‌ الله (ص) شدم‌ تا به‌ آنچه‌ كه‌ قسم‌ ياد كرده‌ بودم‌، عمل‌ كنم‌. در راه‌ ابوبكر صديق‌ (رض) را ديدم‌ كه‌ از نزد رسول‌ الله (ص) خارج‌ شده‌ بود. مرا ديد و كنارم‌ ايستاد و خوشامد گفت‌ و احوال‌ همديگر را پرسيديم‌. از من‌ پرسيد چه‌ وقت‌ رسيديد؟ گفتم‌: ديشب‌. با من‌ به‌ سوي‌ رسول‌ الله (ص) بازگشت‌. او داخل‌ شد و به‌ آن‌ حضرت‌ گفت‌: اين‌ سعد بن‌ مالك‌ بن‌ شهيد است‌. فرمود: اجازه‌ بده‌ بيايد.. داخل‌ شدم‌ و به‌ رسول‌ الله (ص) سلام‌ دادم‌. ايشان‌ هم‌ بر من‌ سلام‌ گفتند. آن‌گاه‌ كاملاً متوجه‌ من‌ شدند و از من‌ درباره‌ي‌ خودم‌ و اهلم‌ و در تمام‌ موارد ديگر سؤال‌ نمودند. گفتم‌: اي‌ رسول‌ خدا! چه‌ برخوردهاي‌ تند و چه‌ سختگيري‌هايي‌ از علي‌ چشيده‌ايم‌! رسول‌الله (ص) از جايش‌ تكان‌ خورد. من‌ شروع‌ كردم‌ به‌ برشمردن‌ مواردي‌ كه‌ از او ديده‌ بودم‌ كه‌ رسول‌ خدا بر رانم‌ زد ـ و من‌ نزديك‌ ايشان‌ بودم‌ ـ و گفت‌: اي‌ سعد بن‌ مالك‌ بن‌ شهيد! خودت‌ را از بعضي‌ سخنان‌ كه‌ در حق‌ برادرت‌ علي‌ مي‌گويي‌ باز بدار! به‌ خدا سوگند او در راه‌ خدا به‌ طريق‌ شايسته‌ رفتار كرده‌ است‌. با خود گفتم‌: مادرت‌ به‌ عزايت‌ بنشيند سعد بن‌ مالك‌! چرا متوجه‌ نشدي‌ كه‌ تا به‌ امروز در يك‌ چيز ناپسند بسر برده‌اي‌... سوگند به‌ خدا ديگر هيچ‌گاه‌ نه‌ سرّاً و نه‌ علناً از علي‌ به‌ بدي‌ ياد نخواهم‌ كرد» (دلائل‌ النبوة (بيهقي‌): 395/5. مسند احمد به‌ اختصار: 86/3. البداية و النهاية: 105/5. ).
4) يزيد بن‌ طلحه‌ بن‌ يزيد بن‌ ركانه‌ (رض) گويد:
«سپاهيان‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ كه‌ با او در يمن‌ بودند، از دست‌ او ناراحت‌ شدند. چون‌ هنگام‌ مراجعت‌، علي‌ بر آنان‌ مردي‌ گماشت‌ و خود با عجله‌ به‌ سوي‌ رسول‌ الله (ص) حركت‌ كرد. آن‌ مرد به‌ هر يك‌ از سربازان‌ لباسي‌ نو داد تا به‌ تن‌ كنند. وقتي‌ سپاه‌ نزديك‌ شد، علي‌ به‌ سويشان‌ شتافت‌ تا ملاقاتشان‌ كند. ديد كه‌ آنان‌ لباس‌هاي‌ نو به‌ تن‌ دارند. گفت‌: اين‌ چه‌ كاري‌ است‌؟ گفتند: فلان‌ كس‌ اينها را داده‌ تا بپوشيم‌. او را صدا زد و علّت‌ آن‌ كارش‌ را پرسيد. او گفت‌: افراد را لباس‌ نو پوشاندم‌ تا با ظاهري‌ آراسته‌ در ميان‌ مردم‌ ظاهر شوند. علي‌ گفت‌: چرا صبر نكردي‌ تا به‌ رسول‌ الله (ص) برسي‌ و آن‌ طوري‌ كه‌ خود مي‌خواهد درباره‌ي‌ اين‌ لباس‌ها تصميم‌ بگيرد؟ آن‌گاه‌ دستور داد همه‌ آن‌ لباس‌هاي‌ نو را از تن‌ به‌ در كنند و همه‌ را به‌ جاي‌ قبل‌ برگردانند. افراد سپاه‌ دل‌آزرده‌ شدند و وقتي‌ ميان‌ مردم‌ رسيدند، از رفتار علي‌ شكايت‌شان‌ را اظهار كردند و نزد رسول‌ الله (ص) نيز در اين‌ مورد از علي‌ گله‌ نمودند» ( به‌ تصريح‌ محمد بن‌ اسحاق‌ در سياق‌ حجّةالوداع‌ (ر.ك‌: البداية و النهاية: 111/5 و 228 ـ طبع‌ بيروت‌، دارالكتب‌ العلمية 1421 هـ، 2001 م‌).).
5) حضرت‌ عمران‌ بن‌ حصين‌ (رض) گويد ( مورد پنجم‌ از سوي‌ «مصحح‌» اضافه‌ شده‌ است‌.) : «... در سفر يمن‌ كه‌ قصه‌ي‌ جاريه‌ پيش‌ آمد، مردم‌ اعتراض‌ كردند. چهار نفر از اصحاب‌ تصميم‌ گرفتند وقتي‌ نزد رسول‌الله (ص) برگرديم‌، به‌ ايشان‌ خواهيم‌ گفت‌ كه‌ علي‌ چه‌ كارهايي‌ را انجام‌ داده‌ (و چه‌ برخوردهايي‌ را با افراد داشته‌ است‌) مسلمانان‌ پس‌ از مراجعت‌ از سفر، قبل‌ از هر كار ديگري‌، به‌ ملاقات‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص) مي‌رفتند، بعد از آن‌ رهسپار خانه‌هاي‌ خويش‌ مي‌شدند. اين‌ قافله‌ هم‌، پس‌ از بازگشت‌، جهت‌ عرض‌ سلام‌ به‌ محضر حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص) شرفياب‌ شدند. يكي‌ از آن‌ گروه‌ چهار نفري‌ بلند شده‌ و عرض‌ كرد: يارسول‌الله! شما علي‌ را نديديد چه‌ كارها كه‌ نكرد؟! پيامبر (ص) پس‌ از شنيدن‌ سخنش‌، روي‌ از او برگرداند. دومي‌ بلند شد و شكايت‌ خويش‌ را مطرح‌ كرد. پيامبر اكرم‌ (ص) از او هم‌ اعراض‌ نمود. سومي‌ بلند شد و شكايت‌ خويش‌ را در مورد علي‌ (رض) مطرح‌ كرد. آن‌ حضرت‌ (ص) به‌ حرف‌هاي‌ او هم‌ توجهي‌ ننمود. و نوبت‌ به‌ نفر چهارمي‌ رسيد، او هم‌ همانند بقيه‌ي‌ دوستانش‌ شكاياتي‌ در مورد رفتار حضرت‌ علي‌ (رض) تقديم‌ پيامبر (ص) نمود. پس‌ از اتمام‌ شكايات‌، پيامبر (ص) در حالي‌ كه‌ ناراحتي‌ و خشم‌ در چهره‌ي‌ مباركش‌ نمايان‌ بود، رو به‌ آنها كرده‌ و فرمود: شما از علي‌ چه‌ مي‌خواهيد؟! شما از علي‌ چه‌ مي‌خواهيد؟! شما از علي‌ چه‌ مي‌خواهيد؟! همانا علي‌ از من‌ است‌ و من‌ از اويم‌. بعد از من‌ او محبوب‌ و مولاي‌ هر مؤمني‌ است‌ (ترمذي‌ به‌ نقل‌ از جامع‌ الاصول‌: 8 / 652. ). 
علامه‌ واقدي‌ در كتاب‌ المغازي‌ مي‌گويد:
«حضرت‌ علي‌ (رض) هنگام‌ بازگشت‌ از يمن‌ همراه‌ لشكر بود، تا وقتي‌ كه‌ به‌ منطقه‌اي‌ به‌ نام‌ «فتق‌» (كه‌ روستايي‌ در نزديكي‌ طائف‌ مي‌باشد) رسيدند. آنجا بود كه‌ حضرت‌ علي‌ (رض) لشكر را رها كرده‌ و «ابورافع‌» را به‌ عنوان‌ جانشين‌ خود قرار داد، و خود با عجله‌ آهنگ‌ مكّه‌ نواخت‌ تا به‌ پيامبر (ص) ملحق‌ شود. پس‌ از انجام‌ مراسم‌ حج‌، حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ پيشنهاد رسول‌الله (ص) دوباره‌ به‌ سوي‌ افرادش‌ برگشت‌. در اين‌ هنگام‌ لشكر يمن‌ از «سدره‌» وارد مكه‌ مي‌شد. و در اين‌ لحظه‌ بود كه‌ حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ خاطر پوشيدن‌ لباس‌هاي‌ غنيمتي‌ و استفاده‌ از شتران‌ زكات‌، افرادش‌ را تنبيه‌ كرد» ( كتاب‌ المغازي‌: 3 / 1080. «مصحح‌»).
اين‌ نكته‌ را بايد به‌ ياد داشته‌ باشيم‌ كه‌ در هر كدام‌ از احاديث‌ كه‌ لفظ‌ «مدينه‌» به‌ كار رفته‌ است‌، منظور از آن‌ همان‌ معناي‌ عمومي‌ لفظ‌ «مدينه‌» مي‌باشد كه‌ مطلقاً بر شهر اطلاق‌ مي‌گردد و در روايات‌ نقل‌ شده‌ مراد شهر «مكّه‌» مي‌باشد.
از جمع‌بندي‌ رواياتي‌ كه‌ از كتُب‌ حديث‌ و همچنين‌ «البداية و النهاية» و ديگر كتب‌ تفسير و تاريخ‌ نقل‌ نموديم‌ به‌ خوبي‌ اين‌ نتيجه‌ به‌ دست‌ مي‌آيد كه‌ در دل‌ برخي‌ از مردم‌، خصوصاً افرادي‌ كه‌ در سفر يمن‌ همراه‌ حضرت‌ علي‌(رض) بودند، نسبت‌ به‌ ايشان‌ بدگماني‌ و كدورتي‌ ايجاد شده‌ بود. و اصل‌ ماجرا با تمام‌ جزييات‌ خويش‌ به‌ طور خلاصه‌ در همين‌ چند مورد روايت‌ شده‌ است‌: يعني‌ گله‌يه‌ي‌ ياران‌ حضرت‌ علي‌ (رض) از نحوه‌ي‌ رفتار ايشان‌ در موارد مذكور.
رسول‌ خدا (ص) اين‌ گله‌ها را نپسنديدند. همه‌ مي‌دانيم‌ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) پسر عمو و داماد رسول‌ خدا (ص) و از پيشگامان‌ مسلمانان‌ و حامي‌ جان‌فداي‌ رسول‌ و فاتح‌ خيبر و از قهرمانان‌ بزرگ‌ تمام‌ غزوات‌ و صاحب‌ فضايل‌ و مناقب‌ مخصوص‌ و از اسوه‌هاي‌ هميشه‌ پاينده‌ي‌ مسلمانان‌ در ايمان‌، فداكاري‌، شجاعت‌، علم‌، حلم‌، سخاوت‌ و... است‌. او هم