و در مقابل آن، استناد و توجه مان به ((سنت)) باشد و از دايره ي تعاليم آن، پا فراتر نگذاريم. 

((عمر فاروق)) -رضي الله عنه-، ((سنت)) را در عرصه پيكار با مجادله گران به شبهات ((قرآن)) قرار داد. او به تاثير ((سنت)) در تعديل افكار مردم و باز داشتن آنان از جستن ((شبهات قرآني))، آگاه بود. او با اين كار سعي كرد مردم را به قوه ي اقناع همه جانبه ي ((سنت)) معتقد سازد و بفهماند كه آن، نيرويي شگرف در سازندگي عقيده و صيانت ايمان در خود دارد. 

او خطاب به مردم، اعلام كرد: ((بزودي كساني خواهند آمد كه با شما به شبهات قرآن، بناي مجادله مي گذارند. با سپر سنن در مقابلشان پايداري كنيد. چون دانايان سنن بيشتر از همه به كتاب الله آشنايي دارند))[8]. 

نقل مي كنند كه: ((مردي بنام ((صبيغ)) به مدينه آمد و شروع كرد به پرسيدن مردم از متشابه ي قرآن. ((عمر)) او را احضار نمود و قبلاً چوبهايي براي تاديبش آماده كرده بود. از او پرسيد: تو كيستي؟ گفت: من بنده ي الله، صبيغ هستم. ((عمر)) چوبي از آن چوبها برداشت و او را زد و گفت: من بنده ي الله، عمر هستم. آنگاه به قدري او را زد كه سرش خون آلود شد. آن مرد گفت: بس است يا اميرالمومنين! آنچه در سرم مي ديدم، از بين رفت!))[9]

6- جداسازي ((سنن زوايد)) از ((سنن هدي))

يكي ديگر از اقدامات مهم ((عمر فاروق)) -رضي الله عنه- در دوران خلافت خويش، جدا ساختن ((سنن زوايد)) از ((سنن هدي)) بود؛ كاري كه، تا قبل از زمان ((فاروق اعظم)) سابقه نداشت. 

مي دانيم كه ((سنت)) به اعتبار تاثير تشريعي خويش بر دو قسم است: يكي آنكه حاوي اصول تشريعي و چشمه ي قانون مي باشد و به آن ((سنت هدي)) مي نامند و ديگري آن كه مربوط به بيان عادات و خصايل رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم- است و ((سنت زايده)) نام دارد. 

((عمر)) -رضي الله عنه- مي خواست با تفريق ميان اين دو نوع ((سنن))، احاديث حامل رموز قانوني و تشريعي اسلام را مشخص گرداند تا بهتر بتواند در حفظ و حمايت آن چاره جويي نمايد. 

شاه ((ولي الله)) دهلوي، مي نويسد: 

((با استقراء تام معلوم شد كه فاروق اعظم نظر دقيق در تفريق احاديث كه به تبليغ شرايع و تكميل افراد بشر تعلق دارد، از غير آن مصروف مي ساخت. لهذا احاديث شمايل آن حضرت ((و احاديث سنن زوايد در لباس و عادات، كمتر روايت مي كرد))[10].

آنگاه در توجيه كم روايت كردن ((سنن زوايد))، دو علت بيان مي كند: 

((. . . يكي آنكه؛ اينها از علوم تكليفيه ي تشريعيه نيست، احتمالا كه چون اهتمام به روايت آن بكار برند، بعضي اشياء از سنن زوايد به سنن هدي متشابه  گردد و احتمالا شغل قوم به اين احاديث از شغل به شرايع مانع آيد. ديگر آنكه؛ جمعي كه به شرف صحبت آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- رسيده بودند، در زمان فاروق اعظم بسيار بودند، احتياج به تعليم اين اشياء واقع نشد))[11].
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 6.
[2] ((تدوين حديث))، ص: 32.
[3] ((قره العينين))، ص: 55.
[4] ((ازاله الخفاء))، ج: 2، ص: 214.
[5] ((قره العينين))، ص: 59.
[6] ((كتابت حديث))، ص: 126 + ((قره العينين))، ص: 59.
[7] ابن جوزي، ((مناقب عمر بن الخطاب))، ص: 123.
[8] ((قره العينين))، ص: 56.
[9] همان ماخذ، ص: 57.
[10] دهلوي، ((ازاله الخلفاء))، ج: 2، ص: 141.
[11] دهلوي، ((ازاله الخلفاء))، ج:2، ص: 141.اولين كسي كه به فكر نوشتن تمام احاديث افتاد

حضرت ((عمر فاروق)) -رضي الله عنه-، اولين كسي مي باشد كه به فكر تاليف يك كتاب بزرگ، مشتمل بر تمام احاديث صحيح منقول از رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم- افتاد و تا مدتها در اين باره تفكر نمود و اراده ي بي سابقه اش را از تمام جوانب مورد بررسي قرار داد. موضوع را با صحابه -رضي الله عنهم- در ميان گذاشت و نظرشان را در مورد تصميمش جويا شد.

كاري بس مهم و مفيد بود. اگر تمام احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- يكجا جمع مي شدند و رفته رفته، نسخه هاي متعددي از نسخه ي اولي، املاء شده و به گوشه هاي مملكت اسلامي فرستاده مي شد، از بسياري كارشكني ها كه دشمنان ((سنت)) در پي اجراي آن بودند، براي هميشه جلوگيري به عمل مي آمد و درست مانند ((قرآن)) حصاري مستحكم دور تا دور آن كشيده مي شد. 

اصحاب -رضي الله عنهم- با نظر به اين فايده ي بزرگ، نه تنها راي موافق نشان دادند، بلكه ((عمر)) -رضي الله عنه- را در عملي كردن هر چه زودتر تصميم سرنوشت سازش، تشويق نمودند. 

اما، با وجود هموار شدن زمينه و اعلام همكاري صحابه -رضي الله عنهم-، ((عمر)) فوراً دست به اين كار نزد. يك چيز وي را مي آزرد و مانع از پياده كردن اراده ي خطيرش مي شد. چيزي كه خطرش رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم- را نيز در اوايل از كتابت حديث باز داشته بود. 

يك ماه پس از تدبر پيرامون قضيه و استخاره كردن، بالاخره به نتيجه رسيد و نزد صحابه -رضي الله عنهم- آمد و گفت كه از تصميمش بازگشته است. او دليل انصراف خود را چنين توضيح داد: 

((مي خواستم سنتها را يكجا گرد آورم و بنويسم. اما قومي را كه قبل از شما مي زيستند، به خاطر آوردم. آنها بدست خويش كتابهايي نوشتند و چنان در آنها مستغرق شدند كه، كتاب خداوند را رها ساختند. سوگند به خدا، من هرگز چيزي ديگر به كتاب خدا نخواهم آميخت))[1].

خطر اختلاط ((سنت)) با ((قرآن)) تنها عاملي بود كه ((عمر)) را مردد گذاشته و در آخر باعث شد كه او از خير سنن بگذرد. عيناً همان مانعي كه در راه كتابت حديث در زمان رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم- سبز شده بود. 

لازمست بدانيم، تا زمان ((فاروق اعظم))، جريان تدوين ((قرآن)) و جمع آوري آن از مصاحف متعدد و پراكنده، به آخر نرسيده بود و تازه داشت مراحل مقدماتي خودش را طي مي كرد. 

تا آن موقع فقط يك نسخه ي كامل از ((قرآن)) كه در دايره ي نظارت حكومت در زمان ((ابوبكر صديق)) -رضي الله عنه- تهيه شده بود، وجود داشت و به جز آن، در هيچ جايي ((قرآن)) كامل و مستند وجود نداشت. ((عمر)) مي ترسيد، اگر احاديث را نيز مدون نمايد، به تدريج براي عموم، خصوصاً تازه مسلمانان، قداست و رتبه اي هم طراز با ((قرآن)) پيدا كند و مانند آن قطعي تلقي گردد[2]. از گفته اش _ ((. . . سوگند به خدا، من هرگز چيزي ديگر به كتاب خدا بخواهم آميخت.)) _ بوي همين ترس بر مي خيزد. چنين شد كه اراده اش را فسخ نمود و اين كار را به آيندگان سپرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ((جامع بيان العلم))، ج: 2، ص: 64.
[2] ن، ك: ((كتابت حديث))، ص: 126 و 127.تعداد مرويات حضرت ((عمر)) -رضي الله عنه- 

شاه ((ولي الله))، حضرت ((عمر)) -رضي الله عنه- را از گروه ((مكثرين)) مي شمارد و مي نويسد: 

((پس اين عزيزان (كه از عمر نيز نام برده است)، از مكثرين باشند و شواهد اين مقدمه بسيار است))[1]. 

((مكثرين)) يكي از چهار درجه ي صحابه -رضي الله عنهم- به اعتبار عدد مرويات آنان مي باشد و اطلاق آن بر كساني از اصحاب است كه مروياتشان به هزار يا بيش از آن برسد.) 

حضرت ((عمر)) -رضي الله عنه- را به اين لحاظ از ((مكثرين)) مي دانند كه مجموع رواياتي كه هر كدام به نوعي از او روايت و يا اخذ شده، به هزار و يا بالاتر از آن مي رسد. مثلاً، بسياري از احاديث را كه ما به نام صحابه -رضي الله عنهم- ديگري از جمله: 