ل با فرهنگ بيگانه آن را هدف قرار مي داد. 

با توجه به اين مسائل، خليفه ي چهارم بعدها شيوه هاي جديد ديگري جايگزين برخي طريقه هاي موضوعه ي قبلي نمود. در اينجا خوانندگان را با مهمترين اين اقدامات، آشنا مي سازيم: 

1- اشاعه ي سنت به طريق كثرت روايت 
حضرت  ((علي)) -رضي الله عنه- در اوايل خلافت خويش مانند خلفاي قبل از خودش، از تكثير روايت منع مي فرمود و در راضي ساختن مردم به كم كردن آن مي كوشيد. اما پس از بروز فتنه هاي بزرگ كه مي رفت تا بنيادهاي عقيدتي اسلام را تغيير دهد، به محض منتقل كردن مركز خلافت از ((مدينه)) به ((كوفه))، اين شيوه را رها ساخت و براي سد كردن اين طوفان، به حربه ي ((تكثير روايت)) متوسل گشت. 

او مي خواست، سنن را در محدوده ي وسيعي در ميان مسلمين انتشار دهد و آنان را با احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- آشنا سازد. او كه قبلاً بنابر اعمال طريقه ي ((تقليل روايت)) حاضر نبود صحيفه اي را كه با خود داشت، به ديگران نشان دهد، پس از كنار گذاشتن آن تدابير و روي آوردن به ((تكثير روايت)) در هر جا حتي بالاي منبر، آن را به مردم نشان داده و به مضامين و مححواي آن با خبر مي ساخت. 

حضرت  ((علي)) -رضي الله عنه- خودش احاديثي را كه از پيامبر -صلی الله عليه وسلم- مي دانست، تحريراً و تقريراً به ديگران مي گفت. 

((ابن سعد)) مي نويسد: 

((يك روز علي بن ابيطالب در ميان خطبه خطاب به مردم گفت: چه كسي حاضر است به يك درهم علم خريداري نمايد؟ از ميان مردم يكي بنام ((حارث اعور)) به يك درهم تعدادي ورق خريد و نزد ((علي)) آورد. آن حضرت براي او در آن اوراق علم زيادي تحرير فرمود[1]. ناگفته نماند كه لفظ ((علم)) در اصطلاح آن زمان بيشتر از احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- اطلاق مي گشت. بنابراين، روشن است كه  ((علي))، تكثير روايت را به چشم موثرترين شيوه براي حمايت از ((سنت)) مي ديد. در غير اين صورت چنين تسامحي را هرگز در انتشار احاديث روا نمي دانست. شايد منصفانه باشد اگر بگوييم در دوراني كه  ((علي)) -رضي الله عنه- خلافت مي كرد، بهترين تز دفاعي براي مجموعه ي ((سنت)) ((تكثير روايت)) بود و حتي در تاثيرات مثبتي كه از آن عايد مي شد، به پاي شيوه ي ((تقليل روايت)) در زمان سه خليفه ي اول مي رسيد. به دليل اينكه، اگر محدوده ي روايت به همان تنگي قبل مي بود و فقط عده ي معدودي براي قشر محدودي حديث بيان مي كردند، با توجه به اشاعه احاديث دروغين از ناحيه ي دروغ پردازان، عموم در تشخيص احاديث صحيح از اباطيل و اكاذيب، به مشكل مي افتادند و با استقبالي نسبي يي كه كاذبين براي تراشيده هاي خويش از مردم مي ديدند، ميانگين خطرات به مراتب بالاتر مي رفت! 

خليفه ي باهوش، به فراست اين مشكل قريب الوقوع را دريافته بود. لذا، بعد از اينكه مدتها بر همان دستورالعمل تقلیل روايت گامزن بود، به ((تكثير روايت)) براي موفقيت در حل بحرانها، اعتقاد پيدا نمود و در اعمال آن فرصتها را غنيمت مي شمرد.

2- سفارش به مذاكره و تكرار احاديث 
مذاكره و تكرار زباني احاديث با همديگر، يكي از راههاي حفظ ((سنت)) در زمان رسول الله -صلی الله عليه وسلم- بوده است و درباره ي آن بيشتر از اين سخن گفتيم. 

حضرت  ((علي)) -رضي الله عنه-، به مسلمين توصيه مي كرد كه دوباره جلسات مذاكره ي حديث را از سر بگيرند و از اين طريق نيز به ((سنت)) خدمت نمايند. او عدم تكرار احاديث را، آفتي براي علم و سبب كهنه شدن آن ناميده است. در يكي از سخنانش با اشاره به اين نكته، به تكرار سخنان پيامبر -صلی الله عليه وسلم- دستور مي دهد: 

((تذاكروا الحديث؛ فانكم ان لم تفعلوا ذالك، اندرس العلم))[2]. : با همديگر مذاكره ي حديث نماييد؛ چون در غير اين صورت، علم كم كم از بين مي رود.

3 - سوگند دادن راوي 
احتياط در پذيرش اخبار، چيزي بود كه خليفه ي چهارم را، با وجود سفارشات زيادي كه در ترويج و توسيع عمومي احاديث مي كرد، از خود بي نياز نكرد. چون هر چه باشد ، موضوع بيان و قبول سخنان پيامبر -صلی الله عليه وسلم- در ميان بود و او نمي توانست به سادگي از هر كسي حديث قبول نمايد. 

((علي)) -رضي الله عنه- جهت دريافت صداقت راوي، او را به صحت حديثش سوگند مي داد و آنگاه روايتش را مي پذيرفت. البته اين در مواردي بود كه، شناخت قانع كننده اي از راوي نداشت و اگر از صحابه ي مشهور و افراد عادل حديثي مي شنيد، بي آنكه در صحت آن ترديدي به خود راه دهد، گفته اش را قبول مي كرد. 

او خودش در مورد اين رويه اش، كه قبل از خلافت نيز با وي همراه بوده است، مي فرمايد: 

((هرگاه از رسول الله -صلی الله عليه وسلم- حديثي مي شنيدم، خداوند آنچه از نفع برايم مقدر كرده بود، از آن حديث به من عنايت مي فرمود و چون از كسي ديگر حديثي مي شنيدم، او را قسم مي دادم و پس از اينكه قسم مي خورد، تصديقش مي كردم))[3].

پس از بيان اين شرط، حديثي از ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- نقل مي كند و در ابتداي آن مي گويد: ((حديث گفت براين ابوبكر  و راست گفت ابوبكر اينكه فرمود رسول الله -صلی الله عليه وسلم- . . .)) پيداست كه آن قاعده را براي كساني ترتيب داده بود كه در صداقت آنها متيقن نبوده است.

4- نهي از بيان احاديث عسير الفهم 
در ميان ذخيره ي عظيم ((سنت))، احاديثي به چشم مي خورد كه داراي معاني دشوار مي باشند و گاهي پذيرفتن آنها، با توجه به مفهوم ظاهريشان، خيلي مشكل به نظر مي رسد. بيان يك نكته ي مهم به طور مقدمه ي مطلب، به اسلوب اختصار آميز ما چندان خللي وارد نمي سازد. و آن اينكه: 

اصولاً در شرع، بيان آن نوع مطالب ديني كه قابل فهم نباشند، در جلوي عوام، ممنوع مي باشد، چه؛ آنها از درك آن سخنان عاجز خواهند ماند و يحتمل كه آن را دروغ بپندارند و اضافه بر اين، اعتقادشان از گوينده نيز سلب مي گردد. در صورتي كه مردم آن را باور نمايند، بر آنچه كه از حديث مي فهمند، عمل مي كنند و هر چه را كه سر در نمي آورند، كنار مي گذارند كه در اين صورت مرتكب ترك احكام شرعي مي گردند. ضرر ديگر اين كار اين است كه مردم را درباره ي مسايل ديني به ورطه ي شبهات مي افكند و گاهي امكان دارد، ظاهر حديث و يا حقايق مغمض شرعي براي سرمداران زور و فرمانروايان ظالم، دستاويزي براي جاري داشتن ظلم و تعدي قرار گيرد. 

رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم-، شخصاً براي اينكه عوام الناس در امر فهميدن اين گونه احاديث، مبتلاي مشكل نگردند، به كتمان آنها از عوام، دستور مي دادند. 

براي مثال در اين موارد، حديثي از ((مشكوه)) (ماخوذ از صحيح بخاري و صحيح مسلم) نقل مي كنيم، كه اگر الفاظ ظاهري آن اعتبار كرده شود، موجب سهل انگاري در بسياري از كارها و وظايف ديني مي گردد و خواهيم ديد كه آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- از بيان آن نزد عموم، منع مي فرمايد: 

((روزي رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم- با معاذ سوار بر شتر بودند. آن حضرت سه بار معاذ را صدا زد و او هر بار ((لبيك)) گفت. بار سوم به او فرمود: هر كه با صدق قلبش گواهي بدهد به اينكه: ((هيچ خدايي جز الله نيست و محمد رسول اوست،)) خداوند بر وي آتش جهنم را حرام مي گرداند. معاذ گفت: آيا اين م