يا پيشينيانشان را فراروي خود قرار دهد و تمام آن را (درست و كامل تلقي كرده و بي‌چون و چرا) بپذيرد، به ثبوت رسيده است. بنابراين كسي كه تمام اقوال ابوحنيفه يا تمام اقوال مالك يا همه‌ي اقوال شافعي و يا تمام اقوال احمد(رض) را پذيرفته و حاضر نيست هيچ يك از گفته‌هاي مقتدايش را در برابر گفته‌ي (صحيح) ديگري رها كند –و بدون نظرداشت و روي آوردن به گفتار و نظر شخص معيني- بر آن‌چه در كتاب و سنت آمده، تكيه نمايد، قطعاً با اجماع تمام امت، به مخالفت برخاسته است و در اين، هيچ بحثي نيست. چنين فردي، نمي‌تواند هيچ يك از سلف و يا مسلماني از بهترين دوران‌ها و نسل‌هاي سه‌گانه را بيابد كه موافق او عمل كرده باشند؛ بلكه اين شخص، راه غير مؤمنان را در پيش گرفته است.
هم‌چنين تمام اين فقها، از تقليد ديگران بازداشته‌اند؛ از اين‌رو كساني كه از اين‌ها تقليد مي‌كنند، به مخالفت عملي با ايشان برخاسته [و پيرو واقعي فقها و ائمه نيستند]. همين‌طور چه چيزي تقليد ائمه‌ي اربعه و يا ساير فقها را فراتر از پيروي عمر بن خطاب، علي بن ابي‌طالب، ابن‌مسعود، ابن‌عباس يا ابن‌عمر و يا ام‌المؤمنين عايشه(رض) قرار داده است؛ چراكه در صورت رواداري تقليد، هر يك از اين‌ها به اين‌كه از او پيروي شود، سزاوارتر از ديگران بود.» (پايان گفتار ابن‌حزم)
اين گفتار ابن‌حزم، در مورد كسي است كه از يك نوع اجتهاد –و لو اجتهاد در يك مسأله- برخوردار باشد. همين‌طور مصداق گفتار ابن‌حزم در مورد كسي است كه فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) برايش روشن گردد و به‌طور واضح دريابد كه پيامبر(ص) به چنين كاري دستور داده و يا از چنين كاري بازداشته‌اند. اگر اين فرد، احاديث را مورد بررسي قرار دهد و آراي موافق و مخالف مسأله را پردازش نمايد و به اين نتيجه برسد كه امر يا نهي رسول‌خدا(ص)، منسوخ نشده و يا جمع انبوهي از علماي ورزيده را موافق آن حكم بيابد و دليل مخالفان را ببيند كه تنها بر قياس و استنباط استوار است، ديگر دليلي براي مخالفت با حديث پيامبر(ص) وجود ندارد، جز آن‌كه آن شخص، نفاقي پوشيده يا حماقتي آشكار داشته باشد.
شيخ عزالدين بن عبدالسلام به همين نكته اشاره كرده و گفته است: «بسيار شگفت‌آور است كه فقهاي مقلد، مأخذ و دليل امامشان را طوري ضعيف مي‌بينند كه اصلاً قابل دفاع نيست؛ اما با اين حال نيز در مسايلي كه مأخذ و دليل امامشان، ضعيف است، از او تقليد مي‌كنند و به‌خاطر جمود و سرسختي در تقليد از امامشان، نظر كسي را كه كتاب و سنت و قياس‌هاي صحيح، گواه درستي پندارش مي‌باشد، وامي‌گذارند. علاوه بر اين در راستاي تقليد بسته و دفاع از امامشان، به رد ظاهر كتاب و سنت و يا تأويل و توجيه نادرست آن مي‌پردازند.» وي، مي‌افزايد: «عادت مردم، پيش از شكل‌گيري مذاهب بدين ترتيب بود كه به‌طور اتفاقي و بدون نظرداشت تقليد از مذهب مشخصي، از علما سؤال مي‌كردند و هيچ نكوهش و سرزنشي نيز متوجه پرسش‌گران نمي‌شد. اين منوال ادامه داشت تا اين‌كه اين مذاهب و مقلدان متعصب و سرسخت آن، پديدار شدند. با پيدايش مذاهب و مقلدان متعصب، مقلدان، با وجود دوري نظريه‌ي امام متبوعشان از دلايل، طوري از او تقليد مي‌كردند كه گويي وي، پيامبر و فرستاده‌ي خدا است. قطعاً اين روي‌كرد، دوري از حق و حقيقت است و هيچ خردمندي، چنين رويه‌اي را نمي‌پسندد.»
امام ابوشامه مي‌گويد: «شايسته است كه پژوهش‌گر و فعال پهنه‌ي علوم فقهي، به مذهب و اقوال يك امام مشخص، بسنده نكند و باورش را در اين راستا قرار دهد كه فرضيه‌ي صحت و درستي هر مسأله‌اي را بر مبناي كتاب و سنت صحيح استوار گرداند. چنين روي‌‌كردي در صورتي بر پژوهش‌گر، آسان مي‌گردد كه ضمن چيرگي بر علوم گذشته، از تعصب و هم‌چنين پرداختن به استدلال‌هاي كلامي بپرهيزد؛ چراكه تعصب و استدلال كلامي، وقت را تباه مي‌كند و صفاي دل را از بين مي‌برد و آن را تيره وتار مي‌گرداند. از شافعي، ثابت شده كه وي، از تقليد خود و ديگران، منع كرده است.»
شاگردش مزني نير در ابتداي المختصر مي‌نويسد: «من، اين كتاب را از اقوال شافعي و معاني گفتاري او برگزيده‌ام تا اقوال و قرائت‌هايي كه از گفته‌هاي شافعي قابل برداشت است، در دست‌رس خواهندگان، قرار بگيرد؛ البته اين نكته را نيز همواره يادآوري كرده‌ام كه شافعي، از تقليد خود و هم‌چنين تقليد از ديگران برحذر داشته است…»
مصداق ديگر گفتار ابن‌حزم رحمه‌الله، آن دسته از عوام و توده‌ي مردم هستند كه از فقيه مشخصي تقليد مي‌كنند و تمام اقوال فقيه را درست مي‌پندارند و بر اين باورند كه صدور اشتباه از امثال آن فقيه، غيرممكن است. آري، گفتار ابن‌حزم در مورد چنين كساني مصداق مي‌يابد كه از دل و درون خويش نيت كرده‌اند كه در هيچ شرايطي دست از تقليد فقيه برندارند؛ هرچند كه دليلي بر خلاف گفتار فقيه، نمودار شود. روايتي كه امام ترمذي از عدي بن حاتم(رض) نقل كرده، در مورد چنين كساني است. عدي(رض) مي‌گويد: من از رسول‌خدا(ص) شنيدم كه اين آيه را تلاوت كردند: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ [سوره‌ي توبه-31] يعني: «يهود و نصاري، علماي ديني و پارسايان خود را هم به خدايي گرفتند.» رسول‌خدا(ص) فرمودند: (إنَّهُم لَمْ يَكُونُوا يَعْبُدُونَهُمْ وَ لكنَّهُمْ كَانُوا إذا أحَلُّوا شَيْئًا استحَلُّوهُ وَ إذا حَرَّمُوا عَلَيْهمْ شَيْئًا حرموه)(3)  يعني: «يهود و نصاري، عالمان خود را نمي‌پرستيدند؛ بلكه، هر آن‌چه را كه عالمانشان، حلال قرار مي‌دادند، آن‌ها نيز آن را حلال مي‌پنداشتند و هر آن‌چه را علمايشان بر آنان، حرام مي‌كردند، آنان نيز آن را حرام قلمداد مي‌نمودند.»
گفتار ابن‌حزم رحمه‌الله در مورد كسي است كه روا نمي‌داند كه شخصي حنفي‌مذهب از فقيهي شافعي يا بر عكس، استفتا نمايد؛ هم‌چنين سخنش درباره‌ي كسي مي‌