اسلام‌ بود. در طي‌ اين‌ مدت‌ اهداف‌ رسالت‌ برآورده‌ شدند و پايه‌هاي‌ حكومت‌ اسلام‌ در جهان‌ محكم‌ گرديد و از آن‌ پس‌ كاري‌ نماند جز اين‌كه‌ مسلمانان‌ تا قيامت‌ از آن‌ دوره‌ الگو گيرند و بدان‌ متمسّك‌ شوند.
... و به‌ «خلفاي‌ راشد» شافياً اشاره‌ فرموده‌اند
بسياري‌ از احاديث‌ مربوط‌ به‌ خلفاي‌ راشد و خلافت‌ نبوت‌ و راشده‌ را قبلاً تحت‌ عنوان‌ «حديث‌ موالات‌ در كنار ساير احاديث‌ نبوي‌» نقل‌ نموديم‌.
... و امر انتخاب‌ خليفه‌ را به‌ مردم‌ واگذار كرده‌اند
به‌ طرق‌ متعدد و صحيح‌ از حضرت‌ علي‌ (رض) نقل‌ شده‌ كه‌ فرمود: از رسول‌ الله(ص) پرسيدند: پس‌ از شما چه‌ كسي‌ را امير خود كنيم‌؟ فرمودند: 
«اگر ابوبكر را امير كنيد او را فردي‌ خواهيد يافت‌ كه‌ در دنيا زاهد و به‌ آخرت‌ راغب‌ است‌. اگر عمر را امير كنيد، او را فردي‌ قوي‌ و امين‌ خواهيد يافت‌ كه‌ از ملامت‌ هيچ‌ ملامت‌ كننده‌اي‌ نمي‌هراسد. اگر علي‌ را امير كنيد ـ كه‌ مي‌دانم‌ اين‌ كار را نمي‌كنيد ـ او را هدايت‌ كننده‌اي‌ هدايت‌ يافته‌ خواهيد ديد كه‌ شما را به‌ راه‌ راست‌ رهنمون‌ مي‌شود»(مسند احمد: 232/1 ح‌ 852 + تاريخ‌ ابن‌ عساكر: /45 ح‌ 9823 الي‌ 9827 + صواعق‌ محرقه‌: 46). ). 
از اين‌ حديث‌ ثابت‌ مي‌شود كه‌ امر انتخاب‌ امام‌ موكول‌ به‌ رأي‌ و بيعت‌ مردم‌ است‌ و براي‌ احدي‌ در اين‌ مورد نصي‌ وجود ندارد.
براي‌ خلافت‌ خاصّه‌، خليفه‌ بايد برترين‌ انسان‌ها باشد
در اين‌ بحثي‌ نيست‌ كه‌ براي‌ امامت‌ و امارت‌ عامّه‌ كه‌ عبارت‌ از رهبري‌ و قيادت‌ امّت‌ پس‌ از سپري‌ شدن‌ دوران‌ خلافت‌ راشده‌ مي‌باشد، تعيين‌ مفضول‌ بنا به‌ وجوه‌ و مصالحي‌ با وجود افضل‌ جايز است (و حتي‌ چنان‌ كه‌ مولاي‌ مؤمنان‌ (رض) فرموده‌: «براي‌ مردم‌ چاره‌اي‌ جز داشتن‌ يك‌ امير نيست‌؛ برابر است‌ كه‌ آن‌ امير نيك‌ باشد يا فاجر تا در سايه‌ي‌ امارت‌ او مؤمن‌ به‌ طاعت‌ بپردازد و كافر هم‌ بهره‌اش‌ را بردارد و هركس‌ به‌ موعد خود برسد و به‌ وسيله‌ي‌ او غنايم‌ جمع‌ گردد و با دشمن‌ جنگ‌ شود و راه‌ها امن‌ گردد و حق‌ ضعيف‌ از قوي‌ ستانده‌ شود و نيكان‌ راحت‌ شوند و از شرّ فاجر آسودگي‌ پديد آيد». (نهج‌البلاغه‌: خطبه‌ 40 + مصنف‌ ابن‌ ابي‌شيبه‌: 15 كتاب‌ الجمل‌ 315/، ح‌ 19753) و اين‌ فلسفه‌ي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ ضرورت‌ وجود امير است‌ كه‌ در احاديث‌ نبوي‌ نيز تصريح‌ شده‌ است‌.)، اما در امامت‌ خاصه‌ كه‌ همانا خلافت‌ نبوّت‌ است‌ و منحصر در خلافت‌ راشده‌ بوده‌ است‌، روي‌ كار آوردن‌ يا روي‌ كار آمدن‌ مفضول‌ درست‌ نيست‌. چنان‌ كه‌ امام‌ ولي‌الله دهلوي‌ (رح) گفته‌ است‌: 
«از لوازم‌ خلافت‌ خاصّه‌ آن‌ است‌ كه‌ خليفه‌ افضل‌ امت‌ باشد در زمان‌ خلافت‌ خود ـ عقلاً و نقلاً»(إزالة الخَفاء (از دهلوي‌ رحمةالله): 16/1. ).
يعني‌ اين‌ لزوم‌ هم‌ مقتضاي‌ عقل‌ است‌ و هم‌ مفهوم‌ احاديث‌. به‌ عقيده‌ي‌ جمهور اهل‌ سنّت‌، خلافت‌ راشده‌ به‌ ترتيب‌ افضليت‌ خلفاي‌ راشده‌ بوده‌ است‌. و اين‌ ترتيب‌ مبتني‌ بر ديدگاه‌ خود رسول‌ خدا (ص) و جميع‌ اصحاب‌ ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ بود كه‌ در سخن‌ حضرت‌ عبدالله بن‌ عمر (رض)  چنين‌ منعكس‌ شده‌ است‌:
 ابن‌ عساكر (تاريخ‌ خلفاء: 45).«ما در زمان‌ رسول‌ خدا (ص) مي‌گفتيم‌: اول‌ ابوبكر، بعد عمر، بعد عثمان‌ و بعد علي‌ و رسول‌ الله (ص) اين‌ سخن‌ را مي‌شنيد»( ). 
بعضي‌ از احاديث‌ و آثار دال‌ بر اين‌ ترتيب‌ را قبلاً متذكر شديم‌.
در جريان‌ انتخاب‌ خليفه‌ي‌ اول‌، وقتي‌ اين‌ بار امانت‌ از سوي‌ عمر (رض) به‌ ابوعبيده‌ بن‌ جرّاح‌ (رض) ـ كه‌ به‌ زبان‌ وحي‌آميز رسول‌ خدا (ص) «اَمين‌ اُمّت‌» ناميده‌ شده‌ بود ـ پيشنهاد گرديد، به‌ عمر (رض) گفت‌: 
«قبلاً تو را چنين‌ ضعيف‌الرأي‌ نديده‌ بودم‌! با من‌ بيعت‌ مي‌كني‌ در حالي‌ كه‌ در ميان‌تان‌ صدّيق‌ و ثاني‌ اثنين‌ هست‌؟»( تاريخ‌ الخلفاء: 70.). 
حضرت‌ عمر (رض) خود در جواب‌ پيشنهاد ابوبكر صديق‌ (رض) به‌ قبول‌ خلافت‌، گفت‌: «تو از من‌ افضل‌ هستي»(تاريخ‌ الخلفاء: 70. ). 
و در آخر ايّام‌ خلافت‌ خويش‌ فرمود:
«كسي‌ شما را نفريبد كه‌ چون‌ بيعت‌ ابوبكر ناگهاني‌ بود، بعد از من‌ هم‌ سرسري‌ با كسي‌ بيعت‌ مي‌كنيد. آري‌ بيعت‌ ابوبكر ناگهاني‌ بود امّا خداوند متعال‌ شرّ آن‌ را خنثي‌ نمود. در حالي‌ كه‌ امروز در ميان‌ شما كسي‌ مثل‌ ابوبكر نيست‌ كه‌ همه‌ خواهان‌ و مطيع‌ او باشند. او پس‌ از رسول‌ خدا (ص) بهترين‌ فرد ميان‌ ما بود...»(متفق‌ عليه‌ (تاريخ‌ الخلفاء: 67). ). 
ابوبكر صديق‌ (رض)، عمر را به‌ جانشيني‌ خود انتخاب‌ كرد. چون‌ بعضي‌ها نزد او از شدّت‌ و سختي‌ عمر (رض) اظهار ترس‌ نمودند، گفت‌: 
«آيا در اين‌ مورد مرا از پروردگارم‌ بيم‌ مي‌دهيد؟ من‌ خواهم‌ گفت‌: الها بر مردم‌ از ميان‌ بندگانت‌ بهترين‌ را به‌ خلافت‌ گمارده‌ام‌»( طبقات‌ ابن‌ سعد: 146/3 + مصنف‌ ابن‌ ابي‌ شيبه‌: /12فضايل‌، ح‌ 12062 + سير أعلام‌ النبلاء (سيرة الخلفاء الراشدين‌): 16 + تاريخ‌ كبير ابن‌ عساكر (با اسانيد متعدد): 199/47 الي‌ 200.). 
در انتخاب‌ خليفه‌ي‌ سوم‌ نيز معيار، افضليت‌ بود. حضرت‌ عبدالله بن‌ مسعود (رض) صحابي‌ دانشمند و بسيار برجسته‌ در آن‌ زمان‌ در كوفه‌ انجام‌ وظيفه‌ مي‌كرد. وقتي‌ خبر شهادت‌ عمر فاروق‌ و انتصاب‌ حضرت‌ عثمان‌ را شنيد، به‌ اهل‌ كوفه‌ گفت‌:
«ما اصحاب‌ محمد (ص) جمع‌ شديم‌ و كسي‌ را كه‌ بالاتر از عثمان‌ باشد، نيافتيم‌؛ پس‌ با او بيعت‌ نموديم‌. شما هم‌ با او بيعت‌ كنيد». و مردم‌ چنين‌ كردند (تاريخ‌ كبير ابن‌ عساكر: 49/41 و 50 و به‌ اسانيد و الفاظ‌ ديگر: ص‌ 137. ).
وقتي‌ كه‌ از مولاي‌ مؤمنان‌ در آخرين‌ اوقات‌ زندگي‌اش‌ پرسيدند: آيا خود خليفه‌ بر نمي‌گزيني‌؟ فرمود:
«خير، من‌ مانند رسول‌ الله (ص) امر شما را به‌ خودتان‌ وا مي‌گذارم‌. اگر خداوند اراده‌ي‌ خيري‌ به‌ شما دارد، شما را بر بهترين‌تان‌ جمع‌ مي‌كند؛ همان‌ طور كه‌ بعد از رسول‌ الله (ص) بر بهترين‌تان‌ جمع‌ فرمود»(به‌ تخريج‌ بيهقي‌ با اسناد جيّد (البداية و ...: 14/8، حوادث‌ سنه‌ي‌ 40 و 273/5). ). 
و در روايتي‌ ديگر آمده‌ كه‌ فرمود:
«خداوند متعال‌ در ما خير ديد و براي‌ همين‌ پس‌ از رسول‌ الله (ص) ابوبكر (رض) را بر ما گماشت‌»( مستدرك‌ حاكم‌: 145/3 + تاريخ‌ كبير ابن‌ عساكر (با اسانيد متعدد):: 190/32 الي‌ 191.). 
از اين‌ گفته‌هاي‌ خلفاي‌ راشد و اصحاب‌ ديگر ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ ثابت‌ مي‌شود كه‌ خليفه‌ي‌ راشد، بايد از همه‌ افضل‌ باشد.
سرآغاز اختلاف‌
پيش‌ از آن‌كه‌ به‌ توضيح‌ «حديث‌ غدير» بپردازيم‌، لازم‌ است‌ ابتدا مقدماتي‌ را بيان‌ كنيم‌.
عقايد اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ از 