‌نمايد و بالاخره مي‌گويد ابن نوبختي از علماي بزرگ مائه سوم بوده‌است. ابن نديم در كتاب الفهرست ص177 در ضمن توصيف متكلمين شيعه؛ و سيد بن طاوس در كتاب فرج الهموم، از اين شخص زياد تمجيد مي‌نمايند، مرحوم مجلسي در كتاب السماء و العالم ص142 همين شخص و پدرش موسي بن حسن نوبختي را در عداد علما و فقهاي بزرگ شيعه اثني عشريه كه از علم نجوم نيز بهرة كاملي داشته و در اين علم تأليفات زيادي از خود بيادگار گذاشته اند، قرار مي‌دهد، صاحب كتاب منتهي المقال در ص105 و كتاب رياض العلماء، و كتاب امل الامل در ص469 و كتاب عيون الانباء در ص216 و صاحب كتاب الشيعه و فنون الاسلام، و صاحب كتاب المنيه و الامل ص62 پس از تعديل و توثيق اين شخص همه متفقا ويرا از علماي بزرگ شيعة اماميه مي‌دانند.    
(132) الوحي المحمدي ص124.
(133) تذكرة الموضوعات، ص 112- در مقاصد روايت شده كه پيغمبر فرمود: به سه جهت عرب را دوست باريد، من عربي هستم، قرآن عربي، و زبان اهل بهشت هم عربي است.
(134) تذكرة ص 112 – در لآلي روايت شده زبان بهشتي ها عربي، و زبان اهل آسمان و اهل موقف نيز عربي است.
(135) تذكرة ص 112- بهترين مردم (عرب) وبهترين طواف عرب طائفة قريش هستند.
(136) تذكرة ص 112، از ابو هريره روايت شده: بدترين زبانها نزد خداوند فارسي است، زبان شيطان (خوزستاني) و زبان اهل جهنم (بخارائي) و زبان اهل بهشت (عربي) است.
(137) تذكرة ص 113، از ابو هريره نقل شده: خداوند وقتيكه خوشنود شود به زبان (عربي) و در موقع غضب به (فارسي) وحي مي‌فرستد.
(138) تذكرة ص 113 – از طلحه روايت شده: كسي كه به فارسي سخن گويد بر خسّت وي افزوده و از مروّتش كاسته شود. 
(139) تذكرة الموضوعات ص 113 - كسي كه مي‌تواند به عربي تكلم كند نبايد به فارسي حرف بزند، زيرا به فارسي سخن گفتن باعث نفاق مي شود.
(140) تذكرة ص 113 – (عمر) مي‌گويد: از طرز لباس ايرانيها دوري كنيد، و خودتان را به صورت آنان در نيآوريد.
(141) تذكرة ص 113 – از مالك روايت شده: بميرانيد (سنت) عجم و زنده كنيد سنت عرب را.
(142) ضحي الإسلام  ج1  ص 76 – كسيكه با عرب خدعه كند داخل در شفاعت من نمي شود، و بدوستي من نائل نمي‌گردد.
(143) ضحي الإسلام ج1 ص 76 – پيغمبر به سلمان فرموده بود: دشمن مدار مرا تا اينكه بيدين شوي، سلمان عرض كرد چگونه دشمن بدارم تو را در صورتيكه بوسيله تو خدا مرا راهنمائي كرد؟ فرمود با عرب دشمني مكن، دشمني با آنان دشمني با من است.
(144)  الموضوعات ص 119. 
(145) الفهرست ص179 در كتاب «فهرست» بجز اين كتاب اسمي از كتاب ديگر بنام سعيد بن حميد بختگان برده نشده، ولي دكتر أحمد أمين در جزو اول كتاب «ضحي الاسلام» از فهرست ابن نديم نقل مي‌كند كه سعيد نام برده كتابي هم بنام «انتصاف العجم من العرب» نوشته‌است، ممكن است اين جمله در چاپ هاي ديگر «الفهرست» بوده كه از اين كتابي كه در دست ما هست ساقط شده باشد. 
(146) الفهرست ص79-80 .
(147) الفهرست ص145-146. 
(148) الفهرست ص153-154. 
(149) الفهرست ص174.
(150) (كوثي) شهريست در سواد عراق، ضحي الاسلام  ج1  ص74.  
(151) أحمد أمين، ضحي الإسلام ج1  ص 75. – يعني پيغمبر فرمود دشنام ندهيد ايرانيها را كسي بآنان دشنام نداد مگر آنكه خدا فوزي از او انتقام كشيد!
(152) ضحي الأسلام ج1 ص75 – پيغمبر (ص) ميگويد اگر (علم) در كره ثريا هم معلق باشد, دستهائي از فارس دراز شده و آنرا خواهند گرفت. 
(153) تذكرة الموضوعات ص120 - براي خداوند در هر يك از آسمان و زمين لشگرهائي هست: در آسمان لشگرش ملائكه و در زمين اهالي خراسان مي باشند. 
(154) تذكرة ص120 - دو درب بهشت براي دنيا : آبدان و قزوين, بازست اول بقعه اي كه بمحمد (ص) ايمان آورده آبادان, و اولين بقعة كه به عيسي بن مريم ايمان آورده بود قزوين بود. 
(155) تذكرة ص120 – اگر خداوند قسم ياد نكرده و عهد نبسته بود كه پس از من پيغمبري نفرستد, از قزوين هزار نفر پيغمبر مبعوث ميكرد!
(156) تذكرة الموضوعات ص 120 - پيغمبر فرمود براي امت من شهريست كه آنرا قزوين ميگويند ساكنين در آنشهر از ساكنين حرمين برتري دارند.
(157) تذكرة ص120 – كسي كه يكشب در (رى) بخوابد و در آنجا نماز گذارده و روزه بگيرد مثل اين است كه در غير آن شهر هزار شب خوابيده و عبادت كرده باشد و بهترين محلهاي خراسان (نيشابور) و (هريو) و پس از آنها بلخ است.  
(158) همة مردم از زمان آدم تا امروز مانند دندانه هاي "شانه" و با هم برابر هستند, هيچ گونه فضيلت و مزيتي براي عرب بر عجم و سفيد پوست بر سياه پوست, نيست مگر به پرهيزكاري.  
(159) اي مردم خداوند نخوت و مفاخره جاهليه و اين عادت زشت را كه همواره به پدران خود با يكديگر مفاخره ميكرديد در ميان شما از بين برد, همه شما از آدم و آدم از خاك آفريده شده است از براي عرب بر غير عرب هيچ گونه مزيتي نيست مگر به پرهيزكاري.  
(160) مقدمه ابن خلدون   ص 440. 
(161) تفسير طبري  ج 1  ص 186. 
(162) ضحي الإسلام، ج 3  ص 7.
(163) تاريخ التمدن الإسلامي، ج3  ص 139- 140. 
(164) ضحي الإسلام، ج 3  ص 348.
(165) خصال، تأليف صدوق. 
(166) ما للهند من مقوله  ص 24.
(167) ضحي الإسلام  ج1  ص 239.
(168) ما للهند من مقوله  ص 32. 
(169) ضحي الإسلام  ج1  ص 241.
(170) فِصَل  ابن حزم  ج 4  ص 74 
(171) فِصَل  ابن حزم  ج 4  ص 74. 
(172) اين شخص اصلاً يهودي و بعد از متكلمين اسلامي بود، ضحى الإسلام، ج1 ص 337. 
(173) كامل ابن اثير  ج 7  ص 26.
(174) ضحي الإسلام ج1 ص 344.
(175) ملل و نحل شهرستانى ص 102.  
(176) ملل و نحل شهرسانى ص 102.
(177) ملل و نحل شهرستانى ص48 يعني پيغمبر (ص) مي‌گويد پروردگار من مرا ملاقات نموده و با من مصافحه كرد، و روبرو شد، و دستش را دين شأنه ام گذارده بطوريكه سردى انگشتهايش را احساس مى كردم.
(178) ملل و نحل شهرستاني ص 49 يعني پيغمبر (ص) مي‌گويد: خداوند در روز قيامت با يك صوتي ندا مي‌كند كه همه آنرا مي‌شنوند.
(179) تذكرة الموضوعات ص 12 يعني پيغمبر (ص) مي‌گويد پروردگارم را در صورت جواني ديدم كه امرد بود موى صورتش نروئيده بود.
(180) تذكرة ص 13 يعني خداوند وقتيكه بخواهد بآسمان دنيا نزول بكند از عرشش مفارقت خواهد كرد.
(181) تذكرة الموضوعات ص 13 يعنى در روز (نفر) در (مني) خداوند را ديدم كه بر شتري خاكستري رنگ سوار بوده و جبة پشمينى هم بر دوشش بود!.
(182) ملل و نحل شهرستانى ص 102 و فصل ابن حزم ج 1 ص 160.
(183) اعتقادات صدوق.
(184) مجمع البيان ج1 ص5.
(185) الاء الرحمن فى تفسير القرآن ج1 ص 25ـ26.
(186) همان كتاب.
(187) همان.
(188) همان.
(189) همان.
(190) كشف الغطا ص 299.
(191) دائرة المعارف قرن بيستم  ج7  ص 667 ـ 668.
(192) البداية فى علم الدارية ص 73 ـ 74 ومقباس الهداية ص 53.
(193) تاريخ التمدن الاسلامي ج3 ص67.
(194)  البداية في علم الدراية  71- 75.گرچه با مراجعه بعلم رجال مي‌توان حديث مجعول را از غير آن تميز داد، ولي علماي علم "درايه" در اين باره يك رشته معرفاتي تعيين كرده‌اند كه در حقيقت هر يك ضابطة كلي مي‌باشد، وبآساني مي‌توانيم حديث مجعول را از غير آن تشخيص بدهيم عمده آنها از اين قرارند:

1ـ ركاكت الفاظ ويا معاني يعني هر حديثي اگر متضمن الفاظ و يا معاني ركيكه باشد، معلوم مي‌شود كه آن مجعول است(195).
2ـ مخالفت با عقل يعني مفاد هر حديثي چنانچه مخالف با عقل بوده بطوريكه قابل ت