روي را نموده و خويشتن را بسعادت جاويد خواهند رساند، كاملا بغلظ رفته‌اند.

حاصل جمعيتهائي كه درزندگاني ميزان تعادل ميان زندگاني دنيا و آخرت را از دست داده، طريق افراط يا تفريط را پيش گرفته‌اند خيلي بيچاره و بمراحلي از سر منزل سعدات دور افتادند.

اكنون كه دانستيم سعادت كامل و آسايش مطلق بشر بسته بحفظ تعادل ميان حيات جسماني و روحاني و رهين تعمير دنيا و آخرتست و از طرفي چون (دين) بزرگ ترين ناموس حفظ اجتماع بني آدم و مهم ترين عامل مؤثر در انتظام حيات مطلق بشر است از اينرو انسان بايد در جستجوي ديني باشد و در پيرامون آئيني بگردد كه همين تعادل را با بهترين صورتي حفظ كرده، و سعادت و آسايش در دنيا و آخرت ويرا كاملاً بر عهده بگيرد.

خوشبختانه با يك نظر اجمالي به اديان كنوني دنيا در كمال وضوح دانسته مي‌شود كه آندين همانا دين حنيف اسلام و آئين پاك محمد (ص) است، زيرا وقتيكه اين كتابهاي منسوب به اديان گذشته را ملاحظه مي‌كنيم، گذشته از اينكه در همة آنها بيك رشته قصه هاي شبيه به افسانه و مطالب (لاهوتي) بيفائده خواهيم مصادف شد، مي‌بينيم احكام وتعليم‌هاي آنها يا مخصوص بجنبة زندگاني دنيوي است و يا منحصر بجنبة حيات اخروي، ولي اسلام چنانكه قرآن در اينجا مي‌گويد: ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ﴾ [البقرة:143] دين (وسط) يا جامع حقوق روح و جسم و حافظ مصالح دنيا و آخرتست، آئيني است كه دستورهاي راجع به عبادت و قواينن اخلاقي، حقوقي، جزائي، و اجتماعي وي آسايش روح و جسم و سعادت دنيا و آخرت ما را با بهترين صورتي خواهد تأمين كرد، بدون شبهه در هر جمعيتي چنانچه احكام و تعاليم اسلام كاملا مجري و عملي بشود افراد آن از كساني تشكيل مي‌شود كه همه خدا پرست، پر هيزكار، حقيقت جوي، شرافت دوست، معارف پرور، خير خواه، نيكوكار و خوش رفتار خواهند بود، همه خارج از حدود افراط و تفريط و معتدل در عقايد، اخلاق و اعمال و داراي شجاعت و شهامت، عزم وارادة محكم خلاصه همه صاحب اخلاق پسنديده و ملكات فاضله و واجد موجبات سعادت دنيا و آخرت خواهند بود.

چنانكه همه بخوبي مي‌دانيم كه در دوره‌هاي رشد و نمو اسلام همين كه مقررات اسلام در ساية مجاهدت پيغمبر (ص) و ديگر پيشوايان اسلام عملي شد، طولي نكشيد كه همان جمعيت وحشي و پراكنده‌اي كه پيوسته به آدم كشي و چپاول اشتغال داشته‌اند و هر عده‌اي از آن طوق عبوديت يك ناچيزي را بگردن انداخته بودند، در ساية تعاليم مقدس اسلامي تمام اختلافاتشان بر طرف شده و همه با هم برادر و متحد شدند، همه خويشتن را از بند هر گونه بندگي آزاد كرده و بمقام شامخ پرستش خداي يگانه كه در حقيقت جايگاه حريت مطلقه يا آزادي نسبت بغير او مي‌باشد كامياب گرديدند: همه حقيقت خواه؛ عدالت پيشه و نيكوكار شدند.

اينان همان مردم افسرده و زبوني بودند كه از فرط خمودي و بي حسي مليت خود را در دائره: بني فلان و بني فلان محدود كرده بودند ولي تعاليم اسلام چنان انقلاب فكري و معنوي در دماغهاي  آنان ايجاد كرده بود كه در اندك زماني با سلاح تقوي و حسن عمل، از درياي چين تا اقيانوس اطلس را در تحت نفوذ و تسلط خود در آوردند، بيانات آتشين پيغمبر (ص) و ديگر پيشوايان بزرگ اسلام؛ چنان حرارتي در اعماق قلب همان ملت مرده توليد كرده و بطوري خون آنان را بجوش آورده و عظمت ملي خود را با كمال شهامت بعالم و عالميان ثابت نمودند.

اينان همان جمعيت ناداني بودند كه اولادشانرا از ترس فقر و گرسنگي كشته و دختران را زنده بگور مي‌كردند و زنانرا مانند چهارپايان در معرض فروش مي‌گذاردند و حقوق يگديگر را در مقابل خود پرستي و شهوت راني در كمال بيشرمي ‌پايمال مي‌كردند و از درخت دانش جز خيال باقي، افسانه سرائي و حفظ انساب بهره‌اي نداشتند، خلاصه مردمي خارج از حدود اعتدال و بي خبر از آداب و رسوم انسانيت و دچار هزاران مفاسد اخلاقي و اجتماعي بودند؛ ولي از پرتو تعليمات اسلام در مدت قليلي تمام اين نكبات و بدبختي هاي آنان بر طرف شد و همة اين مفاسد اصلاح گرديد و از اين ورطه هاي پستي و زبوني نجات پيدا نموده، به مقام ارجمند فضائل اخلاقي كامياب شدند، و بجاي آن ظلم و بيدادگري كه مخصوص آنان بود، ناموس عدالت بطوري در بينشان حكم فرما بوده كه در تمام شئون زندگاني، خويشتن را درپيشگاه عدالت مسئول مي‌دانستند؛ و همواره در مقام حفظ حدود و مصالح يگديگر بودند؛ شئون و موقعيت همديگر را كاملا محترم مي‌شمردند و در غم و شادي و نفع و ضرر يگديگر با هم شركت مي‌كردند، همه خارج از حدود افراط و تفريط و معتدل در تمام شئون زندگاني خويشتن بودند، بقدري حس حقيقت جوئي در آنان قوت گرفته و باندازه‌اي دوستدار علم شده بودند كه با وسائل چندي در مقام ترجمه و تكميل علوم و فلسفه پيشينيان خود بر آمده و بالاخره اغلب متصرفاتشان: از تركستان، ايران و اسپانيول از مساعي آنان كانون معرفت و دار العلوم شده بود.

بله اسلام دين (توسط) و عهده دار سعادت دنيا و آخرت است، زيرا اين دين دربارة حفظ مصالح روح و جسم و آباد كردن هر يك از دنيا و آخرت دستور هاي متيني كه در عين حال خيلي ساده و سهل الاجراء مي‌باشند مقرر فرموده، ديني است آن اندازه كه ما را بعبادت و تصفية روح، خلاصه به تهية موجبات آسايش آخرت سوق مي‌دهد، بهمان نسبت نيز ما را به تحصيل وسائل معاش و تعمير دنيا دعوت مي‌كند ﴿وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللهَ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ الله إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللهَ لَا يُحِبُّ المُفْسِدِينَ﴾ [القصص: 77](16).

گذشته از اين، اسلام در هر يك از مقرراتش پرورش قواي روحي و جسمي و حفظ تعادل ميان حيات جسماني و روحاني ما را هموراه در نظر گرفته؛ احكام و قوانين وي طوري تنظيم شده در عين اينكه صورتاً متكفل مصالح هر يك از دنيا و آخرت است معناً متضمن فوائد ديگري نيز مي‌باشد، براي شرح اين مطالب كتابهاي چندي مي‌بايد نوشت.

علاوه بر همة اينها، در تمام مقاصد خود ما را از راههائي دعوت بآنها مي‌كند كه هر يك در حقيقت بهترين راه تعمير دنيا مي‌باشد كه در ضمن پيمودن آن سعادت دنيوي و ترقيات مادي ما نيز كاملاً تأمين خواهد شد، بعبارت ديگر اسلام طبيعيات را نردبام معنويات قرار داده كه چانچه كسي بخواهد خويشتن را بذروة معنويات برساند، بايد ترقي در طبيعيات بكند و از همين نردبام  بالا رود، مثلا در دعوت بآغاز و انجام كه از مقاصد بر جسته اش هست، بجاي اينكه مانند (فلسفه فناء في الله هند) يا (فلسفة اشراق) ما را دچار خيالات بي سروته و گرفتار پيچ و خم راه‌هاي بس كج و خطرنك بكند – چنانكه اشاره كرده ايم- ما را بنظر در كائنات عالم كون و تفكر در اين منظومة شمسي دعوت مي‌كند ﴿قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ...﴾