 جستجوي علم، پهلوهاي شترها را بزنند (و به سير و سفر بپردازند)؛ اما كسي را داناتر از عالم مدينه نيابند.»
9) او، نعمان بن ثابت تيمي كوفي است؛ ايشان، فقيه و مجتهدي است كه مذهب حنفي، به او منسوب مي‌باشد و يكي از چهار امام فقهي اهل سنت به‌شمار مي‌رود. وي، در سال 150هـ درگذشت. نگا: وفيات الأعيان (5/399)، و طبقات الشيرازي (68).
10) او، محمد بن حسن بن فرقد شيباني حنفي (ابوعبدالله) و فقيه، مجتهد و محدثي است كه در سال 135هـ يا 132هـ به دنيا آمد.. از عده‌اي، حديث شنيد و چند سال نيز با امام ابوحنيفه همراه شد. تعدادي تأليف دارد كه از آن جمله مي‌توان اشاره كرد به: (الجامع الكبير و الصغير)، (الإحتجاج علي مالك) و هم‌چنين كتاب (الآثار) و…. نگا: تاريخ بغداد خطيب بغدادي (2/172-182)، وفيات الأعيان (1/574) و معجم المؤلفين (3/229).
11) او، عبدالرزاق بن همام بن نافع صنعاني حميري (ابوبكر) است؛ محدث، حافظ و فقيهي كه در سال 211هـ درگذشت. از تأليفاتش مي‌توان اشاره كرد به: (الجامع الكبير)، (تزكية الأرواح) و (المصنف).. نگا: شذرات الذهب (2/27)، تذكرة الحفاظ (1/331) و ميزان الإعتدال (2/126-129).
12) او، عبدالله بن محمد بن ابراهيم بن عثمان كوفي، معروف به ابوبكر بن ابي‌شيبه است؛ وي، محدث، حافظ، فقيه و مفسر بوده و (السنن في الفقه) از تأليفات اوست. ايشان، در سال 235هـ از دنيا رفت. نگا: شذرات الذهب (2/85)، تذكرة الحفاظ (2/18-19) و معجم المؤلفين (2/271).
13) او، يعقوب بن ابراهيم بن حبيب انصاري كوفي بغدادي (ابويوسف) است؛ فقيه، اصولي، مجتهد و محدثي كه در سال 113هـ زاده شد و در سال 182هـ درگذشت. مهم‌ترين اثرش، كتاب (الخراج) است. نگا: تذكرة الحفاظ (1/269-270)، الفوائد البهية ص225.
14) مرسل، اسم مفعول است و به معناي مطلق (بدون قيد) و گويي به روايتي گفته مي‌شود كه بدون سند، توسط راوي معروفي، نقل شود. مرسل در اصطلاح، تعاريف متفاوتي دارد؛ از جمله:
مرسل، به روايتي گفته مي‌شود كه آخر سندش (بعد از تابعي) بيان نشده باشد.
مرسل، عبارت است از روايت گفتار، كردار و تقرير رسول‌خدا(ص) توسط فردي تابعي؛ فرقی نمي‌كند كه راوي تابعي، كوچك باشد (مانند ابوحاتم و يحي بن سعيد انصاري) يا بزرگ (مانند قيس بن ابي‌حازم و سعيد بن مسيب).
هم‌چنين روايت راوي از شخصي كه از او نشنيده (و سماعش به ثبوت نرسيده)، مرسل ناميده مي‌شود.
نگا: علوم الحديث ابن‌صلاح، ص51 به تحقيق: دكتر نورالدين عتر.
و ر.ك به: توضيح الأفكار صنعاني (1/286)، جامع التحصيل في أحكام المراسيل از علائي (ص21)، المستصفي از ابوحامد غزالي طوسي (1/169)، تيسير مصطلح الحديث از دكتر محمود طحان (ص71).
15) منقطع، اسم فاعل است به معناي بريده و گسسته (متضاد اتصال). در اصطلاح به روايتي گفته مي‌شود كه سندش، متصل و به‌هم‌پيوسته نباشد. براي توضيح بيش‌تر، نگا: تيسير مصطلح الحديث از طحان (ص77).
16) روايت: ابوداود (2870)، ترمذي (2120)، ابن‌ماجه (2713)، احمد (5/267)، طيالسي در المسند (ص154، شماره‌ي1127)، دولابي در الكني (1/64)، بيهقي (6/264) و سعيد بن منصور (1/125، شماره‌ي427) از حديث ابوامامه(رض). اين حديث صحيح است و بدين معنا مي‌باشد: «هان! براي وارث، وصيتي نيست.»
17) سوره‌ي بقرة، آيه‌ي180
18) نگا: روايت احمد در المسند (2/27)، ابوداود (63)، ترمذي (67)، نسائي (1/175)، ابن‌ماجه (517) و شافعي در الأم (1/18). هم چنين نگا: صحيح ابن خزيمه (1/49، شماره‌ي92)، ابن‌حبان (ص67، شماره‌ي117-موارد) و المستدرك حاكم (1/132)؛ حاكم مي‌گويد: اين حديث، بنا بر شرط شيخين، صحيح است. همين‌طور ر.ك: دارقطني (1/13-23) و بيهقي (1/260-262) از عبدالله بن عمر رضي‌الله‌عنهما كه گفته است: از رسول‌خدا(ص) درباره‌ي (حكم) آبي سؤال شد كه در (آبگيري) از بيابان است و حيوانات و درندگان، به آن رفت و آمد دارند. رسول‌خدا(ص) فرمودند: (إذا بلغ الماء قلتين لم يحمل الخبث) يعني: «هرگاه آب به اندازه‌ي دو كوزه برسد، ناپاكي برنمي‌دارد.»
19) اين حديث را حاكم صحيح دانسته است. (1/132) هم‌چنين ابن‌حجر در التلخيص (1/28-29)، آلباني در الإرواء (1/60، شماره‌ي23) و شيخ عبدالقادر ارناؤوط در تخريج جامع الأصول (7/65) اين حديث را صحيح دانسته‌اند. [جاي تعجب است كه برخي به‌اصطلاح مدافعان مذهب (و در واقع مخربان اصول اماماني كه خود را پيرو آنان مي‌خوانند)، دهلوي رحمه‌الله را بر مذهب خود مي‌پندارند و گمان مي‌كنند كه او نيز همانند اين‌ها حاضر بوده به قيمت دفاع از آن‌چه، آنان، آن را مذهب مي‌نامند، به انكار احاديث صحيح برآيد؛ اما دهلوي و كساني كه اين آقايان، دم از پيروي آنان مي‌زنند، قايل به اين نبوده‌اند كه در صورت ناسازگاري حديثي صحيح با قولي فقهي، مي‌توان از در انكار حديث، وارد شد! اي كاش به گفته‌ي دهلوي: روي‌كرد صحابه و تابعين در مورد عمل به احاديث دنبال مي‌شد و فراتر از هر عنوان، عمل به احاديث صحيح در اولويت قرار مي‌گرفت. معلوم نيست كه چه منافعي براي برخي، در پسِ تعصب و سرسختي بر پاره‌اي از اقوال فقهي نهفته است كه اين‌چنين دم از دفاع از مذهب مي‌زنند و با عوام‌فريبي مي‌كوشند تا دعوت‌گران عمل به سنت را كه پيروان واقعي امامان بزرگواري چون ابوحنيفه و… هستند، بدخواه دين معرفي كنند و با نگاشته‌هايي انشاگونه و عاري از دلايل عقلي و نقلي و البته بدور از اصول و ضوابط بزرگاني كه ظاهر سخنشان را چون سخن خدا و رسول قلمداد مي‌كنند، به انكار عملي همان اصولي مي‌پردازند كه بزرگان ما (امثال ابوحنيفه، شافعي، مالك) و [البته خدايان آن‌ها!] گفته‌ و بيان كرده‌اند. آري، اجتهاد، شروطي دارد و بر اساس همين شروط، دعوت‌گران عمل به سنت، افسارگسيختگي و پيروي هوا و هوس را گريز از دين دانسته و رهروان چنين اجتهادي را سالكان وادي ضلالت مي‌دانند؛ سخن اين‌جاست كه آيا مي‌توان با وجود نص و گفته‌ي صريح خدا يا حديث صحيح رسول‌خدا(ص)، گفتاري ديگر را ملاك عمل قرار داد؟ برخي، در دفاع منفعت‌طلبانه‌ي خود از تقليد كوركورانه و بسته، امت مسلمان را طوري نفهم مي‌انگارند كه توان درك گفته‌ي خدا و رسول را ندارند!! آن‌ها مي‌گويند: اين امت، چون نفهم است[!]، بايد هر آن‌چه را ما […] مي‌گوييم، بپذيرند. به اين‌ها بايد گفت: اين امتي كه شما، آن‌ها را نفهم قلمداد مي‌كنيد و مدعي هستيد، توان درك آيات و احاديث را ندارند، چگونه توان درك و تمييز گفته‌هاي درست و نادرست شما را دارند كه فتوايتان از يك دارالإفتاء تا دارالافتاي بعدي، متفاوت و بلكه متعارض مي‌باشد. پس آيا بهتر نيست كه امت به ظاهر نادان (البته به گمان شما) از روي نفهمي هم كه شده، عامل به داده‌هاي كتاب و سنت باشد تا عامل به اقوال متعارض برخي مفتي‌نمايان ناسزاگويي كه در برابر منتقدانشان، از در فحش و دشنام برمي‌آيند و همه جز خود را ابله مي‌پندارند. اين آقايان، از نقد ديگران بر خود، عصباني مي‌شوند، اما به خود حق مي‌دهند تا در بيان و نوشتار، دعوت‌گران سنت را زناكاراني ترسيم نمايند كه هر جفايي در حق دوشيزگان روا مي‌دارند تا بدين ترتيب از داعيان سن